دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۶۱٫۳۴۱ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۶۹ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۴۷
بازدید از این یادداشت : ۱٫۴۷۴

پر بازدیدترین یادداشت ها :

در سالهای اخير انتشار متون معتزلی شتاب تازه ای پيدا کرده است. اين امر به دليل پيدا شدن شمار تازه ای از متون مهم معتزلی است. بخشی از متونی نيز که پيشتر مورد شناسايی قرار گرفته بودند، با تلاش شماری از محققان و معتزلی شناسان يا منتشر شده اند و يا در دست انتشارند. در ميان مکاتب معتزلی، به دليل حضور مستمر شاخه بهشمی مکتب بصريان و پيروزی بر ساير رقبا در طول چندين سده بعد، متون متعلق به اين مکتب معتزلی بيش از بقيه هم اينک در اختيار است و نسخه های آن مورد شناسايی قرار گرفته است. البته از مکتب معتزليان هوادار شاخه ابوالحسين بصری نيز شماری متون مهم هم اينک در اختيار است که از جمله آنها بايد به آثار محمود ملاحمی خوارزمي اشاره کرد. پروفسور زابينه اشميتکه در نوشته ها و مقالات اخير خود، شماری از کتابها و مقالاتی که در سالهای اخير در رابطه با معتزله منتشر شده اند و نيز متونی که هم اينک در دست انتشار هستند را معرفی کرده است، که از جمله بايد مقاله اخير ايشان در مجله آرابيکا در رابطه با ابوالحسين بصری را نام برد. در يمن که زيديان سنت کلامی معتزلی را برای سده های طولانی حفظ کرده اند، مکتب ابوالحسين، در کنار مکتب بهشمی حضور خود را به صورت تنگاتنگی حفظ می کرده، گرچه مکتب بهشمی هواداران بيشتری داشته و نويسندگان و متکلمان بيشتری را به خود پيوند داده است. مکتب بهشمی بيشتر با تلاش دانشمند زيدی/ معتزلی سده ششم قمری، قاضي جعفر ابن عبدالسلام به يمن راه يافت و در آنجا از آن در برابر مکتب معتزليان مطرفی بهره برداری کلامی و ايدئولوژيک شد. ريشه منابع قاضی جعفر برای دست يابی به تعاليم و متون معتزلی شاخه بهشمی، به خراسان و ری می رسد. در اين ميان تأليفات کلامی دانشمند مهم معتزلی/ زيدی ايرانی حاکم جشمی، مهمترين نقش را داشته است. وی از متکلمان خراسان است که البته تعاليم او در ری نيز حضوری قوی داشته است. از مدرسه معتزليان ری و شاگردان و پيروان سنّت قاضی عبدالجبار در اين شهر که مجلس درس او را تا يکی دو سده بعد به صور گوناگون ادامه دادند و در چالشی با تحولات سياسی و مذهبی، به هر حال توانستند حوزه درسی قاضی را حفظ کنند، شماری را به درستی می شناسيم و متونی نيز از آنان در اختيار داريم. البته بيشتر نمايندگان حوزه درسی قاضی عبدالجبار همدانی در ری، در دوره های بعدی زيديانی بودند که تعاليم مکتب بهشمی را با عقايد زيدی خود هماهنگ ساختند[۱]. اما در ميان اين نمايندگان، کسانی نيز بودند که وابستگی به مذهب زيدی نداشته اند. نمونه برجسته اين گروه، ابن متويه معتزلی است که کتابهای المجموع في المحيط بالتکليف او ( در ۴ جلد، جلد آخر در دست انتشار) و نيز التذکرة في أحکام الجواهر و الأعراض ( تنها جلد نخست آن؛ چاپ کامل آن وسيله استاد دانيل ژيماره در دست انتشار) او به چاپ رسيده اند و به خوبی برای محققان اين حوزه شناسايی شده اند. در رابطه با خود ابن متويه، گرچه تاکنون اطلاع زيادی به دست نيامده، اما به هر حال چندين تن از محققان و از جمله پروفسور مادلونگ مقالاتی درباره او نوشته اند و يا دست کم آراء او را مورد تحليل قرار داده اند. در مقالات و نوشته های خانم اشميتکه و از جمله کتابی که هم اينک درصدد معرفی آن هستيم، ارجاعات و تحقيقات تازه در رابطه با ابن متويه مورد اشاره قرار گرفته که ديگر اينجا نيازی به تکرار آنها نمی بينم.

شرحی بر کتاب التذکره ابن متويه از سالها پيش در کتابخانه مرحوم اصغر مهدوي در تهران از سوی زنده ياد استاد محمد تقي دانش پژوه مورد توجه قرار گرفته بود که البته مجهول المؤلف فرض می شد و متأسفانه در تمام اين سالها اين کتاب، شايد به دليل حجم زياد آن و نيز موضوعات مطرح شده در آن که بيشتر به فلسفه طبيعی معتزليان مربوط می شود، به چاپ نرسيد. با اين وصف کتاب در پاره های از تحقيقات معتزلی شناسی مورد توجه قرار گرفته است و استاد مادلونگ نيز در مقاله خود درباره ابن متويه در ملحقات دايرة المعارف اسلام ليدن، به اين شرح مجهول المؤلف اشاره کرده اند.

خوشبختانه اخيرا شرح کتاب التذکرة از سوی خانم اشميتکه و با همت مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ايران با همکاری مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه آزاد برلين- آلمان به صورت عکسی و به همراه مقدمه ای عالمانه و فهارس متنوع (ونيز مقدمه فارسی استاد دکتر پورجوادی) منتشر شده است که استفاده از اين متن مهم را آسان می کند. نويسنده اين سطور با اين کتاب از سالها پيش از طريق عکسی از آن در کتابخانه دانشگاه تهران آشنا شدم و همواره آرزومند بودم که اين متن را به صورت محققانه منتشر کنم. در سفرهای خود به يمن از اين کتاب نيز در کتابخانه های عمومی و خصوصی يمن سراع می گرفتم ولی ظاهرا از اين متن نسخه ای در يمن شناخته نيست و شايد هيچگاه نيز اين کتاب به يمن راه نيافته باشد، اين را به اين دليل می گويم که کتاب التذکرة از متون مهم معتزلی است که در دوره های مختلف مورد توجه عالمان زيدی يمن بوده و آن را به گواهی کتب اجازات و فهارس و تراجم زيدی تدريس و تدرس می کرده اند، اما من تاکنون اشاره ای به شرحی از اين کتاب در ميان اين نوشته ها نديده ام. البته اين امر پرسش برانگيز است، چرا که مسلم است که متون معتزلی تا پايان سده ششم قمری و حتی اندکی بعدتر از ری و خراسان و شمال ايران راهی يمن می شده است و اين کتاب که نسخه کنونی آن متعلق به نيمه دوم سده ششم است، می توانسته از شمار همين کتابها باشد. به هر حال همانطور که خانم اشميتکه متذکر شده اند، اين کتاب تأليفی است از معتزليان ايران و نه يمن و اساسا اين نکته را نيز می بايست اضافه کنم که از نيمه سده ششم، عمده کتابهای کلامی معتزلی مشربانه زيديان يمنی محدود است به کتابهای دو امام المتوکل احمد بن سليمان و المنصور بالله عبدالله بن حمزه و حلقه شاگردان و نزديکان آنان که عموما کانونی ترين محور بحثهای آنان در رابطه با عقايد مطرفيه است که در آن دوران نزاع سختی ميان آنان و امامان زيدی هوادار گرايش بهشمی در جريان بوده است. از دوران پيش از اين دو امام در سده ششم قمری اساسا تأليف مستقلی در کلام معتزلی در ميان زيديان يمنی گزارش نشده و به طور کلی زيديان يمنی تنها در دوران امام احمد بن سليمان است که مستقلا با مکتب کلامی بهشميه از طريق زيديان ايرانی آشنايی حاصل کردند. پيش از اين البته آشنايی ها تنها در سطح روابط کلی زيديه و معتزله بود که ريشه در افکار و مکتب الهادی الی الحق داشت که ما اين مسئله را در جای خود بررسی کرده ايم[۲]. همچنين گفتنی است که اين نسخه از نمونه های منحصر به فرد کتابهای معتزليان و حتی زيديان ايرانی است که ريشه آن نه به يمن بلکه به خود ايران می رسد، چرا که عمده نسخه های خطی زيدی و معتزلی موجود در کتابخانه های ايران، نسخه های يمنی هستند که سر از ايران پيدا کرده اند و خط آن نسخه ها هم خطی يمنی است.

من در اين يادداشت کوتاه قصد ندارم درباره اين متن و اهميت آن بيش از اين سخن بگويم، در مقاله ای که هم اينک آن را برای مجله نامه بهارستان آماده می کنم، درباره آن مطالب بيشتری را متذکر خواهم شد؛ از جمله اهميت مباحث طرح شده در اين شرح و نيز پاره ای از مقايسه ها ميان اين متن با برخی ديگر از متون معتزلی / زيدی يمن. خانم اشميتکه نيز در مقدمه انگليسی خود بر متن درباره ابن متويه و سنت بهشميان و آثار باقی مانده از آنها و اهميت اين کتاب و نيز مشخصات نسخه مطالبی را عرضه کرده اند. مباحث مربوط به فلسفه طبيعی معتزليان علاوه بر مجموعه های کلامی معتزليان، به طور خاص در دو کتاب يکی کتاب التذکره ابن متويه و نيز کتاب مسائل الخلاف ابو رشيد نيشابوری مورد بحث قرار گرفته اند و اختلافات متکلمان معتزلی و مهمتر از همه اختلافات ميان بغدادی ها و بصری ها در اين زمينه و نيز اختلافات ميان ابو علی جبايي و ابو هاشم در پاره ای از مسائل مورد توجه قرار گرفته است. در کتابهای معتزليان يمنی مانند المهدي احمد بن يحيی ابن المرتضی نيز اين موضوع اساس پاره ای از متون مستقل را تشکيل داده است که در مقاله پيشگفته به آنها اشاره کرده ام، اما با وجود انتشار شماری از تحقيقات در اين حوزه ، از سوی محققان غربی که در مقدمه خانم اشميتکه نيز مورد توجه قرار گرفته اند، در عين حال بايد گفت که هنوز جای کار بسياری در اين زمينه وجود دارد و شرح کتاب التذکرة در اين راستا می تواند کمک بسيار خوبی باشد. من اميد می برم اگر خداوند عمر و ياری دهد، اين متن را به صورت انتقادی درطی يکی دو سال آينده منتشر کنم.

در اينجا صرفا تلاش می کنم در رابطه با هويت مؤلف اين کتاب مطالبی را متذکر شوم. اين مطالب برگرفته از يادداشتها و مطالبی است که در کتابم در رابطه با روابط فرهنگی ميان ايران و يمن پيش از اين گردآورده بودم و البته تقريبا تمامی آنها برگرفته از نسخه های خطی زيدی است که مشحصات آنها در فهرست پايانی کتاب آمده و به دليل اينکه به هر حال دستيابی به همه آنها چندان ساده نيست، نيازی به ذکر ارجاعات خود به اين نسخه ها هم اينک نمی بينم. خوشبختانه پاره ای از متون تراجم و رجال زيدی در سالهای اخير منتشر شده اند که متأسفانه هم اينک اين متون در اختيارم نيست تا به چاپهای آنها ارجاع دهم و از اينرو تنها می توانم اميدوار باشم با چاپ کتابم، منابع پاره ای از مطالب اين يادداشت در آنجا با همه تفصيل آنها انتشار يابد. اين را به اين دليل می گويم که بدون آشنايی با طبقات رجال زيدی ايران و يمن، شايد توضيح کامل در رابطه با مباحث مطرح شده در اين يادداشت در خصوص هويت مؤلف کتاب چندان ساده نباشد.

نام کتاب در هيچ جای نسخه به تصريح نيامده و متأسفانه صفحه عنوان اصلی در نسخه حاضر از ميان رفته و با کاغذ جديدتری پوشانيده شده است. اما من با شيوه خانم اشميتکه در نوع نامگذاری کتاب کاملا موافقم که کتاب را صراحتا شرح التذکرة نناميده اند. اين مسئله به نظر من، به اين دليل موجه است که کتاب ما گرچه شرحی است بر کتاب التذکرة ولی اين شرح به صورت تحرير و تدوين معمولی فراهم نشده و محصول تدوين مکتوب شارح و يا املای کتاب (و تحرير نهايی آن از طريق شيوه املاء) که عموما معمول نويسندگان قديمی بوده است، نيست؛ بلکه اين کتاب محصول مجالس تدريس شارح بوده که توسط شاگردی يادداشت و تنظيم شده است. به تعبير ديگر اين کتاب حاصل تقريرات درس استاد شارح که همه جا به وسيله شاگرد مقرِّر با تعبير "قال ادام الله أيامه" و امثال آن از او نام برده شده، می باشد که در اين نسخه ارائه شده است. بنابراين من پيشنهاد می کنم کتاب بنا بر سنت زيديان و معتزليان "تعليق" خوانده شود، يعنی" تعليق التذکرة"[۳]. اين نکته از اينجا هم روشن می شود که در پايان کتاب، شاگرد مقرر و يا کاتب، به جای نام بردن از نام کتاب، تنها می نويسد: "هذا آخر کتاب التذکرة". به عبارت ديگر اين متن تنها حاصل تدريس متن کتاب التذکرة و درسنوشتهايی در پيرامون مشکلات و مباحث مرتبط با متن کتاب است.

گرچه در جايی از نسخه اشارتی به مکان تأليف يا املا و تحرير کتاب و يا نسخه موجود نيامده است، اما همه قرائن نشان از اين می دهد که کتاب ما محصول حوزه معتزليان ری است و در محفل پيروان قاضی عبدالجبار تحرير شده است[۴]. کتاب ما به احتمال بسيار قوی، در ايران کتابت شده و هيچگاه نيز سر از يمن درنياورده است؛ گرچه در يمن نسخه هايی نيز هست که در ايران کتابت شده اند و بعدها به يمن رفته اند و هنوز هم در کتابخانه های يمن موجودند. من در سفرهای خود به يمن با نمونه هايی از اين نسخه ها و از جمله شرحی بر شهاب الاخبار، مکتوب در يکی از مدارس ری در سده ششم آشنا شدم.

در محفل معتزليان ری و خراسان، البته مقام ابو رشيد نيشابوری به عنوان يکی از مهمترين نمايندگان مکتب کلامی قاضی کاملا به رسميت شناخته شده بود ولی در عين حال در نسلی تا اندازه ای متأخرتر از وی، ابن متويه صاحب کتاب التذکرة نيز به عنوان يک مرجع معتبر شناخته می شد. در ميان معتزليان غير زيدی که عموما هم حنفی مذهب بودند، اسامی شماری از متکلمان و عالمان را می شناسيم که در نيمه دوم سده پنجم قمری به فعاليت علمی در ری و خراسان مشغول بوده اند، اما متأسفانه درباره آنان چيز زيادی در اختيار نيست. بيش از همه در اين دوره زمانی، حاکم جشمی برای نسلهای بعدی و به ويژه برای زيديان يمن شخصيتی با نفوذ بود و آثار او مورد تداول و تدريس و تدرس قرار داشت. کتابهای حاکم جشمی چشم انداز نسبتا خوبی از فضای فکری معتزليان خراسان و ری در نيمه دوم سده پنجم قمری ارائه می دهد. در حقيقت محفل حاکم جشمی و شاگردان و پيروان او که دست آخر راه خود را به يمن يافتند، مهمترين حلقه فعال معتزليان بود. در شمال ايران و در استراباد نيز فعاليتهای کلامی معتزلی در ميان زيديان در جريان بود ؛ اما مهمتر از آن در ری همين دوره تا نيمه سده ششم، شماری از زيديان معتزلی را می شناسيم که فعالانه به تبليغ و ارائه انديشه های معتزلی مشغول بودند و در حقه های درسی خويش، تدريس کتابهای استادان خود و به ويژه کتابهای قاضی عبدالجبار را وجهه همت قرار داده بودند. درباره جزييات اين حلقه ها در مقاله معتزله ايران که به زبان عربی در عُمان در دست انتشار است، با تفصيل سخن رانده ام و در اينجا نيازی به تکرار آن نمی بينم، اما اين نکته را بايد متذکر شد که يکی از محوری ترين کتابهايی که در اين دوره زمانی، يعنی عصر پس از قاضی عبدالجبار تا نيمه سده ششم در ری محل عنايت متکلمان و دانشمندان زيدی و معتزلی بود، کتاب شرح الاصول الخمسه بود که درباره آن و ريشه ها و روايتهای متفاوت آن به خوبی پروفسور دانيل ژيماره در مقاله ای به زبان فرانسه سخن رانده است. به دليل ارتباط محافل ری با يمن از طريق شماری از عالمان ايرانی و يمنی و از همه مهمتر قاضی جعفر ابن عبدالسلام که برای فراگيری دانش کلام به ايران سفر کرده بود، به زودی زيديان يمن با ميراث اين محافل در کنار محفل حاکم جشمی در خراسان آشنا شدند.

در مورد هويت مؤلف اين شرح در آغاز بايد به اين نکته توجه داد که در اين شرح نامی از حاکم جشمی نيامده است، اين امر با توجه به اهميتی که اين نويسنده و متکلم نامدار در ميان زيديان ايران داشته، حائز اهميت بسياری است. از همين نکته می توان مبنای اين احتمال را مطرح کرد که اين کتاب در دوره ای دست کم معاصر جشمی نوشته شده است. در اين شرح از نامهای پس از دوره قاضی عبدالجبار، تنها از چند تن از شاگردان قاضی و از جمله امام زيدی شمال ايران المؤيد بالله هارونی با تعبير "امام" و با عبارتی ستايش آميز نام برده شده که همين امر چنانکه مورد توجه خانم اشميتکه نيز قرار گرفته دليلی است بر اينکه نويسنده از معتزليان زيدی بوده و نه از معتزليان غير زيدی. علاوه بر اين مورد، نام ابوالفضل بن شروين نيز در اين متن آمده که می دانيم از شاگردان قاضی عبدالجبار و نيز از اصحاب المؤيد بالله هارونی پيشگفته بوده و کتابی نيز در فقه الهادي الی الحق به نام المدخل علی مذهب الهادي داشته است[۵]. در اين متن نامی از ابوالحسين بصري نيامده که البته اين امری طبيعی است، چرا که گرچه او هم از شاگردان قاضی عبدالجبار بوده، اما به دليل تمايزهای روشن او با مکتب بهشميان ری و حلقه اصلی شاگردان قاضی عبدالجبار ( به دليل افکاری که تحت تأثير فلاسفه در انديشه او راه يافته بوده است)، عموما از سوی مکتب معتزليان ری و خراسان و کسانی مانند حاکم جشمی مورد انتقاد و يا به کلی مورد تغافل قرار گرفته است. البته به تدريج مکتب ابوالحسين در خوارزم و برخی نقاط ديگر ايران راه خود را در ميان معتزليان پيدا کرد که نمونه روشن آنان، محمود ملاحمی خوارزمی است که در نيمه آغازين سده ششم فعال بوده است.

استاد شارح از قاضی و شاگردان او مانند ابورشيد نيشابوری و نيز المؤيد بالله و نيز الفضل بن شروين به صورتی تعبير نمی کند که گويایِ شاگردی مستقيم نزد آنها باشد، و حتی نوع تعبير او در مورد اين دو شخص اخير به گونه ای است که می رساند وی در دوره آنان نمی زيسته است. بنابراين اين کتاب را بايد دست کم محصول طبقه اندکی متأخرتر از شاگردان شاگردان قاضی به حساب آورد. احتمالا استاد شارح شاگردی از شاگردان متأخرتر قاضی است که نمی توانسته شاگردان متقدمتر او مانند ابورشيد و ابوالحسين هارونی را مستقيما ديد باشد. در مورد ابن متويه اين امر صادق است، چرا که گرچه او را شاگرد قاضی دانسته اند، اما وی علی الظاهر بيشترين استفاده خود را از طبقه شاگردان قاضی و از همه مهمتر ابورشيد نيشابوری داشته است و لذا وفات او را هم عموما اندکی متأخرتر نوشته اند. به گمان ما شارح التذکرة، خود مستقيما از شاگردان ابن متويه نويسنده التذکرة بوده که تعاليم استادش را بر مبنای کتاب التذکرة، بعدها در مجلس درس خود ارائه داده که کتاب حاضر محصول همين درس است. حال بايد ديد شارح کيست و احتمالا مقرر اين تعليق چه کسی بوده است؟

در متن اين شرح، يک جا نامی از کسی به نام ابوجعفر محمد بن علی مزدک آمده که از وی با تعبيری قابل تأمل ياد شده است:" قال الشيخ ابوجعفر محمد بن علي مردک (يا مزدک) ادام الله توفيقه... " . در اينجا نيز همانند صدها مورد ديگر شرحی از قطعه ای از کتاب التذکرة، با تعبير "قال" همراه است، در حالی که برخلاف ساير موارد، گوينده در اينجا به طور روشن معرفی شده است. در ساير موارد تنها به ذکر عبارتی مانند" قال أيده الله" بسنده می شود که اين تعبير روشن است از سوی شاگرد مقرر بيان شده است. به نظر من تعبير"ادام الله توفيقه" در دنباله نام ابوجعفر محمد بن علي مزدک (يا مردک) و مقايسه با تعبير "قال أيده الله" در ساير موارد به روشنی گويای آن است که شارح کسی جز خود او نيست. در اينجا مسئله نقل قول از يک شخص از سوی شارح نيست، بلکه مسئله به نام شارح برمی گردد. همين مورد خوشبختانه برای ما کافی است تا تحقيق خود را درباره هويت شارح و در حقيقت زمان تأليف کتاب دنبال کنيم. سؤال اين است که اين ابوجعفر محمد بن علي مزدک (يا مردک) کيست؟

سند ثبت شده بر روی برگ نخست تعليق شرح الاصول الخمسه فرّزادی موجود در کتابخانه جامع کبير صنعاء که هنوز متأسفانه چاپ نشده است، کليد حل معمای ماست. در اين سند که در حقيقت سند روايت اصول عقايد معتزلی است، کاتب نسخه می نويسد که اين اصول را بدين ترتيب اخذ کرده است: "من الفقيه الامام الأوحد نجم الدين احمد بن أبی الحسين (درست: أبی الحسن) الکني و هو عن الفقيه الامام الاجل محمد بن أحمد الفرزاذي و هو عن عمه الشيخ السعيد البارع اسماعيل بن علي الفرزاذي وهو عن محمد بن مزدک وهو عن أبي محمد بن متويه وهو عن الشيخ أبي رشيد النيسابوري وهو عن قاضي القضاة عماد الدين عبدالجبار بن أحمد رحمه الله وهو عن الشيخ المرشد أبي عبدالله البصري وهو عن الشيخ أبي علي بن خلاد...[۶]"

بنابراين محمد بن مزدک به عنوان شاگرد ابن متويه، ناقل تعاليم قاضی عبدالجبار در شرح الاصول خمسه و ساير موارد برای نسلهای بعدی بوده است. بدين ترتيب شارح خود از شاگردان ابن متويه بوده و بنابراين در اواخر قرن پنجم فعال و معاصر حاکم جشمی بوده است و به دليل شاگردی ابن متويه، کتاب او را در حوزه درسی خود تدريس می کرده و کتاب حاضر حاصل همين درسها و در نتيجه درسنوشتهای اوست. از سند ياد شده نيز همين امر روشن است که او در ری می زيسته، چرا که اين سند در بخش اخير خود همه مربوط است به عالمان اهل ری.

در ميان زيديه ايرانی اهل ری، افزون بر مورد پيشگفته، از دو تن نام برده شده که با نام مزدک (يا مردک) شناخته می شوند. نام مردک (در پاره ای از اسناد) شايد هم تحريفی است از مزدک؛ گرچه مردک هم در نامهای ايرانی آمده است[۷]. برای شناسايی آن دو نيز بهتر است باز به سند پيشگفته بر روی نسخه شرح الاصول فرّزادی باز گرديم: در اين سند، ما به خوبی با شخصيت القاضي الأجل، قطب الدين، أبو العباس أحمد بن أبي الحسن بن أحمد بن أبي الفتح بن عبد الوهاب الكني الأرْدَستاني الكني آشناييم. او از عالمان برجسته ری در نيمه سده ششم قمری بوده است و می دانيم که دانشمند نامدار زيدی، القاضي الإمام شمس الدين جمـال الإسلام والمسلمين، جعفر بن أحمد بن عبدالسلام بن أبي يحيى از او در سفر به ری بهره برده است. اين الكني کما اينکه می دانيم شاگرد دانشمند نامدار زيدی ايران الشيخ فخر الدين زيد بن الحسن البيهقي بوده که در انتقال دانش زيدی و معتزلی به يمن سهمی اساسی دارد. اين الکني راوی از محمود الزمخشري نيز بوده است. قاضي جعفر از الکنی در ری در سال ۵۵۲ق بهره برده بوده و شمار زيادی از کتابهای حديثي وفقهی و کلامی معتزليان و زيديان را از او اخذ و روايت کرده بوده است.

الكني خود از يک تن فرزادي ( يا فرزاذي) بهره برده بوده که به خوبی برای ما شناخته شده است: الشيخ الفقيه الإمام أبو علي الحسن بن علي بن أبي طالب الفرزاذي معروف به خاموش. در مورد فرزاذي بايد گفت که اين نام در حقيقت صورت عربی شده فرزادی است که نسبتی است به فرزاد (فرح زاد) که از قرای ری است[۸] و از آن عالمانی برخاسته اند. اين فرزادي خود از کسی به نام الأستاذ الرئيس علي بن الحسين بن محمد بن الحسين بن أحمد بن الحسين بن مزدك، در الجامع العتيق ري در ذي القعدة سال [۴۹۶] حديث شنيده و علم آموخته بوده است. اين الاستاذ الرئيس خود نيز از پدرش که او هم از عالمان ری بوده بهره برده بوده است: فرزند از پدر در يک روايت در شوال سال[۴۴۵] حديث شنيده است. پدر نيز به نوبه خود از کسی به نام أبو داود سليمان بن جاوك روايت می کرده که نام او در سند آغازين امالی المؤيد بالله به نام راوی مستقيم ابوالحسين المؤيد هاروني ياد شده است. از ديگر سو می دانيم که اين ابوالحسن علی بن الحسين ابن مزدک که در يک گزارش در ۵۰۱ق در ری ساکن بوده، خود از راويان ابوسعد إسماعيل بن علي بن الحسين بن محمد سمّان (درگذشته ۴۴۵ق)، متکلم و محدث زيدی بوده است[۹]. او از راويان اصلی ابوسعد سمان بوده است. ابوطاهر سلفی, محدث نامدار سنی نيز از همين علی روايت می کرده است[۱۰]. زمخشری، متکلم و اديب نامدار معتزلی نيز از راويان همين علی بوده که از او با عنوان الاستاذ الامين روايت می کند[۱۱]. بنابراين به احتمال قوی، ابوجعفر ابن مزدک ما نيز به همين خاندان زيدی منتسب بوده است، گرچه انسان وسوسه می شود که حتی اين احتمال را مطرح کند که شايد هم ابوجعفر محمد بن علی فرزند همين علی ابن مزدک ياد شده است، که زودتر از پدر درگذشته است.

در مورد الشيخ الفقيه الإمام أبو علي الحسن بن علي بن أبي طالب الفرزاذي معروف به خاموش، بايد افزود که شيخ منتجب الدين رازی، دانشمند نامی امامی مذهب سده ششم از اين عالم زيدی روايت حديث می کند[۱۲]. در سند آغازين الاعتبار وسلوة العارفين موفق بالله نيز نام فرزاذي ياد شده، و آمده است که قاضی جعفر به يک واسطه از او روايت می کند؛ به واسطه: الشيخ الأديب محمد بن الحسين الآذوني و او از الشيخ الإمام الزاهد الحسن بن علي بن أبي طالب إسحاق الفرزاذي . در اين سند فرزاذي خود از امام موفق بالله جرجاني نويسنده الاعتبار و از متکلمان و فقيهان زيدی/معتزلی روايت می کرده است. اما با توجه به اينکه الموفق بالله تقريبا معاصر با هارونی ها و به هر حال در اوائل قرن پنجم درگذشته، امکان روايت فرزادی از او بسيار بعيد است، به ويژه اينکه می دانيم او شاگرد المرشد بالله فرزند الموفق بالله نيز بوده و بنابراين به احتمال قوی نام المرشد در سند کتاب الاعتبار از قلم افتاده است. اين فرزادی همچنين از طاهر بن الحسين بن علي بن الحسين بن محمد بن الحسن بن زنجويه السمان الرازي ، در جمادى الأول سال۴۸۴ روايت می کرده است. اين شخص پسر برادر أبو سعد السمان است. فرزادي همچنين المسائل المرتضاة، املای قاضي القضاة را از راوی و تنظيم کننده آن أبو نصر أحمد بن محمد بن صاعد در ري در صفر سال ۴۸۰ق شنيده بوده است. می دانيم که الکني از همين فرزاذي در رمضان ۵۲۵ نيز در روايت يک متن حديثی استفاده کرده بوده است.

الكَني، در اسناد ديگری، شاگرد يک فرزاذي ديگری نيز بوده است: محمد بن أحمد بن علي الفرزاذي که اين شخص از يک فرزاذي ديگری به نام أبو طاهر، محمد بن عبد العزيز الفرزاذي روايت می کرده است. ابوطاهر نيز به نوبه خود شاگرد أبو علي الحسن بن علي الصفار، از شاگردان قاضی عبدالجبار همداني و نويسنده الأربعين در حديث بوده که متنی است شناخته شده. محمد بن احمد فرزاذی ياد شده، همانی است که در سند کتاب شرح الاصول از او ياد شده و به عنوان استاد الکنی مطرح شده است. در سند ياد شده، محمد از عمويش اسماعيل بهره برده است:

إسماعيل بن علي بن إسماعيل الفرزاذي، که وی نيز همانند فرزاذي خاموش از شاگردان المرشد بالله، فرزند نامدار الموفق بالله ياد شده و الأستاذ الرئيس علي بن الحسين بن محمد بن الحسين بن أحمد بن الحسين بن مزدك بوده است[۱۳]. در سند ياد شده، ديديم که اسماعيل حامل تعاليم محمد بن مزدک بوده که همان ابوجعفر محمد بن علی مزدک ياد شده درکتاب شرح تذکرة است. آيا می توان احتمال داد که همين اسماعيل شاگرد مقرر متن شرح التذکرة ماست؟ جواب من مثبت است، گرچه اين احتمال زمانی درست است که نسخه خود را کتابتی متأخرتر از نسخه اصلی بدانيم، که البته اين احتمال در جای خود نزديکتر به صواب هم هست. مقايسه نسخه ما با شرح الاصول الخمسه همين اسماعيل الفرزادي که قبلا از آن سخن گفتيم، می تواند برای ما چاره ساز باشد. اين نکته را انشاء الله در مقاله ای ديگر و با بهره وری از نسخه فرزادی که در اختيار من هست، دنبال خواهم کرد. در يک جای نسخه ما عبارتی آمده که به نظر من می تواند دليلی برای اين امر باشد که شاگرد مقرر، همين اسماعيل فرزادي است؛ در جايي که در نسخه، عبارت "قال الفقيه" آمده ( برگ ۳۸آ) که محتملا نه به محمد ابن مزدک بلکه به خود شاگرد مقرر مربوط است. به هر حال اسماعيل الفرزادي و يا شاگردش محمد بن احمد فرزادي به عنوان فقيه مطرح بوده اند. اصولا نسخه ما گرچه در آن از شارح با تعبير " أيده الله" همه جا ياد شده و گويی شارح در زمان کتابت نسخه، يعنی سال ۵۷۰ ق زنده بوده است، اما به نظر من اين نسخه تنها کتابتی است متأخرتر از زمان شارح و شاگرد مقرر آن و تنها کاتب همه جا متعهد به نقل کتاب بدون تصرف در آن بوده و لذا عبارات دعايی را برای شارح به همان صورت اصلی حفظ کرده است. تصور اينکه در ۵۷۰ ق شارح کتاب همچنان در قيد حيات بوده، با واقعيتی که از کتاب و از محيط زيديان معتزلی در دوره پس از الکني در ری می شناسيم سازگار نيست. اسماعيل فرزاذي، کما اينکه با مقايسه نسب وی روشن می شود، احتمالا پسر عموی فرزاذي خاموش بوده است، چرا که نام نيای يکی اسماعيل و ديگری اسحاق است که محتملا به دو برادر مربوط می شود. در مقاله نامه بهارستان نشان داده ام که اسماعيل اندکی مسنتر از پسر عموی خود بوده است.

از يک فرزادی ديگر هم نام برده شده که قاضي جعفر در سفر به ری از او استفاده کرده بوده است: أحمد بن الحسن بن علي بن إسحاق الفرزادي. از ديگر سو می دانيم که اين شخص کاتب نسخه تعليق شرح الاصول الخمسهِ اسماعيل بن علي الفرزادي نيز هست که قبلا از آن سخن گفتيم و در کتابخانه جامع کبير صنعاء موجود است، با کتابت سال ۵۴۳ق .اين نسخه که در ری بايد کتابت شده باشد، امروزه تنها از آن يک نسخه و آن هم در يمن موجود است. وی کما اينکه از سند مکتوب بر روی شرح الاصول برمی آيد[۱۴]، شاگرد الکني بوده و چنانکه از نسبش پيداست، فرزند فرزاذي خاموش بوده است. با اين حساب او از شاگرد پدرش روايت می کرده و قاضی جعفر که خود او هم شاگرد الکني بوده، در ری از احمد نيز که شايد چند سالی از او بزرگتر بوده، بهره برده بوده است. قاضی جعفر به ظن قوی، همين نسخه شرح الاصول را از احمد، کاتب نسخه که با او مراودت داشته گرفته بوده و با خود به يمن برده است که همينک در جامع کبير صنعاء موجود است. در مورد کتابت نسخه شرح التذکرة، بايد گفت که کتابت اين نسخه به تاريخ ۲۶ شوال ۵۷۰ قمری باز می گردد و بنابراين کتاب شايد زمان الکني و شايد اندکی پس از درگذشت وی کتابت شده و به هر حال در همان حوزه درسی الکنی و نزديکان و استادان و شاگردان وی توليد شده است، حوزه ای که به خوبی از طريق قاضی جعفر، محصولات آن به يمن راه يافت.

--------------------------------------------------------------------------------

[۱] نک: کتاب من با عنوان روابط فرهنگی ميان ايران و يمن (در دست انتشار)

[۲] عجالتا در اين مورد نک: مقاله من در رابطه با مطرفيه که در شماره پيشين همين مجله منتشر شده است. نيز نک: کتاب من با عنوان معتزله در يمن ( در دست انتشار)

[۳] در اينجا لازم به ذکر است که کتابی با اين عنوان در رابطه با ابن متويه و تعليق بر کتاب او در ميان زيديان و معتزليان ديده نمی شود، اما در فهرست منتجب الدين رازی ، ص ۲۳ از شيخ مهذب الدين ابوابراهيم احمد بن محمد الوهرگينی ياد شده که کتابی با عنوان تعليق التذکرة داشته است، شايد اين کتاب تعليقی بر تذکرة ابن متويه بوده است، با اين وصف اين احتمال ضعيف هم هست که کتاب تعليقی بر التذکره شيخ مفيد در اصول فقه باشد. به هر حال در مورد اين عالم و هويت دقيقتر او بايد تحقيق بيشتری صورت گيرد.

[۴] از جمله عدم ذکر جشمی و يا ساير معتزليان خراسان و نيز شباهت آن با ديگر متون مکتب ری در نيمه دوم سده پنجم و نيز نام بردن از ری در مواردی از کتاب، وقتی مولف می خواهد مثالی از شهری بزند، نک: ۲۵ آو ب؛ ۳۳ب.

[۵] برای او نک: حاکم جشمی، شرح العيون، منتشر شده ضمن فضل الاعتزال، ص ۳۸۶؛ تراجم الرجال جنداري، ص ۲۸

[۶] نک: مقدمه عبدالکريم عثمان بر شرح الاصول الخمسة،قاهره، ۱۳۸۴ق/۱۹۶۵م، ص ۲۴، حاشيه شماره۱

[۷] برای سابقه نام مردک/مزدک در مورد اهالی ری، نک:ذهبی، سير اعلام النبلاء، ۱۰/۲۳؛ خطيب بغدادی، تاريخ بغداد، ۶/۲۰که از شخصی به نام احمد بن مردک رازی از مشايخ زکريای ساجی نام می برند. بايد مردک درست تر باشد که اسمی است کهن از اسامی ايرانی و می دانيم که کتاب مردک در منابع پهلوی معروف بوده است؛ نک: تاريخ ادبيات ايران از شادروان احمد تفضلی، ذيل اندرزهای مردک، ص ۲۰۹- ۲۱۱.

[۸] نک: ياقوت، معجم البلدان، ۴/۲۴۹

[۹] نک: ذهبي، تذکرة الحفاظ، ۳/۱۱۲۳

[۱۰] نک: ذهبي، سير اعلام النبلاء، ۱۵/۵۴۲

[۱۱] نک: خوارزمی، مناقب علی بن ابی طالب، ص ۵۴،۸۰،۹۴ و بسياری موارد ديگر؛ نيز نک: ابن عديم، بغية الطلب، ۲/۷۲۶؛ ۳/۱۰۳۰؛ ۱۰۵۶؛۴/۱۶۳۱؛ درباره او نيز نک: طبقات الحنفية، ۱/۱۵۶ که از تاريخ او نقل می کند.برای روايت ابوطاهر حسن بن مظفر بن عبدالرحيم بن علی الحمدوني الرازي (از مشايخ سمعاني) از او ، نک: سمعاني، التحبير، ۱/۲۱۴-۲۱۵ در اين مأخذ از او با عنوان الخازن ياد شده است.

[۱۲] نک: منتجب الدين، الاربعين، ص ۵۱، ۹۸

[۱۳] نک: رافعي، التدوين، ۲/۷۰، البته در اين سند نام ابن مزدک به صورت محمد بن علی بن الحسين بن مردک آمده که از ابوسعد سمان روايت می کند. به نظر ما اين در اين نام تحريف صورت گرفته و نام محمد در آغاز نام ابن مزدک اضافی است، اما اگر آن را درست فرض کنيم، در آن صورت بايد گفت که شايد مراد از اين محمد بن علی، همين ابوجعفر محمد بن علی مزدک است که در نسخه شرح التذکرة نام او آمده و گفتيم که اسماعيل فرزادي از او روايت می کند. در اين حالت بايد اضافه کرد که معلوم می شود اين ابوجعفر نيز شاگرد ابوسعد سمان بوده است.

[۱۴] اگر نويسنده اين يادداشت را نيز همان کاتب فرض کنيم. در اين مورد بايد دوباره به متن نسخه مراجعه کنم که به دليل اينکه هم اينک دسترسی به دستگاه قرائت ميکروفيلم ندارم، اين مسئله را به مقاله بعدی وامی گذارم.
پنجشنبه ۲ فروردين ۱۳۸۶ ساعت ۳:۰۳
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت