دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۲۹۴٫۳۵۵ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۱۷ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۰۱۶
بازدید از این یادداشت : ۱۳۵

پر بازدیدترین یادداشت ها :
۱- تفسیری فراموش شده از عالمی شیعی و ایرانی از طوس از پایان قرن چهارم

در اینجا درباره این تفسیر نوشته ام.
http://ansari.kateban.com/post/۱۷۴۹

این کتاب قبل از تبیان شیخ نوشته شده و نویسنده شیعی است با گرایشات معتزلی. احتمال دارد او امامی مذهب بوده باشد. او کتابش را به سبک شیخ صدوق و قبل از او محمد بن زکریای رازی به عنوان تفسیری نوشته برای کسی که مفسری در دسترس او نیست. باید محققی فاضل همت کند و این کتاب را بر اساس نسخه های مختلفی که دارد چاپ کند.

۲- متشابه القرآن یک نویسنده ایرانی و دوران زندگی او

به تازگی متن متشابه القرآن رکن الدین طریثیثی منتشر شد. البته مصحح از کهن ترین نسخه کتاب استفاده نکرده. از نکات عجیب درباره این کتاب این است که هیچ اطلاعی درباره او در منابع تاریخی و رجالی و تراجمی گزارش نشده. از خود کتاب هم عصر مؤلف به دقت روشن نمی شود. برای نخستین بار نویسنده این سطور این کتاب را شناسایی کرد و درباره او و گرایش او به مکتبی از مکاتب معتزله خراسان بحث کرد. در اینجا

http://ansari.kateban.com/post/۸۰۷

محقق کتاب در تعیین هویت مذهبی و عصر طریثیثی خطا کرده که توضیح درباره آن را اینجا نوشتم:

http://ansari.kateban.com/post/۲۶۶۷

مسلم است که او نویسنده ای پس از پایان سده چهارم بوده. آقای مادلونگ احتمال می دهند که او همعصر صاحب بن عباد بوده و در واقع صاحب بن عباد به او لقب رکن الدین داده بوده است. من چنانکه در نوشته دوم نشان دادم معتقدم او باید اندکی بعد از صاحب بن عباد فعال بوده باشد. نکته دیگری که درباره او جالب توجه است این است که دقیقاً نسبت کتاب او با کتاب متشابه القرآن قاضی عبد الجبار روشن نیست. آقای مادلونگ معتقد است کتاب او متأثر از کتاب قاضی عبد الجبار نیست. به هرحال درباره نسبت میان این دو کتاب باید تحقیق بیشتری صورت گیرد. هرچه هست احتمال اینکه او قبل از عصر قاضی عبد الجبار و یا همعصر با او باشد به نظرم قابل دفاع نیست.

۳- دیروز اینجا در مؤسسه عالی پرینستون درباره کتابی که اخیراً خانم اشمیتکه و آقای پروفسور مادلونگ از دو متن کلامی صاحب بن عباد منتشر کرده اند سخنرانی کردم. درباره این دو متن مطلبی نوشته ام که آن را در همینجا به زودی خواهم گذاشت. متن اولی که در این کتاب منتشر شده بخش هایی است از کتاب جامع کلامی صاحب بن عباد در کلام بهشمی با عنوان نهج السبیل فی الاصول. این کتاب، بسیار متن مهمی است و در واقع دومین نوشته ای است که از بهشمیان بعد از کتاب اصول ابن خلاد باقی مانده است (اصول ابن خلاد و شرح آن را هم همین محققان منتشر کرده اند). دومین متن هم بخش هایی است از کتابی از قاضی عبد الجبار در شرح یکی از متن های مختصر صاحب بن عباد. این متن نیز تاکنون در اختیار نبود. در این شرح قاضی عبدالجبار به دو کتاب الاعتماد و کتاب المنع والتمانع خود ارجاع می دهد. از هر دو کتاب صاحب بن عباد و همچنین شرح قاضی عبد الجبار نسخه ای در سنت های اسلامی موجود نیست (جز تکه ای کوتاه از نهج السبیل) و تنها از آنها نسخه هایی در سنت قرائیم موجود است. حال که صحبت از کتاب المنع والتمانع قاضی عبد الجبار شد باید بگویم که دو نسخه از آن در همین مجموعه های گنیزه موجود است که باید وقتی تصحیح آن را منتشر کنم. بناست درباره آن یک سخنرانی داشته باشم. جزئیاتی درباره آن را بعداً خواهم نوشت.

۴- یک تکه ای را آقای یاسر میردامادی عزیز در صفحه فیسبوک خود قرار داده اند از آقای کمال حیدری. و بعد چنین نوشته اند:
کمال حیدری، از علمای عراقی ساکن قم، مفاد نظريه‌ی «قبض و بسط تئوریک شریعت» را بیان می‌کند، گرچه از آن نامی نمی‌برد. او می‌گوید ما مکلف به حجت‌ایم نه واقع. اگر کسی برای شرک هم حجت داشته باشد، نزد خدا معذور است و اگر کسی، بدون حجت، واقع را هم کشف کرده باشد معذور نیست. او می‌گوید این دیدگاه معرفت‌شناختی، تواضع نسبت به مخالف می‌آورد: من دیدگاهی دارم و گمان دارم که برای آن حجت دارم و تو دیدگاه دیگری داری و گمان می‌کنی برای آن حجت داری. پس با هم گفت‌وگو می‌کنیم. سپس می‌گوید پیامد این دیدگاه معرفت‌شناختی آن است که فهم قرآن پایانی ندارد و محدود به فهم «سلف صالح» نیست زیرا حجیتی برای فهم دیگران، به خودی خود، نیست و فهم دین نه مقدس است، نه مطلق است نه ثابت. از نظر او کل منظومه‌ی فکر دینی غیر مقدس، نسبی و متغیر است. از نظر او دلیل گشودگی قرآن این است که فهم جدید از آن تا قیامت میسر است. از نظر حیدری حتی آن‌چه «ضروریات دین» و «ضروریات مذهب» محسوب می‌شود هم مقدس، مطلق و ثابت نیست و حجیت ندارد مگر زمانی که برای فرد حجتی در باور به آن‌ها یافت شود. او در انتها گلایه می‌کند که فضای حوزوی رایج، خط قرمزهای باطلی ایجاد کرده که فرد نمی‌تواند فهم خود از قرآن را بیان کند.


پاسخ من:
آقای میردامادی عزیز، این مطلبی که ایشان در این تکه مطرح می کند به کلی مطلب بی مبنایی است. من توقع داشتم آقای کمال حیدری با مبانی اصول فقه آشنایی عمیقتری داشته باشد. حجیت قطع مسئله ی است و حجیت ظنون در احکام شرعیه مطلبی دیگر و اینها ارتباطی با مباحث ضروریات مذهب و یا مباحث مربوط به مباحث نظری در اعتقادیات و مبانی معرفت علم آور ندارد. دست آخر اینکه کسی عند الله مأجور باشد و یا خطاکار قلمداد نشود باز ربطی به مسئله تصویب و تخطئه ندارد.حتی آنهایی که قائل به نظریه تصویب در فقهیات بوده اند در کلامیات به تخطئه باور داشته اند (الا عبید الله بن الحسن العنبری، کما هو مذکور فی محله). بنابراین این مطالبی که ایشان فرموده اند به کلی خارج است.

۵- تصحیح تازه ای از کتاب المقنع شریف مرتضی در موضوع امام غائب همراه با تصحیح ردیه ای بر آن تألیف یک عالم زیدی در نسل بعد از او

از ميان كتاب هايي كه زيديه در رد اماميه نوشته اند و من از آنها در كتابم درباره مناسبات زيديه و اماميه بحث كرده ام چند اثر شایسته تصحیح است. یکی از آنها کتابی است که ابو القاسم ابن المهدی الحسنی از شاگردان امام زیدی ابو طالب هارونی، یعنی دانشمندی از معاصران شریف مرتضی بر کتاب المقنع او نگاشته است. کتاب المقتع از آثار مهم شریف مرتضی و در موضوع غیبت امام غائب و دفاع از آن به شیوه متکلمان است. من نخستین بار نسخه خطی این ردیه را شناسایی کردم و نویسنده آن را مورد شناسایی قرار دادم. از فوائد مهم این نسخه منحصر به فرد خطی اشتمال آن بر فقرات کاملی از کتاب المقنع است و از آنجا که تصحیح کتاب شریف مرتضی بر اساس نسخ کهنه آن نبوده مناسب دیدم به مناسبت کنگره شریف مرتضی و همچنین اختصاص بخشی از مجله مطالعات شیعی چاپ بریل به او متن این کتاب را که از پیشتر کم و بیش آماده شده برای چاپ نهایی کنم. امید می برم کتاب با مقدمه ای به زبان انگلیسی و با تصحیح متن کامل کتاب همزمان با انتشار شماره دوم مجله آماده شود. اینجا درباره این کتاب و نسخه آن نوشته ام:

http://ansari.kateban.com/post/۱۹۸۴

۶- آقای مادلونگ
دیروز چند ساعتی با آقای مادلونگ روی یک متن خطی کار می کردیم برای تصحیح. در محضر استادمان آقای مادلونگ خیلی چیزها می شود فرا گرفت. اینجا مقصودم ادب و اخلاق و بی ادعایی و تواضع علمی او تنها نیست. مهارت استاد در تشخیص اغلاط نسخه ای و پیشنهاد برای خوانش های متفاوت بی نظیر است. آقای مادلونگ بی تردید یکی از برجسته ترین آشنایان با ادب و زبان عرب است. تصحیح انساب الاشراف ایشان و مهارت در تصحیح اشعار عربی شاهد آشکاری است بر این معنا. این از خوش اقبالی های مطالعات شیعی بوده است که مادلونگ در این زمینه عمدتا پژوهش کرده است. در هر زمینه ای که او دست به پژوهشی زده است در آن رشته مطالعات رنگ و تحولی تازه یافته است. کار او درباره زیدیه مبنای تمامی پژوهش های ماست. شناخت او از زیدیه بی نظیر است. درباره اسماعیلیه می توان گفت که تحقیقات بعد از او به کلی مسیر تازه ای پیدا کرد. درباره معتزله و امامیه و به طور کلی تشیع عمومی هم مساهمت او بسیار مهم است. حافظه او همچنان ممتاز است و با او در هر موضوع که گفتگو کنید حرف و سخن و نکته سنجی های تازه ای دارد. من تاکنون در تصحیح چند متن با او همکاری داشته ام و یا از نقطه نظرات او استفاده کرده ام و با او نسخه خوانی کرده ام. با اینکه استادان ممتازی در این رشته دیده ام اما باید بگویم استاد مادلونگ از لونی دیگر است.

۷- در اینکه روایت معروف مرتبط با نهم ربیع از ساخته های بی شرمانه غلات شیعی از اسلاف نصیریه است تردیدی نیست. اینکه برخی برای امکان صحت این دست روایات دست به توجیهات مختلف می زنند باید گفت بهتر است به هر چه می خواهند باور کنند و یا عمل کنند، اما لطفاً با پژوهش تاریخی شوخی نکنند... اینجا در این مورد نوشته ام.

http://ansari.kateban.com/post/۱۸۶۷
من با توجه به شناختی که از کسانی مانند حاجی نوری و شیخ احسایی دارم تردید دارم اگر آنها در عصر ما بودند و امکان دسترسی به کتاب ها و مأثورات نصیریه را پیدا می کردند آن منابع را در شمار منابع قابل اعتماد حدیثی و یا منبع الهام و تفکر در باب معارف الهیه و نبویه قرار نمی دادند. اما زمان عوض شده است و به تدریج رویکرد تاریخی در میان دانش آموختگان علوم دینی دارد تقویت می شود و عمق می گیرد. البته در گذشته ها همواره آگاهانی بوده اند که با چشمانی باز و درایتی مسئولانه از میراث طائفه حراست می کرده اند. ابن غضائری متن های محل گفتگوی غالیانه را دیده بود و داوری های او درباره رجال غلات شیعی کاملاً با آنچه ما امروز در ادبیات کهنسال نصیری می بینیم هماهنگ است.

۸- از کارهای خیلی خوبی که باید هر چه زودتر مورد اهتمام پژوهشگران مطالعات رجالی و تراجم نگاری قرار گیرد تصحیح بخش اهل سنت کتاب ریاض العلماست. بخش شیعی آن هم بسیار آشفته منتشر شده و باید کسی و یا کسانی همت کنند در تصحیح مجدد آن. کما اینکه باید طبقات آقا بزرگ را از نو بر اساس دستنوشته های خود آن مرحوم بار دیگر کسی همت کند و منتشر کند. متأسفانه مدتی است می بینم نوعی دلمشغولی بی فایده ای در بین برخی از اهل علم ایجاد شده که من آن را نسخه بازی قلمداد می کنم. زمانی تخصص در کار نسخه های خطی همتی می خواست و مداومت و دقتی و طبعاً تخصص مهم و قابل احترامی بود اما اینک برخی آن را تبدیل کرده اند به نوعی تفاخر و مجموعه داری و ... . به جای این کارها بیاییم نسخه های مهم و چاپ نشده را با شیوه های علمی منتشر کنیم و یا دست کم به درستی معرفی کنیم. انبار کردن و به رخ کشیدن نسخه های خطی دیجیتالی و انتشار چند برگ اول و آخر این کتاب ها بدون معرفی دقیق آنها چه فایده ای دارد جز از بین بردن شأن این کار و کوچک کردن تلاش کسانی که عمری را برای شناسایی و نگهداری این نسخه ها سپری کردند و ساعتها از عمر خود را در لا به لای کتابخانه ها و برای شناسایی دقیق نسخه ها اختصاص دادند....

۹- مقاله من درباره کتاب المعیار والموازنه اسکافی و درباره کتاب المقامات او

http://ansari.kateban.com/post/۱۲۲۴

این مقاله آبان ۸۶ منتشر شد. دیدم کتاب المقامات را شخصی بر اساس منابع کهن گردآورده و در سال ۱۳۹۱ منتشر کرده، گرچه صلاح ندیده به تحقیق من که در آن همه این منابع را برای نخستین بار معرفی کردم ارجاع دهد.

۱۰- به عنوان یک شهروند ایرانی مقیم خارج کشور از میزان اخبار اختلاس و فساد مالی و اداری که اخبارش هر روز در رسانه های ایران منتشر می شود واقعاً متأثر و احساس یأس و نا امیدی نسبت به آینده کشور می کنم. در طبقات مختلف اهالی قدرت و ثروت این بیماری جان گرفته و مانند هر بیماری دیگر اگر بدان به موقع رسیدگی نشود به کلی کشور را فلج خواهد کرد و آینده آن را در هاله ای از ابهام فروخواهد برد. تنها راه مبارزه با فساد و اختلاس، دستگاه قضایی و دادگاه های مستقل و رسانه های آزاد است. مردمسالاری برای من در همین دو عنصر اساسی معنا پیدا می کند. مسئله مقبولیت و یا مشروعیت و اختلاف و دعوا سر مبانی دینی و یا عرفی و سکولار این دو مفهوم همه بحث هایی است نظری و حقوقی که تا قیامت هم می شود درباره آنها بحث کرد اما از نقطه نظر تاریخی حاکمیت هایی می توانستند مقبولیت بیشتری پیدا کنند که کارآمدتر بودند؛ کارآمدی به معنای انجام وظائفی که حکومت ها فارغ از دین و عرفشان باید در انجام آنها توفیق داشته باشند. همان وظائفی که فارغ از دین و تقوای حاکمان در کلام حضرت امیر چنین برشمرده شده است: فَإِنَّهُ لاَبُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِير بَرّ أَوْ فَاجِر، يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ، وَيَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ، وَيُبَلِّغُ اللهُ فِيهَا الاَْجَلَ، وَيُجْمَعُ بِهِ الْفَيءُ، وَيُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ، وَتَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ، وَيُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ، حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌّ، وَيُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِر.

جالب است كه در تمام اين سال ها كمتر ديده ام كسی در بحث از حاکمیت در اسلام و بحث های مشروعیت و مقبولیت به این گفتار حضرت امیر استناد کند و عمق معنایی آن را تبیین کند و از آن راهگشایی بطلبد. گویا مضامین آن به نفع بسیاری از مدعیان دینداری در روزگار ما نیست.

۱۱- به تازگی به لطف یکی از دوستان کتاب قبسات فی علم الرجال به دستم رسید. باید تصدیق کنم کتابی است بسیار مفید و خواندنی؛ و حاوی نکاتی تازه و اجتهادی در علم رجال است. اگر نقدی بر بحث های رجالی می نویسم دلیلش علاقه فوق العاده به دانش علم رجال حدیث است که از ایام تحصیلات دبیرستان و شاید قبل از آن تاکنون رهایم نکرده است؛ با وجود آنکه دلمشغولی های دیگری در تمام این سالها پیدا کرده ام. به قدری کتاب و نوشته بی فایده و تکراری در این دانش نوشته و منتشر شده که هر کتاب و بحثی که نکته تازه ای دارد مانند مباحث حضرت آقای مددی برای من جذابیت دارد و به نظرم بحث درباره آن رهگشاست. اولین باری که با این دانش آشنا شدم زمانی بود که کیهان فرهنگی با مرحوم اقای شوشتری صاحب کتاب کم نظیر و ماندگار قاموس الرجال مصاحبه ای منتشر کرد. بعد از آن تقریباً کتابی در رجال شیعی نبوده که منتشر شده باشد و نخوانده باشم؛ البته مقصودم کتاب هایی که صرف تکرار مضامین کتابهای قدماست نیست بلکه کتاب های محققانه ای مانند معجم رجال الحدیث و ترتیبات مرحوم آقای بروجردی و ترتیبات آیه الله شبیری و معرفه الحدیث مرحوم آقای بهبودی و ترتیبات اسانید مرحوم آقای میرزا جواد تبریزی و برخی از نوشته های شماری از معاصرین است. از قدیمترها البته خواندن رجال بحرالعلوم، نوشته های صاحب مقابس، نوشته های رجالی خوانساری ها و محقق شفتی و وحید بهبهانی و تنقیح المقال مامقانی و کتاب مهم جامع الرواه اردبیلی از اولویت برخوردار است برای خواندن. رجال شیخ موسی زنجانی هم که تنها جلد اول آن چاپ شده مفید است. طرائف المقال و هدایه المحدثین و تکمله الرجال هم از آثار مفیدند در این دانش.

۱۲- یکی از آفت هایی که برای کار پژوهش تاریخی باید مورد توجه قرار گیرد این است که آدم بدون اینکه متن تخصصی خوانده باشد صرفاً با خواندن چند پژوهش دست دوم و سوم شروع کند به حکم صادر کردن برای کل تاریخ و فرهنگ و مذهب. نمونه اش را در نوشته های اخیر یکی از استادان محترم دانشگاه می بینم و تنها کاری که از دستم بر می‌آید این است که متأسف شوم. در اینجاها توصیه کردن کار ساده ای نیست. خوب. متن که نخوانده باشی و بعد از شصت هفتاد سال تازه می خواهی با خواندن یکی دو متن دم دستی و بدون آشنایی با اصطلاحات و تحولات مفاهیم و با ضم چند پژوهش دست و پا شکسته شروع کنی به نوشتن و حکم کردن دست کم بر آگاهان معلوم است که سرنوشت کار علمی ات و مقاله نویسی و یادداشت نویسی ات به کجا می انجامد...


۱۳- تصحیح شرح المقدمه شیخ طوسی در دست اقدام

دو سه سال پیش متن مقدمه شیخ در کلام را با همکاری خانم اشمیتکه تصحیح و به همراه چاپ عکسی نسخه منحصر به فرد شرحی تازه یاب و از عالمی از علمای امامیه حلب در سده ششم قمری در تهران منتشر کردیم. در مقدمه انگلیسی توضیحات لازم درباره کتاب و نویسنده اش آمده است. چندی پیش تصحیح این کتاب را یکی از دانشجویان مطالعات اسلامشناسی در اروپا به دست گرفت. بنا شده من هم در نهایت متن را پس از تصحیح و مقابله کتاب که بیشتر آن انجام شده دیگر بار ببینم و پس از آن متن منقح کتاب را منتشر کند. این شرح از مهمترین آثار کلامی شیعی دوران میان شیخ طوسی و خواجه نصیر است.

۱۴- درباره روایت نهج البلاغه در میان زیدیه و چگونگی انتقال نسخه های آن از خراسان به یمن در این مقاله بحث شده و نمونه هایی نقل شده است

“The literary-­‐religious tradition among ۷th/۱۳th century Yemeni Zaydīs (II): The case of ʿAbd Allāh b. Zayd al­‐ʿAnsī (d. ۶۶۷/۱۲۶۹) ,”The Yemeni Manuscript Tradition, ed. D. Hollenberg, Ch. Rauch, S. Schmidtke, Leiden: Brill (Islamic Manuscripts and
Books)

این مقاله تألیف مشترک من است با خانم زابینه اشمیتکه. اجازات مهم دیگری از میان نسخه های نهج البلاغه در کتابخانه های اروپایی با ریشه زیدی تاکنون پیدا کرده ام که تصحیح شده و ان شاء الله به زودی در ضمن مقاله ای همه آنها را با متنشان عرضه خواهم کرد.

۱۵- يكي از دلائل سوء برداشت از وضعيت آكادميك در غرب در حوزه مطالعات اسلامي به عقيده من و با توجه به تجارب سال های گذشته تصویری است که برخی از وضعیت دانشگاه در غرب در داخل خواسته یا ناخواسته و از خود عرضه می کنند. در غرب انواع مختلف دانشگاه هست. مراتب دانشگاهی متفاوت است. تحصیلات انواع متفاوت دارد. رساله های دکتری گونه های مختلفی نوشته می شود. سنوات تحصیلی به اشکال مختلفی برای دوره های دکتری در غرب و به تناسب تمایز درجات دانشگاه ها عرضه می شود. تدریس در دانشگاه ها انواع دارد. تیترهای دانشگاهی متفاوت است. دوره های پژوهشی دانشگاه ها بعد از دوره دکتری تفاوت های اساسی به حسب اختلاف دانشگاه ها دارد. انتشار کتاب و رساله های دکتری انواع دارد. ناشران دانشگاهی با ناشران غیر دانشگاهی فرق می کنند. انتشار مقاله در ژورنال های دانشگاهی و آکادمیک و معتبر با انتشار مقالات در ژورنال های غیر معتبر فرق می کند. فرق است میان انواع استادی در دانشگاه ها و یا فلان و بهمان مؤسسه آموزشی و یا پژوهشی. متأسفانه گاه دیده می شود اشخاصی از نا آشنایی با جزئیات در داخل سوء استفاده می کنند و از خود تصاویر غلطی عرضه می کنند. به تازگی نمونه ای از این موارد را دیدم. گفتم لازم است تذکر دهم. این نمونه ها معمولاً این تصور را در برخی دوستان که به من می نویسند و از حقیقت ماجرا پرسش می کنند ایجاد کرده که گویا اوضاع حساب و کتابی ندارد. خیر. چنین نیست. الآن اینترنت منبع خوبی است برای تمییز میان انواع آنچه گفتم...

۱۶- امروز یادداشتی در بی بی سی فارسی دیدم درباره پدیده تکفیر در میان بنیادگرایان دینی. نویسنده این یادداشت متوجه نبوده که در طول تاریخ تشیع ما در موارد بسیار اندکی با پدیده تکفیر روبرو بوده ایم که تازه در همان موارد هم تکفیرها ارتباطی ساختاری و منظومه ای با دستگاه های الهیاتی و حقوقی صاحبان آن فتاوی تکفیر نداشته بلکه بیشتر پدیده هایی موردی و با اهداف سیاسی و اجتماعی خاص بوده است. جای بحث تفصیلی این مطلب البته اینجا نیست. وانگهی تکفیر در غالب موارد چه در تشیع و چه در تسنن تکفیر عقیده بوده و نه تکفیر صاحبان یک عقیده به صورت مستقیم. در غالب موارد هم چنین تکفیر ها (و البته تفسیق هایی) بالالزام و بالتأویل بوده. این فرق می کند با رویکردی که یک شخص و یا علمای یک مذهب کل یک مذهب دیگر را و یا مؤمنان به مذهب دیگر را تکفیر کنند (چیزی که متأسفانه در گرایش های سلفی دیده می شود) . این را هم اضافه کنم که در دوره نزاع های صفوی و عثمانی هم عمده تکفیرنامه ها از سوی علمای رسمی عثمانی بود که حکم به تکفیر طائفه قزلباشیه می دادند. بنابراین پدیده تکفیر در تشیع هیچ گاه پر شمار نبوده است.


۱۷- امروز چند برگ خاطراتی دیدم از آقایی و در مقام نقل قول از شخصی دیگر. خاطرات که چه عرض کنم؟ بخشی از توهمات را که به دلیل تمایل قلبی حدوثاً ایجاد شده و بقاءً تبدیل به بخشی از خاطرات شده. جالب است که منقول عنه خود زنده و در قید حیات است و به اصطلاح حی یرزق. باز خوب است که این نوع توهمات امروزه خیلی زود مکتوب می شود و می شود درباره این نوع مطالب داوری کرد. تصور کنید در گذشته های دور و بدون دسترسی های آسان برای نوشتن و انتشار و داوری کردن، این نوع توهمات چه زود تبدیل به انواعی از شایعات می شد و طبعاً در گذر زمان رنگ و لعاب های تازه ای پیدا می کرد. آن زمان هم که این دست شایعات با روایات مختلف خود صورت مکتوب می یافت با انواع سند هم نقل می شد و اگر متن به عربی نوشته شده بود لابد حدیث قلمداد می شد. اینجا بود که سهم عالمان علم رجال اهمیت می یافت برای تشخیص و تمییز میان منقولات مستند و آنچه شایعاتی بود عمدتاً متکی بر توهمات و تازه فربه شده در پس نقل های متعدد در طول زمان. طبیعی است که به هر نقلی نباید اعتماد کرد. کار مؤرخ همین است که میان توهمات و شایعات تنظیم شده در قالب روایات تاریخی از یک سو و واقعیت های تاریخی داوری کند.

۱۸- کتابی جدید و ابتکاری درباره تحول مفهومی و تاریخی تکفیر در تمدن اسلامی از نظر تا عمل

این کتاب که در نوع خود اثری ابتکاری و بی سابقه است مجموعه ای از مقالات را تشکیل می دهد درباره تکفیر و سابقه تاریخی آن در تاریخ اسلام. کتاب در اصل حاصل کنفرانسی است که در سال ۲۰۱۱ در مادرید و با همکاری زابینه اشمیتکه، ماریبل فیرو و کامیلا آدانگ برگزار کردیم و تعدادی از مقالات آن کنفرانس همراه مقالاتی دیگر که برای این کتاب سفارش دادیم و نوشته شد همینک به واسطه این کتاب در دسترس است. در این کتاب سعی شده مسئله تکفیر از جوانب مختلف مورد مطالعه قرار گیرد و زمینه ها، اسباب و پیامدهای آن به بحث گذاشته شود. البته فراخور ضرورتها و محدودیتها در چارچوب چاپ یک اثر نمی توان ادعا کرد که همه مسائل مرتبط مورد بحث قرار گرفته اما بی تردید این کتاب نخستین اثر نسبتاً جامع در این زمینه است.
در طول تاریخ اسلام مسئله تکفیر و یا تفسیق محل بحث و نظر بوده و می توان‌ آن را یکی از نخستین مسئله های کلامی و مذهبی در تاریخ اسلام دانست. این مسئله البته محدود به دیانت اسلام نیست. هر جا سخن از ایمان می رود کفر هم معنا می یابد و آنگاه که سخن از ارتودکسی دینی باشد سخن گفتن از تکفیر هم می رود. در این کتاب مفاهیم نزدیک به مسئله تکفیر و تفسیق همانند بدعت و سنت و نیز مسئله زندقه و اتهام بدان نیز مورد مطالعه قرار گرفته کما اینکه از الفاظ کفر و ادبیات ان بحث شده است.
اسلام هیچ گونه اتوریته نهادینه دینی را به رسمیت نمی شناسد و بنابراین ایمان به معنی اعتقاد به یک دستگاه الهیاتی معین نیست. بدین ترتیب باید برای پدیده تکفیر به دنبال اسباب و زمینه های تاریخی آن بود که در عین حال زمینه ساز شکل گیری دستگاههای الهیاتی هم بوده اند و همانها هم دست آخر راه را برای شکل گیری الهیات ارتودکسی اسلامی نیز فراهم کردند. طبعاً این مسئله با مسئله مرجعیت و مشروعیت و قدرت در دو ساحت سیاست و دین مرتبط است.
پروفسور مادلونگ در روز آخر کنفرانس سخنرانی مهم و کوتاهی درباره مسئله تکفیر در اسلام ارائه داد که بی نهایت مفید و ارزشمند بود. او به روشنی نشان داد که ایمان در اسلام بنیادی فراگیر دارد و تنها در طی مکتبهای کلامی بود که نوعی ارتودکسی اسلامی به تدریج شکل گرفت.
مطالعه آن را توصیه می کنم
Accusations of Unbelief in Islam: A Diachronic Perspective on Takfīr
Edited by Camilla Adang, Hassan Ansari, Maribel Fierro, and Sabine Schmidtke


۱۹- یکی از عادات نادرست در جامعه ما این است که در هنگام داوری درباره هر چیز و هر موضوع افق دیدمان محلی و بومی است اما داوری هایمان جهانی. حال فرق نمی کند موضوع گفتگو در رابطه با فلسفه اسلامی و تاریخ و تمدن باشد یا درباره فلان موضوع در سیاست و اجتماع و یا درباره فلان و یا بهمان تولید و برند داخلی. مثلا می گوییم ابن سینا بزرگترین فیلسوف عالم بعد از ارسطوست و بعد از او هم هیچ کس در جهان فلسفه به پایه او نرسیده. یا بعد از ملا صدرا، بزرگترین فیلسوف عالم فلان حکیم ایرانی است. یا ایران و تمدن ایرانی مرکز عالم وجود است و هکذا... خوشمزه اینکه معمولاً صاحبان این نوع سخنان مشعشع کمترین آشنایی هم با دنیای بیرون از محیط خود ندارند. بسیاری از آنچه ما در ایران می گوییم و یا می نویسیم باور کنید قابل ترجمه به یک زبان خارجی نیست. یعنی اصلا قابل مفاهمه و گفتگو نیست. بسیاری از منشورات علمی ما به شرح ایضاً باز به همین دلیل قابل عرضه ‌آکادمیک در سطح جهانی نیست. روشن است که این دل خوشی ها و خود بزرگ بینی ها ناشی از روحیه غرور و حس ملی نیست. این ها نشان دهنده یک بیماری اجتماعی و اشکال در نظام آموزشی و فرهنگ مدنی ماست که باید معالجه شود. در چنین جامعه ای است که معجزه های هزاره سوم تولید و بازتولید می شوند. مشکل اين قبيل "معجزه" ها را ریشه ای حل کنیم...

۲۰- تاریخ نگاری برای مشروطیت
یکی از جالب ترین موضوعات برای بررسی تأثیر مواضع سیاسی و ایدئولوژیک نویسندگانی که با ملاک و بی ملاک خود را مؤرخ می خوانند تاریخنگاری مشروطیت و مقدمات و مؤخرات آن و بررسی تاریخی مواضع موافقان و مخالفان مشروطه است. علاوه بر اینهاست هواداری های قبیلگی و خاندانی از مواضع مخالفان و یا موافقان مشروطه در لباس تاریخنگاری. خوشمزه تر آنجاست که برخی با فلسفه بافی و استناد به آدم هایی مانند احمد فردید و یا مخالفان او در میان طیف های مختلف روشنفکری در طرف مقابل سعی می کنند مواضع خود را در لباس پژوهش های تاریخی ارائه دهند. برای تاریخنگاری همدلانه برای مشروطیت به طور نمونه چنانکه می دانیم بر تاریخ مشروطه احمد کسروی معمولاً این انتقاد وارد شده است که تاریخنگاری او گاهی از سر آرای شخصی اش بوده و نه موضعی علمی و مؤرخانه درباره مشروطیت. به هر حال به نظر من خود این، موضوع جالبی است برای پژوهش.

۲۱- نويسنده اين سطور با همکاری دوست محترم آقای حسين درگاهی حدود هفده هجده سال پیش طرح تدوين معجم بزرگی با عنوان اعلام الشيعه را وجهه همت خود قرار داد که البته کار آن پس از فراهم آمدن بيش از سی هزار فيش و در طی چند سال و با همکاری شماری از محققان به يکباره قطع شد. در واقع این طرح به دلايل مختلف و از جمله مشکلات مالی نيمه تمام رها شد. نمی دانم الآن آن فیش ها در چه وضعيتی است؛ امیدوارم آقای درگاهی دستی بالا بزنند و آن مجموعه را به صورتی منتشر کنند.

۲۲- به زودی چاپ عکسی مجموعه رسائل گمشده یحیی بن عدی که نسخه منحصر به فرد آن در مدرسه مروی تهران موجود است در تهران از سوی نشر کتاب رایزن منتشر خواهد شد. هرچه در اهمیت این مجموعه گفته شود کم است. این مجموعه خطی شامل رساله هایی است که مطالعه آنها بی تردید موجبات بهبود آشنایی ما را با فلسفه های فارابی و ابن سینا و تحولات میان زمان آن دو در مکتب بغداد فراهم خواهد کرد. مدرسه مروی چنانکه می دانیم از مدارس و مراکز مهم مطالعه فلسفه در دوره قاجار بوده و این نسخه خطی از مهمترین نسخ موجود در این کتابخانه است. جالب توجه است که مهمترین مجموعه های آثار فلسفی یحیی بن عدی، فیلسوف مسیحی بغداد در سده چهارم قمری و شاگرد مهم فارابی در کتابخانه های ایران موجود است: مانند این یکی و همچنین در کتابخانه های دانشگاه تهران و کتابخانه مجلس.

۲۳- نسخه های کتاب جامع المعارف سید عبد الله شبر را شاید بیست سال پیش بود که در کتابخانه شیخی های کرمان دیدم و آقای ابراهیمی لطف کرد و عکس دوره کامل آنها را به من داد که به چند مؤسسه دادم و از جمله مرکز دائره المعارف و نیز چند جایی در قم. سید عبد الله شبر چون با سید کاظم رشتی و شیخ احسایی مرتبط بوده و تعدادی از فرزندانش هم علاقمند به شیخیه بوده اند شیخی های کرمان به آثارش دلبستگی دارند و به دلیل همین ارتباط هم تعدادی از کتابهای شبر به خط خود او در کرمان موجود است در کتابخانه شیخی ها و از جمله این کتاب او. البته آن طور که به خاطر دارم دوره کامل نبود اما یک دوره دیگر به خط غیر شبر نیز در کتابخانه موجود بود که همه را لطف کرد. امیدوارم که در این چاپ از آن عکس ها استفاده کرده باشند. به هرحال کتاب جالبی است به سبک بحار الأنوار و البته اعتمادش به احادیث فقهی نیز بوده برخلاف بحار علامه مجلسی. یک فصل هم در آغاز فهرست منابع دارد به سبک مصادر بحار. مقداری از آثارش هم در کتابخانه کاشف الغطا هست. و از جمله به خط خودش. درباره او در کتاب تشیع در بستر تحول نوشته ام.

۲۴- کتاب مهمی است درباره تاریخ اندیشه سیاسی در ایران اسلامی و به ویژه تأثیرات اندیشه سیاسی ساسانی و پیشا اسلامی بر دوره اسلامی. نویسنده در این کتاب دو جلدی به تحلیل کتاب نصیحة الملوک منسوب به ماوردی پرداخته و بر اساس آن تاریخ اندیشه سیاسی اسلامی در ایران را مورد مطالعه قرار داده است. من پیشتر مقاله ای درباره نصیحة الملوک منسوب به ماوردی که در واقع اثری از دوران سامانیان است نوشته بودم و در آن این بحث را مطرح کردم که کتاب تألیف نویسنده ای معتزلی، احتمالاً از شاگردان ابو القاسم بلخی کعبی است. خانم مارلو این نظر من را در کتاب (و همچنین در مقاله ای که به تازگی منتشر کرده) نقل کرده و پذیرفته و در اطراف آن به تفصیل و بسیار خوب به بحث پرداخته است. نسخه ای از این کتاب به دستم رسید؛ گفتم اینجا آن را معرفی کنم. این کتاب مناسب است به فارسی ترجمه شود.
در مقاله خود درباره هویت نویسنده این کتاب چنین نوشته ام: در مورد نويسنده معتزلی اين کتاب نمی توان به قطع سخن گفت؛ اما از آنجا که در آن دوران در خراسان شاگردان ابو القاسم بلخي کعبي، متکلم برجسته معتزلی و حنفی مذهب بسيار فعال بوده اند؛ بعيد نيست نويسنده يکی از شاگردان مستقيم او باشد. اتفاقاً در ميان شاگردان ابو القاسم بلخي، شخصی را می شناسيم که شاگرد خاص او بوده و در واقع "غلام الکعبي" بوده. کنيه او و نيز نام خودش و نيز نام پدرش عيناً مانند ماوردي است: " ابو الحسن علي بن محمد" و البته با لقب و شهرت و نسبت "الحشائي البلخي". بعيد نيست اين کتاب تأليف او باشد (برای او، نک: ياقوت، معجم الأدباء، ۴/۱۴۹۱). محتمل است که بر روی نسخه مادر نسخه کتابخانه پاريس، کنيه و نام نويسنده و نام پدرش به درستی خوانا بوده، اما شهرت "الحشائي" پاک شده و يا به خوبی خوانده نمی شده و بعداً گمان برده اند مقصود "ابو الحسن علي بن محمد الماوردي" است. با توجه به بلخي بودن اين دانشمند معتزلی، هيچ بعيد نيست که او کاملاً با آثار سياسی ابو زيد البلخي آشنايی داشته و از آنها در کتابش تأثير گرفته باشد.
Counsel for Kings: Wisdom and Politics in Tenth-Century Iran
Volume I: The Nasihat al-muluk of Pseudo-Mawardi: Contexts and Themes
See
http://www.oupcanada.com/catalog/۹۷۸۰۷۴۸۶۹۶۹۰۱.html

Counsel for Kings: Wisdom and Politics in Tenth-Century Iran | Louise Marlow | ۹۷۸۰۷۴۸۶۹۶۹۰۱ | Oxford University Press Canada
Counsel for Kings: Wisdom and Politics in Tenth-Century Iran - By Louise Marlow from Oxford University Press Cana

۲۵- نسخه ای از کتاب ذریعه مرتضی در کتابخانه مجلس موجود است به شماره ۳۷۹۴ که حتماً باید در تصحیح مجدد کتاب به کار گفته شود. این نسخه که به خط فاضل جواد کاظمی صاحب شرح زبده در اصول فقه است با نسخه ای از سوی او مقابله شده که که بر ابن ابی الحدید قرائت شده بوده است. می دانیم که ابن ابی الحدید خود شرحی بر این کتاب مرتضی تألیف کرده بوده است که متأسفانه از میان رفته است. از این رو با توجه به عدم وجود نسخه های کهنه سال از ذریعه مناسب است این نسخه در تصحیح مجدد کتاب حتماً دیده شود.
ادامه دارد...

۲۶- به عنوان یک هموطن که سالهاست از کشور دور هستم معمولاً با علاقه دستاوردهای علمی و پژوهشی در حوزه تاریخ پژوهی، دین پژوهی و تحقیقات فلسفی را که در کشور در این چهارده پانزده سال منتشر شده دنبال می کنم. سالها بود که برای اطلاع مستقیم از کتابهای چاپ جدید در ایران امکان محدودی داشتم اما از آن هنگام که به پرینستون آمده ام به لطف کتابخانه عظیم و بی همتای فایرستون با بسیاری از کتابهای چاپ جدید ایران در سالهای گذشته در این حوزه ها از نزدیک آشنا شده ام. متأسفم اما باید اعتراف کنم که دیدن بسیاری از تألیفات در این حوزه ها به ویژه در زمینه پژوهشهای دینی و تاریخی به کلی برای من نا امید کننده بود. در بهترین حالت بیشتر منشورات تنها به سطحی از گردآوریهایی که حال به یمن اینترنت و سی دی های کتابخانه ای انجام آن بسیار ساده شده است محدود و فرو کاسته شده است. مضافاً اینکه بسیاری از نویسندگان معاصر به موضوعاتی موهوم روی آورده اند، موضوعاتی که اصلاً معلوم نیست بر چه پایه ای و با چه ذهنیتی مورد توجه قرا گرفته اند و اصلاً مبنای فهم متقابل و گفتگو در آن مقالات چیست؟ عده ای هم عمده همتشان به جای پژوهشهای علمی و تاریخی که البته نیازمند آموزش درست است تنها جنبه تبلیغی دینی و سیاسی دارد و آن هم از طریق انتشار آثاری که به ظاهر در قالب پژوهش و تحقیق تاریخی و علمی تدوین شده اند. کارهای تکراری و غیر ضروری که به یمن بودجه های بی صاحب دولتی فراهم آمده اند کار را پیچیده تر هم کرده است: عناوین تکراری، موضوعات موهوم و بی پایه، نوشته های خرافی و ...
اما اگر سراغ مجلات دانشگاهی و غیر دانشگاهی داخل کشور که در سالهای گذشته منتشر شده است را بگیریم خواهیم دید که اوضاع از آنچه درباره حوزه کتاب گفتم بسی آشفته تر است و این همه من غربت نشین دلبسته به آن خاک و بوم را بسیار دلنگران می کند. به لطف سایت مجلات نور همینک بسیاری از مجلات داخل کشور دستیاب است اما صد افسوس که به جز آنچه از دهه های قدیمتر در دست است و مجلاتی پر آوازه و جاودانه در آنها کم نیست بسیاری از مجلات ده پانزده ساله اخیر آشکار و بی پرده بگویم به هیچ نمی ارزند. نه تنها مقالات بسیاری از این مجلات هیچ گونه ارزش علمی ندارند و حتی رهزنند بلکه از‌ آن تأسف آورتر باید توجه دهم به عناوین بسیاری از مجلات دانشگاهی که اصلاً معلوم نیست با چه ذهنیتی تنظیم شده و موضوع مجلات قرا گرفته اند: عناوین تکراری مجلات و محتواهای تکراری تر و از همه عجیب تر موضوعاتی که اصلاً معلوم نیست بشود در مورد آنها حتی یک کتاب نوشت تیتر مجلاتی اند که بناست سالی چهار نوبت منتشر شوند.
چه باید گفت درباره صرف هزینه های بسیار برای چاپ مقالاتی با موضوعاتی تکراری و نوشتن صد باره موضوعاتی بی فایده و جدلی و اختلاف برانگیز و گاه تا حد طرح موهومات و ... به نظرم سایت نور باید در انتشار دیجیتالی این دست مجلات تأملی دوباره کند.
نمی دانم چگونه می شود این راه طی شده در مسیر خطا را جبران کرد و ترقی که هیچ دست کم به همان سالهای دهه های شصت و پنجاه و چهل بازگشت...

۲۷- متون و بررسی تحلیلی و تاریخی اجازات زیدیه: پروژه ای در دست انجام در مؤسسه مطالعات پیشرفته پرینستون
این پروژه طرحی دراز دامن است که چهار سالی است کار بر روی آن آغاز شده و بخشهايی از آن هم به صورت مقالاتی تاکنون در ژورنالهای خارجی منتشر شده است. این پژوهش مطالعه ای همه جانبه است درباره انتقال آثار زيديه از ايران به يمن در سده های ميانه اسلامی و تصحيح تعداد زيادی از متون اجازات زيديه به شيوه انتقادی. در اين چارچوب نسخه های زيادی از اجازات زيدی بر اساس مجموعه های مختلف اجازات و از جمله مجموع الاجازات تأليف احمد بن سعد الدين المسوري مورد استخراج، تصحيح انتقادی و تحليل قرار گرفته و تقريباً عمده نسخه های آثار معتزلی در ميان زيديه يمن که در اين کشور و کشورهای ديگر و از همه مهمتر در کتابخانه های اروپا مانند آلمان، ايتاليا، اتريش، انگلستان، آمريکا و چند کشور ديگر موجود است مورد مطالعه قرار گرفته است. اين اثر که تأليف مشترک زابينه اشميتکه و حسن انصاری است در سه جلد و به زبان انگليسی، به همراه متون تصحيح شده انتقادی اجازات تنظيم شده و مجلد اول آن به زودی به دست ناشر سپرده می شود. شماری از بخشهای آن نيز چنانکه اشاره کردم، تاکنون در مجلات آرابيکا و مجله نسخه های اسلامی چاپ بريل و استوديا ايرانيکا و چند مجموعه ديگر منتشر شده است.


۲۸- تصور عمومی این است که در این صد سال گذشته میزان القابی که برای عالمان دینی به کار رفته و همچنان به کار می رود روندی مضاعف و روزافزون داشته است. درست است القابی مانند آیة الله العظمى برای فقیهان از پدیده های بسیار جدید است اما واقع این است که میزان القابی که گذشتگان برای عالمان دین در نظر می گرفته اند و آنان را شایسته آن القاب می دانسته اند به مراتب بیشتر و قوی تر و با بار معنایی گسترده تری بوده است. این مطلب از اوصاف و القاب درازی که برای فقیهان و محدثان و متکلمان در منابع شرح حالی و رجالی و تراجمی به کار رفته کاملاً پیداست. منتهی از آن مهمتر معمولاً القابی است که در نسخه های خطی برای نام بردن از نویسندگان کتاب ها به کار می رفته و گاه از چندین سطر تجاوز می کند. به ویژه در متن های اجازات حدیث که معمولاً برای دانش آموختگان جوانتر از سوی عالمانی در نسل قبلی نوشته می شده گاه چندین سطر را این دست القاب پر می کرده است. تصورش را بکنید امروزه کسی بخواهد کتابی چاپ کند و ناشر با تعابیری مانند شیخ الاسلام والمسلمین، سدید الدین ابو المعالی، شمس الدنيا و الدين، فخر الاسلام والمسلمين، فرید الدهر و منتهي أهل العصر، ضياء الحق والملة، العالم الأجل العابد الزاهد الورع التقي، مولانا الإمام الحجة الزکی ابو الفضائل، المؤيد في الدنيا والدين، اغلوطة الزمان، جلال الاسلام والمسلمين و دست كم چندين لقب و کنیه افتخاری ديگر یکجا و پشت سر هم مسلسل وار بخواهد براي مؤلف استفاده كند؛ تصور عمومی چه خواهد بود؟ آن هم با چند جمله دعایی در آخر آن مانند اطال الله بقاءه و حفظه من کل سوء وبلية ومكروه و از اين دست جملات دعائيه...
مطالعه القاب به کار رفته برای عالمان و در مقابل شاهان و امرای سیف و قلم و تحول معنایی آن القاب و میزان و پراکندگی های آنها از نقطه نظر تاریخی و جغرافیایی و در بستر مکاتب و مذاهب مختلف موضوع جالبی است برای یک پژوهش و برای شناخت ذهنیت حاکم بر جوامع سنتی ما قبل مدرن و نسبت میان اهل علم دین و متولیان سلطه سیاسی و پایگاه عالمان و فقیهان در جامعه. درک اینکه عالمان و فقیهان را مردمان روزگاران گذشته چگونه می فهمیده اند و آنان از خود چه تصویری را بازتاب می دادند و به ویژه در رقابت با متولیان قدرت سیاسی.
بر اساس تجربه و مطالعه خودم معتقدم این پدیده در شکل وسیع آن بیشتر پدیده ای است خراسانی و ماوراء النهری و اوج آن مربوط است به سده های ششم و هفتم قمری. امیدوارم وقتی دیگر برخی شواهد را در نوشته ای عیناً نقل کنم و در مقام مقایسه به بحث بگذارم.
در سنت شيعى معمول اين بوده كه كليني را ثقة الاسلام بخوانند و چند تني را با نام محقق ياد كنند (مانند محقق اول و ثاني و همچنين محقق اردبيلي و يا محقق سبزواري) و علامه حلي هم موصوف بوده به آية الله. صاحب كفايه با همان عنوان آخوند معروف است و ملا صدرا هم معمولا آخوند ملاصدرا خوانده مي شده. تعدادى هم موسوم بوده اند به فاضل (مانند فاضل مقداد و يا فاضل هندي و یا فاضل اردکانی). معمولا کسانی که درس های فقه و اصول خوانده باشند این نوع القاب و اشارات را می شناسند. اما پژوهشی گسترده در همه آثار فقهی هنوز صورت نگرفته. به ویژه در فقه حنفی که مملوست از این دست القاب خاص که تنها با مداومت و آشنایی کم کم مقصود از رکن الاسلام ها و شیخ زاده ها و جلال الدین ها و بسیاری دیگر به دست می آید. کتاب های فتاوی فقهی حنفی به خصوص منبع مهمی است برای این کار.


۲۹- همراه با محسن مهدی در محضر معلم ثانی

نوشته های پروفسور محسن مهدی، استاد برجسته دانشگاه های شیکاگو و هاروارد و دانشمند برجسته عراقی متولد کربلا را از خیلی سال پیش می خواندم؛ به ویژه مقدمه هایی که بر آثار فارابی نوشته و و تصحیح های دقیق او از کتابهای معلم ثانی. از او نوشته هایی تاکنون به فارسی ترجمه شده است. این روزها به مناسبت پژوهشی در دست انجام به آثار فارابی می نگرم. مناسب دیدم اینجا یادی از استاد محسن مهدی کنم. در پاریس یکبار به مناسبت تجلیل از پروفسور رشدی راشد او را در مؤسسه جهان عرب پاریس دیدم؛ شاید سال ۲۰۰۵ بود و یا ۲۰۰۶. با دکتر معصومی همدانی بودیم. چند دقیقه ای فرصت گفتگویی دست داد. از دوستان استاد دانش پژوه بود و همچون او شیفته فارابی. فارسی هم نیک می دانست. محسن مهدی از شاگردان لئو اشتراوس بود که می دانیم نظریاتی ویژه درباره فارابی داشت. جورج تامر درباره لئو اشتراوس و اندیشه اش درباره فارابی نوشته است که بخشی از آن را خوانده ام.

۳۰- متأسفانه ما در ایران و به ویژه در سالهای دهه هفتاد و اوائل هشتاد و بیشتر به سبب برخی مجلات چاپ قم، تحت تأثیر ادبیات علمی و مذهبی دنیای عرب قرار گرفتیم و گاه شیوه های تحقیقات تاریخی ما به جای آنکه مستقیماً با شیوه های جدید در غرب پیوند بخورد با واسطه فهم نویسندگان عرب به دست آمد. بخشی از کتابهایی که در نمایشگاههای کتاب در اختیار قرار می گرفت، در بهترین حالت تتبعاتی بدون پشتوانه تحقیقی معین بود و با ایدئولوژیهایی مانند سلفی گری پیوند داشت. صدها کتاب درباره تاریخ تفسیر و یا حدیث در میان محققان عرب نوشته شده، اما عمده آنها تنها در پی گردآوری و آن هم با رویکردی از پیش تعیین شده و جهت دار هستند. اینها دردی را دوا نمی کند و بینش تاریخی را در ما از درون تهی و بیمایه می کند. البته چند سالی هم آثار نو اندیشان لیبرال و یا چپ مذهبی و یا غیر مذهبی عرب وارد ایران شد و کار را از دیگر سو پیچیده و مشکل کرد.

۳۱- استاد محمد تقی دانش پژوه، کتابشناس و دوستدار فلسفه

در فاصله چند سال پایانی عمر پر برکت استاد محمد تقی دانش پژوه، نويسنده اين سطور مدت زمانی را توفيق داشت تا محضر آن استاد گرانمايه را درک کند. در يکی از همين جلسات سخنی از نسخه خطی کتاب اعلام الطرائق ابن شهرآشوب مازندرانی با آن استاد به ميان آمد. استاد که پیش از آن از وجود نسخه این کتاب ارزشمند از طريق مرحوم محقق طباطبايي اطلاع یافته بودند، اظهار علاقه کردند تا نسخه را مطالعه کنند. در جلسه ای ديگر من عکسی از نسخه را تهيه کردم و خدمت استاد دانش پژوه تقديم کردم که احتمالا الآن بايد در مجموعه کتابخانه اهدايی ايشان باشد. استاد به محض تورق کتاب و با توجه به علاقه و سابقه ای که در انتشار اين دست متون دائرة المعارف گونه داشتند، بی نهايت علاقمند شدند تا کتاب را تصحيح کنند و بدين ترتيب پيشنهاد فرمودند که زير نظر ايشان کار تصحيح متن را آغاز کنم. کار البته مقداری هم پيش رفت اما بعدا با مسافرتی یکساله که برای من به خارج از ايران پیش آمد کار نا تمام ماند. در آن دوره که این توفیق را داشتم خدمت استاد برسم بهره های فراوانی از ايشان در زمينه شناسايی نسخه های خطی نصیب من شد. آن مرحوم به ويژه به مطالعه تحقيقات غربی در زمينه اسلام شناسی و ايرانشناسی تأکيد می کرد و خود نيز به پاره ای از مستشرقان همانند گلدتسيهر بی نهايت علاقمند بود. توصیه او دائما این بود که باید این قبیل نوشته ها را خواند و با شیوه های پژوهش در مغرب زمین آشنا شد. دانش پژوه در عین حال شیفته منطق و آثار منطقی بود و به ویژه آثار فارابی و مکتب مسیحی بغداد. در نوشتن و ارائه کتابشناسی ها سبک ویژه خودش را داشت و بسیار گزیده و به سبک الکلام یجر الکلام می نوشت. عبارات و کلماتی که در نوشتن به کار می گرفت خاص خودش بود. دائماً هم به همه علاقمندانش و از آن میان نویسنده این سطور توصیه می کرد باید به اروپا رفت و آنجا تحصیل علم کرد. بعداً شنیدم یکی دو بار هم توصیه من را در این رابطه با برخی دوستانش کرده بود.
من نوشته های استاد دانش پژوه را تقریباً به تمامی خوانده ام. حتی بخش زیادی از فهارسی که برای کتابخانه مرکزی نوشته است. در فهرست های او جز نسخه شناسی اطلاعات جنبی قابل توجهی وجود دارد که باید روزی استخراج و مستقلا به چاپ برسد. بی تردید کسی به پایه او نسخه خطی ندیده بود و به اندازه او در راه احیای میراث خطی ایران تلاش نکرده است.
استاد دانش پژوه نمونه ای بی بديل در تاريخ کتابشناسی و نسخه شناسی است؛ آن مرحوم نه تنها در حوزه فلسفه و منطق و علوم حکمی ويونانی کتابشناسی بی همتا بود و نسخه های بسياری را در ايران و کشورهای ديگر شناسايی و فهرست کرد، بلکه دايره اطلاع ايشان از نسخه های خطی به حوزه علوم دينی نيز گسترش يافته بود و به ويژه در شناسايی نسخه های فارسی در اين دانشها بديلی نداشت. به خاطر دارم محقق طباطبايي به ويژه اين جنبه از شخصيت استاد دانش پژوه را مورد ستايش قرار می داد. به خاطر دارم ايشان می گفتند يک بار از طریق تماس تلفونی آغاز نسخه ای ناشناخته را که در علم کلام بود برای استاد خوانده بودند، و استاد دانش پژوه بی درنگ آن کتاب کلامی را که نوشته دانشمندی از اهل سنت بود و نسخه آن به نادرست در فهرست کتابخانه آية الله مرعشی در قم معرفی شده بود، شناسايی کرده بود. يک سفری هم آن دو مرحوم در سفر حج با هم بودند و خاطرات جالبی از آن سفر داشتند. دانش پژوه توفيق اين را هم داشت که آثار بسياری را نيز تصحیح و منتشر کند و به ويژه در حوزه فلسفه و علوم حکمی متون مهمی را به دست داد. محققان عرب و غربی نيز پايگاه او را دست کم در شناسايی نسخه های فلسفی و منطقی مورد تقدير قرار داده اند. در پاريس يک بار با پروفسور محسن مهدي سخن از مرحوم دانش پژوه رفت و ديدم از کارهای ايشان تقدير می کنند. به ويژه کارهای دانش پژوه در حوزه فارابی و نسخه های کتابهای او از اهميت زيادی برخوردار است. از ديگر سو مقدمه هايی که بر آثار تحقيقی نوشته است اهميت فوق العاده ای دارند و بسا از تحقيق خود متن ها اهميت بيشتری داشته باشند. در لابلای اين مقدمه ها و مقالات اطلاعات بی نظيری يافت می شود و به ويژه به دليل سبک نگارشی او بسيار مناسب است که مجموعه مقالات و مقدمه های او يکجا منتشر شود و برای آن فهرستی دقيق تهيه شود تا بسياری از اطلاعاتی که آن مرحوم طردا للباب در مطاوی تحقيقاتشان متذکر شده، مورد توجه بيشتر قرار گيرد. فهرستهايی که از کتابخانه های مختلف ارائه داد، از لحاظ کميت و در بسياری موارد از لحاظ کيفيت بی نظير است و در مواردی مطالبی را در فهرستها بيان کرده است که خود بسان يک مقاله تحقيقی درباره يک کتاب و يا يک نويسنده است. مناسب است که اين دست مطالب ايشان در فهرستها هم استخراج شود و مستقلا انتشار يابد.
فهرستواره دانش پژوه از نسخه های فقهی فارسی بی ترديد از مهمترين کارهای استاد است که از آن بسياری از مطالب علمی قابل استنباط است؛ از جمله توجهی که او به واژه های فارسی موجود در آثار فقهی عربی منطقه ماوراء النهر و نويسندگان حنفی داده و نيز اهميت شناسايی بسياری از مطالب اجتماعی از اين دست آثار فقهی و به ويژه آثار فقهی فقه نوازل و فتاوی که بی نهايت اهميت دارند. مقدمه ای که بر ترجمه نزهة الأرواح شهرزوري نوشته اند، و در آن فهرستی از حکما و فيلسوفان را به دست داده، و کتابشناسی مهمی از آثار فلسفی ارائه داده اند، اهميت زيادی دارد. اين مقدمه مستقلا هم منتشر شده است.
بر کتابخانه دانشگاه تهران فرض است همتی کند برای تجليل از مقام شادروان استاد محمد تقی دانش پژوه و در این میان انتشار مجموعه مقالات آن مرحوم را نیز باید در اولویت قرار دهد.
دانش پژوه قلبی پر مهر داشت. به خاطر دارم یکبار نزد او از احساس درد در قفسه سینه شکایت کردم. بلافاصله به فرزند پزشکش تلفون کرد و برای من وقت گرفت و توصیه کرد. یاد و نامش در تاریخ ایران جاودانه باد.
خداوند روح او را غریق رحمت واسعه خود قرار دهد.

۳۲- جلد بیست و دوم دائرة المعارف بزرگ اسلامی
جلد بیست و دوم دائرة المعارف بزرگ اسلامی چاپ شد. اگر اشتباه نکنم سال ۶۹ شمسی بود که جلد اول چاپ شد. آقای بجنوردی مرکز را سال ۶۲ تأسیس کرد. چند سالی طول کشید تا جلد اول منتشر شود. بعد از آن کم و بیش سالی یک جلد منتشر شده. بهترین محققان ایرانی در آن مقاله دارند. اینجا باید توجه دهم به سهم مهم دکتر مهدی رفیع، دانشمند برجسته و ویراستار ارشد دائرة المعارف بزرگ اسلامی. من از او بسیار آموختم. چند سالی در بخش ویرایش نهایی با او همکار بودم. از دقیقترین محققان و ویراستاران مرکز است.
هم دوره های من در آنجا دانشمند آقای احمد پاکتچی بود که چند سالی با هم همکار و هم اتاق بودیم و نیز آقای علی بهرامیان، از محققان دانشمند این مرکز. البته من دو سه سالی زودتر از این دو در آنجا مشغول به کار شدم. روزی که هر دو دانشمند به مرکز آمدند را به خوبی به خاطر دارم. از همان روز نخست رفیق شدیم. سبب رفاقت من با علی بهرامیان آنطور که به خاطر دارم گفتگویی بود که همان روز اول با هم داشتیم اندر اهمیت آثار تحقیقی علامه محمد قزوینی. هر دو دلبسته او بوده و هستیم.
یک روز در هفته هم شادروان استاد عباس زریاب به مرکز می آمدند که گاهی در اتاق بخش تاریخ و گاهی هم در کتابخانه خدمتش می رسیدم. آن وقت ها خیلی به خواندن مغنی قاضی عبد الجبار علاقه داشتم. گاهی که در فهم عبارات کتاب مشکل داشتم از آن استاد سؤال می کردم و راهنمایی می خواستم. تقریباً در مورد هر مقاله ای که می نوشتم و (برخی دیگر از دوستان هم چنین می کردند) از او می پرسیدم و آن استاد یگانه هم با مهر و عطوفت خاصی که داشت پاسخ می داد و وقت می گذاشت. برای تألیف مقاله ابن ندیم از او راهنمایی بسیار گرفتم. وقتی پیشنهاد تصحیح مجدد فهرست ابن ندیم به میان آمده بود. پیشنهاد این بود که باید هر قسمت را کسی کار کند که حوزه تخصص او باشد. زریاب از آن آدم هایی بود که به جرأت باید گفت شایستگی تصحیح بیشتر ابواب این کتاب را داشت. دریغا که آن آرزو برآورده نشد.
اولین مقاله ای که برای این کتاب نوشتم گمان می کنم سال ۶۸ شمسی بود و اگر اشتباه نکنم مقاله ابن قولویه قمی بود که در جلد سوم چاپ شده است. عمر این مرکز معزز علمی دراز باد.
این مجموعه عظیم بی تردید بزرگترین خدمت علمی و فرهنگی کشور در طول ده ها سال گذشته است. بسیاری از بهترین محققان و پژوهشگران و مورخان کشور از آغاز با آن همکاری داشته اند و این همه به لطف روحیه فرهنگی و برخورداری از اندیشه رواداری و انسانی محور آقای سید محمد کاظم موسوی بجنوردی بوده است؛ با وجود همه مشکلات اقتصادی و فراز و نشیب هایی که چنین کارهایی طبعاً با آن مواجه است. من خود از سال ۱۳۶۵ و به طور جدی تر از سال ۱۳۶۷ با آن همکاری داشته ام و از نزدیک دیده ام که چگونه فکر و اندیشه ای که در آغاز غیر عملی می نمود با همت آقای بجنوردی و همه همکاران و محققان آن مرکز معزز علمی به سامان نشست. این مجموعه مشتمل بر بهترین مقالات فارسی درباره بسیاری از موضوعات در حوزه های مختلف فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی است.

۳۳- فهرستگان نسخه های خطی ایران (فنخا)
فهرستگان نسخه های خطی ایران (فنخا) از شایسته ترین کارهایی است که در سالهای اخیر در ایران در حوزه نسخه های خطی منتشر شده است. طرح تجمیع فهرستها و تدوین فهرست جامع نسخه های خطی عربی و فارسی در کتابخانه های ایران از طرح هایی بود که از حدود بیست سی سال پیش عده ای به دنبال آن بودند. برای نسخه های فارسی البته در شکلی دیگر فهرست نسخه های فارسی احمد منزوی منتشر شد و کاری نیز دکتر محمد باقر حجتی آغاز کرد برای نسخه های عربی که نمی دانم جز چند جلدی که از آن چاپ شد مابقی چه شد؟ برای نسخه های قرآنی و تفسیری هم کاری از سوی مرحوم آقای بکایی انجام شد و همینطور نمونه های دیگری که هیچ کدام به جامعیت فهرستهای دنا و فنخا که به همت آقای درایتی منتشر شده نیستند. هنوز بسیاری از کتابخانه های خصوصی و عمومی ایران فهرستی ندارند و آنها هم که دارند بسیاری شان فهرستهای ناقصی دارند. در یکی دو دهه اخیر به همت جناب آقای سید احمد اشکوری و فرزندانش برای فهرست نویسی نسخه های خطی کتابخانه های مختلف شهرستانها کارهای بسیار کار مفیدی انجام گرفت. حدود بیست و اندی سال پیش آقای بجنوردی طرح بسیار مهم و جامع و کارآمد و به نظر من بی همتایی برای تجمیع فهرستهای نسخه های خطی فراهم کرد و چند سالی هم یکی دو نفر بر روی آن کار کردند و من هم کم و بیش در جریان‌ آن بودم اما بعد از مدتی به دلائل مشکلات مالی کنار گذاشته شد. همینک فهرست فنخا تا حدود زیادی می تواند جای خالی چنین طرح جامعی را پر کند. زمانی، به خاطر دارم، با استادم مرحوم محقق طباطبایی رفتیم دانشکده الهیات تهران. آن مرحوم قرار بود در جلسه ای شرکت کند برای تصمیم گیری در رابطه با طرح تجمیع فهرستهای نسخه های خطی اسلامی. جز آقای دکتر محمد باقر حجتی. بسیاری دیگر نیز در آن جلسه شرکت داشتند. استادان برجسته ای مانند محمد تقی دانش پژوه، ایرج افشار، عبد الحسین حائری و شماری دیگر را به خاطر می آورم که در آن جلسه حضور پیدا کردند. بعد از جلسه از مرحوم استاد محقق طباطبایی پرسیدم که نتیجه چه شد؟ ایشان توضیح داد که مقایسه ای میان کاری که باید انجام شود با طرح کاری سزگین صورت گرفت و بنا شد که کار دنبال شود و جلسات دیگری هم برگزار شود اما گمان می کنم آن کار خیلی زود رها شد. به هر حال مایه مسرت است که همینک فهرست فنخا فراهم آمده؛ گرچه بی تردید تنها گامی است نخست برای محقق کردن طرح جامع نسخه های خطی اسلامی در ایران.
باید به آقای درایتی و همکارانشان دست مریزاد گفت. آقای رسول جعفریان هم همت کرد و پیشتر فهرست دنای آقای درایتی را در کتابخانه مجلس منتشر کرد. از ایشان هم باید به سهم خود تشکر کنم. امیدوارم سی دی و نسخه دیجیتالی فنخا هم روزی دستیاب شود.

۳۴- فؤاد افرام البستانی
دائرة المعارف بستانی در مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی معمولاً جزء کتابهایی بود که صفحات مرتبط آن با مداخل مورد نظر ما در پرونده های علمی برای تألیف مقالات مورد توجه قرار می گرفت. فؤاد افرام البستانی از دانشمندان برجسته لبنانی و ادیب و مؤرخ ممتازی بود که سالها مدیر تحریر این موسوعه بود و سال ۱۹۹۴ از دنیا رفت. او که از مؤسسین دانشگاه لبنان و سالها رئیس آن بود خود آثار متعددی هم در ادب و تاریخ و به ویژه تاریخ لبنان منتشر کرد. تعدادی از این کتابها را ما در کتابخانه مرکز داشتیم. آدم بسیار مهم و تأثیر گذاری در تاریخ لبنان سده بیستم و ادب عربی بود؛ چنانکه از شرح حالش آشکار است. گمانم یک سال پیش از مرگ او بود که به همراه یکی از دوستان و همکاران مرکز دائرة المعارف در سفری به لبنان توفیق آن را داشتم که به منزل او برویم و با او گفتگویی حدود یکی دو ساعت داشته باشیم. جایی در یادداشتهای خاطراتم باید جزئیات آن گفتگو را نوشته باشم، اما متأسفانه آن دفاتر را اینک در اختیار ندارم. یکی دو عکس هم از آن دیدار داشتم. بستانی سفری رسمی هم به ایران کرده بود و خاطرات جالبی از آن سفر می گفت. علاقه ویژه ای به ایران و فرهنگ ایرانی داشت و آن را آشکار ابراز می کرد. برخی از آثارش را خوانده ام. امروز به مناسبتی به یکی از آثارش برخوردم گفتم بد نیست یادی از او کنم. نام و یادش زنده باد.

۳۵- تاريخ تشيع گواهي مي دهد كه در تشيع به دليل وجود دو عنصر اجتهاد و تأويل ، زمينه براي تفسيرهاي متفاوت از دين همواره وجود داشته است. به همين دليل دگر انديشي در تشيع زمينه طبيعي تري داشته است و بر خلاف اسلام سني برخورد با دگر انديشي همواره در چارچوبهاي تنگ حقوقي و بر اساس آموزه سنت/بدعت محدود نمی شده است. در امتداد طرز فكر اسلام سلفي كه ميراث ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب است، دشواره اصلي اسلام احياء گرايانه سني ، اصالت و حفظ هويت اصيل اسلامي است و همين طرز نگاه ، بر منظومه ديني و سياسي اسلام احيايي سني تاثير گزارده و پذيرش پلوراليزم ديني و سياسي را غير ممكن مي كند. اما در تشيع و مكتبهاي مختلف آن، اختلافات تفسيري و اجتهادي از اين نقطه نظر كه فهم و تفسير دين و قرآن تنها به "سلف صالحِ" نخستين واگذار نشده ، امكان پذيرتر بوده و هست. با مطالعه تاريخ باورها و انديشه ها درمي يابيم كه بسياري از كساني كه در طول تاريخ اسلامي از سوي حكومتها و قدرتهاي مذهبي مسلط اسلام رسمی سني متهم به كفر ، زندقه و الحاد بوده اند ، به دليل تمايلات شيعي و اجتهادها و گرايشات فلسفي و عرفاني كه در حوزه تشيع مجاز بوده است، با اين اتهامات روبرو بوده اند. بدين ترتيب به سبب وجود عنصر تأويل و گرايش به معنويت باطني و صوفيانه در اسلام شيعي ، بسياري از دگر انديشي ها در زمينه اي شيعي مجال ظهور و بروز پيدا مي كرده اند . تصوف گرچه در اسلام سني باليد ولي به ويژه با محي الدين ابن عربي و مكتب او زمينه براي نزديكي تشيع و تسنن چندان پيدا شد كه حتی برخي از محققين، تصوف را از زمينه هاي گسترش تشيع در ايران در دوره پيش از صفوي مي دانند . ارتباط نزديك زبان و شعر فارسي با مضامين صوفيانه نيز در پيوند تشيع ايران با تصوف موثر بوده و در حقيقت زبان فارسی به عنوان واسطه ای ميان تشيع و تصوف عمل می کرده است. همين امر نوعي تسامح مذهبي را كه در جهان بيني صوفيانه نظريه پردازی می شود، به طور مضاعفی به تشيع عرضه كرده است. معنويت باطني كه به ياري عنصر تأويل در انديشه شيعي ريشه گرفته است، دين را در انديشه شيعي به ساحت ربط وجودي انسان با امر قدسي كه در مفهوم "ولايت" خلاصه شده، ارتقا داده است و همين امر ضمن حفظ هويت دينی و معنوی مذهب، مي تواند هرگونه ظاهر بيني و قشري گري در تلقی از دين را طرد و نفي كند . "اسلام ايراني" (به تعبير هانري كربن) ، آفاق تفكر معنوي را با بن مايه هاي شيعي پيوند داده است و بنابراين مضامين اصلي اسلام ايراني كه در عشق صوفيانه و ولايت و معرفت عرفاني به امر متعالي / حقيقت وجود ، خلاصه شده است، عمدتا در لباس واژگان ديني و بر مبناي مفاهيم و اصطلاحات شيعی خود را به ظهور رسانده است. در عين حال همين امر مي تواند از پيوندهاي نزديك تشيع و بن مايه هاي معنوي اي كه سنتهای فکری مختلف ديانت مسيحی سرشار از آنها هستند، آشكارا حكايت كند و راه را برای تقابل با نزاع ساختگی ميان اسلام و غرب سد کند.
اين هماهنگي ميان تشيع و بن مايه هاي اسلام ايراني در گرايشات خردگرايانه و فلسفي كه در ايران برخلاف كشورهاي عربي همچنان تداوم دارد ، نيز قابل اشاره است. حوزه هاي رسمي تشيع، برخلاف اسلام سني سلفي، فلسفه و انديشه فلسفي را بخشي از نظام آموزشي خود قرار داده اند و در ايران تا زمان حال نيز اين نهضت فلسفي همچنان ادامه دارد و همين امر بی ترديد خرد ورزي و گفتگوي منطقي و خرد گرايانه را دامن می زند و بايد از آن برای شکوفايی فرهنگی و ترويج فرهنگ رواداری و ديالوگ بهره برد.

۳۶- در مدرسه عالی سوربون تعدادی از شاگردان هانری کربن تدریس می کردند که من در درس های آنها شرکت می کردم. مطالعات پدیدارشناختی جذابیتهای خاص خود را دارد و به ویژه اگر همراه باشد با شناخت دقیق متون و آمیخته با مطالعات تاریخی. با وجود آنکه بسیاری از آثار کربن را خوانده ام و زمانی هم علاقه ای به نوع مطالعات او داشتم اما به تدریج نوع نگاه او به متون فلسفی و تاریخ نگاری اندیشه فلسفی برای من رنگ باخت. شاید بیشترین جذبه نسبت به آثار کربن را در من کتاب داریوش شایگان ایجاد کرد. نوشته های شایگان هر آدم علاقمند به فلسفه را می تواند به نوعی دلبسته خود کند. بنابراین هم جذبه او بود و هم آثار کربن. در ایران هم از سهم او در احیای فلسفه ایرانی بسیار گفته می شود. او البته متون مهمی را چاپ کرد و در شناسایی شماری از مکاتب فلسفی و عرفانی و اسماعیلی سهمی مهم دارد. اما خوب طبعاً تاریخنگاری او از اعتبار چندانی برخوردار نیست. علت اصلی آن هم این است که تاریخنگاری او تحت تأثیر افکار فلسفی اش است و در بسیاری موارد استنادات متنی ضعیفی دارد. سهروردی از منظر خوانش او به نظرم یک چیز کم دارد و آن در واقع مساهمتی است که سهروردی به عنوان فیلسوفی شارح ابن سینا داشته است . ملا صدرا را هم او تبدیل کرد به یک متأله عارف اشراقی که تفسیر نهایی خود را در آثار عرفانی طرق صوفیه متأخر شیعه و مکتب شیخی یافته است. از منظر او تمایزها مهم نیست. شباهت هاست که طیف بسیار متنوعی از متفکران و فیلسوفان اسلامی را وابسته به مکتبی اشراقی و تأویلی می کند. تحقیقات او چه در مورد ابن سینا و چه در مورد سهروردی و چه در مورد اسماعیلیان امروزه همه به چالش کشیده شده است. از فیلسوفان مکاتب اصفهان و تهران با آن همه دقت ورزیهایی که فی المثل در آثار آقا علی مدرس و بسیاری از شارحان فصوص هست کربن تنها روایتی عرفانی و اشراقی را به سطح ‌آورده است. تقریباً از آنچه درباره بسیاری از فیلسوفان اسلامی در تاریخش نوشته هیچ حرف محصلی جز کلیاتی حاصل نیست و در واقع نگاه او مسئله محور نیست. من خود در فاصله دو سه سال گذشته تمامی آثار شیخ احمد احسایی را خواندم. از آن همه اندیشه قابل بحث آنچه کربن در مقالات و آثارش درباره شیخ احمد احسایی گفته تقریباً هیچ چیز روشنی به دست نمی آید. در ایران متأسفانه جنبه های استدلالی فلسفه اسلامی که قابلیت بحث در مطالعه تاریخ سنت فلسفه یونانی و بررسی نوآوریهای فکری حکمای مسلمان را دارد تحت تأثیر نوع نگاه اشراقی و تأویلی کربن قرار گرفته است. به تعبیر مرحوم آقای دکتر مهدی حائری یزدی فلسفه اسلامی را کربن از یک سنت قابل مفاهمه فلسفی تبدیل کرد به شاخه ای از نوع مطالعه علوم غریبه و عجایب علم حروف و اعداد و تأویلات علم الأسمایی که خوب طبیعی است از آن آدم هایی مانند فردید هم می توانند سر دربیاورند. اگر اشتباه نکنم فردید نخستین مترجم کربن بود در ایران.

۳۷-این هم از خلاصه هایی است که خیلی سال پیش از خواندن برخی مقالات یاداشت کرده ام و تعدادشان زیاد است، محض نمونه اینجا می آورم: در رابطه با تحلیل بنیاد گرایی اسلامی معاصر , غربی ها تحلیلهای مختلفی تا کنون ارائه داده اند . اگر تا یکی دو دهه پیش در رابطه با جهان اسلام و پدیده های مختلف آن تنها مستشرقین و اسلام شناسان کلاسیک و تاریخی گرا اظهار نظر می کردند ولی در دوره اخیر انتروپولوژیستها ومردم شناسان غربی نیز در رابطه با پدیده های اسلامی معاصر اظهار نظر می کنند .
در این میان ارنست گلنر ( مولف کتاب جامعه مسلمان) در تحلیل خود معتقد است که اسلام دین نص مقدس است ومی توان آنرا به "دیانت نص مقدس" فرو کاست. نص مقدس البته خود سخن نمی گوید بلکه نخبگانی عالم در اسلام هستند که از نص حمایت می کنند وآنرا تفسیر می کنند و از طرف نص سخن می گویند. این نص است که به همه چیز در جامعه و دولت مشروعیت می دهد و درست به همین دلیل نیز نخبگان مفسر از جایگاه مهمی در اسلام برخوردارند. هم نصوص و هم آنان مسئول کامیابی یا ناکامی جامعه ودولتند.
وی در همین راستا معتقد است که بنیاد گرایی اسلامی گرچه پدیده جدیدی است ولی به هر حال پدیده ایست که به جهان معنایی نص بر می گردد و تکیه گاهش نیز همان نخبگان مفسر نص اند و به همین دلیل نیز پدیده ای بیگانه از اسلام نیست. همانطور که پروتستانتیزم نص گرا طریق راهیابی به مدرنیته در قرن ۱۷ میلادی در اروپا بود به همان صورت نیز بنیاد گرایی اسلامی راه اسلامی دستیابی به مدرنیته است.

در مقابل , گرتس مردمشناس دیگر بر این باور است که گر چه نص در اسلام اهمیت دارد ولی بايد گفت که اسلام دین نص نیست. اسلام از همان آغاز پروژه دولت داشت و همواره نیز در اسلام تاریخی, دولت از نخبگان عالم و مفسران نص اهمیت و قدرت بیشتری داشته است. اسلام نیز , چه از لحاظ تاریخی و چه از لحاظ فقه یا دولت واقعیت یکپارچه ای نبوده است و از همین رو نیز نمی توان از پروژه جهانی اسلامی چه بنیاد گرا یا غیر بنیادگرا سخن گفت. البته گونه ای از آگاهی یکپارچه دیده می شود ولی این امر مربوط به تشابه چالشهای فراروی همه آنان است. بنیادگرایی های موجود در کشورهای اسلامی و عربی گرچه همگی عکس العمل پدیده های مدرنیته و سیطره سرمایه داری هستند ولی برحسب تفاوت میان کشورها متفاوتند. بنابراین نمی توان گفت که بنیاد گرایی تنها مسير مدرنیته در میان مسلمانان است . در حالی که برنارد لوییس , اسلام شناس معروف , مواجهه با اسلام را در زمینه تاریخی جستجو می کند و هانتینگتون آنرا در طرح برخورد تمدنها مورد تحلیل قرار می دهد , گرتس آنرا به دلایل سیاسی مربوط می داند : ملتها در مقاومتهای ملی خود در برابر استعمار از عقاید دینی خود نیز ممکن است بهره بگیرند ولی البته راههای بهره گیری از این عقاید دینی میان ملل مختلف اسلامی متفاوت بوده است. به نظر وی در مواجهه میان ملل مسلمان و غرب , عکس العمل های متقابل میان دو طرف , فرهنگ و بینش و حتی عملکرد هریک را در برابر یکدیگر برساخته است .
هر يک از اين دو گرايش آنتروپولوژيک ميان محققان غربی هوادارانی دارد و در ایالات متحده و در اروپا هنوز درباره طرح های فکری این دو مردمشناس مقالات بسیاری نوشته میشود .

۳۸-در اسلام سني گرچه به ويژه از حدود يک قرن پيش بر مقوله شورا در نظام سياسي تاكيد بسيار مي شود ، ولي شورا عموما در پيش زمينه اجراي شريعت و "حاكميتِ" خداوند معني مي يابد و به همين دليل نيز در اسلام سلفي، دموكراسي به عنوان نظام سياسي برخاسته از اراده ملت كه تعيين كننده قانون دولت است، كفر و خروج از ايمان قلمداد مي گردد و نظام هاي دموكراسي به عنوان نظام هاي برخاسته از قوانين موضوعه بشري مطلقا مردود و "جاهلي" تلقي مي شوند. در تشيع امامی گرچه در موضوع "امامت ديني" كه مقوله اي كاملا ديني است ، شورا معتبر نيست ولي بيشتر فقهاي شيعه در مسئله حكومت به راي مردم در تعيين سرنوشت، به نحوی از انحاء دست کم در دوره غيبت امام زمان تاكيد مي كنند. نمونه مهم آن در انقلاب مشروطه ايران و توجيهاتي كه بزرگترين فقيهان در مشروعيت پارلمان ابراز كردند، قابل ملاحظه است .

۳۹- متون و بررسی تحلیلی و تاریخی اجازات زیدیه: پروژه ای در دست انجام در مؤسسه مطالعات پیشرفته پرینستون
این پروژه طرحی دراز دامن است که چهار سالی است کار بر روی آن آغاز شده و بخشهايی از آن هم به صورت مقالاتی تاکنون در ژورنالهای خارجی منتشر شده است. این پژوهش مطالعه ای همه جانبه است درباره انتقال آثار زيديه از ايران به يمن در سده های ميانه اسلامی و تصحيح تعداد زيادی از متون اجازات زيديه به شيوه انتقادی. در اين چارچوب نسخه های زيادی از اجازات زيدی بر اساس مجموعه های مختلف اجازات و از جمله مجموع الاجازات تأليف احمد بن سعد الدين المسوري مورد استخراج، تصحيح انتقادی و تحليل قرار گرفته و تقريباً عمده نسخه های آثار معتزلی در ميان زيديه يمن که در اين کشور و کشورهای ديگر و از همه مهمتر در کتابخانه های اروپا مانند آلمان، ايتاليا، اتريش، انگلستان، آمريکا و چند کشور ديگر موجود است مورد مطالعه قرار گرفته است. اين اثر که تأليف مشترک زابينه اشميتکه و حسن انصاری است در سه جلد و به زبان انگليسی، به همراه متون تصحيح شده انتقادی اجازات تنظيم شده و مجلد اول آن به زودی به دست ناشر سپرده می شود. شماری از بخشهای آن نيز چنانکه اشاره کردم، تاکنون در مجلات آرابيکا و مجله نسخه های اسلامی چاپ بريل و استوديا ايرانيکا و چند مجموعه ديگر منتشر شده است.


۴۰- آقای امیر معزی سبک مخصوصی به خود در تحلیل روایات شیعی متقدم دارد که جالب توجه است. من از قبل از اینکه به فرانسه بروم کارهای ایشان را آنچه به فارسی چاپ و یا ترجمه شده بود می خواندم. بعد هم خوب در پاریس که طبعاً با شیوه فکری و پژوهشی ایشان بیشتر آشنا شدم. اینجا مطلبی را می آورم که سالها پیش درباره ایشان نوشتم

کتابی جديد درباره شيعه شناسی
پروفسور محمد علی امير معزی، استاد مدرسه مطالعات عالی سوربن اخيرا کتابی منتشر کرده است درباره انديشه های باطنی و تأويلی شيعه. اين کتاب مجموعه ای است از مقالات سابق مؤلف که پيش از اين در مهمترين مجلات خاورشناسی به زبان فرانسه منتشر شده بود. دکتر امير معزی رويکردی پديدارشناسانه نسبت به تشيع دارد و نخستين بار اين شيوه را در تأليف رساله دکتری خود که با عنوان پيشوای ملکوتی سالها پيش منتشر شده است، به کار گرفته است. اين کتاب به زبان انگليسی هم ترجمه شده و شنيده ام که ترجمه ای فارسی از آن هم در دست چاپ است. اين کتاب مورد اقبال محققان غربی در زمينه تشيع قرار گرفته است. امير معزي در کتاب نخست خود کوشيده است برای امام شناسی شيعی، با روايت امامی آن ساختاری منظم و هماهنگ ارائه کند و البته برای اين منظور از رويکرد پديدار شناسانه بهره گرفته است. نظريه امام شناسی شيعی به عنوان کانون منظومه اعتقادی شيعه در زمينه جهانشناسی، تاريخ نجات و فرجام شناسی مورد توجه امير معزی است و در اين راستا وی از مکتب هانری کوربن متأثر است که هم اينک در کرسی او در مدرسه عالی سوربن تدريس می کند. با اين وصف و برخلاف کوربن، امير معزی رويکرد پديدار شناسی را با نگرش نقد تاريخی پيوند زده است و از دانش وسيع خود در زمينه تاريخ اديان و به ويژه اديان ايرانی و سنت کتاب مقدس بهره می برد. مدرسه عالی سوربن شايد برجسته ترين مدرسه عالی در سطح غرب باشد که در آن با شيوه ای آکادميک و انتقادی تاريخ اديان و مذاهب تدريس می شود و اين امر به نويسنده کتاب کمک کرده است تا مطالعات خود را درباره تشيع در شکل تطبيقی ارائه دهد. بی ترديد مطالعه گرايشات باطنی و تأويلی در تشيع نيازمند تدبر در تاريخ مذاهب بين النهرين و تأثيرات ايرانی و نيز تأثيرات انديشه های گنوسيستی است که در مورد اين اخير، بين النهرين و شام از کانونهای آن پيش از اسلام بوده است. به همين دليل در کتاب نخست، امير معزی با پيش زمينه ای تاريخی نگر، تشيع و گرايشات باطنی در آن را مورد مطالعه قرار داده است. پس از اين کتاب، دکتر امير معزی مطالعات خود را درباره تشيع و به ويژه تشيع کهن با سلسله مقالاتی درباره امام شناسی ادامه داد که هم اکنون اين سلسله مقالات، همراه چند مقاله ديگر کتاب جديد او را با عنوان "مذهب راز" تشکيل داده است (پاريس، انتشارات ورن، ۲۰۰۶). اين کتاب در ۴ بخش تنظيم شده که هر يک شامل چند مقاله است. نخستين بخش به ظهور تشيع و کهنترين نشانه های آن به عنوان مذهب امامان پرداخته است. در بخش دوم که به طور کلی به طبيعت الهی امام و دانش شهودی مقام امام در جهان بينی ثنوی محور پرداخته، ملکوتی بودن وجود ازلی امام، امام در پيشا تاريخ، معراج امام، قدرت متکی بر دانش ملکوتی امام، ولايت مبتنی بر وجود نورانی امام و دست آخر تئولوژی و آنتروپولوژی عرفانی تشيع و مبتنی بر تفسير کهن امامی مورد مطالعه قرار گرفته است. در بخش سوم، امير معزی به سنتهای معنوی و تأويلی تشيع پرداخته است. در اين قسمت و بر اساس نتايجی که از دو بخش نخستين به دست آمده، به تأويل از نقطه نظر متفکران و جريانات معنوی و باطنی محور و تأويل گرای امامی متأخر پرداخته شده است: ملاصدرا، تصوف نوين شيعی و دست آخر تمرکز بر سنت دعا در تشيع و معانی باطنی آن. بخش فرجامين کتاب امير معزی، درباره فرجامشناسی شيعی از نقطه نظر تأويلی و باطنی است. در اين چارچوب، به بازگشت فرجامين امام در پايان تاريخ و معانی باطنی آن از نقطه نظر تشيع و به ويژه شيخيه پرداخته شده و ملاقات جذبه آميز با امام غائب و درک حضور مستمر و فرا زمانی ولايت محور امام را مورد مطالعه قرار داده است. از مهمترين دستاوردهای اين تحقيق، بررسی معانی باطنی و رمز آلود تشيع در نسبت با بروز تاريخی و سياسی /اجتماعی و مهمتر از همه جنبه های حقوقی تشيع و تفسيرهای مختلف از آن است. مبحثی که امير معزی در مقالات ديگری با تفصيل بيشتری بدان پرداخته که در اين مجموعه حضور ندارند.
از ديگر مقالات مهم امير معزی، مقاله ای است درباره صفار قمي که کتاب بصائر الدرجات او معمولا محور درسهای دکتر امير معزی در سوربن است.

۴۱- یکی از دوستان ساعتی پیش متن مقاله ای را از دوست گرامی جناب آقای احمد پاکتچی برای من ارسال کردند درباره مصباح الشریعه. نکته جالبی که در این مقاله دیدم این است که ایشان اختلافی میان نسخه های خطی کتاب مصباح الشریعه دیده اند که خوب طبعاً جالب توجه است. من وقتی نسخه های کهن یمن و آمبروزیانا را می دیدم چون بررسی این کتاب برای من اولویت نداشت مقایسه ای نکردم میان آن نسخه ها با متن چاپی. باید کسی این کار را انجام دهد. آقای پاکتچی به بررسی ریشه ها (به تعبیر این بنده خدا ) و لایه ها (به تعبیر ایشان) ی کتاب مصباح پرداخته اند که جالب است. منتهی من معتقدم برای کتاب های کهن می شود به این سبک تأثیر متن های گوناگون را طبقه بندی شده نشان داد (کاری که گاه خود در مورد متن های قدیمی کرده ام) اما در مورد آثار متأخر از سده چهارم دیگر چندان این کار مفید فایده نیست. بی تردید کتاب مصباح الشریعه متأثر از تصوف خراسان است و نویسنده اش شاید از ده ها کتاب مانند آثار قشیری و امثال او تأثیر گرفته و به واسطه از آثار قدیمتر مکاتب خراسانی. خوب طبعاً مقایسه میان مصباح با تکه هایی که از آثار سده دوم و یا آثاری که از سده سوم داریم نشان می دهد که این متن متنی است بر خلاف آن آثار اصیل و عموماً تک جریانی، آمیخته به تأثیراتی مختلف است که شاید نویسنده و یا نویسنده های تحریرهای مختلف آن توجهی هم آگاهانه به سطوح مختلف تأثیر پذیری خود نداشته اند. در واقع این کتابها نوعی ژانر را در تاریخ ادبیات اسلامی شکل می دهند که نمونه های آن را می توان در اندرزنامه های سیاسی دید. در این نوع کتابها مبنا بر نقل قول ها و استنادات به گفته های پیشینیان است (نمونه اعلای آن ثعالبی است و ادبیات "اختیارات" او). خوب گاه این نویسندگان مطالبی مستند به انوشیروان و اردشیر پاپکان نقل می کنند اما این بدین معنا نیست که آنان آگاهانه دست به انتخاب زده اند؛ به این معنا که به تعبیر برخی از نویسندگان معاصر اندیشه ای ایرانشهری را می خواسته اند عرضه کنند. اصولاً در سده های متأخر این سبک ادبیات التقاطی سبک رایجی بوده و نمی شود برای آنها فلسفه ای غیر از همین نوع نگاه را قائل شد و الا در تحلیل هایمان درباره جریان شناسی تفکر دچار اشتباه می شویم.


۴۲- نسبت میان فقه و عقیده در اسلام
فقه به عنوان دانش ، برآمده و محصول روندي تاريخي است كه تلاش و كوشش فقيهان آن را سازمان داده است. اين البته به اين دليل بوده است كه اسلام از آغاز در عين حال كه يك دين به معناي ايمان بود ، يك امت / هويت جمعي نيز بود و بنابراين سلوك ديني امت در كانون شكل گيري اسلام قرار داشت . امت به مثابه هويت ديني مومنان از همان آغاز رنگ اجتماعي و مدني گرفت، چرا كه اسلام در مدينه/شهر و توسط پيامبر ساختار مدنی نخستين خود را بازيافت و ساختار "مدينه " در كانون انديشه و رفتار پيامبر و جامعه مومنان قرار گرفت و هجرت به آن در آغاز شرط تكميل ايمان قلمداد گرديد. بنابراين حضرت رسول تنها ايمان را عرضه نكرد ، بلكه ايمان را در بافت امت / جماعت پي ريزي نمود و هويت جمعي اسلامي را خود و با هجرت به مدينه پي ريزي كرد. به همين دليل اسلام به سرعت تبديل به يك پروژه اجتماعي / سياسي شد و گذار از اسلام به مثابه دين به اسلام به مثابه اجتماع و سپس قدرت بر خلاف مسيحيت چندان پيچيده نبود. در اسلام، شريعت "دنيوی" خيلي زود جاي باور آخر الزماني " نجات " را گرفت و ملكوت آسمان از همان ابتدا در بستر هويت اجتماعي و زميني مومنان و امت اسلامي و با به رسميت شناختن آن معني و تحقق پيدا كرد. بنابراين پس از پيامبر مومنان در ضرورت تداوم جامعه حكومت محور اسلامي كه خود را در نظام خلافت باز توليد كرد ، عموما ترديدي نداشتند . در بستر خلافت و تداوم و استمرار هويت ديني / اجتماعي امت ، كه از آن تعبير به "جماعت" مي شد ، فقه به عنوان يك نظام حقوقي باليد و از سنت/سنتهاي ديني و اجتماعي بهره گرفت و دستخوش تحول گرديد . به اين معنا بايد گفت اسلام بر جاي نظام الهيات به شيوه مسيحي آن كه در صدد ارائه يك نظام اعتقادي ساختاري براي دستيابي و دستيابی به نجات است و در نسبت ميان خدا و انسان و جايگاه مسيح به عنوان ملكوت نجات انسان ، الهيات تجسد تثليث محور را مطرح مي كند و ايمان / اعتقاد به آن را شرط نجات و تحقق بشارت مسيح مي انگارد ، باري اسلام بر خلاف اين نظام سازي، تنها ايمان ساده به توحيد و اقرار به كلمه لا اله الا الله را شرط فلاح / نجات مي يابد و حبل الله را در چارچوب ايمان ساده و غير "ساختاري" قلمداد كرده است . بر اين اساس چنانكه مي دانيم ، متكلمان و اصحاب مذاهب اسلامي عموما در تعريف ايمان به اعتقاد قلبي و اقرار به زبان ( با اختلافي كه در اين دو مورد هم وجود داشته است ) بسنده كرده اند؛ گرچه گروههايي از آنان عمل را شرط ايمان و يا داخل در تعريف و يا تحقق آن قرار داده اند که باز هم ايمان را نه مشروط به اعتقاد به نظامی الهيات وار بلکه مشروط به عمل می داند که از همينجا اهميت شريعت در اسلام دانسته می شود. بدين ترتيب اسلام به عمل مومنان، بيش از نظام ساختاري اعتقادي بها داده است و اين امر ريشه در تشكيل امت / جماعت و هويت و سلوك ديني مؤمنان ( شريعت ) و اهميت آن در اسلام دارد . بدين ترتيب به جای تمدن فقه محور، شايد بهتر است بگوييم اسلام، ديانت "شريعت محور" است. كليسا در مسيحيت نقش متفاوتي با مسجد در اسلام دارد و در حالي كه كليسا محور تشکيل دهنده ايمان الهياتي مسحيت است و تعيين كننده مرزهاي آن ، در اسلام مسجد تنها يكي از مظاهر عمل و سلوك ديني است كه مبتني بر هيچ نظام ساختاري هم نيست و نقش ديني هم در مرزبندي و تعيين حدود ايمان ندارد. فرد مؤمن می تواند بر روي هر زميني نماز را بخواند و عرصه مسجد همه جاست؛ مسجد تنها به عنوان يك سازه ديني / تمدني در تاريخ اسلام حضور و رشد داشته است. تفاوت گوهري نظام ساختاري روحانيت مسيحي با عالم دين در اسلام هم ريشه در همين موضوع دارد. ايمان در اسلام تنها با اعتقاد قلبي و در ارتباط مستقيم انسان و خدا شكل مي گيرد و براي آن نياز به هيچ واسطه اي نيست و نجات (فلاح) تنها در گرو اعتقاد ساده مومنان است. پيامبر نيز وسيله رسالت الهي و ابلاغ ايمان است و حضورش البته هويت ديني و ديني – اجتماعي مومنان (امت محمد) را شكل مي دهد. فقه اسلامي بر همين زمينه روييده است و امري حاشيه اي در سلوك ايماني مومنان نيست. تمدن اسلامي در نسبت با انديشه جماعت، دولت و سياست در اسلام شكل گرفته است. فقه نيز در ارتباط با دولت در تمدن اسلامي باليده و نظام حقوقي دولت و تمدن اسلامي قلمداد می شده است. نقش محوري فقه به عنوان نظام حقوقي در تمدن اسلامي از همينجاست. بخش عبادات فقه متناسب با مفهوم امت / جماعت و هويت فردي و اجتماعي مومنان است و بخش معاملات فقه نيز در حقيقت نظام حقوقي اجتماع اسلامي در تاريخ تمدن اسلامی ارزيابی می شده است.

۴۳- ادوارد سعيد و ميراث او
نخستين بار با نوشته ها و انديشه ادوارد سعيد، متفکر فلسطينی الاصل مقيم آمريکا سالها پيش از طريق کرمر در مقدمه کتابش با عنوان احيای فرهنگی در عصر آل بويه آشنا شدم. کرمر با ارائه تحليل ادوارد سعيد از شرقشناسی آن را مورد انتقاد قرار می دهد. آنچه که کرمر از کتاب شرقشناسی ادوارد سعيد ارائه داده و آنچه در نقد آن نوشته هر دو بسيار خواندنی است. کرمر از جهانی بودن برخی مفاهيم انسانی و از جمله ارزشهای عصر رنسانس اروپا دفاع می کند و در کنار انتقادی که از ادوارد سعيد دارد، شيوه شماری از مستشرقان سده نوزدهم را که خرد يونانی را امری "غربی" در مقابل "خرد شرقی" تصوير می کنند و از اين نقطه نظر نهضت ترجمه کتابهای يونانی در عصر اسلامی را تنها در سطح بخشهای غير اصيل و يا غير بنيادی آن می دانند، مورد انتقاد قرار می دهد. کرمر بر اين باور است که مسلمانان به درستی توانستند کانون انديشه فلسفی يونان را دريافت کنند و در امر ترجمه و انتقال مفاهيم پيروزمندی قابل ستايشی داشتند...
بر کتاب ادوارد سعيد درباره شرقشناسی انتقادهای مختلفی تاکنون نوشته شده است؛ کما اينکه استقبال زيادی هم از آن حتی در کشورهای غربی تاکنون صورت پذيرفته است؛ يک دليلش هم ترجمه های متعددی است که تاکنون از اين کتاب ارائه شده است. کتاب ادوارد سعيد در کشورهای اسلامی و خاصه کشورهای عربی انعکاس قوی تری داشته است؛ و البته در بيشتر موارد اين دريافت با سوء فهم توأم بوده است. انتقاد از شرقشناسی در کشورهای عربی سرچشمه های مختلفی داشته است؛ در بيشتر موارد انتقاد از آن برخاسته از گرايشات اسلام گرايانه در ميان نويسندگان متأثر از جريانات اسلامی و سنت گرا بوده است که رويکردی منفی و بدبينانه به جريان شرقشناسی داشته اند. در موارد محدودی هم تفکر او در اين کتاب و برخی ديگر از آثارش مورد انتقاد جريانات ليبرال و روشنفکران قرار گرفته است. از جمله محمد ارکون که خود صاحب انديشه ای مستقل و منبعث از طرز نگاهش به مطالعات اسلامی در نقد شرقشناسی است، در بيشتر آثارش ضمن نقد رويکرد ادوارد سعيد، خود انتقادات تازه ای بر شرقشناسی وارد می کند و اين جريان را برکنار از شيوه های جديد علوم انسانی و معرفت شناسی مدرن می داند. صادق جلال العظم، روشنفکر سوری الاصل هم از ديگر نويسندگان عرب است که شديدترين انتقادها را از نظريات ادوارد سعيد درباره شرقشناسی به دست داده است. او نوشته ای دارد به نام الاستشراق والاستشراق المعکوس در رد بر ادوارد سعيد که در آن انديشه او را زمينه ای برای فهم تقابل گونه شرق و غرب، درست برخلاف آنچه که ادوراد سعيد گمان می برد که شرقشناسی غربی پايه گذار آن دوگانه انديشی بوده است، می پندارد و معتقد است که آنچه که ادوارد سعيد تحت عنوان شرقشناسی مطرح کرده و ريشه شناخت غرب از شرق را به يونان می برد و آن را بر اين بنياد می داند که غرب از دوران يونان از طريق "ديگری" شرق، "خود" را و هويت تاريخی و فرهنگی خويش را باز می شناخته است، خود ديگر بار در گفتمان شرقشناسی ادوارد سعيد بازسازی شده است؛ منتها اين بار به شيوه ای معکوس، بدين صورت که ادوارد سعيد "شرق" را در برابر "غرب" می گذارد و در عرصه انسانی قائل به اين دوئيت می شود و البته اين بار با تأکيد بر شرق. ادوارد سعيد در نوشته های بعدي اش کوشيد که به برخی از برداشتهايی که به نظر او به نادرست از نظريه اش ارائه شده است و نيز به برخی سوء تفاهم ها پاسخ گويد. اما به هر حال نوشته ادوارد سعيد تأثير خود را از اين نقطه نظر گذاشت؛ چرا که پس از او حسن حنفی، متفکر مصری در کتاب الاستغراب خود کوشيد در برابر مکتب استشراق، از ضرورت استغراب و شناخت غرب از چشم انداز يک شرقی دفاع کند و به گفته خودش اين علم را پايه ريزی کند. سالها پيش انتشارات دار الساقي لندن کتابی منتشر کرد که در آن مجموعه ای از مقالاتی را که از سوی شماری از مستشرقين و يا متفکرين عرب درباره مقوله شرقشناسی و يا نظريه ادوارد سعيد نگاشته شده، يکجا گردآورد؛ از برخی نويسندگان مانند کلود کاهن و محمد ارکون.

با وجود ترجمه نارسا و شتابزده ای که از کتاب ادوارد سعيد به فارسی در دست است و شماری ديگر از آثارش نيز در سالهای اخير به فارسی درآمده است؛ اما ظاهرا چندان کتاب او و نظريه اش درباره شرقشناسی محل عنايت نويسندگان و روشنفکران ايرانی قرار نگرفته است؛ شايد به استثنای داريوش شايگان. شايد علت اين امر اين باشد که هنوز شناخت درستی از شرقشناسی و زمينه ها و آثار و پيامدهای آن در ايران وجود ندارد و راست اين است که خوشبختانه نظر يکجانبه و منفی گرای موجود در ميان شماری از متفکران و نويسندگان اسلام گرای عرب در ايران چندان با استقبال روبرو نشده است. همينک در ايران متون مهمی از آثار اسلام شناسان و ايرانشناسان غربی به فارسی ترجمه می شود و جنبه های مثبت مطالعات غربی در اين زمينه محل عنايت است؛ گو اينکه چندين دهه است که عمر "شرقشناسی" به معنی و بر پايه مفهوم سده نوزدهمی آن ديگر پايان يافته است.
نويسنده اين سطور توفيق داشت چند ماهی پيش از درگذشت ادوارد سعيد در جلسه سخنرانی او در پاريس که برای بزرگداشت او برگزار شده بود، شرکت کند و سخنانش را از نزديک بشنود. پس از سخنرانی او چند دقيقه ای هم فرصت گفتگويی شخصی با او برای من فراهم شد. ادوارد سعيد به ويژه علاقمند بود تا از منظر ايرانيان نسبت به آثار و کتابهايش بداند و اينکه تا چه اندازه آثار او مورد ترجمه و استقبال در ايران قرار گرفته است.


۴۴- بسیاری از آنچه امروز تحت عنوان تبلیغات مذهبی اعم از سخنرانی های مذهبی، نوحه خوانی ها و مداحی هاو ادبیات مذهبی تبلیغی به ویژه با گسترش شبکه های اجتماعی، اینترنت و ماهواره ها شاهد هستیم بی هیچ گفتگو تنها زمینه را برای گسترش خرافه پردازی و دوری از عقلانیت دینی و مدنی فراهم می کنند. خوراک عمده آنها هم نقل احادیث بی پایه است و یا کرامات فلان عارف و بهمان عالم همراه با پردازش های قصه گونه برای گرم کردن مجالس. خیلی از این احادیث که در کتاب های غیر معتبر و گاه مجهول الهویه و ساختگی و بعضاً از ساخته های دو سه قرن اخیر نقل می شود درست وقتی مضامین آنها به فارسی ترجمه شوند معلوم می شود چه پایه خرافه پردازی را دامن می زنند. تا وقتی که این مطالب در کتاب های مهجورند خوب چندان مهم نیست. این قبیل روایات مذهبی مخصوص یک دین و مذهب خاص نیست. در طول تاریخ از این قبیل مطالب تبلیغی برای تهییج افکار عمومی و مخاطبان تا بخواهید گفته اند و نوشته اند اما همین که اینها به زبان عامه پسند ترجمه و بعد با تعابیر قصصی و شعر سرایی ها پردازش هایی جدیدی پیدا کنند و صد جور تفسیر من عندی و حاشیه ها و اضافات پیدا کنند (معمولاً تحت عنوان زبان حال و غیره) و بعد در انواع و اقسام شبکه های ماهواره ای و سایت های اینترنتی پخش و تبلیغ شوند شما چه توقعی می توانید داشته باشید؟ جز این است که نهادینه کردن خرافه اندیشی است و عدم عقلانیت در فهم دینی و ترویج خصومت های مذهبی و خشونت های زبانی و رفتاری و کینه توزی های مذهبی؟ در قدیم هم البته از این نوع تبلیغات مذهبی وجود داشته؛ از قصه پردازان و قصاص اولیه تا بسیاری از روضه خوانی های دوره قاجار که از این آفات متأسفانه مأمون نبوده اند. نگاهی باید انداخت به ادبیات دوره قاجار تا دید تا چه اندازه ادبیات مذهبی ما دچار انحطاط شده بود. بسیاری از"دگر اندیشی ها" هم واکنشی بوده است به همان رویکردها. مقداری از آنها هم با رنگ و لعاب علمی مجال طرح می یافته، به ویژه با افکار مشعشعی که ریشه اش به تفسیرهایی صوفیانه و عرفانی و صدرایی می رسیده و همه گونه تأویل و استحسانات ذوقی را در تفسیر دین ممکن می کرده است. البته نقل خواب و کرامات و مقامات عرفانی فلان عالم و بهمان عارف هم چاشنی همیشگی این قبیل قصه پردازی های بارد بوده است. غلو پردازی هم که حد یقفی ندارد. همه چیز می توان گفت و هر چیزی توجیه بردار است. در همین دوره قاجار ببینید چه کتابها که در شرح و تفسیر احادیث نوشته نشده که بیشتر آنها پر است از همین تفسیرهای من عندی و مبتنی بر برخی اصطلاحات صدرایی و محی الدینی و شیخی. منتهی مشکل این است که همینک دنیا تغییر کرده است و مخاطب امروز مخاطب دیروزی عصر ناصری نیست. من نمی دانم اگر روند این قبیل شبکه های ماهواره ای مذهبی بخواهد لا ینقطع و روز افزون ادامه پیدا کند چه بر سر قرائت عقلانی و عقلایی از دین که کسانی مانند شیخ مفید و شریف مرتضی و شیخ انصاری و آخوند خراسانی نمایندگان آن هستند خواهد آمد؟ متأسفانه این خرافه پردازی هایی که گاه نمونه های بسیار مشعشع آن در یوتیوب و شبکه های اجتماعی اسباب مضحکه خلق الله را هم فراهم می كند در نهایت چه اندازه احساسات و تعصبات کور مذهبی با چاشنی های عدم رواداری و جبهه بندی های خودی و غیر خودی و شارلاتانیزم نهادینه شده و جنگ شیعه و سنی ابد مدت را که دامن نخواهد زد. فقط خدا به خیر کند.


۴۵- یکی از وظائفی که یک مؤرخ در عرصه مطالعات تاریخ ادیان و مذاهب باید انجام دهد تشخیص و تمایز اخباری پر تعدادی است که حاصل نوعی شایعات و از جنس آن است با اخباری که گرچه از جنس اخبار به اصطلاح "آحاد" است اما ماهیت واقع نماتری در مراتب مختلف خود دارد. از نقطه نظر فقهی، اصولیان بحث های زیادی درباره اخبار آحاد و متواتر و یا شهرت ها و اجماعات کرده اند و شرایط آنها را بررسیده اند اما این دیدگاه ها لزوماً نمى تواند عیناً مانند دیدگاه های یک مؤرخ باشد. همچنین است روایاتی تاریخی که ناشی از توهمات راویان و یا دیدگاه های مذهبی آنان است، گرچه لزوماً به قصد دروغپردازی پیشنهاد نشده باشد. گاه یک خبر و یا روایت در گذر زمان، چه از طریق نقل های متوالی در منابع روایی، تاریخی و حدیثی و چه از طریق کاتبان دچار تحریفات و یا حذف و اصلاحاتی شده که لزوماً راهکار تشخیص همه آنها بحث های سنتی در علم رجال حدیث نیست. این است که گاه مؤرخ ناچار است به بخشی از یک روایت تکیه کند و بخشی را از همان روایت فروگذارد.

از همه مهمتر بازسازی متن های تاریخی و روایی و "انتخاب" ها اهمیت دارد. هر سخنی کانتکست خود را دارد. اگر روایتی از جایی دیگر و پیش زمینه ای متفاوت کنده شود و در کانتکست کاملاً جدیدی قرار داده شود انتظار ما چیست؟ آیا می توان آن را در خانه جدید خود همانطور فهمید که در منبع اصلی روایت شده بود؟ انتخاب ها اشکال مختلفی دارد: گاه انتخاب یک تکه از روایت است و حذف تکه ای دیگر. در اين سبک و در بسيارى موارد آن در واقع نوعی پوشاندن و سانسور حقیقتی هدف بوده است و به هرحال فهم ما را از حدیث و روایتی تاریخی معیوب می کند. گاهی هم انتخاب یک سند و فرو گذاشتن سندی دیگر است که در واقع به انتخاب و گزینش میان مراجع و اتوریته های نقل و انتخاب میان آنها مربوط است. این هم برای یک مؤرخ بار معنایی بسیار مهمی دارد. گاهی نیز باید مؤرخ تشخیص دهد نویسندگان منابع روایات تاریخی و یا مذهبی با بهره گیری از چه الگوهای تبلیغاتی دست به تدوین روایات خود زده اند؟ تشخیص روایاتی تاریخی از روایاتی با محوریت الگوهای تبلیغاتی و هویت طلبی مذهبی طبعاً کار یک مؤرخ است و بایسته پژوهشی تاریخی.


۴۶- پروفسور ویلفرد مادلونگ، استاد استادان
من از سال ۲۰۰۳ با آقای مادلونگ آشنایی شخصی دارم و توفیق همکاری در تصحیح چند متن را با ایشان داشته ام. یکی از این متن ها کتاب تحفة المتکلمین محمود الملاحمی بود که بر اساس نسخه منحصر به فردی آن را تصحیح و چاپ کردیم. کتاب ردیه ای است بر ابن سینا از نویسنده ای معتزلی. کتاب المقالات ابو علی جبایی متن دیگری بود که با یکدیگر تصحیح کردیم و همینک آماده می شود که به چاپ سپرده شود. بریل آن را احتمالاً تا آخر سال چاپ می کند. یک متن هم به همراه او و پروفسور اشمیتکه چاپ کردیم که نقدی است بر ابو الحسین بصری که پارسال در کتابی چاپ بریل منتشر شد. برای کتاب المقالات دو سفر رفتم آکسفورد و روزها در خدمت استاد متن را تصحیح و مقابله می کردیم. تجربه خوبی بود. علاوه بر تصحیح متنهایی که برخی از آنها را ذکر کردم پروفسور مادلونگ همواره مرجع ماست برای هرگونه پرسشی که پاسخ بدان تنها شایسته اوست؛ با آن همه اطلاع وسیعی که در حوزه های تاریخ، سیره، رجال، کلام، فرق و ملل و نحل، فلسفه اسلامی، شعر و ادب عرب و بسیاری موضوعات دیگر دارد. بزرگترین مرجع مطالعات اسلامی همینک در غرب است و بسیاری از محضر او بهره برده اند. در کنفرانس های مختلف و گاه چند روزه ای توفیق آن را داشته ام که از سخنرانی ها و گفتارهای او بهره ببرم و در گفتگوهای شخصی و یا پرسش های مکتوب همواره از دریای دانش او بهره جسته ام. وقتی به تفصیل درباره او و شیوه پژوهشی او در مطالعات کلامی و تاریخی خواهم نوشت. او به معنی واقعی کلمه علامه ای است بی همتا که شاید هر چند صد سال همانندش را بتوان در این زمینه ها سراغ گرفت. گمان نمی کنم کسی به اندازه او در کلام قدیم تبحر داشته باشد. متن های بسیاری تصحیح کرده و در این کار نه مجتهد متجزی بلکه مجتهدی مطلق است. قدرت استنباط او بسیار بالا و شگفتی آورست. آشناییش با متون و ادب عربی و بسیاری متون تخصصی فارسی بی هیچ گفتگو بی مانند است و در واقع در خود یکجا چند عالم درجه اول را جمع کرده است. اگر علامه محمد خان قزوینی با آن همه دقت و وسواس و سختگیری در ارزیابی دانش دیگران او را می دید بی تردید ستایشگر دانشش بود. تواضع و ادب انسانی و ویژگیهای ممتاز اخلاقیش بعدی دیگر از ابعاد شخصیتی این استاد استادان است. عمرش دراز باد و سایه اش بر سر شاگردان و ارادتمندانش مستدام...


۴۷- سخن بر سر این نیست که اظهار نظر درباره مسائل اسلام شناسی و تفسیر قرآن و شناخت سیره و دین شناسی مخصوص طبقه خاصی است. بر عکس، نه تنها این امور به مثابه دانش هایی بشری عرصه مطالعه و اظهار نظر و مشارکت جمعی است و این در واقع یکی از پیامدهای تجدد هم هست بلکه در خود اسلام هم هرگونه محدودیت آموزش و نمایندگی به نام اسلام و انحصار آن به یک طبقه معین منع شده است. قرآن هم همگان را به تأمل در آیات الهی دعوت می کند و سنت تمدن اسلامی هم شاهدی است بر این معنا که آموزش های دینی امر کنترل شده ای نبوده و مخصوص طبقه و یا گروه معینی نبوده است. اساساً چنانکه می دانیم ما در اسلام طبقه معینی به نام روحانیت و کلیسا نداریم و یکی از نتایج آن هم همین رویکرد به آموزش های دینی بوده است. با این وصف در این تردیدی نیست که اسلامشناسی هم تخصص های خود را می طلبد که باید به تناسب با آن آموزشهای لازم را داشت و تجربه کرد. یکی از مشکلاتی اساسی که در سده بیستم تعمیق اسلام سیاسی را در جهان اسلام سبب ساز شد ضعیف شدن نهادهای آموزشی اسلام مذاهب تاریخی و تضعیف گرایش های سنتی بود. بخشی از آن البته نتیجه انتقادات نوگرایان مسلمان و بخشی هم به دلیل انتقاداتی بود که اصالت طلبان و گروه های سلفی بر آنان و نهادهای آموزشی سنتی وارد کردند. در نتیجه از میان رفتن جایگاه آن نهادهای آموزشی و سیطره تفسیر سلفی از اسلام که تماماً متکی بود بر قرآن (به ویژه در مورد گرایشهای قرآنی از میان نوگرایان سده نوزدهمی) و یا حدیث و سنت (از سوی سلفیان حدیث گرا) سخن گفتن از اسلام و تفسیر قرآن از پیش زمینه تاریخی خود کنده شد. چنین بود که دیگر نیازی به آن آموزش های تاریخی در حوزه فقه و اصول فقه و کلام کمتر احساس شد. به ویژه در میان اسلامیونی مانند گروه های اخوان المسلمین و یا سلفی ها و آنچه تحت عنوان اسلام سیاسی شناخته می شود سخن گفتن درباره اسلام و سخنگویی به نام اسلام به دست کسانی افتاد که از آن آموزش های دینی سنتی برخوردار نبودند. در اسلام سلفی اصولاً جایی برای بسیاری از آموزشهای مدرسه ای حتی از دیر باز وجود نداشته است. سنت محدثان عمدتاً تنها حفظ و قرائت حدیث بوده است و به جای کلام و فلسفه و ادبیات جدل و اصول فقه عمدتاً کتاب هایی در عقیده بر مذاق اصحاب حدیث و رد بر اهالی بدعت خوانده و مذاکره می شده است. بنابراین با سیطره اسلام سلفی در سده بیستم و ضعف ازهر و دیگر نهادهای آموزشی سنتی در اسلام سنی و ظهور بنیاد گرایی اسلامی و در نتیجه ظهور جماعات اسلامی، عالم دینی جای خود را به داعیه اسلامی داد؛ داعیانی که هویتشان با جماعتی که بدان تعلق داشتند و دارند مرزبندی و تحدید می شود. اسلام به مثابه سنت یک امت دینی تبدیل شد به اسلام به مثابه هویت یک جماعت دینی. دیگر اسلام به مثابه منبع معرفت دینی و یک سنت تمدنی مطرح نیست. از دیدگاه بنیاد گرایان، اسلام به مثابه منبع هویت است که اهمیت دارد. اسلام هویت اندیش و نه اسلام معرفت اندیش. نتیجه این روند این بود که در گروه های اخوان المسلمین و اقمارش و همچنین گرایشات سلفی سده بیستم آدم هایی با تحصیلات در مهندسی و یا پزشکی و یا دیگر تخصص های غیر دینی به عنوان داعیه معرفی شدند و مرجعیت دینی و معرفتی را از نظام های سنتی که بر پایه یک سنت قدیم علمی بالیده و رشد کرده بودند گرفتند و از آن خود کردند. داعیانی که بدون کمترین آشنایی با اصول فقه و مبانی فقاهت و نقد سیره و علوم کلام و منطق و فلسفه و بدون آشنایی با زمینه های شکل گیری تفسیر تبدیل شدند به مفسران قرآن و حدیث. ضعف ازهر و ضعف آموزش های دینی در ازهر نیز مزید بر علت شد. حتی در نهادهای آموزشی سنتی تخصص در فقه و علوم دینی فرو کاسته شد به خواندن چند متن کوچک در فقه و یا گذراندن چند واحد درسی در اصول فقه و "فقه مقاصدی". نتیجه این شد که تفسیر از دین مجال جزمی اندیشی قشری شد و نه مجال معرفت اندیشی سنت های تاریخی اهل علم. مصیبت اسلام گرایی بنیادگرایانه از همینجا شروع شد...

شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۸:۳۷
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت

نجابت
۳۰ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۱۶
سلام و عرض ارادت و خسته نباشید ؛
در یک سال گذشته امثال این یاداشت ها را تک تک و در بخش از گذر ایام منتشر می کردید ، به نظرم تجمیع آنها در یک نوشته و انتشارشان در اینجا خیلی مناسب تر است و کاملا خواندنی شده است ؛ وفقکم الله و ایانا