دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۴۸٫۳۴۳ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۹۸ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۱۲
بازدید از این یادداشت : ۱٫۱۰۰

پر بازدیدترین یادداشت ها :
خلاصه بحث: فاضل محترم آقای مهدی خداميان آرانی متن کتابی را بر اساس احاديث و بازيافته های آن بازسازی و منتشر کرده که به اعتقاد ايشان متن کتاب آدب أمير المؤمنين تأليف قاسم بن يحيی الراشدي را تشکيل می دهد (چاپ مورد مراجعه من: طبع بيروت، دار الحجة، ۱۴۳۴/۲۰۱۳). او قاسم بن يحيی الراشدي را، بنابر آنچه بر روی جلد کتاب آمده، از اعلام قرن دوم قمری فرض کرده که البته دقيق نيست و بر اساس آنچه ما از اين راوی و محدث شيعی در سنتهای اماميه می شناسيم او می بايستی در دهه های آغازين سده سوم فعال بوده باشد. در اين بازسازی، محقق کتاب با پيروی از شيوه معمول در بازسازی متون حديثی که عمدتاً متکی است بر تحقيقات چند دهه اخير محققانی چون فؤاد سزگين، محمد مصطفی الأعظمي، موتسکی و استاد دکتر حسين مدرسی تلاش کرده است که به بازشناسی متن کتاب بپردازد؛ منتهی در کنار آن با بهره گيری از شيوه ای به نام "طريقه فهرستی" که ظاهراً در سالهای اخير از سوی يکی از فضلاء مطرح شده تلاش کرده نشان دهد اين متن از چه طرقی در سنتهای اماميه روايت می شده است. محقق کتاب تلاش و همت فوق العاده ای از خود نشان داده و با بهره گيری از سی دی های حديثی منابع احاديث و نيز منابع روايات متفاوت متن و طرق مختلف روايت کتاب آداب أمير المؤمنين را فراهم نموده است. در يادداشت حاضر با تأکيد بر نمونه اين متن، نشان خواهيم داد برخلاف نظر پردازنده "طريقه فهرستی" ابداع اين شيوه کمکی به شناسايی دقيق نحوه روايت متنها نمی کند؛ جز همان مقدار که پيشتر هم از سوی محققانی چون دکتر حسين مدرسي و ديگران با بهره گيری از فهارس نجاشی و طوسي و ديگران و با مقايسه با طرق روايات کتابهای حديثی مورد تأکيد قرار گرفته بود. نويسنده اين سطور نظرات خود را درباره ساختار روايت احاديث در سنتهای امامی در مقدمه تحقيقی که مشتمل بر بازسازی متنهای فهارس کهن امامی است و از سالها پيش در دست آماده سازی است بيان کرده که اميدوارم در آينده نه چندان دوری منتشر شود (در مجلدات دائرة المعارف بزرگ اسلامی در مداخل مختلفی که در طی مجلدات اوليه آن منتشر شد به معرفی برخی از اين فهرستها به اجمال پرداخته ام؛ از جمله در ذيل مدخل ابو غالب الزراري، به قلم نويسنده اين سطور، در تحرير عربی آن موسوعه با عنوان: دائرة المعارف الاسلامية الکبری که سالها پيش در تهران منتشر شده است؛ نيز نک: کتاب من با عنوان "امامت و غيبت"، چاپ انتشارات بريل، سال ۲۰۱۵).

مطالب خود را در اين يادداشت در طی چند شماره مطرح می کنم:
-ابو محمد الحسن بن راشد بن يحيی (در مورد نام يحيی در نسبش، نک: معاني الأخبار، ص ۳۹۰)، کوفی الأصل ساکن بغداد از موالی منصور و خاندان عباسيان بود و در رجال برقي او را وزير خلفای عباسی مهدي، موسی الهادي و هارون (به احتمال زياد تنها به معنی دبير بلند پايه دستگاه خلافت) می خواند ( ص ۲۶). او را در ميان راويان امامان جعفر صادق و موسی الکاظم (ع) قرار داده اند. به هر حال او مورد تضعيف ابن الغضائري قرار گرفته است؛ کما اينکه نواده اش قاسم بن يحيی را نيز او با اشاره به روايت وی از جدش تضعيف کرده است. در تاريخ طبري اشاره ای هست به ارتباط حسن بن راشد با دربار هارون الرشيد و اينکه او صاحب مقام و رتبه در دربار هارون بوده است؛ منتهی از داستانی که نقل می کند معلوم است که وی تمايلات شيعی داشته است (نک: طبري، تاريخ، ۸/۳۵۵). نيز يعقوبي در تاريخ (۲/ ۴۰۱) اشاره می کند که در دستگاه خلافت مهدي، علي بن يقطين و حسن بن راشد بر امور تسلط و نظارت داشته اند (نيز نک: نقل او از شريک القاضي در ايام مهدی خليفه عباسی در تفسير فرات الکوفي، ص ۴۳۹). يکی از فرزندان حسن بن راشد، ابراهيم نام داشته که در منابع حديثی امامی نقلی درباره هارون الرشيد از علي بن يقطين دارد (نمونه: دلائل الإمامة، ص ۳۲۲). بعيد است که حسن بن راشد مسئول گردآوری همه متن ادب امير المؤمنين باشد؛ به ويژه اينکه نجاشي و طوسي اشاره ای به اينکه او تأليفی در اين زمينه داشته و يا متن و دفتری بدو در سنتهای شيعی و حديثی در اين رابطه منسوب بوده نکرده اند؛ سهل است نجاشي اصلاً اشاره ای به او در رجال ندارد (درباره متن "الراهب و الراهبة" که به او در فهرست طوسي منسوب شده، نظر محقق کتاب درست نيست؛ نک: ميراث مکتوب شيعه از مدرسی طباطبايي، ذيل نام حسن بن راشد. ما در اينجا به نقد و بررسی گفته های ديگر محقق کتاب درباره هويت حسن بن راشد و نسبت او با حسن بن راشد البصري الطفاوي نمی پردازيم؛ چرا که ارتباطی با بحث حاضر ندارد). شايد حسن بن راشد دست نوشته ای داشته که در آن تعدادی از مطالب حکمی و طبی و آنچه تحت عنوان مقوله "ادب" در اصطلاح قديم آن در آغاز عصر عباسي مد نظر بوده را فراهم آورده بوده و آن را منسوب به حضرت امير می دانسته است؛ شايد برای مقابله با انواعی ادبی در همين زمينه که کاتبان و دبيرانی مانند ابن المقفع به "فرس" قديم و ساسانيان و حکمای قديم منسوب می کرده اند (نه آيا او خود در زمره کاتبان و وزيران بوده است؟). آنگاه اين دفتر بعدها در سنتی خانوادگی به دست نواده اش يحيی بن القاسم رسيده و او متن حاضر را آنچنانکه از او کسانی مانند احمد برقي روايت می کرده اند برساخته است؛ بدين ترتيب که محتملاً بخش قابل توجهی از احاديث نبوی و يا از امامان را بدان افزوده و آنگاه بخشی از احاديث متن تازه را به روايت ابو بصير و بخشی ديگر را به روايت محمد بن مسلم از امام صادق فرانموده است. او محتملاً خود بخش عمده ای از اين احاديث را در دفاتر حديثی شيعی به روايت از پيامبر و يا امامان (و به ويژه به روايت ابو بصير و يا در تعدادی ديگر و البته محدودتر به روايت محمد بن مسلم؛ چنانکه توضيح خواهيم داد) يافته بوده، منتهی تنها کاری که کرده آن بوده که نيايش حسن بن راشد را به عنوان راوی همه آن احاديث و به اسنادی ادعايي به روايت حسن بن راشد از ابو بصير و يا محمد بن مسلم جا زده بوده و در واقع "تدليس" کرده بوده است. به هر حال حسن بن راشد (و گاه با عنوان "حسين بن راشد" که ارتباطش با حسن که آيا هموست و يا شايد برادرش محل بحث است) روايات متعددی در کتابهای حديثی اماميه دارد که ربطی به متن ما ندارد. معلوم نيست ريشه اين احاديث به دفتری ويژه از او در حديث بر می گردد (که مورد توجه فهارس حديث امامی قرار نگرفته) و يا احاديث در سنتهایی شفاهی نقل شده؟ به ويژه اينکه تعداد زيادی از اين احاديث نه از نواده اش بلکه از طرق ديگری نقل شده است و همين می تواند مؤيد اين باشد که او به هر حال در کار روايت حديث بوده است. با اين وصف اين روايات از لحاظ طبقه راوی و صحت انتساب به حسن بن راشد بايد مورد مطالعه دقيقتری قرار گيرد.
-گرچه طوسي در الفهرست خود به نقل از فهارس کهنتر امامی و شیعی کتاب قاسم بن يحيی را "آداب امير المؤمنين" خوانده (فهرست، ص ۲۰۲) اما عنوانی که برقی در المحاسن در يکجا به متن داده (نک: المحاسن، ۱/ ۲۱۵)، يعنی عنوان "ادب امير المؤمنين" دقيقتر است و همانندی آن را با سنت تأليف کتابهای "ادب" تأليف شده از سوی طيفهای مختلف محدثان و اديبان و "ادب" ورزان بيشتر نشان می دهد (نک: پيش از اين).
- برخلاف نظر محقق کتاب، کتابی که نجاشي (ش ۸۶۶) در ذيل نام قاسم بن يحيی بدان اشاره می کند می تواند تنها دفتری از روايات قاسم بن يحيی باشد که در سنت روایت صاحب نوادر الحکمة و به نقل از محمد بن عيسی بن عبيد روايت می شده است. شايد آن دفتر عامتر از روايات قاسم بن يحيی از نيايش حسن بن راشد بوده است (البته تنها يک روايت در تهذيب شيخ، ۳/۱۲۱ هست که در آن از محمد بن احمد بن يحيی، صاحب نوادر الحکمة نقل شده و سند مشابه است با سند نجاشي در مورد "کتاب" قاسم بن يحيی و در اين مورد قاسم روايتی را از همين متن منسوب به نيايش نقل می کند). به هر حال نه کليني و نه شيخ صدوق (در اين مورد تنها با يک استثناء) که به نقل اين متن اهتمام داشته اند اشاره ای به طريق محمد بن أحمد بن يحيی در آثارشان ندارند و اين خود سؤال برانگيز است (تنها استثنا: در علل الشرايع، ۲/۳۴۶-۳۴۷ ، محمد بن احمد بن يحيی از يقطيني حديثی از همين متن را روايت می کند). در خصال صدوق ( ۲/ ۳۸۸ ) البته روايت محمد بن احمد بن يحيی از محمد بن عيسی بن عبيد برای روايتی از القاسم بن يحيی ديده می شود؛ ولی اين روايت با وجود شباهت در سندهای متن کتاب قاسم بن يحيی از نيايش، در ضمن متن کتاب ادب آنچنانکه در الخصال صدوق کاملاً نقل شده نيامده است(جالب اينکه محقق کتاب هم آن را در مستدرکات متن قرار نداده است). گو اينکه در خصال (۲/۳۸۷) روايت محمد بن احمد بن يحيی نه از محمد بن عيسی بن عبيد بلکه از ابراهيم بن اسحاق الأحمر از يک حديث اين متن ديده می شود. بنابراين شايد روايت صاحب نوادر الحکمة از کتاب قاسم بن يحيی مربوط است به متنی متفاوت و گاه با رواياتی مشابه با متن ادب أمير المؤمنين.
- آنچه محقق کتاب در مقدمه در رابطه با طرق مختلف متن به روايت تعدادی از محدثان قم و بغداد بی واسطه و يا با واسطه از قاسم بن يحيی بر اساس روايات فهارس حديث و نيز کتابهای حديثی؛ به ويژه احاديث شيخ صدوق ارائه داده در بسياری از موارد به طور قطع نشان نمی دهد که اين محدثان حقيقتاً اين متن را در ثبت و ضبط خود داشته و از آن "نسخه" ای در اختيار داشته اند؛ چرا که بسيار محتمل است که شيخ صدوق در روايت احادیث اين متن گاه از اجازات عام محدثان برای روايت اين متن خاص بهره گرفته؛ به طوری که اين شيوه او در موارد بسيار ديگری گواهی شد است (نک: کتاب پيشگفته من در رابطه با تاريخ تدوين حديث اماميه؛ نيز نک: پس از اين). آنچه در اين ميان عمدتاً مسلم است روايات احمد برقي است در المحاسن و نيز روايات کليني است در کافي که در مورد اخير بخشی از آن هم متکی است بر روايت برقي. مابقی روايات کليني متکی است بر روايت احمد بن محمد بن عيسی الأشعري از قاسم بن يحيی و مسلّم است که او نيز راوی دست کم بخشی از متن منقول از قاسم بن يحيی بوده است. در مورد روايات برقي نکته قابل توجه اين است که برخلاف نظر محقق کتاب، احمد بن محمد بن خالد برقي مستقيماً از قاسم بن يحيی روايت می کند و نه به واسطه پدرش محمد بن خالد (فقط در محاسن، ۱/ ۶۹ در سند برقي، تعبير "عن أبيه" دارد که آشکارا سهو کاتب است) و شگفتا که محقق کتاب با وجود اين همه تخريجات روايات اين متن که در پاورقی های کتاب ديده می شود متوجه اين امر نشده است. وانگهی طبقه قاسم بن يحيی مستلزم همين امر است؛ چنانکه از روايت احمد بن محمد بن عيسی (و روايت محمد بن عيسی بن عبيد اليقطيني) از او هم همين نکته به وضوح روشن است (در سند نسخه ای مستقل از اين متن به روايت شيخ صدوق که در اختيار علامه مجلسی بوده و شامل متن اين کتاب بوده، سعد اشعري و صفّار قمي از احمد برقي و او مستقيماً از قاسم روايت می کند؛ فهرست روايات متن در مقدمه محقق، ص ۲۷ و پاورقی ها).
- اما پرسشی اساسی که مورد توجه محقق کتاب قرار نگرفته اين است که اگر محمد بن الحسن الصفّار بنابرادعای برخی از طرق روايي شيخ صدوق و به ويژه بنابر فهرست طوسي (که متن را از ابن الوليد از صفار نقل می کند)، راوی اين متن بوده به چه دليل از اين متن در کتابش بصائر الدرجات نقلی نياورده است. چند روايتی از اين متن کاملاً متناسب با موضوع کتاب بصائر است. البته تنها يک روايت از اين متن در بصائر ديده می شود ( ص ۲۶)[و نه دو روايت چنانکه محقق کتاب گمان کرده، ص ۳۲] ولی نه به روايت احمد بن محمد بن عيسی و يا احمد برقي و يا محمد بن عيسی بن عبيد که ادعا می شود صفّار از آنها برای نقل متن کتاب قاسم استفاده می کرده، بلکه به روايت سلمة بن الخطّاب از قاسم. وانگهی اين روايت گرچه در متن کنونی قاسم بن يحیی ديده می شود [و طبق تقسيم بندی محقق کتاب به دو روايت تکه شده] اما در بصائر، روايت گفته خود امام صادق است و نه نقل آن حضرت از حضرت امير؛ چيزی که با مضمون روايت هم کاملاً می خواند؛ بنابراين بسيار بعيد است که اين حديث از متن ادب أمير المؤمنين باشد. از ديگر سو، ممکن است اين روايت از اضافات محمد بن يحيی العطار بر متن بصائر باشد که ما در پژوهشی ديگر جزئيات آن را بررسی کرده ايم و مختصری از آن هم پيش از اين در اين سايت منتشر شده است. به هر حال اين مورد و موارد ديگری که در اين يادداشت آورده ايم نشان می دهد که همه جا نمی شود به طرق فهرستها و اجازات اعتماد کرد.
- از همه مهمتر اينکه محقق کتاب شباهت روايات اين متن با احاديثی در سنتهايی کاملاً متفاوت شيعی و حتی گاه سنی را که خود او هم در مقدمه (ص ۴۴ به بعد) و نيز در پاورقی ها تذکر داده مورد عنايت لازم قرار نداده و برايش اين پرسش مطرح نشده که چطور می توان اين شباهتها را که گاه در نقل همانند چند روايت در کنار هم و درست با همان ترتیب در متن ما با احاديث مشابه يک منبع معين خارجی دیده می شود توجيه کرد. اينجا تنها به نمونه هايی بسنده می کنم:
تعدادی از روايات اين کتاب به طور مشخص عيناً در منبعی ديگر به نقل از عبد الله بن عبد الرحمان الأصمّ و او از منابعی مشخص با سندهایی کاملاً متفاوت با سند حسن بن راشد نقل شده است( شماره های ۲، ۴، ۹، ۱۷، ۳۴، ۴۲، ۸۷، ۸۸، ۹۲، ۹۳، ۱۰۵، ۱۰۶، ۱۰۷، ۱۰۸ و مواردی ديگر). تعدادی ديگر با سندهای کاملاً معين و متفاوتی با سند حسن بن راشد به نقل از موسی بن بکر نقل شده (شماره های ۱۴۱، ۱۴۲، ۱۴۳، ۱۴۶، ۱۴۷، ۱۴۸، ۱۴۹، ۱۵۱، ۱۵۳، ۱۵۴، ۱۵۷، ۱۶۴ و موارد ديگر و جالب است که به ويژه شيخ صدوق در فقيه بر اين طريق تکيه زيادی دارد و اين روايات را که بر شمرديم نقل کرده است؛ نيز مقايسه شود با شماره ۱۵۲). گاه در مورد احاديثی از متن به شکل کاملاً مرتب و در پی هم دو سند متفاوت ديگر که عيناً متن ها را نقل کرده اند و هر دو غير از طريق روايي حسن بن راشد هستند در منابع حديثی مورد توجه و نقل قرار گرفته اند: مانند روايات دوگانه کافي در مورد شماره های ۹۲، ۹۳، ۱۰۵، ۱۰۶، ۱۰۷، ۱۰۸ و مواردی ديگر از محمد بن سنان از مفضل بن عمر و نيز همزمان از طريق اصمّ از حريز از محمد بن مسلم. تعدادی از احاديث متن هم فی المثل از حسين بن علوان نقل شده و يا تعدادی در طب الأئمة ديده می شود با سندهایی متفاوت و يا در قرب الإسناد و همچنين تعدادی در منابع سنی نقل شده است با اسنادی کاملاً متفاوت که محتملاً همه اين دست منابع مورد بهره برداری قاسم بن يحيی برای ساختن دفتر خود و انتساب همه اين احاديث به نيايش با اين سند معين بوده است. جالب اين است که در مواردی در خود المحاسن برقي که مستقيماً از قاسم بن يحيی نقل روايت می کند به دنبال نقل از او از اين متن، به روايت مشابه منقول از منبع ديگر فی المثل دفتری از عبد الله بن عبد الرحمان الأصم اشاره می کند؛ بنابراين برقي خود متوجه شباهت اين متنها بوده است. تعداد اين شباهتها و موارد نقلهای مشابه از منابع مختلف چندان زياد است که اين احتمال را از ميان می برد که شايد امام صادق چندين بار و در مجالس متعدد و به شيوه های مختلف اين روايات مسند از حضرت امير را نقل کرده و آنگاه اين سبب نقل منابع مختلف شده باشد.
- شايسته بود محقق کتاب، در آغاز متن کتاب سند سعد اشعري از محمد بن عيسی بن عبيد اليقطيني از قاسم بن يحيی را به وضوح قرار می داد؛ يعنی سندی که طی آن شيخ صدوق متن کامل کتاب قاسم بن يحيی را در الخصال نقل کرده است. چرا که به هر حال ظاهراً مسئوليت نهايی متن موجود با سعد بن عبد الله و به احتمالی قوی تر محمد بن عيسی بن عبيد است و نه راويان ديگر قاسم بن يحيی که شايد نه همه متن بلکه قسمتی از آن و يا حتی نسخه های متفاوتی از متنی را که دست کم در دو روایت و از آن جمله در روايت صدوق عنوان "حديث الأربعمائة" نام گرفته روايت می کرده اند؛ روايتهايی که شايد برخی از احادیث اين نسخه اصلاً در آنها روايت نشده بوده است. فی المثل برخی از روايات متن کنونی آشکارا با زمان حضرت امير سازگاری ندارد و شايد افزوده های نسخه های سعد و يا محمد بن عيسی باشد؛ به دلائلی که بر ما دقيقاً روشن نيست (مانند شماره های ۲۳۸، ۲۳۹، ۲۶۸، ۳۶۰، ۳۶۱، ۳۶۲، ۳۶۳، ۳۶۴ . جالب اين است که در هيچ منبعی ديگر احاديث ياد شده به حضرت امير نسبت داده نشده و شگفتا که محقق کتاب با وجود پاورقی های خود متوجه اين امر نشده است). ممکن است تعدادی از روايات از احاديث ديگر حسن بن راشد (در واقع قاسم بن يحيی از حسن بن راشد) از امام صادق که ربطی به روايات متن اصلی نداشته به آن افزوده شده و يا همچنين از منابعی ديگر و به ويژه از ميان احاديث منسوب به امام صادق (ع). اين مطلب که در آغاز اين متن آمده که اين احاديث گفتار حضرت امير در يک مجلس است و نيز اينکه کل احاديث را با سند واحدی به روايت مشترک ابو بصير و محمد بن مسلم نقل کرده اند محتملاً در متن اصلی قاسم بن يحيی نبوده و از اضافات نسخه های بعدی است؛ به طور خاص نسخه مورد روايت صدوق در خصال: به روايت سعد از محمد بن عيسی بن عبيد اليقطيني که به ویژه مسئله انتساب همزمان به ابو بصیر و محمد بن مسلم در آن شاید برای اولین بار مطرح شده است. اگر در تخريجات احاديث اين متن دقت شود (مواردی که صراحتاً به ابو بصير و يا محمد بن مسلم نسبت داده شده) تقريباً (مگر چند موردی محدود که در آنها آشکارا تصحيف نسخه ديده می شود) همه جا در منابع در نسبت احاديث به يکی از دو راوی اصلی، اين احاديث يا به روايت ابو بصير است و يا به روايت محمد بن مسلم و نه هر دو با هم و معلوم است که در نسخه خود قاسم بن يحيی هم اين تفکيک صورت گرفته بوده اما در نسخه های بعدی چنين تدليسی در متن انجام شده است. اينکه چه اتفاقی در ميان زمان محمد بن عيسی بن عبيد و شيخ صدوق در متن صورت گرفته بر ما دقيقاً روشن نيست. از روايات بسياری که متفرقاً در منابع حديثی ما نقل شده بر می آيد که قاسم بن يحيی ادعای روايت حسن بن راشد را تنها از يکی از دو راوی: ابو بصير و محمد بن مسلم داشته و برخلاف گفته محقق کتاب مطلقاً چنين نيست که همه احاديث چهارصد گانه را هر دوی ابو بصير و محمد بن مسلم از امام صادق شنيده اند و يا ادعايی در اين مورد وجود داشته است. آيا اساساً امکان چنين چيزی وجود داشته، يعنی اينکه هر دوی اين راويان همه اين مطالب را با هم و همزمان و يا مستبعدتر از آن در دو نوبت جداگانه از امام عيناً شنيده باشند؟ واضح است که در اينجا در سند آغازين ترکيبی صورت گرفته و اين کار به دليل اينکه روايات پراکنده قاسم بن يحيی در کتابهای حديثی در مورد احاديث اين متن گاه فقط ابو بصير و گاه تنها محمد بن مسلم را راوی حديث از امام صادق می دانند معلوم است که اين متحد کردن کار خود او نبوده است؛ بلکه محتملاً کار راوی متن موجود در خصال است؛ محتملاً محمد بن عيسی بن عبيد اليقطيني. نسخه احمد برقي آنچنانکه در المحاسن و يا در کافی نقل شده کاملاً متفاوت با اين نسخه شيخ صدوق است.
- پیشتر از سهم ابراهیم بن اسحاق الأحمری در روایت یک حدیث متن از قاسم بن یحیی سخن رفت. حال باید متذکر شوم که الأحمری، چنانکه از روایتی در تلخیص المتشابه فی الرسم خطیب بغدادی (جلد اول ص ۴۹۴) بر می آید ظاهراً همه این متن چهارصد حدیث را روایت می کرده اما نه تنها با روایت همه آن از قاسم بن یحیی بلکه همچنین به روایت آن در سنتی از روایات عبد الله بن عبد الرحمان الأصم. پیشتر از سهم الأصم در روایت احادیثی از مجموعه احادیث این متن به روایتهای متفاوت سخن رفت. الأحمری گویا خود متنی تلفیقی از روایات سنت یا سنتهای الأصم و نیز سنت قاسم بن یحیی فراهم کرده بوده است که در آن گرچه احادیث سنت روایت از محمد بن مسلم و احادیث سنت روایت از ابو بصیر از هم مجزا بوده اما به هر حال آن مجموعه را متن احادیث حضرت امیر و تعلیم آن حضرت در مجلسی واحد قلمداد می کرده است. در این روایت البته همه احادیث سنت حسن بن راشد از ابو بصیر نقل شده و همه احادیث سنت الأصم (و تنها به یک سند خاص) از محمد بن مسلم. بنابر روایاتی پراکنده که از هر دو سنت در منابع مختلف حدیثی در اختیار داریم و فی المثل در پاورقی های متن کتاب چاپ شده قابل دستیابی است آشکار می شود که در همه موارد این نسبتها بدان شکل که الأحمری در روایتش مد نظر قرار داده ظاهراَ درست نیست. به هرحال می دانیم که الأحمری خود سخت مورد انتقاد رجالیان امامیه بوده است. او احتمالاً هم در مورد سند روایت حسن بن راشد تصرفی کرده و هم در مورد طرق مختلف روایات الأصم (که می دانيم با سندهای متفاوتی احاديث متن را گاه تنها از ابو بصير و گاه تنها از محمد بن مسلم روايت می کرده) از احادیث این متن تصرفاتی کرده و متنی تلفیقی با سندی ترکیبی به دست داده است. اینکه نسبت احادیث این متن تلفیقی با متن تلفیقی به روایت محمد بن عیسی بن عبید چه بوده البته بر ما روشن نیست. الأحمری و محمد بن عیسی بن عبید کم و بیش هم طبقه اند و ممکن است متنی که روایت می کرده اند بی ارتباط با هم نبوده و متنی بوده کم و بیش مشترک. این البته مشروط به آن است که در روایت خطیب بغدادی، الأحمری را مسئول بدانیم و نه راوی از او، یعنی ابن ابی هراسه را. بنابراین می بینیم که چگونه به سادگی محدثانی که البته عموماً محل انتقاد هم قرار گرفته اند گاه در متنها و یا سندها دست می برده و یا در نقلهایشان تسامح به خرج می داده اند. فهارس حدیثی هم آن مقدار که در اختیارند چندان در حل مشکلات و فهم دقیق تمایزات و مشترکات سنتهای نقل متون کمک نمی کنند.
- جالب است بدانيم که در اين ميان حديث بلندی هست در آثار صدوق که سندش عيناً شبيه سند متن منقول از حسن بن راشد است اما اين متن ارتباطی با متن "چهارصد باب" آنچنانکه صدوق آن را در الخصال روايت کرده پيدا نکرده است و اساساً معلوم نيست ارتباط اين دو متن چيست؟ سند صدوق از اين حديث در امالي چنين است (ص ۵۶۱):
حَدَّثَنَا أَبِي رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَى مِنْبَرِهِ يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَهَبَ لَكَ حُبَّ الْمَسَاكِينِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ فَرَضِيتَ بِهِمْ إِخْوَاناً..." به هر حال برخلاف نظر محقق کتاب (ص ۴۴) اين روايت نه از سنت شفاهی بلکه محتملاً از همان دفتری در حديث از قاسم بن يحيی باشد که مورد اشاره نجاشي در فهرستش قرار گرفته است. اين را هم بيافزايم که محقق کتاب اشتباهاً حديثی از امام باقر را صرفاً به دليل شباهت در سند جزو مستدرکات متن قرار داده است (نک: شماره ۳۹۱؛ مقايسه کنيد با: الخصال، ۱/۲۰۹).
به هر حال روشن است که برخلاف ادعای نظريه "طريقه فهرستی" نمی توان ريشه های دقيق دفاتر حديثی و امکانات جعل و تدليس را به درستی همه جا نشان داد و اين امر نياز به تحقيقات دقيقتر و موردی دارد؛ به ويژه اگر مقصود بازسازی متنهای حديثی باشد.
شنبه ۲۸ تير ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۵۰
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت