آرشیو
دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون با عنوان Visiting Professor، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۶۳۴٫۲۶۹ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۲۲ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۶۲۱
بازدید از این یادداشت : ۵۷

پر بازدیدترین یادداشت ها :


برای اولين اشاره به وجود دو غيبت کوچک و بزرگ و اينکه اين مطلب در احاديث متقدم وجود داشته در آثار موجود می توان بخش باقيمانده از کتاب التنبيه في الامامة ابو سهل النوبختي (د. ۳۱۱ق)، متکلم مشهور امامی خاندان نوبختی را ياد کرد که گرچه در ميانه عصر غيبت صغرا نوشته شده اما از وجود اين دو غيبت ياد می کند؛ نک: ابو سهل النوبختي، التنبيه، ص ۹۳. دليل اين امر اين است که در حقيقت در دوره ای از زمانی که بعدا به نام غيبت صغرا معروف شد، مکاتبات ميان شيعيان و امام و از طريق وکلاء به يکباره قطع شد که به همين دليل اماميه، آن را به عنوان آغاز غيبت دوم فرض کردند؛ برای يک شاهد ديگر برای آغاز زودتر دوران غيبت دوم، نک: ابو غالب زراري،رساله، ص ۱۲۶. اشاره ابو سهل به تأکيد روايات و احاديث متقدم بر وجود دو غيبت و اينکه يکی شديدتر "اشد" از ديگری است، در منابع حديثی عصر غيبت صغری قابل پيگيری است؛ نک: کليني، ۱/ ۳۳۹ و ۳۴۰؛ وجود اين دو دوره غيبت اصلا ريشه در اعتقاد واقفه داشت که برای امام موسی بن جعفر (ع) که او را قائم می دانستند، دو دوره از غيبت را با توجه به مراحل زندانی شدن او در زمان هارون الرشيد در نظر می گرفتند، به طور مثال، نک: علي بن أحمد العلوي، "نصرة الواقفة، ص ۵۷، ۶۱، نيز نک: اشاره به دو غيبت يکی طولانی تر از ديگری در کتاب المشيخه حسن بن محبوب، از محدثان برجسته اماميه در نيمه اول سده سوم (د. ۲۲۴ق) و نقل از آن در طبرسي، اعلام الوری، ۲/۲۵۸-۲۵۹ که اين متن را در اختيار داشته است؛ نيز همان نقل از ابن محبوب بدون اشاره به نام کتابش، در نعماني، الغيبة، ص ۱۷۲-۱۷۳؛ دلائل الامامة، ص ۵۳۵. کتاب التنبيه ابو سهل پيش از تعيين حسين بن روح النوبختي به مقام سفارت نوشته شده و از اينرو در آن از پايان دوران مکاتبات امام سخن می رود، اما بعدا با مطرح شدن حسين بن روح و وجود توقيعات تازه از امام می بايست رأی ابو سهل هم که از همان خاندان بوده و از او حمايت می کرده (برای اين مورد، نک: طوسي، الغيبة، ص ۳۹۱)، تغيير کرده باشد. شايد به همين دليل باشد که علي ابن بابويه در کتاب الامامة والتبصرة که در دوران حسين بن روح نوشته است، ديگر اشاره ای به وجود دو غيبت و احاديث اين مسئله نمی کند و حتی در مقدمه آن کتاب شواهدی هست که نشان می دهد وی غيبت را تنها يک دوره می دانسته است، نک: ابن بابويه، الامامة و التبصرة، ص ۱۲-۱۴. برای احاديثی که بلافاصله پس از وقوع غيبت کبری توسط نويسندگان غيبت روايت شده و از آن وجود دو دوره غيبت را شاهد آورده اند ، نک: نعماني، الغيبة، ص ص ۱۷۰ تا ۱۷۴ ، ۱۷۵ که از برخی از آنها معلوم می شود که نعماني وجود نوعی از رابطه با شيعيان (با تعبير: موالي) بسيار خاص را همچنان در زمان دوره دوم ممکن می دانسته و دست کم از يکی از اين روايات بر می آيد که نعماني البته برداشتی از طولانی بودن دوران دوم نداشته و گمان می کرده که دوران غيبت دوم کوتاهتر از اولی است؛ نک: ص ۱۷۰ .


اصل وجود واسطه هايی ميان امام و مؤمنان در دوران غيبت اول، دست کم دو واسطه را يکی از کهنترين اسناد موجود از عصر غيبت صغرا، يعنی بخش باقيمانده از کتاب التنبيه ابو سهل نوبختي، متکلم برجسته امامی از آل نوبخت (د. ۳۱۱ق)، گواهی می دهد که می دانيم حدود سال ۲۹۰ ق نوشته شده است؛ نک: ابو سهل النوبختي، التنبيه في الامامة، ص ۹۰، ۹۲-۹۳ (برای تاريخ تأليف اين کتاب، نيز نک: همان، ص ۹۰، ۹۳)؛ نيز اشاره ای به اخذ اموال شرعی از سوی امام غائب، طبعا از طريق وکلاء در کتاب الإشهاد ابو زيد علوي زيدی مذهب که ابن قبه رازي بر او رديه ای نوشته ديده می شود؛ نک: ابن قبه، "نقض کتاب الإشهاد"، بند ۴۱. کتاب ابو زيد تقريبا حدود نيمه دهه ۲۸۰ق نوشته شده است (برای ابو زيد و تاريخ تأليف کتابش، نک: حسن انصاری، " ابو زيد علوي و کتاب او در رد اماميه"، معارف، دوره ۱۷، شماره ۱، ۱۳۷۹ش، ص ۱۲۵-۱۲۹ ).

در منابع امامی تعابير مختلفی برای وکيلان امام غائب به کار رفته است؛ به شکل محدودی به صورت نواب امام، نک: ابن بابويه، کمال، ص ۴۷۹؛ اما بيشتر به صورت "السفراء"، نک: شيخ مفيد، المقنعة، ص ۲۵۲؛ همو، الارشاد، ۲/ ۳۴۰؛ طوسي، الغيبة، ص ۱۰۹؛ طبرسي، تاج المواليد، ص ۶۵-۶۶. تعبير وکلاء البته عامتر بوده و شامل وکيلان امام غائب در شهرهای مختلف و افرادی خارج از وکيلان اربعه هم می شود؛ نک: مثلا در ابن بابويه، کمال الدين، ص ۴۴۲؛ گرچه گاه در ادبيات امامی از نائبان و وکلای آن امام در دوران غيبت صغری به "ابواب" تعبير شده (مانند طوسي، الغيبة، ص ۳۹۳، مقايسه کنيد با همان، ص ۳۹۷؛ نيز نک: همو، رجال، ص ۴۳۹؛ همو، الفهرست، تحقيق طباطبايي، ص ۸۶-۸۷، شماره ۱۱۷ ؛ طبرسي، الاحتجاج، ۲/۲۹۵ ؛ همچنين در منابع سنی مانند ابن اثير، الکامل، بيروت، ۱۹۶۵-۱۹۶۶م، ۸/۲۹۰)، اما تعبير "باب" که مفرد آن است تعبير عامتری است که به ويژه در ادبيات جريانات باطنی و غالی شيعی و از جمله در ميان نصيريان و اسماعيليه برای مرتبه ای پس از امام، در هر مورد از اين نوع گرايشات با تفسيری متفاوت به کار می رود؛ برای اين مفهوم، نک: مدخل باب در دائرة المعارف اسلام، طبع ليدن؛ نيز نک: شيخ مفيد، اوائل المقالات، ص ۶۹؛ همو، الفصول المختارة، ۳۱۸؛ شيخ طوسي، الغيبة، ص ۴۱۴ ؛ برای معرفی "ابواب" در مفهوم باطنی /نصيری آن، نيز نک: الخصيبي، الهداية الکبری، نسخه خطی کتابخانه آية الله مرعشي، قم، شماره ۲۹۷۳ ، فصل آخر کتاب درباره معرفی ابواب (که در نسخه چاپی نخستین آن حذف شده است)؛ نيز ذکر "ابواب" ائمه و از جمله وکلای شناخته شده امام غائب در روايت متن کهن موسوم به تاريخ اهل البيت که ورسيونهای متفاوتی از آن در دست است، مورد توجه قرار گرفته، به طور نمونه، نک: تاريخ اهل البيت، تحقيق جلالي، ص ۱۴۵ تا ۱۵۱ (برای اين نوع از متون، نک: حسن انصاری، "تواريخ امامان: مطالعه ای انتقادی برای تفکيک چند متن روايي"، در سايت بررسيهای تاريخی) ؛ نيز نک: ابو سهل النوبختي، التنبيه، ص ۹۰ که از "باب" و "سبب" امام به عنوان کسی که واسطه امام غائب است ياد می کند؛ نيز نک: گفته همو به حلاج در باره "باب امام" در خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، ۸/۱۲۲ .

نائب اول عثمان بن سعيد العَمري، مدتی کوتاه پس از درگذشت امام حسن عسکري در ۲۶۰ق در سامراء که العمري دستيار و وکيل و از نزديکان او در همان شهر بود، به بغداد منتقل شد و فعاليت خود را در اين شهر از سر گرفت. سه نائب ديگر هم به همين ترتيب همگی در بغداد مستقر بوده اند؛ نک: ابن بابويه، کمال الدين، ص ۴۷۹؛ طوسي، الغيبة، ص ۳۵۵؛ قطب راوندي، الخرائج، ۳/۱۱۰۸؛ برای اشارات اوليه به سفراء و وکيلان امام غائب در منابع معاصر با آنان، نک: کليني، ۱/ ۳۲۹-۳۳۱
در کتاب الکافي کليني صرفا نام ابو عمرو عثمان بن سعيد العَمري و فرزندش ابو جعفر محمد (د. ۳۰۴ يا ۳۰۵ق)، دو وکيل نخست در ميان نامهای کسانی مطرح می شود که امام غائب را ديده و يا وکيل و مورد اعتماد آن امام بوده اند؛ نک: کليني، همانجا. جالب اين است که نام الحسين بن روح النوبختي در کتاب الکافي و در هيچ روايتی ديگر از او اصلا نيامده است؛ در نقلهايی که از کتاب رسائل الأئمة او در منابع بعدی می آيد، توقيعات و مطالبی درباره دو نائب اول با تفصيلی بيشتر از کتاب الکافي مد نظر قرار گرفته است. اين کتاب دوم را کليني ظاهرا پس از کتاب الکافي نوشته بوده است.نيز برای ذکر چهار سفير امام در يک متن کهن شيعی تقريبا معاصر با نعماني و شايد متأخرتر از آن، نک: تاريخ الأئمة منسوب به ابن ابی الثلج (د. ۳۲۲ يا ۳۲۳ ق)، ص۱۵۱. اما متن اين کتاب تماما ساخته و يا تنظيم شده ابن ابی الثلج نيست، بلکه اضافاتی بر آن پس از مرگ ابن ابی الثلج اضافه شده بوده و از آن جمله است نام نائب چهارم و بلکه تمامی فصل مربوط به "ابواب" که در آن کتاب ديده می شود؛ در اين مورد نک: حسن انصاری، "تواريخ امامان: مطالعه ای انتقادی برای تفکيک چند متن روايي"، سايت بررسيهای تاريخی. همچنين در کتاب عيون المعجزات منسوب به حسين بن عبدالوهاب نقل و اطلاع ناقصی از ابو القاسم الکوفي (د. ۳۵۲ق) آمده که ظاهرا مربوط است به مدت کوتاهی پس از سال ۳۲۶ق که در آن از وجود اين چهار وکيل سخن می آيد و بعد مطلب را بعد از آن تکميل می کند که تازه به وی خبر رسيده که شخص چهارم نيز مرده و امام ديگر کسی را جانشين خود قرار نداده است؛ چرا که وکيل چهارم متوقع بوده که ظهور امام غائب به زودی انجام پذيرد. به طور کلی و به طور روشن سلسله نواب اربعه آن طور که در سنت بعدی اماميه معرفی می شوند، در کتاب کمال الدين شيخ صدوق، مورد معرفی تفصيلی قرار می گيرند. پس از او شيخ طوسي در الغيبة طرح چهار وکيل امام غائب را ديگر بار مورد تأکيد قرار می دهد. او علاوه بر ذکر روايت شيخ صدوق، سندی به محمد بن أحمد الصفواني ارائه می دهد که نشان می دهد پيش از شيخ صدوق، او طرح سفرای اربعه و پايان گرفتن دوران نيابت را با مرگ نائب چهارم روايت می کرده است؛ به احتمال قوی در کتاب الغيبة خود؛ نک: شيخ طوسي، الغيبة، ص ۳۹۳-۳۹۶. با اين وصف حتی شيخ مفيد هم طرح چهار نائب اصلی که هر يک جانشين ديگری می شده و آنان تنها وکيلان اصلی امام غائب بوده اند را در آثارش بدين شکل مطرح نکرده است؛ نک: شيخ مفيد، الفصول العشرة، ص ۷۸-۷۹؛ مقايسه کنيد با همو، المسائل الصاغانية، ص ۵۷-۵۸ که سه نفر نخست را نام برده اما از السمري نامی در ميان نيست. از ديگر سو، درباره ديگر وکلاء و "ابواب" ی که در دوره غيبت صغری فعال بوده اند، به درستی روشن نيست که همگی آنان درست با واسطه وکلای اربعه بغداد فعال بوده باشند؛ بلکه تنها اين تصويری است که بعدا از آنان به دست داده شده و آنان را بالواسطه وکيلان و سفيران امام غائب به حساب آورده اند؛ مثلا نک: طوسي، الغيبة، ص ۴۱۵ به بعد.

با وجود آنچه درباره مشخصات غيبت کبری گفته شد و انقطاع وکالت از سوی امام عصر (عج) با اين وصف به طور نمونه می دانيم که يک نويسنده ضد شيعی در نيمه دوم سده چهارم ادعا می کرده که ابن الجنيد اسکافي، فقيه معروف امامی در دوره اقامت در نيشابور و در سال ۳۴۰ق، يعنی پس از اتمام دوره سفراء، مدعی بوده است که با امام غائب ارتباط و مکاتبه دارد و حتی اموالی به نام امام از شيعيان آنجا دريافت می کرده است؛ مطلبی که شيخ مفيد آن را تکذيب می کند؛ نک: شيخ مفيد، المسائل الصاغانية، ص ۵۶ -۵۷؛ مقايسه شود با آنچه نجاشی، در رجال، ص ۳۸۵ درباره اين مسئله ابراز داشته است. با وجود اينکه در توقيع منسوب به امام غائب و خطاب به نائب چهارم چنين اظهار شد که آن امام امکان هر گونه "مشاهده" با او را پس از آغاز غيبت دوره دوم تکذيب می کند(... من يدعي المشاهدة ...؛ نک: پاورقی شماره بعد)، اما در طول دوران غيبت کبری تا به امروز دهها تن مدعی ملاقات و حتی سخن گفتن با آن امام شده اند . در اين مورد حکايات زيادی در منابع امامی نقل شده که در طول زمان تعداد آنها بيشتر شده و به يک پديده در جامعه شيعی تا به امروز تبديل شده است؛ برای کهنترين منابعی که اين دست حکايات را نقل می کنند، نک: بهاء الدين النيلي (زنده در ۸۰۳ق)، السلطان المفرَّج عن اهل الايمان؛ نيز نک: هاشم البحراني (د. ۱۱۰۷ق)، تبصرة الولي فيمن رأی القائم المهدي، قم، ۱۴۱۱ق؛ نوري، جنة المأوى في ذكر من فاز بلقاء الحجة، بيروت، ۱۹۹۰ م؛ برای بحثی درباره اين دست ملاقاتها و امکان آن از نقطه نظر مذهبی و معرفی شماری از کتابها در اين موضوع، نک: مقدمه تحقيق کتاب السلطان المفرَّج.



در مورد غيبت دوم بايد گفت که در آغاز از آن بيشتر تعبير به "الغيبة التامة" می شده است و نه "الغيبة الکبری"، برای مثال نک: توقيع منسوب به امام غائب برای نائب چهارم، در شيخ طوسي، الغيبة، ص ۳۹۵ (مقايسه با همان در ابن بابويه، کمال الدين، ص ۵۱۶ که در آن تحريفی رخ داده است)؛ نيز گاهی حتی تعبير "الغيبة الطويلة" در منابع ديده می شود؛ نک: ابن طاووس، فتح الأبواب، ص ۲۰۷.


برای نخستين سندها برای اعلام آغاز غيبت کبری يا غيبت "تامه" در منابع امامی، نک: نعماني، الغيبة، ص ۱۷۳-۱۷۴ که از دو غيبت سخن می گويد که يکی از آن دو کوتاه بوده و در آن از طريق سفراء خود امام غائب با شيعيان مرتبط است و ديگری که در آن اين ارتباط قطع شده است. نعماني می نويسد که در هنگام تأليف کتابش امام از دوران غيبت نخست خارج شده و وارد دوران دوم گرديده است. کتاب نعماني تنها چند سالی پس از ۳۲۹ق نوشته شده است. با اين وجود در کتاب الغيبة نعماني مطلقا اشاره ای به نام نواب و سفرای امام غائب نشده است؛ نيز نک: ابن بابويه، کمال الدين، ص ۴۳۲-۴۳۳؛ ۵۱۶ (نقل توقيعی که پايان دوران وکالت را نشان می دهد و آغاز غيبت کامل را با مرگ نائب چهارم، يعنی علي بن محمد السمري اعلام می دارد)؛ برای تاريخ مرگ السمري به روايت ابن بابويه صدوق که نخستين بار از مسئله اين توقيع خبر داده است، نک: همان، ص ۵۰۳. او تاريخ مرگ السمري را در ۱۵ شعبان ۳۲۸ق می داند. پس بنابراين آغاز غيبت دوم از اين تاريخ است؛ مقايسه کنيد با تاريخ نيمه شعبان ۳۲۹ در روايت شيخ طوسي، ص ۳۹۶ که آن را به واسطه ابن نوح سيرافي نقل می کند. اما شيخ طوسي خود روايت تاريخ مرگ السمري را آن طور که ابن بابويه در کمال الدين نقل کرده به نقل از او می آورد، اما اين بار در نسخه شيخ طوسي، به جای ۳۲۸ ق سال ۳۲۹ ق آمده است. به نظر می رسد که بايد به روايت شيخ طوسي در اين مورد اعتماد بيشتری داشته باشيم

درباره توقيعات امام غائب (عج) در زمان غيبت اول کتابهايی نوشته شده است؛ مثلا می دانيم که محدث مشهور امامی سده سوم در قم که خود سهمی مهم در مسائل عصر غيبت دارد، يعنی ابوالعباس عبدالله بن جعفر الحميري القمي، کتابی نوشته بوده است به نام کتاب قرب الإسناد الی صاحب الامر که در رابطه با روايات و توقيعات منسوب به امام غائب بوده است. او سلسله کتابهايی با عنوان قرب الإسناد و يا المسائل و نيز التوقيعات دارد که در آنها روايات امامان رضا به بعد را در کتابهای مجزا فراهم کرده بوده است؛ نک: نجاشی، ص ۲۱۹-۲۲۰، شماره ۵۷۳ ؛ طوسي، ف، ص ۲۹۴، شماره ۴۴۰ . بخشی از کتاب قرب الاسناد که به نام او چاپ شده (قم، ۱۴۱۳ق)، مشتمل بر بخش امام رضا است و ما بقی آن کتاب ارتباطی با مجموعه کتابهای قرب الاسناد حميري، آنطور که در منابع از آنها نام برده شده ندارد. نيز می دانيم که شيخ صدوق (د. ۳۸۱ق)، در کتابی موسوم به المصابيح، بخشی (کتابی) را به ذکر توقيعات اختصاص داده بوده است؛ نک: نجاشی، ص ۳۹۰- ۳۹۱ شماره ۱۰۴۹. در مورد توقيعات، نک: مدخل "توقيع" در دانشنامه جهان اسلام.




چهارشنبه ۶ فروردين ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۲۷
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت

جواد علیزاده
۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۹ ساعت ۱۷:۱۱
سلام جناب دکتر. بنده خواننده همبشگی کتب و مقالات شما بودم و هستم. خوشحالم که بالاخره توانستم از طریق فضای مجازی با شما صحبت کنم. سوالات بسیار زیادی در مورد مسایل مطروحه در کتابها و مقالاتتان دارم که هیچوقت نشد عرض کنم. اما در مورد این جستار که مرقوم فرمودید در نهایت چه نتیجه ای برای شما حاصل شده؟ برقرار باشید

ارادتمند شما جواد علیزاده گرنا
وکیل دادگستری و کارشناس حقوق از دانشگاه شهید بهشتی، کارشناسی ارشد ایرانشناسی گرایش نسخ خطی از دانشگاه تهران و اگر خدا لایق بداند دانشجوی اینده دکتری بعلت علاقه قدیم و وافر به تحقیق و تتبع علمی در رابطه با فرق شیعه و تاریخ قران و حدیث ویا فلسفه و کلام اسلامی