دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۵۳٫۵۷۲ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۱۲۸ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۱۳
بازدید از این یادداشت : ۱٫۴۱۹

پر بازدیدترین یادداشت ها :
دو دانشمند محترم آقایان دکتر عبد الکریم سروش و دکتر محسن کدیور هر کدام در نوشته هایی زیارت جامعه را متعلق به غالیان شیعی دانسته اند. آقای سروش آن را "مرامنامه شیعیان غالی" خوانده و آقای کدیور "اکثر مفاد" آن را مبتنی بر اندیشه‌ی «غلات مفوّضه» دانسته اند. من با این نظرات موافق نیستم. در متن زیارت جامعه هیچ شاهدی وجود ندارد که نشان دهد این متن بر اساس مبانی و مرام غلات شیعی نوشته شده و یا به کلی ساخته آنان باشد. بر عکس معتقدم در این متن نشانه های آشکاری وجود دارد که این متن در محافلی روایت می شده که نسبتی با اندیشه غلو نداشته اند. شیخ صدوق که بی تردید سخت ترین مواضع را نسبت به غلات شیعی داشته این متن شریف را در کتاب های خود نقل کرده است. بنابراین چرا باید آن را ساخته ذهن و اندیشه غلات شیعی بدانیم؟

باری ممکن است درباره اصالت نسبت آن به حضرت امام هادی علیه السلام بحث هایی مطرح باشد. این مطلب در اینجا مورد نظر ما نیست؛ کما اینکه من با سند این روایت کاری ندارم. به هر حال سند روایت مسائل خاص خود را دارد و بحثی است حاشیه ای در مقایسه با بحث مضامین و محتوای این زیارتنامه.

در کلام آقای سروش روشن نیست منظور از غلات شیعی چه کسانی اند؟ این متن را غلات رسمی شیعی مانند نصیریه روایت نکرده اند. مضامین آن هم با عقاید غلات ملحد و اباحی سازگاری ندارد. بنابراین احتمالاً آقای دکتر سروش نظرشان معطوف به همان چیزی است که در کلام آقای دکتر کدیور دیده می شود و آن اینکه اکثر مضامین این متن مبتنی بر عقاید غلات مفوضه است. مقصود از "غلات مفوضه" در ادبیات شیعی کسانی بوده اند که برخلاف غلات اصلی، عقاید الحادی و تشبیهی درباره نسبت ذوات امامان با ذات الوهی و عقاید مرتبط به موضوع حلول و یا تناسخ نداشته و در عمل هم ملتزم به عقاید اباحی نبوده و حکم کلی به تعطیل و یا نسخ شریعت نمی کرده اند. با این وصف غلات مفوضه در صفات فعلی خداوند امامان را مدبر امور عالم می دانسته اند. باری درست است که آنان به امامان نسبت الوهیت نمی داده اند و بدین ترتیب همانند غلات اباحی و مشبهی و ملحد امامان را مظهر روح و نور الهی و بستر فعلیت یافتن ذات الهی در سلسله ای از انوار و ارواح پیوسته که مجرای تشخص و صورت یافتن ذات الهی تصور شوند نمی دانسته اند اما با این وصف ربوبیت و مقام خالقیت و فاعلیت خداوند را در مجرای اراده و مشیت امامان متبلور می دانسته اند. در همین غلات مفوضی چارچوب علم و قدرت امامان را مافوق انسانی می دانسته و در امر شریعت هم برای آنان مقام شارعیت و تفویض قائل بوده اند. البته اینها تنها قسمتی از تفاوت های این دو گروه است. اختلافات مهم دیگری میان دو گروه وجود داشت که عمدتاً به نوع اعتقاد هر طرف به نحوه تسلسل امامت مربوط می شد (در این مورد در جای دیگری بحث کرده ام). به تدریج چنانکه می دانیم غلات ملحد از بدنه اصلی تشیع که در اواخر سده سوم قمری در مذهب امامیه متبلور بود جدا شد. نصیریه البته در آغاز همچنان تعلق خاطر به جامعه امامیه داشتند. آنان ترکیبی از عقاید دو گروه پیشگفته غلات را نمایندگی می کردند و شماری از نخستین نمایندگان آنان عقایدی اباحی نداشته و به تعطیل شریعت قائل نبوده اند. از نیمه های سده چهارم غلات نصیری هم به تدریج از بدنه جامعه امامیه جدا شده و به تدریج پیوندهای خود را با آن جامعه از دست دادند (به شرحی که در جای خود آن را توضیح داده ام). بدین ترتیب روشن شد که غلات مفوضی شامل طیفی از گروه های غلات شیعی غیر ملحد و غیر اباحی می شد با این توضیح که حضور اندیشه های غلات اصلی در آنها در طیف های مختلف متفاوت و به درجات مختلف بود. در مجامیع حدیثی ما از شماری از این دست غلات نوع دوم روایات و احادیثی نقل شده که معمولاً رجالیان آنان را تضعیف و در روایات آنان طعن و انتقاد می کنند. بخشی از عقایدی که غلات مفوضی مطرح می کرده اند ریشه در روایاتی داشت که با تفسیرهای متفاوتی اصل آن روایات مورد قبول محدثان و حتی شماری از متکلمان قرار داشت. البته محدثان قم و به طور خاص مکتب ابن الولید قمی نسبت به برخی از این مأثورات حساسیت داشتند اما به طور کلی روایت آن دسته احادیث در میان طیفی از محدثان قم شایع بود و شیخ صدوق هم بسیاری از آن احادیث را در کتاب های خود نقل کرده است. متکلمان بغداد هم گرچه نسبت به گرایش اهل حدیث انتقاد داشتند اما آنان و از جمله نوبختی ها و حتی شیخ مفید نسبت به پاره ای از باورهای این گونه احادیث نظر منفی نداشتند و حتی از شماری از مضامین آن احادیث هم دفاع می کرده اند. در حقیقت مجموعه ای از این دست احادیث خیلی زود وارد مجموعه های مورد قبول طائفه شد و با نظر مثبت ثبت و روایت می شد. با این وصف تفسیری که از این احادیث وجود داشت لزوماَ مطابق با نظرات غلات مفوضی نبود. البته شماری از متکلمان امامی موضع سختگیرانه تری نسبت به آن گونه مأثورات داشته اند که از مهمترین آنها فضل بن شاذان قابل ذکر است.

حال با توجه به آنچه گفتیم در ارتباط با زیارت جامعه باید گفت در این متن هیچ گونه شاهدی وجود ندارد که نشان دهد آن را محافل مرتبط با غلات مفوضی ساخته اند. تقریباً تمامی مضامین آن در روایاتی که عالمان طیف غیر مفوضی همچون احمد بن محمد بن عیسی و صفار و سعد اشعری و حمیری و کلینی و امثال آنان در کتاب هایشان نقل کرده اند دیده می شود. در بندهای مختلف این زیارتنامه بر اهمیت سنت و شریعت و عمل عبادی و سهم امامان در هدایت به عمل به شریعت تأکید شده و امامان تنها به عنوان راهبرانی الهی و مؤید به تأییدات ربوبی معرفی شده اند. تصویری که از امام در این متن داده می شود منعکس کننده عقیده شیعیان اعتدالی است که امام را در مقام خلیفه پیامبر در امر اجرای دین و عمل به کتاب خدا قرار می دهد و رهبری و هدایت مؤمنین را وظیفه الهی او می داند. جالب است که جایی در این متن تأکید می شود که میراث نبوت نزد امامان است (وَمِيرَاثُ ٱلنُّبُوَّةِ عِنْدَكُمْ). این عقیده دقیقاَ عقیده شیعیان اعتدالی در برابر غلات مفوضی بوده که علم امام را نه از طریق میراث نبوت و بلکه برخاسته از وحی و الهام مستقیم و علم لدنی بی واسطه فیض پیامبر می دانسته اند.

در بند زیر می بینید که تأکید می شود امامان نه ظهوات نور الهی به معنی مورد نظر غلات بلکه حاملان نور الهی به معنی هدایت ربوبی اند: وَإِيَابُ الْخَلْقِ إِلَيْكُمْ، وَحِسَابُهُمْ عَلَيْكُمْ، وَفَصْلُ الْخِطَابِ عِنْدَكُمْ، وَآيَاتُ اللهِ لَدَيْكُمْ، وَعَزَائِمُهُ فِيكُمْ، وَنُورُهُ وَبُرْهَانُهُ عِنْدَكُمْ، وَأَمْرُهُ إِلَيْكُمْ. در اینجا تأکید می شود بر مرجعیت علمی و دینی امامان و اینکه آنان فصل الخطابند و مخاطبان حقیقی امر الهی و متولیان اجرای آنند.

در این بند هم می بینید که آنان را تنها انواری واحده می داند با طینت های پاک و در خاندان هایی پاک که در اصلاب طاهره به ودیعت گذاشته شده اند. مؤمنین به واسطه آنان هدایت شده و به واسطه ولایت و تبعیت از آنان طهارت یافته اند: وَأَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَنُورَكُمْ وَطِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ، طَابَتْ وَطَهُرَتْ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ، خَلَقَكُمُ اللهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّىٰ مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ، فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا ٱسْمُهُ، وَجَعَلَ صَلاَتَنَا (صَلَوَاتَنَا) عَلَيْكُمْ وَمَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلاَيَتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا (لِخُلْقِنَا)، وَطَهَارَةً لأَنْفُسِنَا، وَتَزْكِيَةً (وَبَرَكَةً) لَنَا، وَكَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا. در اینجا هیچ گونه اشاره ای به عقاید غلات مبنی بر کفایت کردن ولایتمداری نسبت به اهل بیت و به عنوان جانشینی برای انجام اعمال عبادی دیده نمی شود. آنان در واقع "نُورُ الأَخْيَارِ وَهُدَاةُ الأَبْرَارِ وَحُجَجُ الْجَبَّارِ" اند و این عقیده ای است که عیناً شیعیان اعتدالی نسبت به امامان داشته اند. باری در این زیارتنامه همچون عقیده عموم خط شیعیان اعتدالی و میانه امامان برکت زمینند و حجت الهی اند و هادیان امت: " وَأَنْتُمْ نُورُ الأَخْيَارِ وَهُدَاةُ الأَبْرَارِ وَحُجَجُ الْجَبَّارِ، بِكُمْ فَتَحَ اللهُ، وَبِكُمْ يَخْتِمُ (يَخْتُمْ اللهُ)، وَبِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ، وَبِكُمْ يُمْسِكُ ٱلسَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَىٰ الأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِهِ، وَبِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَيَكْشِفُ ٱلضُّرَّ. ....وَأَشْرَقَتِ الأَرْضُ بِنُورِكُمْ". اما همانطور که می بینید همه برکات به اذن الهی است و استقلالیتی در آن نیست و خداوند هم امرش را در عالم خلق به کلی به امامان تفویض نکرده است؛ چنانکه در عقاید غلات مفوضی دیده می شود.
آنان تنها حاملان علوم نبوی اند و حافظان وحی: وَعِنْدَكُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ، وَهَبَطَتْ بِهِ مَلاَئِكَتُهُ.
تمامي اين مقامات را هم امامان به سبب تقوا و مكارم اخلاقي و البته به لطف الهی دارند: كَلاَمُكُمْ نُورٌ وَأَمْرُكُمْ رُشْدٌ وَوَصِيَّتُكُمُ ٱلتَّقْوَىٰ، وَفِعْلُكُمُ الْخَيْرُ، وَعَادَتُكُمُ الإِحْسَانُ، وَسَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ، وَشَأْنُكُمُ الْحَقُّ وَٱلصِّدْقُ وَٱلرِّفْقُ. آنان در حقیقت بدین سبب معدن و اصل خیراتند: إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَأَصْلَهُ وَفَرْعَهُ وَمَعْدِنَهُ وَمَأْوَاهُ وَمُنْتَهَاهُ.

ولایت امامان موجب قبول طاعات است اما جانشین آن نیست. این موالات موجب نجات و نعمت و وحدت و رهایی از اختلاف و فرقت است و سبب هدایت و وصول به کمالات. چرا که به واسطه امامان معالم دین برای مؤمنان روشن شده است: وَبِكُمْ أَخْرَجَنَا اللهُ مِنَ ٱلذُّلِّ وَفَرَّجَ عَنَّا غَمَرَاتِ الْكُرُوبِ، وَأَنْقَذَنَا مِنْ شَفَا جُرُفِ الْهَلَكَاتِ وَمِنَ ٱلنَّارِ. بِأَبِي أَنْتُمْ وَأُمِّي وَنَفسِي بِمُوَالاَتِكُمْ عَلَّمَنَا اللهُ مَعَالِمَ دِينِنَا، وَأَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيَانَا، وَبِمُوَالاَتِكُمْ تَمَّتِ الْكَلِمَةُ، وَعَظُمَتِ ٱلنِّعْمَةُ، وَٱئْتَلَفَتِ الْفُرْقَةُ، وَبِمُوَالاَتِكُمْ تُقْبَلُ ٱلطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ، وَلَكُمُ الْمَوَدَّةُ الْوَاجِبَةُ.

از دیدگاه این متن شناخت و معرفت امامان امری است در راستای هدف هدایت بندگان و قدر و منزلت آنان را خداوند برای همه سالکان هدایت الوهی معین کرده و حتی انبیای گذشته را نسبت بدان توجه داده است. این به دلیل جایگاه امامان است که به عنوان برترین نمونه های نوع انسانی دارای رفیع ترین منازل مقربین و درجات مرسلین هستند. عقیده ای که نمونه های روشن آن را به وفور در روایات شیعیان اعتدالی سده های سوم و چهارم می بینیم : فَبَلَغَ اللهُ بِكُمْ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمِينَ، وَأَعْلَىٰ مَنَازِلِ الْمُقَرَّبِينَ، وَأَرْفَعَ دَرَجَاتِ الْمُرْسَلِينَ، حَيْثُ لاَ يَلْحَقُهُ لاَحِقٌ، وَلاَ يَفُوقُهُ فَائِقٌ، وَلاَ يَسْبِقُهُ سَابِقٌ، وَلاَ يَطْمَعُ فِي إِدْرَاكِهِ طَامِعٌ، حَتَّىٰ لاَ يَبْقَىٰ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، وَلاَ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ، وَلاَ صِدِّيقٌ وَلاَ شَهِيدٌ، وَلاَ عَالِمٌ وَلاَ جَاهِلٌ، وَلاَ دَنِيٌّ وَلاَ فَاضِلٌ، وَلاَ مُؤْمِنٌ صَالِحٌ، وَلاَ فَاجِرٌ طَالِحٌ، وَلاَ جَبَّارٌ عَنِيدٌ، وَلاَ شَيْطَانٌ مَرِيدٌ، وَلاَ خَلْقٌ فِيمَا بَيْنَ ذَلِكَ شَهِيدٌ إِلاَّ عَرَّفَهُمْ جَلاَلَةَ أَمْرِكُمْ، وَعِظَمَ خَطَرِكُمْ، وَكِبَرَ شَأْنِكُمْ وَتَمَامَ نُورِكُمْ، وَصِدْقَ مَقَاعِدِكُمْ، وَثَبَاتَ مَقَامِكُمْ، وَشَرَفَ مَحَلِّكُمْ وَمَنْزِلَتِكُمْ عِنْدَهُ، وَكَرَامَتَكُمْ عَلَيْهِ، وَخَاصَّتَكُمْ لَدَيْهِ، وَقُرْبَ مَنْزِلَتِكُمْ مِنْهُ.

با توجه به آنچه گفته شد باید گفت متن زیارت جامعه هیچ نسبتی نه تنها با عقاید غلات اصلی شیعی بلکه با عقاید مفوضه ندارد و مضامین آن مکرر در احادیث گروه های شیعیان غیر غالی و خط میانه تشیع امامی مطرح و تلقی به قبول شده است. تعبیر " ان اِیابُ الخَلقِ اِلَیکُم و حِسابُهُم عَلَیکُم" نيز برخلاف آنچه در این باره از سوی برخی دوستان ذکر شده به معنی تولیت قیامت از سوی امامان و تفویض امر و فعل الهی به آنان و بسته بودن دست خداوند نیست. اين تكه در پیش زمینه متفاوتی از آنچه در وهله نخست به نظر می رسد نقل شده. کل بند مرتبط چنین است: وَمِيرَاثُ ٱلنُّبُوَّةِ عِنْدَكُمْ، وَإِيَابُ الْخَلْقِ إِلَيْكُمْ، وَحِسَابُهُمْ عَلَيْكُمْ، وَفَصْلُ الْخِطَابِ عِنْدَكُمْ، وَآيَاتُ اللهِ لَدَيْكُمْ، وَعَزَائِمُهُ فِيكُمْ، وَنُورُهُ وَبُرْهَانُهُ عِنْدَكُمْ، وَأَمْرُهُ إِلَيْكُمْ. در اینجا مقصود مقام هدایتگری امامان در این دنیا و ضرورت رجوع به آنان است و اینکه امر هدایت مؤمنان در دست امامان است. بنابراین تعبیر یاد شده ربطی به بحث قیامت و روز محشر ندارد. همچنین در مورد تعبیر "واشرقت الارض بنورکم" در این متن و در خطاب به مقام امامان شیعه و نسبت آن با آیه شریفه "واشرقت الارض بنور ربها" باید گفت که آیه مورد نظر راجع به قیامت است در حالی که در متن زیارت ناظر به هدایت اهل زمین است در این دنیا به نور هدایت و ولایت امامان و بدین ترتیب نافی آن نیست. توجه به پیش زمینه تکه مورد نظر مهم است: "وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِكُمْ وَ فَازَ الْفَائِزُونَ بِوِلاَيَتِكُمْ بِكُمْ يُسْلَكُ إِلَي الرِّضْوَانِ وَ عَلَی مَنْ جَحَدَ وِلاَيَتَكُمْ غَضَبُ الرَّحْمَنِ".

دوشنبه ۲۱ فروردين ۱۳۹۶ ساعت ۴:۲۷
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت

امیر عبداللهی
۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۰۳
به نظر اینجانب، شما در تحلیل محتوایی زیارت جامعه، زیادی محافظه‌کارانه برخورد کرده اید. از سیاق برخی جملات زیارت کاملاً معلوم است که برگرفته از آیات قرآنی است و نشان از گونه ای تفسیر و تأویل آنچه در آیات قرآن آمده است می‌باشد.
وگرنه چه دلیلی داشت که امام بدون قرینه و یا با قرینه ضعیف معنوی، بخواهد نقش این دنیایی خود را در قالب عبارات قرآنی، آنهم در وصف آخرت بیان کند. این خود موجب سرگشتگی پیروان و تشویق و تحریض به نوعی غلو در مقامات ایشان می‌شده است، که اصولا با صدر قضیه جور در نمی‌آید و متناقض است.