آرشیو
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۹۹۳٫۶۹۴ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۶۰ نفر
تعداد یادداشت ها : ۲٫۰۸۴
بازدید از این یادداشت : ۷۱

پر بازدیدترین یادداشت ها :


يک رسم نابجایی به ويژه يکی دو دهه است در اسلامشناسی معاصر غربی معمول شده و آن اینکه نتايج تحقيقات در يک زمينه تاريخی از طريق محدود کردن آن در يک نظام آماری و بر اساس انتخاب چند محيط آماری (در اينجا: مثلا انتخاب چند کتاب و يا چند فصل و باب معين از چند کتاب) دنبال و برجسته می شود. اين شيوه به نظرم من ناشی از چند چيز است: یکی عدم آشنایی با پيچيدگی های تحول ادبيات و باورهای اسلامی در چند قرن نخستين؛ و ديگری نگاهی ساده باورانه به نتايج اين دست آمارگيری ها. من درست نمی دانم نظام های آماری چقدر در علوم اجتماعی و انسانی قابل پيگيری و تطبيق است اما ترديد ندارم که اين دست آمارگيری ها در تحقيقات مربوط به متن ها و ادبيات دينی در حوزه اسلامشناسی در چند قرن نخستين کاملا رهزن است. ما تا شناخت درستی از چگونگی تدوين آثار حديثی، فقهی ، اعتقادی و ... در دو سه قرن اول اسلام نداشته باشيم استفاده از اين نظام های آماری فقط بر جهل ما نسبت به اين موضوعات می افزايد. شما می توانيد مثلا کل روايات نافع از ابن عمر را در چند کتاب حديثی اصلی مورد بررسی و مطالعه دقيق و آماری قرار دهيد و نتيجه بگيريد که مثلا عبد الرزاق در المصنف و يا مالک در الموطأ چگونه اين روايات را نقل کرده اند اما از آن نمی شود نتيجه گرفت که دقيقا شبکه های دقيق نقل روايات در دو سه قرن نخست اسلام چگونه کار می کرده و آن را بر موارد ديگر همه جا تطبيق دهيد. اين شيوه در پژوهش های تاريخی / ادبی کار نمی کند. بدون مطالعه همه جانبه همه متن های چند قرن نخست (و منابعی متأخر که از منابع مفقود سده های اول نقل می کنند) نمی توان دريافت دقيقی درباره معنای نقل حديث در سنت های شفاهی و مکتوب در سده های نخستین داشت و اگر نتايج تحقيقات در يک مورد جزئی را به کل تحميل کنيد حتما خود را از درک همه جانبه موضوع محروم کرده ايد.
راه حل چيست؟ راه حل اين است که تحقيقات آماری اولا دقيق باشد و همه جانبه. حتی در موردی که يک موضوع خاص مورد توجه است بايد اولا همه منابع مرتبط را موضوع آمار قرار داد و همچنين همزمان بايد تلاش کرد نتايج آن آمار را در موارد ديگر و غير مشابه به شيوه آزمون و خطا بررسيد. در نهايت بايد از هرگونه نتيجه گيری و تعميم خودداری کرد.


مثلا اگر شما برای بررسی عقايد فرقه زيديه و يا تحول باورهای آنان و فرقه های مختلف آنان يک فرضي را مطرح کنيد و بعد در مقام تطبيق نتايج تحقيقات در مورد يک شاخه روايات در ميان اهل سنت و يا در يک سنت مشخص کوفی در حديث را مبنا قرار دهيد و بعد دسته بندی و آمارگيری از يک دسته احاديث در دو سه باب حديثی فقهی (مثلا احاديث بابی حديثی در يکی از ابواب طهارت) را در برنامه خود قرار می دهيد حتما در تحليل انديشه های زيديه در دو سه قرن نخست به خطا رفته ايد. چرا؟

نخست اينکه اگر مثلا نظام های فقهی اهل سنت و يا اسلاف اهل سنت در کوفه و يا حجاز و يا شام و احاديثی که هر يک از اين نظام های فقهی در مجاميع حديثی خود نقل می کنند بر فرض نادرست با دسته بندی های عقيدتی آنان در يک برهه زمانی مرتبط بوده اين لزوما وضعيت زيديه را در همان زمان حتی در همان بوم-سنت نشان نمی دهد. برای اين نتيجه گيری ما بايد تحقيقات متنی و تاریخی مستقلی انجام دهيم نه اينکه با مصادره به مطلوب کردن پژوهش آماری خود را بر زمينه ای قرار دهيم که هنوز خودش به اثبات نرسيده و یا شواهد کافی در موردش نداريم. به ديگر سخن، اينکه زيديان هم درست به همين شيوه عمل می کرده اند نيازمند اثبات و ارائه شواهد و امارات از طرق مستقل است.

وانگهی ما هنوز شناخت درستی از شيوه های نقل حديث، تدوين کتاب های فقهی/ حديثی و سنت های نقل و مرجعيت ها در ميان زيديه دو قرن نخست نداريم. بنابراين دسته بندی و آمارگيری از احاديث محدود دو سه باب کوچک فقهی و مقايسه آن موارد با روايات همان ابواب در ميان اهل سنت و يا شيعه اماميه چه کمکی به ما خواهد کرد؟

از همه غريب تر اين است که محدوده آماری ما دقيقا روشن نباشد. برای بررسی روايات فقهی زيديه در دو سه قرن نخست در چند باب مشخص و محدود فقهی نخست بايد بدانيد که احاديث فقهی زيديه در دو سه قرن اول چگونه تدوين می شدند؟ مراجع حديثی و فقهی آنان چه کسانی بوده اند؟ آيا لزوما همه احاديثی که در منابع زيدی اين دو سه قرن نقل می شده متعلق به سنت های خاص زيدی بوده يا خير؟ حال پژوهشگری را در نظر بگيريد که در کنار يکی دو منبع قديم زيدی احاديث منابع فقهی و حديثی سده های بعد زيديه را هم در زمينه آماری خود قرار دهد چقدر می توان به نتايج تحقيقات آماری/ پژوهشی او اعتماد کرد؟ اين پژوهشگر بايد بداند که احاديث منابع فقهی/ زيدی سده های چهارم به بعد در ميان زيديه لزوما احاديث سنت های زيدی را نقل نمی کرده اند؛ سهل است عمده منابع حديثی زيدی بعدی ناقل روايات منابع اهل سنت بوده اند و ربطی به سنت های اوليه زيديه مثلا کوفه ندارند. بنابراين بدون اين اطلاع و بينش زمينه آماری شما مخدوش است.

واقعيت اين است که شما تا درست ندانيد که فقه و حديث زيدی در دو سه قرن نخست چگونه تدوين شد و چه نسبتی ميان نقل حديث و ارائه فتاوی فقهی وجود داشته و يا ربط عقايد کلامی با فتاوی فقهی در ميان زيديه اوائل چه بود ارائه نتايج محدود آماری هيچ کمکی به شما نخواهد کرد. در حقيقت شما تلاشتان اين خواهد بود که شواهدی را برای اثبات فرضيه ای دست و پا کنيد که خود آن شواهد تنها با درست بودن همان فرضيه می توانند به عنوان شاهد به کار گرفته شود. اين مصادره به مطلوبی بيش نيست.

بدين ترتيب صرف ارائه های آماری بدون در نظر گرفتن تاريخ و وضعيت خاص هر موضوع در حوزه مطالعات تاریخی کافی نیست؛ به ويژه تا زمانی که هنوز تاريخنگاری تحول فکر و تحول ادبيات و بررسی اصالت تاریخی متن ها در اين حوزه ها به مرتبه رضايتبخشی نرسيده باشند (و يا حتی منابع و متون اصلی هنوز کاملا تصحيح و انتشار نيافته باشند؛ مانند مورد زيديه) تا بتوان با اطمينان بيشتری از پژوهش های آماری بهره گرفت و يا بتوان آنها را تعميم داد. بنابراين به جای آمارگيری برويد متن بخوانيد.
شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۱ ساعت ۱۰:۳۲
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت