دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۲۷۱٫۴۳۶ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۱۷۴ نفر
تعداد یادداشت ها : ۹۷۶
بازدید از این یادداشت : ۱٫۱۱۸

پر بازدیدترین یادداشت ها :

درباره قرب الاسناد منسوب به عبد الله بن جعفر الحميري، محدث بلند پایه دوران آغازين عصر غيبت صغری تاکنون مطالعاتی چند صورت گرفته و حتی رساله ای از ابو الهدی کلباسي، عالم رجالی سده گذشته درباره آن منتشر شده است اما با اين وصف تاکنون هويت واقعی اين متن دقيقاً شناسايی نشده و گاه به ويژه در اين اواخر درباره آن داوريهای نادرستی ابراز شده است. چيزی که به بروز اين اشتباهات بيشتر کمک کرده ظاهراً بی نظمی در اوراق نسخه / نسخه های مادر و در ترتيب احاديث بوده به نحوی که ماهيت اين دفتر/مجموعه به سادگی قابل شناسايی نبوده است (همان اشتباهی که به نوعی ديگر در مورد کتاب اختصاص منسوب به شيخ مفيد هم اتفاق افتاده و ما قبلاً در مقاله ای آن را نشان داده ايم).
نسخه های قرب الإسناد گرچه همگی نسخه های متأخری هستند اما در اصل ريشه آنها به نسخه کهنی از فرزند حميري، محمد بن عبد الله می رسد و اين امر از اجازه ای از او که بر روی نسخه های اين کتاب نقل شده و متن آن را همراه اجازه ای ديگر در پايان اين يادداشت کوتاه نقل خواهيم کرد معلوم می شود. اين کتاب البته برای نويسندگان پيش از عصر صفوی نيز کم و بيش دست کم برای ابن طاووس و پیش از او ابن ادريس حلي شناخته بوده است.
در اينجا آنچه به نظر نويسند اين سطور می رسد را خلاصه وار مطرح می کنم:
بنابر تصريح نجاشي در رجال (ص ۲۱۹)، حميري سه کتاب قرب الاسناد داشته يکی مشتمل بر روايات امام رضا و دوم مشتمل بر روايات امام جواد و سومی مشتمل بر روايات امام غائب. طوسي در الفهرست تنها اشاره به يک قرب الإسناد دارد و محتملاً مقصودش مجموعه ای بوده که شامل هر سه متن قرب الإسناد مورد اشاره نجاشی می شده است. با اين وصف اين را هم بايد افزود که حميري "قرب الإسناد" هايی هم برای امامان هادي (يک کتاب)و حسن عسکري (دو کتاب) داشته است؛ گرچه عنوان آن کتابها را قرب الإسناد نگذاشته بلکه عناوين ديگری داشته که نجاشي از آنها ياد می کند و مشتمل بر مسائل و مکاتبات از دو امام یاد شده بوده است. اين کتابهای اخير گرچه از آنها نسخه ای در دست نيست اما نقلهای آن در کافي کليني و غير آن ديده می شود.
جالب اين است که با وجود آنکه شيخ صدوق طرق متعددی به حميري داشته و از آن جمله پدرش خود شاگرد حميري بوده در کتاب عيون اخبار الرضای خود از بسياری از احاديثی که در اين بخش قرب الإسناد به نقل از امام رضا نقل شده چيزی نقل نکرده است. اين در حالی است که بخشی از احاديث اين بخش از اهميت تاريخی و مذهبی بسيار مهمی برخوردار است اما صدوق نه تنها اين احاديث را در عيون که در آثار ديگر خود (و از جمله کمال الدين) نيز نقل نکرده، در حالی که بخشی از اين احاديث آشکارا به موضوع واقفه و يا قائميت مربوط است و اهميت اين احاديث بر صدوق البته پوشيده نبوده است. اين مطلب در مورد نقل ديگر محدثان قديم در بخشی قابل توجه از احاديث اين متن (قرب الإسناد امام رضا) با توجه به دامنه ارجاعاتی که محقق کتاب در پاورقی های کتاب ارائه داده صادق است و گويا اين متن در حوزه بسيار محدودی (عمدتاً حوزه فرزند حميري و ابو غالب زراري، نک: پس از اين) رواج داشته و به دست بسياری نرسيده بوده است. به هر حال هيچ دليلی وجود ندارد که اين روايات را بدين دلائل و قرائن، الحاقی فرض کنيم.
در متن کنونی قرب الإسناد، علاوه بر متن شايد ناقص قرب الإسنادی که او برای امام رضا ترتيب داده، دو بخش در آغاز ديده می شود؛ يکی مجموعه ای از روايات امام صادق و بعد از آن مجموعه ای ديگر از روايات امام موسی بن جعفر که از اسناد آنها پيداست گردآورده خود حميري است؛ چنانکه برخلاف برخی گمانه زنی های نادرست، دو اجازه موجود برای اين مجموعه حديثی که از فرزندش محمد و نيز از شاگردش ابو غالب زراري در اختيار است و در نسخه های موجود قرب الإسناد ديده می شود (و متأسفانه در چاپ مؤسسة آل البيت مورد توجه قرار نگرفته) حاکی از انتساب همه اين مجموعه موجود به حميري است. با اين وصف مشکلی که در اين ميان وجود دارد اين است که از دو مجموعه احاديث امام صادق و امام موسی بن جعفر و عناوين آنها در فهرست آثار حميري نامی برده نشده است. اين دو بخش برخلاف نظراتی که تاکنون درباره هويت آن ها از سوی نويسندگان مختلف ابراز شده متنهای نهايی حميري نبوده و تنها دستنوشته های ابتدایی و مسودّات او را تشکيل می داده است. عقيده نويسنده اين سطور اين است که حميري بنا داشته برای تمامی امامان بعد از امام باقر که به نحوی "قرب الإسناد" نويسی با نظر به طبقه خود حميري معنا و مفهومی متعين داشته کتابهایی با عنوان قرب الإسناد و يا با عناوينی کم و بيش متناسب با آن (مانند مسائل و يا مکاتبات) بنويسد؛ منتهی از آنجا که تنها در رابطه با امامان رضا و بعد از ايشان، آن آثار در فهرستها ياد شده اند معلوم می شود که اين دسته از "قرب الإسناد"های او تحرير نهايی يافته بوده؛ گرچه تنها از آن ميان متن بسيار ارزشمند و مهم قرب الإسناد امام رضا در دست است و ما بقی از ميان رفته است. اما چنين پيداست که در مورد دو امام صادق و موسی بن جعفر او مؤفق به تدوين نهايی کتابهای خود نشده و به همين دليل هم يادی از آنها در فهارس شيعی کهن نيامده است. اين البته به معنی آن نيست که دو مجموعه روايات از امام صادق و امام موسی بن جعفر که در دو بخش اول و دوم نسخه های قرب الإسناد ديده می شود از او نيست. اين دو مجموعه به نظر ما مسوده ها و نيز "منتخبات" حميري بوده است از دفاتری که از محدثان کهن روايت می کرده؛ منتخباتی شامل روايات از امام صادق و يا از امام کاظم منتهی او ظاهراً قصد داشته بعداً از ميان آن احاديث دو متن نهایی به عنوان قرب الإسناد برای امامان صادق و کاظم تنظيم نمايد اما مؤفق بدان نشده و بعد از مرگش اين نسخه که شامل دو بخش مسودّه گونه و نيز مبيضه و يا تحرير تقريباً کامل قرب الإسناد امام رضا بوده به روايت و بر اساس نسخه فرزندش و نيز به روايت از ابو غالب زراري در اختيار نسلهای بعدی قرار گرفته و خوشبختانه از گزند حوادث مصون مانده است. گويا علت عدم اقبال به قرب الإسناد امام رضا هم همين بوده که چنانکه گذشت اين متن در ضمن دفتر و مجموعه ای مسوده مانند و منتشر نشده قرار داشته و تنها در اختيار تعدادی محدود و از آن جمله فرزندش محمد و شاگردش ابو غالب زراري (به توضيحی که خواهد آمد) بوده است (و شايد برای چند قرن به کلی در گوشه ای افتاده و مورد غفلت محدثان قرار گرفته بوده است)؛ در حالی که فی المثل روايات متنهای "مسائل" او در کافي و کتابهای ديگر نقل شده است. آنچه مسلم است تمامی احاديث اين دو بخش از نقطه نظر فنّ حديث قرب الإسناد قلمداد نمی شود و تعدادی از احاديث روايت شده، به ويژه در بخش امام موسی بن جعفر اسنادی متناسب با ادبیات قرب الإسناد ندارند. اين دو بخش و شکل و تنظيم احاديث روايت شده در آن به خوبی گواه آن است که نويسنده در آنها(کما اينکه لا بدّ در مسوده اوليه بخش سوم که به امام رضا تعلق دارد، همين کار را کرده بوده)، منتخباتی از دفاتر و اصولی که از راويان متقدم در اختيار داشته، به ويژه دفاتری که کاملاً از يک امام به سند کم و بيش کوتاهی نقل شده را در مسوده خود منتقل کرده است. شايد در چند مورد کلّ آنچه از آن دفاتر و اصول به روايتش در اختيار داشته را در اين مسوده نقل کرده(به طور آشکار در مورد روايتش از مسائل علي بن جعفر) اما در مورد برخی ديگر از دفترها تنها به انتخابی (نه تنها ناظر به قرب الإسناد بودن روايت مورد نظر و بلکه شايد در مقام انتخاب بر اساس سليقه خود در قبول و يا عدم قبول روايت) دست زده بوده است. البته تعدادی از دفاتر مورد روايت در اين مسودّه ها معلوم است که از دفاتری نقل شده که تنها روايات يکی از اين دو امام را به شيوه ای قرب الإسنادی شامل می شده اند. به هر حال حميري در تدون نهایی اين دو بخش مؤفق نبوده و متن ها بی آنکه صورت نهايی پيدا کنند و حميري از آن گزيده ها متنهای خود را نهايتاً تنظيم کند، بر حال خود باقی مانده اند. حال اگر به اين نکته عنايت کنيم که در سرتاسر متن موجود قرب الإسناد، ناظر خارجی با کم و بيش نظمی معين در نقل از دفاتر حديثی کهنتر که در ثبت و روايت حميري بوده روبرو می شود آنگاه نتيجه خواهيم گرفت که اگر آنچه از هر سرچشمه در متن کنونی ديده می شود را در کنار هم قرار دهيم می توانيم به اصل آن دفاتر/ اصول روايت شده از سوی حميري و يا دست کم "منتخبات" او از آن دفاتر و اصول دسترسی پيدا کنيم. در مورد بخش مهمی از متن کتاب موجود که در آن حميري به روايت دفتر حديثی مسائل علي بن جعفر می پردازد به دليل اينکه تمامی اين بخش در نسخه های موجود قرب الإسناد در کنار هم قرار گرفته مسئله واضحتر است؛ به ويژه اينکه بر اساس فهارس متقدم شيعی می دانيم که حميري دست اندر کار روايت يکی از نسخه های اين کتاب بوده است. اما در مورد مابقی بخشهای کتاب، به ويژه بخش مربوط به امام صادق اين امر چندان روشن نيست و دليل آن هم اين است که به نظر ما در نسخه های کتاب قرب الإسناد عمدتاً در همين بخش احاديث امام صادق (ع) ظاهراً افتادگی ها و گاه آشفتگی های اوراق نسخه پديد آمده است. از ديگر سو با توجه به نظم کنونی نسخه موجود، معلوم است که در نسخه اصلی خود حميري، او گاه احاديثی را به ويژه در مورد روايات بخش امام صادق در اوراقی الحاقی که در لابه لای نسخه از سوی او (به دليل نهايی نشدن متن ها)قرار داده شده بوده افزوده است؛ احاديثی از يک دفتر معينّ که بعداً به جای آنکه در جای خود در نسخه های بعدی کتابت شود در ميان مجموعه احاديث دفتر و اصلی ديگر از ميان "مرويّات" حميري نوشته و کتابت شده و لذا نظم منطقی در نقل از دفاتر محل روايت گاه در نسخه موجود مخدوش شده است. حميري البته بعداً قصد داشته از ميان اين مجموعه ها و يا متخبات شماری را نهايتاً همانند آنچه در مورد امام رضا انجام داده بر نظم و نسق قرب الإسناد، انتخابی مجدد کرده و قرب الإسنادهای امام صادق و کاظم را نهايی کند اما ظاهراً فرصت انجام اين کار را نيافته است.
ما در اينجا سعی کرده ايم فهرستی از اين دفاتر حديثی که يا اصل آنها و يا "منتخبات" آنها در بخش امام صادق ديده می شود را تنظيم کنيم (در مورد بخش امام کاظم تنها اشاره داريم به متن مسائل علي بن جعفر. ما بقی آن بخش پراکنده هایی بيش نيست و البته باز شکل نهایی ندارد). روايت برخی از اين متنها و اصول به وسيله حميري، در فهارس نجاشي و طوسي و رساله ابو غالب آشکارا مورد توجه قرار گرفته و آنها به اينکه حميري اين دفاتر را روايت می کرده توجه داده اند (و البته نه ضرورتاً ناظر به نسخه موجود و بلکه ناظر به آشنايی آنها با روايت حميري) اما در مورد برخی ديگر اشاره ای به اين موضوع نشده که البته اين مسئله تفاوتی در نتيجه امر ايجاد نمی کند. آنچه مهم است اين است که در متن موجود آشکارا حميري آن متنها و اصول را روايت می کند؛ گرچه اصحاب فهارس به آنها اشاره نکرده اند؛ چرا که می دانيم عملاً آنها تنها به ذکر يک و يا دو طريق و بنابر محدوده شناختشان از فهارس متقدم روایی بسنده می کرده اند. کتابهایی که در اين فهارس از روايت آنها در ثبت و ضبط حميري ياد شده و در بخش امام صادق کتاب مورد گفتگو منتخبات آنها نقل شده از اين قرار است: کتابههای مسعدة بن زياد و بکر بن محمد الأزدي و ابوالبختري وهب بن وهب و حنان بن سدير و البته کتاب الحسين بن علوان (منتهی در کتاب ما با سند او از حسن بن ظريف و نه با سند نجاشي: حميري از هارون بن مسلم از حسين بن علوان)و نيز النوادر محمد بن عبد الحميد بن سالم العطّار . در بخش امام کاظم نيز چنانکه گذشت مهمترين نقلها مربوط می شود به کتاب مسائل علي بن جعفر. در بخش امام رضا هم نقل او از کتاب الريان بن الصلت و کتب يونس بن عبد الرحمان و بزنطی آشکارا قابل شناسايي است.

فهرست نقلها در بخش امام صادق:
۱- دفتر نخستی که می شود در اين قسمت شناسایی کرد، روايت حميری است از دفتری از احاديث مسعده بن صدقه به روايت هارون بن مسلم (از ص۱ تا ۱۳. البته در سند آغازين نام محمد در اين دفتر ديده می شود که معنايش اين نيست که اوست که دفتر را تدوين کرده بلکه به معنی روايت فرزند حميري در روايت نسخه موجود از پدرش است؛ کما اينکه معمول کتابهای حديثی است؛ بنابراين بحثهایی که تاکنون درباره اين مطلب شده که آيا نويسنده قرب الإسناد، حميري پدر است و يا فرزند بيجاست؛ گرچه ابن ادريس که خود از سر اتفاق راوی اصلی و منتقل کننده اصلی دفترهای موجود قرب الأسناد است، يکجا در سرائر خود به خطا کتاب قرب الإسناد را به جای اينکه به پدر نسبت دهد برخلاف موردی ديگر از همان کتاب، به فرزند نسبت داده؛ نک: السرائر، ۳/ ۶۲۴؛ قس: ۱/۲۷۰). بخش ديگری از احاديث مسعده به روايت هارون به دليل مشکل پراکندگی اوراق نسخه اصل، از حديث شماره ۹۲ در صفحه ۲۸ ديگر بار آغاز می شود تا ص ۲۹ ح ۹۵ ؛ نيز از ص ۴۵ ح ۱۴۷ به بعد ؛ نيز در صفحه ۴۹ حدیث ۱۶۰ ؛ نيز از ص ۵۴ ح ۱۷۸ تا ص ۵۵ ح ۱۸۱؛ نيز از ص ۶۲ ح ۱۹۸ تا ص ۸۶ ح ۲۸۱.
۲- دفتر دوم، دفتری است از مجموعه احاديث محمد بن عيسی بن عبيد اليقطيني که محتملاً برگرفته از قرب الإسناد همو هم بوده (برای قرب الإسناد او، نک: نجاشي، ص ۳۳۴) و حميري در واقع شايد بخشی از آن را در مسوده خود برای تدوين قرب الإسنادش نقل کرده بوده است. اين روايات از صفحه ۱۳ و با حديث شماره ۴۱ آغاز می شود و البته نظم منطقی روايات اين دفتر در نقل محمد بن عيسی از اصول مختلف به دليل آشفتگی اوراق و يا جا به جایی اوراق الحاقی نسخه به هم خورده است. در آن ميان گاه در ميان روايات محمد بن عيسی از حماد بن عيسی، حميري سند خود از حسن بن ظريف و علي بن اسماعيل از حماد را هم به روايت خود از محمد بن عيسی از حماد افزوده است؛ بدين معنی که او دفتر حماد را به روایت آن دو تن ديگر هم در دست داشته است (در اين مورد خاص؛ از ص ۱۵ از حدیث ۴۸ تا ح ۶۵؛ نيز توجه شود که يک روايت محمد بن عيسی از حماد در ص ۴۵ ح ۱۴۶ آمده). دفتر روایات محمد بن عیسی از دفاتر روات طبقه قبل البته همچنان در طی صفحات بعدی ادامه پیدا می کند و از آن جمله از حدیث ۶۶ به بعد روایات محمد بن عیسی را می بینیم از عبد الله بن میمون القداح تا ح ۹۱ (با دو استثنای ارقام ۷۵ و ۷۶ که حاصل پراکندگی های اوراق نسخه مادر است؛ نيز روايت از ابن القداح در ص ۵۱ ح ۱۶۸). همچنین است يک روايت محمد بن عيسی از نباتة بن محمد در صفحه ۴۵ ح ۱۴۵ ديده می شود. در ص ۱۶۱ ح ۵۸۷ نيز روايت محمد بن عيسی از حفص بن عمر ديده می شود.
۳- از صفحه ۳۲ حدیث ۱۰۴ به بعد احادیث بکر بن محمد الأزدي است به روایت احمد بن اسحاق بن سعد. حميري در اینجا دفتری از روایات احمد بن اسحاق را از او نقل می کند که در آن او از دفتر بکر بن محمد روايت می کرده است.
۴- مجموعه احاديث حميري از حسن بن ظريف از حسین بن علوان در ص ۵۱ ح ۱۶۴؛ نيز ص ۸۶ ح ۲۸۲ تا ص ۹۶ ح ۳۲۶؛ دنباله در ص ۱۰۱ ح ۳۳۹ تا ص ۱۲۲ ح ۴۳۱.
۵- در دنباله احاديث سندي بن محمد از چند راوی طبقه متقدمتر ديده می شود: مجموعه احاديث او از ابو البختري در ص ۵۱ ح ۱۶۵ و ۱۶۶؛ دنباله همين سند در ص ۵۲ ح ۱۷۰ به بعد تا ص ۵۴ ح ۱۷۷؛ دنباله آن از ص ۱۳۰ ح ۴۵۴ تا ص ۱۵۸ ح ۵۷۹؛ دنباله در ص ۱۶۰ ح ۵۸۳ تا ح ۵۸۴ ؛ نيز: ص ۱۷۶ ح ۶۴۵ . از اين مجموعه احاديث سندي بن محمد، حدیث او از علاء بن رزين در ص ۵۶ ح ۱۸۲ ديده می شود. احاديث سندي بن محمد از صفوان بن مهران الجمّال نيز از ص ۵۶ ح ۱۸۳ تا ص ۶۲ ح ۱۹۷ ديده می شود.
۶- روايت حميري از روایات محمد بن عبد الحميد و عبد الصمد بن محمد توأماً از دفتر حنان بن سدير از ص ۹۶ ح ۳۲۷ تا ص ۱۰۰ ح ۳۳۸ و نيز از ص ۱۲۳ ح ۴۳۲ به بعد ديده می شود (در احاديث گاه به جای "عنهما" از حنان، "عنه" از حنان ديده می شود که شاید خطای کاتب باشد؛ کما اينکه در دنباله در ص ۱۲۵ ح ۴۳۸ روایت محمد بن عبد الحميد العطار از عاصم بن حميد را داریم).
۷- مجموعه روايات حميري از احاديث محمد بن خالد الطيالسي نیز از چند بخش تشکيل شده؛ بخشی روایات اوست از محمد بن خالد الطيالسي که خود مجموعه احادیث علاء بن رزين را روايت می کند (از ص ۲۹ ح ۹۶ به بعد؛ نيز نک: ص ۱۵۹ ح ۵۸۲: روايت محمد بن خالد از العلاء بن رزين). بخشی نيز روايات اوست از اسماعيل بن عبد الخالق که از ص ۱۲۵ ح ۴۳۹ تا ص ۱۲۹ حدیث ۴۵۱ ديده می شود. از ص ۱۲۹ ح ۴۵۲ به بعد نیز روايات محمد بن خالد الطيالسي است از فضيل بن عثمان الأعور (نيز دنباله آن در ص ۱۵۹ ح ۵۸۰. گفتنی است در ص ۱۳۰: "عنه" از صفوان الجمّال است که بی ترديد ربطی به روايت قبل يعنی روايات محمد بن خالد الطيالسي ندارد و اينجا نسخه آشفته بوده؛ نيز نک: حاشيه محقق متن در همين مورد). در ص ۱۶۱ ح ۵۸۶ نیز روايت محمد بن خالد از ابن بکير ديده می شود. روايات حميري از محمد بن خالد (و به ويژه روايات او از العلاء بن رزين) البته خالی از اشکالی نيست و آن اينکه اصولاً روايات حميري از محمد بن خالد الطيالسي در غير قرب الإسناد جز چند مورد محدود گواهی نشده است؛ وانگهی در فهرست طوسي با وجود تحديد طرق روايت کتاب العلاء بن رزين و نيز ذکر روايت محمد بن خالد از او در آن ميان، يادی از اين طريق حميري نشده؛ برعکس از دو طريق ديگر حميري ياد شده که در آنها واسطه محمد بن خالد نيست (نک: فهرست طوسي، ص ۳۲۲ تا ۳۲۳). احتمالاً طوسي اطلاعی از متن قرب الإسناد نداشته است.
۸- روايات حميري از احمد و عبد الله فرزندان محمد بن عيسی توأماً از حسن بن محبوب و او از دفتر علي بن رئاب، از ص ۱۶۳ ح ۵۹۵ است تا ص ۱۶۷ ح ۶۱۲.
۹- روايات حميري از محمد بن الوليد از عبد الله بن بکير از ص ۱۶۷ ح ۶۱۳ آغاز می شود تا ص ۱۷۴ ح ۶۳۸ [ نيز ح ۶۴۱ در ص ۱۷۴ به روايت محمد بن الوليد از بکير (کذا). دو روايت ۶۳۹ و ۶۴۰ از جای ديگری است و ربطی به اين احاديث ندارد]. روايات ديگری نيز از محمد بن الوليد در کتاب ديده می شود؛ مانند روايت او از يونس بن يعقوب در ص ۴۹ حدیث ۱۵۹؛ نيز همین سند در ص ۱۶۱ ح ۵۸۸. نيز حديث او از داود الرقي در ص ۵۱ ح ۱۶۷.
۱۰- احاديث حميري از محمد بن عبد الحميد از ابو جميله از ح ۶۴۲ صفحه ۱۷۴ آغاز می شود تا ص ۱۷۶ ح ۶۴۴.

در مورد احاديث حميري از مجموعه احاديث علي بن جعفر نيز بايد گفت که اين احاديث در آغاز بخش امام موسی بن جعفر و از ص ۱۷۶ و از ح ۶۴۶ آغاز می شود؛ با اين سند: حدثنا عبد الله بن الحسن العلوي عن جده علي بن جعفر قال سألت أخي موسی بن جعفر... تا ص ۳۰۰ ح ۱۱۸۰. برخلاف باور نجاشی (نک: ص ۲۵۱ تا ۲۵۲) که ظاهراً متن موجود قرب الإسناد را نديده بوده، احاديث حميري از مسائل علي بن جعفر، مبوب است گرچه در آغاز آن به دليل افتادگی نسخه نام باب ذکر نشده اما در دنباله نام ابواب به تصريح نقل شده است.
در بخش نخست کتاب ما گاه روايات پراکنده ای هم ديده می شود که دسته ای از احاديث را شامل نمی شود و شايد حميري آنها را به شکل پراکنده در اطراف نسخه اصل خود و يا در اوراقی پراکنده لابه لای آن قرار داده و بعداً در نسخه ها وارد متن کتاب شده است؛ مانند: چند روايت حميري از محمد بن علي بن خلف العطّار از اشخاص مختلف که از ص ۱۶۲ ح ۵۸۹ تا ح ۵۹۲ ادامه دارد؛ حديث هيثم بن أبي مسروق النهدي از پدرش در ص ۵۲ ح ۱۶۹ ؛ روايت هارون بن مسلم از مسعدة بن اليسع الباهلي در ص ۱۵۹ ح ۵۸۱ ؛ حديث محمد بن الحسين از احمد بزنطي در ص ۱۶۰ ح ۵۸۵ ؛ روايت ايوب بن نوح از حماد بن عيسی در ص ۱۶۳ ح ۵۹۳؛ روايت محمد بن الحسين (در نسخه ما: محمد بن الحسن) از علي بن أسباط ص ۱۶۳ ح ۵۹۴.
البته چنانکه گذشت در بخش مربوط به امام کاظم (ع) درست از ص ۳۰۰ ح ۱۱۸۱ به بعد روايات پراکنده عمدتاً قرب الاسنادی از امام کاظم ديده می شود تا ص ۳۴۱ ح ۱۲۴۸. اين بخش احاديث پراکنده است و معلوم است که به هر حال صورت نهايی پيدا نکرده است. بالأخره از ص ۳۴۲ به بعد هم و تا پايان کتاب، "باب قرب الإسناد عن الرضا عليه السلام" آغاز می شود که چنانکه گفتيم به نظر نهايی می آيد گرچه ممکن است در نسخه فعلی، کتاب از پايان ناقص باشد. شماری از احاديث حميري در منابع حديثی ديده می شود که مناسب بخشهای سه گانه قرب الإسناد است اما ظاهراً آنها از دفاتر ديگر او روايت شده اند و نه دفتر مسوده محل گفتگو.
اين دفتر در اصل در اختيار محمد، فرزند حميري بوده و او اجازه آن را به شخصی که آن را ظاهراً بر اساس نسخه او کتابت کرده بوده داده است. بعدها اين نسخه اساس کتابت نسخه ای ديگر بوده به کتابت يکی از شاگردان ابو غالب زراري که از استاد اجازه روايت آن را دريافت کرده است (این احتمال هست که ا ابو غالب خود نسخه ای از اين دفتر نداشته، چرا که در رساله اش در آل اعين، در ضمن مروياتش و در ضمن نسخه های کتابخانه اش اشاره ای به قرب الإسناد ندارد). نسخه های موجود قرب الأسناد ريشه در نسخه ای دارد که ابن ادريس حلي آن را کتابت کرده بوده و ظاهراً نسخه ابن ادريس مستقيماً بر پايه نسخه شاگرد ابو غالب زراري بوده است و چنانکه از تصريحی در پايان نسخه های موجود بر می آيد آن نسخه اشکالات متعدد داشته است (و چنانکه گفتيم احتمالاً اوراق آن آشفتگی داشته). بدين ترتيب، نسخه اساس ابن ادريس به خط شخصی بوده به نام ابن مهجنار البزاز، شاگرد ابو غالب زراري که از استادش اجازه ای برای کتاب دريافت کرده بوده است؛ بدين قرار: حدّثني بكتاب قرب الإسناد لأبي العباس عبد الله بن جعفر الحميري أبو غالب أحمد بن محمد بن محمد بن سليمان الزراري الكوفي رحمه الله، قال: حدثني عبدالله بن جعفر الحميري بهذا الكتاب وبجميع كتبه قراءة عليه وما لم أقرأه منها فإنه دخل في جملة ما أجازه لي، وقد أطلقت لأبي الغنايم محمّد بن علي بن الحسين بن مهجنار البزاز أدام الله عزّه ونفعه بالعلم.
نسخه ابن مهجنار بر پايه نسخه ديگری بوده از ابو عمرو سعيد بن عمرو که شاگرد فرزند حميري (محمد) بوده و از او به دريافت اجازه ای در سال ۳۰۴ ق برای کتاب نائل شده بوده است؛ بدين قرار: قد أطلقت لك يا أبا عمرو سعيد بن عمرو أن تروي هذا الكتاب عني، عن أبي، علی تمام هذا الكتاب، وما كان فيه عن بكر الأزدي وسعدان بن مسلم ، فأروه عن أحمد بن إسحاق بن سعد عنهما ، وكتب محمد بن عبد الله بن جعفر الحميري بخطه في صفر سنة أربع وثلاثمائة.
برخی به دليل اينکه فرزند حميري در اينجا در مورد روايات بکر بن محمد و سعدان بن مسلم روايت از احمد بن اسحاق بن سعد را افزوده است گمان کرده اند که بنابراين همه متن موجود قرب الإسناد تأليف حميري نيست. اين در حالی است که علاوه بر متن اجازه ابو غالب، در متن اجازه فرزند حميري تصريح می شود که کلّ متن کتاب محل اجازه از پدرش عبد الله بن جعفر الحميري است. ظاهراً به دليل اينکه فرزند حميري خود هم مستقيماً از احمد بن اسحاق اجازه ای داشته، او در اجازه اش به ابو عمرو سعيد بن عمرو به اين طريق هم اشاره کرده است.
يكشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۹:۲۵
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت

محمد عندلیب همدانی
۲۳ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۴:۴۳
بلکه همه ی روات را در برمی گیرد . مگر اینکه گفته شود او روایت را معتبر می دانسته ولو وجه اعتبارش غیر از سند باشد آن وقت قرب الاسناد مرجح خواهد بود فتامل بالاخره مخصوصا بنابر مختار (انسداد) نمره ی نهایی این گونه روایات از روایات دیگر بالاتر خواهد بود. با عرض معذرت محمد عندلیب همدانی
محمد عندلیب همدانی
۲۳ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۴:۳۶
دانشمند بزرگوار جناب آقای دکتر حسن انصاری زیدعزه
سلام علیکم
با عرض ارادت بنده محمد عندلیب همدانی طلبه قم واز ارادتمندان بیت انصاری واز دوستان برخی از عموزادگان بزرگوار شماهستم مدتهاست که پی گیر جدی نوشته ها و تحقیقات حضرتعالی هستم و جدا بهره برده ام از جمله مطالب شما راجع به قرب الاسناد...مطلبی است که مدتهاست ذهن مرا به خود مشغول ساخته و شما در حد یک اشاره ی بسیار گذرا به آن پرداخته اید و آن اینکه هر روایتی که قرب الاسناد داشت و از مثل حمیری بود رجال حدیث باید در نزد حمیری موثق باشند والا تنظیم قرب الاسناد آن هم با زحمتهای فراوان و مسافرتهای طاقت فرسای آن زمان وجهی ندارد . چگونه تصور کنیم کسی روایاتی را جمع کند که سندا خودش در آنها تامل دارد ولو تعداد روات آن کم باشند، تعداداندک وسائط وقتی کارساز و مرجح است که روایت مشکل سندی نداشته بلشد و با وجود ضعاف درسند قرب الاسناد نوشتن صرفا کاری پژوهشی بدون هیچگونه استفاده ی عملی است و بسیار بعید است این اعاظم با آن همه زحمت طاقت فرسا به دنبال بهره ی عملی نباشند.و این نشانگر وثاقت نه فقط مشایخ بلا واسطه از جمله محمدبن خالد طیالسی است