دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۶۹٫۶۵۲ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۲۰۲ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۴۸
بازدید از این یادداشت : ۶۹۷

پر بازدیدترین یادداشت ها :
در متن تاريخ اندرسباني چنانکه مکرر گفته ايم اطلاعات ارزشمندی در جای جای کتاب در ارتباط با عالمان خوارزم به طور خاص و گاه درباره شماری از معتزليان و يا منابع معتزلی خراسان ديده می شود که برای شناخت ما از اوضاع فرهنگی خراسان و به ويژه معتزليان آنجا بسيار مفيد است. نويسنده همچنين چنانکه پيشتر به تفصيل نيز نوشته ايم عادت دارد منابع خود را ذکر کند و از آنچه درباره خود در گوشه و کنار کتابش ذکر کرده به روشنی بر می آيد که در طلب دانش و به ويژه دانش حديث و منابع نوشته هايش سفرهای زيادی کرده و تلاش بسياری داشته است. خود اين نکته که عالمی معتزلی مشرب تا اين اندازه به منابع حديثی سنيان آگاه بوده و از مشايخ مختلف حديث مستقيماً بهره گرفته بوده خود تصوير تازه ای را از محيط معتزلی خوارزم به ما ارائه می دهد. خود او تأکيد می کند که دانش حديث نخستين بار به کوشش زمخشري و شاگردش خطيب خوارزمي در خوارزم رونق گرفت (نک: ۱۴۱ الف). البته همو جای ديگر از نقش مشابه ابو عبد الله الوبري که فقيه بسيار برجسته حنفی خوارزم بوده و فتاوی او در ادبيات فقه حنفی معمولاً ذکر می شود سخن گفته و از او به عنوان شحصی ياد می کند که در ترويج دانش حديث در خوارزم مؤثر بوده است. او پيش از دوران زمخشري در اين شهر می زيسته و رياست فقهی داشته است. بخشی از شرح حالی که اندرسباني از ابو عبد الله الوبري به دست می دهد چنين است (برگ: ۱۲۰ الف): محمد بن ابراهيم بن محمد أبو عبدالله الوبري الخوارزمي الامام المطلق والعامل الکامل والفقيه الرباني قدوة العلماء وإمامهم بخوارزم بعد الامام البقالي أبي عمران رحمهما الله. سمعت أنه لما توفي البقالي کان له أصحاب فقهاء فتنافسوا في موضعه فقال الرئيس أبو الحسين الکاسکي: غداً نحضر الجامع ونعيّن لمکانه من أصحابه من أولی به فحضر في الغد مع أعيان بلده واستدعی بحوزات الفقهاء فسأل کل حوزة عن جنس ما کانوا يقرؤون علی الشيخ والکتاب والسبق الأخير الذي قرأوا عليه فلما سأل الکل وأحاط بذلک علماً قال للأئمة المتنافسين في مجلس البقالي: من أراد هذا المکان فليذکر أسباق الفقهاء علی الولا من الموضع الذي وصلوا إليه کتاباً وباباً فليسلکوا علی رؤوسهم الا الامام الوبري رحمه الله فإن کان يحفظ کتب محمد بن الحسن فذکر أسباقهم من تلک المواضع في الحال فتعجب الناس من حفظه وأقرّوا له بالفضل والتقدم. فقال الرئيس: ناولني يدک فناوله فأحلّه في مکان أستاذه أو کما قال. سافر الامام الوبري إلی مرو فتفقه بها علی أبي الوفاء عبدالسلام الغياثي / ۱۲۰ ب وببخارا علی الطواني (در حاشيه: وکان حافظاً للمذهب وقد تلمذ أيضاً لعبدالرحيم الکرميني ببخاری، تتمه) وسمع الحديث من جماعة بمرو وببخاری وأملی بخوارزم وأحيا علم الحديث بها فنوّر خوارزم ببرکته وکان له يد بيضاء في علم اللغة وسمعت صدر الأئمة رحمه الله ..." درباره تاريخ مرگ وبري در همين نسخه اين اطلاع آمده است: "توفي أبو عبدالله الوبري رحمه الله ليلة الاثنين الخامس والعشرين من رجب سنة ثلاث وثمانين وأربعمائة ودفن بالليلة (؟) بقرب ؟ درب الموتی رحمه الله ورحمنا معه". در اينجا آنچه در متن کتاب اندرسباني درباره الوبري آمده قابل مقايسه است با آنچه عبد الرحيم بن عمر الترجماني در کتابش با عنوان يتيمة الدهر في فتاوی أهل العصر، در باب التاريخ آن درباره او ابراز داشته: "وتوفّي أبو عبدالله محمد بن إبراهيم الوبري ليلة الإثنين الخامس والعشرين من رجب سنة ثلاث وثمانين وأربعمائة وقد تلمّذ عند الشيخ البقالي بخوارزم وعند الحلوائي ببخارا وکان حافظاً للمذهب وقد تلمّذ أيضاً لعبد الرحيم الکرميني ببخاری". اين البقالي که الوبري شاگردش بوده خود فقيه بسيار برجسته حنفيان معتزلی مشرب خوارزم بوده که در حاشيه برگ ۱۲۰ الف نسخه کتاب اندرسباني درباره او می خوانيم: "توفي أبو عمران موسی بن يوسف البقالي بعد العصر من يوم جمعة الرابع وعشرين (؟) من ذي القعدة سنة إثنين وخمسين وأربعمائة وکان جامعاً للعلوم. کان مفسراً ومناظراً وصاحب مذهب ونحوياً وأصولياً وورعاً وقد صنف في کل فنّ من ذلک کتاباً من طالعه عرف قدره ولو أفردنا لفضائله کتاباً لا ينفد فضائله". اين شرح حال عيناً در متن کتاب يتيمة الدهر في فتاوی أهل العصر تأليف عبد الرحيم بن عمر الترجماني نيز آمده است و معلوم است که از الترجماني اخذ شده: "توفي عمر بن (کذا) موسی بن يوسف البقالي بعد صلاة العصر في يوم الجمعة الرابع والعشرين من ذي القعدة سنة إثنين وخمسين وأربعمائة وکان جامعاً للعلوم.کان مفسراً مناظراً صاحب مذهب ونحوياً وأصولياً وورعاً وقد صنّف في کلّ فنّ من ذلک کتاباً من طالعه عرف قدره ولو أفردنا بفضائله کتاباً لا تنفد فضائله لکن مع (کذا) هذا الموضع لا يحتمل أزيد من ذلک."
در مورد ذکر منابع در کتاب، به نظر می رسد که اندرسباني در هنگام تحصيل و سماع نزد مشايخ و بعد از آن برای گردآوردن متن اين کتاب و تهيه مواد ديگر کتابهايش، دفاتری را به عنوان منتخبات از کتابهای مشايخش و نيز مؤلفان گذشته فراهم کرده بوده است (درست کاری که ذهبي و مقريزي نيز فی المثل می دانيم چنين عمل می کرده اند). به هر حال او مکرر به منابع خود اشاره دارد. نمونه هايی از منابعش را پيش از اين در مقالات گذشته معرفی کرديم. اينجا بايد اشاره کنم که او نه تنها منابع معتزلی را در اختيار داشته و از آنها استفاده می کند بلکه گاه از منابع حديثی زيديان مرتبط با معتزليان هم بهره می گيرد. فی المثل يکجا نامی از ابو طالب هاروني می آورد بدين شکل: ۱۱۷ الف: "وسمعت بطريق السيد أبي طالب الهاروني رحمه الله بإسناده ...". می دانيم که امالي ابو طالب هاروني در اختيار خوارزميان بوده و علاوه بر اندرسباني فی المثل خطيب خوارزمي در آثارش از آن بهره گرفته است.
از ديگر فوائد اين کتاب چنانکه گذشت ارائه شرح حال تعدادی از معتزليان است. در اينجا نخست شرح حال دو تن از متکلمان برجسته معتزلی را که اندرسباني در کتابش آورده بر اساس نسخه منحصر به فرد مورد گفتگو نقل می کنيم. چنانکه ملاحظه می شود منبع اصلی او در هر دو مورد شرح احوال ابوالقاسم بلخي و ابوهاشم جبّايي، کتاب فضل الاعتزال قاضي عبدالجبّار همدانی است که نسخه آن را اندرسباني در اختيار داشته است. آنچه در پی می آيد گاه در ضبط برخی کلمات و تعبيرات از نسخه چاپی کتاب عبد الجبّار صحيحتر می نمايد. اندرسباني شرح حال مفصلی هم از قاضي عبد الجبّار در کتابش به دست داده که آن را مستقلاً تصحيح و تحليل خواهيم کرد:

شرح حال ابو القاسم البلخي:
[۵ ب] عبدالله بن أحمد بن محمود أبوالقاسم البلخي ويقال له الکعبي ويقال: البغدادي لأنه تفقّه ببغداد وقرأ الأصول بها علی أبي الحسين المعروف بالخيّاط حتی بلغ الدرجة العظمی في علم الکلام وکان أبو علي يعظّمه علی أستاذه. قال القاضي: وله من الکتب الکثيرة ما هي مشهورة وله کتاب التفسير وقد أحسن وهو متفنّن في علم الکلام وفي علم الفقه أيضاً وأمّا الأدب فناهيک به وحکي عنه في أيّام تولّيه أعمال السلطان کان يکتب البيعات والشبه (؟[۱]) شهراً شهراً وسنة سنة فلمّا عزل عن ذلک وتاب تتبع ذلک وأصلحه وحکي عنه أنه رؤی في الطواف وفي يده جزء فتعجّب الناظر إليه ظنّاً منه أنه يدعو الله من ذلک الجزء، فقال: إنّي قد اثبتّ في هذا الجزء أسماء إخواني ومن أحبّ أن أفرده بالدعاء فلذلک نظرت فيه وکان معروفاً بالسخاء والجود والهمّة العالية وذکر بعضهم أنهم أرادوا أن يجرّبوا ثبات قلبه فرموا من مکان عال بطست[۲] علی غفلة منه حتّی تکسّر فلم يتحرّک رحمه الله رحمة واسعة.

شرح حال ابو هاشم الجبايي
[۳۱ الف] عبدالسلام بن محمّد بن عبدالوهاب بن سلام بن خالد بن حمران بن أبان مولی عثمان بن عفّان وهو أبو هاشم بن أبي علي الجبّايي شيخ المعتزلة ومصنّف الکتب علی مذاهبهم. قال: وسکن بغداد إلی حين وفاته. قال الحسن بن سهل القاضي: لما توفّي أبو هاشم الجبّايي ببغداد اجتمعنا لتدفينه فحملناه إلی مقابر الخيزران في يوم مطير فلم يعلم بموته أکثر الناس وکنّا جُميعة [۳۱ ب] في الجنازة فبينا نحن ندفنه اذ حملت جنازة أخری ومعها جُميعة عرفتهم بالأدب، فقلت لهم جنازة من هذه؟ فقالوا: جنازة أبي بکر بن دريد فذکرت حديث الرشيد لمّا دفن محمد بن الحسن والکسايي رحمهما الله بالري في يوم واحد فأخبرت أصحابنا بالخبر وبکينا علی الکلام والعربيّة طويلاً وافترقنا. قلت: وتوفّي أبو هاشم في رجب أو شعبان سنة إحدی وعشرين وثلثمائة ودفن في مقابر باب البستان من الجانب الشرقي وکان عمره رحمه الله ستّاً وأربعين سنة وثمانية أشهر وأحد وعشرون يوماً رحمه الله. قال قاضي القضاة في الطبقات: بلغ أبو هاشم من العلم ما لم يبلغه رؤساء العلم بالکلام وکان من حرصه أنه کان يسأل أباه أبا علي حتّی کان يتأذّی به طول نهاره فيقول له أبوه: لا تؤذنا فيسبق إلی مبيته ليلاً يغلق أبو علي بابه دونه فيستلقي أبو علي علی سريره ويقف بين يديه قائماً يسأله حتّی يضجره فيحوّل وجهه عنه فيتحوّل أبو هاشم إلی وجهه فلا يزال کذلک حتّی ينام وربّما سبق أبو علي فأغلق دونه الباب وحکي أنّ خليفة القاضي بالأهواز أتی أبا علي فسلّم عليه فقال: إنّي لقيت أبا هاشم فرأيته راجحاً. فقال له أبو علي: کذلک أردنا أن يُقصَد ولا يقصِد، وکان أبو هاشم أخلق الناس وأطلقهم وجهاً وکان محمد بن عمر الصيمري يظهر عداوة أبي هاشم لأجل خلافه علی أبيه حتّی کان ينتهي به الأمر إلی إکفاره وبلغ من عداوته أنّه جاء إلی أهله يوهمهم وقوع الفرقة بينهم وبينه حتّی قالوا له: فما تقول إذا کنّا علی مثل قوله فانصرف عنهم وذلک في مسئلة الأحوال وغيرها. قال: وکان لأبي علي رحمه الله التمکّن وسعة ذات اليد عند التعلّم حتّی ذکروا أنّ أباه عبدالوهاب تقدّم إلی بيّع التمر فقال: إدفع اليه ما شاء فلمّا وقف علی الحساب، قال له خلاف ذلک فبلغ هذا الحديث الی خال أبي علي فکتب إلی بيّعه أن يطلق کل يوم لأبي علي ديناراً فلمّا بلغ ذلک أباه أطلق له وکان بعد ذلک لا يزال أبو علي فيما خلّفه عليه أبوه يبيع حصّة حصّة حتّی مات وعليه ديون وکان أبو هاشم رحمه الله يذکر ذلک في جملة شکواه وقد کان أظهر غمّه وبکائه وردّ الباب علی نفسه فدخل عليه أبوالحسن بن الأزرق فسأله عن ذلک فقال: کيف لا أغتمّ وقد دُفعت إلی أن آخذ من هولاء السلاطين وأرغب إليهم وقد کان لوالدي رحمه الله ما يقارب سبعين حصّة کأنّه أبی علی نفسه أن لا يخلّف علينا منها شيئاً وأحوج ذلک أباهاشم إلی أن ترک وطنه وخرج إلی بغداد. قال القاضي: وحدثنا أبو الحسن أنّ طبقة ببغداد ممّن ينسب إلی أبي القاسم البلخي وغيره سألوه أن يجتمع معهم للمذاکرة بالليل فاجتمع قليلاً ثم انقطع فسأله في ذلک فقال: کان عند القوم أنّ ما بيني وبينهم في العلم يدرک بمذاکرة الليل وقد علموا خلاف ذلک وکان الشيخ [۳۲ الف] أبو عبدالله يذکر من ورعه ما يدلّ علی الدين العظيم وذکر أنّه إجتمع مع أبي الحسن الکرخي فجری بينهما ما آل إلی الکلام في الصلوة في الدار المغصوبة فکان أبو الحسن أنکر قوله وقول أبيه في ذلک فأخذا يتکلّمان فقال أبوهاشم: إن ادّعيت الإجماع في ذلک سکتُّ وإن لم يکن إجماع فالکلام في المسئلة بيّن فادّعی أبو الحسن الإجماع فيما انتهی الکلام إليه. قال: وکان يقال له ببغداد أبو هاشم النحوي لأنّ الأيّام کانت صعبة يخاف فيها علی أصحابنا. وکان السبب في علمه بالنحو أنّه علی ما يقال أملی الجامع الصغير فيقال: وصل إلی أبي محمد عبدالله بن العباس فوجد فيه ضروباً من اللحن فبعثه علی ذلک فاختلف إلی المبرّد[۳] وکان من أصحاب المبرّد بالعسکر فقرأ عليه وکان فيه بعض السخف فکان لا يمنعه ذلک من الاختلاف إليه ويحتمل ما يجري وقيل له: أتحتمل ما يجري. فقال لهم: أيّما أولی أن أحتمله وأستفيد العلم أو لا أحتمل وأبقی علی الجهل رحمه الله.
همچنین یک مورد دیگر هم از این دست شرح حال ها از معتزلیان را مناسب است اینجا بر اساس نسخه کتاب اندرسبانی به دست دهیم:
[۱۶ الف] عبدالله (کذا: عبيد الله) بن أحمد بن معروف أبو محمد ولي قضاء القضاة ببغداد وکان مجرداً في مذهب الاعتزال صائناً عفيفاً عن أموال الناس.کان الصاحب رحمه الله يقول : کنت أشتهي ؟؟؟ تنسک أبي أحمد الموسوي وطرف لي محمد بن معروف القاضي وکان له شعر فمن قوله.....ولد سنة ثلاث وثلاثمائة ومات رحمه الله سنة إحدی وثمانين وثلثمائة وعزّی الوزير عيسی بن علي إبنه أبالحسين علی أبيه فقال....". اينجا منبعش معلوم است که خطيب بغدادي است و تاريخ بغداد او (نک: ۱۰/ ۳۶۴ به بعد).

از ديگر فوائد کتاب اين موارد را اينجا يادداشت کرده ام:
۱- [۲۶ الف] "عبدالرحمان بن محمد أبو القاسم الأديب الواعظ النيسابوري رحمه الله أوحد عصره في التذکير .... مات سنة أربع وعشرين وثلاثمائة."
۲- نقلی از کتاب القند نسفي در برگ ۱۱۳ الف: وکتبت في کتاب القند أن الامام أبا محمد المزني من أولاد عبدالله بن المفضل کان من فصحاء العالم ينادي سلطان خراسان من السامانية امر کتاب الله عزوجل فکتب بماء الذهب وأمر بصحيح البخاري رحمه الله فکتب أيضاً بماء الذهب من أوله إلی آخره. قلت: والأصل الذي سمعته بهمدان کان في تسع مجلدات رحمه الله فلقد عظم کتاب الله تعالی وسنة رسوله صلی الله عليه وسلم وأخبرني الإمام أبو طاهر محمد بن أبي بکر الشجّي وتاج الاسلام أبو سعد السمعاني رحمهما الله في کتابهما إلیّ بإسنادهما ..." اينجا در عين حال به دو تن از مشايخش نيز اشاره دارد.
۳- تاکنون به چند کتاب ديگر اندرسباني در طی مقالات گذشته اشاره شد؛ به ويژه کتابهايی که خود از آنها ياد کرده است. اينجا چند مورد ديگر را که خودش در همين نسخه محل گفتگو (موجود در مؤسسه مطالعات شرقی سنت پترزبورگ) از آنها سخن رانده ياد می کنيم: يکی کتاب الغزوات او که بدان خود اشاره دارد (نک: ۶۶ ب: سمعت قصته في صحيح البخاري وفي مسانيد کثيرة مبسوطاً وأوردته في الغزوات مبسوطاً أيضاً). کتاب ديگر نويسنده که بدان ارجاع داده، صفات الصالحات وعادات العابدات نام داشته (۷۰ الف)؛ ديگر کتابش که بدان ارجاع داده، کتاب روضة المنی وکنز الغنی است ( نک: ۸۰ الف). همچنين در حاشيه نسخه يکجا با خطی متفاوت به کتابی ديگر از نويسنده ما يعنی اندرسباني اشاره شده و از آن نقلی شده است، به نام سير القضاء (نک: ۱۸۱ الف). از دستخط اين قسمت معلوم می شود که آنچه در حاشيه برگ ۱۴۱ ب درباره شرح احوال ملاحمي خوارزمي هم آمده، برخلاف آنچه تاکنون تصور می شد کار نويسنده ما نيست و از اضافات بعدی ديگران است (نيز نک: يادداشت ما درباره منبعی تازه ياب درباره شرح احوال ملاحمي در همين سايت. بنابر آنچه آنجا گفتيم اين شرح حال متخذ از متن کتاب يتيمة الدهر ترجماني است. اين نکته را هم بيافزايم که نام ملاحمي در اين حاشيه بدين شکل آمده: "محمود الملاحمي الأنبيري (کذا)"). البته در کنار اين دسته از اضافات با دستخطی متفاوت، در حاشيه نسخه موارد متعددی اضافات از نويسنده کتاب آمده است با همان خط اصلی نسخه.

یادداشت ها:
=============
[۱] کذا: يمکن أن تکون: الشروط
[۲] اضافة في الحاشية، صح
[۳] کذا في المخطوطة ولکنّ الصحيح هو المبرمان؛ انظر: فضل الاعتزال، ص ۳۰۸

سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۵:۰۱
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت