آرشیو
دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون با عنوان Visiting Professor، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۶۱۰٫۴۰۸ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۲۶ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۵۵۲
بازدید از این یادداشت : ۳۵

پر بازدیدترین یادداشت ها :




در مقاله "کتاب الملاحم فضل بن شاذان" در رابطه با کتابهای فضل بن شاذان در زمينه موضوعات قائميت، رجعت و ملاحم سخنی رفت. در آنجا گفته شد که کتاب اثبات الرجعة فضل بن شاذان شيوه کلامی داشته است و احتمالا در آن حديث روايت نشده بوده است. کتاب حديثی ابن شاذان در رابطه با رجعت کتاب ديگری موسوم به کتاب الرجعة بوده که طبعا بايد روايات آن بيش از آنکه رنگ ملاحم می داشته، مرتبط با موضوع رجعت بوده باشد. البته رجعت در ادبيات حديثی اماميه، ريشه در ادبيات کهن شيعی اواخر سده اول و نيز سده دوم دارد. در اينجا قصد بررسی تاريخی اين مفهوم را نداريم، اما تنها بايد گفت که در ادبيات باقيمانده در اين زمينه، مفهوم رجعت با مفهوم مهدويت و قائميت پيوند مستقيمی دارد: بازگشت امام غائب. بنابراين طبيعی است که در کتابهای رجعت مفاهيم مهدويت و قائميت از ارکان اساسی بوده است؛ گرچه بازگشت و رجعت شماری از مردگان نيز به همراه ظهور قائم در آخر الزمان مد نظر بوده است. بنابراين گرچه ما عقيده فضل بن شاذان در رابطه با رجعت را دقيقا نمی دانيم، اما انتظار می رود که در کتاب الرجعة او به احاديث قائميت نيز توجه شده باشد. اما او علاوه بر کتاب الرجعة، کتاب ديگری نيز مرتبط با بحث قائميت داشته که از آن به کتاب القائم تعبير کرده اند و می دانيم که حتی حسن بن سليمان حلي، شاگرد شهيد اول از آن در کتابهايش بهره برده بوده است (نک: پس از اين). بنابراين منطقی اين است که در کتاب الرجعة، وی بيشتر احاديث مرتبط با اصل رجعت را به طور محوری روايت کرده بوده و در کنار آن احاديث قائميت را تا اندازه ای نقل کرده باشد. به هر حال امکان تکرار شماری از احاديث ميان سه کتاب الرجعة، کتاب القائم و کتاب الملاحم او وجود دارد.

در کتاب الغيبة شيخ طوسي، وی دست کم از طريق دو سنت جداگانه رواياتی از ابن شاذان در زمينه های قائميت، مهدويت و رجعت نقل کرده که به نظر می رسد که ريشه آنها به دو کتاب الملاحم و ديگری کتاب القائم ابن شاذان و حتی احتمالا کتاب الرجعة او می رسيده است. وی دست کم يکی از اين دو دسته روايات را قطعا از طريق کتابی واسطه (کتاب الشفاء والجلای ابن الخضيب الرازي) نقل کرده است.

يک دسته از اين روايات را شيخ طوسي از طريق حسين بن عبيدالله الغضائري به سند او از احمد بن ادريس روايت می کند؛ و چنين به نظر می رسد که احمد بن ادريس در نقل اين مجموعه سهم و مسئوليت اصلی را داشته است. بخش ديگری از اين روايات نيز از طريق کتاب الشفاء والجلاء ابن الخضيب الايادي است که او هم باز بر روايات احمد بن ادريس تکيه داشته است؛ اما جالب است بدانيم که با وجود آنکه احمد بن ادريس استاد کلينی و علي ابن بابويه قمي بوده و روايات او به طرق مختلف منبع احاديث شيخ صدوق و نعماني قرار داشته، اما هيچ کدام از اين منابع مانند الکافي و کتاب الامامة والتبصرة و مانند آن روايتی متعلق به ابن شاذان را نه از طريق احمد بن ادريس و نه از طريقی ديگر که به اين دسته کتابهای ابن شاذان مربوط باشند، روايت نکرده اند. اين در حالی است که احمد بن ادريس، از منابع اصلی روايات آثار ابن شاذان بوده و در فهارس کهن از طريق او به ابن شاذان روايت داده می شده است (نک: پس از اين). به طور کلی بسيار شگفت آور است که چطور کلينی (با وجود روايات زيادی که از فضل بن شاذان روايت می کند) و همچنين نعماني در الغيبة خود هيچ روايتی از ابن شاذان در موضوعات قائميت، مهدويت، غيبت و حتی ملاحم نقل نکرده اند. ابن بابويه پدر هم با وجود آنکه چند طريق به ابن شاذان می توانسته داشته باشد، اما در الامامة والتبصرة روايتی در اين موضوعات از ابن شاذان نقل نمی کند. ابن بابويه صدوق هم با وجود روايات نه چندان زيادی که از ابن شاذان در آثار خود دارد، اما در کمال الدين روايتی در اين زمينه ها از ابن شاذان نقل نمی کند؛ اما به يکباره از دوره شيخ مفيد (در کتاب الارشاد) اين روايات وسيله او و سپس شيخ طوسي در الغيبة نقل شده است. اين در حالی است که نياز به نقل روايات ابن شاذان با توجه به زمان حياتش پيش از غيبت امام غائب بسيار ضروری بوده است.

البته بايد توجه داشت که اصولا روايات ابن شاذان در آثار حديثی اماميه چندان زياد نيست، و عمدتا هم اين روايات به مباحث فقهی مربوط می شود که بخشی از آنها هم فتاوی و يا نظرات اوست و نه احاديث روايی وی. او بيشتر متکلم، نقاد و فقيه بوده است تا محدثی برجسته و طبعا بيشتر منابع حديثی او از طرق ديگری برای محدثان قم، ری و عراق در دسترس بوده است و بنابراين نيازی به ذکر روايات او به صورت گسترده وجود نداشته است. ظاهرا پاره ای از عقايد او که مخالفان سر سختی در ميان محدثان و فقيهان و حتی متکلمان بعدی داشته، در اين امر مؤثر بوده باشد. وانگهی او خراسانی بوده و انتقال کتابهای مکتب خراسان حتی به ری و قم نيز چندان به سرعت صورت نگرفته است. در کتابهای الکافي و نيز تهذيبين شيخ طوسي، البته موارد روايت از ابن شاذان نسبتا گسترده است؛ اما بيشتر اين موارد تنها به عنوان منبع اضافی نقل شده و ابن شاذان در روايت آن احاديث اهميت زيادی برای کلينی و مانند او نداشته است.

اصولا عمدتا جز خراسانی ها (در مورد روايت خراساني ها، نيز نک: روايت از طريق علي بن محمد بن قتيبة در لباب الانساب بيهقي، ص ۴۹۴، ۴۹۵-۴۹۶؛ الانساب سمعاني، ۳/۱۲۹ در مورد آل زُبارة از سادات مهم نيشابور) و نيز کلينی با يک واسطه کاملا مشخص نيشابوری (محمد بن اسماعيل النيشابوري؛ برای او نک: رجال طوسي، ص ۴۴۰)، محدثان قم و کوفه و بغداد اصولا بسيار ديرتر با آثار ابن شاذان آشنايی يافتند؛ و يا دست کم به آن اقبال نشان دادند. در بغداد هارون بن موسی التلعکبري (د. ۳۸۵ق) سهمی در اين کار داشته است[۱]؛ گرچه اثر آنرا به طور گسترده در منابع حديثی نمی بينيم (مگر در روايت کتاب الشفاء والجلای ابن الخضيب الرازي؛ نک: پس از اين). در حقيقت بغدادی ها از دوران شيخ مفيد و حسين بن عبيد الله الغضائری روايات ابن شاذان را مورد توجه قرار دادند (به استثنای روايات ابن شاذان در الکافي که از زمان اقامت کليني در بغداد طبعا از طريق الکافي مورد توجه بود). فی المثل در رساله ابو غالب زراري نامی از ابن شاذان به ميان نمی آيد؛ نه از کتابی از او و نه از وی به عنوان راوی کتابی ديگر. به هر حال و به طور کلی در آثار حديثی پيش از اين دوره، توجه کمتری به روايات ابن شاذان در قم و بغداد ديده می شود. فی المثل در المحاسن برقی و يا بصائر الدرجات موجود روايتی از ابن شاذان ديده نمی شود. همينطور در آثار محدثان قمی بعدی مانند ابن بابويه پدر و يا فی المثل کامل الزيارات ابن قولويه. کليني نيز با وجود تعداد زيادی از مشايخ قمی و رازي، تنها از طريق محمد بن اسماعيل النيشابوري با روايات ابن شاذان آشنا بوده است و آن مشايخ (جز حسب الادعا، احمد بن ادريس، نک: پس از اين) روايتی را ظاهرا از ابن شاذان در کتابهايشان روايت نمی کردند. شيخ صدوق هم تنها از طريق مشايخ مشرقی خود با ابن شاذان ارتباط داشته است (نيز نک: پس از اين)؛ وی فی المثل جز يک مورد هيچگاه اشاره ای به روايات پدرش از ابن شاذان به واسطه ندارد ( يک حديث از طريق شاگرد نيشابوري ابن شاذان: علي بن محمد بن قتيبة و به روايت ابن بابويه پدر از او ؛ نک: کمال الدين، ص ۲۴۰). بنابراين جز از طرق بسيار محدودی، محدثان قم و ری در اواخر سده سوم و اوائل سده چهارم راوی روايات ابن شاذان نبوده اند و همانطور که گفتيم اين روايات بسيار محدود بوده است. بدين ترتيب عملا تنها محدثان نيشابوری با روايات ابن شاذان آشنا بوده اند و به طور محدود آن روايات را برای محدثان قم و ری منتقل کرده اند.

روايات بغدادی که مورد اشاره فهارس کهن رجالی هم قرار گرفته، متکی بر روايات احمد بن ادريس از علي بن محمد بن قتيبه نيشابوري بوده اند. اما پرسش اينجاست که آيا احمد بن ادريس از علي بن محمد بن قتيبه روايت می کرده است. احتمال اين امر البته وجود دارد؛ خاصه که می دانيم ابن بابويه پدر هم از علي بن محمد بن قتيبه بسيار محدود روايت می کرده است. بنابراين محدثان قم می توانسته اند با علي بن محمد بن قتيبه آشنا باشند. اما اگر آن دو با روايات علي بن محمد بن قتيبة ، از راويان اصلی ابن شاذان آشنايی داشته اند؛ پس چرا روايات ابن شاذان از طريق او در قم و ری شهرتی نداشته است؛ دست کم از طريق احمد بن ادريس که ادعا شده از علي بن محمد بن قتيبة، کتابهای ابن شاذان را روايت می کرده است (نک: پس از اين). صدوق جز در يک مورد هيچگاه از طريق پدرش از علي بن محمد بن قتيبة از ابن شاذان روايت نکرده است؛ علاوه بر اينکه هيچگاه احمد بن ادريس منبع او و مانند او برای روايت آثار ابن شاذان نبوده است (نيز نک: پس از اين). مهمتر از همه اينکه با وجود اينکه احمد بن ادريس، استاد مهم و از ميان مهمترين مشايخ کليني است، و او به روايت احاديث ابن شاذان توجه داشته است، اما هيچگاه حتی برای يک مورد هم وی از طريق احمد بن ادريس به روايت از ابن شاذان توجه نشان نداده است. اين مسئله پرسشهای زيادی را در ارتباط با روايات ابن شاذان از طريق احمد بن ادريس که در سنتهای بغدادی بعدها وجود داشته است، می تواند فراهم کند. حال خوب است سنتهای بغدادی را در اينجا مورد بررسی قرار دهيم:

روايت شيخ مفيد در الارشاد، کما اينکه در مقاله کتاب الملاحم ابن شاذان نشان داديم، مبتنی است بر يکی از مشايخ عراقی اش (المهلبي البصري)، و او از محمد بن جعفر المؤدب که بايد ابن بطه قمي باشد و او از احمد بن ادريس از علي بن محمد بن قتيبة (نک: الارشاد، ۲/۳۷۰). بنابراين از نيمه های سده چهارم عراقيان با روايت احمد بن ادريس در مورد ابن شاذان آشنايی يافته بودند. اين روايت نشان می دهد که ابن بطه قمي از احمد بن ادريس روايات ابن شاذان را انتقال می داده است؛ اما اين مسئله در جای ديگری گواهی نشده است؛ کما اينکه روايتی از ابن بطه از احمد بن ادريس ديده نشده است. به هر حال اين روايت در جای خود محل تأمل است. سنت ديگر در مورد ابن شاذان در بغداد به روايات شيخ طوسي در تهذيبين و ديگر آثارش باز می گردد. نخست به مشيخه تهذيب می پردازيم: در مشيخه تهذيب، در يک عبارت بسيار شگفت انگيز، چنين وانمود شده که يکی از طرق شيخ طوسي در مورد روايات ابن شاذان، روايت از طريق کلينی است و آنگاه روايت کليني چنين توصيف شده: "محمد بن يعقوب عن علي بن ابراهيم عن ابيه ومحمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان" (مشيخه، ص ۵۰). در حقيقت شيخ طوسي، علي بن ابراهيم، شيخِ کليني را واسطه ای برای روايات ابن شاذان برای کليني دانسته است. در اين عبارت دست کم چنين وانمود شده که علي بن ابراهيم از طريق پدرش از فضل بن شاذان روايت می کند. اين را از اين جهت می گويم که شايد تعبير "جميعا" درست پس از نام محمد بن اسماعيل در سند فوق حذف شده، و بنابراين علي بن ابراهيم تنها از پدرش از ابن شاذان روايت می کرده و محمد بن اسماعيل هم مستقلا از ابن شاذان. اما اين به هر حال تنها با بررسی نسخه های خطی تهذيب قابل بررسی است. به هر حال شيخ طوسي، در اينجا دچار سهو شده است؛ چرا که از کثرت روايات کليني در الکافي به صورت " علي بن ابراهيم عن ابيه و محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان" چنين استنباط کرده که علي بن ابراهيم در حقيقت به واسطه دو شيخ از ابن شاذان روايت می کرده است؛ در حالی که سند کليني، سندی دوگانه بوده است و منظور روايت علي بن ابراهيم از پدرش از يک سو و نيز محمد بن اسماعيل از ابن شاذان از ديگر سو و هر دو (يعنی ابراهيم بن هاشم و ابن شاذان) جميعا از ابن ابی عمير و يا امثال او بوده است؛ بنابراين علي بن ابراهيم نقشی در روايت از پدرش و محمد بن اسماعيل در روايت از ابن شاذان نداشته و شيخ طوسي بدون توجه به تعبير "جميعا" که عمدتا در بيشتر موارد اين سند در الکافي بعد از عبارت سندی نقل شده ديده می شود، گمان برده است که اين علي بن ابراهيم بن هاشم بوده که از طريق پدرش و محمد بن اسماعيل از ابن شاذان روايت می کرده است (نيز همين اشتباه در تهذيب، ۷/۶). اين سهو به هر حال به دليل عدم دقت در عبارات کليني برای شيخ طوسي پديد آمده است. بدين ترتيب بايد گفت که علي بن ابراهيم و پدرش به هيچ وجه روايات ابن شاذان را نقل نکرده بودند. کما اينکه در تفسير منسوب به علي بن ابراهيم نيز روايتی از ابن شاذان ديده نمی شود. طريق ديگر شيخ طوسي به ابن شاذان در تهذيبين، روايت او از طريق شيخ مفيد، حسين بن عبيدالله الغضائري و ابن عبدون همگی از ابن حمزه مرعشي از علی بن محمد بن قتيبة از ابن شاذان است (نک: مشيخه، ص ۸۶) که کما اينکه می بينيم مستند به احمد بن ادريس نيست. ابن حمزه از طريق علي بن محمد بن قتيبة با روايات ابن شاذان مستقيما آشنا بوده است (نک: مائة منقبة، ص ۷۶). اما جالب اينکه در دنباله همين سند شيخ طوسي اشاره می کند به روايت ابن حمزه از علی بن ابراهيم از پدرش از ابن شاذان. اين سند هم مخدوش است و گواهی ديگری که بتواند روايت ابن حمزه از علی بن ابراهيم از پدرش از ابن شاذان را نشان دهد ظاهرا وجود ندارد. به نظر می رسد که شيخ طوسي در اينجا به "شيوه ترکيبی" ميان دو سند عمل کرده است: يعنی از يک طرف روايت مسلّم ابن حمزه از علي بن ابراهيم را در نظر داشته و از ديگر سو چون از سندهای کلينی به اشتباه بر اين تصور بوده که علي بن ابراهيم از طريق پدرش ابراهيم بن هاشم از ابن شاذان روايت می کند، بنابراين اين دو سند را با هم ترکيب کرده و با بهره وری از شيوه مشروع "استخراج" در ميان محدثان اما با استفاده از شيوه ترکيب با اجازات، چنين وانمود کرده که پس ابن حمزه از طريق علی بن ابراهيم از پدرش از ابن شاذان روايت می کرده است. يعنی اجازه علي بن ابراهيم را برای ابن حمزه شامل روايات موهوم او از پدرش از ابن شاذان هم وانمود کرده و بدين ترتيب سند تازه ای ارائه شده است. اين شيوه که در ميان اجازات متأخر اماميه بسيار معمول بوده از سوی محدثان و رجاليان کهن سخت محل انتقاد بوده است. اين مطلب را در جای ديگری به تفصيل محل بحث قرار داده ايم. پس از آن شيخ طوسي، طريق ديگری را برای ابن شاذان می آورد: طريقی از ابو عبد الله صفواني از علي بن ابراهيم از پدرش ابراهيم بن هاشم از ابن شاذان (نک: ص ۸۶-۸۷). اين طريق هم چيزی جز سندی ترکيبی نمی تواند تلقی شود؛ او روايت صفواني از علي بن ابراهيم و او از پدرش را که در جای خود مسلم است (نک: مشيخة النجاشي، ص ۳۸۴-۳۸۵)، در نظر گرفته بوده و بعد آن را با روايت موهوم ابراهيم بن هاشم از ابن شاذان که به سهو از اسناد کليني استنباط کرده بوده يکجا با هم ترکيب کرده است.

همانطور که ملاحظه می شود، در مشيخه شيخ طوسي، اشاره ای به روايات احمد بن ادريس از علي بن محمد بن قتيبة از ابن شاذان ديده نمی شود. اما در الفهرست، وی به اين روايت اشاره دارد: اشاره به سند شيخ صدوق از ابن الوليد از احمد بن ادريس از علي بن محمد بن قتيبة (ص ۳۶۳). اما اين سند در آثار صدوق ديده نمی شود؛ کما اينکه به روايتی از ابن الوليد از آثار ابن شاذان در کتابهای حديثی بر نمی خوريم. احتمال دارد که ريشه اين سند تنها به "سند ترکيبی"، يعنی ترکيب دو سند اجازه با هم باز گردد و نه اينکه حقيقتا ابن الوليد در آثارش روايتی از ابن شاذان داشته باشد. اين ترکيب شايد در منبع شيخ طوسي اتفاق افتاده باشد.

در الغيبة، شيخ طوسي در يک دسته از رواياتش، نام الحسين بن عبيدالله الغضائري را مطرح می کند و از طريق او به شخصی به نام أبو جعفر محمد بن سفيان البزوفري و او از أحمد بن ادريس از علي بن محمد بن قتيبة النيشابوري از الفضل بن شاذان النيشابوري سند می دهد. بنابراين علاوه بر شيخ مفيد بغدادي (در الارشاد)، معاصرش غضائري بغدادی نيز به روايات احمد بن ادريس از علي بن محمد بن قتيبة ارجاع می داده است. در اينجا ما احتمالات متعدد را مورد بررسی قرار می دهيم: جدا از بررسی نقش البزوفري در اين سند، معلوم نيست که آيا اين سند سندی ترکيبی است که وسيله شيخ طوسي شکل گرفته است و يا اينکه واقعا الغضائري آن را بدين ترتيب روايت می کرده است[۲]؛ در صورت اول احتمالا شيخ طوسي سند غضائري به احمد بن ادريس را با سندی ديگر که احمد بن ادريس از علي بن محمد بن قتيبة روايت می کرده است با يکديگر ترکيب کرده است. اصلا خود روايت احمد بن ادريس از علي بن محمد بن قتيبة را نيز شايد شيخ طوسي تنها بر اساس روايت موجود در الارشاد و نيز سند کتاب ابن الخضيب الرازي (نک: پس از اين) در اختيار داشته و سند فوق و ديگر سندهای احمد بن ادريس از روايات ابن شاذان (نک: پس از اين) را بر اساس آن فراهم کرده است. پيش از بررسی اين مطلب، بايد به مشکل ديگری در سند الغضائري اشاره کنيم: نام ابو جعفر محمد بن سفيان البزوفري در اين سند به عنوان واسطه ميان غضائري و احمد بن ادريس کاملا شگفت انگيز است. در واقع ما در الفهرست شيخ طوسي و منابع ديگر رجالی از وجود چنين شخصی اطلاعی نداريم. اين در حالی است که واسطه غضائري با احمد بن ادريس اشخاص ديگری از خاندان بزوفري معرفی شده اند (نک: رجال نجاشی، ص ۲۵۹، مقايسه کنيد با: ص ۹۲). يکی از اين واسطه ها ابو علی احمد بن جعفر بن سفيان البزوفري بوده است (برای او نک: رجال طوسي، ص ۴۱۰؛ الفهرست طوسي، ص ۶۴: به صورت احمد بن محمد بن جعفر بن سفيان). اين شخص پسر عموی ابو عبدالله الحسين بن علي بن سفيان البزوفري بوده که خود او هم از راويان احمد بن ادريس بوده است (نک: مشيخة النجاشی، ص ۲۸۷) و غضائري از او نيز از احمد بن ادريس روايت می کرده است (نک: نجاشی، ص ۳۱۶). اما از ديگر سو، در مشيخه طوسي (ص ۳۵ ؛ نيز نک: ۷۱و ۷۲ و ۷۴)، واسطه غضائري با احمد بن ادريس، ابو جعفر محمد بن الحسين بن سفيان البزوفري معرفی شده است. اين شخص می تواند همان ابو جعفر محمد بن سفيان البزوفري مذکور در سندهای الغيبة باشد. اما اين ابو جعفر محمد بن الحسين بن سفيان البزوفري چه کسی بوده است؛ شايد پسر ابو عبد الله البزوفري؛ اما اشاره ای به وجود او به عنوان شيخِ الغضائري در منبعی مستقل نشده است و اصلا شخص شناخته شده ای نيست. با اين حال از اين محمد بن الحسين البزوفري به عنوان کسی ياد شده که نخستين بار دعای معروف ندبه را در کتابش روايت کرده بوده است؛ بدون آنکه سند آن روشن باشد (نک: المزار ابن المشهدي، ص ۵۷۳). البته از "ابو جعفر محمد بن الحسين البزوفري" در امالي شيخ طوسي، در شمار مشايخ شيخ مفيد ياد شده که در آنجا او از پدرش روايت می کند (نک: الامالي، ص ۵۶، پدرش در اين روايات الحسين بن علي بن سفيان البزوفري معرفی شده است، نک: الامالي، ص ۱۶۷؛ يعنی همان ابو عبدالله). اما آن روايات در آثار موجود شيخ مفيد گواهی نشده اند. شيخ مفيد خود از احمد بن جعفر بن سفيان البزوفري و پسر عمويش ابو عبد الله البزوفري روايت می کرده است (نک: رجال طوسي، ص ۴۱۰؛ ۴۲۳)؛ اما ظاهرا روايت او از اين دو بزوفري چندان گسترده نبوده و به هر حال احتمال اينکه او از فرزند يکی از اين دو شيخ هم روايت می کرده وجود دارد. در سندی نه چندان قابل اعتماد، وی راوی از محمد بن يعقوب الکليني نيز دانسته شده است (نک: کفاية الأثر، ص ۳۰۱) که البته با طبقه او سازگار است. به هر حال گرچه اين شخصيت در منابع کاملا موثقی مانند رجال نجاشی مورد گواهی قرار نگرفته و از او به عنوان مستقل در آن کتاب و يا کتاب رجال طوسي و منابع مشابه نامی نيامده، اما با اين وصف می توان پذيرفت که احتمالا چنين شخصی وجود خارجی داشته است، گرچه نامی از او در ميان مشايخ گواهی شده شيخ مفيد و يا حسين بن عبيدالله الغضائري نيامده است. بدين ترتيب هويت محمد بن سفيان البزوفري در سندهای الغيبة احتمالا روشن شده است. او چنانکه از مجموع رواياتش بر می آيد به مسائل غيبت علاقمند بوده و بعيد نيست که مجموعه روايات احمد بن ادريس از علي بن محمد بن قتيبة از ابن شاذان که در الغيبة طوسي می بينيم، بخشی از روايات او در کتابی بوده است که در آن اين روايات هم نقل شده بوده است (برای مؤيد اين نظر، نک: الغيبة، ص ۳۴۶ که رواياتی ديگری از او در همين موضوع با اسناد مشابه به وی ديده می شود؛ نيز نکک کفاية الأثر خزاز رازي، ص ۲۹ که نام او در سندی در رابطه با نصوص امامان آمده اما بسيار با تحريف. در سندهای ديگری هم از او روايت شده و غالبا با تحريف در نامش در نسخه چاپی که همه اين احاديث می تواند به تأليفی از او در زمينه غيبت و امام غائب مربوط باشد. خزاز از او با يک واسطه روايت می کند). بدين ترتيب بايد مسئوليت سند های موجود در الغيبة را که در اسناد غضائري به ابن شاذان ديده می شود، بر عهده خود محمد بن سفيان البزوفري گذارد. وی بنابراين به مجموعه روايات احمد بن ادريس از علي بن محمد بن قتيبة از ابن شاذان دسترسی داشته است. اين سند ديگری برای وجود اين دسته روايات در سده چهارم قمری است.

وجود سندی ديگر در رجال نجاشي، اين احتمال را تأييد می کند: در رجال نجاشي (ص ۳۰۷) ابن نوح سيرافي از طريق احمد بن جعفر بن سفيان البزوفري از احمد بن ادريس، روايت آثار ابن شاذان را از علي بن محمد بن قتيبة از ابن شاذان در ثبت خود داشته است. البته در اين سند علي بن محمد بن قتيبة به صورت علي بن أحمد بن قتيبة ثبت شده که بايد ناشی از تصحف باشد. به هر حال اين سند که کاملا مستقل از کتابهای شيخ طوسي و احتمالا الارشاد شيخ مفيد ارائه شده خود منبع مستقلی قلمداد می شود، خاصه که از سوی شخصی مانند نجاشی گواهی شده که از اجازات ترکيبی بهره نمی گرفته است. ابن نوح بسيار بعيد است که تنها بر اساس اجازه ای از بزوفري که در اختيار داشته و او را راوی احمد بن ادريس می دانسته، اين نکته را با روايت موجود در الارشاد شيخ مفيد که در آن احمد بن ادريس از علي بن محمد بن قتيبة روايت می کرده ترکيب کرده باشد. بنابراين گرچه روايات احمد بن ادريس به واسطه از ابن شاذان در منابع متقدمتر گواهی نشده و اصولا محدثان غير خراسانی، البته جز مواردی که پيشتر نام برديم و از همه مهمتر روايات او در الکافي کليني ،به ندرت به روايات ابن شاذان اعتنايی داشته اند، اما می توان گفت که به هر حال در ميان عراقيان نسخه ای تداول داشته که آن را احمد بن ادريس از علي بن محمد بن قتيبة روايت می کرده است. اين نسخه که شايد در اصل در بصره بوده و آن نيز منبع المهلبي و شايد ابن نوح که هر دو بصري بوده اند، قرار داشته، بعدا در بغداد مورد استفاده شيخ مفيد قرار گرفته است. احتمالا همين نسخه در اختيار محمد بن سفيان البزوفري هم قرار گرفته بوده است. البته می توان گفت که اين نسخه (با روايت احمد بن ادريس) به صورت وجاده در اختيار بوده و محدثان به دليل اجازه ای که از احمد بن ادريس داشته اند، آن متن را روايت می کرده اند. اين احتمال البته در جای خود قابل مطالعه است که ابن نوح به دليل در دست داشتن نسخه ای وجاده ای از روايات احمد بن ادريس از ابن شاذان، که در بصره تداول داشته، روايت خود را به ابن شاذان از طريق شاگرد احمد بن ادريس، احمد بن جعفر البزوفري ارائه داده بوده است. اين شيوه البته از ديدگاه محدثان نادرست بوده اما گاهی در ميان کتابهای رجاليان و محدثان کهن به اين شيوه بر می خوريم. واقعيت اين است که ما به درستی نمی توانيم حدود بهره گيری از اجازات را در اسناد روايات در نزد اماميه کهن به دقت نشان دهيم. دست کم در پاره ای از موارد اين باور قابل دفاع است که اجازه سهم اصلی را بر عهده داشته است. بنابراين شايد بدون آنکه احمد بن ادريس حقيقتا از اين نسخه روايت شده از علي بن محمد بن قتيبة از ابن شاذان مطلع بوده باشد، آن متن بر اساس اجازه ای کلی که از احمد بن ادريس در اختيار بوده، بعدها از طريق او روايت می شده است.

به هر حال دست کم می توان به وجود دفتری از احاديث ابن شاذان در عراق در نيمه دوم سده چهارم اشاره کرد که احتمالا منشأ بصری داشته و همه آن به احاديث قائميت، رجعت و ملاحم مربوط می شده است. در مقاله ملاحم ابن شاذان، آنچه از آن دفتر وسيله شيخ مفيد روايت شده بود را به احتمال، متعلق به کتاب الملاحم ابن شاذان دانستيم. با وجود مشکلی که در مورد روايت آن متن وسيله احمد بن ادريس وجود دارد، دليلی وجود ندارد تا محتويات آن را غير اصيل بدانيم. روايات آن متن با دوران ابن شاذان سازگار است؛ درست بر خلاف متنی که به نام اثبات الرجعة به ابن شاذان از دوران اواخر عصر صفوی منسوب است که بلا ترديد ساختگی است. جالب اين است که در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، نويسنده مدخل ابن شاذان، آقای احمد پاکتچی، اين متن غير اصيل را نه تنها اصيل دانسته، بلکه در مواردی از مقاله تنها مستند مطالب خود را درباره ابن شاذان آن کتاب معرفی کرده است. اما در مورد متنی که تحت عنوان کتاب الملاحم ابن شاذان معرفی کرديم، هيج دليلی برای ابراز ترديد در روايات آن متن وجود ندارد؛ آن متن متنی است اصيل که اعتقاد به قائميت را در دوران ابن شاذان در ميان اماميه نشان می دهد؛ گرچه اين روايات حتی وسيله الکافي کلينی که خود او از شاگردان احمد بن ادريس بوده روايت نشده بوده است (با وجود اهميت اين نقلها برای کليني که کتابش را در دوران "الحيرة" می نوشته است).
اما در مورد آنچه که از ابن شاذان در کتاب الغيبة و از متن منسوب به احمد بن ادريس از طريق غضائري - بزوفري ديده می شود، بايد گفت که بنابر آنچه که پيشتر در همين مقاله گذشت، به احتمال بسيار قوی منبع آن روايات باز همان متنی بوده که در اختيار شيخ مفيد هم بوده است؛ متنی که احمد بن ادريس به عنوان راوی آن متن قلمداد می شده است و آن هم از طريق علي بن محمد بن قتيبة از ابن شاذان. احتمالا آن متن شامل روايات ديگری هم می شده که اين بار شيخ طوسي در الغيبة آنها را به روايت از بزوفري روايت کرده است؛ اين مجموعه ديگر احاديث شايد مرتبط با کتاب القائم ابن شاذان و شايد کتاب الرجعة او می شده است (نک: پس از اين). نکته مهم اين است که شيخ طوسي از طريق اثر ديگری هم با روايات احمد بن ادريس از علي بن محمد بن قتيبة از ابن شاذان در زمينه احاديث همين موضوعات آشنا بوده است. اين متن کتاب الشفاء والجلای ابن الخضيب الرازي بوده است که نويسنده آن متن خودش از شاگردان احمد بن ادريس بوده است و در آن کتاب روايات احمد بن ادريس از علي بن محمد بن قتيبة از ابن شاذان را روايت می کرده است. نويسنده آن کتاب خود اهل ري بوده و اندکی جوانتر از کليني بوده است. خود اين امر شايد گواه اين باشد که احمد بن ادريس دفتری از روايات ابن شاذان را در اختيار داشته که مربوط به مسائل قائميت، رجعت و ملاحم بوده است؛ گرچه آن دفتر هيچگاه در آثار ديگر شاگردان معروف و اصلی احمد بن ادريس مورد توجه قرار نگرفته بود. به هر حال در طول کتاب الغيبة، مواردی از روايات احمد بن ادريس از علي بن محمد بن قتيبة از ابن شاذان وجود دارد که نمی توان به طور قطع گفت که آيا شيخ طوسي آن را از مجموعه غضائري – بزوفري گرفته و يا از کتاب ابن الخضيب؛ چون آغاز سند در اين موارد افتاده است. به هر حال مسلم است که شماری از احاديث نقل شده از احمد بن ادريس در کتاب الغيبة، همانهايی است که در کتاب الارشاد هم نقل شده است؛ البته نه بر اساس آن بلکه بر اساس نسخه مادری که به وسائط متفاوت در اختيار هر دو نويسنده قرار گرفته است؛ در مورد مابقی روايات، تنها می توان گفت که بخشی از آنها قطعا از همان دفتر اخذ شده و برخی ديگر از دفتر ابن الخضيب الرازي. شايد دفتر رواياتی که از احمد بن ادريس در اختيار ابن الخضيب بوده، دقيقا همان دفتری نبوده که در اختيار بغدادی ها از طريق بصره قرار گرفته بوده است؛ اما احتمال اشتراک روايات آن دو دفتر بسيار است؛ و اين احتمال هست که هر يک از اين دو دفتر به نوبه خود، بخشی از روايات کتاب الملاحم و نيز دو کتاب ديگر، يعنی کتاب الرجعة و کتاب القائم را هم نقل می کرده اند. بدين ترتيب دو دفتر جداگانه از احمد بن ادريس که بر اساس احتمالا اصول او از ابن شاذان نوشته شده بوده است، احتمالا حاوی دست کم بخشی از هر سه کتاب ابن شاذان بوده است. ممکن است (اگر واقعا احمد بن ادريس صاحب آن دفاتر باشد) که خود احمد بن ادريس، تنها منتخبی از آثار ابن شاذان را در اين موضوعات گردآورده بوده و نه تمام روايات سه کتابش را؛ و بدين ترتيب وی راوی سه متن در شکل اصلی آن نبوده، بلکه "منتقای" آن سه متن را در شکل يک تأليف روايی جديد گردآورده بوده است؛ گرچه اشاره ای به اين کتاب در منابع رجالی نيست. ما در اينجا تمامی روايات شيخ طوسي در کتاب الغيبة را از طريق احمد بن ادريس نقل می کنيم و مواردی را که مشترکا در کتاب الارشاد هم ديده می شود، با علامت = نشان می دهيم. همانطور که گفتيم، روايات ابن شاذان در کتاب الغيبة می تواند به يکی از سه کتاب الملاحم، الرجعة و کتاب القائم ابن شاذان مربوط باشد؛ گرچه احتمال کتاب الرجعة کمتر است. در مورد اصالت روايات ابن شاذان در الغيبة البته بررسی بيشتر ضروری است.

روايات ابن شاذان در الغيبة طوسي:

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۴۱

- وروى أحمد بن إدريس ، عن علي بن محمد بن قتيبة ، عن الفضل بن شاذان النيشابوري ، عن محمد بن سنان وصفوان بن يحيى وعثمان بن عيسى ، عن موسى بن بكر قال : كنت عند أبي إبراهيم عليه السلام فقال لي : إن جعفرا عليه السلام كان يقول : سعد امرؤ لم يمت حتى يرى خلفه من نفسه ، ثم أومأ بيده إلى إبنه علي فقال : هذا وقد أراني الله خلفي من نفسي

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۱۶۰-۱۶۱

وأخبرني جماعة ، عن أبي جعفر محمد بن سفيان البزوفري ، عن أحمد بن إدريس ، عن علي بن محمد بن قتيبة ، عن الفضل بن الشاذان ، عن عبد الرحمن بن أبي نجران ، عن صفوان بن يحيى ، عن أبي أيوب ، عن أبي بصير قال : قال أبو عبد الله عليه السلام : إن بلغكم عن صاحبكم غيبة فلا تنكروها

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۱۶۱-۱۶۲

أحمد بن إدريس ، عن علي بن محمد ، عن الفضل بن شاذان ، عن عبد الله بن جبلة ، عن عبد الله بن المستنير، عن المفضل بن عمر قال : سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: إن لصاحب هذا الامر غيبتين إحداهما تطول حتى يقول بعضهم: مات ، ويقول بعضهم : قتل ، ويقول بعضهم : ذهب ، حتى لا يبقى على أمره من أصحابه إلا نفر يسير لا يطلع على موضعه أحد من ولده ولا غيره إلا المولى الذي يلي أمره.

- وبهذا الاسناد ، عن الفضل بن شاذان النيشابوري ، عن عبد الرحمان بن أبي نجران ، عن علي بن أبي حمزة ( عن أبي بصير ) عن أبي جعفر عليه السلام قال : لابد لصاحب هذا الامر من عزلة ، ولابد في عزلته من قوة ، وما بثلاثين من وحشة ، ونعم المنزل طيبة

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۱۶۳-۱۶۴

أحمد بن إدريس ، عن علي بن محمد ، عن الفضل بن شاذان ، عن محمد بن أبي عمير ، عن الحسين بن أبي العلاء، عن أبي بصير ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : لما دخل سلمان ( رضي الله عنه ) الكوفة ، ونظر إليها ذكر ما يكون من بلائها ، حتى ذكر ملك بني أمية والذين من بعدهم . ثم قال : فإذا كان ذلك فالزموا أحلاس بيوتكم حتى يظهر الطاهر ابن الطاهر المطهر ذو الغيبة الشريد الطريد .

- وروى أبو بصير ، عن أبي جعفر عليه السلام قال : في القائم شبه من يوسف قلت : وما هو ؟ قال : الحيرة والغيبة

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۱۷۷

وأخبرنا الحسين بن عبيدالله ، عن أبي جعفر محمد بن سفيان البزوفري ، عن أحمد بن ادريس ، عن علي بن محمد بن قتيبة النيشابوري ، عن الفضل بن شاذان النيشابوري ، عن الحسن بن علي بن فضال ، عن المثنى الحناط ، عن الحسن بن زياد الصيقل قال : سمعت أبا عبد الله جعفر بن محمد عليه السلام يقول : إن القائم لا يقوم حتى ينادي مناد من السماء تسمع الفتاة في خدرها ويسمع أهل المشرق والمغرب . وفيه نزلت هذه الآية ( إن نشأ ننزل عليهم من السماء آية فظلت أعناقهم لها خاضعين ) .

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۱۸۵

ما أخبرني جماعة ، عن أبي جعفر محمد بن سفيان البزوفري ، عن أحمد بن إدريس ، عن علي بن محمد بن قتيبة النيشابوري ، عن الفضل بن شاذان ، عن نصر بن مزاحم ، عن ابن لهيعة ، عن أبي قبيل، عن عبد الله بن عمرو بن العاص ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم في حديث طويل : فعند ذلك خروج المهدي وهو رجل من ولد هذا - وأشار بيده إلى علي بن أبي طالب عليه السلام - به يمحق الله الكذب ، ويذهب الزمان الكلب ، وبه يخرج ذل الرق من أعناقكم . ثم قال : أنا أول هذه الامة والمهدي أوسطها ، وعيسى آخرها وبين ذلك شيخ أعوج.

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۱۸۷

أحمد بن إدريس ، عن علي بن محمد بن قتيبة ، عن الفضل بن شاذان ، عن مصبح ، عن أبي عبد الرحمن ، عمن سمع وهب بن منبه يقول ، عن ابن عباس في حديث طويل أنه قال: يا وهب ثم يخرج المهدي قلت : من ولدك ؟ . قال : لا والله ما هو من ولدي ولكن من ولد علي عليه السلام ، وطوبى لمن أدرك زمانه ، وبه يفرج الله عن الامة حتى يملاها قسطا وعدلا إلى آخر الخبر.

- أحمد بن إدريس ، عن علي بن محمد بن قتيبة ، عن الفضل بن شاذان ، عن محمد بن سنان ، عن عمار بن مروان ، عن المنخل بن جميل ، عن جابر الجعفي ، عن أبي جعفر عليه السلام قال : المهدي رجل من ولد فاطمة وهو رجل آدم.

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۱۸۹-۱۹۱

وبهذا الاسناد ، عن أحمد بن علي الرازي ، عن أحمد بن إدريس ، عن علي بن محمد بن قتيبة ، عن الفضل بن شاذان ، عن إبراهيم بن الحكم بن ظهير ، عن إسماعيل بن عياش، عن الاعمش ، عن أبي وائل قال : نظر أمير المؤمنين عليه السلام إلى إبنه الحسين عليه السلام فقال : إن ابني هذا سيد كما سماه [ رسول ] الله سيدا ، وسيخرج الله تعالى من صلبه رجلا باسم نبيكم ، فيشبهه في الخلق والخلق ، يخرج ( على ) حين غفلة من الناس ، وإماتة من الحق وإظهار من الجور ، والله لو لم يخرج لضربت عنقه ، يفرح ( لخروجه ) أهل السماء وسكانها ، يملا الارض عدلا كما ملئت جورا وظلما تمام الخبر .

- وبهذا الاسناد ، عن أحمد بن إدريس ، عن علي بن محمد بن قتيبة ، عن الفضل بن شاذان ، عن عمرو بن عثمان ، عن محمد بن عذافر ، عن عقبة بن يونس ، عن عبد الله بن شريك ، في حديث له اختصرناه قال : مر الحسين عليه السلام على حلقة من بني أمية وهم جلوس في مسجد الرسول صلى الله عليه وآله وسلم فقال : أما والله لا تذهب الدنيا حتى يبعث الله مني رجلا يقتل منكم ألفا ومع الالف ألفا ومع الالف ألفا . فقلت : جعلت فداك إن هؤلاء أولاد كذا وكذا لا يبلغون هذا . فقال : ويحك [ إن ]في ذلك الزمان يكون للرجل من صلبه كذا وكذا رجلا ، وإن مولى القوم من أنفسهم

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۳۳۲

أخبرني الحسين بن عبيدالله ، عن أبي جعفر محمد بن سفيان البزوفري ، عن أحمد بن إدريس ، عن علي بن محمد بن قتيبة ، عن الفضل بن شاذان النيشابوري ، عن الحسن بن محبوب ، عن علي بن رئاب ، عن زرارة قال إن للقائم غيبة قبل ظهوره ، قلت [ و ] م ؟ قال : يخاف القتل .

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۳۳۵-۳۳۶

أخبرنا الحسين بن عبيدالله ، عن أبي جعفر محمد بن سفيان البزوفري ، عن أحمد بن إدريس قال : حدثني علي بن محمد بن قتيبة ، عن الفضل بن شاذان النيشابوري ، عن ابن أبي نجران ، عن محمد بن منصور ، عن أبيه قال : كنا عند أبي عبد الله عليه السلام جماعة نتحدث فالتفت إلينا فقال: في أي شئ أنتم ؟ أيهات أيهات لا والله لا يكون ما تمدون إليه أعينكم حتى تغربلوا ، لا والله لا يكون ما تمدون إليه أعينكم حتى تميزوا [ لا والله لا يكون ما تمدون إليه أعينكم حتى يتمحصوا ] لا والله لا يكون ما تمدون إليه أعينكم إلا بعد إياس ، لا والله لا يكون ما تمدون إليه أعينكم حتى يشقى من شقي ويسعد من سعد

=الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۳۳۶-۳۳۷

أحمد بن إدريس ، عن علي بن محمد بن قتيبة ، عن الفضل بن شاذان ، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر قال : قال أبو الحسن عليه السلام : أما والله لا يكون الذي تمدون إليه أعينكم حتى تميزوا أو تمحصوا ، حتى لا يبقى منكم إلا الاندر ، ثم تلا ( أم حسبتم أن تتركوا ولما يعلم الله الذين جاهدوا منكم ) ويعلم الصابرين.

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۳۳۷

أحمد بن إدريس ، عن علي بن محمد بن قتيبة ، عن الفضل بن شاذان ، عن ابن أبي نجران ، عن عمرو بن مساور ، عن المفضل بن عمر قال : سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول : إياكم والتنويه، أما والله ليغيبن إمامكم سنين من دهركم ، وليمحصن حتى يقال مات قتل ( هلك ) بأي واد سلك ، ولتدمعن عليه عيون المؤمنين ولتكفأن كما تكفأ السفن بأمواج البحر ، فلا ينجو إلا من أخذ الله ميثاقه ، وكتب في قلبه الايمان وأيده بروح منه ، ولترفعن اثنتا عشرة راية مشتبهة لا يدري أي من أي . قال : فبكيت وقلت : فكيف نصنع فقال : يا با عبد الله - ونظر إلى الشمس داخلة إلى الصفة - قال : فترى هذه الشمس ؟ قلت : نعم ، قال : والله لامرنا أبين من هذه الشمس .

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۴۲۲

الفضل بن شاذان ، عن موسى بن سعدان ، عن عبد الله بن قاسم الحضرمي ، عن أبي سعيد الخراساني قال : قلت لابي عبد الله عليه السلام : لاي شئ سمي القائم ؟ قال : لانه يقوم بعدما يموت ، إنه يقوم بأمر عظيم يقوم بأمر الله سبحانه

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۴۲۳-۴۲۴

وروى الفضل بن شاذان ، عن ابن أبي نجران ، عن محمد بن الفضيل ، عن حماد بن عبد الكريم قال : قال أبو عبد الله عليه السلام : إن القائم عليه السلام إذا قام قال الناس : أنى يكون هذا وقد بليت عظامه منذ دهر طويل .

- روى الفضل بن شاذان ، عن عبد الله بن جبلة ، عن سلمة بن جناح الجعفي عن حازم بن حبيب قال : قال [ لي ] : أبو عبد الله عليه السلام : يا حازم إن لصاحب هذا الامر غيبتين يظهر في الثانية ، إن جاءك من يقول : إنه نفض يده من تراب قبره فلا تصدقه

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۴۲۵

وروى الفضل بن شاذان ، عن أحمد بن عيسى العلوي ، عن أبيه ، عن جده قال : قال أمير المؤمنين عليه السلام : صاحب هذا الامر من ولدي ( الذي ) يقال : مات قتل لا بل هلك لا بل بأي واد سلك .

الغيبة ص ۴۲۵-۴۲۹

- وأخبرني الحسين بن عبيدالله ، عن أبي جعفر محمد بن سفيان البزوفري، عن علي بن محمد (کذا: واسطه احمد بن ادريس افتاده است)، عن الفضل بن شاذان ، عن أحمد بن محمد وعبيس بن هشام ، عن كرام عن الفضيل قال : سألت أبا جعفر عليه السلام هل لهذا الامر وقت ؟ فقال : كذب الوقاتون ، كذب الوقاتون ، كذب الوقاتون .

- الفضل بن شاذان ، عن الحسين بن يزيد الصحاف عن منذر الجواز عن أبي عبد الله عليه السلام قال : كذب الموقتون ، ما وقتنا فيما مضى ، ولا نوقت فيما يستقبل .

- وبهذا الاسناد عن عبد الرحمن بن كثير قال : كنت عند أبي عبد الله عليه السلام إذ دخل عليه مهزم الاسدي فقال : أخبرني جعلت فداك متى هذا الامر الذي تنتظرونه ؟ فقد طال ، فقال : يا مهزم كذب الوقاتون ، وهلك المستعجلون ، ونجا المسلمون ، وإلينا يصيرون .

- الفضل بن شاذان ، عن ابن أبي نجران ، عن صفوان بن يحيى ، عن أبي أيوب الخزاز ، عن محمد بن مسلم ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : من وقت لك من الناس شيئا فلا تهابن أن تكذبه ، فلسنا نوقت لاحد وقتا.

- الفضل بن شاذان ، عن عمر بن مسلم البجلي ، عن محمد بن سنان ، عن أبي الجارود ، عن محمد بن بشر الهمداني ، عن محمد بن الحنفية - في حديث اختصرنا منه موضع الحاجة - أنه قال : إن لبني فلان ملكا مؤجلا ، حتى إذا أمنوا واطمأنوا وظنوا أن ملكهم لا يزول صيح فيهم صيحة ، فلم يبق لهم راع يجمعهم ولا واع يسمعهم ، وذلك قول الله عزوجل : * ( حتى إذا أخذت الارض زخرفها وازينت وظن أهلها أنهم قادرون عليها أتاها أمرنا ليلا أو نهارا فجعلناها حصيدا كأن لم تغن بالامس كذلك نفصل الآيات لقوم يتفكرون ) * . قلت : جعلت فداك هل لذلك وقت قال : لا لان علم الله غلب علم الموقتين ، إن الله تعالى وعد موسى ثلاثين ليلة وأتمها بعشر لم يعلمها موسى ، ولم يعلمها بنو إسرائيل ، فلما جاوز الوقت قالوا : غرنا موسى ، فعبدوا العجل ، ولكن إذا كثرت الحاجة والفاقة في الناس ، وأنكر بعضهم بعضا ، فعند ذلك توقعوا أمر الله صباحا ومساء

- الفضل بن شاذان ، عن محمد بن علي ، عن سعدان بن مسلم ، عن أبي بصير قال : قلت له : ألهذا الامر أمد نريح إليه أبداننا وننتهي إليه ؟ قال : بل ولكنكم أذعتم فزاد الله فيه .

- وعنه ، عن الحسن بن محبوب ، عن أبي حمزة الثمالي قال : قلت لابي جعفر عليه السلام : إن عليا عليه السلام كان يقول : " إلى السبعين بلاء " وكان يقول: " بعد البلاء رخاء " وقد مضت السبعون ولم نر رخاء ! . فقال أبو جعفر عليه السلام : يا ثابت إن الله تعالى كان وقت هذا الامر في السبعين ، فلما قتل الحسين عليه السلام إشتد غضب الله على أهل الارض ، فأخره إلى أربعين ومائة سنة ، فحدثناكم فأذعتم الحديث ، وكشفتم قناع السر، فأخره الله ولم يجعل له بعد ذلك عندنا وقتا ، و * ( يمحو الله ما يشاء ويثبت وعنده أم الكتاب ) *. قال أبو حمزة : وقلت ذلك لابي عبد الله عليه السلام فقال : قد كان ذاك .

- وروى الفضل ، عن محمد بن إسماعيل ، عن محمد بن سنان ، عن أبي يحيى التمتام السلمي ، عن عثمان النوا قال : سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول : كان هذا الامر في فأخره الله ويفعل بعد في ذريتي ما يشاء

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۴۳۱

الفضل بن شاذان ، عن محمد بن علي ، عن سعدان بن مسلم ، عن أبي بصير قال : قلت له : ألهذا الامر أمد نريح أبداننا وننتهي إليه ؟ قال : بلى ولكنكم أذعتم فزاد الله فيه

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۴۳۳-۴۳۴

==- أخبرني الحسين بن عبيدالله ، عن أبي جعفر محمد بن سفيان البزوفري ، عن أحمد بن إدريس ، عن علي بن محمد بن قتيبة ، عن الفضل بن شاذان النيشابوري ، عن إسماعيل بن الصباح قال : سمعت شيخا يذكره عن سيف بن عميرة قال : كنت عند أبي جعفر المنصور فسمعته يقول ابتداء من نفسه : يا سيف بن عميرة لابد من مناد ينادي باسم رجل من ولد أبي طالب من السماء . فقلت : يرويه أحد من الناس ؟ . قال : والذي نفسي بيده فسمع أذني منه يقول : لابد من مناد ينادي باسم رجل من السماء . قلت : يا أمير المؤمنين إن هذا الحديث ما سمعت بمثله قط . فقال : يا سيف إذا كان ذلك فنحن أول من نجيبه ، أما إنه أحد بني عمنا . قلت : أي بني عمكم ؟ . قال : رجل من ولد فاطمة عليها السلام . ثم قال : يا سيف لولا أني سمعت أبا جعفر محمد بن علي [ يحدثني به ] ثم حدثني به أهل الدنيا ما قبلت منهم ، ولكنه محمد بن علي عليهما السلام

==الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۴۳۵-۴۳۸

أحمد بن إدريس ، عن علي بن محمد بن قتيبة ، عن الفضل بن شاذان ، عن الحسن بن محبوب ، عن أبي حمزة الثمالي قال : قلت لابي عبد الله عليه السلام : إن أبا جعفر عليه السلام كان يقول : خروج السفياني من المحتوم ، والنداء من المحتوم ، وطلوع الشمس من المغرب من المحتوم ، وأشياء كان يقولها من المحتوم . فقال أبو عبد الله عليه السلام : واختلاف بني فلان من المحتوم ، وقتل النفس الزكية من المحتوم وخروج القائم من المحتوم . قلت : وكيف يكون النداء ؟ . قال : ينادي مناد من السماء أول النهار يسمعه كل قوم بألسنتهم : ألا إن الحق في علي وشيعته . ثم ينادي إبليس في آخر النهار من الارض : ألا إن الحق في عثمان وشيعته فعند ذلك يرتاب المبطلون .

- وبهذا الاسناد ، عن ابن فضال ، عن حماد ، عن الحسين بن المختار ، عن أبي نصر ، عن عامر بن واثلة ، عن أمير المؤمنين عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله : عشر قبل الساعة لابد منها : السفياني ، والدجال ، والدخان ، والدابة وخروج القائم ، وطلوع الشمس من مغربها ، ونزول عيسى عليه السلام ، وخسف بالمشرق وخسف بجزيرة العرب ، ونار تخرج من قعر عدن تسوق الناس إلى المحشر.

- وبهذا الاسناد ، عن ابن فضال ، عن حماد ، عن إبراهيم بن عمر ، عن عمر بن حنظلة، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : خمس قبل قيام القائم من العلامات : الصيحة والسفياني ، والخسف بالبيداء ، وخروج اليماني ، وقتل النفس الزكية .

==- الفضل بن شاذان ، عن الحسن بن علي الوشاء ، عن أحمد بن عائذ، عن أبي خديجة قال : قال أبو عبد الله عليه السلام : لا يخرج القائم حتى يخرج اثنا عشر من بني هاشم كلهم يدعو إلى نفسه.

- وعنه ، عن عبد الله بن جبلة ، عن أبي عمار ، عن علي بن أبي المغيرة ، عن عبد الله بن شريك العامري عن عميرة بنت نفيل ، قالت : سمعت الحسن بن علي عليهما السلام يقول : لا يكون هذا الامر الذي تنتظرون حتى يبرأ بعضكم من بعض ، ويلعن بعضكم بعضا ، ويتفل بعضكم في وجه بعض ، وحتى يشهد بعضكم بالكفر على بعض . قلت : ما في ذلك خير ؟ . قال : الخير كله في ذلك ، عند ذلك يقوم قائمنا ، فيرفع ذلك كله.

==- وروى الفضل ، عن علي بن أسباط ، عن محمد بن أبي البلاد ، عن علي بن محمد الاودي ، عن أبيه ، عن جده قال : قال أمير المؤمنين عليه السلام : بين يدي القائم موت أحمر ، وموت أبيض ، وجراد في حينه ، وجراد في غير حينه ، أحمر كألوان الدم . فأما الموت الاحمر فالسيف ، وأما الموت الابيض فالطاعون.

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۴۴۱-۴۴۲

الفضل بن شاذان ، عن نصر بن مزاحم ، عن ابن لهيعة ، عن أبي زرعة ، عن عبد الله بن رزين ، عن عمار بن ياسر رضي الله عنه ، أنه قال : دعوة أهل بيت نبيكم في آخر الزمان ، فالزموا الارض وكفوا حتى تروا قادتها ، فإذا خالف الترك الروم وكثرت الحروب في الارض ، ينادي مناد على سور دمشق : ويل لازم من شر قد اقترب ويخرب حائط مسجدها .

- الفضل ، عن ابن أبي نجران ، عن محمد بن سنان ، عن أبي الجارود ، عن محمد بن بشر ، عن محمد بن الحنفية قال : قلت له : قد طال هذا الامر حتى متى ؟ قال : فحرك رأسه ثم قال : أنى يكون ذلك ولم يعض الزمان ؟ أنى يكون ذلك ولم يجفوا الاخوان ؟ أنى يكون ذلك ولم يظلم السلطان ؟ أنى يكون ذلك ولم يقم الزنديق من قزوين فيهتك ستورها ويكفر صدورها ويغير سورها ويذهب بهجتها ؟ من فر منه أدركه ، ومن حاربه قتله ، ومن اعتزله افتقر ، ومن تابعه كفر حتى يقوم باكيان : باك يبكي على دينه وباك يبكي على دنياه.

==- الفضل ، عن الحسن بن محبوب ، عن عمرو بن أبي المقدام ، عن جابر الجعفي ، عن أبي جعفر عليه السلام قال : الزم الارض ولا تحرك يدا ولا رجلا حتى ترى علامات أذكرها لك وما أراك تدرك إختلاف بني فلان ، ومناد ينادي من السماء ، ويجيئكم الصوت من ناحية دمشق بالفتح ، وخسف قرية من قرى الشام تسمى الجابية . وستقبل إخوان الترك حتى ينزلوا الجزيرة ، وستقبل مارقة الروم حتى ينزلوا الرملة ، فتلك السنة فيها اختلاف كثير في كل أرض من ناحية المغرب . فأول أرض تخرب الشام ، يختلفون عند ذلك على ثلاث رايات : راية الاصهب ، وراية الابقع ، وراية السفياني.

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۴۴۴-۴۵۱

==الفضل بن شاذان ، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر ، عن ثعلبة ، عن بدر بن الخليل الازدي قال : قال أبو جعفر عليه السلام : آيتان تكونان قبل القائم لم تكونا منذ هبط آدم عليه السلام إلى الارض : تنكسف الشمس في النصف من شهر رمضان والقمر في آخره . فقال رجل : يا بن رسول الله تنكسف الشمس في آخر الشهر والقمر في النصف ؟ . فقال أبو جعفر عليه السلام : إني لاعلم بما تقول ولكنهما آيتان لم تكونا منذ هبط آدم عليه السلام .

==- الفضل ، عن الحسن بن علي بن فضال ، عن ثعلبة ، عن شعيب الحداد ، عن صالح قال : سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول : ليس بين قيام القائم وبين قتل النفس الزكية إلا خمس عشره ليلة.

==- وعنه ، عن نصر بن مزاحم ، عن عمرو بن شمر ، عن جابر قال : قلت لابي جعفر عليه السلام متى يكون هذا الامر ؟ فقال عليه السلام : أنى يكون ذلك يا جابر ولما تكثر القتلى بين الحيرة والكوفة ؟ ! .

==- عنه ، عن ابن أبي نجران ، عن محمد بن سنان ، عن الحسين بن المختار ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : إذا هدم حائط مسجد الكوفة مؤخره مما يلي دار عبد الله بن مسعود فعند ذلك زوال ( ملك ) بني فلان ، أما إن هادمه لا يبنيه.

== - وعنه ، عن سيف بن عميرة ، عن بكر بن محمد الازدي ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : خروج الثلاثة : الخراساني والسفياني واليماني في سنة واحدة في شهر واحد في يوم واحد ، وليس فيها راية بأهدى من راية اليماني يهدي إلى الحق.

- عنه ، عن ابن فضال ، عن ابن بكير ، عن محمد بن مسلم قال : يخرج قبل السفياني مصري ويماني .

- عنه ، عن عثمان بن عيسى ، عن درست بن أبي منصور ، عن عمار بن مروان ، عن أبي بصير قال : سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول : من يضمن لي موت عبد الله أضمن له القائم . ثم قال : إذا مات عبد الله لم يجتمع الناس بعده على أحد ولم يتناه هذا الامر دون صاحبكم إن شاء الله ، ويذهب ملك السنين ويصير ملك الشهور والايام . فقلت : يطول ذلك ؟ قال : كلا . - عنه ، عن محمد بن علي ، عن سلام بن عبد الله ، عن أبي بصير ، عن بكر بن حرب ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : لا يكون فساد ملك بني فلان حتى يختلف سيفا بني فلان ، فإذا اختلفا كان عند ذلك فساد ملكهم.

- الفضل ، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر ، عن أبي الحسن الرضا عليه السلام قال : إن من علامات الفرج حدثا يكون بين الحرمين ، قلت : وأي شئ ( يكون ) الحدث ؟ فقال : عصبية تكون بين الحرمين ، ويقتل فلان من ولد فلان خمسة عشر كبشا.

==- وعنه ، عن ابن فضال وابن أبي نجران ، عن حماد بن عيسى ، عن إبراهيم بن عمر اليماني ، عن أبي بصير ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : لا يذهب ملك هؤلاء حتى يستعرضوا الناس بالكوفة يوم الجمعة ، لكأني أنظر إلى رؤس تندرفيما بين المسجد وأصحاب الصابون.

==- وعنه ، عن علي بن أسباط ، عن الحسن بن الجهم قال : سأل الرجل أبا الحسن عليه السلام عن الفرج ، فقال : ما تريد ، الاكثار أو أجمل لك ؟ . فقال : أريد تجمله لي . فقال : إذا تحركت رايات قيس بمصر ورايات كندة بخراسان . أو ذكر غير كندة .

==- عنه ، عن الحسن بن محبوب ، عن علي بن أبي حمزة ، عن أبي بصير ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : إن قدام القائم لسنة غيداقة يفسد التمر في النخل فلا تشكوا في ذلك.

- وعنه ، عن أحمد بن عمر بن سالم ، عن يحيى بن علي ، عن الربيع ، عن أبي لبيد ، قال : تغير الحبشة البيت فيكسرونه ، ويؤخذ الحجر فينصب في مسجد الكوفة.

- وعنه ، عن ابن أبي عمير ، عن عمر بن أذينة ، عن محمد بن مسلم قال : سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول : إن السفياني يملك بعد ظهوره على الكور الخمس حمل امرأة . ثم قال عليه السلام : أستغفر الله حمل جمل ، وهو من الامر المحتوم الذي لابد منه.

- عنه ، عن إسماعيل بن مهران ، عن عثمان بن جبلة ، عن عمر بن أبان الكلبي ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : كأني بالسفياني أو لصاحب السفياني قد طرح رحله في رحبتكم بالكوفة ، فنادى مناديه : من جاء برأس [ رجل من ] شيعة علي فله ألف درهم ، فيثب الجار على جاره يقول : هذا منهم ، فيضرب عنقه ويأخذ ألف درهم . أما إن إمارتكم يومئذ لا تكون إلا لاولاد البغايا ، ( و ) كأني أنظر إلى صاحب البرقع قلت : ومن صاحب البرقع ؟ . فقال : رجل منكم يقول بقولكم يلبس البرقع فيحوشكم فيعرفكم ولا تعرفونه ، فيغمز بكم رجلا رجلا ، أما [ إنه ] لا يكون إلا ابن بغي .

- عنه ، عن علي بن الحكم ، عن المثنى ، عن أبي بصير قال : قال أبو عبد الله عليه السلام : لينصرن الله هذا الامر بمن لا خلاق له ولو قد جاء أمرنا لقد خرج منه من هو اليوم مقيم على عبادة الاوثان.

- وعنه ، عن الحماني، عن محمد بن الفضيل، عن الاجلح، عن عبد الله بن [ أبي ] الهذيل، قال : لا تقوم الساعة حتى يجتمع كل مؤمن بالكوفة

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۴۵۲-۴۵۵

(در دنباله روايتی به نقل از ابن الخضيب الرازي) - الفضل بن شاذان ، عن محمد بن علي الكوفي ، عن وهيب بن حفص ، عن أبي بصير قال : قال أبو عبد الله عليه السلام : إن القائم صلوات الله عليه ينادي اسمه ليلة ثلاث وعشرين ، ويقوم يوم عاشوراء يوم قتل فيه الحسين بن علي عليهما السلام.

- الفضل ، عن محمد بن علي ، عن محمد بن سنان ، عن حي بن مروان عن علي بن مهزيار قال : قال أبو جعفر عليه السلام : كأني بالقائم يوم عاشوراء يوم السبت قائما بين الركن والمقام ، بين يديه جبرئيل عليه السلام ينادي : البيعة لله ، فيملاها عدلا كما ملئت ظلما وجورا .

==- [ الفضل ، عن ابن محبوب ، عن علي بن أبي حمزة ، عن أبي بصير ، عن أبي عبد الله عليه السلام ، قال : لا يخرج القائم إلا في وتر من السنين تسع وثلاث وخمس وإحدى ].

==- الفضل ، عن ابن محبوب ، عن علي بن أبي حمزة ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : خروج القائم من المحتوم. قلت: وكيف يكون النداء ؟. قال: ينادي مناد من السماء أول النهار : ألا إن الحق في علي وشيعته . ثم ينادي إبليس لعنه الله في آخر النهار : ألا إن الحق في عثمان وشيعته ، فعند ذلك يرتاب المبطلون.

- وعنه ، عن ابن محبوب ، عن أبي أيوب ، عن محمد بن مسلم قال : ينادي مناد من السماء باسم القائم عليه السلام ، فيسمع ما بين المشرق إلى المغرب ، فلا يبقى راقد إلا قام ، ولا قائم إلا قعد ، ولا قاعد إلا قام على رجليه من ذلك الصوت ، وهو صوت جبرئيل الروح الامين .

- وعنه ، عن إسماعيل بن عياش ، عن الاعمش ، عن أبي وائل ، عن حذيفة قال : سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وذكر المهدي فقال : إنه يبايع بين الركن والمقام ، اسمه أحمد و عبد الله والمهدي ، فهذه أسماؤه ثلاثتها.

- عنه ، عن ابن أبي عمير وابن بزيع ، عن منصور بن يونس ، عن إسماعيل بن جابر ، عن أبي خالد الكابلي ، عن أبي جعفر عليه السلام قال : إذا دخل القائم الكوفة لم يبق مؤمن إلا وهو بها أو يجئ إليها ، وهو قول أمير المؤمنين عليه السلام ويقول لاصحابه : سيروا بنا إلى هذه الطاغية فيسير إليه

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۴۵۶-۴۵۷

عن الفضل بن شاذان ، عن إسماعيل بن مهران ، عن أيمن بن محرز ، عن رفاعة بن موسى ومعاوية بن وهب ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم : طوبى لمن أدرك قائم أهل بيتي وهو مقتد به قبل قيامه ، يتولى وليه ويتبرأ من عدوه ، ويتولى الائمة الهادية من قبله ، أولئك رفقائي وذوو ودي ومودتي ، وأكرم أمتي علي . قال رفاعة : وأكرم خلق الله علي.

- عنه ، عن الحسن بن محبوب ، عن عبد الله بن سنان ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله : سيأتي قوم من بعدكم الرجل الواحد منهم له أجر خمسين منكم . قالوا : يا رسول الله نحن كنا معك ببدر وأحد وحنين ونزل فينا القرآن . فقال : إنكم لو تحملون لما حملوا لم تصبروا صبرهم

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۴۷۰

==الفضل بن شاذان ، عن إسماعيل بن عياش ، عن الاعمش ، عن أبي وائل ، عن حذيفة بن اليمان ، قال : سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يقول وذكر المهدي : إنه يبايع بين الركن والمقام إسمه أحمد و عبد الله والمهدي فهذه أسماؤه ثلاثتها

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۴۷۱-۴۷۹

==الفضل بن شاذان ، عن عثمان بن عيسى ، عن صالح بن أبي الاسود، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : ذكر مسجد السهلة فقال أما إنه منزل صاحبنا إذا قدم بأهله .

- عنه ، عن موسى بن سعدان ، عن عبد الله بن القاسم الحضرمي ، عن أبي سعيد الخراساني قال : قلت لابي عبد الله عليه السلام : المهدي والقائم واحد ؟ . فقال : نعم . فقلت : لاي شئ سمي المهدي ؟ . قال : لانه يهدي إلى كل أمر خفي ، وسمي القائم لانه يقوم بعدما يموت ، إنه يقوم بأمر عظيم .

- عنه ، عن ابن محبوب ، عن عمرو بن شمر ، عن جابر ، عن أبي جعفر عليه السلام قال : من أدرك منكم قائمنا فليقل حين يراه : السلام عليكم يا أهل بيت النبوة ومعدن العلم وموضع الرسالة.

- عنه ، عن عبد الرحمان بن أبي هاشم ، عن علي بن أبي حمزة ، عن أبي بصير ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : إن أصحاب موسى ابتلوا بنهر ، وهو قول الله عزوجل : * ( إن الله مبتليكم بنهر ) * وإن أصحاب القائم يبتلون بمثل ذلك .

==- عنه ، عن عبد الرحمان ، عن ابن أبي حمزة ، عن أبي بصير ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : القائم يهدم المسجد الحرام حتى يرده إلى أساسه، ومسجد الرسول صلى الله عليه وآله إلى أساسه ، ويرد البيت إلى موضعه ، وأقامه على أساسه، وقطع أيدي بني شيبة السراق وعلقها على الكعبة.

- عنه ، عن علي بن الحكم ، عن سفيان الجريري ، عن أبي صادق ، عن أبي جعفر عليه السلام قال : دولتنا آخر الدول ، ولن يبق أهل بيت لهم دولة إلا ملكوا قبلنا لئلا يقولوا إذا رأوا سيرتنا : إذا ملكنا سرنا مثل سيرة هؤلاء ، وهو قول الله عزوجل: * ( والعاقبة للمتقين ) *.

==- عنه ، عن عبد الرحمان بن أبي هاشم والحسن بن علي ، عن أبي خديجة عن أبي عبد الله عليه السلام قال : إذا قام القائم عليه السلام جاء بأمر غير الذي كان.

- عنه ، عن علي بن الحكم ، عن الربيع بن محمد المسلي ، عن سعد بن ظريف ، عن الاصبغ بن نباتة قال : قال أمير المؤمنين عليه السلام في حديث له حتى انتهى إلى مسجد الكوفة ، وكان مبنيا بخزف ودنان وطين ، فقال : ويل لمن هدمك ، وويل لمن سهل هدمك ، وويل لبانيك بالمطبوخ المغير قبلة نوح ، طوبى لمن شهد هدمك مع قائم أهل بيتي ، أولئك خيار الامة مع أبرار العترة.

- وعنه ، عن علي بن عبد الله ، عن عبد الرحمن بن أبي عبد الله ، عن أبي الجارود قال : قال أبو جعفر عليه السلام : إن القائم يملك ثلاثمائة وتسع سنين كما لبث أهل الكهف في كهفهم ، يملا الارض عدلا وقسطا كما ملئت ظلما وجورا ، ويفتح الله له شرق الارض وغربها ، ويقتل الناس حتى لا يبقى إلا دين محمد صلى الله عليه وآله ، يسير بسيرة سليمان بن داود ، تمام الخبر .

==- عنه ، عن عبد الله بن القاسم الحضرمي ، عن عبد الكريم بن عمرو الخثعمي قال : قلت لابي عبد الله عليه السلام : كم يملك القائم ؟ قال : سبع سنين يكون سبعين سنة من سنيكم هذه.

==- عنه ، عن عبد الرحمن بن أبي هاشم ، عن علي بن أبي حمزة ، عن أبي بصير [ عن أبي جعفر ] في حديث له اختصرناه ، قال : إذا قام القائم عليه السلام دخل الكوفة وأمر بهدم المساجد الاربعة حتى يبلغ أساسها ويصيرها عريشا كعريش موسى ، وتكون المساجد كلها جماء لا شرف لها كما كانت على عهد رسول الله صلى الله عليه وآله ، ويوسع الطريق الاعظم فيصير ستين ذراعا ، ويهدم كل مسجد على الطريق ، ويسد كل كوة إلى الطريق ، وكل جناح وكنيف وميزاب إلى الطريق ، ويأمر الله الفلك في زمانه فيبطئ في دوره حتى يكون اليوم في أيامه كعشرة من أيامكم والشهر كعشرة أشهر والسنة كعشر سنين من سنيكم . ثم لا يلبث إلا قليلا حتى يخرج عليه مارقة الموالي برميلة الدسكرة عشرة آلاف ، شعارهم : يا عثمان يا عثمان ، فيدعو رجلا من الموالي فيقلده سيفه ، فيخرج إليهم فيقتلهم حتى لا يبقى منهم أحد ، ثم يتوجه إلى كابل شاه ، وهي مدينة لم يفتحها أحد قط غيره فيفتحها ، ثم يتوجه إلى الكوفة فينزلها وتكون داره ، ويبهرج سبعين قبيلة من قبائل العرب تمام الخبر

- وفي خبر آخر ( أنه ) يفتح قسطنطينة والرومية وبلاد الصين.

- عنه ، عن علي بن أسباط ، عن أبيه أسباط بن سالم، عن موسى الابار، عن أبي عبد الله عليه السلام، أنه قال: اتق العرب فإن لهم خبر سوء أما إنه لا يخرج مع القائم منهم واحد.

- عنه ، عن عبد الرحمن بن أبي هاشم ، عن عمرو بن أبي المقدام ، عن عمران بن ظبيان ، عن حكيم بن سعد ، عن أمير المؤمنين عليه السلام قال : أصحاب المهدي شباب لا كهول فيهم إلا مثل كحل العين والملح في الزاد ، وأقل الزاد الملح .

- عنه ، عن أحمد بن عمر بن مسلم ، عن الحسن بن عقبة بن النهمي ، عن أبي إسحاق البناء ، عن جابر الجعفي قال : قال أبو جعفر عليه السلام : يبايع القائم بين الركن والمقام ثلاثمائة ونيف عدة أهل بدر ، فيهم النجباء من أهل مصر ، والابدال من أهل الشام ، والاخيار من أهل العراق ، فيقيم ما شاء الله أن يقيم .

- عنه ، عن محمد بن علي ، عن وهيب بن حفص ، عن أبي بصير ، قال : سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول : كان أمير المؤمنين عليه السلام يقول : لا يزال الناس ينقصون حتى لا يقال : " الله " فإذا كان ذلك ضرب يعسوب الدين بذنبه ، فيبعث الله قوما من أطرافها ، [ و ] يجيئون قزعا كقزع الخريف . والله إني لاعرفهم وأعرف أسماءهم وقبائلهم وإسم أميرهم [ ومناخ ركابهم ] وهو قوم يحملهم الله كيف شاء ، من القبيلة الرجل والرجلين حتى بلغ تسعة ، فيتوافون من الآفاق ثلاثمائة وثلاثة عشر ( رجلا ) عدة أهل بدر ، وهو قول الله : * ( أينما تكونوا يأت بكم الله جميعا إن الله على كل شئ قدير ) حتى أن الرجل ليحتبى فلا يحل حبوته حتى يبلغه الله ذلك.

با يک فاصله حديث از منبع ديگر: - الفضل بن شاذان ، عن الحسن بن محبوب ، عن عمرو بن أبي المقدام ، عن جابر الجعفي قال : سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول : والله ليملكن منا أهل البيت رجل بعد موته ثلاثمائة سنة يزداد تسعا . قلت : متى يكون ذلك ؟. قال: بعد القائم عليه السلام . قلت : وكم يقوم القائم في عالمه ؟ . قال : تسع عشرة سنة ثم يخرج المنتصر فيطلب بدم الحسين عليه السلام ودماء أصحابه ، فيقتل ويسبي حتى يخرج السفاح.

آنچه نقل شد بر اساس کتاب الغيبة شيخ طوسي بود. اما در کتاب المحتضر حسن بن سليمان الحلي نيز چند حديث به نقل از کتاب القائم ابن شاذان نقل شده است که آنها را در پی می آوريم. علامه مجلسی از حسن بن سليمان نقلهای ديگری به نقل از کتاب القائم آورده که آنها را هم نقل می کنيم. از نقلهای مذکور چنين بر می آيد که کتاب القائم شامل احاديث غير مرتبط با موضوع هم بوده است. اما به هر حال ما از اصالت نسخه ای که در اختيار حلي بوده، اطلاعی نداريم.

المحتضر- حسن بن سليمان الحلي ص ۴

وروى الفضل بن شاذان في كتاب القائم عن سعد بن طريف عن الاصبغ بن نباته في حديث طويل يذكر فيه ان أمير المؤمنين صلوات الله عليه خرج من الكوفة ومر حتى اتى الغريين فجازه فلحقناه وهو مستلق على الارض بحسده ليس تحته ثوب فقال له قنبر يا أمير المؤمنين الا ابسط ثوبي تحتك قال ( ع ) لاهل هي الاتربة مؤمن أو مزاحمته في مجلسه قال الاصبغ فقلت يا أمير المؤمنين تربة مؤمن قد عرفناها كانت أو تكون فما مزاحمته في مجلسه فقال ( ع ) يابن نباته لو كشف لكم لا لفيم ارواح المؤمنين في هذا الظهر حلقا يتزاورون ويتحدثون ان في هذا الظهر روح كل مؤمن وفى وادي برهوت نسمة كل كافر

المحتضر- حسن بن سليمان الحلي ص ۵

وذكر الفضل بن شاذان في كتاب القائم ايضا قال حدثنا محمد بن اسماعيل عن محمد بن سنان عن عمار بن مروان عن زيد الشحام عن ابي عبد الله عليه السلام قال ان ارواح المؤمنين ترى آل محمد ( ع ) في جبال رضوى فتأكل من طعامهم وتشرب من شرابهم ونتحدث معهم في مجالسهم حتى يقوم قائمنا اهل البيت فإذا قام قائمنا بعثهم الله تعالى واقبلوا معه يلبون زمرا زمرا فعنذ ذلك يرتاب المبطلون ويضمحل المنتحلون وينجو المقربون وهذا الحديث يدل على ما رويناه من القالب للروح بعد خروجها من الاول كما يدل عليه اكلهم وشربهم وحديثهم

المحتضر- حسن بن سليمان الحلي ص ۸۹-۹۰

وروى الفضل بن شاذان في كتاب القائم ان أمير المؤمنين صلوات الله عليه قال على منبر الكوفة والله اني لديان الناس يوم الدين وقسيم الله بين الجنة والنار لا يدخلهما داخل الا على احد قسمي وانا الفاروق الاكبر والقرن من حديد وباب الايمان وصاحب المسيم وصاحب السنين وصاحب النشر الاول والنشر الاخر وصاحب القضاء وصاحب الكرات ودولة الدول وانا الامام لمن بعدي والمؤدي عمن قبلي لايتقد مني الا أحمد صلوات الله عليه واله فان جميع الملائكة والرسل والروح خلفنا وان رسول الله ( ص ) ليدعى فينطق وادعى فانطق على حد منطقه ولقد اعطيت السبع التي لم يسبق إليها احد قبلي بصرت سبل الكتاب وفتحت لي الاسباب وعلمت الانساب ومجرى الحساب وعلمت المنايا والبلايا والوصايا وفصل الخطاب ونظرت في الملكوت فلم يعزب عني شئ غاب عني لم يفتني ما سبقني ولم يشركني احد فيما اشهدني يوم شهادة الاشهاد وانا الشاهد عليهم وعلى بدي يتم موعد الله وتكمل كلمته وبي يكمل الدين وانا النعمة التي انعمها الله على خلقه وانا الاسلام الذي ارتضاه لنفسه كل ذلك من من الله تعالى

- ۳۱۹ بحار الأنوار - العلامة المجلسي ج ۲۶ ص ۳۱۷

ومنه (از حسن بن سليمان) نقلا من كتاب القائم للفضل بن شاذان عن صالح بن حمزة عن الحسن بن عبد الله عن أبي عبد الله ( عليه السلام ) قال : قال أمير المؤمنين ( عليه السلام ) على منبر الكوفة : والله إني لديان الناس يوم الدين ، وقسيم الله بين الجنة والنار ، لا يدخلها داخل إلا على أحد قسمي . وأنا الفاروق الاكبر وقرن من حديد وباب الايمان وصاحب الميسم وصاحب السنين ، وأنا صاحب النشر الاول والنشر الآخر وصاحب العصا وصاحب الكرات ودولة الدول ، وأنا إمام لمن بعدي ، والمؤدي عمن كان قبلي ، ما يتقدمني إلا أحمد وإن جميع الرسل والملائكة والروح خلفنا ، وإن رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ليدعى فينطق وادعى فأنطق على حد منطقه . ولقد اعطيت السبع التي لم يسبق إليها أحد قبلي : بصرت سبيل الكتاب ، و فتحت لي الابواب وعلمت الاسباب ومجرى السحاب وعلم المنايا والبلايا والوصيات وفصل الخطاب ، ونظرت في الملكوت فلم يغب عني شئ غاب عني ولم يفتني ما سبقني ولم يشركني أحد فيما أشهدني يوم شهادة الاشهاد وأنا الشاهد عليهم . وعلى يدي يتم موعد الله وتكمل كلمته ، وبي يكمل الدين، وأنا النعمة التي أنعمها الله على خلقه ، وأنا الاسلام الذي ارتضاه لنفسه ، كل ذلك منا من الله . - ومنه نقلا عنه بإسناده عن ابن مسعود قال : قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) في حديث الاسرى : فإذا ملك قد أتاني فقال : يا محمد واسئل من أرسلنا من قبلك من رسلنا على ما بعثوا ، فقلت : معاشر الرسل والنبيين على ما بعثكم الله قبلي ؟ قالوا : على ولايتك يا محمد وولاية علي بن أبي طالب ( عليه السلام ).

- ومنه عنه باسناده عن جابر بن عبد الله قال : اكتنفنا رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) يوما في مسجد المدينة فذكر بعض أصحابنا الجنة فقال أبو دجانة : يا رسول الله سمعتك تقول : الجنة محرمة على النبيين وسائر الامم حتى تدخلها . فقال له : يا أبا دجانة أما علمت أن لله تعالى لواء من نور وعمودا من نور خلقهما الله قبل أن يخلق السماوات والارض بألفي عام ، مكتوب على ذلك : لا إله إلا الله ، محمد رسول الله ، آل محمد خير البرية ، صاحب اللواء علي إمام القوم ، فقال علي ( عليه السلام ) : الحمد لله الذي هدانا بك وشرفك وشرفنا بك . فقال له النبي ( صلى الله عليه وآله وسلم ) : أما علمت أن من أحبنا وانتحل محبتنا أسكنه الله معنا وتلا هذه الآية : في مقعد صدق عند مليك مقتدر .

- ومنه عنه باسناده عن أبي الورد عن أبي جعفر ( عليه السلام ) قال : تسنيم أشرف شراب الجنة يشربه محمد وآل محمد صرفا ، ويمزج لاصحاب اليمين ولسائر أهل الجنة.

أقول : وروى من الكتاب المذكور خمسة وعشرين حديثا في قوله تعالى : " إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات اولئك هم خير البرية " أنهم آل محمد عليهم السلام وشيعتهم.

بحار الأنوار - العلامة المجلسي ج ۵۳ ص ۹۷-۹۸

[كا : محمد بن يحيى ، عن أحمد بن محمد ، عن محمد بن سنان ، عن عمار بن مروان ، عمن سمع أبا عبد الله عليه السلام في حديث طويل في صفة قبض روح المؤمن قال : ثم يزور آل محمد في جنان رضوى فيأكل معهم من طعامهم ، ويشرب معهم من شرابهم ، ويتحدث معهم في مجالسهم ، حتى يقوم قائمنا أهل البيت ، فإذا قام قائمنا بعثهم الله فأقبلوا معه يلبون زمرا زمرا فعند ذلك يرتاب المبطلون ويضمحل المحلون ، وقليل ما يكونون ، هلكت المحاضير ، ونجا المقربون . من أجل ذلك ، قال رسول الله صلى الله عليه وآله لعلي عليه السلام : أنت أخي وميعاد ما بيني وبينك وادي السلام.]

روى الشيخ حسن بن سليمان في كتاب المحتضر من كتاب القائم للفضل بن شاذان، عن محمد بن إسماعيل ، عن محمد بن سنان مثله.

--------------------------------------------------------------------------------

[۱] نک: الرجال طوسي، ۴۲۳، ۴۳۳

[۲] بعيد نيست که اين روايات در کتابی از غضائري به نام کشف التمويه والغمة روايت شده بوده است؛ برای آن نک: رجال نجاشی، ص ۶۹
پنجشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۹ ساعت ۱:۲۱
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت