دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۲۷۱٫۴۳۴ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۱۶۹ نفر
تعداد یادداشت ها : ۹۷۶
بازدید از این یادداشت : ۱۲۷

پر بازدیدترین یادداشت ها :
آقای مادلونگ بخش مهمی از کتاب فرق الشيعه (و به تبع آن المقالات والفرق) را کتاب اختلاف الناس في الامامه از هشام بن الحکم می داند. فارغ از اينکه ماهيت کتاب اختلاف الناس في الامامة چه بوده که قبلاً درباره آن صحبت کرديم در آن قسمت که آقای مادلونگ منبع اين کتاب ها را اثری از هشام بن الحکم می داند از کسانی نام برده می شود که يادکرد آنها با تاريخ زندگی هشام بن الحکم و مرگ او سازگار نيست. می دانيم که قوی ترين قول درباره تاريخ مرگ او سال ۱۷۹ ق است. اين تاريخ با محتوای آن قسمتی که آقای مادلونگ به عنوان منبع کتاب فرق الشيعه ياد می کند و می نويسد که تقريباً بی هيچ تغييری عيناً در متن کتاب فرق الشيعه نقل شده سازگار نيست. با اين وصف اگر به گزارش ابن حزم بتوان اعتماد کرد محتملاً هشام بن الحکم صاحب اثری بوده است که در آن بحث های فرقه شناسی نقل شده بوده است. ابن حزم دست کم دو گزارش در اين باره نقل کرده که اينجا عيناً متن آنها را نقل می کنيم:

الفصل في الملل و الأهواء و النحل ؛ ج‏۳ ؛ ص۱۱
"ثم اختلفت الزيدية فرقا، فقالت طائفة: إن الصحابة ظلموه، و كفروا من خالفه من الصحابة، و هم الجارودية. و قالت أخرى: إن الصحابة رضي اللّه عنهم لم يظلموه لكنه طابت نفسه بتسليم حقه إلى أبي بكر، و عمر رضي اللّه عنهما، و إنهما إماما هدى. و وقف بعضهم في عثمان رضي اللّه عنه و تولاه بعضهم، و ذكرت طائفة أنّ هذا كان مذهب الفقيه الحسن بن صالح بن حي الهمذاني. قال أبو محمد: و هذا خطأ و قد رأيت لهشام بن الحكم الرافضي الكوفي في كتابه المعروف بالميزان‏، و قد ذكر الحسن بن حي، أن‏ مذهبه كان أن الإمامة في جميع ولد فهر بن مالك. قال أبو محمد: و هذا الذي لا يليق بالحسن بن حي غيره (کذا)، فإنه كان أحد أئمة الدين، و هشام بن الحكم أعلم به ممن نسب إليه غير ذلك، لأن هشاما كان جاره بالكوفة و أعرف الناس به و أدركه و شاهده، و الحسن بن حي رحمه اللّه يحتج بمعاوية رضي اللّه عنه و بابن الزبير رضي اللّه عنهما، و هذا مشهور عنه في كتبه، و روايات من روى عنه. و جميع الزيدية لا يختلفون في أن الإمامة في جميع ولد علي بن أبي طالب، من خرج منهم يدعو إلى الكتاب و السنة وجب سل السيف معه."

الفصل في الملل و الأهواء و النحل ؛ ج‏۳ ؛ ص۱۲۰
"...و كذلك أصحاب المغيرة بن سعيد و معناهم في ذلك أنهم لا يستحلون حمل السلاح حتى يخرج الذي ينتظرونه فهم يقتلون الناس بالخنق و بالحجارة و الخشبية بالخشب فقط.
و ذكر هشام بن الحكم الرافضي في كتابه المعروف بالميزان‏، و هو أعلم الناس بهم لأنه جارهم بالكوفة، و جارهم في المذهب: أن الكسفية خاصة يقتلون من كان منهم و من خالفهم، و يقولون نعجل المؤمن إلى الجنة، و الكافر إلى النار، و كانوا بعد موت أبي منصور يؤدون الخمس مما يأخذون ممن خنقوه إلى الحسن بن أبي المنصور. و أصحابه فرقتان فرقة قالت: إنّ الإمامة بعد محمد بن علي بن الحسن، صارت إلى محمد بن عبد اللّه بن الحسن بن الحسين. و فرقة قالت: بل إلى أبي منصور الكسف، و لا تعود في ولد عليّ أبدا. و قالت فرقة بنبوة بزيغ الحائك بالكوفة و إن وقوع هذه الدعوى لهم في حائك لطريفة و فرقة قالت بنبوة معمر بائع الحنطة بالكوفة. و قالت فرقة بنبوة عمير التّبان بالكوفة، و كان لعنه اللّه يقول لأصحابه: لو شئت أن أعيد هذا التبن تبرا لفعلت، و قدم إلى خالد بن عبد اللّه القسريّ بالكوفة فتجلّد و سبّ خالدا، فأمر خالد بضرب عنقه فقتل إلى لعنة اللّه. و هذه الفرق الخمس كلها من فرق الخطابية."

در نوشته ای دیگر گفتيم که اين نقل ها و تفاوت اطلاعات ارائه شده با آنچه در متن فرق الشيعه در موضوعات مرتبط می بينيم نشان می دهد که نبايد اثر هشام منبع مستقيم فرق الشيعه باشد. با اين وجود ما دقيقاً نمی دانيم آیا اين اثر از منابع غير مستقيم کتاب فرق الشيعه بوده است يا خير؟ اين امر بستگی دارد که نويسنده منبع و يا منابع اصلی و مستقيم کتاب فرق الشيعه را چه منابع و اشخاص و نويسندگانی بدانيم. قبل از پاسخ به اين پرسش بد نيست اشاره کنم به گزارشی که کشی در رجال از یونس بن عبد الرحمان به نقل از هشام بن الحکم نقل می کند که مشتمل بر گزارشی درباره سابقه تأليف درباره فرقه شناسی و از جمله فرق شيعی به سبک و سياقی شبیه کتاب فرق الشيعه منسوب به نوبختي است. اينجا عين گزارش را نقل می کنيم (اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشى، ج‏۲، ص: ۵۴۲):
"و حدثني محمد بن مسعود العياشي، قال: حدثنا جبريل بن أحمد الفاريابي، قال: حدثني محمد بن عيسى العبيدي، عن يونس‏، قال: قلت لهشام‏ انهم يزعمون أن أبا الحسن عليه السّلام بعث إليك عبد الرحمن بن الحجاج يأمرك أن تسكت و لا تتكلم، فابيت أن تقبل رسالته (کذا)، فأخبرني كيف كان سبب هذا؟ و هل أرسل إليك ينهاك عن الكلام أو لا؟ و هل تكلمت بعد نهيه إياك؟ فقال هشام: انه لما كان أيام المهدي شدد على أصحاب الاهواء، و كتب له ابن المفضل صنوف الفرق صنفا صنفا، ثم قرأ الكتاب على الناس، فقال يونس: قد سمعت هذا الكتاب يقرأ على الناس على باب الذهب بالمدينة، و مرة أخرى بمدينة الوضاح. فقال ان ابن المقعد (کذا) صنف لهم صنوف الفرق فرقة فرقة، حتى قال في كتابه: و فرقة منهم يقال لهم الزرارية، و فرقة منهم يقال لهم العمارية أصحاب عمار الساباطي، و فرقة يقال لها اليعفورية، و منهم فرقة اصحاب سليمان الاقطع، و فرقة يقال لها الجواليقية. قال يونس: و لم يذكر يومئذ هشام بن الحكم و لا أصحابه، فزعم هشام ليونس أن أبا الحسن عليه السّلام بعث اليه فقال له: كف هذه الايام عن الكلام فان الامر شديد، قال هشام: فكففت عن الكلام حتى مات المهدي و سكن الامر، فهذا الذي كان من أمره و انتهائي الى قوله. "
شايد اين گزارش نشان دهد هشام خود تأليفی مستقل درباره فرق شیعی نداشته است. احتمالاً کتاب المیزان او تنها مشتمل بر بحث و داوری درباره اختلافات در خصوص امر امامت بوده و از جمله در میان شیعیان و از این رهگذر اطلاعاتی فرق شناسی هم در بر داشته است. آقای مادلونگ در واقع بر اساس کتاب مطالب آغازين کتاب فرق الشيعه معتقد است بخش منقول از هشام تنها شامل فرق شیعی نبوده و بحث محوری در آن اختلافات در میان امت اسلامی در موضوع امامت و از جمله در میان شیعیان بوده است. اگر کتاب المیزان کتابی بوده که در آن بحث های مرتبط آمده بعيد نيست همين کتاب در واقع منبع (و البته غير مستقيم) کتاب فرق الشيعه در بخش آغازين فرق الشيعه بوده است. چنانکه گفتم این بستگی دارد نويسنده و يا نويسندگان منبع و يا منابع مستقيم کتاب فرق الشيعه چه کسی و يا کسانی بوده اند.
یکی از بهترین گزینه ها ابو عیسی الوراق است که می دانيم کتابش المقالات شهرت بسیار داشته است. کتاب المقالات ورّاق اثری مهم در خصوص ملل و نحل بوده که در قسمتی از آن هم درباره مذاهب و اديان غير اسلامی و به ويژه ثنوی بحث شده بوده است. از آن هم نقل های فراوانی در منابع بعدی نقل شده است (بازسازی اين اثر را به پايان برده ام که با مقدمه ای منتشر می شود). با وجود آنکه معمولاً در منابع از اين کتاب با همين عنوان المقالات ياد می شود، عنوان اين کتاب را نجاشي در رجال خود به صورت کتاب اختلاف الشيعة والمقالات نقل می کند. او در اين رابطه می نويسد (رجال النجاشي، ص: ۳۷۲): "محمد بن هارون أبو عيسى الوراق، له كتاب الإمامة، و كتاب السقيفة، و كتاب الحكم على سورة لم يكن، و كتاب اختلاف‏ الشيعة و المقالات. "
عنوانی که نجاشي به کتاب می دهد نشان می دهد بخشی مهم از کتاب مقالات ابو عيسی الورّاق درباره اختلاف شيعه و مقالات آنان بوده است. در واقع این عنوان احتمالاً نشانی است از اينکه اثر ورّاق در دو قسمت بوده است: بخشی از آن درباره "اختلاف الشيعه" بوده و بخشی ديگر درباره موضوع کلی مقالات و ملل و نحل. از ديگر سو، مسعودي هم با وجود آنکه از آن تنها به عنوان کتاب المقالات نام می برد اما می نويسد که اين کتاب درباره مقالات مختلف در موضوع امامت و ديگر موضوعات کلامی بوده است. عبارت مسعودي را اينجا بد نيست نقل کنيم (مروج‏ الذهب، ج‏۴ ص ۲۳ ): "و هذا الذي حكيناه ذكره أبو عيسى محمد بن هارون الوراق ببغداد في كتابه المعروف بكتاب المجالس، و كانت وفاة أبى عيسى ببغداد في الجانب الغربي في الموضع المعروف بالرملة سنة سبع و أربعين و مائتين، و له تصنيفات حسان كثيرة منها كتابه في المقالات في الإمامة و غيرها من النظر"
بدين ترتيب ظاهراً بخش قابل توجهی از کتاب المقالات بحث اختلافات درباره امامت بوده است.

بدين ترتيب کتاب المقالات ورّاق می تواند نامزد خوبی به عنوان يکی از مهمترين منابع کتاب فرق الشيعه نوبختی معرفی شود. اگر چنين باشد دور نيست که اين کتاب از اثر هشام تأثير گرفته باشد. آقای مادلونگ به درستی می گويد در کتاب فرق الشيعه شماری از اطلاعات منبع اصلی روزآمد نشده و آشکارا نشان از نيمه دوم قرن دوم دارد. اين مهمترين دليل آقای مادلونگ برای انتساب اين بخش ها به اثری متقدم است. شايد در واقع اين ورّاق است که در کتاب اختلاف الشيعة والمقالات خود در هنگام استفاده از کتاب هشام بن الحکم آن را در بخش هایی از اثرش عيناً نقل کرده بی آنکه دست به روزآمد کردن آن بزند.
علت اينکه ما نياز به يک واسطه ميان اثر هشام و کتاب فرق الشيعه داريم دو چيز است: يکی اختلاف ميان آنچه در الميزان هشام ديده می شود با آنچه در موارد مشابه در کتاب فرق الشيعه روايت شده و ديگر اينکه در بخش مورد ادعا از اشخاصی معتزلی و عقايدی از آنان سخن رفته که چنانکه گفتيم ذکر آنها با تاريخ ۱۷۹ ق به عنوان تاريخ مرگ هشام سازگار نيست. اما ابو عيسی الورّاق بهترين نامزد ممکن برای آن است که عقايد معتزليان و شيعيان را توأماً بتواند در اثر خود نقل کند. او خود مرتبط با شیعه و در عین حال آشنا با کلام معتزلی بوده است. چنانکه می دانيم او همچون ابن الراوندي به خوبی با آراء و آثار هشام بن الحکم آشنا بوده است. آقای مادلونگ در مقاله خود با وجود آنکه از مقالات وراق به عنوان اثری که محتملاً تأثيری در کتاب فرق الشیعه داشته نام می برد اما توجه کافی را به اهمیت آن نمی کند. اگر بپذیریم که اثر ورّاق تأثير تمامی بر کتاب های ابو القاسم بلخي و مقالات الاسلامیین ابو الحسن اشعري داشته می توانيم با توجه به آنچه گفتيم دليل شباهت پاره هایی از گزارش های دو متن فرق الشيعه و المقالات والفرق را با آثاری مانند مقالات الاسلاميين و الفصل ابن حزم و الحور العين نشوان الحميري و حتی باب الشيطان ابو تمام را بهتر بفهميم. نقطه ربط همه این متن ها در واقع کتاب ورّاق ( وگاه با واسطه کتاب المقالات بلخي) بوده است. لحن بی تفاوت و گاه منتقدانه و خشک کتاب فرق الشيعه نسبت به اختلافات شيعيان درباره موضوع امامت با سبک و اندیشه های ابو عیسی الورّاق بيشتر سازگار و دست کم قابل تفسير است تا هشام بن الحکم.

با اين وصف آقای مادلونگ چنانکه از فحوای بحث ايشان بر می آيد شايد به دليل آنچه پس از اين می آيد احتمال آنکه کتاب ورّاق منبع اصلی کتاب فرق الشيعه باشد را کنار نهاده اند: توضيح اينکه در شرح عيون المسائل، حاکم جشمي نقل قولی از ابو عيسی الورّاق درباره فرقه های مختلف جاروديه ارائه می دهد که اين توضيحات پژواکی در کتاب فرق الشيعه پيدا نکرده است. اين توضيحات از اين قرار است:
"... وذكر أبو عيسى الوراق فقال اختلفت الجارودية فزعم بعضهم أن محمد بن عبد الله حي سيخرج وفرقة زعمت بمثله في محمد بن القاسم الطالقاني وفرقة قالت في يحيى بن عمر صاحب الكوفة بمثله ويحكى عنهم القول بالرجعة. وأئمة الزيدية ينكرون ذلك وتتبرأ ممن يقول ذلك ولا يعد القائل بذلك من جملتهم، ولا يقولون بإمامة محمد بن القاسم ويحيى بن عمر. وأصل هذه الحكاية أبو عيسى وهو ثنوي لا شك فيه ولا تعتمد حكايته وهذه كتبهم لا نجد شيئا من ذلك. وذكر شيخنا أبو القاسم قال: رأيت ببغداد من يزعم أن يحيى بن عمر حي سيخرج ونحن لا ننكر أن قوما قالوا ذلك ولكن لا نعدهم من الزيدية."
بخشی از اين توضيحات با آنچه ما از تاريخ مرگ ابو عيسی الورّاق به گزارش پيشگفته مسعودي می دانيم ناسازگار است. چرا که طبق گزارش مسعودي، ورّاق در سال ۲۴۷ ق درگذشته است. اين در حالی است که در گزارش حاکم جشمي از ورّاق سخن از قيام يحيی بن عمر می رود که تاريخ قیامش در سال ۲۵۰ ق با تاریخ ۲۴۷ ق سازگاری ندارد. آقای مادلونگ اظهار می کنند که سال مرگ ورّاق بايد بعد از تاريخ ۲۴۷ ق باشد و تاريخ پيشنهادی مسعودي درست نيست (نک: پس از اين). اما فارغ از بحث زمان مرگ ابو عيسی الورّاق به نظر من منبع آنچه حاکم جشمي نقل کرده ابو القاسم بلخي است و نه ورّاق. جشمي خود در دنباله گزارشش از ابو القاسم ياد می کند و چنانکه می بينيم مطلبی درباره يحیی بن عمر موافق با آنچه ورّاق گفته ابراز می دارد. در واقع حاکم جشمي می کوشد تحت تأثير زيديه اين گزارش را رد کند و شايد مناسب ديده آن را به جای ابو القاسم بلخي به ابو عيسی ورّاق که او را ثنوی معرفی می کند منسوب کند. خود او هم بعد از آنکه از ابو عيسی اين گزارش را نقل می کند می گويد اصل اين حکايت از ورّاق است. بنابراين منبع مستقيم نقل او کتاب ورّاق نبوده. او در اينجا از بلخي نقل می کند اما تصورش اين بوده که منبع اصلی حکايت بلخي در واقع کتاب المقالات ورّاق است. حاکم جشمي اصولاً کتاب المقالات ورّاق را در اختيار نداشته. در واقع او اینجا به احتمال زياد منبعش مستقيما يا کتاب المقالات بلخي بوده و يا کتاب المصعبي ابو طالب هاروني. در صورت احتمال اول گويا تصور جشمي اين بوده که منبع کتاب بلخي درباره فرق شيعی کتاب ورّاق بوده است. در صورت احتمال دوم گويا جشمي به دليل ليست منابع کتاب هاروني (ورّاق، زرقان و ابو القاسم بلخي؛ نک: الحور العين، ص ۱۷۰) تصور می کرده که اين اطلاع خاصّ برگرفته از کتاب ورّاق است. ما قبلاً در مجموعه "بررسی های تاريخی" در مقاله ای درباره کتاب المصعبي نشان داديم که نقل های فرق شناسی کتاب الحور العين محتملاً منقول از کتاب المصعبي است. در اين کتاب عين همين اطلاع درباره فرقه جاروديه نقل شده است اما در آنجا تصريح شده که منبع اين گزارش ابو القاسم بلخي است؛ بدون آنکه نامی از ورّاق در مورد اين گزارش خاصّ به ميان بيايد (نک: الحور العين، ص ۱۵۶؛ برای متن کتاب المصعبي، نک: کتاب ما با عنوان المتبقي من کتب مفقودة). احتمالاً اين گزارش که به ظنّ قوی متخذ از کتاب المصعبي هاروني است در اختيار جشمي هم بوده و او گمان کرده اين گزارش ريشه در کتاب ورّاق دارد. وانگهی ما قرينه اضافی ديگری هم بر اين مطلب داريم که در کتاب بلخي اين اطلاع آمده و در آن اين گزارش مستند به ورّاق نبوده است. اين منبع کتاب المغني قاضي عبد الجبّار است (المغني في أبواب التوحيد و العدل ؛ ج‏۲۰(امامت‏۲) ؛ ص۱۸۴):
"فصل «فى ذكر أقاويل الزيدية، و من نحا نحوهم»: قال شيخنا أبو القاسم: الّذي تجمع للزيدية و الإمامية تفضيل أمير المؤمنين عليه السلام على كل أصحابه فإنه أولاهم بالإمامة، و أن الإمامة لا يجوز أن تخرج عن ولده. ثم افترقوا، فمنهم الجارودية. فالذى اختصوا به أنه عليه السلام نص على أمير المؤمنين بالوصف لا بالتسمية، فكان هو الإمام بعده ثم الحسن ثم الحسين ثم الإمام بعدهم ليس بمنصوص عليه، و لكن من خرج من هذين البطنين ولد الحسن و الحسين شاهرا سيفه يدعو إلى سبيل ربه و كان عالما فاضلا فهو الإمام، ثم افترقوا فرقتين: ففرقة زعمت أنه عليه السلام نص على الحسن ثم على الحسين ثم على الترتيب.
و فرقة زعمت أن النبي نص على عليّ عليهما السلام، و نص على الحسن و الحسين على نص على بن الحسين./ و افترقت الجارودية فى نوع آخر ثلاث فرق: فرقة زعمت أن محمد بن عبد اللّه بن الحسن لم يمت و أنه يخرج و يغلب. و فرقة زعمت فى محمد بن القاسم صاحب الطالقان مثله. و فرقة قالت فى يحيى‏ بن‏ عمر صاحب الكوفة ذلك."
در اينجا می بينيم که عين اين مطلب در کتاب المغني به نقل از بلخي آمده و هيچ اشاره ای به ورّاق نشده است.
بنابراين اگر اين اطلاعات درباره فرق مختلف جاروديه در کتاب فرق الشيعه نيامده سببش اين است که اصل مطلب در کتاب ورّاق هم نقل نشده بوده است.
مسعودي در مروج الذهب يکجا هم درباره زيديه سخن می گويد و از فرق هشت گانه آنها گزارشی می دهد که عين آن را در کتاب فرق الشيعه نمی بينيم. او اينجا از ابو عيسی الورّاق به عنوان منبع خود نام می برد اما لزوماً عبارت او نشان نمی دهد که عين آنچه گفته در کتاب ورّاق گزارش شده بوده است. عبارات او را اينجا می آورم (نک: مروج ‏الذهب، ج‏۳ ص ۲۰۸ ):
"و قد أتينا في كتابنا «المقالات في اصول الديانات على السبب الذي من اجله سميت الزيدية بهذا الاسم، و ان ذلك بخروجهم مع زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب رضي الله عنه، هذا، و قد قيل غير ذلك مما قد أتينا عليه فيما سلف من كتبنا، و الخلاف بين الزيدية و الإمامية و الفرق بين هذين المذهبين و كذلك غيرهم من فرق الشيعة و غيرهم و قد ذكر جماعة من مصنفي كتب المقالات و الآراء و الديانات من آراء الشيعة و غيرهم كأبي عيسى محمد بن هارون الوراق و غيره أن الزيدية كانت في عصرهم ثمانية فرق أولها الفرقة المعروفة بالجارودية، و هم اصحاب أبي الجارود زياد بن المنذر العبدي، و ذهبوا الى ان الامامة مقصورة في ولد الحسن و الحسين دون غيرهم ثم الفرقة الثانية المعروفة بالمرئية، ثم الفرقة الثالثة المعروفة بالأبرقية، الفرقة الرابعة المعروفة باليعقوبية، و هم أصحاب يعقوب بن علي الكوفي ثم الفرقة الخامسة المعروفة بالعقبية، ثم الفرقة السادسة...". مسعودي اينجا به منابع مختلفی اشاره دارد، گرچه در مقام نمونه تنها کتاب ورّاق را نام می برد. احتمالاً اطلاعات او در مجموع و به صورت پراکنده در منابع مختلفش و از جمله ورّاق گزارش شده بوده است. بنابراين بر اساس اين استناد نمی توان گفت که کتاب ابو عيسی منبع مستقيم کتاب فرق الشيعه نيست.

اگر متن کتاب ورّاق منبع مستقيم بخشی مهم از کتاب فرق الشيعة بوده پرسش همينک اين است که چه ميزان از مطالب کتاب فرق الشيعة را می توان برگرفته از کتاب المقالات ورّاق دانست. پاسخ به اين پرسش ساده نيست. يک سبب آن اين است که تاريخ مرگ ورّاق دقيقاً روشن نيست. گزارش مسعودي را قبلاً ديديم. با اين وصف از يک نقل قول از ابو عيسی الورّاق و احتمالاً از کتاب المقالات او در الملل والنحل شهرستانی بر می آيد که او دست کم تا تاريخ ۲۷۱ ق همچنان در قيد حيات بوده و تازه اين تاريخ مربوط است به قبل از زمان تدوين کتاب المقالات. تکه عبارت او در نقل شهرستانی از کتاب ورّاق از اين قرار است (الملل و النحل، ج‏۱، ص: ۲۹۴): " و زعم أبو سعيد المانوي‏ ؛ رئيس من رؤسائهم، أن الذي مضى من المزاج إلى الوقت الذي هو فيه، و هو سنة إحدى و سبعين و مائتين من الهجرة: أحد عشر ألفا و سبعمائة سنة، و أن الذي بقي إلى وقت الخلاص: ثلاثمائة سنة. و على مذهبه مدة المزاج اثنا عشر ألف سنة، فيكون قد بقي من المدة خمسون سنة في زماننا هذا، و هو إحدى و عشرون و خمسمائة هجرية."
با اين وصف بسيار محتمل است اين تکه از منبع ديگری از سوی شهرستانی نقل شده باشد. احتمال اينکه ورّاق تا اين تاريخ زنده باشد اندکی بعيد است. اگر اين تاريخ متأخر درست باشد طبعاً محدوده وسيعتری از کتاب فرق الشيعة را می توان مأخوذ از کتاب او دانست.

این بحث ادامه دارد...













پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۲۴
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت