نو اندیشی دینی را می توان در مجموع به جریان های فکری و اشخاصی اطلاق کرد که در پی ارائه تفسیری نو و متناسب با تجدد و نیازها و مقتضیات جهان جدیدند. به دیگر سخن دفاع از دین و عقلانی و یا دست کم عقلایی بودن آن در دنیای مدرن. این تفسیر در مجموع بر نمایندگان مختلف این جریان در مصر و ایران و مغرب عربی و غیره راست می آید. سابقه آن هم به رافع رفاعه طهطاوی و نسل او و شاگردانش می رسد. در این میان به ویژه با عنایت به آنچه بعد از انقلاب اسلامی در ایران و در سه دهه گذشته تحت این عنوان شناخته است در بسیاری از مصادیق و یا مدعیان آن از دو مشکل اصلی رنج می برد: نخست اینکه بیشتر نمایندگان این جریان از تخصص و یا دست کم از مرجعیت علمی در امر دین برخوردار نیستند. به دیگر سخن بیشتر نمایندگان این جریان در ایران متخصص در دو رشته اصلی مرتبط با امر تفسیر دین یعنی الهیات (کلام) و فقه (و اصول) نیستند و یا بدان شناخته نیستند و مرجعیتی و یا نوشته قابل اعتنایی در این رشته ها ندارند. روشن است که هرگونه مساهمت در ارائه تفسیری از دین که با مدرنیت سازگاری داشته باشد بیش و پیش از آنکه آشنایی با فلسفه های تجدد را اقتضا کند مستلزم داشتن تخصص در امر دین است و در مورد دیانتی که محوریت اصلی آن با فقه و شریعت است و الهیات و کلام آن هم پیوسته با فقه و تکالیف شرعی است عدم آشنایی و یا تخصص در این دو رشته تنها آب در هاون کوبیدن است و از سوی مؤمنان طبعا جز در مقام پاره ای از پیشنهادات و یا تأملات نظری جدی گرفته نمی شود. هر گونه نواندیشی دینی در اسلام مستلزم اجتهاد در اصول و فروع است و این با عدم تخصص در این دو رشته سازگار نیست. وانگهی در فقه و شریعت مسئله مرجعیت شرعی و اتوریته مذهبی بسیار مهم است. اصلاح و بازاندیشی ها را باید مراجع فقه و شریعت و الهیات مورد توجه قرار دهند، کسانی که هم توجه به اجماعات دارند و هم خود داخل در اجماعند. و این نکته ای است که اگر نواندیشی دینی بدان معترض باشد با این اعتراضش باز مهر تأییدی بر سخن ما می زند که بسیاری از روشنفکران دینی ما متأسفانه با فقه و کلام و اصول آشنایی لازم را ندارند. مشکل دوم نواندیشی دینی فقر تاریخی نگری در میان بسیاری از نمایندگان این جریان است. بسیاری از اجتهادات نو و بازنگری ها در امر دین و شریعت و الهیات و اجتهاد در اصول و فروع نیازمند تحقیق تاریخی در حول و حوش مسائل است و این نیازمند تخصص در تاریخ و منابع تاریخی است. متأسفانه در این قسمت نواندیشی دینی بسیار کم کاری کرده است. بسیاری از اظهار نظرهای دینی جریان نواندیشی دینی متکی بر مطالعات جدی تاریخی در حوزه اسلام و تشیع نیست. و این همه تأملات نظری بسیاری از این دوستان را بیشتر به حد راه حل های گذرا و سطحی و غیر مؤثر فروکاسته است. نواندیشی دینی البته در مقابل بر عناصری متفاوت در فرهنگ اسلامی تأکید می کند. در این میان به طور خاص تأکید می کند بر سهم عرفان و تفکر معنوی و ضرورت برجسته شدن این عنصر در مقابل اسلام و شریعتی حداقلی. این البته در جای خود قابل بحث است منتهی دو نکته در اینجا معمولا از سوی نواندیشی دینی مغفول می ماند: نخست اینکه همین تغییر کارکرد هم نیازمند داشتن دو پیش نیاز یاد شده بالاست. یعنی بدون تخصص و مرجعیت در فقه و کلام و همچنین تخصص در تاریخ نگاری اندیشه دینی این مهم به دست نمی آید و دوم اینکه اسلام به شهادت تاریخ خود دیانتی است فقه محور و فقه بر پایه اجماع می نشیند. جایگاه و محوریت عرفان و فربه کردن آن به جای فقه فربه شده را یا اجماعات امت تعیین می کند و یا تاریخ و تحول تمدنی و یا هر دو با هم. بازسازی فکر دینی تنها با پیشنهادات و یا تأملات نظری حاصل نمی شود و نیازمند فرایندهای دینی و اجتماعی و سیاسی و تاریخی و تمدنی پیچیده تری است. اگر این دو نکته مورد توجه نواندیشی دینی قرار نگیرد که گویا تاکنون کمتر مورد اقبال و توجه دست کم بخشی از نمایندگان این جریان با همه تنوعی که در آن است قرار داشته نواندیشی دینی را نمی توان جریان صاحب تأثیری دراز آهنگ و عمیق در سطوح مختلف لایه های اجتماعی جوامع دینی دانست. در آن صورت نواندیشی دینی به سطحی از ادبیات و شعر و معنویت گرایی ادیبانه فرومی کاهد. ولله الحمد اولا وآخرا.
دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۳:۴۷