دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۲۸۶٫۳۷۸ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۲۷۸ نفر
تعداد یادداشت ها : ۹۹۵
بازدید از این یادداشت : ۳۲۰

پر بازدیدترین یادداشت ها :
به من انتقاد می کنند که چرا شریف مرتضی را متکلم معتزلی و بهشمی می خوانم. این انتقاد را هم می کنند که چرا می گویم تشیع امامی تفکر کلامیش برای قرنها معتزلی بوده است. این منتقدان معتقدند کلام شیعی اگر تنزیهی است به خاطر احادیث امامان است و معتزله هم از ائمه شیعه مطالبشان را گرفته اند. در اینکه بخشی از شیعیان قبل از آشنایی با معتزله گرایشات تنزیهی داشته اند و روایات تنزیهی نقل می کرده اند شکی نیست. اما این به معنی تطابق نظریات آنان با معتزله نیست. گروه زیادی از عالمان شیعی دو سه قرن نخست هم البته گرایشات غیر تنزیهی داشتند و این باز از اسناد موجود کاملاً روشن است. عقاید توحیدی معتزلیان با بسیاری از آنچه در احادیث عقایدی امامیه به نقل از امامان آمده تمایزی اساسی دارد؛ در مباحثی مانند صفات الهی و جبر و اختیار . بعدها که کسانی مانند شیخ مفید و شریف مرتضی و شاگردان آنان گرایشات معتزلی را پذیرا شدند مجموعه آنچه درباره مباحث توحید و صفات و بحث های مرتبط با حدوث عالم در آثارشان بیان کرده اند در چارچوب کلام معتزلی بغدادی و یا بصری بود و با بسیاری از احادیث سنت های شیعی تطابق نداشت و یا دست کم با آن زبان و اصطلاحات بیان نمی شد. در بسیاری موارد آنان ناچار بودند تعدادی از احادیث را با تأویل بیان کنند و یا اگر احادیثی در سنت های اصحاب حدیث امامی و اخباریان روایت می شد که با الزامات تفکر معتزلی آنان سازگار نبود آن احادیث را رد می کردند و روایت آن احادیث را جایز نمی دانستند و اصحاب حدیث امامی را به حشوی گری ملقب می کردند: مانند احادیث ابواب عالم ذر و امثال آن . اتفاقاً همین نوع احادیث از نظر شماری از منتقدان نویسنده این سطور و به دلیل تأثیری که از تفکرات معارفی های مشهد گرفته اند محور اصلی توحید امامان شیعه قلمداد می شوند که البته چنین نیست.
علاوه بر همه اینها شریف مرتضی آن زمان که الملخص و یا الذخیره می نویسد و یا در پاسخ به پرسشهای کلامی و اعتقادی رساله هایی تحریر می کند مگر جز این است که پردازشش از مباحث کلامی به سبک و در قالب کلام بهشمی است؟ مگر در مباحث صفات خدا از نظریه احوال دفاع نمی کند و یا اینکه در مباحث حدوث عالم و جواهر و اعرض مگر نه این است که نظرش موافق بهشمیان و اندیشه شیئت معدوم است؟ مگر نه این است که این مباحث اساساً معتزلی است و در احادیث امامان شیعه (ع) اثری از این نوع مطالب نیست؟ مگر نه آنکه استاد همین شریف مرتضی، یعنی شیخ مفید عقیده احوال بهشمیان را با تأثیر پذیری از مکتب بغداد به کلی رد می کند؟ و مگر نه آن است که بعدها علمای شیعه تحت تأثیر مکتب ابو الحسین بصری و ملاحمی و سدید الدین حمصی عقیده به شیئیت معدوم را عقیده ای کفر آمیز قلمداد کردند؟ علمای سده های بعدی چه در مکتب حمصی و چه در مکاتب فلسفی خواجه و علامه و یا علمای مکتب ملاصدرا بعدها باورهای دیگری را عقاید متناسب با مکتب ائمه شیعه می دانستند. عقاید کلامی و فلسفی این مکاتب طبعاً مخالف شریف مرتضی بوده است. خوب تکلیف چیست؟ کدام منطبق است با تعالیم امامان شیعه؟
مکتب کلامی اعتزالی یک شیوه تفکر بوده است و علمای شیعه چه امامی و چه زیدی در آن مساهمتی بسیار مهم داشته اند. در آغاز آن هم حتی برخی معتزلیان در داد و ستدی مستمر با افکار تعدادی از متکلمان غیر معتزلی و از جمله هشام بن الحکم بوده اند. در این تردیدی نیست. معتزلیان البته تحت تأثیر عقاید مختلفی بوده اند و از جمله رویکردهای تنزیهی خود را منسوب به حضرت امیر هم می کرده اند. در این هم تردیدی نیست اما اعتزال یک مکتب کلامی است درست مانند دیگر مکاتب کلامی و فلسفی. آنچه ما امروزه به عنوان تفکرات کلامی و اعتقادی شیعی می شناسیم محصول فرایندی تاریخی از داد و ستدهاست و آمیخته ای از برداشت های گوناگون. اگر معتزله نبود اصلاً کلام و فلسفه آنطور که امروزه در حوزه علمیه قم می شناسیم تحققی نداشت. اینها همه محصولات تاریخی اند و حاصل تلاش جمعی. ما هم روایات شیعی را با همین عینک تاریخی می بینیم و تفسیر می کنیم. تعدادی از این احادیث روشن است که با زبانی غیر معتزلی تدوین شده اند. تعدادی هم معلوم است که بعداً با ادبیات معتزلی تطبیق داده شدند و اضافات و الحاقاتی دارند. کلینی در کتاب کافی احادیثی توحیدی نقل می کند که نسبتی با اندیشه معتزلی شریف مرتضی درباره مسائلی مانند صفات خدا ندارد.
هشام بن الحکم متکلمی شیعی بوده است در عصر امامان و مرتبط با ایشان (که البته تحت تأثیر افکار مختلفی هم بوده است). پاسخ من به منتقدان این است: آیا تفکر کلامی شریف مرتضی به او نزدیکتر است یا به ابو هاشم جبایی؟
این نکته را هم اضافه کنم: شریف مرتضی آنگاه که مباحث توحید و عدل را در آثارش و از جمله کتاب امالی می پردازد مباحثش چنانکه گفتم معتزلی است. این مباحث قبل از او شناخته بوده و معلوم است ریشه و مدل سخنان او به کجا می رسد. مطالبی که او مطرح می کند در آثار قاضی عبد الجبار و ابو عبد الله بصری و ابو هاشم مطرح بوده است. او البته اصلاحات و گاه تعلیقه هایی دارد بر آنها، کما اینکه رسم معتزلیان چنین بوده است. قبل از شیعه این مباحث در آثار معتزلی مطرح شد و شیعیان زمانی مساهمتی در این مباحث کردند که اعتزال را به عنوان یک شیوه کلامی پذیرفتند. داد و ستد معتزله و شیعه در مباحث کلامی را نمی توان هم وزن دانست. علمای شیعه مبانی اعتزالی را در مباحث کلامی پذیرفتند و البته بسان دیگر متکلمان مکتب اعتزال در آن بحث ها گاه مساهمتی هم داشتند.

ملحقات:

این یک پیامی است که در سایت کاتبان در خصوص یادداشت شریف مرتضی و معتزله دریافت کردم و اینجا در چند خط بدان جواب می دهم:
با سلام در زمینه بهشمی نامیدن شریف مرتضی چند نکته را عرض می کنم:
۱.چرا هنگام مطرح کردن بحث تأثر شریف مرتضی از بهشمیه، تنها به دو اصل توحید و عدل و برخی از مسائل لطیف الکلام اشاره می کنید، و نسبت به بحث های دیگر سکوت را اختیار می کنید، آیا علم کلام تنها در این بحث ها منحصر است؟
۲. با نگاهی به بحث های (وعید) می یابیم که شریف مرتضی در تقابل کامل با بهشمیه بوده است؛ ایشان در بحث های خلود مرتکب کبیره، حقیقت ایمان و کفر، رد اصل منزلة بین المنزلتین، بحث تحابط و موافات، حقیقت شفاعت، و برخی تفصیلات ریز و درشت که مترتب بر این مباحث با بهشمیان در تعارض صد در صدی بوده است؛ در واقع شریف مرتضی یک مُرجئی غیر وعیدی بوده است و آیا می توان به یک مُرجئی برچسب بهشمی زد؟!!
۳. شریف مرتضی در مسائل دیگر نیز با بهشمیان تعارض جدی داشت، از جمله برخی تفاصیل بحث أعواض، جهت اعجاز قران (صرفه)، برخی تفصیلات عصمت پیامبران(ع)، ظهور معجزه به دست غیر پیامبران(ع)، رجعت، علاوه بر اختلاف اساسی در مباحث امامت عامه و خاصه. همچنین ایشان در باب وجه حجیت اجماع - که نقش مهمی در سیستم کلامی وی داشت - با بهشمیان در تعارض کامل بوده
است. با این وجود با هم می توان برچسب بهشمی را به ایشان زد؟ مگر اینکه می خواهید اصطلاح جدید از (بهشمی) را ارائه دهید که از سوی خود بهشمیان قابل قبول نیست.
البته این صحبت ها به این معنی نیست که تاثر شریف مرتضی از بهشمیان در مباحث توحید و عدل را می پذیریم، شاید در آینده برای این بحث مطلبی را ارائه دهیم. با تشکر.


پاسخ: نویسنده این چند سطر توجه نداشته است که اگر ما شریف مرتضی را متکلمی در مکتب کلامی بهشمی می نامیم به دلیل دیدگاه های کلامی اوست در مهمترین مسائل علم کلام. مباحث امامت که از اساس از دیدگاه معتزله جزو مباحث کلامی نیست و اصولاً اهل سنت به معنی عام کلمه، آن را بحثی فرعی می دانند که به مناسبت بحث امامت در آثار کلامی شیعه آنها هم به تدریج آن را ضمن کتاب های کلامی قرار دادند. همچنین به دلیل اختلاف نظر شیعه با معتزله درباره مباحث ایمان و اسماء و احکام هم نیست. این ها مباحث اصلی علم کلام نیست. شریف مرتضی هم شیعه بوده و نه بر مذهب اعتزالی (در این باره بعداً خواهم نوشت) بنابراین طبیعی است که در این گونه مسائل با معتزله تفاوت داشته باشد. اختلافات در جزئیات مباحث کلامی مانند مباحث جواهر و اعراض و یا جهت اعجاز قرآن هم در میان خود معتزله و بهشمیان به درجات بسیار بالاتر وجود داشته و این دلیلی نمی شود تا شریف مرتضی را بدان سبب غیر بهشمی بدانیم. نویسنده این یادداشت که پیداست به تازگی با کلام معتزله آشنا شده اصلاً نمی داند که وجه تمایز بهشمیان با مکتب بغداد هم همان مباحث توحید و همچنین مباحث لطیف الکلام بوده است. اگر ملاک اصلی اختلافات در زمینه مباحث ایمان و اسماء و احکام است تا کسی را بهشمی بخوانیم و یا نخوانیم بنابراین دیگر هیچ بهشمی مذهبی را نمی توانیم در تاریخ علم کلام سراغ بگیریم.
این مطلب هم که شریف مرتضی نزد شیوخ معتزله در بغداد تحصیل علم کرده از مسلمات است. البته بخشی را هم با شیخ مفید خوانده بوده، از طریق قرائت متن هایی مانند الآراء والدیانات نوبختی که حاوی بحث ها و اصطلاحات مهم کلامی بوده است.
اما اینکه پس چرا شریف مرتضی و یا منابع دیگر امامی تصریحی بر این مطلب ندارند که شریف مرتضی نزد کسانی کلام معتزلی خوانده استدلال باطلی است. چرا که ما تقریباً هیچ گونه اطلاع مشابهی هم درباره این قبیل مسائل نه درباره او و نه درباره دیگر عالمان هم دوره او نداریم الا آنچه از اجازات حدیث و یا فهارس بر می آید که بیشتر مربوط به حدیث و فقه است. خود شریف مرتضی هم تصریحی نمی کند بر اینکه نزد چه کسی از معتزله کلام آموخته است. این درست مانند عدم تصریح برخی از فقیهان معاصر است که بر مقام استادی برخی از متقدمین بر خود تصریحی نمی کرده و نمی کنند و البته این امر بسیار طبیعی است والامر فیه سهل (گویا هیچ جا در کتاب هایشان مرحوم آقای روحانی تصریحی ندارد که نزد آقای خویی تلمذ کرده است و یا مرحوم آقای صدر نسبت به آقای روحانی).

این مطلب را پاسخ دادم به دلیل اینکه قصه ای است تکراری که در بیشتر منشورات کلامی حوزه آن را می توان دید. کافی است امالی شریف مرتضی را ببینید تا بدانید که او از خود چه تصویری در این زمینه در این کتاب به دست می دهد.
چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۹:۳۴
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت

پاشاپور
۲۱ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲:۳۹
عرض سلام و احترام
استاد بزرگوار درباره نظريه صرفه از سوي سيد مرتضي سوالي دارم
ايا نظريه صرفه سيد مرتضي ،با اعجاز ذاتي و ايات قران مغاير هست يا نه ؟؟؟به عبارتي فرق نظريه سيد مرتضي با معتزلي ها را مي خوام بدونم تشكر فراوان

با تحیات. در این باره در مقاله خود در نشر دانش درباره کتاب الصرفه شریف مرتضی مختصری صحبت کردم. همچنین در سال های اخیر مقالات و کتاب هایی به زبان فارسی در این موضوع منتشر شد. با احترام
د
۴ دي ۱۳۹۵ ساعت ۴:۲۴
علی بن حسین بن موسی، (۳۵۵-۴۳۶ق) معروف به سید مرتضی، شریف مرتضی و علم الهدی، فقیه و متکلم امامی و از شخصیت‌های پرنفوذ اجتماعی شیعی بود. سیدمرتضی مانند پدر و برادرش سید رضی، مدتی نقیب طالبیان بود و در بغداد زندگی می‌کرد و خلفای عباسی و حاکمان آل بویه به وی احترام می‌گذاشتند. وی همچنین مدتی امیر الحاج و نیز عهده‌دار دیوان مظالم بود.[۱]

سید مرتضی مانند استادش شیخ مفید گرایش‌های عقلانی داشت و به علم کلام علاقه‌مند بود و مهم‌ترین دستاوردهای فکری او نیز در همین زمینه است. او در فقه نیز گرایش عقلانی داشت و به تألیف کتابی در اصول فقه دست زد که آن را نخستین کتاب جامع و مستقل اصول فقه شیعه به شمار می‌آورند. مشهورترین شاگرد سید مرتضی،شیخ طوسی است. سید مرتضی همچنین ادیبی ممتاز بود و در علوم تفسیر قرآن نیز آثاری نگاشت.
حیدر بیاتی
۸ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۷:۵۱
است. با این وجود با هم می توان برچسب بهشمی را به ایشان زد؟ مگر اینکه می خواهید اصطلاح جدید از (بهشمی) را ارائه دهید که از سوی خود بهشمیان قابل قبول نیست.
البته این صحبت ها به این معنی نیست که تاثر شریف مرتضی از بهشمیان در مباحث توحید و عدل را می پذیریم، شاید در آینده برای این بحث مطلبی را ارائه دهیم. با تشکر.
حیدر بیاتی
۸ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۷:۵۰
با سلام در زمینه بهشمی نامیدن شریف مرتضی چند نکته را عرض می کنم:
1.چرا هنگام مطرح کردن بحث تأثر شریف مرتضی از بهشمیه، تنها به دو اصل توحید و عدل و برخی از مسائل لطیف الکلام اشاره می کنید، و نسبت به بحث های دیگر سکوت را اختیار می کنید، آیا علم کلام تنها در این بحث ها منحصر است؟
2. با نگاهی به بحث های (وعید) می یابیم که شریف مرتضی در تقابل کامل با بهشمیه بوده است؛ ایشان در بحث های خلود مرتکب کبیره، حقیقت ایمان و کفر، رد اصل منزلة بین المنزلتین، بحث تحابط و موافات، حقیقت شفاعت، و برخی تفصیلات ریز و درشت که مترتب بر این مباحث با بهشمیان در تعارض صد در صدی بوده است؛ در واقع شریف مرتضی یک مُرجئی غیر وعیدی بوده است و آیا می توان به یک مُرجئی برچسب بهشمی زد؟!!
3. شریف مرتضی در مسائل دیگر نیز با بهشمیان تعارض جدی داشت، از جمله برخی تفاصیل بحث أعواض، جهت اعجاز قران (صرفه)، برخی تفصیلات عصمت پیامبران(ع)، ظهور معجزه به دست غیر پیامبران(ع)، رجعت، علاوه بر اختلاف اساسی در مباحث امامت عامه و خاصه. همچنین ایشان در باب وجه حجیت اجماع - که نقش مهمی در سیستم کلامی وی داشت - با بهشمیان در تعارض کامل بوده
قربانی
۷ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۸:۵۸
مقريزی نیز در الخطط بیان مینمایدکه :(قلما يوجد معتزلي إلا وهو رافضي) عمده در اینجا بررسی زمینه های تاریخی تقارب رفض و اعتزال است که از استاد محترم آقای انصاری در خواست میشود در مقاله ای جداگانه مفصلا به این موضوع بپردازند و از آن مستفیض شویم. با تشکر
قربانی
۷ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۸:۱۲
در طعنه به ذهبی اینطور عقیده ی خود را در پیوند بین شیعه و اعتزال بیان میکند: وقول المصنف ان الرفض والاعتزال تواخيا من حدود سبعين وثلاث مائة ليس كما قال بل لم يزالا متواخيين من زمن المأمون. در هر حال عدم پذیرش نظر استاد محترم ناشی از فقر در اطلاعات تاریخی است همانطور که به نظر بنده عمده ی فقه تفریعی ما که با المبسوط شیخ طوسی آغاز شد متأثر از فقه مذهب شافعی میباشد والامر واضح جدا.
قربانی
۷ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۸:۱۰
باسمه تعالی. بنده هم با نظر استاد محترم موافقم. سیر معرفت کلامی در شیعه بسیار متأثر از جریانات زمانه مخصوصا معتزله بوده است کما اینکه در همان اعصار ائمه علیهم السلام هم بین متکلمین شیعه مانند هشام بن حکم و هشام بن سالم جوالیقی و علی بن حدید اختلافاتی وجود داشته است. انتساب بسیاری از این عقائد استدلالی به اینکه از ضروریات مذهب اهل بیت علیهم السلام است قابل دفاع نیست و میشود شناسنامه ی آنها را با ارائه ی مدارک تاریخی واضح نمود. در این بین مخصوصا سید مرتضی بسیار متأثر از کلام معتزلة است کما اینکه گویا پدر ایشان هم اساسا زیدی و معتزلی بوده است طبق قرائنی که جای دیگر باید بدان پرداخت. به نظر میرسد تصدیق به تأثر بالای کلام شیعه در بسیاری از مباحث از معتزله از ضروریات مباحث تاریخی است. ذهبی در میزان الاعتدال ذیل نام علی بن عیسی رمانی میگوید: علي بن عيسى الرماني ، صاحب العربية . لقى ابن دريد ، معتزلي رافضي ، ومن حدود سبعين وثلاثمائة ، إلى زماننا هذا تصادق الرفض والاعتزال وتواخيا. این زمان همان زمان آل بویه و زمان سید مرتضی و شیخ مفید است. جالب است که ابن حجر در لسان المیزان در طعنه به ذهبی ...
حسینی الهاشمی
۷ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۴:۴۹
سلام
بالاخره معلوم نشد که جنابعالی قائلید که مکتب کلامی « عدلیه » غیر از مکتب کلامی «معتزلی» است یا نه ؟ البته از ظاهر عبارت های فوق بر می آید که شما به تمایز میان این دو مکتب اعتقاد دارید اما باز هم معتقدید که جناب شریف مرتضی یک متکلم معتزلی بوده و این حرف با پذیرش فرض فوق از غرائب است !!!!
به نظرم استاد شما مرحوم علامه محمد رضا جعفری به این ادعا به طور مبسوط در رساله « الکلام عند الامامیه ، نشأته ، تطوره و موقع الشیخ المفید منه » پاسخ داده اند ؛