آرشیو
دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون با عنوان Visiting Professor، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۶۱۰٫۴۰۶ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۲۴ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۵۵۲
بازدید از این یادداشت : ۵۶

پر بازدیدترین یادداشت ها :

در منابع امامی، ابو خالد کابلي به عنوان يکی از معدود شيعيان امام سجاد (ع) معرفی شده است: در مورد او اطلاعات بسيار محدود و بيشتر افسانه آميز است. در واقع به درستی روشن نيست که آيا عنوان ابو خالد کابلی مربوط به دو نفر است يا يک نفر. به هر حال از يک ابو خالد کابلی نام برده شده که جزء شمار بسيار محدود نخستين شيعيان اهل بيت پس از شهادت امام حسين (ع) بوده است1 نک: کليني، 1/472/1؛ اختصاص، ص 6، 61، 64، 204؛ کشی، ص 9، 115، 123. در مورد اسم او نيز اختلاف است و دو مورد وردان و کنکر را متذکر شده اند و اولی را تنها لقب وی خوانده اند2 در الهداية الکبری ضمن يک روايت نام او عبد الله بن غالب فرض شده است؛ نک: همان، ص 195. گفته اند که ابوخالد پس از آنکه برای مدت ها به امامت محمد بن حنفيه اعتقاد داشته3 در زمان امام علي بن الحسين، اعتقاد به آن امام و يا محمد بن حنفية از سوی شيعيان در راستای تمايل کلی به اهل بيت از سوی برخی مطرح می شد و اين لزوما به معنای اعتقادی ويژه به امامت امام نبود؛ نک: فی المثل کشی، ص 124/196 . شايد حتی بتوان گفت که با توجه به اهميت جايگاه علي بن الحسين (ع) در ميان خاندان پيامبر، که مورد اشاره منصور در نامه به نفس زکية هم قرار گرفته، ؛ شماری از قراء و عالمان ناراضي از امويان نيز تمايل به آن امام نشان می دادند. نک: کشی، 115 تا 120. ، به دلايلی که جزئيات روايت شده درباره آن بيشتر متأثر از باورهای اماميه در دوره های بعد است و يا نشان از پردازشی معجزه محور دارد، به امامت امام سجاد روی آورده بوده4 برای آنها با همه اختلافی که ميان آنها وجود دارد، نک: دلائل الامامة، به نقل از الأوصيای شلمغاني، ص 91؛ کشی، ص 120-121، 192، روايت از يک غالی مشهور به نام محمد بن عبدالله بن مهران، نيز نک: روايتی با مضامين غاليانه در الخرائج، 1/257؛ مناقب ابن شهرآشوب، 4/147 به نقل از مبرد در الکامل؛ مقايسه شود با روايات ديگر در الهداية الکبری، ص 225-226 ؛ نيز همان، ص 221 ؛ و اعلام الوری، ص 259؛ نيز روايت متفاوت در الثاقب في المناقب ،ص 363/302 که در آن اصلا او شيعه حسن مثنی و نه محمد بن حنفية فرض شده است. نيز نک: روايت متفاوت در عيون المعجزات، ص 64. روشن است که اين روايات بر اساس يکديگر به تدريج پرداخته شده است. و حتی خادم امام شده است. اين گزارشها فارغ از درستی و يا نادرستی جزئيات آنها از آنجا که نشان دهنده جو عمومی شيعه آن دوره در پذيرش امامت و رهبری محمد بن حنفية است، بايد کهن و پاسخی از سوی هواداران امامت فاطمی به شيعيان کيسانی باشد. در حقيقت اين روايت ها نشان می دهند اسلاف اماميه تلاش می کردند استمرار امامت شيعی و اعتقاد به آن را با تأکيد بر روی شخصيت ابو خالد کابلی نشان دهند. به هر حال طبق اين روايات ابو خالد در مدينه و نه در کوفه زندگی می کرده و حتی از کابل آمده بوده است5 نک: اعلام الوری، ص 259؛ در مورد اقامت او در مکه که معلوم نيست مربوط به چه دوره از زندگی او، شايد پس از گرويدن به امام سجاد، بوده، نک: کشی، ص 123-124/195. اين روايت به روشنی با رواياتی که مبدأ او را نشان می دهند در تناقض است.. وی خادم امام سجاد بوده6 نک: کشی، 121/193 به نقل از محمد بن عبدالله بن مهران و ظاهرا اهل دانش های مذهبی نبوده است. اما در پاره ای از روايات ديگر به يکباره او از راويان امام باقر و حتی ناقل مستقیم چند روايتی از امام صادق7 در يک روايت او در محضر امام صادق بوده و در آن روايت از مفضل جعفی سخن به ميان می آيد، نک: دلائل الامامة، ص 128 پس او تا زمان امام صادق در قيد حيات بوده است. گرچه عمده روايات او از آن امام نيست. درباره روايتی از او درباره مؤمن الطاق، که دوره او می بايست پس از ابو خالد تصور شود، نک: کشی، 185/327 . اما از روايت کشی در ص 123-124/195 بر می آيد که وی در زمان امام صادق در قيد حيات نبوده است. می شود؛ به طوری که روايات زيادی درباره مسائل مختلف و از آن جمله درباره امامت و تفسير تأويلی قرآن از نقطه نظر شيعی به او نسبت داده می شود8 برای روايات او از امام باقر درباره امامت و يا تفسير امام محور قرآن نک: الکافي، 1/194/1؛ 1/195/4؛ 1/407/1؛ 5/279/5؛ 6/280/5؛ 8/224/283؛ ابن جحام، در تأويل شرف الدين، ص 504؛ همان، 816؛ برای روايتی از امام صادق در موضوعی متفاوت، نک: الکافي، 2/372/11؛ نيز روايت شيعی او از اصبغ با مضمون شيعی در امالي مفيد، 625/1292؛ همان در امالي مفيد، 3/3.. شماری از کسانی که از او به ظاهر مستقيم روايت می کنند متعلق به دوره گسترش تشيع در زمان امام صادق و امام کاظم (ع) هستند. وی در شماری از روايات حتی از امام سجاد تعاليم مشابهی را روايت می کند. آيا در تمامی اين موارد ما با يک تن سر و کار داريم؟9 در روايتی در نعماني، 288/2 ابو خالد به امام پنجم اظهار می دارد که شما ارتباط من را با پدرتان خوب می دانيد. پس آن کسی که با امام باقر مرتبط بوده همو با امام باقر ارتباط داشته است.. حتی منابع رجالی کهن در اين مورد اتفاق نظر ندارند. برخی از آنها مانند شيخ طوسی شايد تحت تأثير ابن عقده از دو ابو خالد کابلی نام می برند: يکی از اصحاب امام سجاد و ديگری از اصحاب دو امام بعدی10 نک: رجال برقی، ص 8 و 9 . نيز رجال طوسی، ص 148/1642؛ 317/4731 که وردان را غير از کنکر می داند و يکی (وردان) را کوچک و ديگری (کنکر) را بزرگ می خواند و کوچکتر را راوی دو امام باقر و صادق می داند. اما همو در جای ديگری در رجال، ص 119/1213 از ابو خالد کابلی در ميان اصحاب امام سجاد ياد می کند و نام او را به دو صورت کنکر و وردان ضبط می کند. اين اختلافات ناشی از اختلاف منابع او بوده است. طوسی در جای ديگری باز در رجال، 274/3957 از ابو خالد قماط ياد می کند که محدثی کوفي بوده و او را از اصحاب امام صادق می شمارد اما شگفتا که در عين حال نامش را کنکر می خواند. اين نظر مستند به ابن عقده، رجال شناس نامدار و متخصص اين حوزه بوده است که به خوبی در الفهرست طوسی، ص 522/830 نمود يافته است. برای نظرات رجاليان ديگر، نک: ابن داود، ص 362/1617؛ 397/34؛ علامه حلي، ص 177/3؛ نظر قاموس الرجال، 10/429-434؛ 12/143. در روايت کشی، 115/184 و روايت الخرائج نک: 1/261 و برخی منابع ديگر که نامشان آمد، از دو نام او يعنی کنکر و وردان سخن رفته است، همينجا گفته شود که در رجال طوسي، 318/4740 از هارون فرزند او به عنوان يکی از اصحاب امام صادق نام برده شده است.. ظاهرا در منابع حديثی با فرض اينکه ابو خالد به عنوان راوی از دو امام باقر و صادق همان شخصی است که خادم امام سجاد هم بوده بدين ترتيب احاديثی هم به نقل از او از امام سجاد به تدریج گسترش پيدا کرد. اما از ديگر سو معلوم نيست که کدام يک از اين دو تصوير يعنی يکی خادم امام سجاد و ديگری راوی از دو امام باقر و صادق مقدم بر ديگری بوده است. به نظر می آيد که دومی در پی اولی به تدريج پردازش بيشتری پيدا کرده. از آنجا که با وجود روايات زياد ابو خالد در منابع حديثی11 برای روايات تفسيری او نک: مواردی مانند عياشی، 1/210/171؛ 1/248/158؛ 1/356/13؛ قمي، 2/371؛ شواهد، 1/187/200؛ 2/177/808؛ کامل الزيارات، 63/4؛ برقي، 2/399/82. هيچ يک از رجال شناسان اصلی تأليفی را برای او متذکر نشده اند و حتی نجاشی از او نامی در رجال (فهرست) خود نياورده، بنابراين منابع روايات منسوب به ابو خالد که از امام باقر و صادق روايت کرده می تواند محل پرسش محققان تاريخ حديث شيعی باشد. اين احتمال بر اساس آنچه طوسی در الفهرست و الرجال نوشته، به طور جدی قابل مطالعه است که در منابع، روايات ابو خالد قماط را که شخصی کوفی و از اصحاب امام صادق بوده و کتاب نيز داشته است، با ابو خالد کابلی معاصر فرضی با امام سجاد خلط کرده اند12 نک: پاورقي شماره 10 ؛ نيز برای ابو خالد قماط که نامش يزيد بوده اما نام پدرش را نداريم، نک: نجاشی، 452/1223 ؛ فهرست طوسی، 522/830؛ در معالم العلمای ابن شهر آشوب، ص 173/969 نام ترکيبی از دو ابو خالد تنظيم شده است: ابو خالد القماط الکابلي با نام کنکر، و گفته شده وردان.. بررسی روايات ابو خالد از آنجا مهم است که شماری از روايات مهم درباره امامت، و به ويژه قائم، غيبت و رجعت و دوازده امام به او منسوب است13 در مورد روايات قائم، رواياتی از دو امام سجاد و باقر روايت کرده، نک: غيبت طوسی، ص 46 دو روايت. از يکی از آن دو روشن می شود که ابو خالد از اوائل عصر عباسی می بايست بوده باشد؛ نيز نک: غيبت طوسی، ص 333، 455؛ درباره صاحب امر، نعماني، ص 273/50؛ نيز نک: روايت از امام سجاد درباره "صاحبکم" و ظهور پس از فتنه ها ، در امالي مفيد، ص 45؛ نيز نک: درباره قائم، نعماني، 288/2؛ 313/4؛ کمال الدين، 2/654/21، 2/655/26؛ ابن جحام، در تأويل، ص 467؛ نيز نک: در تفسير قمي،2/204 ؛ نيز درباره قائم، نک: خرائج، 2/840؛ العدد القوية، ص 65؛ درباره 12 امام، نک: کفاية الأثر، ص 177 و 236 هر دو به نقل از خصيبي نصيری مذهب؛ نيز در مورد 12 امام و دوره غيبت و رد بر دعاوی جعفر کذاب، روايتی از او که آنرا ابو حمزه ثمالي از او نقل کرده، در: کمال الدين، 1/319/2 (روايتی که در سند آن نام عبدالعظيم حسني آمده است)، همان در : قصص الانبياء، ص 365؛ احتجاج طبرسی، 2/317؛ اعلام الوری، ص 407 ؛ درباره رجعت، نک: قمي، 2/147؛ ابن جحام، در تأويل، ص 416 هر دو از امام سجاد؛ در مورد قائم، نيز نک: روايتی در الهداية الکبری، ص 225.. قدمت مضامين پاره ای از اين احاديث به خوبی گواه آن است که پیچیدگی های شخصيت ابوخالد کابلی خيلی زود، به احتمال قوی در دوران امام کاظم (ع) پرداخته شده است. بعدها ابو خالد به دليل نقش فرضی محوری در تصديق امامت امام سجاد14 نک: روايتی با اسناد غاليانه (محمد بن الحسن بن شمون و يونس بن ظبيان) در دلائل الامامة، ص 90-91؛ او يکی از طرق تشيع آل اعين فرض شده، نک: رسالة ابو غالب زراري، ص 130 و 135 . (او حتی موجبات تغيير عقيده سيد حميری شده بود که بنابر ادعا پيشتر کيسانی بوده است15 در داستان شهادت حجر الأسود بر امامت امام چهارم؛ نک: نقل از الحاوي ابن ابی طي، در لسان الميزان، 1/436؛ نيز روايت اعلام الوری، ص 258-259 بر پايه روايت نوادر الحکمة اشعري؛ نيز نک: مناقب ابن شهر آشوب، 4/147؛ در مورد اين مسئله و سيد حميری نک: کتاب وداد القاضی ؛ نيز نک: ديوان او به کوشش هادی شکر، بيروت، دار مکتبة الحياة، ص 442 . )؛ به ويژه در ميان غلات از احترام و جايگاه ويژه ای برخوردار شد16 او را حتی باب امام سجاد خوانده اند؛ نک: دلائل الامامة، ص 80؛ تاريخ الائمة ابن ابی الثلج، 32 ؛ نيز نک: الهداية الکبری و منابع نصيرِی دیگر و همچنین و رساله ام الکتاب. جالب اينکه در روايتی با مضامين غاليانه گفته شده است که نام امام علي در ميان هنديان، کنکر است؛ نک: المحتضر، ص 42-43 و رواياتی از او در سنت غلات محفوظ مانده است17 نک: روايتی با مضامين غاليانه، در دلائل الامامة، ص 91 به نقل از شلمغاني؛ با اين وصف روايتی در رد بر غلو به او نسبت داده اند. نک: کشی، ص 120/191. خود اين امر نشان می دهد که او مورد علاقه غلات بوده است.. ابن شهر آشوب حتی می نويسد که او کتابهايی داشته و غلات به او متمايل هستند18 نک: ابن شهرآشوب، معالم، ص 173/969 . وی ميان قماط و کابلي خلط کرده است.. در مسائل الامامة منسوب به ناشي اکبر از شماری از "فاطمية" سخن رفته که اصحاب ابو خالد کابلي بوده اند و امام سجاد را در زمان شهادت پدر، در سن بلوغ نمی دانسته اند (ص 25-26). احتمالا اين مطلب از آنجا ناشی می شده که او پيش از پذيرش امامت امام سجاد، طرفدار امامت محمد بن حنفية بوده است. بنابراين تصور شده که او امام سجاد را تنها در سنين بعد شايسته امامت می دانسته است. به هر حال وجود تاريخی چنين شخصی می تواند محل ترديد باشد19 برای روايتی از او از امام سجاد در تاريخ يعقوبي، نک: همان، ص 304 . لازم به ذکر است که در منابع رجالی سنيان از يک وردان ابو خالد نام برده می شود که از بصريان بوده است؛ نک: بخاري، التاريخ الکبير، 8/180؛ ابن حبان، الثقات، 7/564.

۱. نک: کليني، ۱/۴۷۲/۱؛ اختصاص، ص ۶، ۶۱، ۶۴، ۲۰۴؛ کشی، ص ۹، ۱۱۵، ۱۲۳
۲. در الهداية الکبری ضمن يک روايت نام او عبد الله بن غالب فرض شده است؛ نک: همان، ص ۱۹۵
۳. در زمان امام علي بن الحسين، اعتقاد به آن امام و يا محمد بن حنفية از سوی شيعيان در راستای تمايل کلی به اهل بيت از سوی برخی مطرح می شد و اين لزوما به معنای اعتقادی ويژه به امامت امام نبود؛ نک: فی المثل کشی، ص ۱۲۴/۱۹۶ . شايد حتی بتوان گفت که با توجه به اهميت جايگاه علي بن الحسين (ع) در ميان خاندان پيامبر، که مورد اشاره منصور در نامه به نفس زکية هم قرار گرفته، ؛ شماری از قراء و عالمان ناراضي از امويان نيز تمايل به آن امام نشان می دادند. نک: کشی، ۱۱۵ تا ۱۲۰.
۴. برای آنها با همه اختلافی که ميان آنها وجود دارد، نک: دلائل الامامة، به نقل از الأوصيای شلمغاني، ص ۹۱؛ کشی، ص ۱۲۰-۱۲۱، ۱۹۲، روايت از يک غالی مشهور به نام محمد بن عبدالله بن مهران، نيز نک: روايتی با مضامين غاليانه در الخرائج، ۱/۲۵۷؛ مناقب ابن شهرآشوب، ۴/۱۴۷ به نقل از مبرد در الکامل؛ مقايسه شود با روايات ديگر در الهداية الکبری، ص ۲۲۵-۲۲۶ ؛ نيز همان، ص ۲۲۱ ؛ و اعلام الوری، ص ۲۵۹؛ نيز روايت متفاوت در الثاقب في المناقب ،ص ۳۶۳/۳۰۲ که در آن اصلا او شيعه حسن مثنی و نه محمد بن حنفية فرض شده است. نيز نک: روايت متفاوت در عيون المعجزات، ص ۶۴. روشن است که اين روايات بر اساس يکديگر به تدريج پرداخته شده است.
۵. نک: اعلام الوری، ص ۲۵۹؛ در مورد اقامت او در مکه که معلوم نيست مربوط به چه دوره از زندگی او، شايد پس از گرويدن به امام سجاد، بوده، نک: کشی، ص ۱۲۳-۱۲۴/۱۹۵. اين روايت به روشنی با رواياتی که مبدأ او را نشان می دهند در تناقض است.
۶. نک: کشی، ۱۲۱/۱۹۳ به نقل از محمد بن عبدالله بن مهران
۷. در يک روايت او در محضر امام صادق بوده و در آن روايت از مفضل جعفی سخن به ميان می آيد، نک: دلائل الامامة، ص ۱۲۸ پس او تا زمان امام صادق در قيد حيات بوده است. گرچه عمده روايات او از آن امام نيست. درباره روايتی از او درباره مؤمن الطاق، که دوره او می بايست پس از ابو خالد تصور شود، نک: کشی، ۱۸۵/۳۲۷ . اما از روايت کشی در ص ۱۲۳-۱۲۴/۱۹۵ بر می آيد که وی در زمان امام صادق در قيد حيات نبوده است.
۸. برای روايات او از امام باقر درباره امامت و يا تفسير امام محور قرآن نک: الکافي، ۱/۱۹۴/۱؛ ۱/۱۹۵/۴؛ ۱/۴۰۷/۱؛ ۵/۲۷۹/۵؛ ۶/۲۸۰/۵؛ ۸/۲۲۴/۲۸۳؛ ابن جحام، در تأويل شرف الدين، ص ۵۰۴؛ همان، ۸۱۶؛ برای روايتی از امام صادق در موضوعی متفاوت، نک: الکافي، ۲/۳۷۲/۱۱؛ نيز روايت شيعی او از اصبغ با مضمون شيعی در امالي مفيد، ۶۲۵/۱۲۹۲؛ همان در امالي مفيد، ۳/۳.
۹. در روايتی در نعماني، ۲۸۸/۲ ابو خالد به امام پنجم اظهار می دارد که شما ارتباط من را با پدرتان خوب می دانيد. پس آن کسی که با امام باقر مرتبط بوده همو با امام باقر ارتباط داشته است.
۱۰. نک: رجال برقی، ص ۸ و ۹ . نيز رجال طوسی، ص ۱۴۸/۱۶۴۲؛ ۳۱۷/۴۷۳۱ که وردان را غير از کنکر می داند و يکی (وردان) را کوچک و ديگری (کنکر) را بزرگ می خواند و کوچکتر را راوی دو امام باقر و صادق می داند. اما همو در جای ديگری در رجال، ص ۱۱۹/۱۲۱۳ از ابو خالد کابلی در ميان اصحاب امام سجاد ياد می کند و نام او را به دو صورت کنکر و وردان ضبط می کند. اين اختلافات ناشی از اختلاف منابع او بوده است. طوسی در جای ديگری باز در رجال، ۲۷۴/۳۹۵۷ از ابو خالد قماط ياد می کند که محدثی کوفي بوده و او را از اصحاب امام صادق می شمارد اما شگفتا که در عين حال نامش را کنکر می خواند. اين نظر مستند به ابن عقده، رجال شناس نامدار و متخصص اين حوزه بوده است که به خوبی در الفهرست طوسی، ص ۵۲۲/۸۳۰ نمود يافته است. برای نظرات رجاليان ديگر، نک: ابن داود، ص ۳۶۲/۱۶۱۷؛ ۳۹۷/۳۴؛ علامه حلي، ص ۱۷۷/۳؛ نظر قاموس الرجال، ۱۰/۴۲۹-۴۳۴؛ ۱۲/۱۴۳. در روايت کشی، ۱۱۵/۱۸۴ و روايت الخرائج نک: ۱/۲۶۱ و برخی منابع ديگر که نامشان آمد، از دو نام او يعنی کنکر و وردان سخن رفته است، همينجا گفته شود که در رجال طوسي، ۳۱۸/۴۷۴۰ از هارون فرزند او به عنوان يکی از اصحاب امام صادق نام برده شده است.
۱۱. برای روايات تفسيری او نک: مواردی مانند عياشی، ۱/۲۱۰/۱۷۱؛ ۱/۲۴۸/۱۵۸؛ ۱/۳۵۶/۱۳؛ قمي، ۲/۳۷۱؛ شواهد، ۱/۱۸۷/۲۰۰؛ ۲/۱۷۷/۸۰۸؛ کامل الزيارات، ۶۳/۴؛ برقي، ۲/۳۹۹/۸۲.
۱۲. نک: پاورقي شماره ۱۰ ؛ نيز برای ابو خالد قماط که نامش يزيد بوده اما نام پدرش را نداريم، نک: نجاشی، ۴۵۲/۱۲۲۳ ؛ فهرست طوسی، ۵۲۲/۸۳۰؛ در معالم العلمای ابن شهر آشوب، ص ۱۷۳/۹۶۹ نام ترکيبی از دو ابو خالد تنظيم شده است: ابو خالد القماط الکابلي با نام کنکر، و گفته شده وردان.
۱۳. در مورد روايات قائم، رواياتی از دو امام سجاد و باقر روايت کرده، نک: غيبت طوسی، ص ۴۶ دو روايت. از يکی از آن دو روشن می شود که ابو خالد از اوائل عصر عباسی می بايست بوده باشد؛ نيز نک: غيبت طوسی، ص ۳۳۳، ۴۵۵؛ درباره صاحب امر، نعماني، ص ۲۷۳/۵۰؛ نيز نک: روايت از امام سجاد درباره "صاحبکم" و ظهور پس از فتنه ها ، در امالي مفيد، ص ۴۵؛ نيز نک: درباره قائم، نعماني، ۲۸۸/۲؛ ۳۱۳/۴؛ کمال الدين، ۲/۶۵۴/۲۱، ۲/۶۵۵/۲۶؛ ابن جحام، در تأويل، ص ۴۶۷؛ نيز نک: در تفسير قمي،۲/۲۰۴ ؛ نيز درباره قائم، نک: خرائج، ۲/۸۴۰؛ العدد القوية، ص ۶۵؛ درباره ۱۲ امام، نک: کفاية الأثر، ص ۱۷۷ و ۲۳۶ هر دو به نقل از خصيبي نصيری مذهب؛ نيز در مورد ۱۲ امام و دوره غيبت و رد بر دعاوی جعفر کذاب، روايتی از او که آنرا ابو حمزه ثمالي از او نقل کرده، در: کمال الدين، ۱/۳۱۹/۲ (روايتی که در سند آن نام عبدالعظيم حسني آمده است)، همان در : قصص الانبياء، ص ۳۶۵؛ احتجاج طبرسی، ۲/۳۱۷؛ اعلام الوری، ص ۴۰۷ ؛ درباره رجعت، نک: قمي، ۲/۱۴۷؛ ابن جحام، در تأويل، ص ۴۱۶ هر دو از امام سجاد؛ در مورد قائم، نيز نک: روايتی در الهداية الکبری، ص ۲۲۵.
۱۴. نک: روايتی با اسناد غاليانه (محمد بن الحسن بن شمون و يونس بن ظبيان) در دلائل الامامة، ص ۹۰-۹۱؛ او يکی از طرق تشيع آل اعين فرض شده، نک: رسالة ابو غالب زراري، ص ۱۳۰ و ۱۳۵ .
۱۵. در داستان شهادت حجر الأسود بر امامت امام چهارم؛ نک: نقل از الحاوي ابن ابی طي، در لسان الميزان، ۱/۴۳۶؛ نيز روايت اعلام الوری، ص ۲۵۸-۲۵۹ بر پايه روايت نوادر الحکمة اشعري؛ نيز نک: مناقب ابن شهر آشوب، ۴/۱۴۷؛ در مورد اين مسئله و سيد حميری نک: کتاب وداد القاضی ؛ نيز نک: ديوان او به کوشش هادی شکر، بيروت، دار مکتبة الحياة، ص ۴۴۲ .
۱۶. او را حتی باب امام سجاد خوانده اند؛ نک: دلائل الامامة، ص ۸۰؛ تاريخ الائمة ابن ابی الثلج، ۳۲ ؛ نيز نک: الهداية الکبری و منابع نصيرِی دیگر و همچنین و رساله ام الکتاب. جالب اينکه در روايتی با مضامين غاليانه گفته شده است که نام امام علي در ميان هنديان، کنکر است؛ نک: المحتضر، ص ۴۲-۴۳
۱۷. نک: روايتی با مضامين غاليانه، در دلائل الامامة، ص ۹۱ به نقل از شلمغاني؛ با اين وصف روايتی در رد بر غلو به او نسبت داده اند. نک: کشی، ص ۱۲۰/۱۹۱. خود اين امر نشان می دهد که او مورد علاقه غلات بوده است.
۱۸. نک: ابن شهرآشوب، معالم، ص ۱۷۳/۹۶۹ . وی ميان قماط و کابلي خلط کرده است.
۱۹. برای روايتی از او از امام سجاد در تاريخ يعقوبي، نک: همان، ص ۳۰۴ . لازم به ذکر است که در منابع رجالی سنيان از يک وردان ابو خالد نام برده می شود که از بصريان بوده است؛ نک: بخاري، التاريخ الکبير، ۸/۱۸۰؛ ابن حبان، الثقات، ۷/۵۶۴
چهارشنبه ۱۳ فروردين ۱۳۹۹ ساعت ۲:۴۵
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت