آرشیو
دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون با عنوان Visiting Professor، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۷۱۸٫۵۹۳ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۹ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۶۸۸
بازدید از این یادداشت : ۸۶

پر بازدیدترین یادداشت ها :




از ميان عالمان کهن شيعی چندين تن به طبري شهرت دارند و از آن ميان دو طبري تقريبا از معاصران کليني بوده اند؛ يکی اهل کلاميات و مباحث جدلی به نام محمد بن جرير بن رستم الطبري، نويسنده کتاب المسترشد در امامت و ديگری شخصی ناشناخته به نام احمد بن محمد الطبري که اين يکی محدث بوده و کتابی هم در فضائل حضرت امير دارد. در مورد نويسنده نخست تا به حال مطالعاتی صورت گرفته است (نک: مقاله ابن رستم طبري در دائرة المعارف بزرگ اسلامی؛ نيز نک: مقاله من با عنوان المعيار والموازنه ابن شاذان در همين پايگاه اينترنتی)؛ اما شخص دوم مورد بی توجهی قرار گرفته و به ويژه اثر حديثی او مورد دقت قرار نگرفته است؛ وانگهی درباره او در منابع قديم و جديد خطاها و خلطهايی صورت گرفته که در اين مقاله به آنها خواهيم پرداخت و نشان خواهيم داد که چگونه متقدمان نيز گاه در شناسايی محدثان به خطاهايی نابخشودنی گرفتار می شده اند. افزون بر اين در اين مقاله با يک نمونه از نوشته های حديث محور شيعی در عصر کهن تشيع آشنا می شويم که در آن متن هايی به شکل ادبيات حديثی و با بهره گيری از متون و نوشته های حديثی و تبليغی و بعضا با مضامين شناخته شده محافل غلات شيعی در نسلهای گذشته و ترکيب آنها در تحريرهای جديد و بيشتر در قالب داستانی و يا در قالب حکايات مجادله ای و مناظره ای تنظيم و پيشنهاد می شده است. الطبري دوم آشکارا از سوی منابع رجالی به جعل حديث متهم شده و بنابراين روايات او جز در شکل بسيار محدودی از سوی عالمان متقدم اماميه مورد بی توجهی قرار گرفته است. البته از مجموعه روايات و اسامی شاگردان او هم پيداست که گرچه او در عراق تحصيل کرده بوده اما گويا در بخش عمده ای از زندگانی خود در آنجا بسر نمی برده است و بنابراين روايت از او به اين دليل هم کم بوده است. او آنچنانکه از برخی سندهايش در اليقين ابن طاووس بر می آيد (نک: دنباله مقاله) در طبرستان هم تحصيل حديث کرده بود و شايد هم در بخش اخير عمرش نيز آنجا به سر می برده است؛ گو اينکه شاهدی بر اين امر وجود ندارد. به هر حال دانشمندی طبرستانی مانند ابن حمزه مرعشي با وجود آنکه خود اهل طبرستان است اما از او ظاهرا روايتی نداشته است.
نخست بايد اشاره کنم به شرح حالی که نجاشي در رجال برای اين شخص ارائه داده است:
رجال النجاشي ص ۹۶
أحمد بن محمد أبو عبد الله الآملي الطبري ضعيف جدا ، لا يلتفت إليه ، له كتاب الوصول إلى معرفة الاصول ، وكتاب الكشف . أخبرنا إجازة أبو عبد الله بن عبدون عن محمد بن محمد بن هارون الطحان الكندي عنه.
کما اينکه ديده می شود نجاشي اين محدث را شديدا تضعيف کرده و او را شايسته التفات و روايت نداسته است. نجاشي دو کتاب او را نام برده که دقيقا نمی توان موضوع آنها را تشخيص داد. روايت نجاشي از او به دو واسطه روايت می کند که تقريبا طبقه کليني را نشان می دهد. در يک جای ديگر هم نجاشي از اين شخص نام برده است:
رجال النجاشي- النجاشي ص ۲۸۰
علي بن جعفر الهماني البرمكي يعرف منه وينكر ، له مسائل لابي الحسن العسكري عليه السلام ، أخبرنا ابن الجندي عن ابن همام عن ابن مابنداذ أنه سمع ابن المعاني التغلبي من أهل رأس العين يحدث عن أحمد بن محمد الطبري عن علي بن جعفر بالمسائل.
اين سند که سندی ويژه و متعلق به روايت دفتر مسائل علي بن جعفر الهماني البرمکي بوده، با وسائط بيشتری در اختيار نجاشي قرار گرفته بوده و البته اين امر مستبعد نيست؛ چرا که منافاتی ندارد که روايات و دفاتر يک محدث از طريقی معين بعدها در اختيار محدثان قرار گيرد اما روايتی از او که متعلق به موردی خاص بوده، مانند روايت يک دفتر حديثی يکی از محدثان کهنتر در ضمن ساير روايات او در اختيار نگيرد و از طريق ديگری و با وسائط بيشتری که نشان از وجود سنتی ديگر در روايت يک کتاب بوده است، در اختيار محدثان بعد قرار گيرد. در اين مورد خاص هم همينطور است؛ بدين شکل که کتاب علي بن جعفر الهماني البرمکي با روايت احمد بن محمد الطبري از طريق ويژه ای و در سنت متفاوتی بعدها به دست راويان رسيده بوده است. پس با اين حساب دليلی نداريم که در مورد دوم در رجال نجاشي، الطبري را همان احمد بن محمد الطبري مورد اول ندانيم.
معاصر نجاشي، احمد ابن الغضائري در رجال خود (اگر کاملا به نسخه کتاب الضعفای او اعتماد داشته باشيم)، از احمد بن محمد الطبري نام می برد، اما با تفاوتی که در خور دقت است:
الرجال لابن الغضائري، ص ۴۲
احمد بن محمد الطبري ابو عبد الله الخليلي (الذي يقال له غلام خليل الآملي). کذاب وضاع للحديث فاسد المذهب لا يلتفت اليه.
آشکارا ابن الغضائري در الرجال اين محدث را دروغزن و جاعل حديث می خواند و او را به فساد مذهب متهم می کند که عموما به معنی غلو و گرايشهای غاليانه است. ابن الغضائري افزون بر اينها تعبيری مشابه نجاشي به کار برده است: لا يلتفت اليه. در اينجا مشاهده می کنيم که ابن الغضائري افزون بر شهرتهای الطبري و الآملي برای او شهرت الخليلي را هم ذکر می کند. علاوه بر آن در نسخه ابن الغضائري می بينيم که در مورد او گفته می شود که به او غلام خليل نيز گفته می شود؛ اما اين مطلب تنها بر اساس نسخه مجمع الرجال قهپايی بوده و در دو نسخه موجود از رجال اساس طبع آقای جلالی ديده نمی شده است. البته در خلاصة الأقوال علامه حلي هم که عموما از ابن غضائري نقل می کند اين مطلب ديده می شود (ص ۳۲۳).
در مورد شهرت الخليلي بايد گفت که در يک روايت در امالي شيخ صدوق از احمد بن محمد الخليلي روايتی آمده که می تواند همين محدث ما باشد؛ گو اينکه به دليل آنکه نجاشي از اين شهرت در کتاب رجال سخنی نگفته اين احتمال بايد مد نظر باشد که ممکن است احمد بن محمد الطبري شخصی غير از احمد بن محمد الخليلي است؛ اما بعد از اين سندهايی را نشان می دهيم که مبين آن است که الطبري ما الخليلي نيز ناميده می شده است و ابن غضائري در نسبت الخليلي بر صواب بوده است. در اين روايت شيخ صدوق با يک واسطه از او روايت می کند که با طبقه الطبري سازگار است. موضوع اين روايت در زمينه فضائل اهل بيت است. روايت امالي شيخ صدوق چنين است.
الأمالي- الشيخ الصدوق ص ۶۹۰
حدثنا الشيخ الجليل أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين بن موسى ابن بابويه القمي ( رضي الله عنه ) ، قال : حدثنا الحسين بن علي بن أحمد الصائغ ، قال : حدثنا أبو عبد الله أحمد بن محمد الخليلي ، عن محمد بن علي بن أبي بكر الفقيه ، عن أحمد ابن محمد النوفلي ، عن إسحاق بن يزيد ، عن حماد بن عيسى ، عن زرعة بن محمد ، عن المفضل بن عمر ، قال : قلت لابي عبد الله الصادق ( عليه السلام ) : كيف كان ولادة فاطمة ( عليها السلام ) ؟ فقال : نعم ، إن خديجة ( عليها السلام ) لما تزوج بها رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) هجرتها نسوة مكة ، فكن لا يدخلن عليها ، ولا يسلمن عليها ، ولا يتركن امرأة تدخل عليها ، فاستوحشت خديجة ( عليها السلام ) لذلك ، وكان جزعا وغمها حذرا عليه ( صلى الله عليه وآله ) . فلما حملت بفاطمة كانت ( عليها السلام ) تحدثها من بطنها وتصبرها ، وكانت تكتم ذلك من رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ، فدخل رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) يوما فسمع خديجة تحدث فاطمة (عليها السلام) ، فقال لها : يا خديجة ، من تحدثين ؟ قالت : الجنين الذي في بطني يحدثني ويؤنسني . قال : يا خديجة ، هذا جبرئيل يخبرني أنها أنثى ، وأنها النسلة الطاهرة الميمونة ، وإن الله تبارك وتعالى سيجعل نسلي منها ، وسيجعل من نسلها أئمة ، ويجعلهم خلفاءه في أرضه بعد انقضاء وحيه . فلم تزل خديجة ( عليها السلام ) على ذلك إلى أن حضرت ولادتها ، فوجهت إلى نساء قريش وبني هاشم : أن تعالين لتلين مني ما تلي النساء من النساء ، فأرسلن إليها : أنت عصيتنا ، ولم تقبلي قولنا ، وتزوجت محمدا يتيم أبي طالب فقيرا لا مال له ، فلسنا نجئ ولا نلي من أمرك شيئا . فاغتمت خديجة ( عليها السلام ) لذلك ، فبينا هي كذلك ، إذ دخل عليها أربع نسوة سمر طوال ، كأنهن من نساء بني هاشم ، ففزعت منهن لما رأتهن ، فقالت إحداهن : لا تحزني يا خديجة فإنا رسل ربك إليك ، ونحن أخواتك ، أنا سارة ، وهذه آسية بنت مزاحم ، وهي رفيقتك في الجنة ، وهذه مريم بنت عمران ، وهذه كلثوم اخت موسى بن عمران ، بعثنا الله إليك لنلي منك ما تلي النساء من النساء ، فجلست واحدة عن يمينها ، واخرى عن يسارها ، والثالثة بين يديها ، والرابعة من خلفها ، فوضعت فاطمة ( عليها السلام ) طاهرة مطهرة ، فلما سقطت إلى الارض أشرق منها النور حتى دخل بيوتات مكة ، ولم يبق في شرق الارض ولا غربها موضع إلا أشرق فيه ذلك النور . ودخل عشر من الحور العين كل واحدة منهن معها طست من الجنة ، وإبريق من الجنة ، وفي الابريق ماء من الكوثر ، فتناولتها المرأة ألتي كانت بين يديها ، فغسلتها بماء الكوثر ، وأخرجت خرقتين بيضاوين أشد بياضا من اللبن وأطيب ريحا من المسك والعنبر ، فلفتها بواحدة ، وقنعتها بالثانية ، ثم استنطقتها فنطقت فاطمة ( عليها السلام ) بالشهادتين ، وقالت : أشهد أن لا إله إلا الله ، وأن أبي رسول الله سيد الانبياء ، وأن بعلي سيد الاوصياء ، وولدي سادة الاسباط ، ثم سلمت عليهن ، وسمت كل واحدة منهن باسمها ، وأقبلن يضحكن إليها ، وتباشرت الحور العين ، وبشر أهل السماء بعضهم بعضا بولادة فاطمة ( عليها السلام ) ، وحدث في السماء نور زاهر لم تره الملائكة قبل ذلك ، وقالت النسوة : خذيها يا خديجة طاهرة مطهرة زكية ميمونة ، بورك فيها وفي نسلها ، فتناولتها فرحة مستبشرة ، وألقمتها ثديها ، فدر عليها ، فكانت فاطمة ( عليها السلام ) تنمي في اليوم كما ينمي الصبي في الشهر ، وتنمي في الشهر كما ينمي الصبي في السنة.
شيخ صدوق روايات ديگری هم از الطبري دارد که در آنجاها از شهرت الخليلي استفاده نمی کند و تنها با تعبير احمد بن محمد الطبري از او روايت دارد. البته در اين دست روايات، شيخ صدوق از او به دو واسطه روايت می کند و نيز اينکه روايت از او در مکه بوده و بنابراين اين شخص در مکه برای شاگردش روايت می کرده است. اينها دليلی بر اين نيست که اين احمد بن محمد الطبري را حتما شخص ديگری فرض کنيم. موضوع اين روايات هم در فضائل اهل بيت است:
الخصال- الشيخ الصدوق ص ۴۲
حدثنا أبو محمد عمار بن الحسين الاسروشني رضي الله عنه قال : حدثني علي بن محمد بن عصمة قال : حدثنا أحمد بن محمد الطبري بمكة قال : حدثنا أبو الحسن ابن أبي شجاع البجلي ، عن جعفر بن عبد الله الحنفي ، عن يحيى بن هاشم ، عن محمد بن جابر ، عن صدقة بن سعيد ، عن النضر بن مالك قال : قلت للحسين بن علي بن - أبي طالب عليهما السلام : يا أبا عبد الله حدثني عن قول الله عزوجل " [ هذان ] خصمان اختصموا في ربهم " قال : نحن وبنو امية اختصمنا في الله عزوجل قلنا : صدق الله ، وقالوا : كذب الله . فنحن وإياهم الخصمان يوم القيامة
الخصال- الشيخ الصدوق ص ۴۰۲ و ۴۱۳
حدثنا أبو محمد عمار بن الحسين رضي الله عنه قال : حدثنا علي بن محمد ابن عصمة قال : حدثنا أحمد بن محمد الطبري بمكة قال : حدثنا الحسن بن الليث الرازي عن شيبان بن فروخ الابلي ، عن همام بن يحيى ، عن القاسم بن عبد الواحد ، عن عبد الله بن محمد بن عقيل ، عن جابر بن عبد الله الانصاري قال : كنت ذات يوم عند النبي إذا أقبل بوجهه على علي بن أبي طالب عليه السلام فقال : ألا ابشرك يا أبا الحسن ؟ قال : بلى يا رسول الله ، قال : هذا جبرئيل يخبرني عن الله جل جلاله أنه قد أعطى شيعتك ومحبيك سبع خصال : الرفق عند الموت ، والانس عند الوحشة ، والنور عند الظلمة والامن عند الفزع ، والقسط عند الميزان ، والجواز على الصراط ، ودخول الجنة قبل الناس ، نورهم يسعى بين أيديهم وبأيمانهم
معاني الأخبار- الشيخ الصدوق ص ۱۱۸
حدثنا أبو محمد عمار بن الحسين - رضي الله عنه - قال : حدثنا علي بن محمد بن عصمة ، قال : حدثنا أحمد بن محمد الطبري بمكة ، قال : حدثنا محمد بن الفضل ، عن محمد بن عبد الملك بن أبي الشوارب القرشي ، عن ابن سليمان ، عن حميد الطويل ، عن أنس بن مالك ، قال : كنت عند علي بن أبي طالب عليه السلام في الشهر الذي اصيب فيه وهو شهر رمضان فدعا ابنه الحسن عليه السلام ثم قال : يا أبا محمد اعل المنبر فاحمد الله كثيرا ، وأثن عليه ، واذكر جدك رسول الله صلى الله عليه واله بأحسن الذكر ، وقل : لعن الله ولدا عق أبويه ، لعن الله ولدا عق أبويه ، لعن الله ولدا عق أبويه ، لعن الله عبداأبق من مواليه ، لعن الله غنما ضلت عن الراعي وانزل . فلما فرغ من خطبته ونزل اجتمع الناس إليه فقالوا : يا ابن أمير المؤمنين وابن بنت رسول الله نبئنا [ الجواب ] فقال : الجواب على أمير المؤمنين عليه السلام ، فقال أمير المؤمنين : إني كنت مع النبي صلى الله عليه واله في صلاة صلاها فضرب بيده اليمنى إلى يدي اليمنى فاجتذبها فضمها إلى صدره ضما شديدا ثم قال لي : يا علي ، قلت : لبيك يا رسول الله صلى الله عليه واله ، قال : أنا وأنت أبوا هذه الامة ، فلعن الله من عقنا ، قل : آمين ، قلت : آمين . ثم قال : أنا و أنت موليا هذه الامة فلعن الله من أبق عنا ، قل : آمين ، قلت : آمين ، ثم قال : أنا وأنت راعيا هذه الامة فلعن الله من ضل عنا ، قل : آمين ، قال أمير المؤمنين عليه السلام : وسمعت قائلين يقولان معي : " آمين " فقلت : يارسول الله ومن القائلان معي " آمين " ؟ قال : جبرئيل وميكائيل عليهما السلام.

حال بايد افزود که يکی از سندهايی که نشان می دهد الطبري، الخليلي نيز خوانده می شده روايت ابن عياش جوهري است. ابن عياش جوهري که خود تقريبا هم طبقه شيخ صدوق است با يک واسطه از "احمد بن محمد الخليلي الآملي" روايت می کند و همين امر نشان می دهد که الطبري الآملي مذکور در رجال نجاشي، الخليلي نيز خوانده می شده و ابن غضائري بر صواب بوده است. روايت ابن عياش که باز در زمينه اهل بيت و نص بر ۱۲ امام است، چنين است:
مقتضب الأثر- أحمد بن عياش الجوهري ص ۱۰
حدثنا أبو الحسن على بن سنان الموصلي المعدل ، قال : أخبرني احمد بن محمد الخليلى الاملي ، قال : حدثنا محمد بن صالح الهمداني ، قال : حدثنا سليمان بن أحمد قال : اخبرني الريان بن مسلم ، عن عبد الرحمن بن يزيد بن جابر ، قال : سمعت سلام بن أبى عمرة قال : سمعت أبا سلمى راعى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يقول : سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يقول : ليلة اسرى بى الى السماء قال العزيز جل ثناؤه : آمن الرسول بما انزل إليه من ربه قلت : والمؤمنون ، قال : صدقت يا محمد ! من خلفت لامتك ؟ قلت : خيرها ، قال : على بن أبى طالب ؟ قلت : نعم ، قال : يا محمد ! انى اطلعت على الارض اطلاعة فاخترتك منها ، فشققت لك اسما من اسمائي ، فلا اذكر في موضع الا وذكرت معى ، فانا المحمود وانت محمد ، ثم اطلعت فاخترت منها عليا ، وشققت له اسما من اسمائي ، فانا الاعلى وهو على ، يا محمد اين خلقتك وخلقت عليا وفاطمة والحسن والحسين من سن نوري ، وعرضت ولايتكم على اهل السموات والارضين ، فمن قبلها كان عندي من المؤمنين ، ومن جحدها كان عندي من الكافرين ، يا محمد ! لو ان عبدا من عبادي عبدنى حتى ينقطع أو بصير كالشن البالى ، ثم اتانى جاحدا لولا يتكم ، ما غفرت له أو يقر بولايتكم يا محمد ! تحب ان تراهم ؟ قلت : نعم يا رب فقال لى : التفت عن يمين العرض فالتفت وإذا بعلى وفاطمة والحسن والحسين ، وعلى بن الحسين ، ومحمد بن على ، وجعفر بن محمد ، وموسى بن جعفر ، وعلى بن موسى ، ومحمد بن على ، وعلى بن محمد ، والحسن بن على ، والمهدى في ضحضاح من نور قياما يصلون ، وهو في وسطهم - يعنى المهدى - كانه كوكب درى فقال : يا محمد ! هؤلاء الحجج وهو الثائر من عرتك ، وعزتي وجلالى انه الحجة الواجبة لاوليائي ، والمنتقم من اعدائي (همين روايت به نقل از ابن عياش در مائة منقبة ابن شاذان هم آمده، ص ۳۷ ).
در روايت ابن عياش ديديم که او به يک واسطه از الخليلي الطبري روايت می کند، اين امر با طبقه الطبري سازگار است. در آن روايت ابن عياش از طريق علي بن سنان الموصلي از الطبري روايت می کند. اما جالب اينکه هارون بن موسی التلعکبري که خود معاصر ابن عياش بوده، همين روايت را از الطبري با ۳ واسطه روايت می کند که آخرين آنها باز همين موصلي است. روايت تلعکبري در اصل متعلق است به روايت او از کتاب الشفاء والجلاء از الأيادي (برای او نک: متن منتشر شده کتابش که در همين سايت ارائه داده ايم)، و در اين روايت، الأيادي که خود کم و بيش معاصر کليني بوده، با دو واسطه که يکی از آنها الموصلي ياد شده است، از الطبري روايت می کند. به هر حال هيچ يک از اين موارد مشکلی از نقطه نظر رجالی ايجاد نمی کند چرا که محدثان به دلايل مختلف زمانی، جغرافيايی و نيز به دليل نوع انتخاب منابعشان گاهی از معاصرانشان با واسطه روايت می کرده اند و گاه حتی شناختی هم از آن منابع معاصر با عنوان معاصرت نداشته اند. سند ياد شده در کتاب الغيبة شيخ طوسي به نقل از کتاب الأيادي چنين است:
الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۱۴۷
وأخبرنا جماعة ، عن التلعكبري ، عن أبي علي أحمد بن علي الرازي الأيادي قال: أخبرني الحسين بن علي ، عن علي بن سنان الموصلي العدل ، عن أحمد بن محمد الخليلي ، عن محمد بن صالح الهمداني ، ....
در يک روايت ديگر که در الغيبة شيخ طویسي آمده، البته نام او به صورت احمد بن محمد بن الخليل ثبت شده و در آنجا علي بن سنان تالموصلي از او به يک واسطه روايت می کند. اين روايت چنين است:

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۱۵۰-۱۵۱
أخبرنا جماعة ، عن أبي عبد الله الحسين بن علي بن سفيان البزوفري ، عن علي بن سنان الموصلي العدل ، عن علي بن الحسين ، عن أحمد بن محمد بن الخليل ، عن جعفر بن أحمد المصري ، عن عمه الحسن بن علي ، عن أبيه ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه الباقر ، عن أبيه ذي الثفنات سيد العابدين ، عن أبيه الحسين الزكي الشهيد ، عن أبيه أمير المؤمنين عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم - في الليلة التي كانت فيها وفاته - لعلي عليه السلام : يا أبا الحسن أحضر صحيفة ودواة . فاملا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وصيته حتى انتهى إلى هذا الموضع فقال : يا علي إنه سيكون بعدي اثنا عشر إماما ومن بعدهم إثنا عشر مهديا ، فأنت يا علي أول الاثني عشر إماما سماك الله تعالى في سمائه : عليا المرتضى ، وأمير المؤمنين ، والصديق الاكبر ، والفاروق الاعظم ، والمأمون ، والمهدي ، فلا تصح هذه الاسماء لاحد غيرك . يا علي أنت وصيي على أهل بيتي حيهم وميتهم ، وعلى نسائي : فمن ثبتها لقيتني غدا ، ومن طلقتها فأنا برئ منها ، لم ترني ولم أرها في عرصة القيامة ، وأنت خليفتي على أمتي من بعدي . فإذا حضرتك الوفاة فسلمها إلى ابني الحسن البر الوصول ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابني الحسين الشهيد الزكي المقتول ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه سيد العابدين ذي الثفنات علي ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه محمد الباقر ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه جعفر الصادق ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه موسى الكاظم ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه علي الرضا ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه محمد الثقة التقي ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه علي الناصح ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه الحسن الفاضل ، فإذا حضرته الوفاة فليسلمها إلى ابنه محمد المستحفظ من آل محمد عليهم السلام . فذلك اثنا عشر إماما ، ثم يكون من بعده اثنا عشر مهديا ، ( فإذا حضرته الوفاة ) فليسلمها إلى ابنه أول المقربين له ثلاثة أسامي : إسم كإسمي وإسم أبي وهو عبد الله وأحمد ، والاسم الثالث : المهدي ، هو أول المؤمنين .

اما مهمترين سند درباره احمد بن محمد الطبري، مجموعه رواياتي است که ابن طاووس از او در کتاب اليقين خود نقل کرده و به کتاب فضائل علي او مربوط می شود. ابن طاووس به روشنی او را الطبري و الخليلي خوانده و اين شهرت را بر اساس نسخه کتاب فضائل ارائه داده است. نسخه ای که او از اين کتاب در اختيار داشته نسخه ای کهن و با رقم ۴۱۱ ق در قاهره بوده است. اما شگفتا که ابن طاووس او را از محدثان سنی فرض کرده است. عبارت او در اين باب چنين است:
اليقين- السيد ابن طاووس الحسني ص ۳۱۶
فيما نذكره من كتاب لبعض علمائهم صنفه برجالهم في فضائل علي عليه السلام نذكر منه ما يختص بتسمية مولانا علي عليه السلام بأمير المؤمنين . أول أسانيد هذا الكتاب : ( حدثنا أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي ) ، وقال في آخره : ( وكان الفراغ من نسخه في ربيع الآخر سنة إحدى عشرة وأربعمائة بالقاهرة المعزية ). در دنباله هم به اين کتاب الطبري بارها تصريح کرده و او را مکررا از علمای سنی خوانده است. يک احتمال آن است که ابن طاووس او را نمی شناخته و گمان می کرده از سنيان است و يا به هر حال ترجيح می داده او را از سنيان بداند. اما يک احتمال ديگر هم قوی است و آن اين است که او تحت تأثير نسخه ای از کتاب رجال ابن غضائري بوده که در آن تعبير "غلام خليل" برای الطبري به کار رفته بوده است. پيشتر گذشت که اين تعبير تنها در نسخه مجمع الرجال قهپايی (و نيز در رجال علامه حلي) ديده می شود و بنابراين شايد در نسخه اصلی کتاب ابن غضائري اين تعبير به کار نرفته بوده اما اگر بپذيريم که ابن غضائري حقيقتا او را غلام خليل می خوانده، در آن صورت شايد ابن طاووس تحت تأثير او الطبري ما را عينا غلام خليل می دانسته است. اين در حالی است که غلام خليل نام عالمی سنی است از نيمه سده سوم که اهل روايات در زهديات و امثال آن بوده و در عين حال متهم به روايت احاديث ضعيف و تدليس نيز بوده است. نام او ابو عبدالله احمد بن محمد بن غالب الباهلي البصري و معروف به غلام خليل و درگذشته سال ۲۷۵ق بوده و هيچ ارتباطی با طبري ما ندارد. گويا در نسخه کتاب ابن غضائري و شايد از ناحيه او ميان الطبري الخليلي با غلام خليل خلط شده بوده و به ويژه آنکه هر دو هم ابو عبد الله احمد بن محمد بوده اند؛ اما يکی طبري بوده و ديگری بصری ساکن بغداد (برای شرح حال او نک: تاريخ بغداد، ۵/۲۸۳-۲۸۵ ؛ لسان الميزان ابن حجر، ج ۱ ص ۲۷۲ و منابع بسيار ديگر). طبري ما دست کم يک طبقه از غلام خليل متأخرتر بوده و اصلا هم معلوم نيست که در بغداد ساکن بوده باشد و تازه بر عکس، خلاف آن نيز کم و بيش از اسنادش پيداست. به هر حال بعيد نيست که ابن طاووس هم دچار همين خلط و اشتباهی بوده که گويا ابن غضائري هم دچار آن بوده است. سيد محسن أمين در اعيان الشيعة ( ۳/ ۱۱۸-۱۱۹) اين دو نفر را کاملا با هم خلط کرده و حتی اتان کلبرگ هم در کتابخانه ابن طاووس (ص ۲۸۵ از ترجمه فارسی) تحت تأثير اعيان الشيعة مرتکب همين اشتباه شده و به تأثير از ابن طاووس، الطبري الخليلي را دانشمندی از اهل سنت خوانده است.
به هر حال از طريق ابن طاووس ما نقلهای زيادی از کتاب فضائل علي او را در اختيار داريم. اين کتاب شايد همان کتاب الکشف بوده که نجاشي از آن ياد می کند. از روايات اين کتاب آن طور که در اليقين ابن طاووس هست نام شماری از مشايخ او و از جمله جعفر بن محمد بن مالک الفزاري روشن می شود که می دانيم امثال ابو غالب زراري و ابن همام اسکافي از او روايت می کرده اند. بعيد نيست روايات ديگری هم که در منابع ديگر پيشگفته در فضائل اهل بيت از الطبري روايت شده همه متعلق به همين کتاب بوده باشند. علاوه بر اينها از تأويل شرف الدين استرابادي معلوم می شود که ابن جحام، دانشمند امامی معاصر کليني و ابن همام اسکافي هم از الطبري روايت می کرده که تنها يک روايت آن در تأويل نقل شده است. اين روايت اين است:
تأويل الآيات - شرف الدين الحسيني ج ۲ ص ۸۰۰
وقال أيضا : حدثنا أبو عبد الله أحمد بن محمد الطبري باسناده عن محمد ابن فضيل ، عن أبان بن تغلب قال : سألت أبا جعفر عليه السلام عن قول الله عزوجل ( فلا اقتحم العقبة ) - فضرب بيده إلى صدره - وقال : نحن العقبة التي من اقتحمها نجا ، ثم سكت ثم قال لي : ألا افيدك كلمة هي خير لك من الدنيا وما فيها ؟ وذكر الحديث الذي تقدم [ يعنی اين حديث: تأويل الآيات - شرف الدين الحسيني ج ۲ ص ۷۹۹:
تأويله : ما رواه محمد بن العباس ( رحمه الله ) ، عن الحسين بن أحمد عن محمد بن عيسى ، عن يونس بن يعقوب ، عن يونس بن زهير ، عن أبان قال : سألت أبا عبد الله عليه السلام عن هذه الآية ( فلا اقتحم العقبة ) ؟ فقال : يا أبان هل بلغك من أحد فيها شئ ؟ فقلت : لا . فقال : نحن العقبة ، فلا يصعد إلينا إلا من كان منا . ثم قال : يا أبان ألا أزيدك فيها حرفا خير لك من الدنيا وما فيها ؟ قلت : بلى . قال " فك رقبة " الناس مماليك النار كلهم ( غيرك و ) غير أصحابك ففككم الله منها ( قلت : بما فكنا منها ؟ قال : ) بولايتكم أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام].

ما در اينجا علاوه بر روايات پيشگفته که نقل شد مجموعه روايات ابن طاووس از او را به عنوان پاره هايی از کتاب فضائل علي او نقل می کنيم:

اليقين- السيد ابن طاووس الحسني ص ۳۱۶ به بعد
فيما نذكره من كتاب لبعض علمائهم صنفه برجالهم في فضائل علي عليه السلام نذكر منه ما يختص بتسمية مولانا علي عليه السلام بأمير المؤمنين . أول أسانيد هذا الكتاب : ( حدثنا أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي ) ، وقال في آخره : ( وكان الفراغ من نسخه في ربيع الآخر سنة إحدى عشرة وأربعمائة بالقاهرة المعزية ) .
فقال فيه ما هذا لفظه : حدثنا محمد بن الحسين الخثعمي العدل وعلي بن العباس البجلي وعلي بن أحمد بن الحكم التميمي العدل وجعفر بن محمد بن مالك وعلي بن أحمد بن الحسين العجلي والحسين بن السكن الأسدي الكوفيون ، قالوا : حدثنا عباد بن يعقوب الأسدى قال : أخبرنا السري بن عبد الله السلمى عن علي بن حرور قال : دخلت أنا والعلاء بن هلال علي أبى إسحاق السبيعي حيث قدم من خراسان ، فقال : حدثنى أخوك أبو داود السبيعي عن بريدة بن خصيب الأسلمي ، قال : كنت عند رسول الله صلى اله عليه وآله فدخل علينا أبو بكر ، فقال رسول الله صلى الله عليه وآله : قم يا أبا بكر فسلم على علي بإمرة المؤمنين . فقال أبو بكر : أمن الله أم من رسوله ؟ فقال صلى الله عليه وآله : من الله ومن رسوله . ثم جاء عمر ، فقال له رسول الله صلى الله عليه وآله : سلم على علي بإمرة المؤمنين . فقال عمر : من الله أو من رسوله ؟ فقال صلى الله عليه وآله : من الله ومن رسوله . ثم جاء سلمان كرم الله وجهه فسلم ، فقال له رسول الله صلى الله عليه وآله : سلم على علي عليه السلام بإمرة المؤمنين ، فسلم . ثم جاء عمار فسلم ثم جلس . فقال له رسول الله صلى الله عليه وآله : قم يا عمار فسلم على علي أمير المؤمنين ، فقام فسلم ثم دنا فجلس . فأقبل رسول الله صلى الله عليه وآله بوجهه فقال : إني قد أخذت ميثاقكم على ذلك كما أخذ الله ميثاق بني آدم فقال لهم : ألست بربكم ؟ قالوا : بلى ، وسألتموني أنتم : ( أمن الله أو من رسوله ؟ ) فقلت : بلى . أما والله لئن نقضتموه لتكفرون. فخرجوا من عند رسول الله صلى الله عليه وآله ، ورجل من القوم يضرب بإحدى يديه على الأخرى . ثم قال : كلا ورب الكعبة ! فقلت : من ذلك الرجل ؟ قال : لا تتحمله ، وجابر من خلفي يغمزني أن سله . فألححت عليه فقال : الإعرابي يعني عمر بن الخطاب .
[فصل أقول أنا : هذا لفظه الحديث ذكرناه كما وجدناه ، ومصنفه ورجاله ما هم من رجال الإمامية ، فدرك ذلك عليهم وهم أعرف بأحاديثهم النبوية .]
فيما نذكره عن أحمد بن محمد الطبري من كتابه الذي أشرنا إليه ، في تسمية مولانا علي عليه السلام بأمير المؤمنين وولي المؤمنين ووصي رسول رب العالمين . فقال ما هذا لفظه : حدثنا أبو عبد الله جعفر بن محمد الكوفي الدلال قال : أخبرنا الحسن بن عبد الواحد الخزاز قال : حدثنا يحيى بن الحسن بن فرات القزاز قال : حدثنا عامر بن كثير السراج.
قال : وحدثنا الحسن (کذا: الحسين) بن سعيد (يعنی الحسين بن سعيد بن أزهر؛ برای او نک: مقاله ما در همين سايت درباره حسين بن سعيد غير اهوازي) قال: (با افتادگی يک واسطه که در نقل فرات کوفي در تفسير، ص ۳۹۵ ديده می شود؛ حدثنا محمد بن علي [ بن خلف العطار ])، : حدثنا زياد بن المنذر قال : سمعت أبا جعفر محمد بن علي عليه السلام وهو يقول : شجرة أصلها رسول الله صلى الله عليه وآله وفرعها أمير المؤمنين علي عليه السلام ، وأغصانها فاطمة بنت محمد وثمرتها الحسن والحسين عليهما السلام فإنها شجرة النبوة ونبت الرحمة ومفتاح الحكمة ومعدن العلم وموضع الرسالة ومختلف الملائكة وموضع سر الله ووديعته والأمانة التى عرضت على السماوات والأرض وحرم الله الأكبر وبيت الله العتيق وحرمه . عندنا علم المنايا والوصايا وفصل الخطاب ومولد الإسلام وأنساب العرب . كانوا نورا مشرقا حول عرش ربهم فأمرهم فسبحوا فسبح أهل السماوات بتسبيحهم ، ثم اهبطوا إلى الأرض فأمرهم فسبحوا فسبح أهل الأرض بتسبيحهم ، فإنهم لهم الصافون وإنهم لهم المسبحون . فمن أوفى بذمتهم فقد أوفى بذمة الله ومن عرف حقهم فقد عرف حق الله . هم ولاة أمر الله وخزان وحي الله وورثة كتاب الله ، وهم المصطفون بسر الله والأمناء على وحي الله . وهؤلاء أهل بيت النبوة ومعدن الرسالة والمستأنسون بخفق أجنحة الملائكة بمن كان يغدوهم جبرئيل [ من ] الملك الجليل بخير التنزيل وبرهان التأويل . هؤلاء أهل بيت أكرمهم الله بسره وشرفهم بكرامته وأعزهم بالهدى وثبتهم بالوحى ، وجعلهم أئمة هدى ونورا في الظلم للنجاة ، واختصهم لدينه وفضلهم بعلمه وأتاهم ما لم يؤت أحدا من العالمين ، وجعلهم عمادا لدينه دعا وثبتهم بالوحى ، وجعلهم أئمة هدى ونورا في الظلم للنجاة ، واختصهم لدينه وفضلهم بعلمه وأتاهم ما لم يؤت أحدا من العالمين ، وجعلهم عمادا لدينه ومستودعا لمكنون سره وأمناء على وحيه ، نجباء من خلقه وشهداء على بريته ، إختارهم وجعلهم للبلاد والعباد عمارا ، وأدلاء للأمة على الصراط . فهم ائمة الهدى والدعاة إلى التقوى وكلمة الله العليا وحجة الله العظمى ، وهم النجاة والزلفى ، هم الخيرة الكرام ، هم الأصفياء الحكام ، هم النجوم الأعلام ، هم الصراط المستقيم ، هم السبيل الأقوم . الراغب عنهم مارق والمقصر عنهم زاهق واللازم لهم لاحق . نور الله في قلوب المؤمنين ، والبحار السايغة للشاربين ، أمن لمن التجأ إليهم ، وأمان لمن تمسك بهم . إلى الله يدعون وله يسلمون وبأمره يعملون وبكتابه يحكمون . منهم بعث الله رسوله ، وعليهم هبطت ملائكته ، وفيهم نزلت سكينته ، وإليهم بعث الروح الأمين منا من الله عليهم ، فضلهم به وخصهم . وأصول مباركة ، مستقر قرار الرحمة ، خزان العلم وورثة الحلم ، وأولوا التقى والنهى والنور والضياء ، وورثة الأنبياء وبقية الأوصياء . منهم الطيب ذكره والمبارك اسمه محمد صلى الله عليه وآله ، والمصطفى المرتضى ورسوله النبي الأمي ، ومنهم الملك الأزهر والأسد المرسل حمزة ، ومنهم المستسقى به يوم الزيارة العباس بن عبد المطلب عم رسول الله صلى الله عليه وآله وصنو أبيه وذو الجناحين وذو الهجرتين والقبلتين والبيعتين من الشجرة المباركة صحيح الأديم وواضح البرهان . ومنهم حبيب محمد وأخوه والمبلغ عنه من بعده البرهان والتأويل ومحكم التفسير ، أمير المؤمنين وولي المؤمنين ووصي [ رسول ] رب العالمين على بن أبي طالب ، عليه من الله الصلوات الزكية والبركات السنية . فهؤلاء الذين افترض الله مودتهم وولايتهم على كل مسلم ومسلمة ، فقال في محكم كتابه لنبيه صلى الله عليه وآله : * ( قل لا أسئلكم عليه أجرا إلا المودة في القربى ومن يقترف حسنة نزد له فيها حسنا ، إن الله غفور شكور )
فيما نذكره عن أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي المقدم ذكره من كتابه المشار إليه ، من تسمية مولانا علي عليه السلام أمير المؤمنين في حياه النبي صلى الله عليه وآله وأمره بالتسليم عليه بذلك . فقال ما هذا لفظه : أخبرنا أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي ، قال : أخبرنا أحمد بن محمد بن ثعلبة الحمانى قال : حدثنا مخول بن إبراهيم النهدي ، قال : حدثنا عمرو بن شمر عن جابر عن أبي جعفر محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليهم السلام قال : قال ابن عباس : كنت أتتبع غضب أمير المؤمنين عليه السلام إذا ذكر شيئا أو هاجه خبر . فلما كان ذات يوم كتب إليه بعض شيعته من الشام يذكر في كتابه : ( أن معاوية وعمر بن العاص وعتبة بن أبي سفيان والوليد بن عقبة ومروان إنه ينقص اصحاب رسول الله صلى الله عليه ، ويذكر كل واحد منهم ما هو أهله ) . وذلك لما أمر أصحابه بالإنتظار له بالنخلية ، فدخلوا الكوفة وتركوه . فغلظ ذلك عليه وجاء هذا الخبر . فأتيت بابه في الليل فقلت : يا قنبر ، أي شئ خبر أمير المؤمنين ؟ قال : هو نائم . فسمع كلامي ، فقال : من هذا ؟ فقال : ابن عباس ، يا أمير المؤمنين . قال : أدخل . فدخلت فإذا هو قاعد ناحية عن فراشه في ثوب جالس كهيئة المهموم . فقلت : مالك يا أمير المؤمنين الليلة ؟ فقال : ويحكم يا بن عباس ، وكيف تنام عينا قلب مشغول ، يا بن عباس ، ملك جوارحك قلبك فإذا أدهاه أمر طار النوم عنه ، ها أنا ذا ترى من أول الليل اعترانى الفكر والسهر لما تقدم من نقض عهد أول هذه الأمة المقدر عليها نقض عهدها . إن رسول الله صلى الله عليه وآله أمر من أمر من أصحابه بالسلام علي في حياته بإمرة المؤمنين ، فكنت أؤكد أن أكون كذلك بعد وفاته . يا بن عباس ، أنا أولى الناس بالناس بعده ، ولكن أمور حياته بإمرة المؤمنين ، فكنت أؤكد أن أكون كذلك بعد وفاته . يا بن عباس ، أنا أولى الناس بالناس بعده ، ولكن أمور اجتمعت على رغبة الناس في الدنيا وأمرها ونهيها وصرف قلوب أهلها عني . وأصل ذلك ما قال الله عز وجل في كتابه : * ( أم يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله فقد آتينا آل إبراهيم الكتاب والحكمة وآتيناهم ملكا عظيما ) * . فلو لم يكن ثواب ولا عقاب لكان بتبليغ الرسول صلى الله عليه وآله فرض على الناس إتباعه ، والله عز وجل يقول : * ( ما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا ) * . أتراهم نهوا عني فأطاعوا. والذي فلق الحبة وبرء النسمة وغدا بروح أبي القاسم صلى الله عليه وآله إلى الجنة لقد قرنت برسول الله صلى الله عليه وآله حيث يقول عز وجل : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) *. ولقد أطال يا بن عباس فكري وهمي وتجرعي غصة بعد غصة ورود قوم على معاصي الله وحاجتهم إلي في حكم الحلال والحرام حتى إذا أتاهم أمن الدنيا أظهروا الغنى عني ! كأن لم يسمعوا الله عز وجل يقول : * ( ولو ردوه إلى الرسول وإلى أولى الأمر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم ) * الآية . ولقد علموا أنهم احتاجوا إلي ولقد غنيت عنهم * ( أم على قلوب أقفالها ) * . فمضى من مضى قال علي بغضن القلوب وأورثها الحقد علي ، وما ذلك إلا من أجل طاعته في قتل الأقارب المشركين فامتلئوا غيظا وإعتراضا ، ولو صبروا في ذات الله [ لكان خيرا لهم ] . قال الله عز وجل : * ( لاتجد قوما يؤمنون بالله واليوم والآخر يوادون من حاد الله ورسوله ) * الآية . . فأبطنوا من ترك الرضا بأمر الله ما أورثهم النفاق وألزمهم بقلة الرضا الشقاق . وقال الله عز وجل : * ( فلا تعجل عليهم إنما نعد لهم عدا ) * . فالآن يا بن عباس قرنت بابن آكلة الأكباد وعمر وعتبة والوليد ومروان وأتباعهم . [ وصار معهم في حديث ] ، فمتى اختلج في صدري وألقي في روعي : إن الأمر ينقاد إلى دنيا يكون هؤلاء فيها رؤساء يطاعون فيهم في ذكر أولياء الرحمان ، يسلبونهم ويرمونهم بعظائهم الأمور من أنك مختلق ، وحقد قد سبق . ولقد علم المستحفظون ممن بقي من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله : ( إن عامة أعدائي من أجاب الشيطان علي وزهد الناس في وأطاع هواه في ما يضره في آخرته ) وبالله عز وجل الغني وهو الموفق للرشاد والسداد . يابن عباس ، ويل لمن ظلمني ودفع حقى وأذهب [ عني ] عظيم منزلتي . أين كانوا اولئك وأنا أصلي مع رسول الله صلى الله عليه وآله صغيرا لم يكتب علي صلاة ، وهم عبدة الأوثان وعصاة الرحمان ولهم يوقد النيران ؟ ! فلما قرب إصعار الخدود وإتعاس الحدود أسلموا كرها وأبطنوا غير ما أظهروا طمعا في أن يطفئوا نور الله [ بأفواههم ] وتربصوا إنقضاء أمر الرسول وفناء مدته لما أطمعوا أنفسهم في قتله ومشورتهم في دار ندوتهم . قال الله عز وجل : * ( ومكروا ومكر الله والله خير الماكرين ) * ، و * ( يريدون أن يطفئوا نور الله بأفواههم ويأبى الله إلا أن يتم نوره ولو كره الكافرون ) * . يا بن عباس ، هديهم رسول الله صلى الله عليه وآله في حياته بوحي من الله يأمرهم بموالاتي فحمل القوم ما حملهم الله يأمرهم بموالاتي فحمل القوم ما حملهم مما حقد على أبينا آدم من حسد اللعين له ، فخرج من روح الله ورضوانه وألزم اللعنة لحسده لولي الله ، وما ذاك بضاري إنشاء الله شيئا . يا بن عباس ، أراد كل أمرئ أن يكون رأسا مطاعا تميل إليه الدنيا وإلى أقاربه ، فحمله هواه ولذة دنياه واتباع الناس إليه أن يغصب ما جعل لي . ولولا إتقائي على الثقل الأصغر أن يبيد فينقطع شجرة العلم وزهرة الدنيا وحبل الله المتين وحصنه الأمين ، ولد رسول الله رب العالمين ، لكان طلب الموت والخروج إلى الله عز وجل ألذ عندي من شربة ظمآن ونوم وسنان ، ولكني صبرت وفي الصدر بلابل وفي النفس وساوس . * ( فصبر جميل والله المستعان على ما تصفون ) * ، ولقديما ظلم الأنبياء وقتل الأولياء ، قديما في الأمم الماضية والقرون الخالية ، فتربصوا حتى يأتي الله بأمره . والله أحلف يا بن عباس ، إنه كما فتح بنا يختم بنا وما أقول لك إلا حقا . يا بن عباس ، إن الظلم يتسق لهذه الأمة ويطول الظلم ويظهر الفسق * وتعلوا كلمة الظالمين ، ولقد أخذ الله على أولياء الدين أن لا يقاروا اعدائه . بذلك أمر الله في كتابه على لسان الصادق رسول الله صلى الله عليه وآله فقال : * ( تعاونوا على البر والتقوى ولا تعاونوا على الإثم والعدوان ) *. يا بن عباس ، ذهب الأنبياء فلا ترى نبيا والأوصياء ورثتهم عنهم علم الكتاب وتحقيق الأسباب ، قال الله عز وجل : * ( كيف تكفرون وأنتم تتلى عليكم آيات الله وفيكم رسوله ) * ، فلا يزال الرسول باقيا ما نفدت أحكامه وعمل بسنته ودار أحوال أمره ونهيه . وبالله أحلف يا بن عباس ، لقد نبذ الكتاب وترك قول الرسول إلا ما لا يطيقون تركه من حلال وحرام ولم يصبروا على كل أمر نبيهم ، * ( وتلك الأمثال نضربها للناس وما يعقلها إلا العالمون ) * . فبيننا وبينهم المرجع إلى الله * ( وسيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون ) * . يا بن عباس ، عامل الله في سره وعلانيته تكن من الفائزين ، ودع من اتبع هواه وكان أمره فرطا . ويحسب معاوية ما عمل وما يعمل به من بعده وليمده ابن العاص في غيه فكأن عمره قد انقضى وكيده قد هوسى وسيعلم الكافر لمن عقبى الدار . وأذن المؤذن فقال عليه السلام : الصلاة يا بن عباس لا تفت ، أستغفر الله لي ولك وحسبنا الله ونعم الوكيل ولا حول ولا قوة إلا بالله العلى العظيم . قال ابن عباس : فغمني انقطاع الليل وتلهفت على ذهابه .
فيما نذكره عن أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي من كتابه الذي أشرنا إليه في أن أهل السماوات يسمون عليا أمير المؤمنين ، نذكره بلفظه : حدثنا علي بن أحمد بن حاتم وجعفر بن محمد الأزدي وجعفر بن مالك الفزارى الكوفيون ، قالوا : حدثنا عباد بن يعقوب قال : أخبرنا محمد بن يحيى التميمي قال : حدثنا أبو قتادة الحراني عن أبيه عن الحارث بن الخزرج صاحب راية الأنصار مع رسول الله صلى الله عليه وآله قال : سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول لعلي عليه السلام : يا علي ، لا يتقدمك بعدي إلا كافر ، وإن أهل السماوات يسمونك أمير المؤمنين.

فيما نذكره عن هذا أحمد بن محمد الطبري من كتابه برجالهم في حديث الخمس رايات ، وذكر فيها تسمية مولانا علي عليه السلام أمير المؤمنين وسيد المسلمين وإمام المتقين وقائد الغر المحجلين. فقال: حدثنا محمد بن الحسين بن حفص الخثعمي العدل وعلي بن أحمد بن حاتم التميمي وعلي بن العباس البجلي وعلى بن الحسين العجلي وجعفر بن محمد بن مالك الفزارى والحسن بن السكن الأسدي الكوفيون ، قالوا : حدثنا عباد بن يعقوب ، قال : أخبرنا علي بن هاشم بن زيد عن أبي الجارود ، وزياد بن المنذر عن عمران بن ميثم الكيال عن مالك بن ضمرة الرؤاسي عن أبي ذر الغفاري ، قال : لما نزلت هذه الآية على رسول الله صلى الله عليه وآله : * ( يوم تبيض وجوه وتسود وجوه ) * ، قال رسول الله صلى الله عليه وآله : ترد أمتي يوم القيامة على خمس رايات : فأولها مع عجل هذه الأمة ، فآخذ بيده فترجف قدماه ويسود وجهه وجوه أصحابه . فأقول : ما فعلتم بالثقلين ؟ فيقولون : أما الأكبر فحرقناه ومزقناه ، وأما الأصغر فعاديناه وأبغضناه ، فأقول : ردوا ظماء مظمئين مسودة وجوهكم . فيؤخذ بهم ذات الشمال لا يسقون قطرة . ثم ترد علي راية فرعون هذه الأمة ، فأقوم فآخذ بيده ثم ترجف قدماه ويسود وجهه ووجوه أصحابه ، فأقول : ما فعلتم بالثقلين [ بعدي ] ؟ فيقولون : أما الأكبر فمزقناه وأما الأصغر فبرئنا منه ولعناه . فأقول : ردوا طمآء مظمئين مسودة وجوهكم ، فيؤخذ بهم ذات الشمال لا يسقون قطرة . ثم ترد علي راية ذي الثدية معها أول خارجة وآخرها ، فأقوم فآخذ بيده فترجف قدماه وتسود وجهه ووجوه أصحابه ، فأقول : ما فعلتم بالثقلين بعدى ؟ فيقولون : أما الأكبر فمرقنا منه ، وأما الأصغر فبرئنا منه ولعناه . فأقول : ردوا ظماء مظمئين مسودة وجوهكم فيؤخذ بهم ذات الشمال لا يسقون قطرة . ثم ترد علي راية أمير المؤمنين وسيد المسلمين وإمام المتقين وقائد الغر المحجلين ، فأقوم فآخذ بيده فيبيض وجهه ووجوه أصحابه ، فأقول : ما فعلتم بالثقلين بعدي ؟ فيقولون : أما الأكبر فاتبعناه وأطعناه وأما الأصغر فقاتلنا معه حتى قتلنا . فأقول : ردوا روآء مرويين مبيضة وجوهكم فيؤخذ بهم ذات اليمين ، وهو قول الله عز وجل : * ( يوم تبيض وجوه وتسود وجوه ، فأما الذين اسودت وجوههم أكفرتم بعد إيمانكم فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون وأما الذين ابيضت وجوههم ففى رحمة الله هم فيها خالدون ) *.
فيما نذكره عن أحمد بن محمد الطبري من كتابه المقدم ذكره في تسمية سيد المرسلين عليا عليه السلام أمير المؤمنين وسيد المسلمين وعيبة علمي وبابى الذي أوتى منه والوصي على الأموات من أهل بيتي والخليفة على الأحياء من أمتي . نذكره بألفاظه : حدثنا أبو بكر أحمد بن هشام الطبري بطبرستان قال : حدثنا أبو طاهر محمد بن نسيم القرشي قال : حدثنا الحسن بن الحسين عن يحيى بن يعلى عن الأعمش ؛
وحدثني أيضا جعفر بن محمد الكوفي قال : حدثنا عبد الله بن داهر الرازي قال : حدثني أبي داهر بن يحيى عن الأعمش عن عباية الأسدي ، قال : بينما ابن عباس يحدث الناس بمكة على شفير زمزم ، فلما قضى حديثه نهض إليه رجل من الملأ فقال : يا بن عباس ، إني رجل من أهل الشام . فقال : أعوان كل ظالم إلا من عصمه الله منهم ، فسل عما بدالك ؟ قال : يا بن عباس ، إنما جئتك لأسألك عن علي عليه السلام وقتاله أهل لا إله إلا الله ، لم يكفروا بقبلة ولا قرآن ولا بحج ولا بصيام شهر رمضان ؟ ! قال ابن عباس : ثكلتك أمك ، سل عما يعنيك ولا تسئل عما لا يعنيك . فقال : يا بن عباس ، ما جئت أضرب إليك من ( حمص ) لحج ولا لعمرة ، ولكني جئتك لأسئلك لتشرح لي أمر علي عليه السلام وقتاله أهل لا إله إلا الله . فقال : ويحكم إن علم العالم صعب ولا يحتمل ولا تقبله القلوب إلا قلب من عصمه الله ، إن مثل على في هذه الأمة كمثل موسى والعالم ، وذلك إن الله تبارك وتعالى يقول في كتابه : * ( إني اصطفيتك على الناس برسالاتي وبكلامي فخذ ما آتيتك وكن من الشاكرين ) *. قال : * ( وكتبنا له في الألواح من كل شئ موعظة وتفصيلا لكل شئ ) * . فكان موسى عليه السلام يرى أن جميع الأشياء قد أثبتت له كما ترون أنتم أن علمائكم أثبتوا لكم جميع الأشياء . فلما انتهى موسى إلى ساحل البحر لقي العالم فاستنطقه ، فأقر له بفضل علمه ولم يحسده كما حسدتم أنتم عليا في علمه . فقال له موسى : * ( هل أتبعك على أن تعلمن مما علمت رشدا ) * ؟ فعلم العالم أن موسى لا يطيق صحبته ولا يصبر على علمه . فقال له العالم : * ( إنك لن تستطيع معي صبرا ، وكيف تصبر على ما لم تحط به خبرا ) * . فعلم أن موسى لم يصبر على علمه ، فقال له : * ( فإن اتبعتني فلا تسئلني عن شئ حتى أحدث لك منه ذكرا ) * . فركبا في السفينة فخرقها العالم ، وكان [ في ] خرقها لله رضي ولموسى سخطا ، ولقى الغلام فقتله وكان قتله لله رضي ولموسى سخطا . ثم أقام الحائط فكان إقامته لله رضي ولموسى سخطا . كذلك علي بن أبي طالب عليه السلام لم يقتل إلا من كان قتله لله رضي ولأهل الجهالة من الناس سخطا . إجلس أخبرك الذي سمعت من رسول الله صلى الله عليه وآله وعاينته . أخبرك أن رسول الله صلى الله عليه وآله تزوج زينب بنت جحش فأولم ، وكانت وليمته الحيس ، فكان يدعو عشرة عشرة من المؤمنين فكانوا إذا اصابوا طعام النبي صلى الله عليه وآله استأنسوا إلى حديثه واشتهوا النظر إلى وجهه . وكان رسول الله صلى الله عليه وآله يشتهي أن يخففوا عنه يفخلوا له المنزل ، لأنه كان حديث عهد بعرس وكان محبا لزينب وكان يكره أذى المؤمنين . فأنزل الله تبارك وتعالى فيه قرآنا ، قوله عز وجل : * ( يا أيها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبي إلا أن يؤذن لكم إلى طعام غير ناظرين إناه ولكن إذا دعيتم فادخلوا فإذا طعمتم فانتشروا ولا مستانسين لحديث ، إن ذلكم كان يؤذي النبي فيستحيي منكم والله لا يستحيي من الحق وإذا سئلتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب ) * الآية. فكانوا إذا أصابوا طعاما لم يلبثوا أن يخرجوا . قال : فمكث رسول الله صلى الله عليه وآله ثلاثة أيام ولياليهن ، ثم تحول إلى أم سلمة بنت أبي أمية وكانت ليلتها من رسول الله صلى الله عليه وآله وصبيحة يومها . فلما تعالى النهار انتهى علي بن أبي طالب إلى الباب فدقه دقا خفيفا عرف رسول الله صلى الله عليه وآله دقه وأنكرت أم سلمة . قال يا أم سلمة ، قومي فافتحي الباب ، قالت : يا رسول الله ، من هذا الذي بلغ من خطره أن أفتح له الباب ؟ وقد نزل فينا بالأمس حيث يقول : * ( وإذا سئلتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب ) * ، من الذي بلغ من خطره أن ينظر إلى محاسني ومعاصمي ؟ فقال لها نبي الله صلى الله عليه وآله كهيئة المغضب : من يطع الرسول فقد أطاع الله ، قومي وافتحي له الباب ، فإن بالباب رجلا ليس بالخرق ولا بالنزق ولا بالعجل في أمره ، يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله . يا أم سلمة ، إنه آخذ بعضادتي الباب فليس بفاتحه حتى تتوارى ولا داخل البيت حتى تغيب عنه الوطئ إنشاء الله . فقامت أم سلمت وهي لا تدري من بالباب غير أنها قد حفظت المدح ، فمشت نحو الباب وهي تقول : بخ بخ لرجل يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله ، ففتحت وأمسك علي عليه السلام بعضادتي الباب فلم يزل قائما حتى غاب عنه الوطئ ودخلت أم سلمخ خدرها ، ففتح الباب ودخل ، فسلم على النبي صلى الله عليه وآله . فقال رسول الله صلى الله عليه وآله : يا أم سلمة ، هل تعرفينه ؟ فقالت : نعم فهنيئا لم . هذا علي بن أبي طالب . قال : صدقت يا أم سلمة ، هو علي بن أبي طالب ، لحمه من لحمي ودمه من دمي ، وهو مني بمنزلة هارون من موسى غير أنه لا نبي بعدي . يا أم سلمة ، اسمعي واشهدي : هذا علي أمير المؤمنين وسيد المسلمين ، وعيبة علمي وبابي الذي أوتي منه والوصي على الأموات من أهل بيتي والخليفة على الأحياء من أمتي ، أخي في الدنيا وقريني في الآخرة ومعي في السنام الأعلى ، إشهدي يا أم سلمة ، إنه يقاتل الناكثين والقاسطين والمارقين . فقال الشامي : فرجت عني فرج الله عنك .
[فيما نذكره عن هذا أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي من رواتهم ورجالهم فيما رواه من إنكار إثني عشر نفسا على أبي بكر بصريح مقالهم عقيب ولايته على المسلمين ، وأذكره بعضهم بما عرف من رسول الله صلى الله عليه وآله إن عليا أمير المؤمنين . ورواه أيضا محمد بن جرير الطبري صاحب التاريخ في كتاب ( مناقب أهل البيت عليهم السلام ) . ويزيد بعضهم على بعض في روايته . إعلم إن هذا الحديث روته الشيعة متواترين ، ولو كانت هذه الرواية برجال الشيعة ما نقلناه لأنهم عند مخالفيهم في مقام متهمين ، ولكن نذكره حيث هو من طريقهم الذي يعتمدون عليه ودرك ذلك على من رواه وصنفه في كتابه المشار إليه] . فقال أحمد بن محمد الطبري ما هذا لفظه :
خبر الإثني عشر الذين أنكروا على أبي بكر جلوسه في مجلس رسول الله صلى الله عليه وآله : حدثنا أبو علي الحسن بن علي النحاس الكوفي العدل الأسدي ، قال : حدثنا أحمد بن أبي الحسين العامري قال : حدثني عمي أبو معمر سعيد بن خيثم الأسدي قال : حدثني عثمان الأعشى عن زيد بن وهب قال : كان الذين أنكروا على أبي بكر جلوسه في مجلس رسول الله صلى الله عليه وآله إثني عشر رجلا من المهاجرين والأنصار : عمرو بن سعيد العاص والمقداد بن الأسود وعمار بن ياسر وأبو ذر الغفاري وسلمان الفارسي وبريدة بن حصيب الأسلمي . وكان من الانصار : خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين وسهل وعثمان ابنا حنيف وأبو أيوب خالد بن زيد الأنصاري وأبو الهيثم بن التيهان وأبي بن كعب ، وناس من إخوانهم من المهاجرين والأنصار . فلما صعد أبو بكر منبر رسول الله صلى الله عليه وآله تشاجروا بينهم في أمره . فقال بعضهم : هلا نأتيه فنزيله عن منبر رسول الله صلى الله عليه وآله ؟ وقال آخرون : إنكم إن أتيتموه لتزيلوه عن منبر رسول الله صلى الله عليه وآله أعنتم على أنفسكم ، وقد قال رسول الله صلى الله عليه وآله : ( لا ينبغي للمؤمن أن يذل نفسه ) ، ولكن إمضوا بنا إلى على عليه السلام نستشيره ونطلع رأيه . فأتوا عليا عليه السلام فقالوا له : يا أمير المؤمنين ، ضيعت نفسك وأضعت حقك لمن أنت أولى بالأمر منه ، وقد أردنا أن نأتي الرجل فنزيله عن منبر رسول الله صلى الله عليه وآله ونعلمه أن الحق حقك وأنت أولى بالأمر منه . فكرهنا أن نركب أمرا دون مشاورتك . فقال لهم علي عليه السلام : لو فعلتم ذلك ما كنتم وهم إلا كالكحل في العين والملح في الزاد ، وقد أضيعت الأمة الناكبة التاركة قول نبيها صلى الله عليه وآله ، والكاذبة على ربها ببيعته . ولقد شاورت في ذلك أهل بيتي وصالح المؤمنين فأبوا إلا السكوت بما يعلمون من وغرة صدور القوم وبغضهم لله ولأهل بيت رسول الله صلى الله عليه وآله ، يطلبونهم بالتبول وتراث الجاهلية . وإيم الله لو فعلتم ذلك لكنتم كأنا إذ أتوني وقد شهروا سيوفهم مستعدين للحرب والقتال حتى قهروني على نفسي وقالوا : ( بايع وإلا قتلناك ، فلم أجد إلا أن أدفع القوم عن نفسي . وذاك أني ذكرت قول رسول الله صلى الله عليه وآله : يا علي ، إن القوم نقضوا أمرك واستبدوا بها دونك وعصوني فيك ، فعليك بالصبر حتى ينزل الأمر ، فإنهم سيغدرون بك لا محالة فلا تجعل لهم سبيلا على نفسك لإذلالك ، فإن الأمة ستغدر بك من بعدي ، كذلك أخبرني به جبرئيل عليه السلام . ولكن إيتو الرجل فأخبروه بما سمعتم من قول نبيكم صلى الله عليه وآله ولا تدعوه في شبهة من أمره ليكون ذلك أعظم للحجة عليه ، وأبلغ [ فيه ] في عقوبته إذا أتى ربه وقد عصى نبيه وخالف أمره . فانطلقوا في يوم جمعة حتى حفوا بمنبر رسول الله صلى الله عليه وآله فقالوا : يا معشر المهاجرين ، إن الله عز وجل قد قدمكم فقال : * ( لقد تاب الله على النبي والمهاجرين والأنصار الذين اتبعوه ) * ، وقال : * ( السابقون الأولون من المهاجرين والأنصار والذين اتبعوهم ) * . فكان أول من تكلم عمرو بن سعيد بن العصاص ، فقال : يا أبا بكر ، إتق الله ، فقد علمت ما تقدم لعلي عليه السلام من رسول الله صلى الله عليه وآله وقال لنا ونحن محتوشوه بيوم بني قريضة إذ فتح الله على رسول الله صلى الله عليه ولاله وقد قتل علي عليه السلام عشرة من رجالهم وأولى النجدة منهم ، فقال رسول الله صلى الله عليه وآله : يا معشر المهاجرين والأنصار ، إني أوصيكم بوصية فاحفظوها وموعز إليكم أمرا فاحفظوه : ألا وإن علي بن أبي طالب أميركم من بعدي وخليفتي فيكم ، أوصاني بذلك ربي . على إنكم إن لم تحفظوا فيه وتوازروه ولم تنصروه اختلفتم في أحكامكم واضطرب عليكم أمر دينكم ، وولاكم شراركم . ألا إن أهل بيتي هم الوارثون لأمري ، القائمون بأمر أمتي من بعدي . اللهم فمن أطاعهم من أمتي وحفظ فيهم وصيتي فاحشره في زمرتي ، وأجعل له من مرافقتي نصيبا يدرك به فوزه الآخرة . اللهم من أساء خلافتي فيهم فاحرمه الجنة التي عرضها السماوات والأرض . قال عمر : اسكت يا عمرو ، فسلت من أهل المشورة ولا ممن يرضي بقوله . فقال له عمرو : اسكت يا بن الخطاب ، فوالله إنك لتعلم إنك تنطق بغير لسانك وتعتصم بغير أركانك . والله إن قريشا لتعلم إنك ألأمها حسبا وأدناها منصبا وأخملها ذكرا وأقلها غني عن الله تعالى وعن رسوله صلى الله عليه وآله ، وإنك لجبان عند الحرب وأنت لئيم العنصر ، مالك في قريش من مفخر . قال : فسكت عمر وجعل يقرع سنه بأنامله . ثم قام أبو ذر الغفاري رحمه الله ، فحمد الله وأثنى عليه وصلى على النبي وآله ثم قال : أما بعد ، يا معشر قريش ، ويا معشر المهاجرين والأنصار والتابعين بإحسان ، لقد علمتم وعلم خياركم أن رسول الله صلى الله عليه وآله قال : الأمر من بعدي لعلي ثم في أهل بيتي من ولد إبني الحسين . فأطرحتم قول نبيكم ونسيتم ما أوعز إليكم واتبعتم الدنيا الفانية ، وبعتم الآخرة الباقية التي لا يهرم شبابها ولا يزو نعيمها ولا يحزن أهلها ولا يموت ساكنها بقليل من الدنيا فإن ، وكذلك الأمم من قبلكم كفرت بعد أنبيائها وبدلت وغيرت واختلفت ، فحاذيتموهم حذو القذة بالقذة والنعل بالنعل ، عما قليل تذوقوا وبال أمركم وما قدمت أيديكم وما الله بظلام للعبيد . ثم قام سلمان الفارسي رضي الله عنه فقال : يا أبا بكر ، إلى من تسند امرك إذا نزل بك الموت وإلى من تفزع إذا سئلت عما لا تعلم وفي القوم من هو أعلم منك ، وأكثر في الخير إعلاما منك ، وأقرب إلى رسول الله صلى الله عليه وآله قرابة منك ، قد قدمه في حياته وأوعز إليكم عند وفاته . فنبذتم قوله وتناسيتم وصيته فعما قليل يصفو لك الأمر وتزور القبور وقد أثقلت الأوزار وحملت معك إلى قبرك ما قدمت يداك . فإن راجعت الحق وأنصفت أهله كان ذلك نجاة لك يوم تحتاج إلى عملك وتفرد في الآخرة بذنوبك . وقد سمعت كما سمعنا ورأيت كما رأينا ، فلم يردعك ذلك عما أنت فاعل ، فالله الله في نفسك فقد أعذر من أنذر وما الله بظلام للعبيد . ثم قام المقداد بن الأسود رضي الله عنه وقال : يا أبا بكر ، إربع على ضلعك وقس على شبرك بفترك وألزم بيتك وابك على خطيئتك ، فإن ذلك أسلم لك في حياتك ومماتك ، وترد هذا الأمر حيث جعله الله عز وجل ورسوله صلى الله عليه وآله ولا تركن إلى الدنيا ولا يغرنك من قريش أوغادها ، فعما قليل يضمحل عنك دنياك ثم تصير إلى ربك فيجزيك بعملك ، وقد علمت أن عليا عليه السلام صاحب هذا الأمر من بعد رسول الله صلى الله عليه وآله ، فاجعلنه له فإن ذلك أسلم لك وأحسن لذكرك وأعظم لأجرك ، وقد نصحت لك إن قبلت نصحي ، وإلى الله ترجع بخير كان أو بشر . ثم قام بريدة بن حصيب الأسلمي فقال : يا أبا بكر ، أنسيت أم تناسيت أم خدعتك نفسك ، أما تذكر إذا أمرنا رسلو الله صلى الله عليه وآله فسلمنا على علي عليه السلام بإمرة المؤمنين ونبينا بين أظهرنا . فاتق الله وتدارك نفسك قبل أن لا تداركها ، وادفع هذا الأمر إلى من هو أحق به منك من أهله ، ولا تماد في إغتصابه وأرجع وأنت مستطيع أن ترجع ، فقد محضت نصحك وبينت لك ما عندي ما إن فعلته وفقت ورشدت . ثم قام عمار بن ياسر رضي الله عنه فقال : يا معاشر قريش ، قد علمتم أن أهل بيت نبيكم أحق بهذا الامر منكم ، فمروا صاحبكم فليرد الحق إلى أهله قبل أن يضطرب حبلكم ويضعف مسلككم وتخلفون فيما بينكم ، فقد علمتم إن بني هاشم أولى بهذا الأمر منكم وأقرب إلى رسول الله صلى الله عليه وآله . وإن قلتم : إن السابقة لنا فأهل بيت نبيكم أقدم منكم سابقة وأعظم غني من صاحبكم . وعلي بن أبي طالب صاحب هذا الأمر من بعد نبيكم ، فأعطوه ما جعله الله له ، ولا تردوا على أدباركم فتنقلبوا خاسرين . ثم قام سهل بن حنيف الأنصاري فقلا : يا أبا بكر ، لا تحجد حقا ما جعله الله لك ولا تكن أول من عصى رسول الله صلى الله وآله في أهل بيته ، وأد الحق إلى أهله تخفف عن ظهرك ثقل وزرك وتلقى رسول الله صلى الله عليه وآله راضيا ، ولا تخص به نفسك ، فعما قليل ينقضي عنك ما أنت فيه ثم تصير إلى الملك الرحمان فيحاسبك بعملك ويسئلك عما جئت له ، وما الله بظلام للعبيد . ثم قام خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين فقال : يا أبا بكر ، ألست تعلم أن رسول الله صلى الله عليه وآله قبل شهادتي وحدي ولم يرد معي غيري ؟ قال : نعم ، قال : فأشهد أني سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقلو : علي إمامكم بعدي . [ قال ] : وقام أبي بن كعب الأنصاري فقال : أشهد أني سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول : أهل بيتي يفرقون بين الحق والباطل ، وهم الأئمة الذين يقتدى بهم . وقام أبو الهيثم بن التيهان قال : وأنا أشهد على نبينا صلى الله عليه وآله إنه أقام عليا علينا لنسلم ، فقال : بعضهم : ما أقامه إلا للخلافة ، وقال بعضهم : إلا ليعلم الناس إنه مولى من كان رسول الله صلى الله عليه وآله مولاه . فتشاجروا في ذلك فبعثوا إلى رسول الله صلى الله عليه وآله رجلا يسأله عن ذلك . فقال رسول الله صلى الله عليه وآله : هو وليكم بعدي ، وأنصح الناس لكم بعد وفاتي . وقام عثمان بن حنيف الأنصاري فقال : سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول : أهل بيتي نجوم الأرض ونور الأرض فلا تقدموهم فهم الولاة بعدي . فقام إليه رجل فقال : يا رسول الله ، وأي أهل بيتك أولى بذلك ؟ فقال : علي وولده . وقام أبو أيوب الأنصاري فقال : اتقوا الله في أهل بيت نبيكم وردوا إليهم حقهم الذي جعله اللهم لهم ، فقد سمعنا مثل ما سمع إخواننا في مقام بعد مقام لنبينا صلى الله عليه وآله ، ومجلس بعد مجلس يقول : ( أهل بيتي أئمتكم بعدي ) . قال : فجلس أبو بكر في بيته ثلاثة أيام ، فأتاه عمر وعثمان وطلحة وعبد الرحمان بن عوف وسعد بن أبي وقاص وأبو عبيدة بن الجراح وسعيد بن عمرو بن نفيل ، فأتاه كل منهم متسلحا في قومه حتى أخرجوه من بيته ثم أصعدوه على المنبر وقد سلوا سيوفهم فقال قائل منهم : والله لإن عاد أحد منكم بمثل ما تكلم به رعاع منكم بالأمس لتملئن سيوفنا منه . فأحجم والله القوم وكرهوا الموت .
فيما نذكره عن هذا أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي من روايته للكتاب الذي أشرنا إليه في حديث يوم الغدير ، وتسمية مولانا علي عليه السلام فيه مرارا بلفظ ( أمير المؤمنين ) . نرويه برجالهم الذين ينقلون لهم ما ينقلونه من حرامهم وحلالهم ، والدرك فيما نذكره عليهم ، وفيه ذكر ( المهدي ) عليه السلام وتعظيم دولته ، وهذا لفظ الحديث المشار إليه : خطبة رسول الله صلى الله عليه وآله :
حدثنا أحمد بن محمد الطبري قال : أخبرني محمد بن أبي بكر بن عبد الرحمن قال : حدثني الحسن بن علي أبو محمد الدينوري قال : حدثنا محمد بن [ موسى ] الهمداني قال : حدثنا محمد بن خالد الطيالسي قال : حدثنا سيف بن عميرة عن عقبة عن قيس بن سمعان عن علقمة بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر محمد بن علي عليه السلام قال : حج رسول الله صلى الله عليه وآله من المدينة وقد بلغ جميع الشرايع قومه غير الحج والولاية ، فأتاه جبرئيل فقال : يا محمد ، إن الله يقرؤك السلام ويقول لك : إي لم أقبض نبيا من أنبيائي ورسولا من رسلي إلا من بعد كمال ديني وتمام حجتي ، وقد بقي عليك من ذلك فريضتان مما يحتاج أن تبلغ قومك فريضة الحج وفريضة الولاية والخليفة من بعدك ، فإني لم أخل أرضى من حجة ولن أخليها أبدا . وإن الله عز وجل يأمرك أن تبلغ قومك الحج ، وليحج معك من استطاع السبيل من أهل الحض والأطراف والأعراب فتعلمهم من حجهم مثل ما علمتهم من صلاتهم وزكاتهم وصيامهم ، وتوقفهم من ذلك على مثل الذي أوقفتهم عليه من جميع ما بلغتهم من الشرايع . فنادى منادي رسول الله صلى الله عليه وآله : إن رسول الله يريد الحج وأن يعلمكم من ذلك مثل الذي علمكم من شرايع دينكم ويوقفكم من ذلك على مثل ما أوقفكم . قال : فخرج رسول الله صلى الله عليه وآله وخرج معه ناس وصفوا له لينظروا ما يصنع ، وكان جميع من حج مع رسول الله صلى الله عليه وآله من أهل المدينة والأعراب سبعين ألفا أو يزيدون ، على نحو عدد أصحاب موسى السبعين ألفا الذين أخذ عليهم بيعة هارون فنكثوا أو اتبعوا السامري والعجل وكذلك أخذ رسول الله صلى الله عليه وآله البيعة لعلي عليه السلام بالخلافة على نحود عدد أصحاب موسى عليه السلام سبعين ألف ، فنكثوا البيعة واتبعوا العجل سنة بسنة ومثلا بمثل [ لم يخرم منه شئ ] . واتصلت التلبية ما بين مكة والمدينة . فلما وقف رسول الله صلى الله عليه وآله بالموقف أتاه جبرئيل عليه السلام عن أمر الله عز وجل فقال : يا محمد ، إن الله يقرء عليك السلام ويقول لك : إنه قد دنا أجلك ومدتك وإني استقدمك على ما لابد منه ولا عنه محيص ، إعهد عهدك وتقدم في وصيتك ، وأعهد إلى ما عندك من العلم وميراث علوم الأنبياء من قبلك والسلاح والتابوت وجميع ما عندك من آيات الأنبياء ، فسلمه إلى وصيك وخليفتك من بعدك حجتي البالغة على خلقي علي بن أبي طالب . فأقمه للناس وجدد عهدك وميثاقك وبيعته ، وذكرهم ما في الذر من بيعتي وميثاقي الذي أوثقتهم به وعهدي الذي عهدت إليهم من الولاية لمولاهم ومولى كل مؤمن ومؤمنة علي بن أبي طالب . فإني لم أقبض نبيا إلا بعد إكمال ديني وتمام نعمتي بولاية أوليائي ومعاداة أعدائي ، وذلك كمال توحيدي وتمام نعمتي على خلقي بإتباع وليي وطاعته طاعتي . وذلك إني لا أترك أرضي بغير قيم ليكون حجة لي على خلقي . * ( فاليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلام دينا ) * بوليي ومولى كل مؤمن ومؤمنة ، علي عبدى ووصي نبيي والخليفة من بعده ، وحجتي البالغة على خلقي ، مقرون طاعته بطاعة محمد نبيي ومقرون طاعته مع طاعة محمد بطاعتي ، من أطاعه أطاعني ومن عصاه عصاني . جعلته علما بيني وبين خلقي ، من عرفه كان مؤمنا ومن أنكره كان كافرا ومن أشرك معه كان مشركا . من لقيني بولايته دخل الجنة ومن لقيني بعداوته دخل النار . فأقم يا محمد عليا وخذ عليه البيعة ، وجدد عهدي وميثاقي لهم الذي أوثقتهم عليه ، فإني قابضك الي ومستقدمك . قال : فخشي رسول الله صلى الله عليه وآله قومه وأهل النفاق والشقاق بأن يتفرقوا أو يرجعوا جاهلية ، لما عرف من عداوتهم وما تنطوي على ذلك أنفسهم لعلي عليه السلام من البغضاء ، وسأل جبرئيل عليه السلام أن يسأل ربه العصمة . إلى أن بلغ مسجد الخيف ، فأمره أن يعهد عهده ويقيم عليا عليه السلام للناس وليا وأوعده بالعصمة من الناس بالذي أراد . حتى إذا أتى ( كراع الغميم ) بين مكة والمدينة ، فأتاه جبرئيل فأمره بالذي أتاه به من قبل ولم يأته بالعصمة . فقال : يا جبرئيل إني أخشى قومي يكذبوني ولا يقبلون قولي في علي ! فدفع حتى بلغ ( غدير خم ) قبل الجحفة بثلاثة أميال أتاه جبرئيل على خمس ساعات مضت من النهار بالزجر والإنتهار والعصمة من الناس . فكان أولهم قرب الجحفة ، فأمر أن يرد من تقدم منهم وحبس من تأخر عنهم في ذلك المكان وأن يقيمه للناس ويبلغهم ما أنزل إليه في علي عليه السلام وأخبره ان قد عصمه الله من الناس . فأمر رسول الله صلى الله عليه وآله مناديه ينادي في الناس : ( الصلاة جامعة ) وتنحى إلى ذلك الموضع وفيه سلمات. فأمر رسول الله صلى الله عليه وآله أن يقم ما تحتهن ، وأن ينصب له أحجار كهيئة منبر يشرف على الناس ، فرجع أوائل الناس واحتبس أواخرهم . فقام رسول الله صلى الله عليه وآله فوق تلك الأحجار فقال : بسم الله الرحمن الرحيم ، الحمد لله الذي علا بتوحيده ودنا بتفريده وجل في سلطانه وعظم في برهانه . مجيدا لم يزل ومحمودا لا يزال ، بارئ المسموكان وداحي المدحوات وجبار السماوات ، سبوح قدوس ، رب الملائكة والروح ، متفضل على جميع من برأه ومتطاول من أدناه ، يلحظ كل عين والعيون لا تراه . كريم حليم ذو أناة ، قد وسع كل شئ رحمته ومن عليهم بنعمته ، لا يعجل عليهم بإنتقام ولا يبادر إليهم بما استحقوا من عذابه . قد فهم السرائر وعلم الضمائر ولم يخف عليه المكنونات ولا اشتبهت عليه الخفيات . له الإحاطة بكل شئ والغلبة لكل شئ والقوة بكل شئ والقدرة على كل شئ ، ليس كمثله شئ وهو منشئ الشئ حين لا شئ ودائم غني وقائم بالقسط لا إله إلا هو العزيز الحكيم . جل أن تدركه الأبصار وهو يدرك الأبصار وهو اللطيف الخبير . لا يلحق أحد وصفه من معانيه ولا يجد أحد كيف هو من سر وعلانية إلا بما دل عز وجل على نفسه . وأشهد أنه الله الذي ملأ الدهر قدسه والذي يغشى الأبد نوره ، والذي ينفذ أمره بلا مشاورة مشير ، ولا معه شريك في تقديره ولا تفاوت في تدبيره . صور ما ابتدع على غير مثال وخلق ما خلق بلا معونة من أح د ولا تكلف ولا إحتيال . أنشأها فكانت وبرأها فبانت . فهو الله لا إله إلا هو المتقن الصنعة والحسن المنعة ، العدل الذي لا يجوز والأكرم الذي ترجع إليه الأمور . أشهد أنه الذي تواضع كل شئ لعظمته وذل كل شئ لعزته واستسلم كل شئ لقدرته ، وخضع كل شئ لهيبته . مالك الأملاك ومفلك الأفلاك ومسخر الشمس والقمر كل يجري لأجل مسمى ، يكور الليل على النهار ويكور النهار على الليل يطلبه حثيثا . قاصم كل جبار عنيد ومهلك كل شيطان مريد . لم يكن له ضد ولا ند ، أحد صمد لم يلد ولم يولد ولم يكن له كفوا أحد . إله واحد ورب ماجد . يشاء فيمضى ويريد فيقضي ، ويعلم ويحصى ويميت ويحيى ، ويفقر ويغنى ويضحك ويبكى ، ويدني ويقصى ويمنع ويثرى ، له الملك وله الحمد بيده الخير وهو على كل شئ قدير . يولج الليل في النهار ويولج النهار في الليل ، لا إله إلا الله العزيز الغفار ، مستجيب الدعاء ومجزل العطاء ومحصى الأنفاس ، ورب الجنة والناس ، الذي لا يشكل عليه شئ ولا يضجره صراخ المستصرخين ، ولا يبرمه الملحين ، العاصم للصالحين الموفق للمفلحين ومولى المؤمنين ورب العالمين الذي استحق من كل خلق أن يشكره ويحمده على السراء والضراء والشدة والرخاء . فأومن به وملائكته وكتبه ورسله ، أسمع لأمره وأطيع وأبادر إلى كل ما يرضاه وأستسلم لما قضاه رغبة في طاعته وخوفا من عقوبته ، لأنه الله الذي لا يؤمن مكره ولا يخاف جوره . أقر له على نفسي بالعبودية وأشهد له بالربوبية ، وأؤدي ما أوحي إلي به ، حذرا أن لا أفعل فتحل بي قارعة لا يدفعها عني أحد وإن عظمت حيلته وصفة حيلته لا إله إلا هو ، لأنه أعلمني عز وجل إني إن لم أبلغ ما أنزل إلي في حق علي فما بلغت رسالته ، وقد ضمن لي العصمة من الناس وهو الله الكافي الكريم . وأوحى إلي : بسم الله الرحمان الرحيم * ( يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك - في علي - وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس ) * . معاشر الناس ، ما قصرت في تبليغ ما أنزل الله إلي ، وأنا أبين لكم سبب هذه الآية : إن جبرئيل هبط علي مرارا ثلاثا يأمرني عن السلام رب السلام أن أقوم في هذا المشهد فاعلم كل أبيض وأسود إن علي بن أبي طالب أخى ووصي وخليفتي على أمتي والإمام من بعدي . محله مني محل هارون من موسى إلا أنه لا نبي بعدي وهو وليكم بعد الله ورسوله . وقد أنزل الله علي بذلك آية هي في كتابه : * ( إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكوة وهم راكعون ) * . فعلي بن أبي طالب الذي أقام الصلاة وآتي الزكوة وهو راكع يريد وجه الله ، يريده الله في كل حال . فسألت جبرئيل أن يستعفى لي السلام عن تبليغ ذلك إليكم ، أيها الناس ، لعلمي بقلة المتقين وكثرة المنافقين وإدعاء اللائمين وحيل المستهزئين بالإسلام الذين وصفهم الله في كتابه بأنهم يقولون بألسنتهم ما ليس في قلوبهم ويحسبونه هينا وهو عند الله عظيم ، وكثرة أذاهم لي غير مرة حتى سموني ( أذنا ) وزعموا أني كذلك لكثرة ملازمته أياي وإقبالي عليه حتى أنزل الله في ذلك قرآنا ، فقال عز من قائل : * ( ومنهم الذين يؤذون النبي ويقولون هو أذن قل أذن خير لكم يؤمن بالله ) * إلى آخر الآية . ولو شئت أن أسمي القائلين بذلك بأسمائهم لسميت وأن أومي إلى أعيانهم لأومأت وأن أدل عليهم لدللت ، ولكني والله في أمورهم قد تكرمت . وكل ذلك لا يرضى الله مني إلا أن أبلغ ما أنزل الله إلي في حق علي ، ثم تلا صلى الله عليه وآله : * ( يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك - في حق علي - وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس ) * . فأعلموا معاشر الناس ذلك فيه فإن الله قد نصبه لكم وليا وإماما مفروضا طاعته على المهاجرين والأنصار وعلى التابعين بإحسان ، وعلى البادي والحاضر وعلى الأعجمي والعربي ، والحر والعبد والصغير والكبير ، وعلى الأبيض والأسود وعلى كل موحد ماض حكمه جائز قوله نافذ أمره . ملعون من خالفه مأجور من تبعه ، ومن صدقه وأطاعه فقد غفر الله له ولمن سمع وأطاع له . معاشر الناس ، إنه آخر مقام أقومه في هذا المشهد ، فاسمعوا وأطيعوا وانقادوا لأمر الله ربكم ، فإن الله هو موليكم ثم رسوله المخاطب لكم ، ثم علي بعدي وليكم وإمامكم بأمر ربكم ، والإمامة في ذريتي من ولده إلى يوم تلقون الله ورسوله . لا حلال إلا ما أحله الله ورسوله وهم ، ولا حرام إلا ما حرمه الله ورسوله وهم ، والله عز وجل عرفني الحلال والحرام ، وأنا عرفت عليا . معاشر الناس ، ما من علم إلا وقد أحصاه الله في ، وكل علم علمنيه قد علمته عليا والمتقين من ولده . وهو الامام المبين الذي ذكره الله في سورة يس : * ( وكل شئ أحصيناه في إمام مبين ) * . معاشر الناس ، فلا تضلوا عنه ولا تنفروا منه ولا تستنكفوا من ولايته ، فإنه يهدي إلى الحق ويعمل به ، ويزهق الباطل وينهي عنه ولا تأخذه في الله لومة لائم . إنه أول من آمن بالله ورسوله ، لم يسبقه إلى الإيمان بي أحد [ والذي فدا رسول الله بنفسه ، والذي كان مع رسول الله ولا أحد يعبد الله مع رسول الله من الرجال غيره . معاشر الناس ] بعث ملك مقرب ولا نبي مرسل ، أول الناس صلاة وأول من عبد الله معي . أمرته عن الله أن ينام في مضجعي ففعل فاديا لي بنفسه ، ففضلوه فقد فضله الله واقبلوه فقد نصبه الله . معاشر الناس ، إنه إمامكم بأمر الله ، لا يتوب الله على أحد أنكر ولايته ولا يغفر له ، حتما على الله تبارك اسمه أن يعذب من يجحده ويعانده معي عذابا نكرا أبد الآبدين ودهر الداهرين . واحذروا أن تخالفوه فتصلوا بنار وقودها الناس والحجارة اعدت للكافرين . معاشر الناس ، بي والله بشر الأولون من النبيين والمرسلين ، وأنا خاتم النبيين والمرسلين والحجة على جميع المخلوقين من أهل السماوات والأرضين . فمن شك في ذلك فقد كفر كفر الجاهلية الأولى ، ومن شك في شئ من قولي هذا فقد شك في كل ما أنزل علي ، ومن شك في واحد من الأئمة فقد شك في الكل منهم والشاك فينا في النار . معاشر الناس ، إن الله عز وجل حباني بهذه حباني بهذه الفضيلة منه علي وإحسانا منه إلي ، فلا إله إلا هو أبد الآبدين ودهر الداهرين وعلى كل حال . معاشر الناس ، إن الله قد فضل علي بن أبي طالب على الناس كلهم ، وهو أفضل الناس بعدي من ذكر أو أنثى ما أنزل الرزق وبقي واحد من الخلق . معلون ملعون من خالف قولي هذا ولم يوافقه . ألا إن جبرئيل يخبرني عن الله بذلك ويقول : من عادى عليا ولم يتوالاه فعليه لعنتي وغضبي ، فلتنظر كل نفس ما قدمت لغد واتقوا الله أن تزل قدم بعد ثبوتها ، إن الله خبير بما تعملون . معاشر الناس ، تدبروا القرآن وافهموا آياته وانظروا في محكماته ولا تتبعوا متشابهه ، فوالله لن يبين لكم زواجره ولا يوضح لكم تفسيره إلا الذي أنا آخذ بيده وشائل بعضده ورافعه بيدي ومعلمكم : ( إن من كنت مولاه فعلي مولاه ) وهو أخي ووصي ، وموالاته من الله أنزلها علي . معاشر الناس ، إن عليا والطاهرين من ذريتي وولدي وولده هم الثقل الاصغر والقرآن الثقل الأكبر ، وكل واحد منهما منبئ عن صاحبه وموافق له ، لن يفترقا حتى يردا علي الحوض ألا إنهم أمناء الله في خلقه وحكامه في أرضه . ألا وقد أديت ، ألا وقد أسمعت ، ألا وقد بلغت ، ألا وقد أوضحت . ألا وإن الله تعالى قال وإني أقول عن الله : ( إنه ليس أمير المؤمنين غير أخي ، ولا تحل إمرة المؤمنين لأحد بعدي غيره ) . ثم ضرب بيده على عضد علي عليه السلام فرفعها ، وكان أمير المؤمنين مذ أول ما صعد رسول الله صلى الله عليه وآله على درجة دون مقامه فبسط يده نحو وجه رسول الله صلى الله عليه وآله بيده حتى استكمل بسطهما إلى السماء ، وشال عليا عليه السلام حتى صارت رجلاه مع ركبتي رسول الله صلى الله عليه وآله . ثم قال : معاشر الناس ، هذا علي أخي ووصي وواعي علمي وخليفتي في أمتي على من آمن بي . ألا إن تنزيل القرآن علي وتأويله وتفسيره بعدي عليه ، والعمل بما يرضى الله ومحاربة أعدائه والدال على طاعته والناهي عن معصتيه . إنه خليفة رسلو الله وأمير المؤمنين والإمام الهادي وقاتل الناكثين والقاسطين والمارقين بأمر الله . أقول : ما يبدل القول لدي ، بأمرك يا ربي أقول : اللهم وال من ولاه وعاد من عاداه والعن من أنكره وأغضب على من جحد حقه . اللهم إنك أنزلت علي أن الإمامة لعلى ، وإنك عند بياني ذلك ونصبي إياه ، لما أكملت لهم دينهم وأتممت عليهم نعمتك ورضيت لهم الإسلام دينا وقلت : * ( إن الدين عند الله الإسلام ) * وقلت : * ( ومن يبتغ غير الإسلام دينا فلن يقبل منه وهو في الآخرة من الخاسرين ) * . اللهم إني أشهدك إني قد بلغت . معاشر الناس ، إنه قد أكمل الله دينكم بإمامته ، فمن لم يأتم به وبمن يقوم بولدي من صلبه إلى يوم العرض على * ( فأولئك الذن حبطت أعمالهم في الدنيا والآخرة ) *. وفي النار هم خالدون ، * ( فلا يخفف عنهم العذاب ولا هم ينصرون ) * . معاشر الناس ، هذا علي أنصركم لي ، وأحقكم وأقربكم وأعزكم علي ، والله وأنا عنه راضيان . ما نزلت آية رضي في القرآن إلا فيه ، ولا خاطب الله الذين آمنوا إلا بدء به ، ولا شهد الله بالجنة في * ( هل أتى على الإنسان ) * إلا له ، ولا أنزلها في سواه ولا مدح بها غيره . معاشر الناس ، هو قاضي ديني والمجادل عني والتقى النقي الهادي المهدى ، نبيه خير الأنبياء وهو خير الأوصياء . ذرية كل نبي من صلبه وذريته من صلب علي . معاشر الناس ، إن إبليس لعنه الله أخرج آدم من الجنة بالحسد فلا تحسدوه فتحبط أعمالكم وتزل أقدامكم ، فإن آدم أهبط إلى الأرض بذنبه وخطيئته وإن المعلون حسده على الشجرة وهو صفوة الله ، فكيف بكم وأنتم أنتم وقد كثر أعداء الله . ألا وإنه لا يبغض عليا إلا شقي ولا يتولاه إلا تقي ولا يؤمن به إلا مؤمن مخلص ، فيه نزلت سورة العصر : * ( بسم الله الرحمان الرحيم والعصر إن الإنسان لفي خسر ) * السورة . معاشر الناس ، قد أشهدت الله وبلغتكم رسالتي وما علي إلا البلاغ . معاشر الناس ، اتقوا الله حق تقاته ، ولا تموتن إلا وأنتم مسلمون . معاشر الناس ، آمنوا بالله ورسوله والنور الذي أنزل معه * ( من قبل أن نطمس وجوها فنردها على أدبارها ونلعنهم كما لعنا أصحاب السبت ) * ، بالله ما عنى بهذه الآية إلا قوما من أصحابي ، أعرفهم بأسمائهم وأنسابهم ، وقد أمرت بالصفح عنهم ، فليعمل كل أمرئ على ماى جد لعلي في قلبه من الحب والبغض معاشر النسا ، النور من الله مسبوك في ثم في علي بن أبي طالب ثم في النسل منه إلى القائم المهدي الذي يأخذ بحق الله وبكل حق هو لنا . ألا وإن الله قد جعلنا حجة على المعاندين وعلى المقصرين والمخالفين والخائنين والآثمين والظالمين والغاصبين من جميع العالمين . معاشر الناس ، أنذركم أنى رسول الله ، قد خلت من قبلي الرسل ، أفإن مت أو قتلت انقلبتم على أعقابكم ؟ * ( ومن ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا وسيجزي الله الشاكرين ) * . ألا وأن عليا الموصوف بالصبر والشكر ، ثم من بعده في ولدي من صلبه . معاشر الناس ، لا تمنوا علي بإسلامكم ، بل لا تمنوا على الله فيحبط عملكم ويسخط عليكم ويبتليكم بشواظ من نار ونحاس ، إن ربكم لبالمرصاد . معاشر الناس ، سيكون من بعدي أئمة يدعون إلى النار ويوم القيامة لا ينصرون . معاشر الناس ، إن الله وأنا بريئان منهم ومن أشياعهم وأنصارهم ، وجميعهم في الدرك الأسفل من النار وبئس مثوى المتكبرين . ألا إنهم أصحاب الصحيفة . معاشر الناس ، فلينظر أحدكم في صحيفة . قال : فذهب على الناس إلا شرذمة منهم أمر الصحيفة . معاشر الناس ، إنى ادعها إمامة ووراثة في عقبي إلى يوم القيامة ، وقد بلغت ما أمرت بتبليغه حجة على كل حاضر وغائب ، وعلى من شهد ومن لم يشهد ، وولد أم لم يولد ، فليبلغ حاضركم غائبكم إلى يوم القيامة . وسيجعلون الإمامة بعدي ملكا وإغتصابا . ألا لعن الله الغاصبين والمغتصبين ، وعندها * ( يفرغ لكم أيها الثقلان ) * من يفرغ فيرسل * ( عليكما شواظ من نار ونحاس فلا تنتصران ) *. معاشر الناس ، إن الله عز وجل لم يكن ليذركم * ( على ما أنتم عليه حتى يميز الخبيث من الطيب وما كان الله ليطلعكم على الغيب ) * . معاشر الناس ، إنه ما من قرية إلا والله مهلكها بتكذيبها ، وكذلك يهلك قريتكم . وهو المواعد كما ذكر الله في كتابه ، وهو مني ومن صلبي والله منجز وعده . معاشر الناس ، * ( قد ضل قبلكم أكثر الأولين ) * فأهلكهم الله وهو مهلك الآخرين ، ثم تلا الآية إلى آخرها ثم قال : إن الله أمرني ونهاني وقد أمرت عليا ونهيته بأمره ، فعلم الأمر والنهي لديه . فاسمعوا الأمر منه تسلموا وأطيعوه تهتدوا ، وانتهوا عما ينهاكم عنه ترشدوا ، ولا تتفرق بكم السبيل عن سبيله . معاشر الناس ، أنا الصراط المستقيم الذي أمركم أن تسئلوا الهدي إليه ، ثم علي بعدي - وقرء سورة الحمد - وقال : فيهم نزلت ، فيهم ذكرت ، لهم شملت ، إياهم خصت وعمت . اولئك أولياء الله الذين لا خوف عليهم ولا هم يحزنون . ألا إن حزب الله هم المفلحون . ألا إن أعدائهم هم السفهاء الغاوون إخوان الشياطين يوحي بعضهم إلى بعض زخرف القول غرورا ، ألا إن أوليائهم الذين ذكر الله في كتابه : * ( لاتجد قوما يؤمنون بالله واليوم الآخر يوادون من حاد الله ورسوله ) * الآية . ألا إن أوليائهم المؤمون الذين وصفهم الله فقال : * ( لم يلبسوا إيمانهم بظلم أولئك لهم الأمن وهم مهتدون ) * . ألا إن أوليائهم الذين آمنوا ولم يرتابوا . ألا إن أوليائهم الذين يدخلون الجنة آمنين وتلقاهم الملائكة بالتسليم ، : * ( سلام عليكم طبتم فأدخلوا خالدين ) * وهم الذين الجنة بغير حساب . ألا إن أعدائهم الذين * ( يصلون سعيرا ) * . ألا إن أعدائهم * ( الذين يسمعون لجنهم شهيقا وهي تفور ) * ويرون لها زفيرا * ( كلما دخلت أمة لعنت أختها ) * . ألا إن أعدائهم الذين قال الله عز وجل : * ( كلما ألقي فيها فوج سئلهم خزنتها ألم يأتكم نذير قالوا بلى قد جائنا نذير ) * إلى قوله * ( فسحقا لإصحاب السعير ) *. ألا إن أوليائهم * ( الذين يخشون ربهم بالغيب لهم مغفرة وأجر كبير ) * . معاشر الناس قد بينا ما بين السعير والأجر الكبير . عدونا من ذمه الله ولعنه ، وولينا من أحبه الله ومدحه . معاشر الناس ، ألا إني النذير وعلي البشير ، ألا إني المنذر وعلي الهادي ، ألا إني النبي وعلي الوصي ، ألا إني الرسول وعلي الإمام والوصي من بعدي . ألا إن الامام المهدي منا ، ألا إنه الظاهر على الأديان ، ألا إنه المنتقم من الظالمين ، ألا إنه فاتح الحصون وهادمها وقاتل كل قبيلة من الشرك ، المدرك لكل ثار لأولياء الله . ألا إنه ناصر دين الله ، ألا إنه المجتاز من بحر عميق . ألا إنه المجازي كل ذي فضل بفضله ولك ذي جهل بجهله . ألا إنه خيرة الله ومختاره ، ألا إنه وارث كل علم والمحيط به . ألا إنه المخبر عن ربه السديد ، ألا إنه المفوض إليه . ألا إنه قد بشر به من سلف من القرون بين يديه . ألا إنه باقى حجج الحجيج ولا حق إلا معه . ألا وإنه ولى الله في أرضه وحكمه في خلقه وأمينه في علانيته وسره . معاشر الناش ، إنى قد بينت لكم وفهمتكم ، وهذا علي يفهمكم بعدي . ألا إني أدعوكم عند إنقضاء خطبتي إلى مصافقتي إلى بيعته والإقرار به ثم مصافقته بعدي . ألا إنى قد بايعت الله وعلي قد بايعني ، وأنا آخذكم بالبيعة له عن الله عز وجل : * ( إن الذين يبايعونك إنما يبايعون الله يد الله فوق أيديهم فمن نكث فإنما ينكث على نفسه ومن أوفى بما عاهد عليه الله فيسؤتيه أجرا عظيما ) * . معاشر الناس ، إن الحج والعمرة من شعائر الله * ( فمن حج البيت أو اعتمر فلا جناح عليه ) * إلى آخر الآية ، فما ورده أهل بيت إلا أستغنوا وأبشروا ، ولا تخلفوا عنه إلا بتروا وافتقروا وما وقف بالموقف مؤمن إلا غفر له ما سلف من ذنبه ، فإذا قضى حجة استأنف به . معاشر الناس ، الحاج معانون ونفقاتهم مخلفة ، والالاه لا يضيع أجر المحسنين . معاشر الناس ، حجوا البيت بكمال في الدين والتفقه ، ولا تنصرفوا من المشاهد إلا بتوبة ، وأقيموا الصلاة وآتوا الزكوة كما أمركم الله فإذا طال عليكم الأمد فقصرتم أو نسيتم فعلي وليكم الذين قد نصبه الله لكم بعدي أمين خلقه ، إنه مني وأنا منه ، وهو ومن تخلف من ذريتي يخبرونكم بما تسئلون منه ويبينون لكم إليهم ، فيه ترجعون مما لا تعلمون . ألا وإن الحلال والحرام أكثر من أن أحصيهما وأعدهما ، فأمر بالحلال وأنهي عن الحرام في مقام واحد ، وقد أمرت فيه أن آخذ عليكم بالبيعة والصفقة بقبول ما جئت به من الله في علي أمير المؤمنين ، والأوصياء الذين هم مني ومنه ، الإمامة فيهم قائمة ، خاتمها المهدي إلى يوم يلقى الله الذى يقدر ويقضي . كل حلال دللتكم عليه وحرام نهيتكم عنه فإني لم أرجع عن ذلك ولم أبدله . ألا فأذكروا وأحفظوا ولا تبدلوه ولا تغيروه ، وأقيموا الصلوة وآتوا الزكوة وأمروا بالمعروف وانهوا عن المنكر . ألا وإن رأس أعمالكم الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر ، فعرفوا من لم يحضر مقامي ويسمع مقالي هذا ، فإنه بأمر الله ربي وربكم ولا أمر بمعروف ولا نهى عن منكر إلا مع إمام معصوم . معاشر الناس ، إني أخلف فيكم القرآن ، وصيي علي والأئمة من ولده بعدي ، قد عرفتم إنهم مني ، فإن تمسكتم بهم لن تضلوا . ألا إن خير زادكم التقوى واحذروا الساعة ، إن زلزلة الساعة شئ عظيم ، واذكروا الموت والمعاد والحساب بين يدي الله عز وجل والميزان والثواب والعقاب ، فمن جاء بالحسنة أثيب عليها ومن جاء بالسيئة فليس له في الجنة من نصيب . معاشر الناس ، إنكم أكثر من أن تصافقوني بكف واحد في وقت واحد ، وقد أمرني الله أن آخذ من ألسنتكم الإقرار بما عقدت لعلي من إمرة المؤمنين ولمن جاء بعده من ولده الأئمة من ذريتي . فقولوا بأجمعكم : ( بأنا سامعون راضون ، منقادون لما بلغت عن ربنا وربك في إمامنا وأئمتنا من ولده . نبايعك على ذلك بقلوبنا وأنفسنا وألسنتنا وأيدينا ، على ذلك نحيي وعليه نموت وعليه نبعث ، لا نغير ولا نبدل ولا نشك ولا نجحد ولا نرتاب عن العهد ولا ننقض الميثاق . وعظتنا بوعظ الله في علي أمير المؤمنين والأئمة التي ذكرت من ذريتك من ولده بعده الحسن والحسن ومن نصبه الله بعدهما ، فالعهد والميثاق لهم مأخوذ منا من قلوبنا وأنفسنا وألسنتنا وضمايرنا وأيدينا . من أدركها بيده وإلا فقد أقر بها بلسانه ولا نبتغ بذلك بدلا ولا يرى الله من أنفسنا حولا ، نحن نؤدى ذلك عنك الدانى والقاصي من أولادنا وأهالينا ، نشهد الله بذلك وكفى بالله شهيدا وأنت علينا به شهيد ) . معاشر الناس ، ما تقولون فإن الله يعلم كل صوت وخائنة الأعين وما تخفى الصدور ، فمن اهتدى فلنفسه ومن ضل فإنما يضل عليها ومن بايع فإنما يبايع الله . يد الله فوق أيديكم فمن نكث فإنما ينكث على نفسه ، فبايعوا الله وبايعوني وبايعوا عليا والحسن والحسين والأئمة منهم في الدنيا والآخرة بكلمة باقية . معاشر الناس ، لقنوا ما لقنتكم وقولوا ما قلته ، وسلموا على أميركم وقولوا : * ( سمعنا وأطعنا غفرانك ربنا وإليك المصير ) * و * ( الحمد لله الذي هدانا لهذا وما كنا لنهتدي لولا أن هدانا الله ) * . معاشر الناس ، إن فضائل علي وما خصه الله به في القرآن أكثر من أن أذكرها في مقام واحد ، فمن أنبأكم بها فصدقوه بها . معاشر الناس ، من يطع الله ورسوله واولي الأمر فقد فاز فوزا عظيما . السابقون السابقون إلى بيعته ، والتسليم عليه بإمرة المؤمنين ، * ( أولئك المقربون في جنات النعيم ) * . فقولوا ما يرضى الله عنكم ، وإن تكفروا أنتم ومن في الأرض جميعا فلن يضر الله شيئا . اللهم أغفر للمؤمنين بما أديت وأمرت ، وأغضب على الجاحدين والكافرين والحمد لله رب العالمين . قال : فتبادر الناس إلى بيعته وقالوا : ( سمعنا وأطعنا لما أمرنا الله ورسوله بقلوبنا وأنفسنا وألسنتنا وجميع جوارحنا ) ، ثم انكبوا على رسول الله وعلى علي صلوات الله عليهما بأيديهم . وكان أول من صافق رسول الله صلى الله عليه وآله أبو بكر وعمر وعثمان وطلحة والزبير ثم باقي المهاجرين والأنصار والناس على طبقاتهم ومقدار منازلهم ، إلى أن صليت الظهر والعصر في وقت واحد ، والمغرب والعشاء الآخرة في وقت واحد . ولم يزالوا يتواصلون البيعة والمصافقة ثلاثا ، ورسول الله صلى الله عليه وآله كلما بايعه فوج بعد فوج يقول : ( الحمد لله الذي فضلنا على جميع العالمين ) . وصارت المصافقة سنة ورسما واستعملها من ليس له حق فيها .
پنجشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۹ ساعت ۱:۱۹
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت