دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۶۰٫۳۴۸ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۱۴۱ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۴۷
بازدید از این یادداشت : ۱٫۷۱۳

پر بازدیدترین یادداشت ها :


اخيراً کتابی به صورت چاپ نسخه برگردان و بر اساس نسخه موجود در کتابخانه کاشف الغطاء در تهران و به وسيله انتشارات عظام و با همت ستايش بر انگيز مدير فرهيخته آن و به صورتی بسيار نفيس و فاخر به چاپ رسيده است با عنوان الأنساب المشجرة که اثری است بی نهايت ارزشمند. چند نکته ای را در رابطه با اين کتاب اينجا مطرح می کنم و تفصيل را بايد واگذاشت به زمانی ديگر و با مقايسه دقيقتر اين متن با ديگر متون نسب از ميان مبسوطات و مشجرات.

۱- نخست اينکه اين نسخه که نام و عنوانی بر پيشانی ندارد، کما اينکه در پيشگفتار اين چاپ مختصراً توضيح داده شده رونويسی مجددی است از روی نسخه کهنتری که در کتابخانه شيخ عبد الحسين الطهراني، شيخ العراقين موجود بوده، به دست کاتب و صحافی زبردست و خوش ذوق از کربلا که ديگر بار کتابت شده است. آنچنانکه در مقدمه کوتاه اين صحاف و کاتب بر نسخه حاضر آمده وی نسخه انساب ياد شده را به طرزی کتابت کرده تا استمرار شاخه ها و فروع انساب در بطون مختلف به خوبی روشن باشد؛ آن هم بدين شکل که آنرا به صورت مرقع گونه ای فراهم کرده است. وی از قلمهای مختلف ريز و درشت و گاه سرخ در اين کار بهره برده که به احتمال قوی همه آنها در نسخه اصل هم به همين کيفيت بوده؛ چنانکه معمول کتابهای مشجرات در نسب است. شيوه کاتب کربلايي در اين نوع مرقع نگاری بهره گيری از نوعی از کاغذهای پيوسته به هم بوده با هدف اينکه شجره انساب موجود در کتاب حاضر به شکل روشنتری قابل تشخيص باشد. توضيحی بابت اين کتاب و اين نسخه در گفتار مرحوم آقابزرگ طهراني در الذريعة آمده که متأسفانه در پيشگفتار چاپ مورد توجه قرار نگرفته است. علامه طهراني در الذريعة اين نسخه را معرفی کرده که اينجا عين عبارت او را به دليل اشتمال بر فوائد متعدد نقل می کنيم (نک: الذريعة، ج‏۲ / ۳۸۴ تا ۳۸۶):
"الأنساب المشجرة. كبير مبسوط في خمس مجلدات ضخام بسبب ضخامة أوراقها المتصلة بعضها ببعض لا بخياطة بل بكتابة وجود واحد منها و اتصال آخر كل سطر من الورقة الأولى بأول السطر المقابل له من الورقة الثانية و كذا آخر الثانية بأول الثالثة. و هكذا. و الواصل بين كل ورقتين كاغذ لطيف قوي لا يمزق بكثرة الطي و النشر. فكل مجلد يمكن أن يخرج أوراقها المتصلة كذلك من بين الدفتين و تنشر من أولها إلى آخرها. فيرى في صفحة واحدة نظير الخريطة المبسوطة و الطومار المنشور، فأربع مجلدات منها في أنساب بني هاشم إلى أن تنتهي إلى رسول الله ص، و المجلد الخامس مبدو باسم النبي ص ثم آبائه إلى أن تنتهي إلى آدم أبي البشر في الورقة الأخيرة، و نسخة أصل هذه النسخة المنتسخة عنها كانت في مكتبة العلامة الشيخ عبد الحسين الطهراني و هي قديمة مكتوبة على ما هو المرسوم في كتب الأنساب المشجرة من كتابة وجهي الورقة و موازاة الخطوط الواصلة من وجه كل ورقة إلى الوجه الآخر. فاستنسخ عنها في سنة ۱۳۳۰- الحاج السيد هاشم الصحاف الطهراني نزيل الحائر و المتوفى بها في رجب سنة ۱۳۳۵- هذه النسخة على الكيفية المذكورة بخط جيد و هي توجد في مكتبة السيد محمد مهدي الصدر ابن الحجة السيد إسماعيل ابن السيد صدر الدين العاملي الكاظمي و أصل الكتاب تصنيف بعض القدماء المعاصرين للشيخ الصدوق أبي جعفر ابن بابويه المتوفى سنة ۳۸۱ قدم له مقدمه طويلة أورد فيها الآيات و الأحاديث الواردة في فضل العترة الطاهرة. و قال في آخر المقدمة (هذه الآيات و الاخبار التي ذكرتها و غيرها مما لم أذكرها) بدأ في أكثر رواياته بقول حدثنا و جملة ممن حدثوه إما من مشايخ الصدوق أو في طبقة مشايخه (منهم) أبو علي حامد بن محمد الرفاء الهروي المتوفى سنة ۳۵۶ كما ترجم في (ج- ۸: ص- ۱۷۳) من (تاريخ بغداد) و (منهم) أبو عبد الله محمد بن يعقوب بن يوسف الأصم الذي يروي عنه الصدوق في الأمالي و إكمال الدين بتوسط شيخه أحمد بن محمد بن الحسين البزاز النيسابوري و (منهم) الشريف أبو علي محمد بن أحمد بن زبارة العلوي عن أبي الحسن علي بن محمد بن قتيبة عن فضل بن شاذان كما في هذه النسخة و قد روى الصدوق عنه في باب النص على القائم ع من إكمال الدين هكذا (حدثنا الشريف الدين الصدوق أبو علي محمد بن أحمد بن زيادة بن عبد الله بن الحسن بن الحسن بن علي بن علي بن الحسين الشهيد ع عن علي بن قتيبة) و هذا الشريف والد يحيى المترجم في النجاشي و الخلاصة و المؤلف لكتاب الأصول الذي سبق ذكره مع ترجمه والده الشريف الزاهد العالم المتوفى سنة ۳۳۹، نقلا عن عمدة الطالب و هو أبو الحسين محمد بن أحمد زبارة بن محمد بن عبد الله بن الحسن بن الحسن بن علي بن علي بن الحسين الشهيد ع و تعدد الكنية بأبي علي في الإكمال و أبي الحسين في العمدة شايع. و كذا نسبه علي إلى جده قتيبة في الإكمال. كما أن زيادة (ابن) بعد (أحمد) و تصحيف (زبارة) ب (زيادة) في هذه النسخة و في الإكمال ليس بغريب. و الغريب ما وقع من التعبير عن هذا الشريف في خاتمة المستدرك في جدول أدرج فيه أسماء مشايخ الصدوق (ص ۷۱۵) هكذا محمد بن أحمد بن محمد بن زياد بن عبد الله بن الحسن بن الحسين بن علي بن الحسين الشهيد. ففيه تصحيف زبارة بزياد و تأخيره عن محمد و تبديل الحسن الأفطس بالحسين و إسقاط علي والد الأفطس. و احتمال أنه رجل آخر من ولد عبد الله بن الحسن ابن الحسين الأصغر ابن السجاد ع لا وجه له لعدم ذكر النسابة لعبد الله ولدا اسمه زياد في جميع ما بأيدينا من كتب الأنساب. بل لم يعهد من قدماء أهل البيت تسمية أحد من ولدهم بزياد".
از گفتار آقا بزرگ هم معلوم است که کاتب نسخه حاضر تصرفی در مضمون و يا شيوه تشجير انساب نداده بوده است. اين توضيح را از آنجا لازم دانستم که از گفتار ناشران و شايد از نوع تعبير کاتب کربلايي نسخه چنين بر می آيد که گويی نسخه حاضر تفاوتی با نسخه مادر داشته و از اينرو از فقدان آن نسخه مادر اظهار تأسف کرده اند. البته تأسف از اينرو رواست که چنانکه از گفتار آقا بزرگ بر می آيد آن نسخه کهنسال بوده است (محتمل است که اين نسخه کهن جايی در يک کتابخانه اروپايی هنوز موجود باشد؛ نک: پس از اين). البته ظاهراً خود آقا بزرگ آن نسخه را از نزديک نديده بوده و تنها نسخه موجود را رؤيت کرده بوده. اين نسخه پيش از آنکه در نهايت در کتابخانه کاشف الغطاء قرار گيرد؛ چنانکه الذريعه تصريح می کند، زمانی در کتابخانه سيد محمد مهدي الصدر ابن الحجة السيد إسماعيل ابن السيد صدر الدين العاملي الكاظمي بوده است. اين نکته را هم اضافه کنم که در تکملة الطبقات (ص ۲۴۱)، مرحوم علامه روضاتي به مناسبتی ذکری از کتابخانه شيخ العراقين طهراني می کند و از صاحب الذريعه نقل می کند که نسخه های کتابخانه شيخ العراقين بعد از مرگش سر از اروپا درآورده بوده؛ پس بايد ديد که الآن نسخه مادر مورد بحث در کدام کتابخانه اروپايی نهايتاً قرار گرفته است.
۲- نکته دوم اينکه در مقدمه ناشران، کتاب را تأليف يکی از معاصران شيخ صدوق فرض کرده اند. اين مطلب اگر تنها با تکيه بر چند صفحه آغازين نسخه ناقص الأول موجود گفته آيد؛ يعنی چند برگی که در آن احاديثی در فضائل اهل بيت پيامبر نقل شده بی ترديد درست است؛ اين گواهی را آقا بزرگ طهرانی، چنانکه در گفتار او ديده می شود، به ر وشنی مطرح کرده است؛ اما در تعبير آقا بزرگ آمده است که "اصل کتاب" تأليف يکی از معاصران شيخ صدوق است شايد به اين دليل که در متن اصلی و ذی المقدمه الأنساب المشجرة پر واضح است که کتاب تأليف و گردآمده ای است متعلق به صدها سال بعد. بدين ترتيب محتملاً آقابزرگ تصور می کرده که اين کتاب اصلاً تأليفی است معاصر شيخ صدوق که بعدها انساب سادات بعدی بدان افزوده شده است. ملاحظه نسخه حاضر و ساختار آن به کلی چنين احتمالی را يعنی اينکه کتاب اصلاً در سده چهارم نوشته شده و بعد بيشتر حجم آن در طول زمان افزوده شده مردود می کند. البته آقابزرگ چون از اين مسئله سخنی نگفته شايد توان گفت که آن مرحوم هم تنها با ديدن آن چند برگ آغازين حکم کلی داده است بر زمان تأليف کتاب؛ در حالی که با کمترين توجه به متن کتاب چنانکه گفتم روشن است که کتاب تأليفی است متأخرتر و مشتمل بر تشجير انساب ساداتی از دوره های بسی متأخرتر. به نظر می رسد که بخش مقدمه يا به کل مربوط بوده به متنی ديگر در نسخه مادر که چون برگ ميانی انجام و ترقيمه آن همراه با برگ آغازين عنوان کتاب بعد يعنی الأنساب المشجرة افتاده بوده، کاتب کربلايي گمان برده که آن اولی مقدمه کتاب دوم است؛ و يا اينکه آنچه در اين چند برگ آغازين آمده نقل قولهايی است که نويسنده الأنساب المشجرة از کتابی کهن آورده و البته در آغاز آن به منبع نقل تذکر داده اما چون در نسخه مادر، مقدمه افتاده بنابراين هويت اين نقل قولها در نسخه کتاب ناشناخته مانده است. نويسنده اين سطور در يادداشتی ديگر به هويت اين چند برگ و اهميت آن خواهد پرداخت.
۳- نکته ديگری که لازم است تذکر دهم اين است که از گفتار مرحوم علامه روضاتي در تکملة الذريعة روشن می شود که نسخه ای ديگر از کتاب ما در کتابخانه ای در ترکيه موجود است و ايشان آنرا "الأنساب المشجرة الکبيرة" می نامد و عکسی از آنرا چنانکه جای ديگری توضيح داده اند مرحوم علامه محقق طباطبايي برای ايشان از ترکيه تحفه آورده است (نک: تکملة الذريعة، ۱/۱۲۲؛ همو، در پرتو روضات، ص ۵۵۳؛ نيز نک: تکملة الطبقات، ص ۶۰ ). پس بايد اين نسخه را با آن نسخه سنجيد و در پژوهش درباره اصل و نسب آن تحقيق کرد. من خود به خاطر می آورم که عکسی از نسخه ترکيه را در زمان حيات مرحوم محقق طباطبايي نزد ايشان ديده بودم؛ اما متأسفانه مشخصات آنرا جايی يادداشت نکرده ام. شايد اين نسخه عکسی هنوز در مکتبة المحقق الطباطبايي در قم موجود باشد. بعيد نمی دانم خود علامه روضاتي را درباره ماهيت اين انساب مشجرة در جايی گفتاری باشد؛ اميد که منتشر شود؛ گرچه در تکملة الطبقات (ص ۶۰) آن مرحوم به مناسبتی از همين کتاب ياد می کند و از عبارتش پيداست که هويت نويسنده کتاب را نمی شناسد.
۴- در مورد خود کتاب انساب محل گفتگو بايد گفت بر اين اساس که اين کتاب در انساب است و تحرير آن به صورت مشجر است و نه مبسوط و لذا از بطون و فروع پايين آغاز می کند و در نهايت به اصول انساب می رساند می توان کم و بيش بر اساس نام ساداتی که مبنای اصلی تشجير او قرار گرفته اند و يا اينکه در حاشيه برگها از آنها نام برده شده و با تشجير نسب آنها را به اصول انسابشان رسانيده تاريخ تقريبی اين اثر را تخمين زد. البته اين به شرطی است که متن کنونی را دست کم بخش عمده آنرا تأليف يک تن بدانيم و نه اينکه اين کتاب هسته اصلی کهنی داشته که بعد نسابه های بعدی اشخاص سادات طبقات بعد را به تدريح بدان افزوده باشند. اما با وجود اينکه برخی اضافات در نسخه ما نه تنها محتمل است؛ بلکه به وضوح ديده هم می شود (و اين مسئله معمول مشجرات بوده است)، اما نظم کتاب و ترتيب و تنظيم آن چنين می رساند که بخش عمده اين کتاب تنظيم يک نويسنده است. البته جا به جا مواردی در فروع پايينتر ديده می شود که معلوم است بعداً به متن اين مشجرة افزوده شده است و ظاهراً قلمهای ريز و درشت به کار رفته و گاه علائمی که در پايان برخی يادداشتها ديده می شود مربوط است به همين دست الحاقات متعدد بعدی که کاتب خوش ذوق کربلايي عيناً مراعات آن موارد را کرده و عيناً آن تمايزها را منتقل کرده است. به هر حال ساختار اين مشجره نشان می دهد اين کتاب تأليف مستقلی است در انساب به صورت مشجره و تدوين شده از سوی يک دانشمند نسابه؛ نه اينکه مشجره ای در اصل مختصر در طول زمان توسط نسابه های بعدی گسترش پيدا کرده باشد. حال اينکه هويت اين نسابه دانشمند چه بوده بايد تحقيق بيشتری کرد و نويسند حاضر خود دست اندر کار مطالعه در اين باب هست و اگر نتيجه ای به دست آمد انشاء الله عرضه خواهد شد. اما از آنچه در ميان سادات طبقات پايينتر و در ميان فروع مشجرات ذکر می کند چنين به نظر می رسد که نويسنده متعلق است به اوائل و يا نيمه های سده نهم (نک: تاريخی در ص ۱۸۴).
۵- آنچه مسلم است نويسنده از تاج الدين ابن معيه، استاد ابن عنبه نقلهايی دارد؛ مکرراً و بايد متأخرتر از او باشد؛ اما اشاره ای به ابن عنبه و العمده در کتاب به صورت مکرر نيست و موردی هم که عجالتاً ديدم گويا از الحاقات بعدی است (نک: ص ۱۱۸) . بنابراين بعيد نيست که از معاصران ابن عنبه بوده است؛ چرا که عموماً ابن عنبه برای انساب متأخرتر يکی از منابع اصلی بوده که بدان مکرر اشاره می کنند. البته نقلهايی هم از دانشمندان متأخرتر در اين کتاب هست که محتملاً مواردی است از حاشيه ها و الحاقات نسخه مادر ؛ مانند نقل از شهيد اول در اين کتاب (نک: ص ۹۱؛ نيز برای برخی موارد ديگر، نک: ص ۱۶۴، ۱۶۵). در بخش سادات حسيني کتاب بر خلاف بخش اول، يعنی بخش مربوط به سادات حسنی که کاملاً به صورت مشجر است، نويسنده مبنا را ضمن اينکه بر اساس طريقه تشجير گذاشته اما ترتيب را با ذکر امامان و از امام غائب آغاز کرده ( ونه از سادات متأخرتر و بدون رعايت ترتيب امامان) و به همين ترتيب تا حضرت امير و اين خود نشان می دهد که نويسنده در بخش سادات حسيني مبنايش را بر ترتيب امامان بر طبق عقيده اثنا عشريه قرار داده و از ديگر مطالب کتاب هم عقيده او به اين مذهب پيداست.
۶- کتاب انساب مشجره تنها مشجرات خشک و خالی انساب سادات نيست؛ بلکه اين کتاب مشتمل بر فوائد تاريخی بسيار زياد و گاه منحصر به فرد است: در اين کتاب اطلاعات زيادی از کتابهای انساب قديميتر نقل شده؛ منابعی که برخی از آنها همينک در دسترس نيست. او به وضوح بر اساس چند کتاب اصلی انساب مانند المجدي و تهذيب الأنساب و اين دست کتابها اثرش را نوشته و گويا الأصيلی ابن طقطقی را هم در برابر خود داشته است. کتاب مشحون است از اطلاعات تاريخی درباره سادات در دوره های مختلف و نقلهای بی نهايت مفيد و بعضاً يگانه، به ويژه آنچه درباره شماری از سادات متأخرتر نقل می کند. از نکات جالب توجه کتاب آن است که هر يک و يا چند برگ کتاب که به شاخه ای از شاخه ای مشجرة النسب پرداخته اسامی شهرهايی که آن فرع از سادات در آن حضور داشته اند را بر بالای برگ ذکر می کند و از اينرو، اين بخش و اين شيوه او به کتاب منتقلة الطالبية ابن طباطبا می ماند.
۷- چنانکه گفتيم کتاب الأنساب المشجرة ظاهراً در حدود اواسط سده نهم فراهم شده است؛ اما در آغاز بخش سادات حسيني در نسخه حاضر از ابو المظفر بهادر خان شاه طهماسب سخن رانده شده (ص ۹۶ و ۹۷) و گو اينکه در کلام خود نويسنده کتاب الأنساب المشجرة عبارتی دال بر اهدای کتاب به او نيست (و البته نمی توانسته باشد؛ به دليل آنکه نويسنده چنانکه گفتيم پيش از شاه طهماسب کتابش را تنظيم کرده) اما نام او با دو قلم متمايز رنگی در ميانه دو برگ ياد شده آمده و بعد با قلمی با رنگی متفاوت (قلم زرد طلايي) نسب او در چند برگ پياپی تا برگ متعلق به حمزة بن موسی بن جعفر (ع) نقل شده که در نسخه چاپی حاضر اين نسب با اين قلم به سختی قابل رؤيت است. اين بخش بايد الحاقی باشد؛ به اين معنا که نسخه الأنساب المشجرة را در زمان شاه طهماسب شخصی که هويتش را نمی دانيم برگرفته و در وقت کتابت آن (احتمالاً همان نسخه موجود در کتابخانه شيخ العراقين) با افزودن نسب صفويه به نام شاه طهماسب آنرا فراهم کرده و جالب اين است که با وجود اينکه در اصل متن الأنساب المشجرة در ذيل نام حمزة بن موسی بن جعفر (ع) اشاره ای به انساب صفويه نيست (ص ۱۱۲)، اما در آنچه الحاق شده ظاهراً به عمد تلاش شده تا سند سيادت مورد ادعای صفويه را بر کتاب افزون کنند. می دانيم که درباره سيادت صفويه حرف و حديث بسيار است و کتابهای انساب پيش از عصر صفوی در اين مورد با کتابهای تأليفی بعد از آن از اين جهت اختلاف دارد؛ گو اينکه همواره محققانی هم بر خلاف ادعای احمد کسروي و شماری ديگر از پژوهشگران سيادت صفويه را درست دانسته اند و اسناد و مدارکی را در اين باره جستجو کرده اند که البته محل بحث ما در اينجا نيست (نک: مقاله کازيو موريموتو درباره سندی تازه درباره سيادت صفويان که به فارسی هم ترجمه شده است). به هر حال نسخه حاضر از نقطه نظر بررسی تاريخ تحول اين مسئله بسيار حائز اهميت است.
آنچه گفته شد تنها نکاتی است که در وهله اول و در يک مطالعه اوليه و عجالتاً به دست آمد. نويسنده اين سطور در ادامه مطالعه و بررسی اين کتاب می کوشد، به برخی از پرسشهايی که در اين يادداشت ارائه داده پاسخ تفصيلی تر و روشنتری بدهد... ادامه دارد.
پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۵۷
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت

حاجی زاده
۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۶:۴۹
با سلام آیا امکان به اشتراک گذاشتن این کتاب وجود دارد