آرشیو
دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون با عنوان Visiting Professor، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۶۱۰٫۴۰۶ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۲۴ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۵۵۲
بازدید از این یادداشت : ۲۹

پر بازدیدترین یادداشت ها :




در مباحث مربوط به محمد بن بحر الرهني از کتاب الفرق بين الآل و الأمة او سخن به ميان آمد. آنجا گفته شد که اين بحث که يکی از مباحث متداول در کلام شيعی در خصوص مسئله امامت بوده، پيش از رهني هم سابقه داشته است. يکی از اين نمونه ها کتابی است که به الريان بن الصلت الأشعري قمي، از اصحاب امام رضا (ع) منسوب شده و گفته شده که وی در اين کتاب مطالب آن امام را در اين موضوع گرد آورده بوده است. اين مطلب را نجاشي در رجال مطرح کرده اما از کلام او روشن می شود که در انتساب اين اثر به ريان بن الصلت اختلافی ظاهرا در نسخه های کتاب ديده می شده است. عبارت نجاشي در اين باره چنين است:
رجال النجاشي ص ۱۶۵
ال‍ريان بن الصلت الاشعري القمي أبو علي روى عن الرضا عليه السلام ، كان ثقة صدوقا . ذكر أن له كتابا جمع فيه كلام الرضا عليه السلام في الفرق بين الآل والامة . قال أبو عبد الله الحسين بن عبيدالله رحمه الله : أخبرنا أحمد بن محمد بن يحيى قال : حدثنا عبد الله بن جعفر عن الريان بن الصلت به . وقال : رأيت في نسخة أخرى : الريان بن شبيب.
بنابراين منبع نجاشي در اين مورد حسين بن عبيد الله الغضائري بوده که آن کتاب را با يک واسطه از عبد الله بن جعفر الحميري نقل می کرده و حميري هم آن را از الريان بن الصلت در ثبت خود داشته است. اما غضائري در نسخه ديگری از اين کتاب آن را منسوب به الريان بن شبيب، از ديگر راويان امام يافته بوده است. درست روشن نيست که آيا خود غضائري متن اين کتاب را عينا ديده بوده و يا خير و باز روشن نيست که مراد او از نسخه ديگر، نسخه ديگر کتاب بوده و يا نسخه ديگر منبع سند و اجازه خود نسبت به روايت کتاب که ريشه در روايت حميري داشته است. به هر حال از سند نجاشي به تنهايی نمی توان فهميد که نسخه اصل حميري منسوب به الريان بن الصلت بوده و يا الريان بن شبيب. از تعبير نجاشي که می گويد گفته می شود که او کتابی داشته در جمع کلام امام رضا در اين موضوع و نيز نقلی که در اختلاف انتساب کتاب بيان کرده، روشن می شود که او نسخه اين کتاب را خود شخصا نديده بوده و تنها تکيه به کلام غضائري کرده است. باز از همين عبارت او پيداست که او آن کتاب را گردآوری کلام امام رضا فرض کرده و اين شايد به اين معناست که نويسنده آن متن، پاره هايی از کلام امام رضا اينجا و آنجا را با يکديگر در اين متن پيوند داده بوده است. اما از ديگر سو در عيون اخبار الرضای شيخ صدوق و نيز در الأمالي او متنی از الريان بن الصلت در اختيار است که دقيقا به همين موضوع مربوط می شود و در آنجا ريان تنها گزارش يک مجلس را از کلام امام رضا در مجلس مأمون در مرو و در حضور شماری از عالمان عراق و خراسان نقل کرده است و بنابراين گردآوری بدان معنا مطرح نيست. روايت شيخ صدوق هم به محمد فرزند حميري و به روايت او از پدرش باز می گردد و بنابراين حميري کما اينکه در سند نجاشي هم ديده می شود، مسئول روايت اين متن است. در اين نسخه که البته از طريق متفاوتی از طريق نجاشي به حميري می رسد، راوي اين مجلس، الريان بن الصلت است و نه الريان بن شبيب. در اين امر ترديدی نيست که منظور از اين متن همين روايتی است که در کتاب عيون و امالي نقل شده، اما شگفتا که نجاشي ظاهرا با اين متن حتی از طريق شيخ صدوق و آثارش آشنا نبوده و مطلب خود را با تعبير (ذکر أن له ...) ياد می کند. شايد اين تعبير او صرفا به خاطر ترديدی بوده که در ميان دو الريان و انتساب اين اثر ميان آن دو وجود داشته است. ما به درستی نمی توانيم درباره اصالت انتساب اين مجلس به امام رضا نظری قطعی بدهيم، اما به هر حال اين متن، آنچنانکه در کتابهای شيخ صدوق ديده می شود، به عنوان گزارشی است از يک مجلس از مجالس امام رضا (ع) و حاوی مطالبی هم هست که شايد از نقطه نظر نقد تاريخی انتساب آن را دست کم در شکل کنونی آن قابل ترديد نمايد. به هر حال اين متن تنها متنی نيست که در نوع ادبی تدوين مجالس مأمون با اهالی علم و از آن جمله در محضر حضرت رضا در اختيار است. آنچه مسلم است اينکه اين متن متنی است که با عقايد شيعی در اين موضوع سازگار است و شيوه بحثها هم با شيوه های استدلالی متکلمان شيعی در همان دوره و استناد به احاديث و اخبار و روايات سازگاری دارد. از ديگر سو شيوه بحث، استدلال به آيات قرآنی و گاه بيان قرائتهای مختلف آيات است که شيوه معمول در ميان عالمان شيعه بوده است. همينجا اين نکته را هم مطرح کنم که در الفهرست شيخ طوسي با وجود اينکه از الريان بن الصلت نام برده شده، اما از اين متن سخنی نرفته و تنها از يک کتاب/دفتر حديثی او سخن به ميان آمده که آشکارا مقصود دفتر احاديث اين راوی است که نمونه های نقل از آن در کتابهای حديثی ديده می شود. عبارت شيخ طوسي چنين است:
الفهرست ص ۱۲۹
الريان بن الصلت . له كتاب ، اخبرنا به الشيخ المفيد والحسين بن عبيدالله ، عن محمد بن علي بن الحسين ، عن ابيه وحمزة بن محمد ومحمد بن علي ، عن علي بن ابراهيم ، عن ابيه ، عن الريان بن الصلت.
گفتنی است که در مورد الريان بن شبيب گفته شده که او مسائل الصباح بن نصر الهندي از امام رضا را در کتابی گردآورده بوده است (نک: نجاشي، ص ۱۶۵، ۲۰۲). در اين مورد هم گفته شده که آن مجالس مربوط بوده به مجالس مأمون با اهل کلام که امام رضا نيز حضور داشته است. اما جالب اينکه با وجود تصريح نجاشي در مورد ريان بن شبيب در گردآوری مسائل الصباح بن نصر الهندي، اما در فرج المهموم ابن طاوووس که اين متن را در اختيار داشته (نيز نک: کلبرگ، ص ۴۱۱ از ترجمه فارسی)، به روايت از الريان بن الصلت در مورد اين متن اشاره شده و سخنی از ابن شبيب نيست. ظاهرا خطا از ابن طاووس است و نه از نسخه کهنی که در اختيار او بوده، چرا که وسائط روايت آن نسخه هم دقيقا يکی از دو طريق نجاشي به اين کتاب بوده اند و بسيار بعيد است که نجاشی که به همان روايت اشاره داشته، در نام بردن از ريان بن شبيب به خطا رفته باشد. عبارت فرج المهموم چنين است:
فرج المهموم- ابن طاووس ص ۹۴-۹۵
ووجدت في كتاب ( مسائل الصباح ) بن نضر (کذا) الهندي لمولانا علي بن موسى الرضا صلوات الله عليه رواية ابي العباس بن نوح وابي عبد الله بن (کذا) محمد بن احمد الصفواني من أصل " كتاب عتيق " لنا الآن ربما كان كتب في حياتهما بالاسناد المتصل فيه عن الريان بن الصلت وذكر اجتماع العلماء بحضرة المأمون وظهور حجة الرضا عليه السلام على جميع العلماء وحضور الصباح بن النضر (کذا) الهندي عند مولانا الرضا ( ع ) وسؤاله اياه عن مسائل كثيرة ، منها سؤاله عن علم النجوم فقال ما هذا لفظه ، هو علم في اصل صحيح ، ذكروا أن أول من تكلم في النجوم إدريس ، وكان ذو القرنين به ماهرا ، واصل هذا العلم من الله تعالى ويقال ان الله تعالى بعث المنجم الذي هو المشتري الى الارض في صورة رجل فاتى بلد العجم فعلمهم ، في حديث طويل ، فلم يستكملوا ذلك ، فاتى بلد الهند فعلم رجلا منهم ، فمن هناك صار علم النجوم بالهند وقال قوم هو من علم الانبياء وخصوا به لاسباب شتى ، فلم يدرك المنجمون الدقيق منها فشابوا الحق بالكذب ، هذا آخر لفظ مولانا علي ابن موسى " ع " في هذه الرواية الجليلة الاسناد.

معلوم نيست که نسبت مجلس امام رضا در مورد موضوع الفرق بين الآل والأمة با مجالس الصباح بن نصر چه بوده، اما به هر حال در اين مورد اخير دست کم در روايت ابن طاووس به جای ريان بن شبيب از الريان بن صلت سخن به ميان آمده، درست همان اختلافی که در مورد متن نخستين نيز وجود دارد. به هر حال از آنجا که يکی از دو طريق اين متن به صفواني منتهی می شده، ابن شهر آشوب کتاب مسائل الصباح الهندي را از جمله آثار صفواني نام برده است (معالم العلماء، ص ۱۳۲).
ما در اينجا متن اين کتاب را بر اساس عيون أخبار الرضا نقل می کنيم. کما اينکه گفتيم همين روايت در امالي شيخ صدوق با همان سند عيون نقل شده است (ص ۶۱۵ به بعد). در تحف العقول ابن شعبه حرّاني (ص ۴۲۵ به بعد) هم اين روايت البته بدون سند و با تفاوتهايی نقل شده که نبايد ريشه در روايت شيخ صدوق داشته باشد.

عيون أخبار الرضا (ع) - الشيخ الصدوق ج ۲ ص ۲۰۷ به بعد
[باب ذكر مجلس الرضا عليه السلام مع المأمون في الفرق بين العترة والامة
حدثنا على بن الحسين بن شاذويه المؤدب وجعفر بن محمد بن مسرور رضى الله عنهما قالا : حدثنا محمد بن عبد الله بن جعفر الحميرى عن أبيه عن الريان بن الصلت قال:]
حضر الرضا عليه السلام مجلس المأمون بمرو وقد اجتمع في مجلسه جماعه من علماء أهل العراق وخراسان فقال المأمون : اخبروني عن معنى هذه الايه : ( ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا ) فقالت العلماء : اراد الله عز وجل بذلك الامه كلها فقال المأمون : ما تقول يا أبا الحسن؟ فقال الرضا عليه السلام : لا اقول كما ولكني اقول : اراد الله عز وجل بذلك العتره الطاهره فقال المأمون : وكيف عنى العتره من دون الامه ؟ فقال له الرضا عليه السلام : انه لو اراد الامه لكانت اجمعها في الجنة لقول الله عز وجل : ( فمنهم ظالم لنفسه ومنهم مقتصد ومنهم سابق بالخيرات باذن الله ذلك هو الفضل الكبير ) ثم جمعهم كلهم في الجنة فقال عز وجل : ( جنات عدن يدخلونها يحلون فيها من اساور من ذهب ) الايه فصارت الوراثة للعتره الطاهره لا لغيرهم فقال المأمون : من العتره الطاهره ؟ فقال الرضا عليه السلام : الذين وصفهم الله في كتابه فقال عز وجل : ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) وهم الذين قال رسول الله ( ص ) : انى مخلف فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي أهل بيتى إلا وانهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض فانظروا كيف تخلفون فيهما ايها الناس لا تعلموهم فانهم اعلم منكم قالت العلماء : اخبرنا يا أبا الحسن عن العتره اهم الال ام غير الال ؟ فقال الرضا عليه السلام : هم الال فقالت العلماء : فهذا رسول الله ( ص ) يؤثر عنه انه قال : امتى آلى وهؤلاء اصحابه يقولون بالخبر المستفاض الذي لا يمكن دفعه آل محمد امته فقال أبو الحسن عليه السلام : اخبروني فهل تحرم الصدقة على الال فقالوا : نعم قال : فتحرم على الامه قالوا : لا قال : هذا فرق بين الال والامه ويحكم اين يذهب بكم اضربتم عن الذكر صفحا ام انتم قوم مسرفون اما علمتم انه وقعت الوراثة والطهارة على المصطفين المهتدين دون سائرهم ؟ قالوا : ومن اين يا أبا الحسن ؟ فقال من قول الله عز وجل : ( ولقد ارسلنا نوحا وإبراهيم وجعلنا في ذريتهما النبوه والكتاب فمنهم مهتد وكثير منهم فاسقون ) فصارت وراثه النبوه والكتاب للمهتدين دون الفاسقين اما علمتم ان نوحا حين سأل ربه عز وجل : ( فقال رب ان ابني من اهلي وان وعدك الحق وأنت احكم الحاكمين ) وذلك ان الله عز وجل وعده ان ينجيه واهله فقال ربه عز وجل : ( يا نوح انه عمل غير صالح فلا تسألن ما ليس لك به علم انى اعظك ان تكون الجاهلين ) فقال المأمون : هل فضل الله العتره على سائر الناس ؟ فقال أبو الحسن : ان الله عز وجل ابان فضل العتره على سائر الناس في محكم كتابه فقال له المأمون : واين ذلك من كتاب الله ؟ فقال له الرضا عليه السلام في قول الله عز وجل : ( ان الله اصطفى آدم ونوحا وآل إبراهيم وآل عمران على العالمين ذريه بعضها من بعض والله سميع عليم ) وقال عز وجل في موضع آخر : ( ام يحسدون الناس على ما آتيهم الله من فضله فقد آتينا آل إبراهيم الكتاب والحكمه وآتيناهم ملكا عظيما ) ثم رد المخاطبة في اثر هذه الى سائر المؤمنين فقال : ( يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله واطيعوا الرسول واولى الامر منكم ) يعنى الذي قرنهم بالكتاب والحكمه وحسدوا عليهما فقوله عز وجل : ( ام يحسدون الناس على ما آتيهم الله من فضله فقد آتينا آل إبراهيم الكتاب والحكمه وآتيناهم ملكا عظيما ) يعنى الطاعه للمصطفين الطاهرين فالملك هيهنا هو الطاعه لهم فقالت العلماء : فاخبرنا هل فسر الله عز وجل الاصطفاء في الكتاب ؟ فقال الرضا عليه السلام فسر الاصطفاء في الظاهر سوى الباطن في اثنا عشر موطنا وموضعا . فاول ذلك قوله عز وجل : ( وانذر عشيرتك الاقربين ) ورهطك المخلصين هكذا في قراءة أبي بن كعب وهي ثابتة في مصحف عبد الله بن مسعود وهذه منزله رفيعه وفضل عظيم وشرف عال حين عنى الله عز وجل بذلك الال فذكره لرسول الله ( ص ) فهذه واحده . والايه الثانيه - في الاصطفاء قوله عز وجل : ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) وهذا الفضل الذي لا يجهله أحد إلا معاند ضال لانه فضل بعد طهاره تنتظر فهذه الثانيه . وأما الثالثه فحين ميز الله الطاهرين من خلقه فامر نبيه بالمباهلة بهم في آيه الابتهال فقال عز وجل : يا محمد : ( فمن حاجك فيه من بعد جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءكم ونساءنا ونساءكم وانفسنا وانفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الكاذبين ) فبرز النبي ( ص ) عليا والحسن والحسين وفاطمة صلوات الله عليهم وقرن انفسهم بنفسه فهل تدرون ما معنى قوله : ( وانفسنا وانفسكم ) ؟ قالت العلماء : عنى به نفسه فقال أبو الحسن عليه السلام : لقد غلطتم إنما عنى بها على بن أبي طالب عليه السلام ومما يدل على ذلك قول النبي ( ص ) : حين قال : لينتهين بنو وليعه أو لابعثن إليهم رجلا كنفسي يعنى على بن أبي طالب عليه السلام وعنى بالابناء الحسن والحسين عليهما السلام وعنى بالنساء فاطمه عليها السلام فهذه خصوصيه لا يتقدمهم فيها أحد وفضل لا يلحقهم فيه بشر وشرف لا يسبقهم إليه خلق إذ جعل نفس على عليه السلام كنفسه فهذه الثالثه . وأما الرابعة فاخراجه ( ص ) الناس من مسجده ما خلا العتره حتى تكلم الناس في ذلك وتكلم العباس فقال : يا رسول الله : تركت عليا واخرجتنا ؟ فقال رسول الله ( ص ) : ما انا تركته واخرجتكم ولكن الله عز وجل تركه واخرجكم وفي هذا تبيان قوله ( ص ) لعلى عليه السلام : أنت منى بمنزله هارون من موسى قالت العلماء : واين هذا من القرآن ؟ قال أبو الحسن : اوجدكم في ذلك قرآنا واقرأه عليكم قالوا : هات قال : قول الله عز وجل : ( واوحينا الى موسى واخيه ان تبوءا لقومكما بمصر بيوتا واجعلوا بيوتكم قبله ) ففى هذه الايه منزله هارون من موسى وفيها ايضا منزله على عليه السلام من رسول الله ( ص ) ومع هذا دليل واضح في قوله رسول الله ( ص ) حين قال : ألا ان هذا المسجد لا يحل لجنب إلا لمحمد ( ص ) وآله قالت العلماء : يا أبا الحسن هذا الشرح والبيان لا يوجد إلا عندكم معاشر أهل بيت رسول الله ( ص ) فقال : ومن ينكر لنا ذلك ورسول الله يقول : انا مدينه العلم وعلى بابها فمن اراد المدينة فليأتها من بابها ؟ ! ففيما اوضحنا وشرحنا من الفضل والشرف والتقدمه والاصطفاء والطهارة ما لا ينكره إلا معاند والله عز وجل والحمد على ذلك فهذه الرابعة . والايه الخامسه قول الله عز وجل : ( وآت ذا القربى حقه ) خصوصيه خصهم الله العزيز الجبار بها واصطفاهم على الامه فلما نزلت هذه الايه على رسول الله ( ص ) قال : ادعوا الى فاطمه فدعيت له فقال : يا فاطمه قالت : لبيك يا رسول الله فقال : هذه فدك مما هي لم يوجف عليه بالخيل ولا ركاب وهي لي خاصه دون المسلمين وقد جعلتها لما امرني الله تعالى به فخذيها لك ولولدك فهذه الخامسه . والايه السادسة قول الله عز وجل : ( قل لا اسئلكم عليه اجرا إلا الموده في القربى ) وهذه خصوصيه للنبى ( ص ) الى يوم القيامة وخصوصيه للال دون غيرهم وذلك ان الله عز وجل حكى في ذكر نوح في كتابه : ( يا قوم لا اسئلكم عليه مالا ان اجرى إلا على الله وما انا بطارد الذين آمنوا انهم ملاقوا ربهم ولكني اريكم قوما تجهلون ) وحكى عز وجل عن هود انه قال : ( قل لا اسئلكم عليه اجرا ان اجرى إلا على الذي فطرني افلا تعقلون ) وقال عز وجل لنبيه محمد ( ص ) : قل يا محمد ( لا اسئلكم عليه اجرا إلا الموده في القربى ) ويفرض الله تعالى مودتهم إلا وقد علم انهم لا يرتدون عن الدين ابدا ولا يرجعون الى ضلال ابدا واخرى ان يكون الرجل وادا للرجل فيكون بعض أهل بيته عدوا له فلا يسلم له قلب الرجل فاحب الله عز وجل ان لا يكون في قلب رسول الله ( ص ) على المؤمنين شئ ففرض عليهم الله موده ذوى القربى فمن اخذ بها واحب رسول الله ( ص ) واحب أهل بيته لم يستطع رسول الله ( ص ) ان يبغضه ومن تركها ولم ياخذ بها وابغض أهل بيته فعلى رسول الله ( ص ) ان يبغضه لانه قد ترك فريضه من فرائض الله عز وجل فاى فضيله وأي شرف يتقدم هذا أو يدانيه ؟ فانزل الله عز وجل هذه الايه على نبيه ( ص ) ( قل لا اسألكم عليه اجرا إلا الموده في القربى ) فقام رسول الله ( ص ) في اصحابه فحمد الله واثنى عليه وقال : يا ايها الناس ان الله عز وجل قد فرض لي عليكم فرضا فهل انتم مؤدوه ؟ فلم يجبه أحد فقال : يا ايها الناس انه ليس من فضه ولا ذهب ولا ماكول ولا مشروب فقالوا : هات إذا فتلا عليهم هذه الايه فقالوا : أما هذه فنعم فما وفى بها اكثرهم وما بعث الله عز وجل نبيا إلا اوحى إليه ان لا يسال قومه اجرا لأن الله عز وجل يوفيه اجر الانبياء ومحمد ( ص ) فرض الله عز وجل طاعته وموده قرابته على امته وامره ان يجعل اجره فيهم ليؤدوه في قرابته بمعرفه فضلهم الذي اوجب الله عز وجل لهم فإن الموده انما تكون على قدر معرفه الفضل فلما اوجب الله تعالى ذلك ثقل ذلك لثقل وجوب الطاعه فتمسك بها قوم قد اخذ الله ميثاقهم على الوفاء وعاند أهل الشقاق والنفاق والحدوا في ذلك فصرفوه عن حده الذي حده الله عز وجل فقالوا : القرابة هم العرب كلها وأهل دعوته فعلى أي الحالتين كان فقد علمنا ان الموده هي للقرابه فاقربهم من النبي ( ص ) اولاهم بالموده وكلما قربت القرابة كانت الموده على قدرها وما انصفوا نبى الله ( ص ) في حيطته ورافته وما من الله به على امته مما تعجز الالسن عن وصف الشكر عليه ان لا يؤذوه في ذريته وأهل بيته وان يجعلوهم فيهم بمنزله العين من الراس حفظا لرسول الله فيهم وحبا لهم فكيف ؟ ! والقرآن ينطق به ويدعو إليه والاخبار ثابتة بانهم أهل الموده والذين فرض الله تعالى مودتهم ووعد الجزاء عليها فما وفى أحد بها فهذه الموده لا ياتي بها أحد مؤمنا مخلصا إلا استوجب الجنة لقول الله عز وجل في هذه الايه : ( والذين آمنوا وعملوا الصالحات في روضات الجنات لهم ما يشاؤون عند ربهم ذلك هو الفضل الكبير ذلك الذي يبشر الله عباده الذين آمنوا وعملوا الصالحات قل لا اسألكم عليه اجرا إلا الموده القربى ) مفسرا ومبينا ثم قال أبو الحسن عليه السلام : حدثني أبي عن جدى عن آبائه عن الحسين بن عليهم السلام قال : اجتمع المهاجرون والانصار الى رسول الله ( ص ) فقالوا : ان لك يا رسول الله ( ص ) مؤنه في نفقتك وفيمن يأتيك من الوفود وهذه اموالنا مع دمائنا فاحكم فيها بارا ماجورا اعط ما شئت وامسك ما شئت من غير حرج قال : فانزل الله عز وجل عليه الروح الامين فقال : يا محمد : ( قل لا اسألكم عليه اجرا إلا الموده في القربى ) يعنى ان تودوا قرابتي من بعدى فخرجوا فقال المنافقون : ما حمل رسول الله ( ص ) على ترك ما عرضنا عليه إلا ليحثنا على قرابته من بعد ان هو إلا شئ افتراه في مجلسه وكان ذلك من قولهم عظيما فانزل الله عز وجل هذه الايه : ( ام يقولون افتريه قل ان افتريته فلا تملكون لي من الله شيئا هو اعلم بما تفيضون فيه كفى به شهيدا بينى وبينكم وهو الغفور الرحيم ) فبعث عليهم النبي ( ص ) فقال : هل من حدث ؟ فقالوا : أي والله يا رسول الله لقد قال بعضنا : كلاما غليظا كرهناه فتلا عليهم رسول الله ( ص ) الايه فبكوا واشتد بكاؤهم فانزل عز وجل : ( وهو الذي يقبل التوبه عن عباده ويعفو عن السيئات ويعلم ما تفعلون ) فهذه السادسة . وأما الايه السابعه فقول الله عز وجل : ( ان الله وملائكته يصلون على النبي يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه وسلموا تسليما ) قالوا : يا رسول الله قد عرفنا التسليم فكيف الصلاه عليك ؟ فقال : تقولون اللهم صل على محمد وآل محمد كما صليت على إبراهيم وآل إبراهيم انك حميد مجيد فهل بينكم معاشر الناس في هذا خلاف ؟ فقالوا : لا فقال المأمون : هذا مما خلاف فيه اصلا وعليه اجماع الامه فهل عندك في الال شئ اوضح من هذا في القرآن ؟ فقال أبو الحسن : نعم اخبروني عن قول الله عز وجل : ( يس والقرآن الحكيم انك لمن المرسلين على صراط مستقيم ) فمن عنى بقوله يس ؟ قالت العلماء : يس محمد ( ص ) لم يشك فيه أحد قال أبو الحسن : فإن الله عز وجل اعطى محمدا وآل محمد من ذلك فضلا لا يبلغ أحد كنه وصفه الا من عقله وذلك ان الله عز وجل لم يسلم على أحد إلا على الانبياء صلوات الله عليهم فقال تبارك وتعالى : ( سلام على نوح في العالمين ) وقال : ( سلام على إبراهيم ) وقال : ( سلام على موسى وهارون ) ولم يقل : سلام على آل نوح ولم يقل : سلام على آل إبراهيم ولا قال : سلام على آل موسى وهارون وقال عز وجل : ( سلام على آل يس ) يعنى آل محمد صلوات الله عليهم فقال المأمون : لقد علمت ان في معدن النبوه شرح هذا وبيانه فهذه السابعه . وأما الثامنه فقول الله عز وجل : ( واعلموا انما غنمتم من شئ فإن لله خمسه وللرسول ولذي القربى ) فقرن سهم ذى القربى بسهمه وبسهم رسول الله ( ص ) فهذا فضل ايضا بين الال والامه لأن الله تعالى جعلهم في حيز وجعل الناس في حيز دون ذلك ورضى لهم ما رضى لنفسه واصطفاهم فيه فبدء بنفسه ثم ثنى برسوله ثم بذى القربى في كل ما كان من الفئ والغنيمة وغير ذلك مما رضيه عز وجل لنفسه فرضى لهم فقال وقوله الحق : ( واعلموا انما غنمتم من شئ فإن لله خمسه وللرسول ولذي القربى ) فهذا تأكيد مؤكد واثر قائم لهم الى يوم القيامة في كتاب الله الناطق ( الذي لا ياتيه الباطل من يديه ولا من خلفه تنزيل من حكيم حميد ) وأما قوله : ( واليتامى والمساكين ) فإن اليتيم إذا انقطع يتمه خرج من الغنائم ولم يكن له فيها نصيب وكذلك المسكين انقطعت مسكنته لم يكن له نصيب من المغنم ولا يحل له اخذه وسهم ذى القربى قائم الى يوم القيامة فيهم للغنى والفقير منهم لانه لا أحد اغنى من الله عز وجل ولا من رسول الله ( ص ) فجعل لنفسه منها سهما ولرسوله ( ص ) سهما فما رضيه لنفسه ولرسوله ( ص ) رضيه لهم وكذلك الفئ ما رضيه منه لنفسه ولنبيه ( ص ) رضيه لذى القربى كما اجراهم في الغنيمة فبدء بنفسه جل جلاله ثم برسوله ثم بهم وقرن سهمهم بسهم الله وسهم رسوله ( ص ) وكذلك في الطاعه قال : ( يا ايها آمنوا اطيعوا الله واطيعوا الرسول واولى الامر منكم ) فبدء بنفسه ثم برسوله ثم باهل بيته كذلك آيه الولاية : ( إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه ويؤتون الزكاة وهم راكعون ) فجعل طاعتهم مع طاعه الرسول مقرونه بطاعته كذلك ولايتهم مع ولايه الرسول مقرونه بولايته كما جعل سهمهم مع سهم الرسول مقرونا بسهمه الغنيمة والفئ فتبارك الله وتعالى ما اعظم نعمته على أهل هذا البيت ؟ ! فلما جاءت قصه الصدقة نزه نفسه ورسوله ونزه أهل بيته فقال : ( إنما الصدقات للفقراء والمساكين والعاملين عليها والمؤلفه قلوبهم وفي الرقاب والغارمين وفي سبيل الله وابن السبيل فريضه من الله ) فهل تجد في شئ من ذلك انه سمى لنفسه أو لرسوله أو لذى القربى لانه لما نزه نفسه عن الصدقة ونزه رسوله ونزه اهل بيته لا بل حرم عليهم لأن الصدقة محرمه على محمد ( ص ) وآله وهي اوساخ ايدى الناس لا يحل لهم لانهم طهروا من كل دنس ووسخ فلما طهرهم الله عز وجل واصطفاهم رضى لهم ما رضى لنفسه وكره لهم ما كره لنفسه عز وجل فهذه الثامنه . وأما التاسعة فنحن أهل الذكر الذين قال الله عز وجل : ( فاسألوا أهل الذكر كنتم لا تعلمون ) فنحن أهل الذكر فاسألونا ان كنتم لا تعلمون فقالت العلماء : إنما عنى الله بذلك اليهود والنصارى فقال أبو الحسن عليه السلام : سبحان الله ! وهل يجوز ذلك إذا يدعونا الى دينهم ويقولون : انهم افضل من دين الاسلام ؟ ! فقال المأمون : فهل عندك في ذلك شرح بخلاف ما قالوه يا أبا الحسن ؟ فقال أبو الحسن : نعم الذكر رسول الله ونحن اهله وذلك بين في كتاب الله عز وجل حيث يقول في سوره الطلاق : ( فاتقوا الله يا اولى الالباب الذين آمنوا قد انزل الله اليكم ذكرا رسولا يتلوا عليكم آيات الله مبينات ) فالذكر رسول الله ( ص ) ونحن اهله فهذه التاسعة . وأما العاشرة فقول الله عز وجل في آيه التحريم : ( حرمت عليكم امهاتكم وبناتكم واخواتكم ) الايه فاخبروني هل تصلح ابنتى وابنة ابني وما تناسل من صلبى لرسول الله ( ص ) ان يتزوجها لو كان حيا ؟ قالوا : لا قال : فاخبروني هل كانت ابنه احدكم تصلح له ان يتزوجها لو كان حيا ؟ قالوا : نعم قال : ففى هذا بيان لانى انا من آله ولستم من آله ولو كنتم من آله لحرم عليه بناتكم كما حرم عليه بناتى لانى من آله وانتم من امته فهذا فرق بين الال والامه لأن الال منه والامه إذا لم تكن من الال فليست منه فهذه العاشرة . وأما الحاديه عشره فقول الله عز وجل في سوره المؤمن حكايه عن قول رجل مؤمن من آل فرعون : ( وقال رجل مؤمن من آل فرعون يكتم ايمانه اتقتلون رجلا ان يقول ربى الله وقد جائكم بالبينات من ربكم ) الى تمام الايه فكان ابن خال فرعون فنسبه الى فرعون بنسبه ولم يضفه إليه بدينه وكذلك خصصنا نحن إذ كنا من آل رسول الله ( ص ) بولادتنا منه وعممنا الناس بالدين فهذا فرق بين الال والامه فهذه الحاديه عشره . وأما الثانيه عشره فقوله عز وجل : ( وأمر اهلك بالصلاة واصطبر عليها ) فخصصنا الله تبارك وتعالى بهذه الخصوصية إذ امرنا مع الامه باقامه الصلاه ثم خصصنا من دون الامه فكان رسول الله ( ص ) يجئ الى باب علي وفاطمة عليهم السلام بعد نزول هذه الايه تسعه اشهر كل يوم عند حضور كل صلاه خمس مرات فيقول : الصلاه رحمكم الله وما اكرم الله احدا من ذرارى الانبياء بمثل هذه الكرامة التي اكرمنا بها وخصصنا من دون جميع أهل بيتهم.
فقال المأمون والعلماء : جزاكم الله أهل بيت نبيكم عن هذه الامه خيرا فما نجد الشرح والبيان فيما اشتبه علينا إلا عندكم.
پنجشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۵۵
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت