دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۲۷۱٫۴۳۵ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۱۷۰ نفر
تعداد یادداشت ها : ۹۷۶
بازدید از این یادداشت : ۳۱۳

پر بازدیدترین یادداشت ها :
آقای نجيب مايل هروی در سال ۱۳۷۱ شمسی کتابی منتشر کرد با عنوان عدة العقول وعمدة المعقول في ايضاح مباني الأصول، همراه با ديگر مقالات فلسفی و کلامی که در واقع تصحيح آثاری بود منسوب به شخصيتی ناشناخته با عنوان فضل بن أحمد بن خلف "بخاري" (مشهد، بنياد پژوهشهای اسلامی). نسخه اساس تصحيح ايشان نسخه کتابخانه آياصوفياست که ظاهراً تنها نسخه موجود از رساله های منسوب به اين دانشمند است. مجموعه ای که آقای نجيب مايل هروی منتشر کرده اند شامل رسالات و متن هایی به فارسی و عربی است. البته در تصحيح متنهای عربی کتاب خطاهای فراوانی ديده می شود که ناشی از بدخوانی نسخه است و گاه هم احتمالاً به دليل عدم تخصص محقق در زمينه مباحث فلسفی. آقای نجيب مايل هروی به درستی و بر اساس متنهای فارسی فضل بن احمد بن خلف تشخيص داده اند که او از مردمان خراسان بوده است؛ اما اينکه او را بخاری فرض کرده اند مستند به هيچ دليل استواری نيست و حتی به نظر من با توجه به اينکه نويسنده اين رسالات که از دانشمندان نيمه سده ششم قمری بوده به فلسفه ابن سينا گرايش داشته بعيد است که او اهل بخارا باشد؛ بل محتملتر آن است که او را از مرو بدانيم که می دانيم در آن زمان از مراکز مهم آموزش فلسفه ابن سينا بوده است (شرح آن را در نوشته ای ديگر که درباره سنت فلسفی ابن سينا در سده ششم خراسان فراهم کرده ام ملاحظه می توان کرد). در مقدمه اين کتاب آقای نجيب مايل هروی جدا از ارائه مطالبی بی ارتباط با متنهای کتاب حاضر و يا مؤلف آن، مطالبی را در رابطه با فضل بن احمد و اهميت آثار فلسفی و "کلامی" او در اين مجموعه مطرح کرده اند که تقريباً در تمام موارد نادرست و غير دقيق است و در بهترين حالت از مرز کلی گویی فراتر نمی رود. احتمالاً اين امر ناشی از بی اطلاعی از موضوعات محل بحث در رساله های عربی و فارسی مجموعه حاضر است. برخلاف آنچه آقای نجیب مايل هروی در تدوين اين مقدمه انجام داده اند موضوعات محل بحث در اين رساله ها از آنجا که مباحثی شناخته شده در کتابهای فلسفی است می بايست در مقايسه با ادبيات فلسفی پيشينيان و معاصران فضل بن احمد بن خلف ارائه شود و جايگاه اين نوشته ها و اهميت و يا نوآوريهای فضل بن احمد بن خلف بر آن اساس مورد توجه قرار گيرد؛ کاری که متأسفانه احتمالاً به دليل تخصصی بودن مباحث فلسفی انجام نشده و به ذکر کليّاتی بی فايده و عمدتاً غير دقيق و حتی نادرست بسنده شده است؛ مطالبی که عين آن را برای هر نويسنده و دانشمند ديگری هم می توان مطرح کرد. آنگاه که ما نوشته ای در مباحث الهيات فلسفی داريم؛ آن هم از نيمه سده ششم قمری و آن هم از خراسان ساده ترين و در عين حال ضروری ترين کار مقايسه آن دست نوشته ها با نوشته های دانشمندانی مانند ابن سينا، بهمنيار، لوکري، خيّامي و غزالي است تا بتوانيم ارزيابی درستی از اهميت بحثها و ميزان نوآوريها داشته باشيم. مشکل ديگر مقدمه آقای مايل اين است که ايشان مرز کلام و فلسفه و شيوه های متفاوت نوشته های فلسفی و کلامی و آرای متفاوت متکلمان و فيلسوفان در سنتهای مختلف اسلامی را در نظر نگرفته و بدين ترتيب داوريهای ايشان درباره ميزان اهميت نوشته های فضل بن احمد بن خلف و ويژگيهای خاص آن بر مبنای درستی استوار نیست.

واقعيت اين است که ما هيچ گونه شناختی از اين "الحکيم الفاضل" فضل بن احمد بن خلف که در نيمه سده ششم قمری (بر اساس تاريخ يکی از نوشته ها او در اين مجموعه؛ نک: نسخه خطی، برگ ۵۷ الف) می زيسته نداريم. اينکه دقيقاً در کجا زندگی می کرده و نزد چه استاد/ استادانی در خراسان فلسفه آموخته است بر ما روشن نیست. از برخی از نوشته های او، به ويژه نوشته های فارسی وی و همچنين از عدة العقول وعمدة المعقول في ايضاح مباني الأصول او که متنی است به زبان عربی و البته کوتاه در مباحث الهيات فلسفی به خوبی بر می آيد که او متأثر از سنت فلسفی ابن سينا بوده و بايد در خراسان فلسفه ابن سينا را محتملاً نزد کسانی مانند ابو العبّاس لوکري (احتمالاً مرگ در ۵۱۷ ق و يا حدود آن) و يا يکی از شاگردانش خوانده باشد. در اين دست نوشته ها نوآوری فلسفی خاصی ديده نمی شود و اهميت اين نوشته ها بيشتر محدود است به ارزش زبانی رساله های فارسی او در اين مجموعه. او در اين دست نوشته ها در مقام يک دلبسته به فلسفه و البته منتقد متکلمان و به ويژه معتزليان که می دانيم در آن زمان در خراسان فعّال بوده اند جلوه می کند. اين مطالب مورد توجه آقای مايل هروی قرار نگرفته است؛ چرا که ايشان در مقام مقايسه انديشه های فلسفی و کلامی اين متنها با آرای شناخته شده سنتهای مختلف فلسفی و کلامی اسلامی بر نيامده اند. نکته ای مهم که بايد اينجا بدان اشاره کنم اين است که فضل بن احمد بن خلف متعلّق به دورانی است که در آن در خراسان فلسفه ابن سينا و با تأثير پذيری از شماری از فقيهان و متکلمان عمدتاً شافعی/ اشعری و در رأس آنها غزالی مورد توجه قرار گرفت و حتی راه به آموزشهای مدرسی آنان پيدا کرد. با اين وصف عموماً گرايش عمده و به طور خاص با تأثير پذيری از غزالی بهره وری از فلسفه و در عين حال انتقاد به پاره ای از باورهای فيلسوفان سنت سينوی به ويژه در مباحثی بود که آرای فيلسوفان اسلامی با آرای مورد اعتقاد عموم متکلمان مخالف بود. در اين راستا در خراسان سده ششم قمری در کنار آموختن فلسفه سينوی و متنهایی مانند اشارات بوعلی نوعی از شکوک و شبهات و انتقادات و اعتراضات بر براهين ابن سينا در موضوعات مختلف و يا اصل باورهای او در مباحث فلسفی و به ويژه الهيات خاصّ از سوی طيف متکلمان و يا عالمان متأثر از غزالی مانند شرف الدين مسعودي و افضل الدين غيلاني و امثال آنان مطرح شد. متکلمان اشعری و سنی مذهب تنها مباحث کلامی را شايسته طرح در ذيل ادبيات "اصول" می دانستند و گرچه گاه نشانه هایی از تأثير از فلسفه در ادبيات کلامی و ژانر "اصول" ديده می شد اما عموماً فلسفه ابن سينا و مفاهيم و باورهای پذيرفته شده در آن مکتب را شايسته طرح ذيل عنوان "اصول" نمی دانستند. چنانکه می دانيم بعدها تنها در نيمه دوم سده ششم قمری بود که فخر رازي مباحث کلام را در چارچوب و ساختار الهيات فلسفی ريخت و استوار کرد که خود سبب مهمی در فلسفی شدن علم کلام شد و در نهايت اين طرح در کتاب تجريد خواجه تکميل شد و "کلام فلسفی" را رقم زد. اينکه در رساله "عدة العقول وعمدة المعقول في ايضاح مباني الأصول"، فضل بن احمد بن خلف مباحث کلامی را در چارچوبی فلسفی ارائه می دهد و خود نيز در آن کاملاً متأثر از سنت ابن سيناست و در عين حال در عنوان کتاب "مباني الأصول" را به کار می گيرد به نظر من خود نشان می دهد که او از نخستين کسانی است که در مسير فلسفی شدن دانش "اصول" که مقصود علم کلام است مؤثر بوده و اين امر می بايست در رابطه با اهميت نوشته های اين حکيم ناشناخته خراسانی مورد توجه قرار گيرد. اما با اين وجود تا آنجا که به طرح مباحث فلسفی سنت ابن سينا مربوط می شود در نوشته های فارسی و يا در رساله ياد شده مطالب بديع و تازه و نوآوری ويژه ای ديده نمی شود. به هر حال او در شکل يک منتقد از ابن سينا در مباحث کلامی جلوه نمی کند؛ بر عکس کاملاً مخالف متکلمان است. بنابراين او را نبايد برخلاف برداشتی که آقای نجيب مايل داشته اند متکلم خواند. چنانکه گفتم اينکه فضل بن احمد بن خلف نزد چه کسی فلسفه خوانده بر ما روشن نيست اما روشن است که متأثر از غزالی و يا ابوالبرکات و ديگر منتقدان فلسفه ابن سينا نبوده است. اما در اين ميان نکته ديگری هم که توجه آقای مايل هروی را به خود جلب نکرده است، آن است که ايشان توجه نکرده اند که بخشی از مطالبی که در نوشته های عربی فضل بن احمد بن خلف در مجموعه حاضر ديده می شود ( و مطالب آن در نسخه خطی ذيل عنوان "من کلام الحکيم الفاضل فضل بن احمد بن خلف رحمه الله" ديده می شود؛ نک: نسخه خطی، برگ ۱۴ الف) با مضامين نوشته های فارسی فضل بن احمد و همچنين با رساله عدة العقول وعمدة المعقول في ايضاح مباني الأصول او سازگاری ندارد. دليل اين ناسازگاری عدم شباهت آرای او در بخشی از آن متنهای عربی با مبانی شناخته شده فلسفه ابن سيناست؛ در موضوعاتی از جمله طرح مسائلی مانند عقل کلی و نفس کلي و باورهایی که او در زمينه منشأ نفس انسانی در اين متنهای عربی مطرح کرده است (نک: چاپ آقای مايل هروی، ص ۴۶ تا ۴۸ و نيز: ۵۶ تا ۵۸؛ مقايسه کنيد با: الحدود ابن سينا، در رسائل او، چاپ بيدار، ص ۹۰ تا ۹۲؛ همو، المبدأ والمعاد، ص ۷۴؛ همو، "رسالة أجوبة عن عشر مسائل"، در رسائل ابن سينا، چاپ استانبول، ۲/ ۷۸). به نظر می رسد در اين متنها آرای افلاطونی و شماری از آرای نو افلاطونی که مورد قبول ابن سينا قرار نداشته و يا دست کم ابن سينا در نوشته های اصلی خود درباره آنها موضعی مخالف دارد (مانند مسئله منشأ نفس انسانی و يا مسئله عقل کلی و نفس کلی) مورد توجه بوده و نويسنده متنهای مرتبط بيشتر متأثر از گرايشات افلاطونی و نوافلاطونی است تا گرايشات اصلی ابن سينا و حتی محتمل است که در اين زمينه ها متأثر از اسماعيليان و دستگاه فلسفی آنان و همچنين مکتب فلسفی اخوان الصفا باشد. از دیگر سو، در اين نوشته های عربی که ذيل عنوان "کلام" او آمده، نويسنده حتی بدون نام بردن از ابن سينا آرای حکمای "اقدمين" را درباره کيفيت علم باری تعالی به جزئيات مطرح و نقد می کند و از نوع طرح مباحث و نيز نقد او پيداست که با نظريات مشهور ابن سينا درباره نحوه اين نوع علم خداوند موافق نيست و اتفاقاً اين بخشهاست که از اهميت قابل توجهی در رابطه با نقد فلسفه ابن سينا و همچنين در زمينه آشنايی با ساير سنتهای فلسفی در خراسان سده شش قمری برخوردار است. اهميت اين بخشها مطلقاً مورد توجه آقای نجيب مايل هروی قرار نگرفته است.

واقعيت اين است که این مجموعه متنهای عربی که تحت عنوان "کلام" فضل بن احمد بن خلف در نسخه خطی آياصوفیا ديده می شود (و همينک عکسی از آن در اختيار نويسنده اين سطور است) مجموعه ای است از نوشته های پراکنده که از نحوه ترتيب و چينش آنها و موضوعاتشان در خود نسخه خطی کتاب چنين معلوم است که اين نوشته ها همگی ضرورتاً نوشته های خود فضل بن احمد بن خلف نبوده و ممکن است دست کم بخشی از آنها پاره هايی باشند از نوشته های ديگر گردآمده از سوی فضل بن احمد برای بهره وری از آنها در مجالس درس و يا تأليفات مستقل خودش. احتمال زياد می رود که در نسخه حاضر که نسخه کهنسالی است و هيچ دور نيست که برخلاف نظر آقای مايل هروی (که آن را متعلق به اواسط و يا اواخر سده هفتم می دانند؛ نک: مقدمه تحقيق، ص سی و سی و يک) متعلّق به اواخر سده ششم قمری باشد، اين فوائد و پاره ها از نسخه ای شخصی و مسوده گونه مشتمل بر آثار و يادداشتها و استنساخهای فضل بن احمد بن خلف برگرفته شده باشد. در واقع کاتب نسخه حاضر، نسخه ای شخصی و مسوده ای را از فضل بن احمد بن خلف در اختيار داشته و از روی آن مطالبی را به نسخه حاضر منتقل کرده و از روی آنها رونويس کرده است؛ بی آنکه متوجه باشد آن نوشته های پراکنده لزوماً همگی تأليفات و "کلام" خود فضل بن احمد بن خلف نيست؛ بلکه برخی از آنها تنها يادداشتها و پراکنده هایی است که او برای استفاده شخصی گردآورده بوده است. احتمال دارد اصلاً کل نسخه حاضر رونويسی نسخه مسوده فضل بن احمد باشد و اگر چنين باشد آنگاه شايد بتوان نتايج ديگری هم از اين نکته در خصوص تشخيص هويت برخی رساله های ديگر اين مجموعه به دست آورد. به هر حال ظاهراً به همين دليل است که اين مطالب پراکنده که به زبان عربی است و برخی از آنها صورت پرسش و پاسخ دارد و برخی حتی از چند سطر هم تجاوز نمی کند(نسخه خطی، برگ ۱۴ الف تا ۲۶ ب)، مطلقاً صورت يک تأليف منسجم را ندارند و در آن مطالبی بيان شده که با نوشته های فارسی و عربی مسلّم الانتساب فضل بن احمد بن خلف ناسازگاری دارد. درست بعد از اين قسمت است که کاتب بخش تاز ای را عنوان می کند بدين ترتيب: "أيضاً من کلامه بالعجمية في ذلک المعنی" (۲۶ ب). اين قسمت مانند بخش آخر بخش عربی پيشگفته درباره نفس است منتهی اين بار به زبان فارسی و اينجا مطالبی که در رابطه با مسئله نفس از فضل بن احمد بن خلف نقل می شود برخلاف قسمت قبلی ، کاملاً شيوه ای سينوی به خود می گيرد (به ويژه نک: ص ۵ از چاپ آقای مايل هروی). در دنباله آن هم تا برگ ۲۹ الف چندين فصل مستقل ديگر هم می آيد که هر کدام در موضوع جداگانه و پراکنده ای است و همه به زبان فارسی و همگی بايد از نوشته های فضل بن احمد و اثر قلم خود او باشد.

بعد از آن در ۳۹ ب، مطلب تازه ای آغاز می شود؛ با اين عنوان: "اين فصلی است از کلام حکيم در اثبات جوهريّت نفس و صفات او..." که به فارسی است و محتملاً باز بايد مقصود از نويسنده آن همان حکيم فضل بن احمد بن خلف باشد. اين بخش تا برگ ۴۲ الف ادامه می يابد و آنجا پايان می پذيرد (تمامی بخشهای فارسی ياد شده در چاپ آقای مايل هروی در ميان صفحات ۴ تا ۳۶ به چاپ رسيده است).

در دنباله اين نسخه، از برگ ۴۲ الف تا برگ ۴۳ ب چند فصل کوتاه اين بار به زبان عربی در موضوعات مختلف حکمی آمده که باز معلوم نيست همه آنها اثر قلم فضل بن احمد بن خلف باشد. به هر حال اين قسمت را آقای مايل هروی مطلقاً در چاپ خود ناديده گرفته و اين قسمت را منتشر نکرده اند. من احتمال می دهم عکسی که در اختيار ايشان بوده ناقص بوده و ايشان متوجه نقص عکس نسخه نشده اند و يا اينکه اوراق در آن پراکنده و مطالب پس و پيش شده بوده است؛ شاهد آن اين است که درست در آخر قسمت نخست بخش عربی چاپ آقای مايل هروی مشکلی ديده می شود که محتملاً سببش آن بوده که ايشان چند سطر پايانی آن بخش عربی را در عکس خود نداشته اند (گرچه رساله ای فارسی که درست بعد از آن و در دنباله همان برگ ۲۶ ب آمده را در اختیار داشته و آن را در بخش فارسی کتاب چاپ کرده اند) و بدين ترتيب چند سطری از آخر آن بخش در چاپ ايشان نيست و در عوض دنباله مطلب را از برگ ۵۶ ب که اصلاً مربوط به نوشته ديگری است و مطلقاً موضوعش مرتبط به ما قبل آن نيست برگرفته اند و شگفتا که توجه نکرده اند مطالبی که در دنباله آورده اند با مطالب قبل از آن ارتباطی ندارد (بنگريد: ص ۵۸ چاپ ايشان را، سطر ۱۲ که در ميانه آن مطلبی کاملاً غير مرتبط در دنباله سطر ديده می شود). جالب است تذکر دهيم که آقای مايل هروی به دليل آنکه انجامه نسخه رساله ديگر و غير مرتبطی را اينجا در پايان اين بخش منتشر کرده اند، مطالبی که در آن رساله غير مرتبط در رابطه با مخاطب رساله (و در واقع مخاطب پرسشهای مطرح در آن رساله) که حکيمی از حکمای زمانش بوده نوشته شده است را در خطاب به فضل بن احمد بن خلف فرض کرده و در مقدمه خود بر کتاب از آن استنباطاتی هم در خصوص شخصيت فضل بن احمد ابراز داشته اند (نک: مقدمه، ص نوزده). بنابراين نه تنها بخش عربی چاپ ايشان از اشتباهات متعدد تصحيحی و چاپی خالی نيست بلکه ملاحظه می کنيد که بخش نخست عربی هم ناقص است؛ افزون بر اينکه چنانکه گفتيم قسمتهایی از بخش نخست عربی کتاب چاپ ايشان نمی تواند تأليفات فضل بن احمد بن خلف قلمداد شود؛ بلکه محتملاً تنها يادداشتهای پراکنده او بوده است از آثار ديگر فلسفی.

در نسخه خطی حاضر به صورت پراکنده مطالب و فصلهای کوتاه عربی و يا بعضاً فارسی و همچنين دو سه متن ديگر هم آمده که معلوم نيست تأليف کيست؟ اين بخشها را آقای نجيب مايل هروی در چاپ خود مورد توجه قرار نداده اند. در فاصله برگهای ۴۷ الف تا ۴۸ الف گفتاری است درباره وحدت و کثرت به زبان عربی که معلوم نيست نويسنده آن کيست و بعيد نيست باز از همان دست فوائدی باشد که فضل بن احمد خود نوشته بوده و يا آن را از کتابهای ديگر و جهت يادداشت شخصی رونويسی کرده بوده است و در نهايت به واسطه نسخه او به نسخه حاضر منتقل شده است. در برگ ۴۸ الف تا ۴۹ الف متنی است کوتاه به زبان فارسی در رابطه با شکلی از اشکال قياسات که باز هم همين وضعيت را دارد. هيچ کدام از اين متنها در چاپ آقای نجيب مايل هروی نيامده است.

در نسخه خطی آياصوفيا بعد از اين دو متن، متن پرسشهای فلسفی با اهميتی ديده می شود که پيشتر بدان اشاره شد و خطاب به يکی از حکمای زمان نوشته شده و ازبرگ ۴۹ ب تا ۵۶ ب را تشکيل می دهد. اين متن بسيار ارزشمند را آقای نجيب مايل منتشر نکرده اند و تنها چند سطر آخر آن را چنانکه گذشت بر اثر اشتباه در پايان متن "کلام" عربی پيشگفته فضل بن احمد و به عنوان جزء پايانی آن منتشر کرده اند. اين متن را انشاء الله در نوشته ای مستقلّ مورد تحليل قرار خواهيم داد و متن آن را هم منتشر خواهيم کرد. اين متن البته تأليف فضل بن احمد بن خلف نيست اما احتمال اينکه خطاب به او نوشته شده باشد، کاملاً مرجوح نيست. اهميت اين متن آن است که پرسشهایی انتقادی نسبت به فلسفه در آن مطرح می شود. ما در نوشته ياد شده به اهميت اين پرسشها پرداخته ايم و آن را در سياق نقّادی فلسفه سينوی در سده ششم قمری مورد مطالعه قرار داده ايم.
در نسخه خطی مورد گفتگو متنها و رساله های ديگری هم هست از ابن سينا و غير او که بايد وقتی ديگر بدانها پرداخت. اساساً چنانکه از عکسی که از اين نسخه در اختيار من هست معلوم است نسخه در اصل پر برگ تر بوده و آنچه امروزه از آن باقی است همه رساله های نسخه اصل را شامل نمی شود. بدين ترتيب گواهی درباره هويت برخی از اين رساله ها و نام نويسندگان آنها پيچيده تر از آن است که به سادگی بتوان درباره مؤلفان آنها اظهار نظر کرد. يکی از اين متنها در رابطه با مسئله با اهمیت "وجود" است که در دنباله اين سلسله مقالات درباره آن بحث خواهيم کرد؛ اين بحث ادامه دارد...
سه شنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۵۰
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت