ansari.kateban.com , Articles on Islamic manuscripts and bibliography by Hassan Ansari .


--(صفحه اصلى)--
نویسنده
‫ حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همچنین در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی ...

آرشیو
  • ۱۳۸۵
  • اسفند
  • ۱۳۸۶
  • فروردين
  • ارديبهشت
  • خرداد
  • تير
  • مرداد
  • شهريور
  • مهر
  • آبان
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۸۷
  • فروردين
  • ارديبهشت
  • خرداد
  • تير
  • مرداد
  • شهريور
  • مهر
  • آبان
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • ۱۳۸۸
  • ارديبهشت
  • مرداد
  • شهريور
  • مهر
  • آبان
  • آذر
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۸۹
  • فروردين
  • ارديبهشت
  • خرداد
  • تير
  • مرداد
  • شهريور
  • مهر
  • آبان
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۹۰
  • فروردين
  • ارديبهشت
  • خرداد
  • تير
  • مرداد
  • شهريور
  • مهر
  • آبان
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۹۱
  • فروردين
  • ارديبهشت
  • خرداد
  • تير
  • مرداد
  • شهريور
  • مهر
  • آبان
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۹۲
  • ارديبهشت
  • خرداد
  • تير
  • مرداد
  • مهر
  • آبان
  • آذر
  • دي
  • بهمن
  • اسفند
  • ۱۳۹۳
  • فروردين
  • ارديبهشت
  • خرداد
  • تير
  • مرداد
  • شهريور
  • آمار بازدید
    بازدیدکنندگان تا کنون : ۹۱۸۸۹۵ نفر
    کاربران حاضر : ۰ نفر
    تعداد یادداشت ها : ۵۵۷
    بازدید از این یادداشت : ۳۴۰۰ نفر


    پر بازدیدترین یادداشت ها :


    Powered by Kateban.com
    2006/05/0

    « مطلب قبلی       صفحه اصلی       مطلب بعدی »

    نقد يک نظريه غير تاريخی: در حاشيه مقاله علمای ابرار آقای کديور

    نسخه قابل چاپ
    آقای کديور در مدت اخير چند مقاله و سخنرانی درباره امامت و منابع اعتقادی با رويکردی نوين ارائه داده اند که از اين نقطه نظر که شجاعت تأملی دوباره در مهمترين موضوعات اعتقادی در جامعه شيعه را از سوی ايشان نشان می دهد، البته قابل ستايش است. اما متأسفانه با همه تلاشی که ايشان در ارائه مطالب خود در اين دست مقالات داشته اند، مطالب آقای کديور تنها در سطحی از مباحث ايدئولوژيک و با اهداف دينی/سياسی محدود شده است. اينجا خلاصه مقاله ايشان را در زمينه قرائت فراموش شده: نظريه علمای ابرار از زبان خود ايشان نقل می کنيم:
    "در اين مقاله انديشه شيعي حول محور امامت از نيمه دوم قرن سوم تا نیمه قرن پنجم بررسي شد. در اين دو قرن ،انديشه مسلط (نيمه دوم قرن سوم تا اواخر قرن چهارم) و انديشه مطرح (از اوايل قرن پنجم) در جامعه شيعي رويكرد بشري به مسأله امامت بوده است. و اوصاف بشري ائمه از قبيل علم لدني، عصمت ونصب و نص‌الهي ( نه نص از‌جانب امام قبل يا پيامبر) از صفات لازم ائمه شمرده نمي‌شده است و يا حتي به عنوان غلو مورد انكار عالمان شيعه واقع شده است. در آن زمان شيعيان اگرچه خود را به نص و وصیت پيامبر(ص) ملزم به اطاعت از تعاليم ائمه مي‌دانستند، اما امامان را عالمان پرهيزكاري بدون هرگونه صفت فرابشري مي‌شناختند. در اين دو قرن تغليظ فضائل ائمه و ترويج اوصاف فرابشري ایشان رهاورد انديشه مفوّضه است كه به ‌تدريج نمايندگي انديشه تشيع را به دست گرفت و با نوعي تعديل کلامی از قرن پنجم به بعد به انديشه رسمي تشيع بدل شد. ابن غضائری،ابن جنید،مشایخ قم از جمله احمد بن محمد بن عیسی اشعری و تا حدودی ابن قبه از شاخصترین قائلان نظریه علمای ابرار محسوب می شوند.قائلان نظریه رقیب (امامت معصومان)عالمان یادشده را دارای آراء شاذ و نادر و محدثان مدرسه قم را فاقد درایت لازم معرفی کرده اند. بیشک نظریه علمای ابرار در هزاره اخیر رأیی شاذ و نادر بوده، اما این نظریه در چهار قرن اول اندیشه شیعه را نمایندگی می کرده است.ارزیابی درایت مشایخ قم در بحث امامت به پیش فرضهای ارزیاب بستگی تام دارد.به هر حال نظریه امامت معصوم به عنوان هویت شیعی وامدار مدرسه بغداد است".
    آنچه نقل شد خلاصه ای است از مقاله بلند آقای کديور که خود ايشان در پايان همان مقاله ارائه داده اند. در طول مقاله، ايشان بدون در نظر گرفتن تحول تاريخی عقايد و مفاهيم، و بدون توجه به آموزه های جريانات مختلف شيعی و علل بروز انظار و آراء کلامی و مذهبی، صرفا بر اساس بازخوانی چند سند، عقيده ای را به اکثريت شيعيان امامی در سده های نخستين نسبت داده اند که با واقعيت منابع تاريخی سازگار نيست. آقای کديور برخلاف شيوه نقد تاريخی تصويری پيش ساخته را از انديشه اعتدالی و انديشه غاليانه شيعی مسلم فرض کرده اند که نسبتی با تاريخ تحول انديشه های مذهبی و کلامی ندارد. مطالبی که ايشان درباره ابن جنيد اسکافي و تنها متکی بر چند نظر فقهی او آورده اند، به تنهايی نمی تواند نظريه ابن جنيد را درباره علم امام و يا طبيعت مقام امام در انديشه او روشن کند. برای اين کار نيازمند بررسی دقيقتر آراء ابن جنيد و مقايسه آنها با تفکر اماميه در دوران او هستيم تا به روشنی نسبت انديشه های وی در زمينه امامت در مقايسه با شيعيان معتدل و يا غالی روشن شود. روشن است که آثار ابن جنيد باقی نمانده و پاره هايی هم که از آثار فقهی وی در منابع بعدی در اختيار است به تنهايی نمی تواند اين مسئوليت را بر عهده بگيرد. اظهار نظری در يک مسئله فقهی که از ابن جنيد نقل شده و در آن اشاره ای مبهم به مسئله علم امام و در موردی محدود شده است، درست در پيش زمينه آن نقل نشده و مقدمات آن بر ما پوشيده است. شايسته است پيش از اين، کاری منظم بر روی انديشه های ابن جنيد صورت گيرد تا آنگاه به درستی، ديدگاه او درباره نظام امامت از نقطه نظر شيعی روشن گردد. آنچه ايشان در رابطه با احمد ابن غضائري نيز ارائه کرده اند، مملو از بی دقتی تاريخی است. ابن غضائري محدث و رجال شناس برجسته ای بوده و تنها نيز از نقطه نظر رجالی داوريهايی درباره برخی متون حديثی ارائه داده است. زمينه اين داوريها طبعا بيش از هر چيز متکی بر ارزيابی رجالی و حديثی بوده و نمی تواند عقيده مذهبی او را نسبت به نظريه امامت روشن کند. باری اين مقدار دانسته است که ابن غضائري نسبت به کتابها و متون غاليان شيعی انتقادی سخت داشته است؛ اما اولا اين انتقاد کم و بيش در نجاشي هم ديده می شود و آن دو شاگردان مکتب رجالی حسين بن عبيد الله غضائري بوده اند که متعلق به مکتب بغداد بوده و خود محدث و رجالی بسيار برجسته ای بوده است. بسياری از متونی که از ديدگاه آقای کديور لابد جزء ميراث غلات می بايست قلمداد شود، وسيله همين مکتب و وسيله کسانی مانند حسين بن عبيد الله غضائري و نجاشي روايت می شده و آن متون در ثبت آن دو محدث و امثال آن دو بوده است. انتقاد از پاره ای از آثار متعلق به غلات از سوی ابن الغضائري از نقطه نظر يک مؤرخ به معنای باورداشت او به نظريه و قرائت بشری از امام و "نظريه علمای ابرار" نمی تواند باشد؛ نظريه ای که بر اساس مفهومی کش دار استوار شده و از سوی آقای کديور تحديد شده و تعين پيدا کرده است. معيارهای قرائت بشری از امام از ديدگاه آقای کديور هر چه باشد، بی ترديد آن معيارها لزوما مورد توجه ابن غضائري نبوده است؛ فی المثل در رابطه با عصمت امام و يا نظريه نص الهی بر امامان، از کجا پيداست که اگر ابن غضائري بر پاره ای از آثار غلات انتقاد داشته، آن امر به اين معنا خواهد بود که بنابراين با نظريه نص الهی بر امامان مخالف است. بسياری از احاديثی که مشتمل بر اين عقيده است وسيله حسين بن عبيد الله غضائري و مکتب و نزديکان او در بغداد روايت شده و تنها نگاهی مختصر به آثار شيخ طوسي در اين زمينه می تواند گويای اين امر باشد. اصولا چه دليلی دارد اگر ابن غضائري با غلات شيعه مخالفت می ورزيده، اين امر به معنی نفی آن چيزی باشد که آقای کديور به معنی غلو در اعتقاد شيعی فرض کرده اند. مفهوم غلو مفهومی متحول بوده و هيچ گاه هم از ابن غضائري مطلبی درباره رويکرد او در تحديد و تعيين غلو نقل نشده که بتوان بر اساس آن حکم کرد که وی اعتقاد به عصمت امام و يا وجود نص الهی را اعتقادی متکی بر غلو دانسته است. از ديگر سو، آقای کديور در بخشی از نوشته خود به مورد علمای قم اشاره کرده است و نمونه احمد بن محمد بن عيسی الأشعري را مورد توجه قرار داده است؛ باری ما از طريق منابع تاريخی و رجالی می دانيم که او و برخی ديگر از علمای قم به شدت با غلات شيعی در اختلاف و درگيری بوده اند؛ اما صرفا با تحقيقی فراگير ممکن است دريافت شود که اين اختلاف در چه موضوعاتی و با چه گروههايی از غلات بوده است. برخلاف نظر سطحی آقای کديور، ابدا منابع ما اين نکته را تأييد نمی کنند که اختلاف احمد بن محمد بن عيسی با غلات در حول مفاهيم و موضوعاتی بوده که آقای کديور آنها مرز غلو تشخيص داده اند. اختلاف محدثان قم با گروههای رسمی غلات شيعی بوده که عقايدی ويژه در رابطه با مسئله طبيعت امام داشته اند؛ گروههايی که ما به درستی عقايد آنان را از خلال کتابهای فرق شناسی می شناسيم؛ از جمله از طريق کتاب المقالات والفرق شاگرد احمد بن محمد بن عيسی، يعنی سعد بن عبد الله اشعري. از ديدگاه يک مؤرخ آنگاه که مخالفت احمد بن محمد بن عيسی با غلات در منابع تاريخی ملاحظه می شود، نخستين مسئله اين است که منظور از اين غلات چه کسانی بوده اند. طبعا يکی از بهترين منابع برای اين کار مراجعه به کتابی مانند المقالات والفرق سعد اشعري است که خود در همان محيط قم زندگی می کرده و از جمله راويان اصلی احمد بن محمد بن عيسی الأشعري است. ويژگی های اعتقادی طيفهای مختلف غلات شيعی و انديشه های آنان از همين کتاب روشن است و باز در همين کتاب عقايدی به جريان اصلی تشيع نسبت داده شده که با محک آقای کديور بايد آن عقايد را در شمار عقايد غلات شيعی دانست. جالب است بدانيم که احمد بن محمد بن عيسی که تا اين اندازه در مخالفت با غلات شهره شده است، خود از مهمترين راويان احاديث و متونی است که گاه حتی از سوی ابن وليد قمي و يا ابن غضائري و نجاشي محل انتقاد بوده اند و آن احاديث را از احاديث غلات فرض کرده اند. نگاهی به دو کتاب بصائر الدرجات سعد اشعري که گزيده ای از آن در اختيار است و نيز کتاب بصائر الدرجات منسوب به صفار قمي و حتی کتاب الکافي مؤيد اين نظر است. شگفتا که آقای کديور بدون توجه به اين روايات که دست کم بخش قابل توجهی از آنها از کتابهای احمد بن محمد بن عيسی (و نه صرفا متکی بر روايات مستند به اجازه) نقل شده، صرفا به دليل آنکه احمد بن محمد بن عيسی شماری از غاليان را از قم اخراج کرده بوده و يا با آنها سخت رفتار می کرده است، او را موافق با نظريه ای می دانند که از سوی خود آقای کديور طراحی و پيشنهاد شده است. درک عدم پيش زمينه افکار و بحثها و چالشهای فکری در دوران نخست تشيع، متأسفانه نويسنده مقاله قرائت فراموش شده را به نتيجه گيريهايی کشانده است که مطلوب هر کسی اگر قرار گيرد، بی ترديد از نقطه نظر يک مؤرخ مطالبی بی پايه قلمداد خواهند شد. نمونه ديگر در کلام ايشان در همين مورد علمای قم اين است که نقلی از ابن وليد قمي در رابطه با سهو النبي والامام را نشانه ای گرفته اند بر اعتقاد ابن وليد به قرائت فراموش شده آقای کديور. ابن وليد قمي و شاگرد وفادار به تعاليمش شيخ صدوق، بخش عمده رواياتی را نقل می کنند که حتی از ديدگاه رجاليانی مانند ابن غضائري به عنوان احاديث ضعيف و بعضا غاليانه گاه مورد انتقاد قرار می گرفته است. ابن وليد قمي راوی بسياری از متونی است که احاديث آن بی ترديد با نظريه علمای ابرار مناسبتی ندارد و شيخ صدوق که خود نفی سهو النبي را با غلو يکسان دانسته، در آثارش عظيمترين بخش احاديثی را نقل می کند که مبتنی بر عقيده عصمت امام و يا نص الهی بر امامان و علم لدنی امام است؛ شگفتا که چطور آقای کديور اين همه را ناديده گرفته و يکسره همه علمای قم را در دوران کهن تشيع وفادار به نظريه علمای ابرار فرض فرموده اند. برای يک مؤرخ فرض اين است که نخست روشن کند که چالش فکری در رابطه با سهو النبي چگونه در جامعه اماميه شکل گرفت و مواضع مختلف چگونه بود و روشن کند که علل اين ابراز نظر نقادانه از سوی شيخ صدوق و استادش دقيقا چه بوده است. مشکل اصلی آقای کديور اين است که مسائل دوره های زمانی و بومها و محافل گوناگون را با يکديگر و بر اساس تفسيری دلبخواه می آميزند و توجهی به مبانی نقد تاريخی و تاريخنگاری باورها ندارند. نمونه جالب ديگر در مقاله آقای کديور آنجاست که بر آقای دکتر حسين مدرسی ايراد گرفته اند که چطور ايشان ابن قبه را از پيروان اوصاف بشری امامان می دانند، در حالی که ابن قبه در کتابش بر عصمت امام پای فشرده است؛ در اينجا البته آقای کديور وجه ايدئولوژيک و تبليغی کار خود را به خوبی نشان داده است؛ به اين معنا که ايشان تصويری غير تاريخی از نظريه علمای ابرار و با تعريفی که خود ايشان از آن به دست داده اند و آن را به معنی عدم پذيرش اوصاف فوق بشری امامان دانسته اند، ارائه داده و آنگاه با پيشداوری خود سراغ ابن قبه رازي رفته و او را به اين دليل از شمار پيروان خالص تفکر علمای ابرار ندانسته اند که وی در جايی از آثارش عصمت امام را شرط امامت دانسته است. ايشان از اين نکته غفلت کرده اند که عصمت امام از سوی متکلمانی مورد حمايت قرار گرفت که مطلقا در هيچ منبعی تاريخی به دلبستگی به غلات شناخته نشده اند و اگر ابن قبه از اين نظر دفاع می کند، برای آن است که اين نظر گوهر دفاعيه متکلمان امامی و از جمله ابن قبه، ابن ابی عقيل عماني و شيخ مفيد در مقابل متکلمان معتزلی بود که وجود نص بر امام را انکار می کردند و متکلمان امامی با عنايت به ضرورت عصمت امام، آن را دليلی قاطع بر ضرورت وجود نص می دانسته اند. اين است که معتقدم مقاله ايشان مقاله ای است که با معيارهای بحث تاريخی فاصله دارد و تنها از آن بهره وری ايدئولوژيک می توان توقع داشت. جالب است بدانيم که زيديان نيز عصمت حضرت امير و حسنين را بر اساس آيه تطهير باور داشته اند و مقصود آنان از عصمت هم کم و بيش با مقصود اماميه در اين مورد يکسان بوده است. حتی ابو العباس حسني، از علمای زيدی سده چهارم که سخت هم با اماميه مخالف بوده و بر آنان انتقاد داشته، معتقد به نوعی عصمت حتی بر امامان زيدی بوده است؛ به اين معنی که آنرا شرط تحقق امامت برای مدعيان آن مقام می دانسته است؛ اين در حالی است که اصولا امامت از ديدگاه زيديه گوهری متفاوت با امامت شيعه اماميه دارد. درست است که تفسير از عصمت امام در ميان علمای شيعه اماميه خود محل تحول تاريخی بوده اما مسلما اين مسئله از تمايزات غاليان با شيعيان اعنتدالی نبوده است. آنچه که در رابطه با سهو النبي از سوی ابن وليد و شيخ صدوق مطرح شده ارتباطی با گوهر اصلی مسئله عصمت ندارد؛ چرا که آنچنانکه از منابع بر می آيد و با شيوه تحليل تاريخی قابل استنباط است، اين امر صرفا در دوره ای تبديل به نزاعی ميان غلات شيعی و ساير طيفهای شيعی (و آن هم ظاهرا تنها در قم و ری) شده بوده و در آن پيش زمينه، تفسيری از سهو نبی و يا امام در نماز ارائه شده بوده که بر پايه عقايد غلات، عقيده به نفی آن لوازمی را در پی داشته که آن را برخی گروههای تشيع اعتدالی نمی پسنديده اند. در حقيقت ابن وليد قمي، ظاهرا اين بحث را در بستر بحثی فقهی و به نشانه ميزان پايبندی به احاديث و از آن جمله احاديث مشتمل بر وقوع سهو می دانسته و منکران آنرا برخوردار از درجه نخست غلو می انگاشته که با نفی آن احاديث، ظاهرا تفسيری متمايز از مسائل فقهی و احکام شرعی و منابع حديثی شريعت شايد ارائه می داده اند (نک: فقيه من لايحضره الفقيه، 1/360). در تاريخ انديشه ها به بسياری از مباحث بر می خوريم که عقيده ای ساده مبنای موضعگيريهای سخت می شده و دليل آن هم مجادلات و پايه های آن دست مجادلات در مباحثی پيرامونی بوده است؛ در دعواهای اخباريان و اصوليان و يا شيخيه و متشرعه و يا اصحاب شريعت در مقابل اصحاب طريقت و تصوف از اين دست نمونه ها در تاريخ تفکر اسلامی کم نيست. گاهی مسئله ای نه چندان با اهميت در پس اين دعواهای فکری، بندی از دفاتر اعتقاد نامه های مذهبی را تشکيل می داده است؛ نمونه اين نوع مسائل در عقايد نامه های حنابله و اصحاب حديث کم نيست؛ در مواردی که آنان در نزاع خود با معتزليان و اشعريان گاه با مسائل بی اهميتی (از نقطه نظر نسبتی که با گوهر اصلی اختلافات فکری داشته) برخورد می کرده اند که با توجه به پيش زمينه تاريخی طرح مسئله، آن مسئله خود به محل نزاع اصلی تبديل می شده است.
    مهمترين مشکل مطالب آقای کديور خاصه آنجا که نظريه ای به نام علمای ابرار را به دانشمندان سلف شيعه نسبت می دهند، اين است که ايشان مطلقا در ارائه مباحث خود وفادار به شيوه نقد تاريخی نيستند و مفاهيم، اصطلاحات و منقولات منابع تاريخی را در بستر تاريخی خود در محک نقد و بررسی قرار نمی دهند. مراجعه به منابع حديثی، رجالی، کلامی و تاريخی شيعی بدون درکی درست از زمينه های پيدايش آنها و بدون دريافتی صحيح از تاريخ تحولات فکری و مذهبی شيعه اماميه کاری است که تنها مناسب مرامنامه های ايدئولوژيک است و نه نقادی تاريخی. مشکل در اينجاست که ايشان مفاهيمی مانند غلو، تقصير، غلات و مفوضه و امثال اين مفاهيم را مفاهيمی جامد دانسته اند که در طول چند قرن دستخوش هيچ تغييری قرار نگرفته اند. برای داشتن دريافتی از منظر تشيع به طور عام و تشيع امامی به طور خاص به امامان و منابع علم و جايگاه معنوی ايشان، قبل از هر چيز شناخت مسائلی از اين دست ضروری است: مفهوم امام و امامت و تحول معنايی در آن، نسبت امامت با قدرت سياسی، نسبت امامت با منابع شريعت، تحولات فقه اسلامی در بومهای عراق و حجاز، عقايد گروههای شيعی نخستين در سده دوم قمری، نسبت ميان مباحث امام شناسی با مباحث تئولوژيک در دو سده دوم و سوم قمری، شناخت تصوير متحولی که شيعيان در اين دو سده سرنوشت ساز از خود و از امامان داشته اند، تأثير گرايشات کلامی و اصولی بر انديشه های مذهبی درباره امامت و از جمله مسئله هايی مانند، اجتهاد و رأي، درک درست گرايش اجتهادی در مقابل گرايش نقل گرا، تحولاتی که در مفاهيمی مانند مهدويت، قائميت، غيبت در اين دو سده در ميان طيفهای مختلف شيعی در عراق، حجاز و ايران ايجاد شد، نسبت تئوری پردازی های شيعی درباره مفاهيمی مانند نص و عصمت امام با جريانات عام کلامی در اسلام و بحثهايی که در حول مسائل امت، امامت، خلافت و منابع شريعت در اين دو سده از سوی فقيهان بزرگی مانند ابو حنيفه و مهمتر از او امام شافعي مطرح گرديد و اموری از اين دست. آقای کديور بدون آنکه در نوشته های ايشان اثری از شناخت و يا دست کم تلاش برای شناخت فرقه ها و گرايشات مختلف شيعی در دو سده نخستين تاريخ تشيع ديده شود و بدون آنکه تحول مفاهيم مورد توجه غلات و گروههای متهم به غلو را مورد توجه قرار دهند، صرفا با يک محک برساخته با عنوان "توصيف فوق بشری از امامان"، غلو را به معنی تئوری پردازی برای توصيفات فوق بشری از امامان فرض کرده اند و در مقابل توصيف بشری از ايشان را گرايش اعتدالی تشيع فرا نموده اند. البته آقای کديور حق دارند تا مفهوم سازی ويژه خودشان را داشته باشند؛ سخن ما با ايشان بر سر اين مسئله نيست؛ اما اينکه تحليل خودشان را تحليلی تاريخی بنامند، طبعا راه به خطا رفته اند. تحليل و نقد تاريخی منابع و و تاريخ نگاری باورها و ايده ها شيوه/شيوه های شناخته شده ای در دنيای کنونی دارد و اگر ادعا اين است که تحقيقی برخواسته از اين منظر است، بايد وفادار به شيوه های مورد قبول در ميان اهالی نقد تاريخی باشد.

    ارسال شده توسط حسن انصارى در تاريخ جمعه 17 خرداد 1387 ساعت 2:52 قبل‏ازظهر


    لینک ثابت این یادداشت:



    
    
    جستجو/ البحث
    آخرین نوشته ها
  • دنباله مقاله: فارسيات وزير مغربي
  • يک اديب و دولتمرد ناشناخته شيعی از سده چهارم و معرفی متن سفرنامه او به حجّ (بر اساس کتابی جديد از وزير مغربي)
  • چاپ دو اثر تازه شریف مرتضی: اجوبة المسائل الطرابلسيات الأولی و اجوبة المسائل السلارية
  • رکن الدين جرجاني و اشراق اللاهوت در علم کلام
  • فهرست تأليفات رکن الدين جرجاني
  • يک متکلم معتزلی زيدی از استرآباد در نيمه آغازين سده ششم قمری
  • نسخه ای خطی متعلّق به کتابخانه امامی زيدی در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
  • سيری در تاريخچه حنبلی گری از احمد بن حنبل تا ابن تيميه: از پاک انديشی دينی تا سلفی گری مذهبی
  • پاره هايی چند درباره اوضاع فرهنگی و علمی تبريز در سده هشتم قمری
  • چند متن مهم از طيفهای مختلف شيعی درباره قائميت: کتاب الکشف و ماهيت آن
  • بررسی مشکل انتساب نصيحة الملوک به ابو الحسن ماوردي
  • کتاب الغيبه ابراهيم بن اسحاق الأحمري النهاوندي و متن آن
  • متن شيعی مجعول و منسوب به محمد بن جرير طبري
  • ماهيّت متن کنونی کتاب قرب الاسناد
  • اسماعيليان و مسئله نبوت
  • از ميراث غلات: کتابی از سنت غاليان بصره از نيمه اول سده سوم قمري
  • کتاب آداب أمير المؤمنين از قاسم بن يحيی الراشدي در سنتهای حدیثی امامیه
  • نامنامه زيديان ايرانی
  • مراجع فقه زيدی در شمال ايران
  • متنی تازه ياب درباره تاريخ فاطميان از نويسنده ای اسماعيلی مذهب
  • معتزله و فقه حنفی
  • چند نکته ای درباره کتاب المقاصد العليّة
  • چند متن تازه در رد بر فلاسفه
  • يک نام نامه نصيري
  • نسخه هايی از کتابخانه ملی فرانسه
  • نسخه هايی ديگر از برلين (2)
  • شرحی درباره تأليفات تفتازاني
  • معرفی تعدادی از نسخه های برلين
  • از نسخه های کتابخانه ملی وين (2)
  • از نسخه های کتابخانه ملی وين (1)
  • کتاب ابوالقاسم بستي در امامت ورديه اش بر اماميه
  • يک متن تازه ياب از يک امام زيدی شمال ايران
  • دو کتاب تازه ياب معتزلی: الوجوه التي تعظم عليها الطاعات/ حدود الألفاظ علی حروف المعجم
  • مساهمت شريف مرتضی در علم کلام معتزلی (چاپ دو کتاب جديد از او: جوابات المسائل السلّارية و اجوبة المسائل الطرابلسية الأولی)
  • دو جلد تازه ياب سيره منصور بالله
  • تفسير العسکري چگونه پرداخته شد؟
  • حسن بن سليمان الحلي و آثارش
  • یکی از استادان ناشناخته زمخشری
  • ترجمه عربی جامع الحکمتين ناصر خسرو
  • "رساله فارسی جرجانی"؛ متنی از سده نهم يا از اواخر سده پنجم؟
  • منابع حديث و تاريخ در خوارزم نيمه سده ششم قمری
  • تحفه ای از خوارزم (6): برخی فواند ديگر از کتاب اندرسباني
  • تحفه ای از خوارزم (5): معتزله به مثابه "اهل سنّت"
  • تحفه ای از خوارزم (4): نسخه خطی کتاب الجامع البهي لدعوات النبي
  • شرح حالی نويافته از زمخشري
  • سندی نويافته از تاريخ معتزليان حنفی مذهب خوارزم (1): شرح حالی تازه از محمود ابن الملاحمي
  • چند پاره متن در دانش کلام از ابوالفتوح رازي
  • سلسله ای از رديه نويسی ها ميان زيديان و اسماعيليان
  • گرايش کلامی قطب راوندي
  • رديه قطب راوندي بر فلاسفه
  • نکاتی درباره کتاب الفرق بين الحيل والمعجزات قطب راوندي، ابن الملاحمي و ابو الحسين بصري
  • ابن البطريق الحلي و يک اعتقاد نامه امامی در مکتب ابوالحسين بصري
  • الخلاصة في علم الکلام از کيست؟
  • پاره های نسخه شناختی (1)
  • نسخه کتابی نويافته از افضل الدين غيلاني
  • مباحثات دو حکيم (1)
  • ادبيات کلامی اماميه در نيمه دوم سده ششم قمری: نمونه عجالة المعرفه فرزند قطب راوندي
  • يک عقيده نامه امامی از سده ششم قمری
  • الاعتماد في شرح واجب الاعتقاد؛ اثری از مقداد سيوري يا از شمس الدين محمد بن صدقة؟
  • نوادر الحکمه اشعري و فخر رازي
  • نويسنده اين دو کتاب کيست؟ : اختلافات فقيهان امامی در اواخر سده ششم بر سر يک مسئله فقهی
  • تازه هايی درباره نخستين شارح نهج البلاغة و مجادلات درون معتزلی در خوارزم
  • نکته ای درباره هويت نويسنده يک کتاب فقهی
  • يک دانشمند شيعی در عصر شاه شيخ ابو اسحاق اينجو
  • دو گزارش تازه درباره محمد بن کرام و کراميه
  • يک جعل ناشيانه در ادبيات غريب القرآن
  • دستينه ای ناشناخته از سنت تصوف خراسان از اوائل سده ششم قمری
  • نمونه ای از سنت اجازه نويسی کتابهای عقلی در تبريز
  • فهرست آثار فخر رازي به قلم خواجه طوسي
  • يافته های جديدی از غضنفر تبريزي در دست انتشار
  • کشاف زمخشري: نسخه ها و اجازات آن
  • مکتب تفکيک: تحليلی گفتمانی
  • چند اثر در دست چاپ در حوزه علم کلام و تشيع امامی
  • جبريل بن احمد الفاريابي و انتساب کتابی به او
  • يک حنبلی مذهب و کتابت نسخه ای از شفای بو علي: معرفی نسخه ای به خط او
  • سلسله ای از رديه نويسی ها ميان زيديان و اسماعيليان (5)
  • نسخه تفسير قرآن تأليف خواجه محمد پارسا به خط عبدالرحمان جامي
  • نسخه ای کهنسال و بسيار ارزشمند از النجاة ابن سينا و اجازه ای از او
  • شمس الدين اصفهاني و معرفی چند کتاب او
  • مجموعه ای ديگر از نسخه های استانبول (5)
  • معرفی هشتاد نسخه خطی ارزشمند از مجموعه های موجود در کتابخانه سليمانيه
  • مجموعه ای از آثار اثير الدين ابهري به خط دبيران کاتبي قزويني
  • مجموعه ای ديگر از نسخه های استانبول (4)
  • يک رديه کهنسال زيدی از نيشابور سده پنجم بر کتاب المقنع شريف مرتضی درباره مسئله غيبت امام (2)
  • مجموعه ای ديگر از نسخه های استانبول (3)
  • مجموعه ای ديگر از نسخه های استانبول (2)
  • چاپ نسخه برگردان مجلدی تازه ياب از ذيل تاريخ بغداد
  • شرح اشارات خواجه طوسي و علي بن عمر کاتبي قزويني
  • دو کتاب تازه ياب معتزلی از مکتب ري
  • نسخه مجلدی نويافته از سيره منصور بالله
  • نسخه بازيافته رديه حسن بن محمد الرصّاص بر اسماعيليان
  • ارمغانی از طبرستان: کتابی جديد از ابن مهدي طبري (1)
  • چند کتاب جديد در دانشگاه آزاد برلين و معرفی پروژه اجازات زيدی
  • مکتب تفکيک، آن طور که من می فهمم (1)
  • توضيحی درباره نسخه ای نو يافته از بصائر الدرجات
  • زمينه های تاريخی تأليف کتاب نهاية المرام (چاپ انتشارات ميراث مکتوب)
  • پيشگفتار فارسی چاپ جديد کتاب المعتمد در علم کلام
  • اوضاع سياسی و مذهبی در دوران پايانی عصر غيبت صغری
  • کتابی تازه ياب از شيخ الشرف عبيدلي در علم انساب
  • معرفی يکی از کهنترين رديه های خراسانیان بر اسماعيليه
  • تازه هايی درباره نويسنده تفسير بصائر يميني و پدرش بيان الحقّ
  • تفاسير خراسانی قرآن: تفسير حدادي و تفسير حاکمي (2)
  • يک انديشه نامه سياسی ارزشمند معتزلی از خراسان دوران سامانیان
  • نسخه ای کامل از الشجرة المبارکه منسوب به فخر رازي
  • يک دانشمند زيدي و صوفی مشرب از خراسان؟: بررسی "کتاب في الأخلاق والعرفان"
  • کتاب الأنساب المشجرة
  • يک کتاب کهن درباره عصمت پيامبران
  • ادبيات ضد اسماعيلی (3)
  • دو تحرير متفاوت از يک کتاب ضد اسماعيلی و معرفی کتابی از حسن بن محمد الرصّاص (2)
  • دو تحرير متفاوت از يک کتاب ضد اسماعيلی و معرفی کتابی از حسن بن محمد الرصّاص (1)
  • چند قطعه نوحه سرايی عاشورای حسينی در بيهق سده پنجم قمری
  • نسخه ای مهم از تهذيب شيخ طوسي و سنت روايت آن
  • از ابو زيد علوي تا برادران هاروني و حکايت يک نسخه خطی
  • دو کتاب در دست چاپ در دانشگاه آزاد برلين
  • کلام معتزلی: از ري تا يمن
  • غلوّ به مثابه يک مکتب فلسفی [مناسبات ميان تصوف و تشيع (3)]
  • چند کتاب کلامی در دست انتشار
  • پيدا شدن يک کتاب جديد کلامی از شريف مرتضی: اجوبة المسائل الطرابلسية الأولی
  • آثار چاپ نشده شريف مرتضی(2): جوابات المسائل السلّارية و رديه ابن طاووس بر آن
  • خاندان زيرک قمي و نسخه ای کهن از امالي شريف مرتضی
  • آثار چاپ نشده شريف مرتضی: بخش اول
  • شريف مرتضی و ابن سينا: تصحيح يک خطا
  • ابن هيثم و يک عالم ناشناخته امامی مذهب
  • الحدود والحقائق؛ کتابی که از شريف مرتضی نيست (همراه گفتاری از استاد مدرسی)
  • نسخه خطی يک رديه کهنسال زيدی از نيشابور سده پنجم در رابطه با انديشه غيبت امام
  • يک متکلم معتزلی فراموش شده اصفهانی
  • حاملان "علوم ربّاني" از غلات شيعه تا مکتب تفکيک

  • ansari.kateban.com -- copyright: 2006 - 2007 © -- Powered by kateban.com