دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۲۹۴٫۳۹۵ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۶۷ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۰۱۶
بازدید از این یادداشت : ۱٫۲۹۰

پر بازدیدترین یادداشت ها :
در اينجا بنا دارم بخشی از مقدمه خود را بر تصحيح سه باب از ابواب مختلف کتاب يتيمة الدهر في فتاوی أهل العصر تأليف "الشيخ الإمام الأجل مجد الأئمة عبد الرحيم بن عمر الترجماني" که در دست انجام است، عرضه کنم (يکی از ابواب اين کتاب، يعنی "باب التاريخ" بناست در بخش ملحقات اثر مشترک نويسنده اين سطور و زابينه اشميتکه درباره مذهب کلامی ابو الحسين بصري که در دست آماده سازی است منتشر شود). در اينجا چند نکته ای را در رابطه با اهميت اين کتاب خواهم گفت و نيز فهرستی از مهمترين منابع آن و نام تعدادی از فقيهان حنفی مذکور در اين کتاب را به دست خواهم داد. اين کتاب همانطور که در يادداشتی ديگر پيش از اين متذکر شدم، مجموعه ای است از فتاوی فقيهان حنفي خراسان و از جمله فقيهان خوارزم در ابواب مختلف فقهی. برخی از اين فقيهان از معتزليان خوارزم اند و از آن جمله اين کتاب مشتمل بر نقل فتاوی بسياری از محمود زمخشري، صاحب تفسير کشّاف است که تاکنون مورد توجه محققان قرار نگرفته است. اين مجموعه فتاوی همانند بسياری ديگر از مجموعه های فتاوی فقيهان حنفی خراسان تاکنون مورد مطالعه و بررسی دقیق قرار نگرفته است. از بسياری از فقيهان برجسته حنفی خراسان در سده های اوليه و تا پيش از حمله مغولان آثار فقهی و اصولی و نيز مجموعه فتاوی مختلف باقی مانده است که به دلائل مختلف اين دست ادبيات تاکنون مورد بی مهری قرار گرفته است؛ اين در حالی است که اين آثار برای شناخت زبان، فرهنگ و تاريخ خراسان در سده های نخستين بی نهايت ارزشمندند. بسياری از اين متون و به ويژه در ابواب مختلف معاملات مشتمل بر الفاظ و پاره های فارسی اند؛ و برخی از جمله کتاب حاضر مشتمل بر الفاظ و اصطلاحات به زبان سغدی. اين قبيل آثار و به ويژه آثار فتوايي برای شناخت آداب، رسوم، فرهنگ و باورهای مردمان سده های گذشته خراسان بزرگ بسيار مفيد و قابل استفاده اند و گاه منابعی بی مانند در اختيار پژوهشگران قرار می دهند؛ و اين به دليل آن است که فتاوی فقيهان عموماً ناظر به "حوادث"؛ "نوازل" و امور واقعی و نه "تقديری" بوده است. اين قبيل آثار به دليل نقل استفتائات مختلف در ابواب مختلف فقهی و از جمله در مسائل مختلفی از قبيل انواع بيع و معاملات، ابواب نکاح و طلاق، مسائل متعلق به اوقاف و نذورات، ابواب متعلق به زکات و يا همچنین متعلق به قضاء و شهادات و نيز ابواب متعلق به حدود و تعزيرات و يا حتی چنانکه عموماً معمول فقيهان حنفي خراسان بوده؛ باب مربوط به الفاظ کفر و در کنار همه اينها آنچه به ابواب عبادات مربوط می شود مشتمل بر اطلاعاتی است در خصوص زندگانی روزمره مردمان خراسان و باورها و نیز عادات محلی آنان و نيز در رابطه با شيوه رفتار حاکمان با آن مردمان و تعاملات متقابل آنان با دولت و نيز با عالمان دين. تاريخ مردم خراسان را تنها زمانی می توان به درستی نوشت که اين دست آثار فقهی و فتوايي فقيهان حنفی خراسان بزرگ به درستی شناخته و تصحيح و مورد بررسی قرار گيرد. با روند مهاجرت شتابنده حنفيان خراسان به سمت سرزمينهای غربی و از جمله شامات و مصر نوعی گسست ميان فرهنگ دینی فقيهان حنفی اين دو سوی مختلف و به دلائل مختلف ايجاد شد که از نتايج آن يکی هم متأسفانه مهجوريت آثار فقيهان قديم مکتب خراسان بود؛ تا بدان حدّ که اساساً برای فقيهان حنفی مصر و شامات بسياری از شخصيتهای حنفی خراسان و آثار ايشان ناشناخته ماند و در کتابهای طبقات و رجال آنان که عمدتاً تنها منابع ما درباره شناخت فقيهان حنفی در عمده موارد است، بسياری از فقيهان خراسانی مورد غفلت قرار گرفتند و بدين سبب اطلاعات متأخران نسبت به ايشان بسيار محدود است. يکی از دلائل اين امر وابستگی آثار فقيهان خراسانی به فرهنگ و زبان فارسی بود و نيز تعلق خاطر بسياری از فقيهان آنان (به ويژه در ري و خوارزم) به مکتب اعتزال که طبعاً مورد اعتنای فقيهان حنفی سنتگرای شامات و مصر نبود.
خوشبختانه نسخه خطی يتيمة الدهر في فتاوی أهل العصر تأليف مجد الأئمة عبد الرحيم بن عمر الترجماني شامل نکات بسيار جالب توجهی در اين نوع زمينه هاست و از جمله اشتمال آن بر اطلاعاتی درباره فقيهان معتزلی. نويسنده که بی شبهه معتزلی بوده در آثار خود از فقيهان و متکلمان معتزلی خراسان و ري؛ به ويژه در اواخر سده پنجم و اوائل سده ششم قمری مکرر نام می برد و نقل قول می کند. نکته جالب در اين کتاب اعتنای نويسنده که خود از خاندانی حنفی و معتزلی بوده به فقيهان حنفی مذهب غير معتزلی بخارا و سمرقند و نقل فتاوی آنان است که خود نشان از اهميت "هويت فقهی" و اولويت آن بر گرايش کلامی در آن دوره است؛ زمينه ای که از علل و اسباب نابودی عملی معتزليان در برابر سواد اعظم حنفيان در سده ششم قمری بايد قلمداد شود (در اين باره پيشتر در اين سلسله مقالات سخن گفته ايم و باز هم در دنباله اين مقالات به اين زمينه خواهيم پرداخت). در اين يادداشت تنها به بخشی از اين مطالب که حال و هوای خوارزم را به ويژه از نقطه نظر فرهنگی و مذهبی و آموزشی نشان می دهد اشاره وار می پردازيم:
- وکان الشيخ الإمام الزاهد عبد الجبّار يقول... (که مقصود قاضي عبد الجبّار نيست).
- وسألت محمود الزمخشري الملقّب بجار الله العلامة عمّن وضع اليد علی القبر.. (مکرر پرسش و پاسخها و استفتائات زمخشري را در طول کتاب نقل کرده است).
- سئل أبو بکر العياضي إمام سمرقند...
- وسألت خمير الوبري عن الصلاة في مدرستنا زمان الصيف لأجل الحرّ...
- وسمعت جار الله العلامة يقول سألت هذه المسئلة وهي مسئلة الحاج ببغداد من القاضي الهيتني (؟) فأجاب بمثله..
- وفي فتاوی عمر النسفي: سئل شيخ الإسلام عمّن کان شفعوياً فصار حنفيّاً ثم أراد أن ينتقل إلی مذهب الشافعي هل له ذلک فکتب في الجواب: الثبات علی مذهب أبي حنيفة أولی ثمّ ذکر وقال: هذه الکلمة أقرب إلی الألفة وأرفق ممّا کان الشيخ الإمام الماتريدي أجاب، فقد استفتی عن هذه المسئلة فکتب يعزّر هذا البائس المبر أشدّ التعزير حتّی يترک المذهب الردي ويرجع إلی المذهب السديد والله أعلم.
- وسألت زين المشايخ عمّن قال ... فقال: کان شيخنا جار الله العلامة يحکي عن الزجاج... قال زين المشايخ: وکان شيخنا علی هذا إلی أن توفّي.
- قال: وسألت بقّال النحوي والمؤذن ...وکتبت إلی الشيخ المؤذني
- وسمعت الشيخ الأکهني يقول: سمعت عين الأئمة يقول: سمعت الشيخ الوبري ...
- وسئل زين المشايخ والأديبي العمراني عمّن قال في ...
- وسمعت الشيخ الخياطي ختن عين الأئمة يقول: سألت جار الله العلامة عمّن قرأ..
- نقلهای زياد از پدر مؤلف و فتاوی او
- وسمعت عين الأئمة أفتی بذلک
- وسمعت زين الأئمة الوبري يقول...
- وسألت عنها زين المشايخ البقالي فأجاب..
- اسنادی به طحاوي: قال: حدثنا أبو حفص عمرو بن محمد بن يوسف القفصي قال: أخبرنا الحسن بن سليمان الخجندي قراءة عليه أخبرنا شيخ القضاة إسماعيل بن أحمد البيهقي والشيخ أبو سعيد محمد بن محمد المطرز قال: أخبرنا أبو طاهر محمد بن أحمد بن محمد بن عبد الرحيم الأصفهاني قال: أخبرنا أبو بکر محمد بن إبراهيم بن علي بن عاصم المقري عن أبي جعفر أحمد بن محمد بن سلامة الطحاوي ...
- نقل با سند از حاکم جشمي: أبي الحسن علي بن أحمد الحلوائي قال: أخ الحاکم الإمام أبو سعد المحسن بن محمد الجشمي قال: أخ أبو الحسين عبد الغافر بن محمد بن عبد الغافر قال: أخ بشر بن أحمد الإسفرائني .... بعد از آن نقلی می کند از حاکم جشمي بدين صورت: قال الحاکم الجشمي في جلاء الأبصار رحمه الله: الخبر يفيد .... پس اين سند بايد سند به جلاء الأبصار او باشد. باز سندی به جشمي: أخبرنا أبو الحسن بن علي بن محمد (کذا) الحلوائي قال أخبرنا الحاکم الإمام أبو سعد المحسّن بن محمد الجشمي قال أخبرنا الشيخ أبو حامد رحمه الله ...

- هکذا روی لنا عثمان بن محمد الوارقشتي
- نکته بسيار جالبی درباره امکان انجام عمل به فريضه حجّ: سئل أبو الحسن الکرخي ببغداد عن رجل وجب عليه الحج الا أنه لا يخرج لما أنّ القرامطة تدخل علی الحاج في البادية هل يکون ذلک عذراً فقال: ما سلمت البادية عن أحد يعني ليس ذلک بعذر لأنّ البادية لا تخلو عن الآفات من قلة الماء وشدة الحرّ وهيجان ريح السموم وبه کان يفتي فقهاؤنا وقال أبو القاسم الصفّار: لا أشکّ في سقوط الحجّ عن النساء في هذا الزمان وإنما أشکّ في السقوط عن الرجال وأفتی أبو بکر الرازي ببغداد أنّه سقط عن الرجال أيضاً في هذا الزمان. و به کان يفتي الوبري، کما بدأنا به الباب وحکی عن أبي بکر الورّاق أنّه خرج إلی بيت الله حاجاً فلما ذهب مرحلة فقال لأصحابه ردّوني أرتکب ستمائة کبيرة في مرحلة واحدة فردّوه من أول منزل نزل فيه إلی منزله...
- وحکي عن القاضي الجليل بن أحمد ...
- ذکر القاضي الإمام جدي في کتاب النفقات...
- وسمعت عمر بن أبي القاسم الديباجي أثابه الله ...
- وهکذا سمعته عن الشيخ الخياطي ختن عين الأئمة وقال: سمعته عن علي بن أحمد کما هو عن أبي حامد بعينه...
- ووجدت بخطّ الشيخ الأديبي في آخر کتاب الإستحسان حکی أنّ مشايخ خراسان کتبوا إلی الشيخ الحلوائي رحمه الله ...
- سمعت الطرائفي رحمه الله يقول: سمعت الخجندي يقول: سمعت الأخوين قاضي صدر وعلي البزدوي يقولان ...
- کذا روي عن قاضي القضاة ذکره في البغداديات... (در اينجا نقلی است ارزشمند از البغداديات قاضي عبد الجبّار همداني در دانش کلام).
- مکرر از الترجماني نقل می کند و از آثارش مانند شرح المنتقی
- وسألت الشيخ الجليل المتکلّم ...( اين شخص همان الوبري، نويسنده شرحی بر نهج البلاغة است که پيشتر او را در اين سايت معرفی کرديم).
- نقلهای مکرر از تهذيب حاکم جشمي: وذکر الحاکم الجشمي في تفسير قوله تعالی ... چند بار
- وسألت والدي ... وسألت عمر الأديبي...
- وروي عن الوبري الکبير ...
- وذکر قاضي القضاة المتکلّم في مسائل أبي الفرج .. مسئله ای فقهی نقل می کند (در اينجا از يک اثر ناشناخته قاضي عبد الجبّار نقل می کند که بسيار نقلی است ارزشمند؛ آن هم در فقه).
- وسمعت الشيخ الأکهني يقول: سمعت عين الأئمة يقول ...
- سئل الشيخ الإمام علي المدني رحمه الله وهو علی المنبر عن الفتوی ...
- قلت: وهکذا سمعت من والدي وعبد الرحيم الحسني ...
-قلت: وسمعت الحجي (کذا) الدميني سمعت القاضي الإمام فخر القضاة الأرسابندي يقول...
- نکته هايی تاريخی و جالب درباره اوضاع سياسی و فرهنگی خراسان: وسئل يوسف بن محمد عن فقيه کان يتفقه بمرو کان معه کتاب من کتب الخزانة کان يطالعه بإذن الخادم ثم وقعت هذه الفتنة من القتل والأسر والنهب فما وجد الخازن ليردّ عليه الکتاب وقد کسروا باب الخزانة وأخرجوا بعضاً من الکتب فرأی هو هذه الأفعال فأخرج الکتاب إلی هنا لأجل أن يردّه إلی تلک الخزانة اذا استقرّ الأمر فهل يجوز له أن يطالع ذلک الکتاب فقال له: ذلک وليکن علی عزم الردّ متی استطاع من غير تأخير.
- و يا اين مورد: وسألت يوسف بن محمد عن إدخال الحبوب وأثاث البيت في المسجد لخوف مثل حادثة بلدنا في أيّام السلطان فقال يجوز.
- وسئل بعض المتکلّمين عن الغيبة فقال: إنّما تکون غيبة إذا قصد الإضرار به والشماتة وأمّا إذا کان تأسفاً لا تکون غيبة.
- نقل از آثار اصولی ابو الحسين بصري: وذکر في أصول الفقه لأبي الحسين في باب قول الصحابي
- وذکر البقالي في أصول الفقه...
- وذکر قاضي القضاة في أصول الفقه ... ومن مذهب مشايخنا أبي علي وأبي هاشم... (نقلی ديگر از اثری اصولی از قاضي عبد الجبّار)
- وذکر في کتاب حقيقة القولين للغزالي ..
- قال رضي الله عنه: وکتبت إلی شرف الأئمة وشهاب الأئمة والقاضي الإمام...
- وسمعت الشيخ محمود يقول ...
- قال الشيخ عمر النسفي رحمه الله وحکي عن القاضي الإمام محمود السمرقندي رحمه الله...
- وذکر والدي في منتخباته عن مسائل محمد بن إبراهيم..
- وذکر محمد بن إبراهيم الميداني الضرير في مجموعه ...
- قال رضي الله عنه (يعنی نويسنده): قرأت علی والدي في أماليه...
- اثری از نويسنده: وقد ذکرنا شرح هذا في شرح أدب القاضي للخصّاف.
- نکته ای درباره وضعيت قاضيان: ... قال البزدوي في شرحه للجامع في کتاب القضاء: وأخذ مشايخنا بهذه الرواية لأنّ القضاة في زماننا قد فسدوا.
- وسمعت أبا حامد يقول: کان أستادي عبد الرحيم العتّابي يفتي...
- ذکر قاضي القضاة في کتاب التوبة أنّ الإمام شرط في استيفاء القصاص وهکذا مذهب بعض أهل الأصول ويسوي بينه وبين الحدود ومذهب الفقهاء أنّه لا يشترط. نصّ عليه في الحدود من الجامع الصغير وفي الإستحسان من الکافي وذکر في الکافي لإسماعيل المتکلّم الرازي في کتاب التوبة أنّ من قتل وليّ إنسان لا تصحّ توبته حتّی يسلم نفسه للقود ويعترف أولياء الدم أنّه لا يمتنع من ذلک إن صمّموا علی طلبه منه (در اينجا از قاضي عبد الجبّار و اسماعيل بن علي الفرّزادي و آثار آنان؛ کتاب التوبة و کتاب الکافي نقل می کند).
- سمعت جار الله العلّامة يقول: سمعت الشيخ الماوردي أبا طلحة وکان علی مذهب مالک...
- نقل جالبی درباره نهج البلاغة: وسئل أيضاً عمّن ذکر في نهج البلاغة عن علي رضي الله عنه من الطعن في عمر وکذا عن عثمان أنصدّقه أم هو منحول عليه. فقال: هذه أخبار آحاد ويجوز أن يقولها ويحسن من الأکفاء ويعني به أنّه کان بالإمامة أولی...
- نقل از جلاء الأبصار جشمي در بحثی کلامی و نيز از کتابی به نام المستوعب باز در بحثهای کلامی معتزلی.
- نکته ای جالب درباره جايگاه متکلمان: وسئل أيضاً (يعنی پدر مؤلف) عمّن أوصی بأن يصرف ثلث ماله إلی العلماء فقال: يدخل تحت الوصية المتکلّمون وأصحاب الحديث لأنّ هذا الإسم عام.
- نمونه ای از کلمات فارسی کتاب: وسألت عبد الرحيم التمرتاشي عن المعتق إذا مات وترک ذوي أرحام المعتق هل ترث؟ فقال: سئل القاضي الإمام حکيم عن هذه المسئلة وأنا حاضر فقال: عندي لا ترث ولکن ينبغي أن يذهب إلی القاضي الإمام صدر القضاة فإنّه يفتي بأنّه يرث. قال عبد الرحيم: قلت له: هل يسعک أن تبعثه إليه فقال بالفارسية: آن مرد مجتهد است.
- وذکر فيه أيضاً والخلافة لا تورث عندنا خلافاً للجاحظ والنبوة لا تورث وقالت الغالية من الروافض: تورث وهذه المسائل تعرف في الأصول.
- نقلی بسيار جالب توجه درباره ابو منصور ماتريدي و تفسيرش: وقال الشيخ أبو القاسم الحکيم لأبي منصور المذکّر: بلغني أنّک تفسّر القرآن ومن أين سماعک التفسير وإنّي سمعت أربعة وأربعين من کتب التفسير ومع ذلک إذا سئلت عن تفسير آية تغيّر عليّ الحال ولا أدري کيف أفسّر، فکيف تفسّر أنت. عليک بالروايات وحکايات السلف.
- نکته هايی جالب درباره جايگاه عالمان در ساختار قدرت سياسی و اجتماعی: وروي عن إبن سلمة أنّه قال کان مشايخنا يکرهون الجلوس للعامة وأنا أراه واجباً في زماننا لمعنيين: أحدهما أنّ عوام سمرقند لا يتعلّمون العلم في المجلس الخاصّ وإنّما يتعلّمون في مجلس العامة فيجب الجلوس لأجل تعليمهم والثاني أنّ أهل الأهواء قد ظهرت من کلّ وجه فيجب الجلوس للناس لإظهار ذلک لهم.
- و نيز: وحکی أنّ أبا نصر بن عياض رحمه الله کان يأمر القرّاء والمشايخ وأهل العلم أن يرکبوا في کلّ جمعة ويطوفوا في الأسواق وغيرها. فقيل له: لم تفعل هذا فقال: کي يراهم الناس مجتمعين فلا يطمع السلطان في الجور ولا أصحاب الأهواء في إظهار الهواء ولا الغوغاء في الخروج علی أهل الصلاح.
- نکته هايی درباره فتوی نويسی و مجالس درس فقه: وحکي عن فقهاء العراق أنّه لم يکن يکتب خط الفتوی في مجلس الدرس وإنّما يکتب بعد القيام منه مخافة أن يدخل في ذلک خلل لاشتغاله بالأسباق.
- نيز: وعن بعضهم أنّه کان إذا سأله مستفتي (کذا) عن مسئلة لم يجب عنها في ذلک اليوم وإنّما کان يجيب من الغد لينظر في المسئلة ويتأتي.
- نکته ای بسيار جالب درباره گرايشات شيعی فقيهان معتزلي خوارزم: قيل لإبراهيم بن يوسف ما تقول في رجل قيل له: إنّ رسول الله صلی الله عليه وسلّم کان يحبّ الطيب والنساء وکذا وکذا، فقال إنّي أبغض هذه الأشياء. فقال: کفر. فقيل له: أليس الحسين بن علي رضي الله عنهما کان أحبّ إلی النبيّ عليه السلام من هذه الأشياء. فقال: بلی فقيل: فکيف لا تکفر قاتله، فسکت ولم يجبه شيء.
- نکته ای بسيار جالب درباره المغني قاضي عبد الجبّار: وسمعت جار الله العلّامة رضي الله عنه يقول: روی أنّ واحداً من أبناء الملوک دخل مجلس قاضي القضاة عبد الجبّار فجلس کما يجلس الأمراء. فقال قاضي القضاة: إنّما يجلس عندنا هکذا من يحفظ المغني الکبير (در نسخه: المعنی الکثير) فقام الشابّ وجلس عند الزاوية وکان يجلس في مجلس في الزاوية [حتّی] حفظ المغني الکبير فقال له القاضي إجلس عندنا تلک الجلسة.
اين نکته نشان می دهد که المغني دست کم دو تحرير داشته، يکی از آنها همين نسخه کبير است و ديگری نسخه کوچکتر که شايد آن نسخه با نسخه ای که با عنوان نکت المغني به وسيله زابينه اشميتکه و عمر حمدان اخيراً منتشر شده مرتبط باشد. پيشتر پروفسور مادلونگ در مقالاتش از احتمال وجود دو تحرير مغني سخن رانده بود؛ اما اطلاع حاضر پرتوی تازه بر اين موضوع می اندازد.
- نکته ای تازه درباره زندگانی قاضي عبد الجبّار معتزلي: وسمعت بعضهم يقول: صنّف قاضي القضاة کتاباً وارتحل من بغداد إلی الري فلمّا کان في الطريق انتهی إلی مسبعة ورأی أسداً فخرق ذلک الکتاب في النار ورقاً ورقاً إلی الصباح حتّی أنجاه الله تعالی فلمّا بلغ الريّ أملاه علی تلامذته عن ظهر قلبه کما کان.

يكشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۹:۲۴
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت