دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۵۳٫۹۴۲ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۱۱ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۱۳
بازدید از این یادداشت : ۹۶۴

پر بازدیدترین یادداشت ها :


ابن شهرآشوب در معالم العلماء (ص ۲۴) از دانشمندی ناشناخته ياد می کند که دو کتاب در موضوعات شيعی داشته است؛ کتابهایی که در هيچ منبع ديگری شناخته نيستند. نام اين دانشمند بنابر گزارش او ابو سعيد احمد بن رميح المروزي است و نام آثارش، اثبات الوصية لأمير المؤمنين ع و نيز کتابی ديگر با عنوان: في كتاب ذكر قائم آل محمد ع‏ (کذا: احتمالاً : کتاب في ذکر قائم آل محمد) است.
از احمد بن رميح المروزي نامی در منابع ديگر نيامده است؛ منتهی به نظر ما اين شخص کسی نيست جز ابو سعيد احمد بن محمد بن رميح النسوي (د. ۳۵۷ ق)که از محدثان و حفّاظی است که در منابع مختلف نامش آمده و شرحی از احوال او را می دانيم و گفته شده که اصلاً اهل مرو بوده است. نام اين شخص در تعدادی از روايات شيعی هم آمده که در برخی از آنها او از عبد العزيز بن اسحاق ابن بقّال بغدادي روايت می کند که می دانيم از دانشمندان مهم و برجسته زيدی سده چهارم قمری و جامع يکی از روايات مسند زيد بن علي بوده است که امروزه در اختيار است و به چاپ می رسد (برای روايات شیعی او از عبد العزيز و ديگران؛ نک: صدوق، التوحيد، ص ۱۸۴ – ۱۸۵؛ ص ۳۱۰ – ۳۱۱ که در اين مورد او در قهستان از کسی روايت دارد [نيز نک: قطب الدين الراوندي، قصص الأنبياء، ص ۲۸۲ - ۲۸۳]؛ ص ۳۸۱ – ۳۸۲ ؛ در اين روايت او در جرجان است و از عبد العزيز بن اسحاق در بغداد روايت می کند؛ نيز ص ۳۸۲ – ۳۸۳ که در اين روايت او از عبد العزيز بن يحيی التمیمی در بصره [که مقصود عبد العزيز بن يحيی الجلودي است؛ دانشمند اخباری برجسته امامی مذهب، برای تمیمی بودن او، نک: علی بن حمزه البصری التمیمی، التنبیهات علی اغالیط الرواه، ص ۲۸۹] و ابو بشر احمد بن بن إبراهيم بن معلى بن أسد العمّي، اخباری امامی مذهب معروف روايتی زيدی را نقل می کند؛ نيز نک: عيون أخبار الرضا ، ج ۱ - ص ۱۲۷؛ نيز: التوحيد، ص ۲۸۶ – ۲۸۷ و ص ۳۱۵ – ۳۱۷ که در اين دو روايت او در مرو است؛ نيز نک: الشيخ الصدوق، عيون أخبار الرضا ( ع )، ج ۲ - ص ۱۲).
با وجود اينکه شيخ صدوق از ابن رميح به يک واسطه روايت می کند اما معاصر متأخرتر او يعنی حاکم نيشابوري که خود مقيم خراسان و نيشابور بوده از او بی واسطه در آثار مختلفش روايت می کند و از طريق او روايت ابن رميح در بسياری از منابع متأخرتر و از جمله کتابهای شاگردش ابو بکر بيهقي نقل شده است. در اين روايات او گاه با عنوان ابو سعيد نخعي هم نامبردار است (نک: الحاكم النيسابوري، المستدرك، ج ۲ - ص ۱۷۱؛ ج ۴ - ص ۶۴ ؛ نيز : الحاكم النيسابوري، معرفة علوم الحديث، ص ۶۰؛ البيهقي، السنن الكبرى، ج ۲ - ص ۸۲ در اين روايت او در مرو بوده است؛ نيز: همو، دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ج ۷ ، ص ۲۷۷ – ۲۷۸؛ نيز نک: الحاكم الحسكاني، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج ۲ - ص ۲۲۵).

با اين همه او از سوی شماری از رجاليان سنی تضعيف شده و او را حتی برخی گاه دروغگو هم خوانده اند؛ نمونه در متن کتاب سؤالات حمزة بن يوسف السهمي للدارقطني و غيره من المشايخ (ص ۱۵۱ – ۱۵۲): "وسألت أبا زرعة محمدا بن يوسف عن أحمد بن محمد بن رميح النسوي فأومأ أنه ضعيف أو كذاب. الشك مني". با اين وصف تعدادی از محدثان برجسته سني از او روايت دارند؛ مانند دارقطنی که از او روايت دارد (نک: سنن الدارقطني، ج ۳ - ص ۱۲۳). ابو عبد الرحمان سلمي، صوفی و نويسنده معروف سني هم از او روايت مستقيم دارد (نک: طبقات الصوفية، ص ۷ – ۸؛ در اين روايت ابن رميح در سمرقند است؛ نيز نک: طبقات الصوفية ، ص ۲۳ – ۲۴؛ شعب الإيمان بيهقي، ج ۴ - ص ۱۶۵) و نيز ابو القاسم الحسن بن محمد بن حبيب المفسّر، دانشمند متصوف معروف (نک: همان، ج ۵، ص ۱۵ - ۱۶ ؛ در اينجا او شعری را که ابن رميح انشاد کرده بوده نقل می کند؛ نيز نک: الثعلبي، الكشف والبيان عن تفسير القرآن ، ج ۳ - ص ۱۶۶). همچنين عمر ابن شاهين، محدث بلند مرتبه سني از او روايت می کند (نک: ناسخ الحديث ومنسوخه ، ص ۱۰۵ – ۱۰۷). کسان ديگری هم از ميان سنيان از او روايت دارند و به هر حال احاديثش در منابع ايشان تقريباً به وفور ديده می شود (نمونه: نک: احمد بن الحسين البيهقي، شعب الإيمان، ج ۴ - ص ۱۵۷ در اين روايت او در عسقلان بوده؛ الكفاية في علم الرواية از خطيب بغدادي، ص ۲۴۵ او در اين روايت در بخاراست؛ نيز نک: الكشف والبيان عن تفسير القرآن ثعلبي، ج ۲ - ص ۱۳۸؛ در الجامع لأحكام القرآن قرطبي به نقل از ثعلبي، ابن رميح از ابو بکر ابن الأنباري روايت می کند؛ نک: ج ۱۸،ص ۳۱۱ – ۳۱۲). او از سوی رجال شناسان سنی مذهب به حافظ موسوم شده و حتی او را از مصاديق بارز جوالان در حديث و فعالان در رحله های حديثی می شناخته اند (نک: السمعاني، الأنساب، ج ۲ - ص ۱۰۳ – ۱۰۴؛ ذيل عنوان الجوال : "هذه النسبة لجماعة من مشاهير المحدثين أكثروا الرحلة والجولان في البلاد فاشتهروا بهذا الاسم منهم أبو العباس (کذا) أحمد بن محمد بن رميح النسوي الجوال ، كان سافر الكثير وجمع الجموع...".
روايات زيادی از او هم در تاريخ بغداد خطيب بغدادي ديده می شود با یک واسطه (نمونه: تاريخ بغداد، ج ۱ - ص ۱۹۵؛ ج ۱ - ص ۲۵۰؛ ج ۵ ، ص ۱۰۳؛ ج ۶ - ص ۳۲۵؛ ج ۱۰ - ص ۱۹۱؛ ج ۱۱ - ص ۴۸ – ۴۹؛ ج ۱۳ - ص ۴۲۴ – ۴۲۵). خطيب بغدادي خود شرح حالی از ابن رميح به دست داده که اينجا عيناً نقل می کنيم (نک: تاريخ بغداد ، ج ۵ ، ص ۲۱۰ – ۲۱۱): "أحمد بن محمد بن رميح بن عصمة بن وكيع بن رجاء أبو سعيد النسوي : من أهل نسأ ولد بالشرمقان ونشأ بمرو وسمع العلم بخراسان وغيرها من البلدان وكتب الكثير وصنف وجمع وذاكر العلماء وكان معدودا في حفاظ الحديث وقدم بغداد دفعات وحدث بها عن محمد بن إسحاق بن خزيمة ومحمد ابن إسحاق السراج وعبد الله بن محمد شيرويه النيسابوريين وعبد الله بن محمود المروزي ومحمد بن الفضل السمرقندي وعمر بن محمد بن بجير الهمداني ومحمد بن عقيل البلخي وإبراهيم بن يوسف الهسنجاني وعمر بن إسماعيل بن أبي غيلان البغدادي وعبد الله بن إسحاق المدائني ومحمد بن محمد الباغندي وأبي خليفة الفضل بن حباب الجمحي وزكريا بن يحيى الساجي وعبدان الأهوازي ومحمد بن الحسين الأشناني وعبد الله بن زيدان الكوفيين والفضل بن محمد الجندي ومحمد بن زبان المصري ومحمد بن الحسن بن قتيبة العسقلاني وعبد الله بن محمد بن سلم المقدسي والحسين بن عبد الله بن يزيد الرقي وغيرهم . حدث عنه أبو الحسن الدارقطني وأبو حفص بن شاهين ونحوهما من الرفعاء . وحدثنا عنه أبو الحسن بن رزقويه وأبو علي بن دوما وعبد الرحمن بن محمد السراج النيسابوري . وكان ابن رميح قد أقام بصعدة من بلاد اليمن زمانا طويلا ثم ورد بغداد حدود سنة خمسين وثلاثمائة وخرج منها إلى نيسابور فأقام بها ثلاث سنين ثم عاد إلى بغداد فسكنها مديدة ثم استدعاه أمير المؤمنين (کذا) [ إلى ] صعدة فخرج في صحبة الحجاج إلى مكة فلما قضى حجه أدركه أجله بالجحفة ودفن هناك . حدثنا أبو الحسن محمد بن أحمد بن رزق - إملاء في سنة ست وأربعمائة - أخبرنا أحمد بن محمد بن رميح النسوي الحافظ حدثنا الفضل بن محمد الجندي - بمكة - حدثنا عبد الرحمن بن محمد بن أخت عبد الرزاق حدثنا توبة بن علوان البصري حدثنا شعبة عن أبي حمزة عن ابن عباس . قال : لما زفت فاطمة إلى علي كان النبي صلى الله عليه وسلم قدامها جبريل عن يمينها وميكائيل عن يسارها وسبعون ألف ملك خلفها يسبحون الله ويقدسونه حتى طلع الفجر . حدثني علي بن محمد بن نصر قال : سمعت حمزة بن يوسف يقول : سألت أبا زرعة محمد بن يوسف : عن أحمد بن محمد بن رميح النسوي فأومأ إلى أنه ضعيف أو كذاب قال حمزة : الشك مني . قال لي أبو نعيم الحافظ : كان أبو سعيد أحمد بن محمد بن رميح النسوي ضعيفا . والامر عندنا بخلاف قول أبي زرعة وأبي نعيم . فإن ابن رميح كان ثقة ثبتا لم يختلف شيوخنا الذين لقوه في ذلك . أخبرنا أبو بكر البرقاني قال : قال لي أبو الفتح محمد بن أبي الفوارس : كان أحمد ابن محمد بن رميح النسوي ثقة في الحديث . أخبرنا الحسين بن محمد أخو الخلال عن أبي سعيد الإدريسي قال : أحمد بن محمد بن رميح النسوي لم أرزق السماع منه . ذكر لي أصحابنا حفظه وتيقظه ومعرفته في الحديث . أخبرنا محمد بن علي المقرئ عن محمد بن عبد الله الحافظ النيسابوري قال : أحمد بن محمد بن رميح النخعي أبو سعيد الحافظ ثقة مأمون توفي بالجحفة سنة سبع وخمسين وثلاثمائة . ذكر غيره أنه مات في صفر ودفن بالحجفة".

از گفتار خطيب بغدادی معلوم می شود که او زمانی طولانی در صعده بوده و اين نشان از ارتباط او دارد با امامان زيدی يمن در آن دوره. بر خلاف شماری از رجاليان سني خطيب بغدادی او را کاملاً توثيق می کند (برای نظرات متفاوت رجاليان سنی درباره او نيز نک: الذهبي المغني في الضعفاء ، ج ۱ - ص ۸۸؛ الذهبي، ميزان الاعتدال ج ۱ - ص ۱۳۵) و البته چنانکه می بينيم حديثی هم از او نقل می کند (نيز نک: الموضوعات ابن الجوزي، ج ۱ - ص ۴۱۹ – ۴۲۰) که کاملاً گرايشات شيعی او را نشان می دهد.

شرح حالی هم از او در تاريخ جرجان هست (نک: حمزة بن يوسف بن إبراهيم السهمي، تاريخ جرجان، ص ۱۲۲): " أحمد بن محمد بن رميح النسوي الجوال حدث بجرجان وأقام بها مدة ثم خرج روى عن محمد بن الحسن بن قتيبة وغيره من الشاميين والمصريين سألت أبا زرعة الكشي عنه فقال ضعيف." سمعاني نيز چند جا و از جمله به مناسبت نسبت ابن رميح به شرمقان نامش را در الانساب آورده است و می نويسد (نک: الأنساب، ج ۳ - ص ۴۲۱): ".... هذه النسبة إلى " شرمقان " وهي بلدة قريبة من إسفراين ، بنواحي نيسابور ، يقال لها " جرمغان " بالجيم ، وقد كان من أعمال نسا ، منها ... ومن القدماء : أبو سعيد أحمد بن محمد بن رميح بن عصمة بن وكيع بن رجاء النخعي النسوي الشرمقاني ....".

همچنين مناسب است قسمتی از شرح حالی که ابن عساکر در تاريخ دمشق خود از او به دست داده را هم اينجا نقل کنيم (تاريخ مدينة دمشق ، ج ۵ ، ص ۳۴۳ – ۳۴۷): "أحمد بن محمد بن رميح بن وكيع أبو سعيد النخعي النسوي الحافظ رجل مشهور بخراسان وله رحلة إلى العراق والشام ومصر سمع أبا عبد الله محمد بن أبي حارثة أحمد بن إبراهيم بن هشام الغساني بدمشق ومكحولا ببيروت وعبد الله بن محمد بن سلم ومحمد بن الحسن بن قتيبة وأبا بكر بن زبان وعلان الصيقل وعبد الله بن محمد بن شيروريه وأبا بكر بن خزيمة وعبد الله بن محمود المروزي وعمر بن محمد بن بجير السمرقندي ومحمد بن عقيل بن الأزهر وإبراهيم بن يوسف الهسنجاني وعمر بن إسماعيل بن أبي غيلان وعبد الله بن إسحاق المدائني والباغندي وأبا خليفة وزكريا الساجي وعبدان الأهوازي وعبد الله بن زيدان ومحمد بن الحسين الخثعمي والمفضل بن محمد الجندي وغيرهم روى عنه أبو الحسن الدارقطني وأبو حفص بن شاهين وعلي بن المفضل بن طاهر البلخي وهو أكبر منه والحاكم أبو عبد الله وأبو عبد الرحمن السلمي وأبو الحسن محمد بن أحمد بن محمد بن رزقويه وأبو علي الحسن بن الحسين بن دوما النعالي وأبو القاسم عبد الرحمن بن محمد السراج النيسابوري .... قرأت على أبي القاسم الشحامي عن أبي بكر البيهقي أنا أبو عبد الله الحافظ قال أحمد بن محمد بن رميح بن وكيع النخعي أبو سعيد الحافظ الثقة المأمون وهو أبو سعيد النسوي ولادته بالشرمقان ومنشؤه بمرو ومستقره كان باليمن عند السادة الصعدية ولذلك يقال له الزيدي ثم انتقل منها إلى العراق وانصرف إلى خراسان فأقام بنيسابور ثلاث سنين ثم انتقل إلى العراق ثانيا وقبله الناس وأكثروا السماع منه ثم استدعى إلى صعدة فأدركته المنية في البادية فتوفي بالجحفة سنة سبع وخمسين وثلاثمائة سمع بنيسابور وبمرو وبما وراء النهر وببلخ وبهراة وبالري وببغداذ وبالبصرة وبالأهواز وبالكوفة وبمكة وبمصر وبالشام وبالجزيرة وصنف وجمع وذاكر ..... أخبرنا أبو الحسن بن قبيس وأبو منصور بن خيرون قالا قال لنا أبو بكر الخطيب: أحمد بن محمد بن رميح بن عصمة بن وكيع بن رجاء أبو سعيد النخعي من أهل نسا .... وكان ابن رميح قد أقام بصعدة من بلاد اليمن زمانا طويلا ثم ورد بغداد حدود سنة خمسين وثلاثمائة و خرج منها إلى نيسابور فأقام بها ثلاث سنين ثم عاد إلى بغداذ فسكنها مديدة ثم استدعاه أمير صعدة فخرج في صحبة الحجاج إلى مكة فلما قضى حجة أدركه أجله بالجحفة ودفن هناك ..."
در اينجا چنانکه می بينيم بنابر نقل ابن عساکر، حاکم نيشابوري با صراحت بيشتری درباره اقامت او در ميان زيديان يمن اشاراتی دارد. تعبير او چنين است: "ومستقره كان باليمن عند السادة الصعدية ولذلك يقال له الزيدي ثم انتقل منها إلى العراق وانصرف إلى خراسان فأقام بنيسابور ثلاث سنين ثم انتقل إلى العراق ثانيا وقبله الناس وأكثروا السماع منه ثم استدعى إلى صعدة". در نسخه چاپی تاريخ بغداد که پيشتر اقامت او را در صعده از آن نقل کرديم آمده بود که امير المؤمنين او را ديگر بار به صعده فرا خواند که بی ترديد خطایی در آن رفته و بی معنی است. در نقل ابن عساکر از خطيب بغدادي تعبير دقيقتری آمده است و آن اينکه: " وكان ابن رميح قد أقام بصعدة من بلاد اليمن زمانا طويلا ثم ورد بغداد حدود سنة خمسين وثلاثمائة و خرج منها إلى نيسابور فأقام بها ثلاث سنين ثم عاد إلى بغداذ فسكنها مديدة ثم استدعاه أمير صعدة". در نقل سمعاني در الأنساب از خطيب بغدادي هم عبارت دقيقتر نقل شده است: " ثم عاد إلى بغداد فسكنها مديدة ، ثم استدعاه أمير المؤمنين أمير صعدة" (نک: الأنساب سمعاني، ج ۳ - ص ۴۲۱ – ۴۲۲). بنابراين او حتی بعد از ترک صعده و اقامت در بغداد وشهرهای ديگر باز با امامان زيدی در صعده مرتبط بوده است. روشن است که او بر مذهب زيدی بوده است؛ گرچه دقيقاً گرايشات زيدی او را نمی شناسيم. محتملاً وی نوعی گرايش زيدی داشته که با عقايد اصحاب حديثی و محدثانه او تغايری نداشته است. جالب است بدانيم که در تفسير ثعلبي، احمد بن محمد بن رميح نسوي به لقب زيدي متصف شده است (نک: الكشف والبيان عن تفسير القرآن ، ج ۵ - ص ۱۰۸). سمعاني در الأنساب هم او را ذيل عنوان زيدي و در شمار تعدادی از عالمان زيدي ياد کرده است (نک: الأنساب ، ج ۳ - ص ۱۸۸ – ۱۹۰). در رابطه با نوع گرايشات او در عين زيدی بودن بايد فی المثل اشاره کنيم که در نيشابور صحيح بخاري را به قرائت نزد او می خوانده اند و از جمله حاکم نيشابوري که همين مطلب را هم گزارش کرده است (نک: تذكرة الحفاظ ذهبي ، ج ۳ - ص ۹۳۰ – ۹۳۱). جالب است که در همين گزارش حاکم نيشابوري گفته با وجود آنکه او از يمن و از ميان زيديان آمده بود اما مورد استقبال محدثان قرار گرفت. عبارت او که ذهبي نقل کرده چنين است: " وقد أقام باليمن بصعدة مدة ، ثم قدم وأكرموه وأكثروا عليه ببغداد ، وما المثل فيه إلا كما قال ابن معين : لو ارتد عبد الرزاق ما تركنا حديثه" (نيز نک: ذهبي، سير أعلام النبلاء ، ج ۱۶ / ص ۱۶۹ – ۱۷۱؛ نيز نک: تاريخ الإسلام ذهبي، ج ۲۶ / ص ۱۵۶ - ۱۵۸). ابن حجر عسقلاني به وضوح نقل می کند که علت تضعيف او از سوی برخی رجال نويسان سنی مذهب، تظاهر ابن رميح به مذهب زيدی بوده است (نک: لسان الميزان، ج ۱ - ص ۲۶۱: " ... وانما ضعّفه من ضعّفه لأنه كان زيدي المذهب تظاهر به").
حال با توجه به آنچه گفته شد بايد گفت اگر حقيقتاً آن دانشمندی که در معالم العلماء آثارش گزارش شده همين ابن رميح نسوي است که البته گفته شده آثاری و تأليفاتی داشته، بنابراين به احتمال زياد يا در گفتار ابن شهرآشوب تحريفی صورت گرفته و يا اينکه دست کم کتاب او در ذکر قائم ارتباطی با مفهوم قائميت شيعيان اثناعشری ندارد و محتملاً مرتبط بوده است با مفهوم کلی قيام و دعوت آل محمد در انديشه زيديان.
دوشنبه ۵ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۵۶
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت