آرشیو
دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون با عنوان Visiting Professor، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۶۱۰٫۴۰۵ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۲۳ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۵۵۲
بازدید از این یادداشت : ۲۵

پر بازدیدترین یادداشت ها :




ابن عياش جوهري (د. ۴۰۱ق)، محدث برجسته و دانشمند متفنن امامی مذهب سده چهارم (برای او نک: مدخل ابن عياش در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، به قلم آقای احمد پاکتچی) دو کتاب درباره اخبار و اشعار ابو هاشم داود بن القاسم الجعفري، از سادات محترم و از راويان و محدثان و از اصحاب ائمه متأخر شيعه (برای او نک: مقاله دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذيل مدخل ابو هاشم به قلم مهدی سلماسی) دارد (نک: نجاشي، ص ۸۶؛ الفهرست طوسي، ص ۷۸ چاپ محقق طباطبايي) که بخشهايی از يکی از آنها يعني کتاب أخبار أبي هاشم الجعفري در کتاب اعلام الوری طبرسي نقل شده است. اين کتاب اهميت زيادی از لحاظ روايات تاريخی و مذهبی وابسته به دوران آخر حضور امامان دارد و در آن بخشی از اخبار ابو هاشم درباره امامان متأخر شيعه، اعم از احاديث آنان و يا اخبار تاريخی ايشان که عموما خود ابو هاشم در آن وقايع حضور داشته روايت شده است (درباره اخبار ابو هاشم از امامان، نيز نک: طوسي، ص ۱۸۱). گاه از اين کتاب به صورت أخبار السيد أبي هاشم الجعفري هم نام برده اند (نک: اجازه علامه به بني زهرة، در بحار، ۱۰۴/ ۱۱۰) و به احتمال، کتاب ديگری که در ليست آثار ابن عياش با عنوان "أخبار السيد" وسيله نجاشي و شيخ طوسي در رجال و فهرست در کنار دو کتاب نام برده از آن ياد شده، می بايست نام ديگری برای کتاب أخبار أبي هاشم باشد و بنابراين "اخبار السيد" ارتباطی با اخبار سيد حميري که او هم از قضا مکنی به ابو هاشم بوده ندارد؛ گرچه نويسندگان ديگری از اماميه بوده اند که اخبار السيد داشته اند و مقصود در آن قبيل کتابها اخبار سيد حميري بوده است (نمونه: در الفهرست طوسي، ص ۷۲ و موارد ديگر). کتاب ابن عياش دست کم تا عصر علامه حلي موجود بوده و او در اجازه خود به بني زهرة از آن نام می برد:
بحار الأنوار - العلامة المجلسي ج ۱۰۴ ص ۱۱۰
ومن ذلك أخبار السيد أبي هاشم داود بن القاسم بن إسحاق بن عبد الله بن جعفر بن أبي طالب وما شاهد من دلائل الائمة عليهم السلام مما عني بجمعه أبو عبد الله أحمد بن عبد الله بن الحسين بن عياش رواه تاج الدين بن الدربي المذكور ، عن الفقيه السديد أبي الفضل شاذان بن جبرئيل بن إسماعيل القمي نزيل مهبط وحي الله ودار هجرة رسول الله صلى الله عليه وآله ، عن الفقيه عماد الدين محمد بن أبي القاسم الطبري عن أبي عبد الله محمد بن أحمد بن شهريار ، عن أبي حرب محمد بن المحسن الحسيني النسابة عن والده أبي محمد المحمدي والشريف أبى الحسن بن أبى جعفر النسابة وأبى عبد الحسين ابن محمد بن القاسم بن العينى الكاتب جميعا ، عن أبي عبد الله أحمد بن عبد الله بن الحسين ابن عياش رحمه الله.

نقلهايی از ابو هاشم جعفري در کشف الغمة ديده می شود که برخی از آنها متخذ از نقلهای اعلام الوری است و برخی ديگر از کتاب الدلائل حميري؛ کما اينکه ظاهرا مجموعه روايات قطب الدين راوندي در الخرائج والجرائح از ابو هاشم نيز متخذ از دلائل حميري است و نه کتاب ابن عياش (نک: الخرائج، ۲/ ۶۶۴ به بعد و مقايسه با تخريج احاديث در پاورقی ها که بر اساس کشف الغمه اربلي در دلائل حميري نشان داده شده است؛ نيز نک: کشف الغمة، ۳/۲۱۵ و بعد). بنابراين کتاب ابن عياش تنها وسيله طبرسي مورد استفاده بوده است. ابن عياش خود در کتابش از دلائل عبد الله بن جعفر حميري برای نقل روايات ابو هاشم جعفري بهره مند بوده کما اينکه از اسناد بندهای باقی مانده آشکار است.

در اينجا نقلهای طبرسي را ارائه می دهيم

إعلام الورى بأعلام الهدى - الشيخ الطبرسي ج ۲ ص ۹۷

وفي كتاب أخبار أبي هاشم الجعفري رضي الله عنه للشيخ أبي عبد الله أحمد بن محمد بن عياش الذي أخبرني بجميعه السيد أبو طالب محمد بن الحسين الحسيني القصبي الجرجاني رحمه الله قال : أخبرني والدي السيد أبو عبد الله الحسين بن الحسن القصبي ، عن الشريف أبي الحسين طاهر بن محمد الجعفري عنه قال : حدثني أبو علي أحمد بن محمد ابن يحيى العطار القمي ، عن عبد الله بن جعفر الحميري قال : قال أبو هاشم داود بن القاسم الجعفري : دخلت على أبي جعفر الثاني عليه السلام ومعي ثلاث رقاع غير معنونة واشتبهت علي فاغتممت لذلك ، فتناول إحداهن وقال : ( هذه رقعة ريان بن شبيب ) ثم تناول الثانية فقال : ( هذه رقعة محمد ابن حمزة ) وتناول الثالثة وقال : ( هذه رقعة فلان ) فبهت فنظر إلي وتبسم عليه السلام . قال الحميري : وقال لي أبو هاشم : وأعطاني أبو جعفر ثلاثمائة دينار في صرة وأمرني أن أحملها إلى بعض بني عمه وقال : ( أما إنه سيقول لك دلني على حريف يشتري لي بها متاعا فدله عليه ) . قال : فتيته بالدنانير فقال لي : يا أبا هاشم دلني على حريف يشتري لي بها متاعا . ففعلت . قال أبو هاشم : وكلمني جمال أن اكلمه ليدخله في ، بعض اموره ، فدخلت عليه لم كلمه فوجدته يأكل مع جماعة فلم يمكنني كلامه ، فقال : ( يا أبا هاشم كال ) ووضع بين يدي ثم قال - ابتداء منه من غير مسألة - : ( يا غلام انظر الجمال الذي أتانا به أبو هاشم فضمه إليك ) . قال أبو هاشم : ودخلت معه ذات يوم بستانا فقلت له : جعلت فداك ، إني مولع بأكل الطين ، فادع الله لي ، فسكت ثم قال لي بعد أيام - إبتداء منه - : ( يا أبا هاشم ، قد أذهب الله عنك أكل الطين ) . قال أبو هاشم : فما شئ أبغض إلي منه (نيز نک: مناقب آل ابي طالب - ابن شهر آشوب ج ۳ ص ۴۹۶).

إعلام الورى بأعلام الهدى - الشيخ الطبرسي ج ۲ ص ۱۱۷ به بعد

ومما شاهده أبو هاشم داود بن القاسم الجعفري من دلائله عليه السلام وسمعته من السيد الصالح أبي طالب الحسيني القصي رحمه الله بالاسناد الذي تقدم ذكره عن أبي عبد الله أحمد بن محمد بن عياش قال حدثني أبو طالب عبد الله بن أحمد بن يعقوب قال : حدثنا الحسين بن أحمد المالكي الاسدي قال : أخبرني أبو هاشم الجعفري قال : كنت بالمدينة حين مر بها بغاء أيام الواثق في طلب الاعراب ، فقال أبو الحسن عليه السلام : ( اخرجوا بنا حتى ننظر إلى تعبئة هذا التركي ) . فخرجنا فوقفنا ، فمرت بناتعبئته ، فمر بنا تركي فكلمه أبولحسن عليه السلام بالتركية فنزل عن فرسه فقبل حافر دابته . قال : فحلفت التركي وقلت له : ما قال لك الرجل ؟ قال : هذا نبي ؟ قلت : ليس هذابنبي . قال : دعاني باسم سميت به في صغري في بلاد الترك ما علمه أحد إلى الساعة .

قال أبو عبد الله بن عياش : وحدثني علي بن حبشي بن قوني قال : حدثنا جعفر بن محمد بن مالك قال : حدثنا أبو هاشم الجعفري قال : دخلت على أبي الحسن عليه السلام فكلمني بالهندية فلم أحسن أن أرد عليه ، وكان بين يديه ركوة ملاى حصى فتناول حصاة واحدة ووضعها في فيه فمصها ( ثلاثا ) ، ثم رمى بها إلي ، فوضعتها في فمي ، فوالله ما بر حت من عنده حتى تكلمت بثلاثة وسبعين لسانا أولها الهندية .
قال ابن عياش : وحدثني علي بن محمد المقعد قال : حدثني يحيى ابن زكريا الخزاعي ، عن أبي هاشم قال : خرجت مع أبي الحسن عليه السلام إلى ظاهر سرمن رأى نتلقى بعض الطالبيين ، فأبطأ ، فطرح لابي الحسن عليه السلام غاشية السرج فجلس عليها ، ونزلت عن دابتي وجلست بين يديه وهو يحدثني ، وشكوت إليه قصور يدي ، فأهوى بيده إلى رمل كان عليه جالسا فناولني منه أكفا وقال : ( اتسع بهذا يا أبا هاشم واكتم ما رأيت ) . فخبأته معي ورجعنا ، فأبصرته فإذا هو يتقد كالنيران ذهبا أحمر ، فدعوت صائغا إلى منزلي وقلت له : أسبك لي هذا ، فسبكه وقال : ما رأيت ذهبا أجود منه وهو كهيئة الرمل فمن أين لك هذا فما رأيت أعجب منه ؟ قلت : هذا شئ عندنا قديما تدخره لنا عجائزنا على طول الايام .
قال ابن عياش : وحدثني أبو طاهر الحسن بن عبد القاهر الطاهري قال : حدثنا محمد بن الحسن بن الاشتر العلوي قال : كنت مع أبي على باب المتوكل - وأنا صبي - في جمع من الناس ما بين عباسي إلى طالبي إلى جندي ، وكان إذا جاء أبو الحسن ترجل الناس كلهم حتى يدخل ، فقال بعضهم لبعض : لم نترجل لهذا الغلام وما هو بأشرفنا ولا بأكبرنا سنا ؟ ! والله لا ترجلنا له . فقال أبو هاشم الجعفري : والله لترجلن له صغرة إذا رأيتموه . فما هو إلا أن أقبل وبصروا به حتى ترجل له الناس كلهم ، فقال لهم أبو هاشم : أليس زعمتم أنكم لا تترجلون له ؟ فقالوا له : والله ما ملكنا أنفسنا حتى ترجلنا .
قال : وحدثني أبو القاسم عبد الله بن عبد الرحمن الصالحي - من آل إسماعيل بن صالح ، وكان أهل بيته بمنزلة من السادة عليهم السلام ، ومكاتبين لهم - : أن أبا هاشم الجعفري شكا إلى مولانا أبي الحسن علي بن محمد عليه السلام ما يلقى من الشوق إليه إذا انحدر من عنده إلى بغداد ، وقال له : يا سيدي ادع الله لي ، فما لي مركوب سوى برذوني هذا على ضعفه . فقال : ( قواك الله يا أبا هاشم ، وقوى برذونك ) . قال : فكان أبو هاشم يصلي الفجر ببغداد ويسير على البرذون فيدرك الزوال من يومه ذلك عسكر سر من رأى ، ويعود من يومه إلى بغداد إذا شاء على ذلك البرذون بعينه ، فكان هذا من أعجب الدلائل التي شوهدت
إعلام الورى بأعلام الهدى - الشيخ الطبرسي ج ۲ ص ۱۲۶
وروى ابو عبد الله بن عياش بإسناده ، عن أبي هاشم الجعفري فيه (الامام الهادي) وقد اعتل عليه السلام : مادت الارض بي وأدت فؤادي * واعترتني موارد العرواء حين قيل : الامام نضو عليل * قلت : نفسي فدته كل الفداء مرض الدين لاعتلالك واعت‍ * - ل وغارت له نجوم السماء عجبا أن منيت بالداء والسق‍ * - م وأنت الامام حسم الداء أنت آسي الادواء في الدين و * الدنيا ومحيي الاموات والاحياء " في أبيات "

إعلام الورى بأعلام الهدى - الشيخ الطبرسي ج ۲ ص ۱۳۶
وفي كتاب أبي عبد الله بن عياش : حدثني أحمد بن محمد بن يحيى قال : حدثنا سعد بن عبد الله قال : حدثني محمد بن أحمد بن محمد العلوي العريضي قال : حدثني أبو هاشم داود بن القاسم الجعفري قال : سمعت أبا الحسن عليه السلام صاحب العسكر يقول : ( الخلف من بعدي الحسن ، فكيف لكم بالخلف من بعد الخلف . ) . قلت : ولم جعلت فداك ؟ قال : ( لانكم لا ترون شخصه ، ولا يحل لكم تسميته ، ولا ذكره باسمه ) . قلت : كيف نذكره ؟ قال : ( قولوا : الحجة من آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم )

إعلام الورى بأعلام الهدى - الشيخ الطبرسي ج ۲ ص ۱۳۸ به بعد

ومما شاهده أبو هاشم - رحمه الله - من دلائله عليه السلام : ما ذكره أبو عبد الله أحمد بن محمد بن عياش قال : حدثني أبو علي أحمد بن محمد ابن يحيى العطار ، وأبو جعفر محمد بن أحمد بن مصقلة القميان قالا : حدثنا سعد بن عبد الله بن أبي خلف قال : حدثنا داود بن القاسم الجعفري ، أبو هاشم ، قال : كنت عند أبي محمد عليه السلام فاستؤذن لرجل من أهل اليمن ، فدخل عليه رجل جميل طويل جسيم ، فسلم عليه بالولاية فرد عليه بالقبول ، وأمره بالجلوس فجلس إلى جنبي ، فقلت في نفسي : ليت شعري من هذا ، فقال أبو محمد : ( هذا من ولد الاعرابية صاحبة الحصاة التي طبع آيائي فيها ) ثم قال : ( هاتها ) . فأخرج حصاة وفي جانب منها موضع أملس ، فأخذها وأخرج خاتمه فطبع فيها فانطبع ، وكأني أقرأ الخاتم الساعة ( الحسن بن علي ) فقلت لليماني : رأيته قط قبل هذا ؟ فقال : لا والله ، وإني منذ دهر لحريص على رؤيته ، حتى كان الساعة أتاني شاب لست أراه فقال : قم فادخل ، فدخلت ، ثم نهض وهو يقول : رحمة الله وبركاته عليكم أهل البيت ، ذرية بعضها من بعض ، أشهد أن حقك لواجب كوجوب حق أمير المؤمنين والائمة من بعده صلوات الله عليهم أجمعين ، وإليك انتهت الحكمة والامامة ، وإنك ولي الله الذى لا عذر لاحد في الجهل به . فسألت عن اسمه ، فقال : اسمي مهجع بن الصلت بن عقبة بن سمعان بن غانم بن أم غانم ، وهى الاعرابية اليمانية صاحبة الحصاة التي ختم فيها أمير المؤمنين عليه السلام وقال أبو هاشم الجعفري رحمه الله في ذلك : بدرب الحصا مولى لنا يختم الحصى * له الله أصفى بالدليل وأخلصا وأعطاه آيات الامامة كلها * كموسى وفلق البحر واليد والعصا وما قمص الله النبيين حجة * ومعجزة إلا الوصيين قمصا فمن كان مرتابا بذاك فقصره * من الامر أن تتلو الدليل وتفحصا - في أبيات –
قال أبو عبد الله بن عياش : هذه أم غانم صاحبة الحصاة غير تلك صاحبة الحصاة ، وهي أم الندى حبابة بنت جعفر الوالبية الاسدية . وهي غير صاحبة الحصاة الاولى التي طبع فيها رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وأمير المؤمنين عليه السلام فإنها ام سليم ، وكانت وارثة الكتب . فهن ثلاثة ولكل واحدة منهن خبر قد رويته ، ولم أطل الكتاب بذكره .
قال : وحدثني أحمد بن محمد بن يحيى قال : حدثنا سعد بن عبد الله وعبد الله بن جعفر قالا : حدثنا أبو هاشم قال : شكوت إلى أبي محمد عليه السلام ضيق الحبس وثقل القيد ، فكتب إلي : ( تصلي الظهر اليوم في منزلك ) . فاخرجت في وقت الظهر فصليت في منزلي كما قال عليه السلام . قال : وكنت مضيقا فأردت أن أطلب منه دنانير في كتابي فاستحييت ، فلما صرت إلى منزلي وجه إلي بمائة دينار وكتب إلي : ( إذا كانت لك حاجة فلا تستح ولا تحتشم ، واطلبها فإنك ترى ما تحب ) . قال : وكان أبو هاشم حبس مع أبي محمد عليه السلام ، كان المعتز حبسهما مع عدة من الطالبيين في سنة ثمان وخمسين ومائتين .
حدثنا أحمد بن زياد الهمداني ، عن علي بن إبراهيم بن هاشم قال : حدثني أبو هاشم داود بن القاسم شال : كنت في الحبس المعروف بحبس صالح بن صيف الاحمر ، أنا ، والحسن بن محمد العقيقي ، ومحمد بن إبراهيم العمري ، وفلان ، وفلان ، إذ دخل علينا أبو محمد الحسن عليه السلام وأخوه جعفر ، فحففنا به ، وكان المتولي لحبسه صالح بن وصيف ، وكان معنا في الحبسن رجل جمحي يقول : أنه علوي . قال : فالتفت أبو محمد عليه السلام فقال : ( لولا أن فيكم من ليس منكم لاعلمتكم متى يفرج عنكم ) ، وأومأ إلى الجمحي أن يخرج فخرج ، فقال أبو محمد عليه السلام : ( هذا الرجل ليس منكم فاحذروه ، فإن في ثيابه قصة قد كتبها إلى السلطان يخبره بما تقولون فيه ) . فقام بعضهم ففتش ثيابه فوجد فيها القصة يذكرنا فيها بكل عظيمة . وكان أبو الحسن عليه السلام يصوم فإذا أفطر أكلنا معه من طعام كان يحمله غلامه إليه في جونة مختومة ، وكنت أصوم معه ، فلما كان ذات يوم ضعفت فأفطرت في بيت آخر على كعكة وما شعر بي والله أحد ، ثم جئت فجلست معه ، فقال لغلامه : ( أطعم أبا هاشم شيئا فإنه مفطر ) . فتبسمت ، فقال : ( ما يضحكك يا أبا هاشم ؟ إذا أردت القوة فكل اللحم فإن الكعك لا قوة فيه ) . فقلت : صدق الله ورسوله وأنتم ، فأكلت فقال لي : أفطر ثلاثا ، فإن المنة لا ترجع إذا انهكها الصوم في أقل من ثلاث ) . فلما كان في اليوم الذي أراد الله سبحانه أن يفرج عنه جاءه الغلام فقال : يا سيدي أحمل فطورك ؟ فقال : إحمل ، وما أحسبنا نأكل منه ) . فحمل الطعام الظهر ، واطلق عنه عند العصر وهو صائم ، فقال : ( كلوا هناكم الله ) .
قال : وحدثنا أحمد بن محمد بن يحيى قال : حدثنا عبد الله بن جعفر قال : حدثنا أبو هاشم قال : كنت عند أبي محمد عليه السلام فقال : ( إذا خرج القائم أمر بهدم المنائر والمقاصير التي في المساجد ) . فقلت في نفسي : لاي معنى هذا ؟ فأقبل علي وقال : ( معنى هذا أنها محدثة مبتدعة لم يبنها نبي ولا حجة ) .
وبهذا الاسناد ، عن أبي هاشم قال : سأل الفهفكي أبا محمد : ما بال المرأة المسكينة تأخذ سهما واحدا ويأخذ الرجل سهمين ؟ فقال : ( إن المرأة ليس عليها جهاد ولا نفقة ولا عليها معقلة ، إنما ذلك على الجال ) . فقلت في نفسي : قد كان قيل لي إن ابن أبي العوجاء سأل أبا عبد الله عليه السلام عن هذه المسألة فأجابه بمثل هذا الجواب ، فأقبل أبو محمد علي فقال : ( نعم هذه مسألة ابن أبي العوجاء ، والجواب منا واحد ، إذا كان معنى المسألة واحدا جرى لآخرنا ما جرى لاولنا ، وأولنا وآخرنا في العلم والامر سواء ، ولرسول الله وأمير المؤمنين صلوات الله عليهما فضلهما ). وبهذا الاسناد ، عن أبي هاشم قال : كتب إليه - يعني أبا محمد عليه السلام - بعض مواليه يسأله أن يعلمه دعاء فكتب إليه : ( ادع بهذا الدعاء : يا أسمع السامعين ، ويا أبصر المبصرين ، ويا أنظر الناظرين ، ويا أسرع الحاسبين ، ويا أرحم الراحمين ، ويا أحكم الحاكمين ، صل على محمد وآل محمد ، وأوسع لي في رزقي ، ومدلي في عمري ، وامنن علي برحمتك ، واجعلني ممن تنتصر به لدينك ، ولا تستبدل به غيري ) . قال أبو هاشم فقلت في نفسي : اللهم اجعلني في حزبك وفي زمرتك ، فأقبل علي أبو محمد عليه السلام فقال : ( أنت في حزبه وفي زمرته إن كنت بالله مؤمنا ولرسوله مصدقا ، وأوليائه عارفا ، ولهم تابعا ، فابشر ثم أبشر ) .

وبهذا الاسناد ، عن أبي هاشم قال : سمعت أبا محمد عليه السلام يقول : ( من الذنوب التي لا تغفر قول الرجل ليتني لا اؤاخذ إلا بهذا ) . فقلت في نفسي : إن هذا لهو الدقيق ، وقد ينبغي للرجل أن يتفقد من نفسه كل شئ . فأقبل علي أبو محمد فقال : ( صدقت يا أبا هاشم ، ألزم ما حدثتك به نفسك ، فإن الاشراك في الناس أخفى من دبيب الذر على الصفا في الليلة الظلماء ومن دبيب الذر على المسح الاسود ) .
وبهذا الاسناد قال : سمعت أبا محمد عليه السلام يقول : ( إن في الجنة بابا يقال له المعروف لا يدخله إلا أهل المعروف ) فحمدت الله تعالى في نفسي وفرحت مما أتكلفه من حوائج الناس ، فنظر إلي أبو محمد عليه السلام وقال : ( نعم قد علمت ما أنت عليه ، وإن أهل المعروف في الدنيا هم أهل المعروف في الآخرة ، جعلك الله منهم يا أبا هاشم ورحمك ).

وبهذا الاسناد ، عن أبي هاشم قال : دخلت على أبي محمد وأنا اريد أن أساله ما أصوغ به خاتما أتبرك به ، فجلست وانسيت ما جئت له ، فلما ودعته ونهضت رمى إلي بخاتم فقال : ( أردت فضة فأ عطيناك خاتما وربحت الفص والكرى ، هناك الله يا أبا هاشم ) . فتعجب من ذلك فقلت : يا سيدي ، إنك ولي الله وإمامي الذي أدين الله بفضله وطاعته . فقال : ( غفر الله لك يا أبا هاشم ) .
وهذا قليل من كثير ما شاهده أبو هاشم من آياته عليه السلام ودلالاته ، وقد ذكر ذلك أبو هاشم فيما روي لنا عنه بالاسناد الذي ذكرناه ، قال : ما دخلت على أبي الحسن وأبي محمد عليهما السلام يوما قط إلا رأيت منهما دلالة وبرهانا.
پنجشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۰۲
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت