دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۲۸۶٫۳۷۸ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۲۷۸ نفر
تعداد یادداشت ها : ۹۹۵
بازدید از این یادداشت : ۲۶۵

پر بازدیدترین یادداشت ها :
اخبار الدولة العباسية متنی است که از زمان انتشار از سوی عبد العزيز دوري و عبد الجبار مطلبی سهم مهمی در تغيير نگاه محققان نسبت به انقلاب عباسی و بنیادهای اصلی خلافت عباسی داشته است. مقاله خوبی درباره اين کتاب از سوی دوست دانشمندم آقای علی بهراميان در دائرة المعارف بزرگ اسلامی منتشر شده است. با این وصف من با نظر ایشان مخالفم که احتمال داده اند کتاب تأليف ابن اعثم کوفي باشد. این احتمال را از آنجا ايشان در نظر گرفته اند که او را با ابومحمد کوفي نامی ياد شده در تاريخ جرجان که صاحب کتابی درباره عباسيان بوده یکی فرض کرده اند. اتحاد اين دو شخص به نظر من بسيار بعيد است. ابو محمد کوفي که در تاريخ جرجان از او ياد می شود (ص ۲۵۹) به عنوان خطيب جرجان معرفی شده در حالی که ذيل نام ابن اعثم، سهمي نويسنده تاريخ جرجان اشاره ای به مقام او به عنوان خطيب جرجان ندارد و تنها اشاره می کند که زمانی ابن اعثم در جرجان بود و حديث گفت (ص ۸۱: "كان بجرجان و حدث بها"؛ ابن عدي جرجانی در روايت از او اشاره به محل اخذ حديث می کند که خود باز نشانه ای است بر اينکه او تنها زمانی در جرجان می زيسته). بنابراين اصلاً معلوم نيست که ابن اعثم مدت زمان زيادی در جرجان اقامت داشته است. از ديگر سو معلوم نيست ابن اعثمی که در تاريخ جرجان از او ياد شده (با عنوان: أبو محمد أحمد بن أعثم‏ بن نذير بن الحباب بن كعب بن حبيب الأزدي الكوفي) عيناً همان ابن اعثم صاحب الفتوح باشد. هويت و نسب ابن اعثم اخير در منابع چندان روشن نيست (مقايسه کنيد با: معجم الأدبای ياقوت، ۱/ ۲۰۲) و شايد آن ابن اعثمی که در تاريخ جرجان از او يادی شده به کلی شخص ديگری باشد؛ و لو اينکه طبقه هر دو یکی است.
در اينجا دو نکته ديگر هم گفتنی است: نخست اينکه سبک کتاب الفتوح به کلی متفاوت با سبک کتاب اخبار الدولة العباسية است. در واقع هم شیوه نقل روایات متفاوت است و هم نگاه ابن اعثم نسبت به مسئله مشروعیت دعوت عباسی. به نویسنده الفتوح کتابی در تاریخ نسبت داده شده اما آن تاريخ در واقع ذيلی بوده بر الفتوح که ظاهراً قسمتی از آن همانی است که در پایان کتاب الفتوح امروزه ديده می شود. وانگهی تاريخ جرجان به ابو محمد الکوفي کتابی نسبت می دهد به نام اخبار ولد العباس. این کتاب احتمالاً کتابی درباره تاريخ حکومت عباسيان بوده و نه اخبار دعوت عباسی. چنانکه پايينتر خواهيم گفت کتاب ما کتابی است درباره دعوت عباسی و نه تاریخ خلافت عباسی. ابو محمد الکوفي کتابش را برای وزير اسفار بن شيرويه نوشته (در سال ۳۱۵ ق) و بعید است که او برای این شخص کتابی بنویسد که بیشتر به کار عباسیان و مشروعيتشان می آيد و نه به کار وزير اسفار بن شيرويه.

از ديگر سو، آقای مدرسی معتقدند اين کتاب از ابو علی احمد بن اسماعيل سمکه قمي (قرن چهارم) است که از دانشمندان شيعی قم بوده ( قبل از ایشان اين نظر توسط شارون مطرح شد گرچه همانطور که آقای مدرسی فرموده اند او تنها اين کتاب را با کتاب العباسي ياد شده در تاريخ قم يکی می دانست و از نويسنده نامی نبرده) . اين نظر قابل اعتناست اما مشکل بتوان آن را بر اساس استواری قرار داد. تا اطلاع ثانوی به نظر من هويت مؤلف اين کتاب نامعلوم است. کتاب سمکه قمي بنا بر گزارش نجاشي (ص ۹۷) نامش کتاب العباسي بوده و تأليفی در حدود ده هزار برگ درباره اخبار خلفا و دولت عباسي. اين مشخصات با کتاب اخبار الدولة العباسية هماهنگ نيست. کما اينکه گفتم کتاب ما درباره اخبار خلافت عباسی نيست؛ بلکه کتابی است درباره اخبار دعوت عباسی و مسئله مبانی مشروعيت دعوت آنان. تازه اگر موضوعات مطابق هم باشد پرسش اینجاست چرا باید یک نويسنده شيعی امامی کتابی بنویسد در اثبات مشروعیت عباسیان. آن هم نويسنده ای نه ساکن بغداد و در ارتباط با آنان بلکه ساکن قم و مرتبط با ابو الفضل ابن العميد، وزير آل بويه. وجود چند روایت با سندهای شیعی در این کتاب دلیلی بر این نیست تا کتاب را همان کتاب العباسي تأليف سمکه قمي بدانيم. درست است که در اين کتابی روایت از علي بن ابراهيم القمي ديده می شود و این با طبقه سمکه سازگار است اما این دلیلی نمی شود برای اثبات انتساب کتاب به سمکه قمي. البته ممکن است که در این کتاب از روایاتی از سمکه و کتابش بهره گرفته شده است (بنابر نظر آقای دکتر مدرسی دست کم دو مورد چنين است؛ نک: مدرسی، ميراث حديث، اصل انگليسی، ص ۴۲۰ حاشيه ۱. با اين وصف مطالب نقل شده مطالب عامی است که می توانسته در هر کتاب ديگری که درباره عباسيان نوشته می شده یاد شود. بنابراين مشابهت نقلی آشکاری از کتاب العباسي در نسخه اخبار العباس ما ديده نمی شود؛ علاوه بر اين گفتنی است که آقای مدرسی در اينجا دچار سبق قلم شده و او را شاگرد احمد برقي دانسته اند در حالی که پدر ابو علي سمکه شاگرد برقی بوده و نه خودش).

در واقع مشکل اصلی کتاب اخبار الدولة العباسية وجود تنها یک نسخه خطی از آن و کهن نبودن نسخه خطی آن است. هیچ قرینه داخلی استواری وجود ندارد تا کتاب را بتوان بی تردید تأليفی از سده چهارم نشان داد. سببش هم این است که سندهای کتاب همگی نقل مستقيم و اسنادهای متصلی نيستند و بنابراین محتمل است که نویسنده از کتاب های کهنتر تکه هایی را کنار هم با همان اسناد نقل کرده باشد.
اما به نظر من آنچه قدمت کتاب و به احتمال زیاد تعلق آن را به سده چهارم نشان می دهد علاوه بر اینکه نام هیچ راوی متأخر از اوائل سده چهارم در آن ديده نمی شود در واقع محتوای کتاب است. محتوای کتاب چنانکه گفتم بحث از نحوه دعوت عباسی و با توجه خاص به مشروعیت آنان است. با این وصف نکته ای که معمولاً در تحليل محتوای این کتاب از آن غفلت شده این است که نويسنده در مجموع در کتابش تلاش می کند که مشروعیت آل عباس و دعوت آنان را به سبب انتساب به آل محمد و حق وصايت بداند و آن را در چارچوب وصيت شيعی و تشيع عباسی تفسیر کند. اصلاً در ديدگاه نویسنده شیعیان خاستگاه دعوت عباسی بوده و به عنوان آل محمد عباسيان دعوت خود را راهبری کرده و مشروعیتشان را از این عنوان می گرفته اند. نویسنده در این چارچوب نه نگاه مثبتی به زيد بن علي و زيديان دارد و نه تعلق خاطری از خود نسبت به امامان امامیه نشان می دهد. در نظر او تشيع يعنی تشیع آل عباس و وصيت آل محمد هم در خاندان عباس جريان داشته است. او در واقع با روايتی شيعی از تاريخ به موضوع مشروعيت آل عباس می پردازد و در اين راستا البته از نقل روايات شيعی در طول کتاب ابایی ندارد.
نام کتاب در واقع اخبار الدولة العباسية نيست و اين عنوانی است که بر روی جلد کتاب از سوی ناشر پیشنهاد شده. عنوان اصلی در واقع تنها اشاره ای دارد به اخبار العباس و فضائل او و اولادش. در واقع کتاب ما نه تاریخ دولت عباسی که تنها اخبار عباس و اولاد اوست و در حقیقت تاریخ دعوت عباسی. با این حساب به عقیده من این کتاب باید در چارچوب وظیفه و هدفی معین نوشته شده باشد. با توجه به تغییر سیاست عباسیان از شیعی به نوعی سیاست عام اسلامی در معنای مشروعيت سنی آن که به تدریج از دوران خلافت مهدی به بعد و خاصه عصر هارون الرشید آغاز شد (به استثنای دوران مأمون عباسی) اگر تألیف آن را به سفارش مستقیم خود خلفای عباسی مربوط بدانیم باید خليفه ای با تمایلات کمتر خصمانه نسبت به علویان و شیعیان را در نظر بگیریم؛ شايد به هدف نزدیک کردن طیف های مختلف شیعی با دستگاه خلافت. این مطلب با دوران مقتدر عباسی در بغداد می تواند سازگار باشد و یا دوران آل بويه در همین شهر. ممکن است نویسنده کتاب در واقع به انگیزه خدمت به آل بويه شيعی مذهب تلاش کرده کتاب خود را به سفارش آنان در دفاع از مشروعیت شیعی دعوت عباسی و به حاشیه راندن وجه سنی مآبانه خلافت عباسی نگاشته باشد تا نوعی همدلی عباسیان را با آل بويه و يا دست کم شيعيان به واسطه آن فراهم کند. این نویسنده هر که بوده به نظر من باید ساکن بغداد و مرتبط با عباسيان بوده باشد؛ شخصی که به برخی روايات عباسی و متن های درون خاندانی عباسیان دسترسی داشته است. بخشی از روایات کتاب بی تردید نه از روی کتاب های عمومی تاریخ و اخبار بلکه بر اساس روایات سنت های عباسی فراهم آمده است. اختلاف میان نوع نقل ها در دو نیمه اول و دوم کتاب هم شاید به همین دلیل مربوط باشد.

در مورد ابو علي سمکه به درستی نمی دانيم که آیا ارتباطی با دستگاه خلافت و يا واليان و عمّال عباسی در ايران (شهر قم) داشته و يا خير اما آنچه از او از طريق منابعی محدود و از جمله تاريخ قم می دانيم نشان نمی دهد که وی از ایدئولوژی و خوانش و اهداف نويسنده کتاب اخبار العبّاس وولده و کسانی که کتاب به سفارش آنان نوشته شده حمايت می کرده است (اينکه يکباری او را در ۳۰۹ ق همراه ابو مسلم اصفهاني، کارگزار عباسيان در قم می بينيم-نک: تاريخ قم، ص ۵۸۵ تا ۵۸۷- ابداً به معنی اين نيست که او خود در دستگاه ديوانی عباسيان مشغول به کار بوده است؛ کما اينکه نجاشي هم چنين وظيفه ای برای او ذکر نمی کند). بنابراين احتمال اينکه او نويسنده متن اين کتاب باشد چندان نمی تواند جدی تلقی شود. از همين داستانی که در تاريخ قم درباره همراهی او با ابو مسلم اصفهاني نقل شده شدت التزام سمکه به عقیده تشیع امامی و تقید به مبانی امامت شیعی پیداست. چطور ممکن است صاحب چنین دیدگاهی کتاب اخبار العباس را نوشته باشد؟ در رابطه با ميزان تقيد مذهبی سمکه قمي با وجود آنکه او اديب و مؤرخ بوده و نه البته مرجع دينی شهر قم اما از همين حکايت تاريخ قم مراتب دينداری و تعهد مذهبی او به مکتب چنانکه گفتم روشن است. همراهی او با ابو مسلم اصفهانی که خود متکلم و عالم و مفسر برجسته ای بوده شايد بابت رفاقت در مسائل علمی بوده و يا حتی بهره مندی علمی از محضر ابو مسلم؛ در سال ۳۰۹ ق معلوم نيست سمکه قمي سن و سالش چقدر بود؟ شايد در حدود سن بيست سالگی بوده و بنابراين احتمالاً به دليل تخصصش در ادبيات معلم فرزندان ابو مسلم بوده و با او آمد و شدی داشته است.

یک تذکر: آقای دکتر مدرسی در کتاب ارزشمند خود همه جا ابو علي سمکه را ابن سمکه خوانده اند. دست کم از رجال نجاشي (که در غالب موارد از فهرست شيخ دقيقتر است) به روشنی بر می آيد که خود او ملقب به سمکه بوده است. در فهرست شيخ (و همچنين رجال شيخ، ص ۴۱۷) ظاهر عبارت ابن سمکه را تأييد می کند اما مقايسه عبارات نجاشي در اين مورد با عبارات شيخ نشان می دهد که نجاشي دقت بيشتری در نقل از منبع مشترک در اينجا داشته است. از تصحيح مرحوم آقای طباطبایی هم معلوم می شود که کلمه "ابن" قبل از سمکه دست کم در يک مورد در چندين نسخه ديده نمی شود (ص ۷۳). اما در رابطه با دقت نجاشی و مقايسه آن با دقت نويسنده تاريخ قم البته نجاشي مقدم است. نجاشي عالم رجال بوده و مهمترين ويژگی او دقت در همين مسائل است. معلوم نيست عين اين دقت نظر را نويسنده تاريخ قم داشته است (نيز در جنگ مهدوی و همچنين در نقل عبدالجليل قزوينی در کتاب نقض، ص ۲۱۳ هر دو ابن سمکه دارد که باز توان مقابله با تصريح نجاشي را ندارد). به ويژه اينکه تنها يک مورد تعبير ابن سمکه در نام و نسب سمکه در تاريخ قم ديده می شود. متن تاريخ قم ترجمه فارسی متن عربی آن است و متن عربی اين کتاب همينک موجود نيست. در نسخه های فارسی حتی اگر نسخه ها قديمی هم باشد امکان تحريفات در نام های عربی و غير آن بسيار است و اين مطلبی است که آگاهان بر نسخه های فارسی از آن به خوبی اطلاع دارند. به ويژه اينکه اصلاً ممکن است مترجم کتاب اين خطا را خود مرتکب شده باشد (در يادداشتی ديگر منابع تازه ای برای شرح احوال سمکه قمي را بررسیده ايم. در آنجا مسئله لقب او را با عنايت به منابع بيشتری بررسی کرده ايم).







چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۶:۵۸
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت

عباس
۱۷ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۲۸
ادامه: یک مطلب دیگر هم از تاریخ قم فهمیده میشود که ابن سمکه مقام مذهبی نبوده و گرنه دنبال حاکم جدید الورود شهر راه نمیافتاد. تاریخ قم او را «نحوی» مینامد شیخ در رجال «ادیب» نجاشی و شیخ در فهرست «من اهل الفضل و الادب و العلم». همین و بس. میفرمائید شاید تاریخ قم عبارات مورد نظر را از منابع دیگرگرفته باشد. گوئیا عصر کتاب دیجیتال و اینترنت بوده و همه بهمه چیر دسترسی داشته اند یا همه کتابهای تاریخ و ادب به قم رسیده و در قفسه کتابخانه ها بوده و مؤلف امکان انتخاب وسیع داشته که از این کتاب نقل کند یا آن کتاب. همه منابعی را که تاریخ قم برای کتاب ذکر میکند استاد مدرسی در کتابشناسی آثارمربوط به قم فهرست کرده و هیچ یک برای نقلیات مورد نظر شما مناسبتی ندارد. وقتی مطلبی در کتاب محلی یعنی عباسی هست احتمال این که مورخ دیگر شهر راه بیافتد مطلب را از یک کتاب دیگر نقل کندانصافاً در حد صفر است.

پاسخ: جناب آقای اطهر عباسی. ظاهراً شوق پاسخ دادن فهم عبارات فارسی را برای حضرتعالی تقريباً ناممکن کرده است. من در آن نوشته کوتاه نوشته ام که نويسنده تاريخ قم از کتاب عباسی استفاده کرده. مگر گفته ام که او از منبعی ديگر بهره برده؟ آنچه گفته ام اين است که کتاب اخبار الدولة العباسية کتاب عباسي نيست. بنابراين تاريخ قم از کتاب عباسي استفاده کرده. گناه نابخشودنی او از ديدگاه شما گويا اين است که چرا او به جای کتاب اخبار الدولة العباسية از کتاب عباسي استفاده کرده.
عباس
۱۷ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۲۷
مؤلف تاریخ قم که یا معاصر جوان تر و یا نسل بلافاصله بعد از او بوده در ص 217 و جنگ مهدوی ، ص 192-193 هر دو «ابن سمکه» گفته اند. اسم او در یک منبع دیگر قرن 4 هم هست که در مقاله مستقلی که راجع به ابن سمکه می نویسم نقل خواهم کرد. مسلماً ابن سمکه که معلم ادبیات شهر بوده ، همه نوآموزان ادب درس خود را پیش او میآموختند درشهر کاملاً شناخته بوده و اسم درست او بر مؤلف تاریخ که از همان دوره است مشتبه نمیشده اما بر نجاشی که شناخت از دور دارد و حتی درس خواندن ابن العمید را با «یقال» نقل میکندهر اشتباه ممکن است. ضمناً در مسأله شاگردی بر احمدبن محمدبن خالدبرقی استاد مدرسی سهو القلم نکرده اند فقط کلمه «پدر» از اول عبارت «پدروی شاگرد ..» افتاده به بداهت ذکر منابع مطلب در آخرجمله. جوری هم می فرمائید «دانشمندبزرگوار شیعی »و «اظهار ناسپاسی نسبت به بزرگان طائفه» و «شدت التزام به عقیده تشیع امامی و تقید به مبانی امامت شیعی» که انگار مرجع تقلیدیا زاهدو امام جامع قم بوده است. از تاریخ قم فقط استفاده میشود که او شیعه اثناعشری بوده . همین و والسلام. و مگر از قمی اول قرن 4 غیر از این توقعی هست؟


پاسخ: جناب آقای اطهر عباسی. در فهرست شيخ ظاهر عبارت ابن سمکه را دارد اما مقايسه عبارات نجاشي در اين مورد با عبارات شيخ نشان می دهد که نجاشي دقت بيشتری در نقل از منبع مشترک در اينجا داشته است. از تصحيح مرحوم آقای طباطبایی هم معلوم می شود که کلمه ابن قبل از سمکه دست کم در يک مورد در چندين نسخه ديده نمی شود (ص 73). اما در رابطه با دقت نجاشی و مقايسه آن با دقت نويسنده تاريخ قم البته نجاشي مقدم است. نجاشي عالم رجال بوده و مهمترين ويژگی او دقت در همين مسائل است. معلوم نيست عين اين دقت نظر را نويسنده تاريخ قم داشته است (همچنين نقل عبد الجليل در کتاب نقض، ص 213 که باز توان مقابله با تصريح نجاشي را ندارد). به ويژه اينکه تنها يک مورد تعبير ابن سمکه در نام و نسب سمکه در تاريخ قم ديده می شود. ظاهرا حضرتعالی فراموش کرده ايد که متن تاريخ قم ترجمه فارسی متن عربی آن است و متن عربی اين کتاب همينک موجود نيست. در نسخه های فارسی حتی اگر نسخه ها قديمی هم باشد (که البته در اين مورد حتی نسخه های ما هم کهن نيست) امکان تحريفات در نام های عربی و غير آن بسيار است و اين مطلبی است که ممکن است شما از آن مطلع نباشيد اما آگاهان بر نسخه های فارسی از آن به خوبی اطلاع دارند. به ويژه اينکه اصلاً ممکن است مترجم کتاب اين خطا را خود مرتکب شده باشد. بنابراين چطور ممکن است کتاب تاريخ قم با چنين وضعی که اغلاط بسياری در نسخه هلی خطی آن راه يافته را بتوان با کتاب رجالی جليل القدری مانند نجاشي مقايسه کرد؟ اما در رابطه با ميزان تقيد مذهبی سمکه قمي با وجود آنکه او اديب و مؤرخ بوده و نه البته مرجع دينی شهر قم اما از همان حکايت تاريخ قم مراتب دينداری و تعهد مذهبی او به مکتب روشن است (و چرا نباشد؟) ولو اينکه اين مطلب به نظر شما چيز بی اهميتی جلوه کند. همراهی او با ابو مسلم اصفهانی که خود متکلم و عالم و مفسر برجسته ای بوده شايد بابت رفاقت در مسائل علمی بوده و يا حتی بهره مندی علمی از محضر ابو مسلم؛ وانگهی مگر همراهی با ابو مسلم اصفهانی نشان می دهد که او آدم بی اهميتی بوده و يا تقوا و التزام مذهبی نداشته؟ تازه در سال 309 ق معلوم نيست سمکه قمي سن و سالش چقدر بود؟ شايد در حدود سن بيست سالگی بوده و بنابراين احتمالاً به دليل تخصصش در ادبيات معلم فرزندان ابو مسلم بوده است.
عباس أ.
۱۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۵۵
مگرآن که عمداً قسمتهائی از کامنت قطعه قطعه شده مرا نگذاشته باشید که دراین صورت باید همه را بضمیمه مطالب دیگری مستقلاً در جائی پست یا چاپ کنم چون بعضی مطالب آن برای اطلاع شما بر تاریخ عباسیان و مبانی مشروعیت تاریخی مفیدست. درهمین یک نکته نظر کنید که در قرن سوم و چهارم هروقت خلیفه ای عزل می شد بحث برسربنی العباس دیگری بود که جایگزین شود نه انتقال به کسی از دودمان دیگر. همین هم که سلاطین مملوک بعداز انقراض عباسیه از بغداد سیصدسال خلافت اسمی عباسی را در مصر علم کردندو نگاه داشتند درس است لمن القی السمع و هو شهید.

پاسخ: خداوند به شما توفيق دهد.
عباس أ.
۱۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۴۵
قسمت آخر همان کامنت که بدست شما نرسید:
ذکر نجاشی هم بمعنی تشرع کامل و صلاح و فلاح کسی نیست. خودتان در پست قبل در ذیل اسم محمد بن عبد الملك بن محمد التبان‏ از نجاشی نقل کردید که وضع مذهبی او درهم برهم بود ولی ما ذکرش کردیم چون که : « و قد ضمنّا أن نذكر كل مصنف ينتمي إلى هذه الطائفة» . بعدهم دلیل شما بر این مدعا که « نویسنده هر که بوده به نظر من باید ساکن بغداد و مرتبط با عباسيان بوده باشد» چیست ؟ مشروعیتی که جامعه مسلمان برای عباسیان قائل بودند (تا بدان جا که حتی آل بویه متشیع با وجود فتح بغداد مجبور بکرنش نسبت بخلیفه بودند) فقط نفوذ محلی که نبود. برای این موضوع مراجعه بکتاب بسیار مفید و تحقیقی استاد جعفریان در باره تاریخ تشیع را توصیه میکنم.
عباس أ.
۱۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۴۳
کامنت اول من هم ناقص به شما رسید. برای بار سوم قسمت نقص را میفرستم اول در شروع آن:
آقای حسن انصاری : توجه شما را به توضیح استاد مدرسی ذیل نام «العباسی» در فهرست منابع کتاب «میراث مکتوب شیعه از سه قرن نخستین» ، پاورقی صفحه 499-500 جلب می کنم :

«بنظر میرسد موشه شارون نخستین کس بود که ضمن مقاله ای که در سال 1973 انتشار داد (چنان که در کتابش با نام
Black Banners from the East
صفحه 233-236 آمده) این نسخه چاپ شده (اخبار الدولة العباسیة) را جزئی از کتاب العباسی یافت که حسن بن محمد قمی در تاریخ قم : 145 - 146 ، 200 ، 236 ، 237 (بنگرید بکتابشناسی آثار مربوط بقم : 19) از آن نقل کرده زیرا دو نقل اخیر در متن چاپ شده (بترتیب در صفحات 84-85 و 165) آمده است. نقل دیگری از ابو علی احمد بن سمکه نحوی (مؤلف کتاب العباسی) در تاریخ قم : 217 - 218 تقریباً بطور یقین از همین کتاب می باشد گر چه نقل از مؤلف است بدون تصریح بنام کتاب. نقل دیگری نیز در مناقب ابن شهراشوب 3: 191 از تاریخ قمی آمده که میتواند از همین کتاب اخذ شده یا باحتمال تصحیف در نام مؤلف ، از کتاب تاریخ احمد بن ابراهیم العمّی گرفته شده باشد.

جناب آقای عباس اطهری. ظاهرا کل مطلب حضرتعالی منعکس شده. از پيگيری شما ممنونم.
عباس أ.
۱۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۴۱
خیلی هم برسرتعهد و التزام مذهبی این نمره اشخاص تکیه نکنید. استاد مدرسی کتاب یک قمی دیگر را از قرن ششم در باب وزرای سلجوقی چاپ کرده که مؤلف خواه ناخواه شیعه است ولی کتابش از کتاب یک شافعی هیچ کم ندارد. چرا چون قدرت است و لزوم کنارآمدن با آن برای معیشت و زندگی.


پاسخ: جناب آقای عباس اطه. گمان می کنم نسبت دادن دانشمند بزرگوار شیعی ابو علی سمکه به اين رفتار که برای معيشت و زندگی خود دست به تأليف کتابی زده که خلاف اعقادات مذهب حق است نوعی اظهار ناسپاسی نسبت به بزرگان طائفه و ظن بد به آنان داشتن و قياس نادرست است. با احترام
عباس أ.
۱۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۳۹
باز پاره های کامنت من ناقص به شما رسیده. پیش از قسمت شرحه شرحه شدن در پاسخ اینکه من مطالب شمارا درست نخواندم نوشته بودم: من درست خواندم استدلال شما مشکل دارد. گمانه زدن در باره مؤلف هر متن مجهول المؤلف از همین راههاست: منقول عنه فی الکتاب، نقل عن الکتاب در منابع بعد، تناسب با وضع و اوضاع زمانه، الخ. خود شما و همقطاران شمادر مکتوبات خود از همین راهها استفاده میکنید. چطور یک دفعه ملاکات تغییرکرد؟ اگر بگوییم نقل از علی بن ابراهیم قمی یحتمل از کتابهای دیگر باشد نه از شخص او (خلافاً لماهو ظاهر الکتاب). نقلهای دیگران هم یحتمل از مدارک دیگر باشد (با این که کتاب یک قمی سرشناس برای یک همشهری حکومتی او مثل مؤلف تاریخ قم دردسترس تر است از کتابهای دیگر که احیاناً هرگز بقم راه نیافته بود. کسی نگفت سمکه « در دستگاه ديوانی عباسيان مشغول به کار بوده» ولی ادیب و اهل قلم بوده. آدمی بطبع منظور نظر حکومت اگر نه بصورت شغل دائم ولی وابسته.
عباس أ.
۱۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۱۴
امان از این مقررات سایت که کامنت آدم را شرحه شرحه میکند. علاوه بر تمام مطالب که نوشتم واقعاً فکرمیکنیددر قرن چهارم نیازی به دفاع از مشروعیت عباسیان بودکه کسی برای اثبات آن رساله مفرده بنویسد؟ دویست الی دویست و پنجاه سال بود خلافت عباسی جاافتاده بود در تمام دنیای اسلام، چه مشروع چه نامشروع. شیعه و سنی، آل بویه و سلاجقه همه این حقیقت را تمام و کمال پذیرفته بودند. خنده دار نبود اگر کسی تازه میآمد کتاب در اثبات مشروعیت خلافت بنی العباس مینوشت؟ بنابراین راهی نیست مگر این که این کتاب بخش مقدماتی کتاب بزرگتری در تاریخ سلسله باشد یعنی همان که نجاشی گفته. ده هزار ورقه سایز کل کتاب است نه این بخش مقدماتی. فتأمل جیداً.

پاسخ: از همين داستانی که در تاريخ قم درباره همراهی او با ابو مسلم اصفهاني نقل شده شدت التزام سمکه به عقیده تشیع امامی و التزام به مبانی امامت شیعی پیداست. چطور ممکن است صاحب چنین دیدگاهی کتاب اخبار العباس را نوشته باشد؟
به هرحال معلوم است شما باید کمی بیشتر درباره تاریخ عباسیان از یک سو و همچنین مبانی مشروعیت از دیگر سو مطالعه فرمایید. می بخشید که بیش از این نمی توانم بسط کلام دهم. با احترام
عباس أ.
۱۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۴۷
). با این حال شارون مؤلف اثر را نشناخت و مصححان اخبار الدولة العباسیة هم اعتنائی بروایت مؤلف از علی بن ابراهیم قمی (زنده در 307) در صفحه 32 متن چاپ شده ، روایت او از سلیم بن قیس در صفحات 45-47 همان چاپ ، و موارد متعدد نقل های دیگر او از منابع دیگر شیعی ننموده اند».

سپس استاد مدرسی بمعرفی ابن سمکه و متن کوتاه بازمانده دیگری از او پرداخته اند که بسیار مفید است.

پس این کتاب که بگفته شما « درباره اخبار دعوت عباسی و مسئله مبانی مشروعيت دعوت آنان» است بخشی از کتاب تاریخ است (احتمالاً مدخل و مقدمه) نه تمام آن . پس منافات با این که کل کتاب ده هزار برگ باشد ندارد . نویسنده مرتبط با دستگاه حکومت (تا اون جا که همراه و دستیار حاکم منصوب حکومت در قم در سال 309 باشد همان طور که استاد مدرسی نشان داده اند) چه مانعی دارد که در مقدمه کتابش از مشروعیت عباسیان بحث کند حتی اگر شيعی امامی باشد ؟ بالاخره کتاب برای صله بکسی اهدا می شد یا به خلافت یا به حاکم او.


پاسخ: معلوم است مطالب را به درستی نخوانده ايد. در متن مقاله کوتاهم من قصد پاسخگویی به این انتساب را به شکل تفصيلی نداشتم. با اين وصف برای راهنمایی شما چند سطری را به اصل مقاله اینجا و آنجا اضافه کردم. لطفاً دوباره کل اين يادداشت را مطالعه فرماييد.