دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۴۷٫۸۵۸ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۷۹ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۱۲
بازدید از این یادداشت : ۱٫۷۸۹

پر بازدیدترین یادداشت ها :

از شمار بسيار محدود کتابهای معتزلی، تنها چند متن از دوره پيش از قاضی عبدالجبار همدانی هم اينک در اختيار ما قرار دارد. البته در اينجا متون عمرو بن بحر الجاحظ و برخی کتابهای نزديک به معتزليان را استثنا می کنم. اين به دليل آن است که جاحظ نويسنده ای است فرا مذهبی که کتابهايش بيش از هر چيز صبغه ادبی دارد. مهمترين متون معتزلی از اين دوره،کتاب الانتصار ابو الحسين خياط است که در يک نسخه بسيار کهن برای ما باقی مانده است. در اين ميان از ابو جعفر اسکافی (د. ۲۴۰ق)، متکلم معتزلی وابسته به مکتب بغداد يعنی مکتبی که قرابتهای ويژه ای با تشيع زيدی داشته است، دو کتاب يکی به صورت نسخه خطی و ديگری به صورت ناقص در اختيار است. علاوه بر اين دو مورد نقلهايی نيز از پاره ای ديگر از کتابهای او در دست است (نک: پس از اين).کتاب ناقص نقض العثمانية (ردی بر کتاب العثمانية عمرو بن بحر الجاحظ) تنها بر اساس پاره های قابل توجه آن که توسط ابن ابی الحديد در شرح نهج البلاغه نقل شده است، در اختيار است والبته سالها پيش توسط محقق توانای عرب عبدالسلام هارون به همراه کتاب العثمانية منتشر شد. اما دومين کتاب که ظاهرا به طور ناقص در ضمن چند نسخه خطی هم اينک در اختيار قرار دارد، کتاب المعيار والموازنه است. بنابر اين برخلاف بسياری ديگر از معتزليان معاصرش او اين خوش اقبالی را داشته است که از ميان آثار متعددش يک کتاب به صورت نسخه خطی و يک کتاب به شکل نقلهای تقريبا کامل از او باقی بماند. ابوجعفر اسکافي از دانشمندان برجسته معتزلی بغداد و از متکلمانی است که آراء او در منابع کلامی مورد عنايت قرار گرفته است. کتابهايی که از او باقی مانده البته در موضوعات صرف کلامی نيست؛ گرچه او در اين موضوعات و آنچه که به بحثهای "لطيف" و "جليل" کلام مربوط می شود، آثاری داشته است. اين دو کتاب در زمينه مسائل امامت و به طور خاص امامت حضرت امير (ع) هستند که يکی کما اينکه گفتيم، نقض کتاب العثمانية جاحظ است و ديگری کتاب المعيار والموازنة در موضوع افضليت حضرت امير بر ساير صحابه و معيارهای تشخيص افضليت است. نسخه های المعيار والموازنة از طريق يمن به دست ما رسيده است. به دليل انتقال آثار معتزلی از ايران و عراق به يمن و به ويژه در سده های پنجم و ششم قمری، شايد به دليل موضوع کتاب، اين اثر مورد توجه خاص زيديان معتزلی مشرب يمن قرار گرفته بوده است؛ به طوری که بر خلاف برخی نمونه های ديگر از کتابهای معتزلی که در طول زمان در يمن از ميان رفته اند، از کتاب المعيار والموازنة چندين نسخه خطی و البته نه چندان کهن در يمن باقی مانده است. چاپ اين کتاب نيز که به کوشش محقق فقيد محمد باقر محمودی در بيروت (۱۴۰۲ق/ ۱۹۸۱م) سامان گرفته است، بر اساس نسخه خطی يمنی انجام گرفته است. اما هم به دليل نوع انتشار متن (حواشی زياد و وارد کردن عناوينی در داخل متن)که از سوی محقق اعمال شده و هم اينکه تنها از يک نسخه در آن بهره گرفته شده و کتاب فاقد سازواره انتقادی است، خاصتا به دليل اهميت اين متن، اين چاپ ناکافی است و بايد تحقيق ديگری از متن ارائه شود. به ويژه در مورد متون بسيار کهن دقت در ارائه متن بسيار ضروری است و بايد دانست که کتابی همانند المعيار والموازنة جزء شمار محدود کتابهايی است که از اوائل سده سوم قمری به ويژه از سوی نويسندگان معتزلی و شيعی برای ما باقی مانده و فارغ از موضوع آن، اين گونه متون اهميت بنيادی ای در مطالعات تاريخی دارند. البته در مورد اين دست متون و به ويژه در مواردی که نسخه های کهنی در اختيار نيست، احتمال تصرفات و اصلاحات بعدی وسيله کاتبان و مالکان بعدی همواره وجود دارد و نمی توان همه جا به دعاوی نسخه های متأخر اعتماد کرد. با اين وصف به نظر نمی رسد که در متن ما تصرفی از سوی کاتبان وارد شده باشد.

در مورد کتاب المعيار والموازنة اصولا دو بحث مستقل قابل طرح است، يکی اينکه آيا ابو جعفر اسکافي کتابی به نام المعيار والموازنة داشته است و ديگری اينکه آيا نسخه موجود حقيقتا همان کتاب المعيار والموازنة است و يا کتابی ديگر تأليف او و يا حتی کسی ديگر. نخستين باز ظاهرا محقق کوشا آقای سيد جعفر مرتضی در مجله تراثنا در ضمن يادداشتی کوتاه اين نکته را مطرح کرد که کتاب المعيار والموازنة تأليف ابو جعفر اسکافي نيست و بلکه نوشته فرزند او أبو القاسم جعفر است. وی اين مطلب را مستند به فهرست ابن نديم (نک: ص ۲۱۳؛ مقايسه شود با صفدي، الوافي بالوفيات،۱۱/۱۲۹) مطرح کرد. پس از آن در اهل البيت في المکتبة العربية، دانشمند عالی مقام محقق طباطبايی در معرفی کتاب المعيار والموازنة اين مطلب را رد کرد و با استناد به مطالبی از نويسندگان کهن کوشيد انتساب کتاب المعيار والموازنة را به ابو جعفر اسکافي ثابت داند. آن مرحوم برای نخستين بار نسخه های ديگری از کتاب المعيار والموازنة را معرفی کرد که در چاپ کتاب از آنها استفاده نشده بود. از جمله اين نسخه ها، نسخه ای است در مجموعه ای يمنی در کتابخانه علامه روضاتي در اصفهان که عکسی از آن در اختيار نويسنده اين سطور هست. سالها بعد البته من با نسخه های يمنی ديگری از اين کتاب آشنا شدم. دانشمند عالی مقام استاد فان اس در مقاله اسکافي در دائرة المعارف ايرانيکا (جلد ۸، ص ۶۰۱-۶۰۲) ابراز می دارد که معلوم نيست کتاب چاپ شده المعيار والموازنة از آن اسکافي باشد. اما از عبارت او بر می آيد که تنها نسبت به ريشه نسخه اين کتاب ترديد دارد.
مقاله دائرة المعارف بزرگ اسلامی در مورد اسکافي، چهارمين موردی است که در آن در مورد انتساب کتاب المعيار والموازنة بحثی کوتاه ارائه شده است. جالب است که نويسنده اين مقاله بی اطلاع از ريشه اين کتاب و ريشه انتساب آن به اسکافی به اين دليل واهی که محقق کتاب هيچ اطلاعی از نسخه/ نسخه های خود ارائه نداده است، انتساب آن را يکسره به اسکافی مردود می پندارد. تصورش را بکنيد اصالت متنی که از آنِ نيمه آغازين سده سوم قمری و بازمانده از مهمترين دوره شکل گيری اعتزال است و مشتمل بر بخشی از انديشه های متکلمان معتزلی درباره امامت است، چنين شتابزده و بی تحقيق مورد ترديد قرار گيرد. درست است که محقق اين کتاب، از نسخه اساس تحقيق خود اطلاع درستی نمی دهد، اما طبعا اين دليلی برای نفی کلی کتاب نمی تواند باشد.

به نظر ما نه تنها ابو جعفر اسکافي کتابی با عنوان المعيار والموازنة داشته، بلکه نسخه کنونی نيز بی ترديد مربوط به همين متن است. هر گونه ترديد درباره اين انتساب ناشی از بی اطلاعی از متون معتزلی است. تشخيص اينکه اين کتاب متنی کهن از معتزليان است، مشکل نيست. جدا از دلايلی که برای انتساب اين کتاب به ابو جعفر اسکافی وجود دارد، تحليل درون متنی و مقايسه آن با کتاب نقض العثمانية نشان می دهد که ما در اينجا با متنی کهن و از يک نويسنده واحد سر وکار داريم. پس از اين درباره اين موضوع بيشتر بحث می کنيم؛ اما لازم است در اينجا درباره موضوع کتاب و عنوان کتاب هم نکته ای بيان شود:

اين کتاب در حقيقت درباره موضوع مهمی است که در دوره سده های سوم و چهارم و اندکی بعد شماری از متکلمان معتزلی و غير معتزلی مانند زيديه را به خود مشغول می داشته است. اين کتاب درباره موازنه فضائل صحابه و معيار درست درباره تشخيص اندازه ثواب در اعمال و ملاک در تشخيص افضليت در ميان صحابه است. البته به نظر مؤلف بی ترديد حضرت امير (ع) مصداق افضل الصحابه است. اين مطلب با آنچه از شماری از معتزليان و به ويژه از معتزليان بغداد می شناسيم، هماهنگ است. البته اسکافي در قول به افضليت حضرت امير بر ساير صحابه حتی در ميان معتزليان بغدادی، شهرت بيشتری دارد (به طور خاص نک: مسعودي، مروج الذهب، ۳/۲۳۸؛ ابن ابی الحديد، شرح نهج البلاغة، ۱/۷، ۴/ ۶۳ ؛ ۱۷/۱۳۳؛ ابن طاووس، بناء المقالة الفاطمية، ص ۳۳۰-۳۳۱). عنوان المعيار والموازنة هم اشاره به همين موضوع دارد و به طور خاص تعبير "الموازنة" در کتابهای کلامی و از جمله در کتاب المغني قاضي عبدالجبار در اين بحث به کار می رود. بنابراين عنوان کتاب به خوبی گواه است که اين کتاب ريشه در سنتی کهنسال دارد.

در مورد انتساب اين عنوان به ابو جعفر اسکافي، نخست مناسب است که نگاهی به آثار منسوب به او در موضوع حضرت امير بياندازيم. ابن نديم در الفهرست از دو کتاب او در مورد حضرت امير نام برده است، يکی كتاب المقامات في تفضيل علي عليه السلام و ديگری كتاب فضائل علي عليه السلام (نک: الفهرست، ص ۲۱۳). ذهبی نيز از کتابی از او به نام تفضيل علي نام برده است (نک: ذهبي، سير اعلام النبلاء، ۱۰/۵۵۰). از ديگر سو ابن شهر آشوب ظاهرا مقصودش از يک اسکافي که نام می برد و می گويد که او کتاب الامامة دارد، همين ابو جعفر اسکافي است (نک: معالم العلماء، ص ۱۷۸). اما در کتاب مناقب او نقلی از اسکافي در اين مورد نيست. شريف رضي نيز در نهج البلاغة از کتاب المقامات اسکافي نقل می کند (نک: نهج البلاغة، چاپ محمد عبده، ۳/ ۱۱۱). ابن ابی الحديد در شرح نهج البلاغة نيز از کتاب التفضيل اسکافي در حدود ده صفحه خلاصه ای نقل می کند(۴/ ۶۳-۷۳). تا اينجا می بينيم که در ميان آثار منسوب به او سخنی از المعيار والموازنة به ميان نمی آيد، بلکه برعکس همانطور که گفتيم، ابن نديم در الفهرست از المعيار والموازنة به عنوان کتابی از فرزند اسکافي نام می برد. اما در يک مورد در کتاب طبقات المعتزلة ابن المرتضی(ص ۸۴) مطلبی در خصوص کتاب المعيار والموازنة اسکافي به نقل از يک "ابوالحسن" نامی نقل شده که دانشمند نکته سنج محقق طباطبايي نخستين بار به آن استناد کرده اند و اين مطلب نتيجه تحقيق را تغيير می دهد. البته اين مطلب در حقيقت در کتاب شرح عيون المسائل حاکم جشمي، نويسنده زيدی و معتزلی سده پنجم نقل شده و از آنجا به طبقات ابن المرتضی راه يافته است. اين کتاب جز قسمتی کوتاه از آن تاکنون منتشر نشده و لذا مرحوم محقق طباطبايی هم به آن ارجاع نداده اند. هم اينک شماری از محققان در آمريکا و اروپا همراه اصل متن عيون المسائل، انتشار کل اين متن بزرگ و با اهميت را در دست دارند که اميد می رود تا سال ۲۰۰۹ ميلادی منتشر شود. در اينجا مناسب است عين مطلب شرح عيون المسائل حاکم جشمي را در موضوع المعيار والموازنة و بر اساس نسخه خطی ليدن آن کتاب که در اختيار اينجانب است نقل کنم: "... قال أبو الحسن: والرافضة لجهلهم بأبي علي ومذهبه يرمونه بالنصب وكيف وقد نقض كتاب عباد في تفضيل أبي بكر ولم ينقض كتاب الإسكافي المسمى المعيار والموازنة في تفضيل علي على أبي بكر." در اين عبارت مقصود از ابو علي، ابو علي جبايی، متکلم طراز اول معتزله است و مقصود از عباد هم عباد بن سليمان، ديگر متکلم معتزلي است. مرحوم محقق طباطبايی احتمال داده اند که در اينجا ابوالحسن تصحيفی است از ابوالحسين و مقصود از وی ابوالحسين خياط است؛ در حالی که آن دو معاصر بوده اند و خياط ظاهرا اندازه ای هم پيرتر از ابو علي جبايی بوده است. در اينجا در حقيقت مقصود از ابوالحسن، ابو الحسن ابن فرزويه، از شاگردان جبايي است که اخبار زيادی درباره جبايي نقل می کرده است. بنابراين می بينيم که کتاب المعيار والموازنه بدين ترتيب به اسکافي نسبت داده شده شده است و روشن است که مقصود از اسکافي، متکلم مشهور است و نه فرزندش که شهرتی برای معتزليان نداشته است. فرزند اسکافي گويا اصلا اهل مطالعات کلامی نبوده و يا دست کم شهرتی به آن نداشته، بلکه اهل ادب و امور ديوانی بوده است. ابن نديم (ص ۲۱۳) درباره او می نويسد که: " وهو أبو القاسم جعفر بن محمد الاسكافي ، وكان كاتبا بليغا ، ورد اليه المعتصم أحد دواوينه ، وتجاوز كثيرا من الكتاب ، وله من الكتب كتاب: المعيار والموازنة في الامامة." طبيعی است که عنوان "الاسکافي" به پدر مربوط است و نه پسر و بسيار بعيد است که در اينجا بحث از امکان رديه نويسی متکلمی به پايه ابوعلي جبايی بر کتاب ابن اسکافي مطرح باشد. بنابراين بايد گفت که ابن نديم در انتساب کتاب المعيار والموازنه به فرزند اسکافي به خطا رفته بوده است. اصولا نسخه هايی که از المعيار والموازنة می شناسيم، همگی کتاب را به اسکافي پدر، يعنی متکلم معروف نسبت داده اند؛ و تازه وجود اين نسخه ها در يمن خود گواهی است بر اينکه به هر حال اصل اين کتاب به اوساط معتزلی باز می گردد.

چنين پيداست که کتاب المعيار والموازنة در اختيار ابن ابی الحديد نبوده و می دانيم که از آن نقلی در شرح نهج البلاغة وجود ندارد، در حالی که وی "کتاب التفضيل" او را در اختيار داشته است. حال پرسش ما اين است که چه نسبتی ميان کتاب المعيار والموازنة با کتابهای ديگری که به اسکافي در زمينه فضائل حضرت امير نسبت داده شده است، وجود دارد؟ در عين حال بايد اين پرسش را نيز مطرح کرد که اگر عنوان المعيار والموازنة به اسکافی نسبت داده شده، آيا متن موجود عينا همان کتاب است و آيا می توان آنرا تأليف اسکافي دانست؟

از بررسی مطالب کتاب و مفاهيم و موضوعاتی که مطرح کرده به خوبی روشن می شود که کتاب تأليف يکی از معتزليان مکتب بغداد است؛ نقد درون متنی کتاب کاملا با وضعيت و عقايد و واژگانی که از نيمه نخست سده سوم می شناسيم سازگار است و ترديدی در اصالت متن باقی نمی گذارد. از اين دوره آثار متعددی از جاحظ و نيز برخی از معاصران معتزلی و غير معتزلی در اختيار داريم که با مقايسه آنها با متن کنونی کاملا روشن می شود که متن ما متنی اصيل است. نويسنده ضمن آنکه با گرايشات "جماعت" و "سنت" مخالف است، مخالفت خود را با عقايد "رافضه" ابراز می دارد و بر "نظر" تأکيد می کند و از "حشويه" انتقاد سخت می کند. اين موارد کاملا با دلمشغولی معتزليان آن دوره سازگار است. به حق بايد گفت اين اثر از نوادر روزگاران است که به دست ما رسيده و به ويژه بايد تأکيد کرد که نويسنده در بيان سيره و جايگاه حضرت امير در ميان صحابه و رفتار دوران خلافتش به شيوه ای بسيار تأثير گذار قلم فرسايی کرده است. به هيچ وجه کتاب اثر نويسنده ای امامی و يا زيدی متأخرتر فرا نمی نمايد؛ بلکه با دقت در ظرافتهای کلام نويسنده و با نقد درون متنی و تحليل تاريخی داده های آن به خوبی روشن است که کتاب اثری است به قلم يکی از نويسندگان معتزلی بغدادی که می دانيم گرايش ويژه ای به افضليت حضرت امير داشته اند. مقايسه متن المعيار والموازنه با تکه های باقی مانده از نقض العثمانية اسکافی نيز می تواند اين نظر را که نويسنده هر دو متن يکی است کاملا تأييد کند. با اين وصف دانسته نيست چرا نويسندگان شيعی در سده بعد در بغداد يعنی متکلمان برجسته ای مانند شيخ مفيد و يا شريف مرتضی نامی از اين اثر در کتابهای خود نبرده اند؛ البته می دانيم که همواره اسکافی به عنوان دانشمند متکلمی با گرايشات خاص شيعی برای متکلمان دوره های بعد مطرح بوده است و حتی ابوطالب هارونی، معاصر شيخ مفيد و سيد مرتضی در کتاب الدعامة که به نام کتاب الزيدية و منتسب به صاحب بن عباد منتشر شده بر اين مطلب گواهی دارد. اما احتمالا به دليل اختلاف نظری که ميان اماميه و معتزله بغداد وجود داشته، کتاب اسکافی چندان در اختيارشان نبوده است. در کتاب المراتب (يا الدرجات) ابوالقاسم بستي، متکلم زيدی و معتزلی معاصر همين دوره نيز اثری از بهره وری مستقيم او از کتاب المعيار والموازنة ديده نمی شود؛ در حالی که موضوع اين کتاب هم مانند المعيار والموازنة است[۱].

در مورد اينکه آيا متن کنونی عينا کتاب المعيار والموازنة است، بايد نخست اين نکته را روشن کرد که در منابع کهن نقلی از کتاب اسکافي با عنوان المعيار والموازنة تاکنون ديده نشده است. اما در دو کتاب شرح الأخبار قاضي نعمان و کتاب المغني قاضي عبدالجبار از اسکافي مطالبی نقل شده که برخی از آنها در کتاب موجود قابل بازيابی است. اين نکته بسيار مهم است و برای سرنوشت بحث ما بی نهايت اهميت دارد:

در شرح الأخبار، قاضی نعمان چند صفحه از کتابی از اسکافي نقل می کند که مواردی از آنها در متن ما ديده می شوند. در آغاز اين نقل وی چنين می نويسد:

شرح الأخبار از القاضي النعمان المغربي، ج ۲ ص ۲۲۶:

"وقد ذكر محمد بن عبد الله الاسكافي ، وهو من أهل الكلام والجدل من العامة - اختلاف الفرق في تفضيل علي عليه السلام على سائر الصحابة والتفضيل عليه بعد أن ذكر فضله. فقال : ونحن ذاكرون قول الذين قدموا غيره عليه وأفرطوا وقصروا فيه بين حروري وخارجي وبين حشوي ومعتزلي . فقال هذا القائل : ففرقة زعمت أن أبا بكر أفضل الناس بعد رسول الله..." بعد از آن چند صفحه در پی می آيد که قاضي نعمان مطالبی از کتاب اسکافي را نقل کرده است. گرچه در پاورقی شرح الأخبار، محقق مواردی از اين نقلها را در کتاب المعيار والموازنة نشان داده اند؛ اما به درستی معلوم نيست که اين موارد از کتاب المعيار والموازنة نقل شده باشد و طبعا اين احتمال هست که کتاب ديگری از اسکافي منبع قاضي نعمان بوده است؛ به ويژه که ساخت نقلها نشان می دهد که اختلاف زيادی ميان المعيار والموازنة و آن کتاب ديگر اسکافي بوده است و کتابی که منبع نقل قاضي نعمان است، کتابی منظم تر بوده و از بحثهای نظری و فرقه شناسی دقيقتری برخوردار بوده است.

در کتاب المغني قاضي عبدالجبار هم در ذيل بحث افضليت در قسمت دوم جلد بيستم المغني[۲]، نقلهايی از اسکافي در اين موضوع آمده است: وی (ص ۱۲۰) طريقه معتزله بغدادی را در بحث افضليت و استفاده از شيوه موازنه اعمال و فضائل بيان می کند و در عين حال استادش ابو عبدالله بصري را نيز بر طريقه آنان می داند؛ البته بصري بيش از موازنه اعمال بر مسئله وجود اخبار قطعی تکيه می کرده که در افضليت حضرت امير موجود است. می دانيم که ابوعبدالله بصري کتابی به نام الدرجات در همين موضوع داشته است[۳]. از نقلهای قاضي عبدالجبار روشن می شود که کتاب ابو عبد الله بصري شامل بحث موازنه اعمال نيز می شده است؛ کما اينکه از عنوانش بر می آيد. قاضي عبدالجبار، در صفحه ۱۲۱ پس از بررسی شيوه بحث درباره افضل تذکر می دهد که در بحث از مسائل اين باب بر ابو عبد الله بصري و ابو جعفر اسکافي اعتماد می کند: " ونحن نبين الآن کلا الطريقين ونذکر ما اعتمد عليه شيخنا أبو عبدالله ومن تقدم کأبي جعفر الاسکافي وغيره فالمعتمد في ذلک علی ما أوردوه." آنگاه از صفحه ۱۲۲ به بعد بحثهای مطرح شده از سوی ابو عبد الله البصري و اسکافي را مطرح می کند. اين بحث تا صفحه ۱۴۴ ادامه پيدا می کند. البته اعتماد قاضي عبد الجبار طبيعی است که بيشتر بر استادش ابو عبد الله البصري است تا بر ابو جعفر اسکافي و از نقلهايی که از بصري در اين موضوع می آورد روشن می شود که مباحث او در مقايسه با کتاب موجود المعيار والموازنة اسکافي بيشتر جنبه کلامی و جدلی داشته است. قاضي در صفحه ۱۲۲ در مقايسه ميان اسکافي و ابو عبد الله البصري می نويسد که:" قد استدل شيخنا أبو عبد الله علی ذلک بأمور واستدل بها الاسکافي لکنه في نصرته بلغ ما لم يبلغه". همانطور که می بينيم قاضي در اين موارد از کتابی ويژه از ابو جعفر اسکافي نام نمی برد و تنها اشاره ای به نوشته ای از او دارد. پيش از اين بحث، قاضي عبدالجبار در بخشی ديگر از همين مجلد هم از اسکافي نام می برد؛ اما در اين بخش وی در پاره ای موارد مستقيما از کتاب المقامات او نام برده و از آن نقل می کند. برخی از اين مطالب در المعيار والموازنة هم ديده می شود:

۱- ص ۶۵: وذکر الاسکافي في کتاب المقامات کيفية البيعة لأمير المؤمنين...؛ در المعيار، ص ۵۰ عينا همان عبارات ديده می شود.

۲- ص ۷۳: وذکر أبوجعفر الاسکافي أن الناس في ذلک فرق...؛ درباره قتال حضرت امير با اهل قبله

۳- ص ۸۰: وذکر الاسکافي في کتاب المقامات عن الزبير...

۴- ص ۱۰۷: وقد قال شيخنا أبو جعفر الاسکافي ما يدل علی أن أمير المؤمنين لم يرض بالتحکيم في الحقيقة...؛ اين نقل در صفحه ۱۷۵ کتاب المعيار والموازنة ديده می شود.

۵- ص ۱۱۴: اشاره به قولی از اسکافی در موضوع تفضيل

تا اينجا معلوم شد که بخشی از آنچه که به اسکافي در دو کتاب شرح الأخبار و المغني نسبت داده شده، در کتاب المعيار والموازنة عينا ديده می شود. برخی از اين موارد مشترک به کتاب المقامات اسکافي مربوط است که از نام آن و موضوعش که ابن نديم به آن اشاره کرده، معلوم می شود که کتابی بوده همانند المعيار والموازنة و در موضوع خاص افضليت. پيشتر گفتيم که شريف رضي هم در نهج البلاغة از کتاب المقامات نقلی آورده، اما بايد گفت که اين نقل در المعيار والموازنة موجود نيست. از ديگر سو کما اينکه پيشتر گفتيم، ابن ابی الحديد در شرح نهج البلاغة از کتاب التفضيل اسکافي موارد زيادی را در يکجا نقل کرده است(۴/ ۶۳-۷۳). کتاب التفضيل ظاهرا همان کتابی بوده که ابن ابی الحديد در جای ديگری از آن نام می برد و مطلبی از آن نقل می کند که برای بحث ما مفيد است:

۱۲۰:- شرح نهج البلاغة از ابن أبي الحديد ج ۱۱ ص ۱۱۹

"... ثم وقع بيدى بعد ذلك كتاب لشيخنا ابى جعفر الاسكافي ذكر فيه أن مذهب بشر بن المعتمر وابى موسى وجعفر بن مبشر وسائر قدماء البغداديين أن افضل المسلمين على بن ابى طالب ثم ابنه الحسن ثم ابنه الحسين ثم حمزة بن عبد المطلب ثم جعفر بن ابى طالب ثم أبو بكر بن ابى قحافه ثم عمر بن الخطاب ثم عثمان بن عفان. قال والمراد بالافضل اكرمهم عند الله واكثرهم ثوابا وارفعهم في دار الجزاء منزلة..."

اين مطلب در کتاب المعيار والموازنة نيامده و ساخت آن شبيه به آن چيزی است که قاضي نعمان از اسکافي نقل می کند. ابن ابی الحديد در شرح در موارد ديگری هم از اسکافي مطالبی نقل می کند که حسب الظاهر ربطی به نقض العثمانيه او ندارد وظاهرا همه اين موارد به همين کتابی باز می گردد که به دست او افتاده بوده است[۴].

با مقايسه موارد نقل از اسکافي در کتابهای چهارگانه فوق و با تذکر اين نکته که ابن نديم علاوه بر کتاب المعيار والموازنة که به ابن الاسکافي نسبت داده، از دو کتاب اسکافي يکی المقامات و ديگری فضائل علي عليه السلام ياد می کند و با توجه به اينکه انتساب اثری به نام المعيار والموازنة به اسکافي ثابت شده است و پاره ای از نقلها از اسکافي که در منابع ديده می شود، در متن موجود هم يافت می شود، بايد نتيجه گرفت که اسکافي ظاهرا دست کم دو کتاب در مورد حضرت امير داشته، يکی کتاب المقامات في تفضيل علي عليه السلام که گويا کتابی مرتب تر از المعيار والموازنة بوده و در آن بحث از اختلاف نظرات ميان فرق در مورد حضرت امير مطرح شده بوده و ديگری کتاب المعيار والموازنة که گويا مراد از کتاب فضائل علي عليه السلام در الفهرست ابن نديم همين کتاب بوده است. عنوان کتاب التفضيل که مورد بهره وری ابن ابی الحديد قرار گرفته، به احتمال قوی نام ديگر کتاب المقامات في تفضيل علي عليه السلام بوده که به اختصار از آن به کتاب التفضيل ياد می کرده اند. حسب آنچه که گذشت، پاره ای از نقلهای اين دو کتاب مشترک بوده و لذا برخی از آنچه که از المقامات نقل شده در المعيار والموازنة ديده می شود. با اين همه اين احتمال هست که نسخه های کتاب المعيار والموازنة که امروزه در اختيار است، همانطور که از پايان آن هم بر می آيد، ناقص بوده و بنابراين بخشهايی که از اسکافي نقل شده و در اين اثر ديده نمی شوند، مربوط به تکه پايانی کتاب المعيار بوده اند. در اين صورت می توان گفت که کتاب المعيار والموازنة عينا کتاب المقامات بوده است که ابن نديم هم از آن نام می برد. يک مسئله اين احتمال را تقويت می کند و آن اينکه در نسخه کتاب المعيار والموازنة که در کتابخانه علامه روضاتی در اصفهان موجود است، در کنار نام المعيار والموازنة، نام ديگر کتاب، المقامات والشواهد بيان شده که نشان می دهد عنوان المقامات بر نسخه کتاب المعيار والموازنة اطلاق می شده است. با اين وصف تفاوت ساختاری پاره ای از نقلهای کتاب المقامات با المعيار اين فرض را که او دو کتاب در اين موضوع داشته، بيشتر تأييد می کند. مناسب است که بخشهای نقل شده از کتاب المقامات اسکافي بازسازی شده و در پايان چاپ جديد کتاب المعيار والموازنة قرار داده شود.

در پايان اين بحث خوب است اشاره ای به نسخه های يمنی اين کتاب در ايران نيز داشته باشم: نسخه مرعشی، شماره ۴۵۵۷ (نک: فهرست، ۱۲/۱۳۰-۱۳۲)، ضمن يک مجموعه. طبق گواهی محقق طباطبايی چاپ کتاب بر اساس اين نسخه بوده است؛ ديگری نسخه کتابخانه علامه روضاتی در اصفهان باز در ضمن يک مجموعه يمنی و زيدی که پيشتر از آن نام برديم. سومين نسخه که آنرا هم محقق طباطبايی معرفی کرده، نسخه کتابخانه مجلس است که گرچه متأخر است اما ايشان متذکر شده اند که بر اساس نسخه کهنی کتابت شده است. در اين مورد بايد تحقيق کرد و ديد ريشه اين نسخه دقيقا چيست.

در کتابهای زيديان يمن اشاره به کتاب اسکافي هست؛ فی المثل در کتاب معجم گونه تفريج الكروب وتكفير الذنوب في مناقب علي بن أبي طالب اسحاق بن يوسف زيدی مذهب (د. ۱۱۷۳ ق) که نسخه های زيادی از آن در دست است و هنوز به چاپ نرسيده است، از "کتاب مشهور" اسکافي در مورد افضليت حضرت امير نام برده شده و آن را "من أنفس الكتب وأجلها" می خواند[۵].
در پايان بايد گفت که کتاب المعيار والموازنة در راستای بيان معيارهای افضليت امير المؤمنين بر سايرين به بحث در مورد جوانب مختلف زندگی و خلافت و سيره حضرت دست زده و بنابراين اين اثر محدود به بحث افضليت نيست و وارد مباحث تاريخی زيادی شده و فوائد زيادی از اين کتاب قابل بازيابی است.

-----------------------------------------------------------------------------

[۱] برای آن، نک: مقاله من در مورد ابوالقاسم بستي در کتاب ماه دين. چاپ محقق دانشمند آقای محمد رضا انصاري قمي بر اساس يک نسخه اين کتاب صورت گرفته، در حالی که نسخه ای ديگری هم از آن در کتابخانه ناصريه هند موجود است که عکسی از آن در اختيار اينجانب است. نسخه اساس چاپ آقای انصاري را اينجانب از دوست دانشمندم آقای ماهر جرار، استاد کرسی ادب عربی در دانشگاه آمريکايی بيروت سالها پيش در آن شهر دريافت کردم که به لطف عکسی از آن را که اصلش در مجموعه لاندبرگ کتابخانه ييل ايالات متحده موجود است، در اختيار اينجانب قرار داد. همينجا از ايشان تشکر می کنم. ايشان هم اکنون پس از سالها تحقيق درباره زيديه، مطالعاتی درباره رمان نويسی عربی جديد را پی می گيرد.

[۲] نک: قاضي عبدالجبار الهمداني، المغني في أبواب التوحيد والعدل، الجزء المتمم العشرين، القسم الثاني: في الامامة، تحقيق عبدالحليم محمود و سليمان دنيا، مراجعة ابراهيم مدکور، اشراف طه حسين، قاهره، الدار المصرية للتأليف والترجمة.

[۳] عجالتا نک: المغني قاضي عبدالجبار، ۲۰ (۲)/ ۱۱۲؛ ابن شهرآشوب، معالم العلماء، ص ۱۶۸؛ نيز: مناقب آل أبي طالب، ۲/۱۷۳-۱۷۴؛ ابن ابی الحديد، ۱/۸، ۱۱/۱۲۰

[۴] نک: ابن ابی الحديد، ۴/۶۳ به بعد؛ ۹۶؛ ۱۰۳؛ ۱۰۷ .

[۵] نک: ذيل عنوان المعيار والموازنة در اهل البيت في المکتبة العربية محقق طباطبايي.
يكشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۶ ساعت ۳:۳۹
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت