دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۷۵٫۶۵۴ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۴۲ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۸۶
بازدید از این یادداشت : ۹۸۷

پر بازدیدترین یادداشت ها :

شرف الدين مسعودي و افضل الدين غيلاني را معمولاً به دليل تأليف دو اثر يعنی از اولی کتاب المباحث والشکوک و از دومی کتاب حدوث العالم و يکی دو رديه ديگر بر ابن سينا و نيز به دليل تأليف احتمالی شرحی انتقادی بر اشارات بوعلي و باز از سوی دومی مخالف فلسفه قلمداد می کنند. ما در دنباله اين بحث به اين موضوع خواهيم پرداخت و مواضع هر يک را در اين زمينه روشن خواهيم کرد؛ منتهی در اين ترديدی نيست که هر دوی اين دانشمندان برجسته ايرانی که هر يک در علوم مختلف عصر، از رياضيات تا فلسفه و از فقه و جدل تا نجوم و طب هر يک در نسبتهای مختلف از سرآمدان روزگار خود بوده اند، سهمی بسيار مهم در انتشار فلسفه ابن سينا در خراسان عصر ما بعد غزالي داشته اند؛ گو اينکه هر دو تحت تأثير غزالي و انتقاداتش نسبت به فلسفه ابن سينا هم بوده اند. در خراسان عمدتاً انتشار فلسفه مديون ابو العبّاس لوکري و عمر خيام و شرف الزمان ايلاقي و پس از آنها مديون ابن سهلان ساوي بوده است. در سده ششم قمری هر چه به پايان آن نزديک می شويم در خراسان آموزش فلسفه عموميت بيشتری می يافت و به ويژه با تجويز منطق و بهره گيری از آن در فقه و اصول فقه از سوی غزالي، حتی فقيهان، به ويژه فقيهان شافعي هم به آموختن فلسفه روی آورده بودند و يا دست کم وسوسه آموختنش را داشتند. در اين ميان شرف الدين مسعودي و افضل الدين غيلاني سهم مهمی در اين زمينه داشتند و "اشارات" خوانی را معمول کرده بودند؛ به طوری که می دانيم فخر رازي اواخر اين قرن به سادگی توانست تعاليم فلسفی را با کلام اشعري درآميزد و نسل تازه ای از دلبستگان به فلسفه و البته نسل تازه ای از ادبيات فلسفی را گرچه گاه متمايز از فلسفه سينوي (البته عمدتاً در شکل و صورت بيانی و نه محتوا و گاه هم با اظهار پاره ای "شکوک") توليد کند. از نيمه اين قرن فلسفه ابن سينا چندان محل عنايت اهل خراسان بود که کسی به پايه ابن فندق بيهقي که دانشمندی متفنن بود نيز چند اثر و شرح فلسفی بر آثار ابن سينا و از جمله اشارات نوشت و رديه ای هم بر المعتبر ابو البرکات بغدادي تأليف نمود. ابو البرکات بغدادي در چند دهه آغازين اين قرن با تأليف المعتبر سعی داشت راه ميانه ای ميان کلام و فلسفه ايجاد کند و در آن البته انتقادات سختی بر ابن سينا داشت؛ آن هم از نقطه نظر يک فيلسوف. کتاب ابو البرکات را به نيکی اهل فلسفه در خراسان مورد توجه قرار دادند؛ درست است که کسانی در ميان پيروان ابن سينا او را تخطئه می کردند و چندين رديه بر او نوشته شد اما اهل کلام و يا کسانی که از موضع ديني قصد داشتند انتقاداتی بر فلسفه ابن سينا وارد کنند و نيز کسانی که بر ابن سينا "اعتراضات" و "تشکيکات" وارد می کردند از انتقادات ابو البرکات بهره گرفتند و او سببی شد تا سيطره مطلق ابن سينا در خراسان محل مناقشه قرار گيرد؛ آن هم با زبانی فلسفی و نه لزوماً کلامی (برای اين مورد؛ نک: متن سخنراني نويسنده اين سطور درباره جايگاه ابو البرکات بغدادي در متون کلامی و فلسفی سده ششم قمری؛ که در کنفرانس سال ۲۰۱۳ در استانبول که به وسيله دانشگاه آزاد برلين برگزار شد ارائه گرديد).
باری دست کم در مورد منطق نوعی اتفاق نظر در ميان شماری از اهل علم در خراسان سده ششم قمری ايجاد شده بود که آن را مفيد می دانستند و دانستن آن و بهره وری از آن را در دانشهای فقه و اصول فقه و جدل ضروری می انگاشتند. در اين ميان آثار منطقی ابن سينا محور درسها و مفاوضات و مباحثات بود و در اين ميان گاه مناقشاتی بر پاره ای از سخنان او می رفت؛ چه از سوی کسانی که قصد داشتند در الهيات او نيز مناقشه کنند و چه از سوی کسانی مانند ابن سهلان ساوي که از موضعی فلسفی نظرات متفاوتی گاه نسبت به آرای منطقی ابن سينا ابراز می داشت. بخش قابل توجهی از ادبيات اين دوران نيز، دست کم آنچه باقی مانده به منطق اختصاص دارد؛ فی المثل بيشتر آنچه ما از ابن سهلان ساوي در اختيار داريم در موضوع منطق است. در اينجا قصد دارم يک متن ارزشمند را معرفی کنم که با وجود اينکه پيشتر نسخه آن معرفی شده بود اما هويت دقيق آن روشن نبود و درست به همين دوران و به موضوع مناقشات منطقی باز می گردد. نسخه اين اثر ضمن مجموعه ارزشمند و کهنه ای است به شماره ۵۹۹ در کتابخانه مجلس که متأسفانه برگهای زيادی از آن و به ويژه در بخش آغازين آن افتاده و درميانه آن هم تعدادی از برگها مفقود است و همين گاه موجب شده هويت رسائل اين مجموعه به درستی شناخته نگردد. اين نسخه نه تنها در فهرست کتابخانه مجلس معرفی شده و البته پاره ای از رساله های آن به درستی شناسايي نشده، بلکه شادروان استاد دانش پژوه هم چند جا و از جمله در مقدمه تبصره ابن سهلان به معرفی آن پرداخته اند. استاد دانش پژوه به نظر من به درستی اشاره کرده اند که رساله اول اين مجموعه تأليف افضل الدين غيلاني است. گرچه جز تنها يک نام بر فراز برگ اول نسخه که گفتيم آغاز آن هم افتاده است و آن هم به شکل " لبيانه قال مولانا أفضل الدين أدام الله علوّه" ظاهراً اشاره به او ندارد اما هيچ قرينه مخالفی برای رد انتساب اين متن به افضل الدين غيلاني وجود ندارد و می توان همين را قرينه قوی دانست بر تأليف اين کتاب از سوی او؛ به ويژه اينکه بايد گفت و پس از اين تفصيلاً خواهيم نوشت که اين رساله در رد بر شرف الدين مسعودي نوشته شده و می دانيم که افضل الدين غيلاني به خوبی شرف الدين را می شناخته و در حدوث العالم خود از او با کمال احترام ياد و نقل می کند. موضوع رساله هم باز مؤيد انتساب اين رساله به افضل الدين غيلاني است؛ در واقع اين رساله در موضوع اشکال قياسات و قياسات حمليه و به ويژه در موضوع "مختلطات" نوشته شده و مناقشاتی در آن به آرای ابن سينا ديده می شود. می دانيم که افضل الدين غيلاني رساله ای با عنوان التوطئة للتخطئة در مناقشه آرای ابن سينا در منطق و درست در همين موضوع نوشته بوده و اشاره به اين رساله نه تنها در حدوث العالم او آمده (ص ۱۱؛ او می نويسد که منطق مجالی است که کمتر کسی تصور می کند ابن سينا در آن خطا کند اما من خطاهای او را در اين زمينه در اين رساله کاويده ام)، بلکه اين مطلب را با دقت بيشتر در پايان رساله ديگرش که آن را هم در رد بر ابن سينا نوشته اما اين بار در رد بر قانون او و به تازگی به وسيله ايمن شحاده منتشر شده ذکر کرده است (رساله التنبيه علی الاختلاف والتفاوت والتناقض في کتاب الأدوية المفردة من کتاب القانون في الطبّ لإبن سينا، ص ۱۷۲). آنچه اينجا محل اختلاف است اين است که دانش پژوه اين رساله موجود در مجموعه مجلس را همان التوطئة للتخطئة می دانند در حالی که آن رساله بنابر تصريح خود افضل الدين غيلاني در رد مستقيم آرای منطقی ابن سينا در موضوع اقيسه و مختلطات بوده اما رساله حاضر به احتمال بسيار قوی در واقع خطاب به شرف الدين مسعودي و در رد بر او نوشته شده است. گرچه در طول اين رساله هيچ اشاره مستقيمی به نام مسعودي نشده، اما از مطالعه آن چنين پيداست که منظور مؤلف از تعابيری مانند: "الإمام الأجل شرف الدين أفضل العالم"؛ "سيدنا أدام الله علوه"؛ "سيدنا الأجل أفضل العالم دامت فضائله"؛ "شرف الدين دام مجده" هموست. پس بنابراين قطعاً اين رساله برخلاف نظر دانش پژوه التوطئة للتخطئة افضل الدين غيلاني نيست؛ اما اگر اين نيست پس چيست؟ از دقت در مطاوی رساله معلوم است که اين رساله آخرين مرحله از زنجيره ای از مفاوضات و "مباحثات" افضل الدين غيلاني و شرف الدين مسعودي است در موضوع اشکال اقيسه و مختلطات که تاکنون از وجود آن اطلاعی نداشتيم. در واقع به طور کلی ما اطلاعات بسيار محدودی از تأليفات اين دو دانشمند برجسته و حتی ادوار حيات آنها داريم؛ با وجود اطلاعاتی که افضل الدين از خود در حدوث العالم می دهد و نيز نوشته های متعددی که از شرف الدين در اختيار داريم و تاکنون بخشی از آنها هم منتشر شده اما به درستی ادوار حيات آنان و نيز سياهه دقيقی از تأليفات اين دو در اختيار نيست. ترتيب اين مفاوضات دقيقاً روشن نيست و معلوم نيست آيا پس از اين رساله باز هم اين مفاوضات ادامه داشته است يا نه؛ کما اينکه نمی دانيم دقيقاً اين مفاوضات مربوط به چه دورانی از زندگانی آن دو است اما شايد بتوان حدسهايی را در اين زمينه مطرح کرد؛ به ويژه با توجه به اطلاعاتی که از پيشينه اين مفاوضات در لابه لای کلمات افضل الدين در اين رساله قابل دستيابی است و نيز با توجه به اينکه محتملاً با مقايسه ميان اين مناقشات منطقی از يک سو و تعابيری که افضل الدين از شرف الدين مسعودي در حدوث العالم دارد بتوان احتمال داد که اين مفاوضات به تاريخی بعد از زمان تأليف حدوث العالم مربوط می شود. همچنين اطلاع بسيار مهم ديگری نيز در اختيار داريم: نسخه کهنه سالی از رساله کوتاهی در مختلطات و اشکال اقيسه منطقی در ضمن نسخه ارزشمند موسوم به مجموعه مراغه موجود است که گرچه در نسخه آن به تصريح به شرف الدين مسعودي منسوب نيست اما همانطور که استاد دانش پژوه به درستی اشاره کرده اند آن بايد همان رساله مختلطات باشد که مکرر در رساله افضل الدين غيلاني يعنی همين نسخه محل بحث از آن سخن می رود و به مشخصات آن اشاره می رود و بايد تأليف شرف الدين مسعودي باشد (گرچه استاد دانش پژوه نام شرف الدين مسعودي را به دقت نقل نکرده و در معرفی او دچار سهو شده است). آن رساله مختلطات گرچه در همين زنجيره مفاوضات اين دو دانشمند و به قصد پاسخ دهی به افضل الدين نوشته نشده اما به دليل ارتباطش با موضوع مفاوضات ياد شده مکرر نامش در رساله حاضر می رود. متأسفانه تاکنون رساله مختلطات مورد توجه منطق پژوهان و نيز پژوهشگرانی که بر روی شرف الدين مسعودي کار می کنند به طور جدی قرار نگرفته است. افضل الدين غيلاني در رساله محل گفتگو (نسخه مجلس که گويا مجموع آن اصلاً برای خود او کتابت شده بوده) مکرر مطالب شرف الدين مسعودي را در رساله های قبلی اين سلسله مفاوضات مطرح و رد می کند و از اين نقطه نظر ما با آراء و تکه نوشته های بيشتری از تأليفات و نوشته های منطقی شرف الدين مسعودي آشنايی می يابيم. از مجموع مطالب اين رساله چنين به نظر می رسد که نخست افضل الدين غيلاني رساله ای نوشته بوده درباره انواع قياسات و انواع مختلطات که چنانکه خودش هم در دو اثر ديگرش بدان تصريح دارد و پيشتر اشاره شد نامش التوطئة للتخطئة بوده؛ بعد از آن شرف الدين مسعودي رديه ای بر آن نوشته بوده که آن اينک ظاهراً در اختيار نيست. در آن رساله شرف الدين برخی خطاهای افضل الدين را گوشزد کرده بوده است. آنگاه افضل الدين در مقام پاسخ در آمده و رديه ای بر شرف الدين نوشته بوده که آن هم ظاهراً موجود نيست. در اين رساله افضل الدين وجود برخی از اين خطاها را می پذيرد اما در عين حال ايرادتی هم بر شرف الدين وارد می کند که همين شرف الدين را ديگر بار ناگزير به پاسخ می کند. بدين ترتيب شرف الدين پاسخی تفصيلی تر در رد بر افضل الدين می نويسد که نامش رسالة الأجوبة بوده است. در اين رساله شرف الدين مجموعه مفاوضات را در قالب شش "مباحثة " مطرح می کند که هر کدام با بحث کلی آنان در موضوع ياد شده ارتباط داشته است. بعد از آن است که افضل الدين در مقام پاسخ درآمده و رساله حاضر را نوشته که چنانکه گفتيم اکثر آن باقی مانده است و در آن افضل الدين درست هر "مباحثه" را مطرح و مناقشات و پاسخ های خود را در همان چارچوب مطرح می کند. از آنچه در رساله حاضر آمده روشن می شود که افضل الدين نيز در طول همين مفاوضات ايراداتی را از شرف الدين گرفته بوده که او را ناچار به تصحيح بخشی از مواضع و نتايج بحثش می کشاند و به همين دليل هم در رسالة الأجوبة مقداری از آن ايرادت را اصلاح می کند. منتها از ديگر سو از تصريحات افضل الدين در رساله حاضر معلوم است که شرف الدين اندکی پس از تدوين رساله اجوبة در اين ميان رساله ديگری در اين موضوع با عنوان المختلطات نوشته که آن هم همزمان با رسالة الأجوبة او به دست افضل الدين می رسد و از آن در رساله حاضر بهره می برد و بدان در مناقشه اش با شرف الدين استناد می کند. اين رساله به احتمال بسيار قوی همان رساله پيشگفته مختلطات است که گفتيم اينک نسخه بسيار کهنه آن در ضمن مجموعه مراغه باقی است.
گفتيم که تاريخ تدوين اين مفاوضات دقيقاً روشن نيست اما با توجه به استناد هر دو طرف اين مفاوضات به گفتارهای ابن سهلان و البصائر النصيريه او و ذکر تعبيری که نشان از مرگ ابن سهلان دارد معلوم است که اين مفاوضات مربوط به زمانی بعد از مرگ او بوده است. از ديگر سو تاريخ کتابت اين رساله در اين مجموعه، سال ۵۷۰ ق است و معلوم است که اين رساله زمانی ميان تاريخ مرگ ابن سهلان در حدود ۵۴۰ و اندکی و پيش و پس و سال ۵۷۰ ق نوشته شده است. در اين مفاوضات، نويسنده رساله حاضر خود را شاگرد ابن سهلان ساوي می خواند و شرف الدين هم در مقابل گاه می گويد سخنان خصمش متکی به حرفهای استادش ابن سهلان است. پس اگر اين رساله از افضل الدين غيلاني است اينک معلوم می شود که افضل الدين از محضر ابن سهلان فلسفه و منطق آموخته بوده است (او نمی توانسته از محضر ابو العبّاس لوکري فلسفه آموخته باشد؛ کما اينکه در سند مشهور فلسفی خواجه طوسي چنين ابراز شده؛ او فلسفه را زمانی می آموخته که لوکري پيشتر درگذشته بود؛ برای اين مباحث، نک: مقدمه نويسنده اين سطور بر تصحيحی تازه از حدوث العالم غيلاني). رساله حاضر فوائد تاريخی هم دارد و از آن جمله اشارات افضل الدين غيلاني است به چگونگی ادب مناظره و مفاوضه علمی و نيز اشاراتی در پايان آن درباره احوالش و نيز همچنين در طول رساله درباره نحوه تأليف آثار فلسفی و نسخه نويسی و عرضه کتابهای فلسفی و نيز تحريفات و تصحيفاتی که توسط کاتبان در نسخه های پاسخهای او و شرف الدين مسعودي صورت گرفته بوده و اسباب سوء تفاهم را فراهم کرده بوده است (در مجموع اطلاعات تاريخی جالبی درباره محيط فلسفی در خراسان از اين رساله معلوم می شود و نيز مجموعاً از برخی ديگر از رساله های اين مجموعه که بعداً به آنها اشاره خواهيم کرد). در يک جای اين رساله، افضل الدين غيلاني با بحث از قياس خلف به مناقشات رشيد الدين وطواط (که می دانيم دانش فلسفی و منطقی علاوه بر ادب داشته است) به اين نوع قياس اشاره می کند و می گويد که پيشتر در رساله ای بدو پاسخ داده است. اين مطلب محل توجه استاد دانش پژوه قرار گرفت و در مقاله ای در مجله دانشکده ادبيات تبريز بدان پرداخت. جالب اين است که در اين مجموعه دو رساله ارزشمند ديگر هم از افضل الدين غيلاني هست؛ يکی با تصريح به نام او به عنوان مؤلف که بعد از اين بدان خواهيم پرداخت (و البته اين يکی مورد اشاره استاد دکتر مهدی محقق در مقدمه حدوث العالم قرار نگرفته) و ديگری رساله ای که در موضوع قياس خلف است و استاد دانش پژوه ابراز داشته اند با توجه به آن اشاره در رساله اول محل گفتگو پس بايد اين رساله پاسخ افضل الدين غيلاني باشد به رشيد الدين وطواط. نظر دانش پژوه صائب است و بايد اين رساله را نيز تأليف افضل الدين غيلاني دانست (دکتر محقق اشاره ای به اين رساله هم در مقدمه حدوث العالم ندارند). آنچه من اينجا می افزايم اين است که اين رساله که بخشی از مقدمه آن هم متأسفانه افتاده اصلاً شامل پاسخ افضل الدين بوده به تعدادی از رساله ها و يا پرسشها و همچنين پاسخ به پاره ای بد فهمی های مخاطبان کتابها و آثارش که در نسخه حاضر کتابخانه مجلس تنها بخش مربوط به پاسخ به رساله رشيد الدين وطواط موجود است. رساله وطواط جزء رسائلی از او بوده که نام مجموع آن رسائل، "عيون الرسائل في فنون المسائل" بوده و رساله اول آن همين رساله ای بوده که وطواط در رد بر قياس خلف نوشته بوده است. استاد دانش پژوه اطلاع نداشته اند که علاوه بر نسخه موجود از رساله وطواط که در واقع در ضمن رديه افضل الدين غيلاني در نسخه حاضر باقی مانده و افضل الدين نخست آن را عيناً نقل و بعد از آن رد می کند، اين رساله رشيد الدين وطواط مستقلاً هم نسخه دارد و آن هم موجود است. در مقدمه کتاب که چنانکه گفتيم در نسخه حاضر بخش اوليه اش مفقود است، افضل الدين غيلاني از يک "شهاب الدين" و تشکيکات و نقلهای او سخن به ميان می آورد و نيز از شکوکی از "شرف الزمان" که بايد مقصودش شرف الزمان ايلاقي (د. ۵۳۶ ق)، فيلسوف نيمه اول سده ششم قمري خراسان باشد. برخلاف نظر دانش پژوه اين مطالب اخير ربطی به رديه افضل الدين بر رشيد وطواط ندارد و بلکه اين قسمت بخشی از مقدمه افضل الدين است بر کتاب حاضر که چنانکه گفتيم شامل پاسخ ها و رديه های او بر تعدادی از رساله ها و يا انتقادات بوده که تنها قسمت اول آن، رديه بر وطواط بوده است. از ديگر سو دانش پژوه تصور کرده که تمامی رساله هايی که افضل الدين قصد دارد در اين کتاب مورد رد و پاسخ قرار دهد رساله های مختلف عيون الرسائل وطواط بوده که تنها در نسخه حاضر رديه رساله اول آمده است؛ در حالی که افضل الدين تنها قصد دارد رساله اول از کتاب وطواط را رد کند و بدان پاسخ دهد و چون آن رساله، رساله اول از کتاب عيون الرسائل في فنون المسائل وطواط بوده از آن تعبير به "الرسالة الأولی من کتاب عيون الرسائل في فنون المسائل " می کند. با اين حساب بايد تحقيق شود که آن شهاب الدين کيست و او دقيقاً چه ايراداتی بر افضل الدين داشته و مراد از تشکيکات شرف الزمان ايلاقي که مورد اشاره افضل الدين غيلاني در اين مقدمه قرار گرفته چيست؟
لازم به ذکر است که چون در نسخه مجلس، نسخه رساله اخير افضل الدين غيلاني درست پس از رساله ای ناقص الآخر از ابن سهلان ساوي قرار گرفته و در واقع برگهای آخر رساله ناقص الآخر ابن سهلان درست به آغاز رساله ناقص الأول افضل الدين غيلاني پيوند خورده، مجموعه رساله اخير افضل الدين يعنی رساله رديه بر وطواط به اشتباه به عنوان اثری از ابن سهلان به همراه نهج التقديس او به وسيله آقای حسن مراغی غفّار پور منتشر شده که جای تأسف دارد. جالب اينکه ايشان اشاره ای به اينکه شادروان استاد دانش پژوه در همان مقاله مجله دانشکده ادبيات تبريز اين رساله را چاپ کرده است نکرده اند.
اين بود کلياتی در اين موضوع. در ادامه اين سلسله مقالات جزئيات مطالبی که گفته شد و نيز مطالبی ديگر در همين رابطه مطرح خواهد شد؛ ادامه دارد ...
پنجشنبه ۱۹ دي ۱۳۹۲ ساعت ۱:۳۱
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت