دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۶۹٫۶۴۹ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۱۹۹ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۴۸
بازدید از این یادداشت : ۱٫۶۶۹

پر بازدیدترین یادداشت ها :

 


کتابی که چاپ نسخه برگردان آن را در مقابل خود داريد، نسخه ظاهرا منحصر به فرد مجلد دوم کتابی کلامی از ضياء الدين رازي[۱] پدر فخر رازي است؛ به نام نهاية المرام في دراية الکلام[۲]. مجلد اول اين کتاب ظاهرا مفقود شده و تا پيش از اين نيز محققان شناختی از وجود مجلد دوم اين اثر نداشتند. اين کتاب تأليفی است در دانش کلام بنابر مذهب اشعري و با چارچوبی کلاسيک و آشنا در ميان کتابهای کلامی اشعريان. اين مجلد به ويژه به دليل اشتمال بر بحثهای متکلمان اشعري در رابطه با "خلق اعمال" و "استطاعت" و جزييات مباحث مرتبط که از مهمترين موارد اختلاف ميان معتزله و شيعه از يک سو با اشعريان و معتقدان به نظريه "کسب" بوده است، اهميت دارد[۳]. بنای کتاب آنطور که از همين مجلد دوم بر می آيد بر تفصيل در جزييات مسائل و ارائه فروع مختلف و حتی طرح مباحثی جنبی در فصول و ابواب کتاب است[۴]. بی ترديد شناخت ما نسبت به کلام اشعري به ويژه در دوران پيش از فخر رازي با پيدا شدن اين کتاب بسيار بيشتر خواهد شد و گامی خواهد بود برای درک درست منظومه فکري ابو الحسن اشعري و پيروانش و به طور خاص در خراسان و ديگر مراکز علمی ايران در سده های آغازين شکل گيری مکتب اشعري که می دانيم مهمترين فراز از تاريخ آن بوده است[۵]. با وجود اينکه کلام اشعري به ويژه با فخر رازي دارای تحولی بنيادی می شود، اما دست کم وی در آثار دوران اوليه خود معلوم است که کاملا تحت تأثير پدرش و سنت آموزشی وی بوده است[۶].

درباره نويسنده کتاب، ضياء الدين رازي چيز زيادی نمی دانيم. شهرت او بيشتر به اين بوده که پدر فخر رازي است و کمتر خود وی مورد توجه منابع قرار گرفته است[۷]. فخر رازي (ت: ۵۴۴؛ د. ۶۰۶ ق) خود البته دانشمند بسيار مشهوری نه تنها در ميان اهل سنت و بلکه نزد شيعيان است و اين شهرت علاوه بر تفسير کبيرش به ويژه به دليل تأليفات بزرگ و مهم او در علم کلام و تأثيری است که در دانش کلام پس از خود گذارده و تشکيکاتی است که بر کلام متکلمان و حکمای پيش از خود ارائه داده و از جمله به دليل شرح انتقاديش بر اشارات بوعلي. فخر رازي علاوه بر دانش کلام و تفسير، به عنوان يک اصولی صاحب تأثير و نيز يک نويسنده پر اثر شناخته است و اين همه طبعا سبب شهرت بسيار فرزند برخلاف پدرش بوده است. با وجود اينکه در ادوار بعدی، فخر رازي به همين عنوان و يا به صورت فخر الدين رازي، گاه با لقب "امام" در منابع و در ميان اهل علم شناخته است، اما در دوران خود او و اندکی پس از وی در منابع عنوان ديگری هم برای او ارائه می شده و آن "ابن خطيب الري" بوده است. عنوان "خطيب الري" اشاره است به پدر او که وی خطيب ري بوده و با همين عنوان هم شناخته می شده است[۸]. جالب است با وجود اينکه فخر رازي با آن همه شهرت و دانش و تأليفات در ادوار متقدمتر در نسبت با پدر شناخته می شده، اما خود پدر يعنی "خطيب الري" که نام و نسب کاملش "ضياء الدين ابو القاسم عمر بن الحسين بن الحسن بن علي الطبري المکي الرازي" و بنابر روايتی متأخر درگذشته به سال ۵۵۹ ق[۹]، شخصيتی است که کمترين اطلاعات را درباره وی در اختيار داريم[۱۰]. طبعا پدر فخر رازي که خطيب شهر بزرگ و مهمی در آن ادوار چون ري بوده می بايست هم از لحاظ موقعيت خودش و هم از نقطه نظر اهميت فرزندش فخر رازي نظر تراجم نويسان و طبقات نگاران را به خود جلب کند، به ويژه که او خود دانشمندی برجسته در "اصولين" يعنی کلام و اصول فقه و اهل تأليف و تصنيف در اين دو دانش و همچنين در وعظيات و دانشهای ديگر و در موضوعاتی ويژه مانند بحث عصمت انبياء به طور خاص بوده است[۱۱]. با اين وصف در منابع تنها نام او را به مناسبت ذکر احوال فرزندش فخر رازي و آن هم تنها به اشاره ای گذرا می يابيم[۱۲]: اينکه فخر رازي فرزند پدری دانشمند بوده که کنيه اش ضياء الدين بوده و خطيب ري و شهرت ابن خطيب الري هم از همينجا می آيد و اينکه فخر رازي نخست نزد پدرش دانشهای فقه و کلام را آموخت و آنگاه پس از مرگ پدر برای تکميل تحصيلاتش به سمنان و به نزد فقيه شافعي مذهب، کمال الدين سمناني (د. ۵۷۵ ق) رفت. تنها استثناء[۱۳] در اين ميان سبکي در طبقات الشافعية الکبری است که صرفا چند سطری مستقلا بدو اختصاص داده و البته از آنچه درباره ضياء الدين نوشته بر می آيد که شناخت کامل و مستقل از او نداشته و بيشتر اطلاعاتش وابسته است به نسخه ای که از کتاب نهاية المرام او در اختيار داشته است[۱۴]. اين نکته از آنجا تعجب بر انگيز است که پدر فخر رازي در کنار اينکه دانشمندی شافعي قلمداد می شود، دانشمندی بر مذهب اشعري بوده و با اين وصف او از اين حيث هم مورد توجه منابع بعدی قرار نگرفته[۱۵]؛ با اين وصف فخر رازي به تدريس پدرش و سهم وی در تعليم شاگردان اشاره ای اجمالی دارد[۱۶]. به هر حال شهرت فرزند موجب شد تا نام و آوازه پدر به مرور زمان از ميان برود و تنها نامی از ضياء الدين رازي در منابع بعدی مورد اشاره قرار گيرد.

ري در سده ششم قمری، يکی از شهرهای بزرگ و مهم ايران و سرزمينهای شرقی اسلامی بود؛ و به ويژه از نقطه نظر فرهنگی و جايگاه علمی و آموزشی آن[۱۷]. از جمله موارد مميز اين شهر حضور گروهها و مذاهب مختلف کلامی و فکری در اين شهر در دوره های مختلف و از جمله در سده ششم قمری است. در اين شهر از يک سو حنفيان زندگی می کردند و از ديگر سو شافعيان. شيعيان زيدی و امامی هم هر کدام در اين شهر و در نواحی و ولايات مختلف آن فعال بودند. در ميان مذاهب کلامی، علاوه بر شيعيان زيدی و امامی، معتزليان حضور بسيار قوی داشتند. ري از زمان آل بويه مرکزی برای معتزليان قلمداد می شد و به تدريج به دليل هواداری زيديان از آرای قاضي عبد الجبار همداني معتزلي، عموم زيديان اين شهر که جمعيت قابل توجهی را تشکيل می دادند، گرايش معتزلی يافتند[۱۸]. اماميه هم با وجود اختلافاتی که با معتزليان و زيديان داشتند، اما در گرايش کلامی عموما با معتزليان نزديکی داشتند و به ويژه شماری از عالمان امامی در ری از عالمان به دانش کلام و از متکلمان به شمار می آيند و آشکارا از گرايش های کلامی نزديک به معتزله و به ويژه بهشميان حمايت می کردند[۱۹]. مهمترين متکلم امامی نيمه دوم سده ششم قمری ري که معاصر با فخر رازي بوده و اين دانشمند از او در تفسيرش ياد می کند، سديد الدين حمصي است که بر خلاف اسلافش ناقد مکتب بهشمي بود و ترجيح می داد از مکتب معتزلی ابو الحسين بصري / محمود الملاحمي حمايت کند[۲۰]. مهمترين حاميان معتزليان، حنفيان بودند که از قدرت زيادی در شهر برخوردار بودند؛ خاصه در عصر سلجوقيان که با وجود حمايت خواجه نظام الملک از شافعيان، دست برتر را حنفيان همواره داشتند. عمده حنفيان جامعه ري همانند بسياری از نقاط خراسان، معتزلی مشرب بودند و با وجود جو ضد شيعی عامی که به دليل خطری که از ناحيه اسماعيليان و ملاحده الموت در دوران سلجوقي احساس می شد، در ميان سنيان وجود داشت، اما به طور کلی فضا برای شيعيان و سادات از نيمه دوم دوران سلجوقي بهتر شد و به هر حال مناسبات اماميه با حنفيان، دست کم آن طور که از کتاب نقض عبد الجليل قزويني بر می آيد، کم و بيش خوب بود؛ و يا دست کم شيعيان امامی تلاش می کردند با توجه به سياست دينی سلجوقيان در حمايت از حنفيان، خود را به آنان نزديکتر نشان دهند. زيديان به دلائل مختلف نزديکی بيشتری با حنفيان حس می کردند. در کنار معتزليان سنی و يا شيعی، جامعه کوچکی از شافعيان اشعري در ری و نواحی آن زندگی می کردند که می دانيم در طول سده ششم قمری قدرت اجتماعی آنان رو به تزايد بود[۲۱]. شافعيان و حنفيان در ری همانند نقاط ديگر در ايران آن دوران، در نيشابور و اصفهان منازعاتی بر سر تقسيم مناطق نفوذ و قدرت اجتماعی / سياسی در حاکميت و در ميان عامه مردم داشتند و در اين نزاع البته منازعات ميان معتزليان با اشعريان سهم مهمی داشت[۲۲]. ضياء الدين رازي در ميان جامعه شافعيان اشعري ری و در محيطی باليد که پدرش حسين خود خطيب ري قلمداد می شد و پس از او نيز ضياء الدين عهده دار همين منصب شد؛ طبعا تنها برای "جامع" ناحيه شافعي نشين ري. با توجه به اين وظيفه و با عنايت به اينکه او در عين حال از عالمان طراز اول شافعي اشعري و نويسنده ای در دانش کلام به حساب می آمد، طبعا بايد در اين مناسبات و منازعات اجتماعی به نحوی دخالت می داشته است[۲۳]. گزارشهای نويسنده کتاب نقض به خوبی گواه اين است که مناسبات و روابط ميان شيعيان امامی در سده ششم ری با شافعيان اشعري، بر خلاف روابطشان با حنفيان حسنه نبوده است[۲۴]. يکی از مظاهر اين روابط نه چندان حسنه و گاه خصومت ورزانه تدوين کتابی بود به نام بعض فضائح الروافض به وسيله يکی از شافعيان اشعري ري درست در نيمه سده ششم (تاريخ پايان تأليف محرم ۵۵۵ ق و با اضافاتی تا تاریخ ۵۵۹ ق) و تقريبا همزمان با تأليف کتاب نهاية المرام ضياء الدين رازي (تأليف حدود ۵۵۰ ق). نام نويسنده هيچگاه معلوم نشد و او خود را به عنوان يک شيعی که سالها بر آن مذهب بوده و در نهايت دست از آيين خود کشيده و به مذهب سني تغيير مذهب داده است معرفی می کند و به همين مناسبت هم دائما عبد الجليل قزويني اين نويسنده را "خواجه انتقالی" می خواند. عين اين کتاب باقی نمانده اما عمده آن از طريق کتاب نقض عبد الجليل قزويني رازي، دانشمند و واعظ امامی مذهب ري در نيمه سده ششم قمری که رديه ای بر اين کتاب است و نام کاملش بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض است، در دسترس ما قرار دارد[۲۵]. در کتاب بعض فضائح الروافض، نويسنده هجمه وسيعی بر عليه اماميه سامان می دهد و به ويژه تلاش دارد تا با مقايسه آنان با اسماعيليان باطنی و اثبات قرابت عقايد اين دو گروه مذهبی، خاصه خطر شيعيان امامی را گوشزد کرده و معلوم است که مخاطب اصلی او قدرت سياسی سلجوقيان بوده است. طبعا در شهر ري که اماميه و زيديان در آن دوران از نفوذ اجتماعی بسياری برخوردار بوده و سادات آنجا از احترام وسيع اجتماعی برخوردار بوده اند[۲۶]، کتاب اين نويسنده سنی بی پاسخ نمی ماند. عبد الجليل قزويني که کتابش پاسخی به کتاب بعض است، در مقدمه می گويد نويسنده آن پنهانکاری کرده و هويت خود را در کتابش آشکار نکرده است؛ با اين وصف همو می افزايد که شنيده است نويسنده در پنهانی کتاب را بر "عوام" می خواند؛ اين خود نشانی است بر قدرت شيعيان در ري آن روزگار و وضعيت شکننده شافعيان اشعري. گرچه نويسنده کتاب بعض خود را امامی مذهبی می داند که بر اثر تأمل در ادله به مذهب سني درآمده است؛ اما از مطاوی کتابش معلوم است که وی اصالتا سنی مذهب بوده و آموزشهای سنی و اشعري را از آغاز داشته است. محتملا وی تنها با بهره گيری از شيوه ای معمول در کتابهای جدلی در بحثهای مذهبی و برای خلع سلاح مخالف، چنين هويتی را برای خودش ساخته بوده و البته عبد الجليل قزويني هم، چنانکه آشکارا از کتابش پيداست، به درستی اين مسئله را می دانسته اما می خواسته از همين نقطه نظر خصم را مورد رد و نقض قرار دهد. به هر حال از کتاب نقض پيداست که نويسنده کتاب بعض يک سنی شافعي اشعری مذهب بوده است[۲۷]. از نکات جالب توجه که مرتبط با بحث اين پيشگفتار هم هست اين است که نويسنده کتاب بعض، کما اينکه پيشتر گذشت همه جا تلاش دارد تا موقعيت شيعيان را در جامعه ري به ويژه در برابر سنيان ديگر، از جامعه حنفیان ري و طبعا در مقابل قدرت حاکمه متزلزل کند و در مقابل نيز عبد الجليل قزويني همه جا با اشاره به نزديکی رأی حنفيان به آرای اهل عدل و توحيد، آنان را دارای اعتقاداتی درست و پاک می داند و در مقابل با استناد به عقايد اشعريان، ايشان را به اعتقاد به جبر و تشبيه متهم می کند و حتی از اين هم فراتر رفته اين نکته را گوشزد می کند که اشعريان با رد معرفت و استدلال مبتنی بر عقل و حسن و قبح عقلی، در واقع منکر "نظر" هستند و از اين نقطه نظر به اسماعيليان و باطنی مذهبان الموت که به رد "نظر" و باور به "تعليم" شناخته می شوند، شباهت دارند؛ در واقع هر طرف ديگری را و عقايدش را به تأثير پذيری از عقايد باطنيان و اهل تعليم متهم می کند. زمينه ها و انگيزه های سياسی / اجتماعی چنين تبادل اتهاماتی در آن دوره زمانی همينک برای ما روشن شده است[۲۸]. رد باورهای اشعريان از سوی شيعيان امامی دو زمينه مختلف را شامل می شده؛ بخشی مربوط بوده است به عقايد اشعريان درباره مسائل اصلی کلامی درباره توحيد و عدل؛ از جمله بحث حسن و قبح عقلی و يا شرعي و يا مسئله اسماء و صفات و از جمله مسئله رؤيت باري. در اين موضوع شيعيان امامی با معتزليان در رد بر باورهای کلامی اشعريان همراه بوده اند و اين بحثها ربطی به گرايشات ويژه شيعيان امامی نداشت و امری مشترک با معتزليان و برخی ديگر از مذاهب اعتقادی مخالف اشعريان بود [۲۹]. زمينه ديگر بحثهای مربوط به امامت بود که عموما اشعريان و معتزليان موضعی کم و بيش مشابه در نقد باورهای شيعيان امامی داشتند[۳۰]. آنچه در کتاب بعض و در رد آن کتاب نقض ديده می شود، زمينه ها و انگيزه های متفاوتی را نيز در عين حال نشان می دهد که ريشه در اوضاع و مناسبات سياسی و اجتماعی ميان شيعيان و اشعريان در سده ششم قمری در ری داشته و البته تا اندکی بعد و تا نيمه های سده هفتم بازتابهای آن در پاره ای از آثار کلامی و اعتقادی، خاصه در زبان فارسی قابل پی گيری است[۳۱]. با اين وصف تأملی در کتاب نقض عبد الجليل قزويني آشکارا نشان می دهد که طرز فکری که او در ميان شيعيان در قبال اهل سنت نمايندگی می کرده عموما بسيار معتدل و به دور از خصومت ورزی بوده است. وی در بسياری از مسائل اعتقادی شيعی از طرز فکر و روايتی از مسائل اعتقادی حمايت می کند که عملا زمينه را برای همزيستی شيعيان با اهل سنت در جامعه ري فراهم می کرد[۳۲].

ضياء الدين رازي، پدر فخر رازي در تأليف کتاب نهاية المرام طبعا از فضای حاکم بر جامعه ري روزگارش بر کنار نبوده است؛ خاصه که وی از موقعيت خطيب هم برخوردار بوده و طبعا چنانکه گفتيم در مناسبتهای اجتماعی و در منازعات و روابط مختلف مذاهب ناچار بوده است گاه مداخله ای داشته باشد. مهمترين وجهه کتاب پيداست که همانا تبيين و ارائه و دفاع از آموزه های کلامی مکتب اشعري است: او چنانکه می دانيم شاگرد ابو القاسم سلمان بن ناصر انصاري (د. ۵۱۲ ق) بوده است. ابو القاسم نيز خود شاگرد امام الحرمين جويني (د. ۴۷۸ ق) بوده و از مهمترين متکلمان اشعري زمانش شناخته می شود[۳۳]. ضياء الدين در کتابش به ويژه از کتابهای امام الحرمين جويني و متکلمان برجسته اشعری ديگر مانند ابو اسحاق اسفرايني (د. ۴۱۸ ق)، ابن فورک اصفهاني (د. ۴۰۶ ق)، ابو بکر باقلّاني (د. ۴۰۳ ق)، ابو القاسم الإسفرايني الإسکاف (د. ۴۵۲ ق) و استادش ابو القاسم انصاري، علاوه بر آثار و اقوال ابو الحسن اشعري بهره می گيرد[۳۴]. در چارچوب همين منظر و مقصود، و با توجه به غلبه معتزليان در جامعه ري، وی طبعا همه جا در کتابش به رد آرای معتزليان اهتمام ورزيده است[۳۵].

در پايان مجلد دوم همانطور که در نسخه حاضر ديده می شود، ضياء الدين رازي، فصلی را به ذکر فضائل و مناقب ابو الحسن اشعري و اشعريان و زنجيره سنت انتقال دانش کلام اشعري تا زمان خودش اختصاص داده است. او به ويژه بر اين نکته تأکيد می کند و با ذکر سلسله ای از عالمان از صدر اول تا دوران خودش بر آن اصرار می کند که همواره اعتقاد "سلف صالح" امت و عالمان برجسته آن با عقايد اشعريان هماهنگ بوده است. او در چارچوب اين نکته که مذهب شافعي بستر شکل گيری مذهب کلامی اشعري بوده، به ويژه به شخص امام محمد بن ادريس الشافعي می پردازد و جايگاه اعتقادی او را در همين چارچوب ارزيابی می کند. وی حتی برخی از امامان شيعه همچون امام اول شيعيان امير المؤمنين علي (ع) و امام جعفر صادق (ع)، امام ششم شيعيان و نيز زيد بن علي، پيشوای زيديان را در همين زنجيره ياد می کند و جالب است بدانيم که همچون معتزليان، سر سلسله زنجيره سنت اعتقادی اهل سنت را حضرت امير (ع) قرار می دهد و پيداست که بدين وسيله می خواهد مشروعيت تفکر کلامی و اعتقادی اشعريان را به معتزليان و شيعيان گوشزد کند[۳۶]. در بخش امامت، ضياء الدين به تفصيل به ذکر عقايد فرق مختلف شيعی و همچنين غلات شيعی می پردازد و در ابواب مختلف اين فصل عقايد شيعيان را با عنوان "رافضه" مورد انتقاد قرار می دهد. اين مطالب البته در کتابهای کلامی اشعريان سابقه دارد و بخشی از آن نيز در کتابهای ديگر مخالفان تشيع و به ويژه مخالفان اماميه تکرار شده است. اما به نظر می رسد تأکيد او در اين مسئله با پيش زمينه منازعات و درگيريهای مذهبی و اعتقادی اشعريان با شيعيان در جامعه ري آن دوران پيوند دارد و بايد آن را در همان چارچوب ملاحظه و تفسير کرد؛ مطالبی که پاسخ به امثال آن در کتاب نقض که درست اندکی (حداکثر تا سال ۵۶۶ ق) بعد از تأليف کتاب نهاية المرام نوشته شده، از سوی شيعيان ري داده شده است[۳۷]. به هر حال انتشار کتاب ضياء الدين مکي در کنار فوائد ديگری که دارد، اين فائده را هم دارد که ما را با محيط ري در نيمه سده ششم قمري و زمانی که کتاب نقض عبد الجليل رازي قزويني نوشته شده بيش از پيش آشنا می کند. از ديگر سو، او پدر فخر رازي است؛ دانشمندی که به دليل کتابهای کلامی، فلسفی و تفسيری اش تأثيری گسترده بر دانشمندان پس از خود و حتی در ميان عالمان امامی گذارده است[۳۸]، به ويژه اينکه قسمتی از کتابهای او به زبان فارسی نوشته شده و طبعا شخصيت و آثار او با تاريخ و فرهنگ ايران پيوندی عميق دارد[۳۹]. گرچه فخر رازي هم در برخی کتابهايش متعرض رد عقايد شيعيان امامی شده[۴۰]، اما عموما او، شايد اندکی متفاوت با پدرش از آنچه معمول کتابهای کلامی اهل سنت در اين زمينه است فراتر نرفته و مشی معتدلتری داشته است[۴۱]. به دليل تحولی که وی در کلام و آميختگی آن با فلسفه ايجاد کرد، آرای فخر الدين مورد عنايت متکلمان و فلاسفه امامی ادوار بعدی واقع می شد؛ اما کتابها و گاه آرای او به طور خاص مستقلا و يا در ضمن کتابهای کلامی و مذهبی علمای شيعه امامی مورد انتقاد قرار گرفته است[۴۲]؛ اين در حالی است که گزارشی مبنی بر پاسخ گويی دانشمندان امامی مذهب به انتقادات ضياء الدين رازي به اماميه در اختيار نداريم.

فهرست برخی از مراجع پژوهش:


Ansari, Hassan and S. Schmidtke, «Brief Communication: Iranian Zaydism during the ۷th/۱۳th century: Abū l-Faḍl b. Shahrdawīr al-Daylamī al-Jīlānī and his commentary on the Qurʾān», Journal Asiatique ۲۹۹.۱(۲۰۱۱), ۲۰۵-۲۱۱.



Gimaret, D., ‘Le Commentaire récemment publié de la Taḏkira d’Ibn Mattawayh: premier inventaire’, Journal Asiatique ۲۹۶, ۲۰۰۸, pp. ۲۰۳–۲۲۸.

------ , « Un extrait de la Hidaya d'Abū Bakr al-Bāqillānī : le Kitāb at-tawallud, réfutation de la thèse mu‘tazilite de la génération des actes», Bulletin d’études orientales ۱/۲۰۰۹ (Tome LVIII), p. ۲۵۹-۳۱۳.


Madelung, W., Religious Trends in Early Islamic Iran (Columbia Lectures on Iranian Studies, ۴), Albany, ۱۹۸۸.

---------, “The Spread of Māturidism and the Turks,” Actas do IV Congresso de Estudos Arabes e Islamicos, Coimbra-Lisboa ۱۹۶۸, Leiden ۱۹۷۱, pp. ۱۰۹-۶۸, and in : Religious Schools and Sects in Medieval Islam, Londres, Variorum, ۱۹۸۵.


Schmidtke, Sabine, ‘MS Mahdawi ۵۱۴. An Anonymous Commentary on Ibn Mattawayh’s Kitāb al-Tadhkira’, Islamic Thought in the Middle Ages. Studies in Text, Transmission and Translation in Honour of Hans Daiber, eds. A. Akasoy and W. Raven, Leiden, ۲۰۰۸, pp. ۱۳۹–۶۲.

---------, “Early Ashʿarite Theology: Abū Bakr al-Bāqillānī (d. ۴۰۳/۱۰۱۳) and his Hidāyat almustarshidīn,” Bulletin d’Etudes Orientales (in presse).


Shihadeh, A., The Teleological Ethics of Fakhr al-Dīn al-Rāzī, Leiden, ۲۰۰۶.



Chaumont, Éric, «En quoi le maḏhab šāfiʿite est-il šāfiʿite selon le Muġīṯ al-ḥalq de Ǧuwaynī»?, Annales Islamologiques ۳۵ (۲۰۰۱), p. ۱۷-۲۶


طاهری عراقی، احمد، " زندگی فخر رازی"، معارف، ۱۳۶۵ ش، ش ۷، ص ۵ تا ۲۸.




يادداشتها
--------------------------------------------------------------------------------

[۱] من بر خلاف دوست دانشمندم ايمن شحادة که نويسنده را ضياء الدين المکي می خواند، ترجيح می دهم او را ضياء الدين رازي بنامم. در بسياری از منابع او را "ضياء الدين الرازي" خوانده اند. فخر رازي هم از پدرش گاه با همين عنوان ياد کرده است؛ مثلا: نک: فخر رازي، مناقب الشافعي، ص ۴۳ تا ۴۴: "والدي الإمام ضياء الدين عمر بن الحسين الرازي رحمه الله"؛ همو در عين حال در الرياض المونقة (نک: فخر رازي، الرياض المونقة في آراء أهل العلم، تحقيق الأسعد جمعة، قيروان، ۲۰۰۴م، ص ۱۸۴) پدرش را چنين می خواند: " ... ووالدي وشيخي الإمام أبي حفص عمر بن الحسين المکي وهو الذي من بحريه [کذا] اغترفت وبأنواره اهتديت وبعلمه انتفعت وهو رحمه الله کما کان أبي في الولادة کان أبي في الإفادة جزاه الله وجميع أئمة الإسلام خيرا"؛ البته در نسخه کتاب نهاية المرام، نسبت "مکي" آمده است. نيز نک: پس از اين.

[۲] دستنويس مورد استفاده در کتابخانه آصفيه حيدرآباد نگهداری می شود. تفصيل درباره جزييات نسخه در مقدمه ايمن شحادة در همين کتاب ارائه شده است. نسخه کتاب، در زمان نويسنده و در ري به سال ۵۵۰ ق کتابت شده و آثار تصحيحات و حکّ و اصلاحات ضياء الدين بر آن ديده می شود. از اجازه پايانی نسخه که نويسنده برای يکی از شاگردانش صادر کرده بر می آيد که اين اصلاحات و اضافات در نسخه ظاهرا در وقت قرائت بر نويسنده، انجام گرفته است (بعضی به قلم خود نويسنده و برخی ديگر ظاهرا به قلم شاگرد ياد شده در اجازه پيشگفته). در فهرستی دستی که برای نسخه های موجود در کتابخانه های استانبول و آناطولي فراهم آمده (نک: علي رضا قره بلوط، معجم المخطوطات الموجودة في مکتبات استانبول وآناطول، چاپ قيصري، ۲/۱۰۱۲، ش ۳۲۰۴) نشانی کتابی با عنوان غاية المرام في علم الکلام از پدر فخر رازي در کتابخانه اسعد افندي، ش ۱۲۷۸ داده شده است. اين نسخه را از نزديک مورد بررسی قرار دادم؛ ربطی به کتابی از پدر فخر رازي ندارد؛ درباره عنوان غاية المرام، نيز نک: مقدمه ايمن شحادة در همين کتاب.

[۳] همچنين بحثهای مفصل نويسنده در رابطه با موضوعات مرتبط با ديگر مباحث عدل، وعد و وعيد، نبوت و امامت و ذکر تفصيلی عقايد فرق مختلف از ديگر موارد قابل توجه اين مجلد از کتاب است. فهرست ابواب مجلد دوم نشان می دهد که نويسنده در مجلد اول تفصيل زيادی را برای مباحث توحيد و همچنين تکليف و نظر اختصاص داده بوده است.

[۴] فی المثل در بخشهايی از اين کتاب، نويسنده به مباحثی اصولی به مناسبت بحثهای کلامی پرداخته که جالب توجه است؛ کما اينکه ذوق و دانش صوفيانه ميان اشعريان خراسان که نويسنده کتاب نيز آن را از طريق استادش ابو القاسم انصاري و در نتيجه از ابو القاسم قشيري به دست آورده بود در ابوابی از اين کتاب به چشم می خورد. نويسنده در ضمن ابوابی از کتاب، به طرح مباحثی از تصوف و مصطلحات آن پرداخته که البته در يک کتاب کلامی جلب توجه می کند.

[۵] در ميان اشعريان، تعدادی از آثار برتر کلامی آنان مانند آنچه از ابو الحسن اشعري، باقلاني، ابن فورک، عبد القاهر بغدادي و جويني باقی مانده تاکنون به چاپ رسيده است؛ آثاری که بيشتر آنان محصول مکتب متکلمان اشعري در ميان شافعيان خراسان است (متأسفانه تنها بخشی اندک از کتاب الشامل جويني به دست ما رسيده است)؛ در اين ميان تنها استثناء مجلداتی است که از کتاب هداية المسترشدين باقلاني باقی مانده و بی ترديد جزء مهمترين کتابهای کلام اشعري است. اگر همين مقدار موجود به چاپ برسد، شناخت ما از تحولات کلام اشعري در نخستين مرحله آن تغيير خواهد يافت؛ برای آن، نک: مقالات دانيل ژيماره و زابينه اشميتکه (در مآخذ همين پيشگفتار). با اين وصف برای شناخت جايگاه ضياء الدين مکي رازي به طور خاص بايد منتظر بود تا دو کتاب الغنية و شرح الإرشاد استادش ابو القاسم الأنصاري به طور کامل چاپ برسد؛ دو کتابی که ضياء الدين تحت تأثير آن دو بوده است (بعد التحرير: لازم به ذکر است که قسمت الاهيات کتاب الغنيه ابو القاسم انصاری در ۱۴۳۱ ق / ۲۰۱۰ م به کوشش مصطفی حسين عبد الهادي در دو جلد در قاهره منتشر شد). ابو القاسم انصاري علاوه بر ضياء الدين رازي، شاگرد ديگری چون تاج الدين شهرستاني دارد که دست کم در نهاية الأقدام خود بر مذهب اشعري است. با اين وصف کتاب شهرستاني تحولی را در کلام اشعري نشان می دهد که به نظر می رسد کتاب نهاية المرام ضياء الدين فاقد آن است. البته از آنجا که مجلد اول کتاب مفقود است، نمی توان با جزم در اين باره سخن گفت. شهرستانی به هر حال بيش از ضياء الدين رازي با آموزه های فلاسفه آشنايی داشته است. مورد امام محمد غزالي البته جداست و نبايد او را نماينده تام و کامل عيار کلام اشعري در دورانش قلمداد کرد؛ با وجود اينکه وی نيز همچون ابو القاسم الأنصاري شاگرد جويني بوده است؛ برای پاره ای توضيحات برای آنچه گفته شد، نک: حسن انصاری، "تشيع و ميراث کلامی اشعريان"، در اين وبگاه:

http://ansari.kateban.com/entry۱۷۹۶.html

[۶] به ويژه در الإشارة في علم الکلام که به تازگی به چاپ رسيده و نيز در نهاية العقول. درباره فخر رازي و ادوار مختلف آثار کلامی و فلسفی او، نک: کتاب ايمن شحادة درباره فخر رازي (در مآخذ همين پيشگفتار).

[۷] نه تنها منابع تاريخی و رجالی و طبقات؛ بلکه در منابع اصولی و کلامی اهل سنت هم به آرای ضياء الدين عنايتی نشده است؛ جز موارد معدودی که در آثار فرزندش فخر رازي ديده می شود و آن موارد را ايمن شحادة در مقدمه اش گردآورده است. .

[۸] نک: پس از اين.

[۹] او دست کم تا سال ۵۵۰ق، سال کتابت نسخه نهاية المرام، زنده بوده است؛ نک: پيش از اين؛ اما از آنجا که فخر رازي نزد پدر تحصيل علم کرده بوده، بی ترديد بايد ضياء الدين پس از اين تاريخ و شايد همان ۵۵۹ ق درگذشته باشد. در مورد تاريخ تولدش اطلاعی نداريم، اما از آنجا که او شاگرد ابو القاسم انصاري (د. ۵۱۲ ق) بوده و نزد وی علم کلام آموخته بوده بايد گفت محتملا ضياء الدين متولد حدود سال ۴۹۰ ق بوده است. آموختن کلام معمولا چند سالی طول می کشيده و برخلاف سماع حديث نياز به سن و سالی ميان ۱۵ تا ۲۰ سالگی داشته است.

[۱۰] در عنوان نسخه بر روی برگ نخستين، عنوان ضياء الدين چنين آمده است: "الشيخ الإمام الأجل الزاهد ضياء الدين شمس الإسلام شرف الخطباء ابو القاسم عمر بن الحسين بن الحسن الطبري المکي طوّل الله عمره". دست کم از اين عنوان ظاهرا بر می آيد که خاندان فخر رازي اصلا اهل طبرستان بوده و تنها مدت زمانی ساکن مکه بوده و بعد اين خاندان به ري منتقل شده است، اما عمدتا منابع تأکيد دارند که خاندان در اصل مکی بوده اند، اما اگر جد ضياء الدين، حسن متولد مکه و ۴۰ سالی ساکن آنجا بوده و حسين پدر ضياء الدين خطيب ري، بنابراين اين خاندان چه زمانی با طبرستان پيوند يافته بودند؟ به هر حال پدر فخر رازي ظاهرا متولد ري بوده است. مقايسه کنيد با نظر ايمن شحادة، در مقدمه اين کتاب؛ نيز نک: مقاله شادروان طاهري عراقي درباره زندگی فخر رازي (نک: مآخذ همين پيشگفتار).

[۱۱] نک: مقدمه شحادة. در آن ادوار خطيب يک عنوان و منصب رسمی دينی / دولتی بوده و طبعا خطيبان از ميان عالمان خوشنام و برجسته و داری موقعيت اجتماعی انتخاب می شده اند. واقعيت اين است که از کتاب نهاية المرام و به ويژه به دليل تفصيلی که در پاره ای از مباحث آن ارائه داده، به خوبی می توان مقام علمی ضياء الدين را فهميد. درست است که او از آثار پيشين اشعريان و به ويژه آثار امام الحرمين جويني و همچنين آثار استادش ابو القاسم انصاري در تدوين کتابش بهره مند بوده و شايد نسبت به آثار آنان نو آوری چندان تازه ای ندارد، اما تفصيل بحثهايی که در جزييات مسائل کلامی ارائه می دهد، بی ترديد نشان از آن دارد که ضياء الدين رازي عالمی توانا و زبردست در دانش کلام و همچنين اصول فقه بوده است. به هر حال تا انتشار دو کتاب الغنية و شرح الإرشاد استادش ابو القاسم انصاري، نهاية المرام می تواند منبع مهمی برای شناخت کلام اشعري باشد.

[۱۲] شايد ابن الفوطي نام او را در ذيل عنوان لقب "ضياء الدين" در کتابش مجمع الآداب في معجم الألقاب آورده بوده اما متأسفانه اين بخش از کتاب همانند بسياری ديگر از بخشهای کتاب ابن الفوطي مفقود است و در اختيار نيست. از ديگر سو، شيخ منتجب الدين رازي که بی ترديد با فخر رازي و پدرش آشنايی داشته، محتملا نام او را در کتاب تاريخ الري خود آورده بوده است؛ اما آنچه از اين کتاب در منابع بعدی و از جمله در طبقات الشافعية الکبری تأليف سبکي و لسان الميزان ابن حجر نقل شده، چنين موردی را بازتاب نمی دهد. درباره شيخ منتجب الدين، عالم برجسته امامی مذهب ري در سده ششم قمري و آشنايی او با عالمان سنی و شيعی شهر، نک: مقدمه محقق طباطبايي بر فهرست منتجب الدين، چاپ قم.

[۱۳] اطلاعاتی که ابن ابي اصيبعة در کتاب عيون الأنباء درباره پدر فخر رازي در ضمن شرح حال مفصل فرزند ارائه می دهد و نيز مجموعه اطلاعاتی که فخر رازي خودش در آثارش از پدرش به دست داده و ايمن شحادة در مقدمه اين کتاب همه آنها را گردآورده، در مجموع اطلاعاتی را درباره ضياء الدين مکي رازي برای ما فراهم می کنند.

[۱۴] نک: سبکي، طبقات الشافعية الکبری، ۷/۲۴۲. در کتاب سبکي، نام کتاب غاية المرام آمده که گويا تنها تحريفی از نام نهاية المرام باشد؛ نک: مقدمه ايمن شحادة در همين کتاب. سبکي از دانش ضياء الدين که او را "الرازي" می خواند ستايش بسيار می کند و وی را فقيه، اصولی، متکلم، صوفي، محدث و حتی اديبی برجسته معرفی می کند.

[۱۵] شايد يکی از دلايل اين غفلت اين باشد که ری در اواخر سده ششم دچار خرابی و ويرانی در پی نزاعهای مذهبی ميان شيعيان و سنيان و همچنين ميان شافعيان و حنفيان و البته اندکی بعد به دليل حمله ويرانگر مغولان شد (نک: پس از اين) و اهميت سابق خود را به کلی از دست داد و بسياری از منابع و کتابها در اين ميان از ميان رفت و از جمله کتابهای معتزليان و گروههای ديگری که در ری سده های گذشته فعال بوده اند. نام پدر فخر رازي با اين وصف در معجم الشيوخ های ابن عساکر (د. ۵۷۱ ق) و ابو سعد سمعاني (د. ۵۶۲ ق) که از معاصران شافعی مذهب او بوده و به ري نيز آمده بودند، ديده نمی شود؛ همين طور در کتاب تبيين کذب المفتري ابن عساکر که اين يکی مختص ذکر مناقب ابو الحسن اشعری و ياد کرد از عالمان اشعري است. تنها بايد اشاره کرد که در کنار ري چند مذهبی آن روزگار، قزوين شهری نسبتا يکدست سنی نشين بوده و معمولا بسياری از عالمان ري، به ويژه سنيان آنجا به قزوين سفری می کرده اند؛ با اين وصف رافعي در التدوين مستقلا به پدر فخر رازي نپرداخته و صرفا اشاراتی به پدر او در ضمن شرح احوال فخر رازي دارد؛ نک: التدوين في اخبار قزوين، ۱/ ۴۷۷. نکته جالب توجه ديگر اينکه يافعي، در تلخيص و تکميلی که از کتاب تبيين کذب المفتري ابن عساکر به دست داده، موسوم به الشاش المعلم شاؤوش كتاب المرهم (المعلم بشرف المفاخر العلية في مناقب الأئمة الأشعرية) و نسخه خطی آن در کتابخانه ليدن (نسخه های شرقی، ش ۳۲۲) موجود است، با وجود آنکه شرح حالی از فخر رازي به دست داده (برگ ۲۲۴ ب و ۲۲۵ الف) اما متعرض پدر فخر رازي نشده است.

[۱۶] نک: مقدمه ايمن شحادة در همين مجلد. معروف است که فخر رازي استادان زيادی را درک نکرده بوده و شايد، جز پدر مهمترين استادش مجد الدين جيلي (ابتدا در ری و آنگاه در مراغه) بوده که نزد او فلسفه آموخته بوده است. بنابراين بايد گفت که بخش زيادی از آموزش و شکل گيری علمی اش مديون پدرش بوده است (فخر رازي در آستانه سنين پيری پدر به دنيا آمده است). به هر حال در اينکه به ويژه دانش کلامی کلاسيک فخر رازي در مذهب اشعري مديون پدرش است، ترديدی نيست و خود او هم آنگاه که به سند تعلق خود به مذهب اشعري و آموزشهای اشعريان اشاره می کند، تنها نام پدرش را در اين زنجيره درست پيش از خود ذکر می کند، نک: مقدمه ايمن شحادة بر همين مجلد؛ درباره جزييات تحصيلات فخر رازي، نک: مقاله ممتع طاهری عراقي. به هر حال با اينکه پدر فخر رازي کتابی بزرگ و پر حجم در کلام اشعري دارد، اما شگفتا که آرای او در کتابهای کلامی بعدی که به وسيله اشعريان نوشته شده مورد توجه قرار نگرفته است؛ برای سند تداوم اين سنت و با ذکر فخر رازي و پدرش در سلسله سند کلام اشعري، نک: ابن شدقم، تحفة الأزهار وزلال الأنهار في نسب أبناء الأئمة الأطهار، ۲/ ۲۷۷ تا ۲۷۹.



[۱۷] اين امر به ويژه از طريق پی گيری در کتابهای انساب، رجال، طبقات و تراجم به دست می آيد. نسبت رازي برای بسياری از محدثان، فقيهان، مفسران، متکلمان، فيلسوفان و ديگر طبقات دانشمندان در چند سده نخستين و به ويژه در سده های پنجم و ششم قمری گواهی بر اين مطلب است؛ از جمله اينکه بسياری از محدثان برجسته آن ادوار برای طلب حديث به اين شهر می آمده و در کتابهای معجم المشايخ / الشيوخ و ثبت / برنامج های خود از ری بدين مناسبت نام می برده اند؛ در سده ششم نمونه را، نک: المنتخب من معجم الشيوخ (و نيز التحبير) سمعاني؛ معجم الشيوخ ابن عساکر و کتابهای معجم السفر و الوجيز في ذکر المجاز والمجيز تأليف ابو طاهر السلفي که همگی آنها به چاپ رسيده اند.

[۱۸] برای گزارشی معاصر درباره تنوع مذهبی ري در اواخر سده ششم قمری، نک: ياقوت حموي، معجم البلدان، ۳/ ۱۱۷؛ در مورد سنيان ري در سده های پنجم و ششم، نيز نک: مقاله من در همين موضوع که در دست چاپ است؛ برای معتزليان و زيديان، نک: مقدمه من بر چاپ نسخه برگردان کتاب التفصيل لجمل التحصيل تأليف الخراشي، زير چاپ. در مورد حضور اماميه در ري، بهترين منابع معاصر با دوران پدر فخر رازي و فرزندش کتابهای نقض عبد الجليل قزويني رازي و کتاب فهرست منتجب الدين است که شمار زيادی از عالمان رازی اين دوران را نام برده اند. مرحوم جلال الدين محدث ارموی در تعليقات کتاب نقض و در تعليقات چاپ فهرست منتجب الدين و ديوان قوامي رازي و برخی کتابهای ديگر به دقت وضعيت ري را از نقطه نظر حضور عالمان امامی بررسيده است؛ نيز نک: مقاله نويسنده اين سطور با عنوان: "ناگفته هايی از جامعه ري در سده های پنجم و ششم قمری"، در اين نشانی:

http://ansari.kateban.com/entry۱۵۶۷.html

که در آن از حضور زيديان و اماميه در کنار هم در سده ششم قمری بحث کرده ام. در ري از دير باز خاندانهای مهمی در ميان اماميه حضور داشته اند، از جمله خاندانهای آل بابويه و خزاعي رازي.

[۱۹] متأسفانه از آثار اين متکلمان چيزی باقی نمانده، اما به روشنی با نام آنان و نام آثارشان و برخی گرايشاتشان از طريق کتابهايی مانند نقض عبد الجليل قزويني و فهرست منتجب الدين و برخی منابع ديگر و از جمله کتابهای اجازات اماميه آشنايی داريم. در عين حال بايد به کتابهای قطب الدين راوندي که از عالمان سده ششم ري بوده و تعدادی از آنها باقی مانده است، ارجاع داد؛ گرچه بيشتر آنها مستقيما با مباحث اصلی علم کلام پيوندی ندارد. کتاب نقض عبد الجليل قزوينی همانطور که خواهد آمد کتابی است در موضوعات کلامی و اعتقادی وابسته به مسائل امامت اما تا اندازه ای می تواند گرايشات کلی اعتقادی و ممشای عمومی متکلمان و دانشمندان امامی ري را در سده ششم قمری به تصوير بکشد. همچنين بايد به ابو الفتوح رازي اشاره کنيم که دانشمند و واعظ و مفسر معروف امامی مذهب نيمه اول سده ششم قمری در ري است و تفسير بزرگ او بر قرآن شهرت زيادی دارد. در اين تفسير با اينکه جنبه قصصی و واعظانه بر آن غالب است اما نکته های کلامی و اعتقادی به مناسبت بحث از برخی آيات قرآن برای منظور ما قابل اشاره است؛ برای او، نک: مدخل "ابو الفتوح رازي"، در دائرة المعارف بزرگ اسلامی که بخش عمده آن به قلم نويسنده اين سطور است؛ برای تشيع ري به طور عموم، نک: رسول جعفريان، تاریخ گسترش تشیع در ري، تهران، آستان مقدس حضرت عبدالعظیم، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۱ ش.

[۲۰] برای اين گرايش نزد اماميه، نک: مقدمه تحقيق کتاب خلاصة النظر، تصحيح حسن انصاری و زابينه اشميتکه، چاپ انجمن حکمت و دانشگاه آزاد برلين. خوشبختانه از آثار او در کلام، المنقذ من التقليد (يا التعليق العراقي) باقی مانده و در دو جلد در قم به چاپ رسيده است. او را در برخی منابع شيعی و سني در شمار استادانی نام برده اند که فخر رازي از آنان استفاده علمی برده است؛ نک: پس از اين. می دانيم که فخر رازي با آثار ابو الحسين بصري و محمود الملاحمي آشنايی خوبی داشته است؛ بعيد نيست بخشی از منابع او در اين زمينه حاصل مطالعات او در ری، درست در زمانی باشد که سديد الدين حمصي هم در اين شهر به آموزه های ابو الحسين می پرداخت؛ با اين وصف در نيمه دوم کتاب نهاية المرام پدرش ضياء الدين اشاره ای به آرای ابو الحسين نشده است. در ري نيمه اول سده ششم قمری، عقايد کلامی ابو الحسين چندان شهرت نداشت؛ اما آشنايی با او در منابع موجود آن دوران ري گواهی شده است. فخر رازي بايد با تعاليم ابو الحسين و ملاحمي به ويژه در وقت اقامت در خوارزم و مناظره با معتزليان آنجا آشنايی يافته باشد؛ برای اقامتش در خوارزم، نک: مقاله طاهري عراقي. برای بحثی درباره منابع عمده و در عين حال معتزلی فخر رازي در تفسيرش و از جمله کتابهای ابو الحسين بصري در اصول فقه و کلام، نک: الشاطبي، الإفادات والإنشادات، تحقيق محمد ابو الأجفان، بيروت، مؤسسة الرسالة، ص ۱۰۰ تا ۱۰۱.

[۲۱] نک: فی المثل ياقوت، معجم البلدان، همانجا

[۲۲] برای وضعيت مذهبی در دوران سلجوقي در ايران مرکزی و در خراسان، نک: مادلونگ، فرقه های اسلامی،که به فارسی هم ترجمه شده است؛ برای وضعيت حنفيان به طور کلی در خراسان و نقاط ديگر ايران در آن دوره و مناسباتشان با ديگر مذاهب و نيز در نسبت با قدرتهای سياسی، نک: مقاله همين دانشمند درباره گسترش روی ترکان که در ضمن مجموعه مقالات او منتشر شده و به فارسی نيز ترجمه شده است (نک: هر دو در مآخذ همين پيشگفتار). کتاب نقض عبد الجليل قزويني گزارشهای بسيار دقيقی از اين وضعيت و از پراکندگی مذهبی آن دوران در اين مناطق و به ويژه ري ارائه می دهد و از جمله منازعات مذهبی ميان حنفيان و شافعيان. برای تنها نمونه ای از اين دست مناسبات خصمانه ميان حنفيان و شافعيان، نک: راوندي، راحة الصدور، ص ۱۳ به بعد.

[۲۳] اطلاعات ما درباره اين جامعه کوچک چندان زياد نيست؛ اما خوشبختانه گزارشهای پراکنده ای درباره شماری از عالمان شافعي و اشعري ري در اين دوران در اختيار است که در مجموع می تواند تصويری از وضعيت شافعيان و اشعريان در ري دوران پدر فخر رازي به دست دهد؛ برای مجموع اين اطلاعات؛ نک: مقاله "سنيان ري در دو سده پنجم و ششم قمری". درباره شماری از خاندانهای آنان نيز اطلاعاتی در اختيار است؛ از آن ميان درباره خاندان پر نفوذ مشّاط در ري که گويا رياست شافعيان را يکچند در ری سده ششم در دست داشته اند؛ برای آنان، نک: همان مقاله؛ نيز عجالتاً، نک: تعليقات محدث ارموي بر کتاب نقض، ۲/۱۱۰۳ تا ۱۱۰۵. فخر رازي خود کتابی در مناقب امام شافعي دارد که به چاپ هم رسيده است. پدرش هم ظاهرا کتابی در همين موضوع داشته، نک: مقدمه ايمن شحادة. اين آثار طبعا در چارچوب منازعات شافعي/ حنفي نيز قابل ارزيابی است. غزالي هم می دانيم که در دوره آغازين زندگی خود در اين نوع منازعات در چارچوب بحث "ترجيح" مذاهب و در حمايت از مذهب شافعي در برابر مذهب حنفي فعال بوده است؛ کما اينکه جويني هم در همين زمينه اخير کتاب و تأليف دارد؛ نک: مقاله اريک شومو (در مآخذ همين پيشگفتار).

[۲۴] در کتاب نقض نويسنده در ضمن عدلی خواندن حنفيان که مقصود باورهای معتزلی آنان است و ستايش از ايشان، از موضع جبری اشعريان انتقاد می کند و عموما موضعی خصمانه نسبت به آنان دارد؛ گو اينکه شماری از آنان را مستثنی کرده و دلبسته به اهل بيت پيامبر نشان می دهد؛ نک: نقض، ص ۱۴۲ تا ۱۴۶، ۳۴۴، ۳۷۱ تا ۳۷۳، ،۴۱۶ ، ۴۵۸ تا ۴۵۹، ۵۹۲ و بسياری موارد ديگر.

[۲۵] کتاب نقض همراه با تعليقات پر برگ جلال الدين محدث ارموي دو بار در تهران به چاپ رسيده؛ بار دوم در سه جلد؛ يک جلد اصل متن و دو جلد تعليقات.

[۲۶] به ويژه خاندان نقبای آنجا؛ برای آنان، نک: مقدمه و تعليقات کتابهای فهرست منتجب الدين، کتاب نقض، ديوان قوامي رازي و ديوان رکن الدين دعويدار قمي از جلال الدين محدث ارموي و علی محدث.

[۲۷] برای موارد استشهاد در کتابهای بعض و نقض، نک: عبد الجليل قزوينی، ص ۲ تا ۲۲ ؛ درباره هويت نويسنده کتاب بعض بحثهای مختلفی به ويژه به وسيله مرحوم محدث ارموی ارائه شده، و از آن جمله ادعايی شده مبنی بر اينکه او شخصی بوده به نام شهاب الدين تواريخي که از جمله افراد خاندان سنی اشعری مشاط در ري بوده است. کما اينکه جلال الدين محدث اظهار می دارد، از اين شخص در منابع مستند و مطمئن يادی نشده و مستند چنين انتسابی اصلا روشن نيست؛ تازه تعبير نويسنده کتاب نقض درباره يکی از افراد شاخص خاندان مشاط به گونه ای است (نک: ص ۳۷۳، ۵۹۲) که ظاهرا نشان می دهد نويسنده کتاب بعض، از افراد خاندان مشاط نبوده است. برای اين بحثها، نک: محدث ارموي، مقدمه نقض وتعليقات آن، ص ۲ تا ۴؛ تعليقات نقض، ۲/ ۱۱۰۳ تا ۱۱۰۴.

[۲۸] برای موارد مورد استشهاد، نک: نقض، ص ۳۴۴ تا ۳۴۵، ۴۳۴، ۴۴۶ تا ۴۵۳، ۴۵۸ تا ۴۵۹، ۵۵۰؛ برای بحث درباره ضرورت "نظر" و رد باورهای اسماعيليان درباره "تعليم" که لازمه رد اعتقاد دبه "نظر" ارزيابی می شده، نک: غزالي، کتاب فضائح الباطنية و مطالعات وابسته به آن.

[۲۹] درست از دوران شيخ مفيد و معاصرش ابو بکر باقلاني تا عصر فخر رازي و پس از آن علامه حلي اين نوع انتقادات نسبت به اشعريان را در کتابهای عالمان امامی می بينيم. البته در کتابهای کلامی دوران پس از خواجه از شدت اين مجادلات کم شد و بيشتر رديه ها در چارچوب کلی رد بر اهل جبر و با ساختاری کلامی ارائه می گرديد. در ري به طور خاص در سده ششم قمری بايد به طور نمونه از نقض مسألة الرؤية، رديه ای بر کتابی از ابو الفضائل المشّاط ياد کنيم که نوشته الشيخ معين الدين ابو المکارم سعد بن أبي طالب بن عيسی المتکلم الرازي معروف به النجيب بوده است؛ نک: فهرست منتجب الدين، ص ۸۷. درباره خاندان مشاط قبلا اشاره ای رفت. باز بايد اشاره کرد به رساله مسألة في نفي الرؤية از الشيخ رشيد الدين ابو سعيد عبد الجليل بن أبي الفتح مسعود بن عيسی المتکلم الرازي، دانشمند و متکلم برجسته زمانش در ري که طبعا در رد بر آرای اشعريان بوده است؛ نک: همان، ص ۱۱۰

[۳۰] در اين باره، نک: مقاله نويسنده اين سطور با عنوان: " ابو بکر باقلاني و معاصرانش: جدل شيعی/ سني و کتاب تازه ای درباره امامت"، کتاب ماه دين، شماره ۱۰۷ تا ۱۰۹، ۱۳۸۵ ش، ص ۴ تا ۱۱

[۳۱] تأليفات دانشمندانی امامی در نيمه اول سده هفتم قمری مانند نويسنده تبصرة العوام، يعنی جمال الدين محمد بن الحسين بن الحسن الرازي در شيراز و عماد الدين طبري نويسنده معروف کامل بهايی در ادامه همان سنتی است که در سده ششم قمری شرايط تدوين کتاب نقض را فراهم کرد. به هر حال در يک دوره نسبتا طولانی رديه نويسی بر اهل سنت در ميان شيعيان در شکل رد بر آرای اشعريان جلوه می کرد و اين به دليل آن بود که در بسياری از بومهای جغرافيايی، اشعريان در ميان اهل سنت در مواجهه با شيعيان در اکثريت بودند. در کتاب تبصرة العوام که بسياری از مضامين آن مشابه مضامين کتاب نقض است، خاصه در نقد باورهای اشعريان، نويسنده به ويژه در بُعد رد بر اهل جبر از عقايد اشاعره انتقاد بسيار سختی می کند و البته از عالمان و کتابهای آنان نقل می کند و معلوم است که به اين نوع منابع دسترسی داشته است؛ نک: ص ۹۸ به بعد؛ ۱۰۸ به بعد.

[۳۲] در اين مورد، نک: رسول جعفريان، اندیشه تفاهم مذهبی در قرن ششم و هفتم هجری، قم، ۱۳۷۱

[۳۳] برای ابو القاسم انصاري و گرايشاتش، نک: الفارسي، المختصر من کتاب السياق لتاريخ نيسابور، تحقيق محمد کاظم محمودي، تهران، ۱۳۸۴، ص ۱۱۴ تا ۱۱۵. او استاد شهرستاني صاحب الملل و النحل هم بوده و چنانکه گذشت نويسنده دو کتاب مهم در کلام اشعري يکی الغنية و ديگری شرح الارشاد استادش؛ نک: مقدمه ايمن شحادة در همين کتاب؛ نيز مقدمه چاپ جديد الانتشار الغنيه انصاري.

[۳۴] از کتابهايی مانند المختصر ابو اسحاق الاسفرایني؛ شرح اللمع از الاستاذ ابو بکر؛ کتاب البيان عن أصول الخمس از الأستاذ أبو بکر (۱۰۸ ب)؛ کتابهای الهداية و الاجتهاد باقلاني( ۱۰۹ ب؛ ۲۶۵ الف)؛ اصول الفقه امام الحرمين الجويني (۱۰۹ ب)؛ التقريب والتقرير من اصول الفقه باقلاني (۱۲۴ الف)؛ کتاب الأسماء والصفات ابو اسحاق الاسفرايني (۲۰۴ ب)؛ کتاب نقض النقض باقلاني (۲۴۹ الف)؛ التمهيد قاضي باقلاني (۳۱۳ب)؛ التقريب استادش انصاري در تفسير قرآن (نک: ۳۳۷ ب: شيخنا الإمام أبو القاسم الأنصاري رحمه الله في تفسيره المترجم بالتقريب) و کتابهای ديگر. کتابهای ابو الحسن اشعري در دوره های بعدی بيشتر با اتکاء بر آثار اشعريان متقدم مورد اقتباس قرار می گرفت، همانند آثار ابن فورک. در واقع بيشتر کتابهای اشعري در زمانهای بعدی از ميان رفته بود. مجرد مقالات أبي الحسن الأشعري ابن فورک منبع مهمی برای اين نقل قولها می توانسته باشد. جالب توجه است که دست کم در مجلد دوم که نسخه آن در دسترس است، او از غزالی به هيچ وجه نامی نمی برد. غزالي برای اشعريان نماد و الگوی تفکر اشعري به حساب نمی آمده است؛ گرچه او دست کم در برخی آثارش و در چارچوب تعليماتی که نزد بزرگترين متکلم اشعري زمانش فرا گرفته بود، يعنی امام الحرمين جويني پايبند به آنان بوده است. جويني نه تنها در مشرق اسلامی در ميان اشعريان نفوذ قوی داشت، به طوری که در همين کتاب نهاية المرام ديده می شود، بلکه آثار او بعد از مدتی که به ويژه کتابهای باقلاني در اندلس و افريقيه و نقاط ديگر مغرب اسلامی تداول داشت، جانشين آنها شد و غلبه مطلق در کتابهای کلامی مغربيان پيدا کرد؛ به طوری که شرحهای زيادی بر الإرشاد او نوشته شد و عمده نوشتجات کلامی اشعريان مبتنی بر کتابهای او بود. در مغرب به ويژه با ظهور دولت موحدي اعتقاد به مذهب اشعري عموميت وسيعی پيدا کرد؛ برای اين موضوع، نک: مقدمه جمال علال البختي بر تحقيق کتاب مقدمات المراشد إلی علم العقائد از ابن خمير السبتي، تطوان، ۱۴۲۵ / ۲۰۰۴.

[۳۵] مناسبات ميان معتزليان / زيديان با جامعه اشعريان ري برای ما چندان روشن نيست، اما فی المثل جالب توجه است بدانيم که در پايان نسخه ای کهنه ( با کتابت ۵۷۰ ق) از کتابی معتزلی به نام شرح التذکرة، بخشی کوتاه از يک متن کلامی اشعري کتابت شده که نامش به صورت " النهاية في الکلام" درج شده است. نويسنده اين سطور معتقد است که اين بخش، قسمتی از مجلد اول کتاب نهاية المرام ضياء الدين رازي است که تنها جلد دوم آن باقی مانده، چرا که شيوه بحث از مسائل بسيار مشابه کتاب ضياء الدين است. در ميان کتابهای کلام اشعري تنها نهاية الاقدام شهرستاني را می شناسيم که ربطی به نسخه ياد شده ندارد؛ برای اين نسخه که چاپ نسخه برگردان آن به وسيله زابينه اشميتکه در تهران (انجمن حمکت با همکاری دانشکاه آزاد برلين) به چاپ رسيده، نک: مقاله های زابينه اشميتکه و دانيل ژيماره (در مآخذ همين پيشگفتار) و نيز مقاله من با عنوان " کتابی از مکتب متکلمان معتزلی ري"، کتاب ماه دين، شماره ۱۰۴ -۱۰۶، ۱۳۸۵ ش، ص ۶۸ تا ۷۵. اينکه چگونه اين بخش از کتاب نهاية در پايان نسخه شرح التذکرة قرار گرفته بر ما روشن نيست اما قدمت آن به همان پايه قدمت اصل نسخه شرح التذکرة است و شايد با همان قلم. محتملا بحثهای مشابه در موضوع موجود و معدوم و مسئله احوال در هر دو کتاب علت اين گزينش بوده است. اما به هر حال اگر اين احتمال درست باشد، پيداست که معتزليان / زيديان ري در نيمه سده ششم قمري در ري به خوبی با کتاب نهاية المرام ضياء الدين آشنايی داشته اند. تحليل و تصحيح اين بخش از کتاب به وسيله نويسنده اين سطور در دست انتشار است.

[۳۶] اين امر در کتابهای کلامی اشعري سابقه دارد؛ نمونه آن اصول الدين عبد القاهر بغدادي است؛ نک: بغدادي، اصول الدين، ص ۳۰۷ تا ۳۱۰. بايد اين را هم تذکر دهم که آنچه ضياء الدين رازي در اين باب درباره طبقات اشعريان و اهل سنت و جماعت ارائه داده مبتنی است بر فصل مشابه بغدادي در اصول الدين و هر دو بر تقدم حضرت امير در دانش کلام و پايان گرفتن زنجيره کلام سنی به آن امام اتفاق نظر دارند. فخر رازي هم در رساله فارسی و کوچک موسوم به تحصيل الحق به همين شيوه و البته تنها محدود به ذکر سلسله سند مذهب و سنت کلامی / اعتقادی خود عمل کرده است (نک: فخر رازي، "تحصيل الحقّ"، در مجموعه چهارده رساله، به کوشش سيد محمد باقر سبزواري، دانشگاه تهران، چاپ دوم، ۱۳۸۳ ش، ص ۵۲ تا ۵۳. در ميان معتزليان هم اين باور وجود داشته که ريشه عقايد آنان به حضرت امير می رسد و در کتابهای خود اين مطلب را مورد تأکيد قرار می دهند؛ جالب اينکه فخر رازي در رساله پيشگفته اتصال سلسله استادی و شاگردی اشعري تا حضرت امير و آنگاه پيامبر اکرم (ص) را از طريق استاد ابو الحسن اشعري، يعنی ابو علي جبايي متصل می کند، در عين حال که می گويد اشعري با استادش مخالفت ورزيده است (نيز در همين زمينه، نک: ابن أبي الحديد، شرح نهج البلاغة، ۱/ ۱۷)؛ نيز نک: الرياض المونقة فخر رازي، ص ۱۷۴ تا ۱۸۴ که در آن در بخشی از کتاب متکلمان برجسته اشعري را از زمان ابو الحسن اشعري تا زمان خودش بر می شمارد و درباره هر کدام مطالبی مهم را گوشزد می کند؛ به ويژه اطلاعی که درباره شاگردان ابو القاسم انصاري ارائه می دهد برای مبحث ما اهميت دارد. او تأکيد می کند که مذهب اشعري، مذهب اعتقادی اکثر " سلف" بوده است.

[۳۷] با وجود اينکه رويکرد ضياء الدين رازي در کتاب نهاية المرام در مواجهه و رد عقايد شيعيان به تندی شيوه نويسنده مجهول الهويه کتاب بعض فضائح الروافض داشته نيست، اما اين احتمال می تواند مطرح شود که نويسنده اين کتاب، ضياء الدين رازي بوده است؛ به ويژه اينکه در کتاب نقض، عبد الجليل رازي با وجود اينکه از تعدادی از عالمان اشعري و شافعي ري در زمانش ياد کرده، اما از "خطيب الري" اسمی نياورده است؛ البته اين تنها در حد يک احتمال باقی می ماند.

[۳۸] نک: مقاله من با عنوان "تشيع و ميراث کلامی اشعريان". او حتی بر جامعه حنبليان و آثار دانشمندان آنان تأثير گزارده بوده است که نمونه آن در تأثير و حضور قوی وی در کتابهای ابن تيميه و شاگردش نجم الدين سليمان بن عبد القوي الطوفي (د. ۷۱۶ ق) که يک دانشمند حنبلی شيفته مباحث کلامی بود، قابل ملاحظه است. در اين مورد اخير تحقيقات ايمن شحادة قابل اشاره است؛ از جمله طوفي در کتاب درء القول القبيح بالتحسين والتقبيح، چاپ ايمن شحادة، رياض، ۱۴۲۶/ ۲۰۰۵ به کتابهای فحر رازي و رويکرد او در طرح مباحث کلامی عنايت دارد. در کتابهای کلامی و فلسفی شيعی از خواجه طوسي گرفته تا فيلسوفان عصر صفوي مانند ملا صدر دامنه تأثير فخر رازي و کتابهايش قابل پی گيری است. می دانيم که در مراغه خواجه نصير طوسي کتابهای فخر رازي را تدريس می کرده است؛ نمونه، نک: ابن الفوطي، تلخيص مجمع الآداب، تحقيق محمد الکاظم، ۴/ ۱۵۵. تفسير او نيز از شهرت زيادی در منابع شيعی برخوردار است و از جمله جالب است بدانيم که تفسير فخر تنها چند دهه بعد در شمال ايران منبع يک تفسير زيدی بوده است از ابو الفضل ديلمي؛ نک: ابو الفضل بن شهردوير ديلمي، تفسير کتاب الله، نسخه برگردان، با مقدمه محمد عمادی حائري، چاپ کتابخانه مجلس، ۱/ ۳۶ و ۳۸ (فهرستی از اين نقلها)؛ برای اين تفسير و هويت نويسنده و زمان تحريرش، نک: مقاله مشترک حسن انصاری و زابينه اشميتکه (نک: مآخذ همين پيشگفتار).

[۳۹] در زبان فارسی تاکنون چندين کتاب و دهها مقاله و گاه در مجلات ويژه نامه هايی درباره فخر رازي منتشر شده است. آثار فارسی او نيز عموما تصحيح و منتشر شده است.

[۴۰] فخر رازي بسان هر متکلم اشعري ديگری در آثارش در موضوع امامت متعرض رد و نقض آرای اماميه درباره امامت و نص و عصمت شده است؛ نمونه: الرياض المونقة، ص ۳۸۹ به بعد که مطالب حائز اهميتی در اين باب دارد (نيز نک: تفسير او، ۱۲/۳۷۸)؛ در عين حال در مواردی عقيده فخر رازي با عقايد اماميه نزديکی داشته است؛ در اين مورد، نک: السبحاني، بحوث في الملل والنحل، ۲/ ۳۵۰ تا ۳۵۱. منابع به نقل از فخر رازي آورده اند که او اتفاق بر اجماع را بدون موافقت شیعه منعقد نمی‌دانست و معتقد بود که احدی از اهل قبله و از جمله شيعيان (از اهل التأويل) را نمی توان تکفير کرد؛ برای اين نقل، نک: شرح مقاصد تفتازاني، چاپ استانبول، ۱۳۰۵ق ، ۲/ ۲۶۹ تا ۲۷۰.

[۴۱] شايد تفاوت روش اين پدر و پسر در مواجهه با شيعيان که از آثار آن دو کم و بيش بر می آيد، ناشی از همين تفاوت شرايط سياسی و اجتماعی بوده است. در برخی منابع مانند لسان الميزان ابن حجر عسقلاني (متکی بر الحاوي ابن أبي طي حلبي و محتملا او از تاريخ الري تأليف شيخ منتجب الدين؛ برای بحثی در اين زمينه، نک: آية الله سيد موسی شبيري زنجاني، " فهرست شيخ منتجب الدين"، جرعه ای از دريا، قم، ۱۳۸۹ ش، جلد اول، ص ۷۰ تا ۷۱، حاشيه) از سديد الدين حمصي، متکلم برجسته امامی ري به عنوان استاد فخر رازي ياد شده است؛ نک: لسان الميزان، ۵/۳۱۷ (نيز نک: القاموس المحيط، ۲/۳۲۹) . فخر رازي در تفسير کبير (نک: ۸/ ۲۴۸ به بعد؛ نيز نک: الرياض المونقة، ص ۴۰۳)، متذکر نام سديد الدين شده و از او نقل قولی می کند درباره افضليت حضرت امير بر انبياء جز پيامبر اکرم. عبارت فخر الدين درباره سديد الدين نشان نمی دهد که او استاد فخر رازي بوده و بلکه فخر عقيده او را رد می کند؛ تنها اشاره می کند که سديد الدين حمصي از عالمان ري و معلم اثناعشريان بوده است؛ با اين وصف اين مسئله بعيد نيست. از ديگر سو بايد اشاره کنم که در منابع فی المثل از احترامی که وی نسبت به دانشمند برجسته امامی معاصرش نصير الدين عبد الله بن حمزة طوسي روا داشته سخن رفته است؛ نک: تاريخ طبرستان، ص ۲۰۱ ؛ همچنين می دانيم که فخر رازي با يکی از حکما و عالمان امامی مذهب معاصرش، يعنی صدر الدين السرخسي، نويسنده اعلام نهج البلاغة مکاتبه داشته است؛ برای اين مورد، نک: حسن انصاری، "فخر رازي و مکاتبه او با يکی از حکمای معاصر خود"، معارف، ش ۵۴، ۱۳۸۰، ص ۱۰ تا ۲۴. از ديگر سو معاصر فخر رازي، شيخ منتجب الدين در فهرست خود، ص ۱۱۶ از يک دانشمند از ميان سادات امامی مذهب ياد می کند که شاگرد فخر رازي، گويا در خوارزم بوده و مقداری از کتابهای فخر رازي را نزد مؤلف خوانده بوده است. اين نکته را هم بد نيست اشاره کنيم که فخر رازي به دانستن انساب سادات دلبستگی داشته؛ گرجه به احتمال قوی کتابی که در اين موضوع با عنوان الشجرة المبارکة بدو در اين موضوع نسبت داده شده و به نام وی به چاپ رسيده از او نباشد؛ برای بحثی در اين زمينه، نک: حسن انصاری، " دشواره کتاب الشجرة المبارکة منسوب به فخر رازي: بررسی احتمالات گوناگون"؛ در اين آدرس:

http://ansari.kateban.com/entry۱۲۱۹.html

گرايش فخر رازي به تشيع و محبت اهل بيت مورد تأکيد برخی از منابع اشعری کهن هم قرار گرفته است؛ نک: احمد بن يوسف الفهري، فهرست اللبلي، تحقيق ياسين يوسف عياش و عواد أبو زينة، بيروت، دار الغرب الاسلامي، ۱۴۰۸هـ / ۱۹۸۸م، ص ۱۲۹؛ برای گزارشهايی از سوی نويسندگان سني مذهب از اين نوع گرايشات، نيز نک: حمويي جويني، فرائد السمطين ، ۱/۳۵. از ديگر سو بايد اين نکته را هم متذکر شد که فخر رازي در آثارش به نقل آرای برخی از دانشمندان امامی اهتمام می ورزيده است؛ مانند آرای شريف مرتضی و شيخ طوسي در کتاب المحصول، نک: المحصول فخر رازي، ۲/ ۳۵۱، ۳/ ۵۱، ۵۵، ۴/۲۳۲، ۲۵۹، ۳۵۳، ۳۸۴. آشنايی فخر رازي با انقسام جامعه اماميه به دو گروه اصولی و اخباری با همين دو اصطلاح نشانه آشنايی او با محيطی است که نويسنده نقض هم در همان محيط زندگی می کرده و از اين انقسام فکری با همين اصطلاحات سخن رانده است؛ نک: المحصول، ۴/ ۳۸۴.؛ برای اين دو اصطلاح در کتاب نقض، فی المثل نک: ص ۲۳۵.



[۴۲] برای نمونه ای از انتقادات در مسائل کلامی نسبت به او، نک: علامه حلي، نهج الحقّ، ص ۴۴، ۱۰۵؛ فی المثل عماد الدين طبري، عالم امامی سده هفتم قمری و نويسنده معروف کتاب کامل بهايی چند دهه ای بعد از مرگ فخر رازي رديه ای بر کتاب المعالم فخر رازي داشته؛ نک: عماد الدين طبري، کامل بهايي، ص ۶۴۹؛ همو در موارد متعدد در کتابهايش به نقل از آثار فخر رازي پرداخته و از او انتقاد کرده است؛ برای نمونه هايی از نقدهای عماد الدين طبري بر فخر رازي، نک: عماد الدين طبري، اسرار الامامة، ص ۲۷۰، ۳۴۵، ۴۴۵، ۴۷۷؛ نيز نک: همو، کامل بهايي، ص ۳۸؛ برای نقل از کتابهای فخر رازي و نقد بر وی در آثار طبري، نک: مقدمه رسول جعفريان بر اخبار و احاديث و حکايات در فضائل اهل بيت رسول و مناقب اولاد بتول (ع)، تأليف عماد الدين طبري، ترجمه ابن فتحان واعظ، تصحيح رسول جعفريان، تهران، ۱۳۸۶ ش، ص ۲۳، ۷۲، ۸۱ تا ۸۲، ۹۸ تا ۹۹ ؛ نيز: رسول جعفريان،"فوائد تاريخی و نکات کتابشناسانه در آثار عماد الدين طبري"، آينه پژوهش، ش ۵۰، ۱۳۷۷ ش، ص ۲ تا ۱۶؛ گزارش ديگری داريم از کتابی در شرح يکی از کتابهای کلامی فخر رازي از نويسنده ای امامی مذهب که در آن به رد آرای فخر رازي پرداخته و تأليف سال ۶۷۷ق بوده است. از هويت اين نويسنده اطلاعی نداريم؛ نک: "اسماء المشهورين من العلماء"، در: دو رساله درباره دانشمندان شيعی، نشريه دانشکده ادبيات تبريز، تصحيح محمد تقی دانش پژوه، سال ۱۳۴۶، شماره مسلسل ۸۴، ص ۴۱۵. نسبت اين کتاب با کتاب نقض المعالم تأليف عماد الدين طبري که در سال ۶۷۵ ق نوشته شده دانسته نيست. خواجه طوسي هم که نقدی مهم بر کتاب المحصل فخر رازي دارد که شهرتش از خود کتاب المحصل کمتر نيست. در ميان معاصران جوانتر فخر رازي، از ميان عالمان امامی، برهان الدين ابو جعفر محمد بن محمد بن علي حمداني قزويني را می شناسيم که شاگرد شيخ منتجب الدين و سديد الدين حمصي بوده و از عالمان ري محسوب می شده و بعدا نيز گفته شده که خواجه طوسي در جوانی نزد او دانش آموخته بوده است؛ او رديه ای بر مباحث امامت کتاب الأربعين فخر رازي داشته با عنوان تخصيص البراهين نقض المسألة في الإمامة من كتاب الأربعين؛ برای اين کتاب و نويسنده اش، نک: بحار الأنوار، ۱۰۴/۸۸، ۱۲۸؛ ۱۰۶/۲۵ و ۲۷.؛ نيز نک: مدرس رضوي، احوال و آثار خواجه نصير الدين طوسي، ص ۹۲ تا ۹۳. نيز برای نظرات و نقلهای نويسنده تبصرة العوام، که معاصر جوانتر فخر رازي بوده از وی و به عنوان يکی از عالمان برجسته اشعريان و در مقام انتقاد از آنان، نک: تبصرة العوام، ص ۱۷۵، ۱۲۰ تا ۱۲۱، ۲۵۳. در ص ۱۲۰ تا ۱۲۱ حکايتی را از کتابی از فخر رازي نقل می کند از پدر او يعنی ضياء الدين رازي که در آن وی مدعی بوده پيامبر را به همراه شافعي و ابو الحسن اشعري به خواب ديده بوده و پيامبر او را سفارش می کند اگر فقه می خواهد از شافعي آن را طلب کند و اگراصول دين از ابو الحسن اشعري. از ص ۲۵۳ چنين بر می آيد که نويسنده تبصرة العوام زمانی در مجلس فخر رازي در خوارزم خود حضور داشته است.
سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱:۳۱
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت