دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۶۰٫۳۴۸ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۱۴۱ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۴۷
بازدید از این یادداشت : ۲٫۳۵۷

پر بازدیدترین یادداشت ها :

آنچه در پی می آيد تحريری است فارسی از بخشی از رساله ای دانشگاهی که سالها پيش برای مدرسه عالی سوربون برای دريافت ديپلم عالی اين مدرسه نوشتم و صرفاً تحرير بخشی از آن به زبان فرانسه با تغييراتی در آن رساله ارائه گرديد و بعد در مقاله ای مشترک با پروفسور محمد علی امير معزي درباره کليني به زبان فرانسه در مجله استوديا ايرانيکا انتشار يافت. از آنجا که در اين تحرير فارسی مطالبی هست که در آن تحرير فرانسه موجود نيست مناسب ديدم آنرا اينجا برای خوانندگان فارسی زبان ارائه دهم. از ذکر بسياری از مآخذ که در رساله ياد شده و نيز در بخشهای نقل شده در مقاله مشترکمان با پروفسور امير معزي ارائه کرده بودم در اينجا صرف نظر شد.



مقدمه : از نقطه نظر سياسي عصر محمد بن يعقوب الكليني توأم بود با ضعف دولت مركزي خلافت و شكل گيري تدريجي حكومتهاي محلي مختلف در نقاط گوناگون جهان اسلام . اين امر با قدرت گرفتن شيعيان در نقاط مختلف جهان اسلام مرتبط بود . در اين ميان قدرت گرفتن زيديان در شمال ايران و نيز در يمن ؛ قدرت گرفتن اسماعيليان در غرب جهان اسلام و بالاخره راه يافتن رجال علمي و فرهنگي و طبقات دبيران و دولتمردان شيعي در ديوانسالاري دستگاه خلافت بغداد ، از مهمترين تحولات بود [1]. در نيمه دوم قرن سوم قمري خلافت عباسي دستخوش تحولات مهمي قرار گرفت . ريشه بسياري از مشكلات دولت عباسي به اختلافات داخلي عباسيان و به دوره امين و مأمون، دو خليفه عباسي باز مي گشت . اين نزاعها و تحولات برآمده از آن منجر به تحولاتي در دستگاه خلافت و ساختارهاي سياسي ، اداري و نظامي آن شد . از جمله نتايج اين تحولات ، برآمدن خاندانهاي حكومتگر در نقاط مختلف سرزمينهاي خلافت بود كه خليفه به تدريج به پذيرش حكومت آنان ناچار گرديد. اگر بخواهيم صرفا به اين تحولات در گستره سرزمين تاريخي ايران در نيمه قرن سوم قمري بپردازيم ، بايد گفت كه دو حكومت محلي مهم اينك در دو نقطه ايران برپا بود . در 250 ق / 864 م حكومت علويان زيدي در طبرستان و جبال پايه ريزي شد و صفاريان نيز بر نقاط شرقي ايران چيره شدند. حكومت سامانيان نيز در خراسان و ماوراء النهر در نيمه دوم قرن سوم رو به ظهور نهاد .

از سال 250 ق /864 در شمال ايران ، در منطقه طبرستان و ديلم حكومتي شيعي با گرايش زيدي شكل گرفت كه براي استقرار تشيع در ميان مردم مناطق شمالي شهر ري و بالمآل براي شكل گيري حكومت شيعي در ميان ديلميان آل بويه سرنوشت ساز بود . يكي از علويان به نام حسن بن زيد الداعي الكبير ( درگذشته 270/884) مؤسس اين حكومت بود . پس از حسن بن زيد ، برادرش ابوعبدالله محمد بن زيد ( درگذشته 287/900) جانشين او شد. اما پس از مدتي و در پي درگيريها و نزاعهاي محلي و منطقه اي، سامانيان سني مذهب حكومت علويان را برای مدتی از صحنه خارج کردند و به مدت چهارده سال علويان از قدرت خود كنار زده شدند . با حسن بن علي ناصركبير اطروش ( درگذشته 304/917 ) پيوند علويان و ديلميان[2] مستحكمتر شد . وي حكومت علوي را اعاده و از 301 / 914 تا 304 / 917 حكومت كرد . مهمترين كار او ترويج اسلام در ميان مردم گيل و ديلم و تبليغ تشيع در چارچوب نظام فقهي / حقوقي و انديشه اعتقادي در ميان شيعيان در مناطق طبرستان ، ديلمان و گيلان بود[3] .



ري در عصر كليني :

ري [4] بارها از اواسط سده 3 ق / 9 م ميان لشگريان حكومتهاي مختلف دست به دست مي شد[5] . تا 272 ق، ري در دست حكمرانان منصوب از سوي بغداد بود . در اواسط جمادي الاول اين سال، محمد بن زيد علوي ، جانشين برادرش حسن بن زيد كوشيد تا ري را به تصرف در آورد ، اما از اذكوتكين ، از عمال ترك دستگاه عباسي ، كه به دستور خليفه روي به ري نهاده بود ، شكست خورد[6] . اذكوتكين فاتحانه وارد ري شد و چنانكه گفته اند از اهالي آنجا مالي بسيار ستاند وكارگزاران خود را به اطراف ري فرستاد [7]. پيش از آن در 268 ق اذكوتكين ، احمد بن عبدالعزيز بن ابي دلف را شكست داده و بر قم ، شهر شيعه نشين نزديك ري غلبه يافته بود[8] . در سال 289 ق سامانيان توانستند نفوذ خود را به ري گسترش دهند[9]. ري سالهايي چند پس از آن همچنان تحت نفوذ سامانيان بود ، اما با اين وصف در مواقع متعدد سلطه آنان بر ری از سوی فرستادگان خليفه يا حکمرانان محلی گسسته می شد [10]. وضعيت سياسی آشفته ری و دست به دست گشتن ميان اميران و فرماندهان مختلف همچنان برقرار بود تا اينکه آل بويه ( 322- 448 ق / 933 – 1056 م ) اين شهر را بعدتر و در واقع بعد از تاريخ مرگ کليني (د. 329 ق) به تصرف خود درآوردند[11] .

در رابطه با تشيع ری، روايتي از ياقوت حموي[12] در دست داريم كه بنابر آن ، اهالي ري اهل سنت بودند تا آنكه در 275 ق در ايام خلافت المعتمد عباسی ، احمد بن حسن مادراني ، كه گفته اند كاتب اذكوتكين بوده است [13]، بر اين شهر غلبه يافت و تشيع آشكار كرد وبه شيعيان نزديك شد[14] و بدين ترتيب تشيع در ري رواج يافت و حتي برخي دانشمندان شهر مانند عبدالرحمان بن ابي حاتم ، محدث نامدار سني مذهب كتابي در فضايل اهل بيت پيامبر براي وي تأليف كردند . البته از وجود تشيع و شماری از عالمان و راويان شيعی و امامی پيش از آن نيز در اين شهر اطلاع داريم . حتی در كتابهاي رجالي نام شماري از راويان امامان شيعي كه منسوب به ري بوده اند ذكر شده است [15]. در عصر كليني هم شماري از محدثان امامي را مي شناسيم كه وي از آنها حديث شنيده بوده است[16] .

از ديگر سو ناحیه ری پایگاه مرکزی دعوت اسماعیلی در منطقه جبال در قرن سوم قمری نيز بوده است . نکته جالب توجه، حضور قرمطيان / اسماعيليان در روستای کُلَين و ناحيه پشاپويه ری، مسقط الرأس کلينی، درست در دوره زمانی زندگی وی است که همين امر نوشتن رديه ای بر عليه آنان را از سوی کلينی در کتابی با عنوان الرد علی القرامطة بيشتر توجيه می کند . روستاي كُلَين [17] در ناحيه (رستاق ) [18] پشاپويه واقع است . می دانيم که به اين روستا شماري از علماي شيعه منسوب بوده اند[19] . اصطخری نام ناحیه پشاپویه را جزء اَعمال ( نواحی ) ری ذکر کرده است[20] . حمدالله مستوفی از آن به عنوان یکی از نواحی چهارگانه ری نام برده است[21] . وی می نويسد که "در او سي پاره ديه است، از جمله كوشك و علي آباد و كيلين .." . همانطور که می بينيم در اينجا، کُلین به صورت کیلین آمده است. در عين حال وی تأکید کرده است که اين روستا از روستاهای بزرگ آنجاست . نام پشاپويه تا امروز هم باقی مانده است؛ ناحیه واقع در جنوب منطقه ای متصل به جنوب تهران (غار) [22] ، فشاپویه یا فشاویه/ فشافویه نامیده می شود[23] . ده کُلَین نيز در این ناحیه تاکنون باقی است[24] . آبادی دیگری در ناحيه ورامين ِ تهران وجود دارد، به نام کیلین[25] که نباید آن را با کُلَین اشتباه گرفت[26] ، گرچه گاه کِلين نيز خوانده شده است [27]. با وجود تأکيد منابع تخصصی در مورد نحوه ضبط نام روستای کلين[28] ، اما در ضبط نام کلينی اختلافی در برخی منابع امامی ديده می شود. اين اختلاف به کيفيت ضبط لام در اين نام برمی گردد [29]. اما در مورد اينکه سمعاني ( درگذشته 562 ق) درکتاب الانساب، آن را به ضم كاف وكسر لام می خواند [30] ، می توان احتمال داد که او ضبط کُلَين و کِيلين که هر دو از قرای ری است را به هم آميخته است[31] . به هر حال آنچه مسلم است اين است که در ناحيه پشاپويه و در روستای کُلَين آن، دعوت اسماعيلی در دوران کليني و مدتی پيش از او فعال بوده است. می دانيم که کار دعوت را در ناحيه ری شخصی به نام خلف الحلاج آغاز نهاد و اسماعیلیان ری را به نام او خلفیه می نامیدند . چنانکه گفته اند، وی در روستای کُلَین، در ناحیه پشاپویه / فشافویه مستقر شد[32] و مخفیانه به تبلیغ پرداخت . از این امر شايد روشن شود که این ناحیه سابقه تشیع داشته است . بهر حال شماری از ساکنین کلین به وسیله خلف اسماعیلی شدند [33] . می دانیم که غیاث، از رهبران نسل بعد آنان در ری نيز از مردمان همين ناحیه بوده است . غیاث ریاست دعوت را در جبال بر عهده گرفت . گفته شده او که در علم حدیث و ادبیات عرب چیره دست بود، کتابی در باب اصطلاحات دینی به نام کتاب البیان نوشته و با سنیان محلی مباحثاتی داشته است[34] . بعدها غیاث، ابوحاتم احمد بن حمدان الرازی، دانشمند اسماعیلی نامدار را که او نيز از مردمان پشاپویه بود، به عنوان نائب خود منصوب کرد که وی هم به نوبه خود با یک فاصله زمانی پس از ابو جعفر الکبیر رهبری دعوت جبال را عهده دار شد . ابو حاتم در امر تبلیغ دعوت توفیق بسیار پیدا کرد و داعیانی به نقاط مختلف گسیل داشت . او حتی موفق شد امیر احمد بن علی را که در فاصله 307 – 311/919-924 بر ری حکم می راند، به کیش اسماعیلی درآورد [35].



قم، محل تحصيلات کلينی :

قم مهمترين کانون حديث امامی است که کلينی توانست در آنجا ذخيره روايی / حديثی خود را گسترش دهد و با سنتهای روايی مختلف آشنايی حاصل کند. در اين شهر كه از دير باز و از دوره امام صادق مركز مهمي براي شيعيان امامي و راويان و محدثان شيعي بود[36] ، خاندان عرب تبار اشعري از قدرت اجتماعي و مذهبي مطلقي برخوردار بودند كه دامنه اين نفوذ حتي به ديگر محافل امامي هم گاه مي رسيد و تعيين كننده بود . اشعريان قم ، گروهي از طايفه اشعريان ، از اعراب يمن ساكن كوفه بودند كه به دليل تشيع و در عصر امويان ( در اواخر سده اول قمری ) از عراق گريختند و راهي ايران شدند و در منطقه قم ساكن شدند [37] و در آنجا قدرتي به هم زدند [38] و ضمن توسعه و بازسازي قم ، اين شهر را به تدريج به كانوني براي تشيع تبديل كردند[39] . اين طايفه عرب ، به دليل اهميت و جايگاه نظام قبيلگي عرب و در آن ميان قبائل جنوبي در ساختار قدرت سياسي در عصر اموي و تا مدتها پس از آن در تثبيت سياسي، اجتماعي و مذهبي شيعيان امامي در ايران سهم بسيار مهمي داشتند و عقايد و ميراث آنان در شكل گيري تشيع امامي ، چه در دوره حضور و چه در دوره غيبت صغرا ، حتي در خارج قم و ري ، شهري كه به دليل نزديكي به قم ، تحت تأثير مكتب امامي آنجا بود ، در عراق و خراسان نيز بسيار مهم و اساسي بود . تني چند از اشعريان قرن دوم و سوم از اصحاب برجسته و مورد اعتماد امامان شيعه بودند و بنا بر روايات، آنان از اشعريان ستايش كرده بودند[40] . از خاندان اشعري محدثان و عالمان بسيار برجسته اي در سده هاي دوم تا اوائل سده چهارم ظهور كردند كه عموما از نقطه نظر گرايشات درون مذهبي گرايش متحد و ويژه اي در ميان اماميه داشتند و دامنه مرجعيت علمي برخي از آنها تا بيرون ايران و تا عراق هم مي رسيد . با اين وصف به تدريج با بي اهميت شدن عنصر عرب در ساختار سياسي و اجتماعي تمدن اسلامي و به صحنه آمدن عناصر قومي ، فرهنگي و سياسي ديگر و محو شدن اعراب در بدنه اجتماعي ايراني ، و از آن جمله در قم و ظهور محدثان و عالمان و رجال با نفوذ امامي ايراني ، از اواخر قرن چهارم ديگر از آنان به عنوان وزنه مهمي در منابع موجود تاريخي و مذهبي نام برده نمي شود[41] . گرچه در دوره مورد بحث ما يعني آغاز قرن چهارم از شدت نفوذ اين خاندان اندكي كاسته شده بود ، اما اهميت قم از لحاظ نفوذ مذهبي باقي بود و اين شهر تفوق علمی خود را همچنان حفظ كرده بود[42] . محدثان قمی معمولا گرايشات ويژه ای را در عقائد و حديث ابراز می داشتند که در منابع از آنها سخن به ميان آمده است ؛ از جمله گرايش قميان به نفي غلو در حق امامان و عقائد غاليانه از يک سو و از ديگر سو مکتب حديث گرايی آنان و نفی شيوه های اصولی و گرايش برخی از جناح های قمی به عقايد تشبيهی و جبری و مخالف با عقائد تنزيهی.



بغداد، محيط عرضه و انتشار الكافي :

در جريان اتفاقات و حوادث سياسي و اجتماعي كه نقشي سرنوشت ساز در تحولات سياسي و اجتماعي اماميه در دوران غيبت صغراي امام غائب شيعيان امامي داشت ، بي ترديد بغداد، پايتخت خلافت عباسي مقام اول را در سير حوادث و تأثيرات داشت . مي دانيم كه پس از تحولات دوران خلافت هارون الرشيد و زنداني شدن امام موسي كاظم ( امامت : 148 – 183 ق) در بغداد و نيز پس از تحولات دوران خليفه عباسي مأمون ، به تدريج با انتقال امامان شيعه از مدينه به بغداد و نيز در شهر پادگاني سرّمن رأی (= سامراء ) در نزديكي اين شهر، تشيع امامي نفوذ و حضور بيشتري پيدا كرد . پس از درگذشت متوكل خليفه عباسي ، با قدرت گرفتن برخي از خاندانهاي ايراني تبار و يا شيعي ، همزمان با سالهاي آخر دوره حضور امامان ، بغداد شاهد رشد بی سابقه تشيع بود . در سالهاي پاياني عصر حضور امامان در بغداد شماري از خاندانهاي شيعي توانستند در نظام ديوانسالاري عباسيان و در نهادهاي سياسي و از جمله ديوان كتابت و نهادهاي مشابه نفوذ كنند و بدين ترتيب از قدرت سياسي برخوردار شوند و فضا را براي نفوذ تشيع هموار نمايند . اين امر به تدريج حتي به مقام وزارت خليفگان عباسي بغداد هم رسيد و در رقابت ميان خاندانهاي ذي نفوذ و ثروتمند و حكومتگر بغداد ، تشيع عاملي مهم و گاهي اصلي قلمداد می شد[43] . اين امر در دوره غيبت صغرا و با فعاليت گاه علني و گاهي نيمه علني نائبان خاص چهارگانه امام غائب اماميه در بغداد ، زمينه را براي محوري شدن اين شهر در خصوص حضور و ظهور جامعه شيعه فراهم كرد ، بطوري كه بيشتر تحولات مرتبط با جامعه شيعه ، در بغداد و به دست بازيگران سياسي از يك سو و وكلاي اربعه و نظام وكالت از ديگر سو و عالمان امامي مرتبط با آنان قلم مي خورد.

از ديگر سو ، از بغداد در دوران ورود کلینی به این شهر و از اوضاع سیاسی، اجتماعی و مذهبی آن در اوائل سده چهارم و دوره پایانی عصر غیبت صغرا حوادث و موضوعات متعددی حائز اهمیت است كه نظر محققان را نيز به خود جلب كرده است ؛ از جمله فتنه و آشوبهای شهری به دلایل مختلف، رقابت خاندانهای دولتی ایرانی و غیر ایرانی شیعه و سنی، جریانات مذهبی مانند آنچه در حول و حوش حسین بن منصور حلاج و اعدام او در سال 310ق / 922 و یا ابن ابی العزاقر در سال 322ق / 934 م اتفاق افتاد [44] . بغداد دوره کلینی دوره پر آشوب همچنین به دلیل فعالیتهای محدث و واعظ حنبلی مذهب، بربهاری ( درگذشته 329 ق / 941 م )[45] بود که در ميان "عامه" و طبقات پایین اجتماعی و سنیان حنبلی مسلک[46] که در بغداد حضور فعال داشتند، نفوذ بسیار داشت و در بروز فتنه و آشوبی که زمینه ساز ظهور "امیر الامراء" و تزلزل قدرت خلافت شد[47] ، سهمی بسزا داشت . بربهاری با استعانت از مفهوم "امر به معروف و نهی از منکر" و با هدف مقابله با بدعتها و نقض احکام شریعت موجبات نا آرامی و مقابله با سلطه دولت عباسی را فراهم کرد . شیعیان یکی از گروههایی بودند که هدف مخاصمه جویی حنبلیان بودند و خلیفگان برای خاموش کردن فتنه های مذهبی مجبور بودند به طور متناوب مواضع متفاوتی را نسبت به مذاهب متخاصم ابراز کنند تا بتوانند طرفهای درگیر را دست کم با زبان زور آرام و کنترل کنند و فرمان پذیری آنان را در برابر قدرت سیاسی تضمین نمایند. به همین دلیل درست در همین سالها گزارشهایی برای مقابله با شیعیان و تخریب پایگاه آنان، مسجد بُراثا ( سال 313 ق / 925 م ) در اختیار داریم[48] ؛ کما اینکه در 323 ق / 935 خلیفه الراضی پس از آشوبهای بربهاری در بغداد و تلاشهای او برای به دست گرفتن قدرت مذهبی شهری ، در فرمانی حنابله را مورد هجوم و هشدار قرار داد[49] . مدتی کوتاه پس از آن دوباره درگیری های مذهبی میان حنبلیان و شیعیان در بغداد و در حول محور مسجد براثا و یکی از محلات شیعه نشین بغداد به نام باب الطاق و دخالت خلیفه و امیر الامراء را شاهد هستیم[50] .

در حقیقت در دوران حكومت خليفه الراضي ( 29 – 322/40-934 ) بود كه قدرت مؤثر به امير الامراء انتقال يافت و خليفه صرفا فرمانرواي اسمي امپراتوري اسلامي باقي ماند[51] . پيش از آنكه آل بويه منصب اميرالامرايي را از آن خود كنند ، اين منصب دست به دست مي گشت . نخستين اميرالامراء در 324 ق ، ابن رائق (26-324 / 38 – 936 ) بود. ده سال بعد آل بويه وارد بغداد شدند . اما پيش از آن در فاصله ميان بركناري ابوالحسين بجكم ، جانشين ابن رائق ( 29 -326 / 41-938 ) و آمدن آل بويه ، دوره اي از آشفتگي بغداد را فراگرفت و نزاع ميان اميران نظامي مختلف شدت يافت . در 329 /941 ابن رائق ديگر بار به قدرت رسيد ولي در 330/942 به فرمان امير حمداني شيعي موصل حسن بن عبدالله ناصر الدوله كه امير الامراء شده بود ، به قتل رسيد . معزالدوله، جوانترين برادران بويه ، در 334/947 وارد بغداد شد و منصب اميرالامرايي را بر عهده گرفت . وی دوازده روز بعد خليفه المستكفي را بي هيچ تشريفاتي معزول كرد . ورود آل بويه به بغداد زمينه هاي رشد تشيع را در پايتخت خلافت عباسيان تسهيل و تسريع نمود[52] .


دانش حديث در بغداد : بغداد شهری است که تدوین حدیث در آن از بدو تأسيس در زمان خليفه منصور عباسی مورد توجه قرار گرفت و گرایشها و شیوه های مختلف حدیثی در آنجا جریان یافت . در حوزه حدیث سنی، محدثان شهرهای دیگر مانند کوفه، بصره، واسط و شهرهای خارج عراق از نخستین کسانی بودند که با مهاجرت به بغداد به تدوین و ترویج حدیث پرداختند[53] . کوفه شهری بود که همزمان با ظهور محدثانی شیعی و امامی در آن، بسیاری از محدثان سنی خود را رهسپار بغداد کرد . از نخستین سالهای سده سوم قمری محدثان بغدادی یا مهاجر به بغداد، با نوشتن کتابهای مسند به جریان مسند نویسی حدیث سنی پیوستند[54] . با ظهور محدثان بزرگی مانند احمد بن حنبل ( درگذشته 241 ق )، یحیی بن معین و ابوبکر بن ابی شیبه ( درگذشته 235 ق ) که فعالیت زیادی در ترویج و انتقال حدیث بومهای مختلف حدیثی و تداول و عمومی کردن احادیث شهرها و سنتهای مختلفی داشتند که پیش از آن، احادیث آن سنتها و بومها تنها در محیطی درون بومی روایت می شد، محدثان و طالب علمان تازه حدیث از شهرهای دور و نزدیک و حتی از خراسان و ماوراء النهر و مغرب اسلامی برای شنیدن و ثبت حدیث به این شهر هجوم آوردند و موج تازه ای از حدیث نگاری در بغداد آغاز شد . این دوره درست مصادف بود با پایان عصر محنه و رویکرد دوباره خلافت بغداد به مکتب محدثان و اهل سنت . در طول قرنهای چهارم و پنجم، بغداد مرکز برجسته حدیث سنی و تدوین و ترویج آن بود و به تدریج و با ظهور جوامع و مسانید بزرگ حدیثی، محدثان به تحقیقات حدیثی، رجالی و نوشتن کتابهای تکمیلی و یا نقادی حدیث پرداختند . دو نمونه برجسته علی بن عمر دارقطنی ( درگذشته 385 ق ) و خطیب بغدادی برای این دو قرن مثال زدنی هستند . در میان امامیه، بغداد اندکی پس از آنکه به عنوان دار الخلافه جدید عباسیان اهمیت یافت، مورد توجه محدثان و راویان حدیث شد. در عصر امامت امام کاظم، حضور روات امامی در این شهر به صورت پراکنده دیده می شود . اما از يکی دو دهه آخر سده دوم قمری بود که شماری از محدثان و فقیهان و دانشمندان برجسته امامی در این شهر اقامت گزیدند، محدثانی که بیشتر آنان با ریشه کوفی بودند[55] . بغداد میزبان محدثان و علمای امامی با گرایشهای مختلف بود : هشام بن الحکم و شاگردان مکتب او و مکتب یونس بن عبدالرحمان؛ و از ديگر سو ابن ابی عمیر و مکتبش[56] . در زمان ورود کلينی به اين شهر، بغداد از مهمترين مراکز حدیث امامی بود .


از نقطه نظر ديني و علمي :

از اوائل قرن چهارم بود كه تشيع در نقاط مختلف دنياي اسلام ، در ايران ، عراق ، شامات ، مصر ، يمن و نقاط ديگر از سوي حكومتهاي شيعي مورد حمايت وسيع قرار گرفت و نوزايشي عظيم را تجربه كرد . اين نوزايش حاصل تلاش حقوقي ، عقلي و معنوي مكاتب مختلف و در عين حال مرتبطِ امامي ، زيدي ، اسماعيليان و قرمطيان و حتي گروههاي غلات شيعي بود . چنانکه معروف است اغراق نيست اگر قرن چهارم را به همين دليل قرن تشيع بخوانيم .

محمد بن يعقوب الكليني در دوره مهمي از تاريخ تحولات مذهبي اماميه به تاليف كتاب الكافي دست زد . وي معاصر دوره غيبت صغراي امام غايب (سالهاي ميان 260 تا 329 ق) بود كه نقطه عطفي براي تاريخ اماميه و بحراني در ساحت انديشه كلامي آنان به شمار مي رفت ( بحران غيبت)[57]. دغدغه هاي فكري و مذهبي اماميه در اين دوره در مقدمه و خود كتاب الكافي قابل پي گيري است.

در ري کلينی با جريانات مختلف فکري و مذهبي از نزديک در ارتباط بود . از ميان اماميه او با گرايشات مختلفی که در آنجا و بعضا متأثر از قم، کانون مهم تشيع امامی و نزديک به ری وجود داشت [58]، از نزديک آشنا بود . در اين شهر از يك سو متكلمان امامي معتزلي مشربي همانند ابن قبه رازي در روزگار كليني حضور و فعاليت داشته اند و از ديگر سو در ميان اماميه ري، محدثاني همانند محمّد بن أبی عبدالله جعفر بن محمّد بن عون الأسديّ الكوفي با گرايشات تشبيهي و اخباری گرايانه فعال بوده اند. ابن قبه رازي سهمي مهم در تئوري پردازي مسئله امامت و غيبت داشت . وي نماينده گرايش كلامي اماميه بود و با انديشه هاي معتزلي آشنايي كاملی داشت [59] .

در اين دوره غير از شيعيان امامي در شهر ري ، دو فرقه شيعي ديگر يعني اسماعيليان، چنانکه گذشت و نيز زيديان فعاليت داشتند . در ميان زيديه به طور خاص بايد از ابو زيد عيسي بن محمد العلوي ياد كنيم كه نقش بسيار مهمي در عقايد و فقه زيدي بر عهده داشت و به ويژه در جدل پردازي بر ضد اماميه و متناسب با "بحران غيبت" نقش مهمي در اين شهر بر عهده گرفت[60] . بي ترديد ترويج مذهب زيدي با گرايشهاي تنزيهي در شمال ايران و تعميق آن در ميان شيعيان ري در نيمه دوم سده سوم قمری / نهم ميلادی در تقويت گرايش تنزيهي در ميان اماميه ري بي تأثير نبوده است . اسماعيليان و قرمطيان نيز در اين شهر چنانكه مي دانيم فعال بودند[61]. داعي برجسته اسماعيلي ابوحاتم رازي ( درگذشته 322ق)، معاصر كليني چنانکه گذشت ساكن اين شهر بود [62] و همو بحثهاي مهمي در رابطه با نبوت و شريعت با ديگر متفكران به راه انداخت و نيز مطالبی در عقايد و مسائل مختلف اعتقادی در تمامی آثارش و حتی در اثری در زمينه ادب و لغت با عنوان الزينة ارائه داد؛ بحثها و نقل روايات و احاديثی شيعی در آثارش که با بخشهای مختلف اصول کافي قابل مقايسه است [63]. از جمله وي مناظره اي در ری احتمالا در حضور مرداويج، حاکم ری با دانشمند و فيلسوف معروف ، محمد بن زكرياي رازي( درگذشته 313ق)، ديگر معاصر كليني و همشهري وي داشت كه از شهرت زيادي برخوردار است[64]. بي ترديد الكليني از اين بحثها و مناظرات مذهبي كه در پيرامون خود مي گذشت، بي اطلاع نبود. بحثهايي كه درباره هدايت الهي ، تداوم نبوت و امامت از نقطه نظر انديشه اسماعيلي در اين دوره مجال ظهور می يافت و كساني مانند داعي اسماعيلي محمد نسفي و محفل او و نيز ابوحاتم رازي بدان دامن می زدند[65] ، نبايستي از چشم و ذهن الكليني دور مانده باشد ؛ بويژه كه الكليني يكي از عناوين كتابهاي الكافي را به بحث "حجت " اختصاص داده است.

از ديگر سو در شهر ري، اهل سنت و جماعت و ديگر فرق سني نيز در كنار هم زندگي مي كردند . در همين دوره محدثان برجسته اي همانند ابن ابي حاتم رازي در اين شهر سكني داشتند و مجالس حديث سني نيز طبعا در اين دوره در اين شهر برقرار بود . ري علاوه بر مذاهب اصلی سني و شيعي ، منطقه نفوذ فرقه هاي مذهبي كوچك و كم طرفدار نيز بوده است. به طور خاص در اين ميان از فرق نجَّاريه، بُرغوثيه و زَعفرانيه كه گرايشهاي اهل کلام و گاه نزديک به معتزليان داشته اند ، بايد نام برد[66]. در همين ري کم و بيش معاصر کليني، دانشمند و متکلم برجسته ای زندگی می کرد که او را بايد از مؤسسان انديشه کلامی "نظّار اهل حديث" قلمداد کرد: ابو العباس احمد بن ابراهيم القلانسي الرازي که می دانيم انديشه هايش در تحولات تفکر اشعريان سهم داشته است[67]. به طور کلی در ري عصر کليني حتی در ميان گروههای غير شيعی و يا معتزلی، گرايش به مباحث کلامی و "اهل نظر" بدين ترتيب حضور داشته است.

در دوره الكليني نهضت معتزلي همچنان فعال بود و معتزليان دو شاخه بصري و بغدادي در نقاط مختلف ايران و عراق و از جمله در ري فعال بودند . از معاصران معتزلي الكليني در ايران و عراق بايد ابوعلي جبايي، ابو هاشم جُبايي و ابوالقاسم بلخي را نام برد كه هر سه تن در انتقاد از آموزه هاي اماميه بويژه درموضوع امامت از نقطه نظر معتزلي پيشقدم بودند[68]. با اين وصف در همين دوره گرايشهاي سنت گراي كلامي و متكلمان سنت مانند گرايش ابوالحسن اشعري و ابو منصور ماتريدي نيز رو به ظهور مي نهاد . در حوزه علوم عقلي نيز فلسفه اسلامي با شخصيتي همانند ابو نصر فارابي رو به شكوفايي بود و در خود تشيع نيز به ويژه در ميان اسماعيليان گرايشهاي فلسفي و به ويژه فلسفه نوافلاطوني طرفداران بسياري داشت؛ فلسفه ای با گرايشات توحيد تنزيهی که پاره ای مبانی فکری آنان با احاديث کتاب الحجة کليني قابل مقايسه است[69].

در حوزه حديث شيعی بايد به يک نکته مهم در اين دوره توجه داد . مقدمتاً بايد گفت خاستگاه اصلی حديث همه گرايشات شيعي، شهر شيعي نشين كوفه بود ، اما گرايشات مختلف مذهبي شيعي با حفظ اين خاستگاه و سنت مشترك ، هر يك در سنتهاي ويژه خود ادبيات حديثي خويش را توليد می كردند . از همان دوره كه حديث تشيع امامي در حوزه هاي جغرافيايي مختلف در حال تدوين بود ، حديث ديگر گرايشات شيعي نيز در كوفه و ديگر بومها تهيه و تدوين مي شد . زيديان در كوفه و نيز حجاز و اندكي بعد در ايران و يمن و با اهتمامي كه امامان زيدي به حديث نشان مي دادند ، مجموعه اي قابل توجه از حديث فراهم كردند[70] . در دوره الكليني ، ادبيات حديثي دو امام زيدي الهادي الي الحق يحيي بن الحسين و الناصر حسن بن علي اُطروش كبير را مي توان مثال زد[71] . در ری دانشمند زيدی معاصر کلينی، ابو زيد عيسی بن محمد علوی خود در کار حديث هم بود و از محدثان مهم زيدی مانند محمد بن منصور المرادی روايت می کرد [72]. اسماعيليان درست در همين دوره و با تأسيس دولت فاطميان در مغرب به دليل نيازهاي حكومت به نظامی فقهي ، به گردآوري احاديث همت گذاشتند. تلاشهاي آنان در اين رابطه هم در حوزه فقه و هم در حوزه عقايد بود . اما به طور خاص بايد به مجموعه كتابهاي حديثي و فقهي – حديثي قاضي نُعمان اشاره كنيم كه بر مجموعه اي از ميراث حديثي شيعي ، امامي و زيدي استوار بود[73] . به موازات دو جريان فوق ، در دوره غيبت صغراي امام غائب ، به تدريج گرايشات غاليانه شيعي و با شدت گرفتن اختلافات بر سر رهبري جامعه اماميه ، راه خود را از بدنه جامعه اماميه جدا كردند و نقش پيراموني در تشيع امامي پيدا كردند . اين امر حتي در مورد محل استقرار جغرافيايي آنان نيز صادق است . نصيريان از جمله مهمترين اين گرايشات بودند كه ادبيات حديثي خود را به تدريج و بر اساس ميراث مشترك شيعيان امامی و گرايشات غلات و مفوضه فراهم كردند. نمونه مهم در همين راستا ، حسين بن حمدان الخَصيبي است كه كتاب الهداية الكبري او در شمار كتابهاي حديثي نصيريان به منظور بازسازي مذهبي ايشان قلمداد مي شود . بنابر اين، دوره کلينی، يعنی آغاز سده چهارم قمری / دهم ميلادی برای گرايشات مختلف شيعی (زيديان، اسماعيليان، اماميه و اندکی بعدتر: نصيريه) دوره ای سرنوشت ساز بود که در آن دوره، هويت دينی و مشروعيت تاريخيشان شکل می گرفت و بازسازی و به تعبير دقيقتر صورتبندی می شد. حديث در اين فرايند سهمی بسيار اساسی داشت .



--------------------------------------------------------------------------------

[1] نك : بعد از اين .

[2] براي ديلميان ، نك :

V.Minorsky, La domination des Dailamites ( Paris 1932 )

و نيز : مدخل ديلم به قلم همو در EI2 ، جلد 2 ، ص 189 – 94 .

[3] نك :

M. S. Khan , " The Early History of Zaydi Shiism in Daylaman and Gilan " ZDMG , 125 ( 1975 ) , PP. 301 -305.

[4] در مورد فتح ري و ورود اسلام به اين منطقه در سال 19 يا 20 ويا 22 و به هر حال در زمان خليفه دوم عمر بن الخطاب ، نك : بلاذري ، فتوح البلدان ، ص 313 ، 316 ؛ ياقوت ، معجم البلدان ، 3 / 116 و بعد ؛ سيوطي ، تاريخ الخلفاء ، ص 132 ؛ در مورد مقاومتهاي بعدي تا زمان خليفه سوم عثمان بن عفان ، نك: بلاذري ، همان ، ص 315 ؛ سيوطي ، همان ، ص 154.

[5] نك : كاظم بيگي ، تاريخ سياسي واجتماعي طبرستان در عصر علويان ، ص 189 به بعد .

[6] نك : ابن اثير ، 7 / 418

[7] نك : ابن اثير ، 7/418 ؛ مقايسه كنيد با : ابن اسفنديار ، تاريخ طبرستان ، ص 252

[8] نك : ابن اثير ، 7 / 371 ؛ قمي ، تاريخ قم ، ص 163

[9] در زمان امير اسماعيل بن احمد ساماني و در دوره خليفه عباسي المكتفي بالله ( خلافت 289 – 295 ق) ، نك : طبري ، تاريخ ، 8 / 215 – 216 .

[10] براي اين دوره نك : قرطبي ، صلة تاريخ الطبري ، ص 35 – 36 ؛ نيز : ص 95 – 96 ؛ نيز نک :

S. M.Stern , “ The Early Isma’ili Missionaries in North – West Persia and in Khurasan and Transoxania “ , BSOAS , 23 ( 1960 )

[11] نک : مدخل آل بویه , در دایره المعارف بزرگ اسلامی .

[12] نك : ياقوت ، همان ، ويرايش ووستنفلد ، 2 / 901

[13] براي مادراني ، نك : طيري ، تاريخ ، 10 / 16 ؛ نيز نک : مدخل " احمد بن حسن مادراني " در دايرة المعارف بزرگ اسلامي .

[14] در رابطه با رواايات ارتباط او با تشيع و وكلاي امام غائب در دوره غيبت صغرا ، نك : دلائل الامامة ، ص 282 به بعد ؛ نيز نك : كليني ، 1/522 ؛ مفيد ، الارشاد ، 2/363 ؛ طوسي ، الغيبة ، ص 282 – 283 ؛ خصيبي ، الهداية الكبري ، ص 369 .

[15] نك : برقي ، ص 52 ، 55 ، 57 ، 58 ؛ طوسي ، ص 158 ، 208 ؛ ابن داود ، رجال ، ص 13 ، 268 ، 341 ، 461 ؛ علامه حلي ، رجال ؛ ص 14 ، 33 ، 49 ، 143 – 144 ؛ خويي ، 15 / 25 .

[16] نك : بخش مشايخ كليني ، در مقاله استوديا ايرانيکا از نويسنده اين سطور محمد علی امير معزي

[17] در مورد انتساب كليني به روستاي كلين , نک : علامه حلی , رجال , ص 18 ؛ ذهبی , المشتبه , ص 553 ؛ صفدي ، الوافي بالوفيات ، 5 / 266 ؛ فيروزآبادي، القاموس المحيط , قاهره , المكتبة التجارية , ماده "كلان "، 4 / 263 ؛ زبيدی , تاج العروس, 9 / 322 ,ماده: " كلان " ؛ نيز نك : مجلسي ، مرآة العقول ، 2 / 2 ؛ بحراني ، لؤلؤة البحرين ، ص 376 ؛ نراقي , عوائد الايام , چاپ سنگی ، افست قم , مكتبة بصيرتي, 1408 ق ,ص 297 ‍؛ نيز نك : بحرالعلوم ، دليل القضاء ، 3 / 126 ؛ امين ، اعيان الشيعه ، 47 / 152 .

[18] برای معنای رستاق , نک : ياقوت , معجم البلدان: 1 / 40 - 41. درقرن سوم ري 17 رستاق داشته، نک : ابن الفقيه, مختصركتاب البلدان ,چاپ ليدن, ص 274 ؛ نيز نک : مقدسی , أحسن التقاسيم , ص 386.

[19] نك : طوسي ، رجال ، ص 438 ، 496 ؛ ابن داود ، رجال ، ص 23 ، 248 ، 290 ؛ علامه حلي ، رجال ، ص 18 ؛ زبيدي ، تاج العروس ، 9 / 322 ؛ بحرالعلوم ، فوائد ، 3 / 79 ؛ خوانساري ، روضات الجنات ، 6 / 118

[20] نک : اصطخری , المسالک والممالک , ص 209 ؛ نیز نک : ابن حوقل , صوره الارض , ص 322 ؛ یاقوت , معجم البلدان , 2/894 ؛ صفي الدين البغدادي ، مراصد الاطلاع علي أسماء الامكنة والبقاع ، 3 / 1177 ؛ فيض , گنيجنه آثار قم: 1 / 225 - 226 .

[21] نک : حمدالله مستوفی , نزهت القلوب , ص 54

[22] این ناحیه در حدود 45 کیلومتری جنوب غربی تهران , میان رود کرج و رود شور قرار دارد . نک : مقاله هاتوم شیندلر درباره تهران در دایره المعارف بریتانیکا ( چاپ یازدهم , 1911 ) ؛ نیز نک : فرهنگ جغرافیایی ایران , جلد اول ؛ نیز : نشریه آمار عمومی – سرشماری سال 1335 , جلد 2 , تهران و حومه . برای دهستان پشاپويه؛ نيزنک: واعظ کجوري، جنه النعيم , ص 503 ؛حسين کريمان، ري باستان , 2 / 509 , 614 . اين ناحيه 54 روستا دارد ؛ نک : أسامي دهات كشور, چاپ دوم , 1329 ‍ ش , 1 / 249 . در لغتنامه دهخدا آمده است که دو بلوك غار و پشاپويه از شمال به كوه سه پايه و حومه تهران و كن و از مغرب به شهريار و از جنوب به درياچه قم و كوير و از مشرق به ورامين محدود مي شود . قسمت شمالي آن به غار و قسمت جنوبي به پشاپويه موسوم است , نک : لغتنامه دهخدا ، زير نظر محمد معين و سيد جعفر شهيدي ، چاپ اول از دوره جديد ، 1373 ش , 4/ 4910

[23] نک :

A. F . Stahl , < Teheran und Umgebung > , Petermanns Mitteilungen , 1900, PP. 49-54 .

نام این ناحیه در منابع تاریخی عموما به صورتهای تحریف شده ای ذکر شده است .

[24] نک : فرهنگ جغرافیایی ایران , 1/ 183 . در اين مأخذ آمده است که ده کلين جزء دهستان فشافویه , بخش مرکزی ری , شهرستان تهران , 38 کیلومتری جنوب غربی شهر ری , 5 کیلومتری شرق جاده قم . 555 نفر جمعیت دارد . همينک مزاری منسوب به پدر محمد بن يعقوب کليني که گويا اهل علم نبوده در اين روستا موجود است و بر گور او نوشته اند که در سال 300 ق درگذشته است. خود اين گواهی است شايد قابل اعتماد بر اينکه کليني از اين کلين بوده و نه آن ديگر که کيلين ناميده می شده.

[25] نک : مقدسي , احسن التقاسيم , ص 400 ؛ زبيدی , تاج العروس , منشورات دار مكتبة الحياة، بيروت، ط 1، 1306 ه‍, 9 / 322

[26] یاقوت در معجم البلدان , 5/ 334 از این آبادی نام می برد و آن را نزدیک قوهذ علیا می داند که تا ری شش فرسخ فاصله دارد . قوهذ در منزل اول راه ری به خوار واقع است و در آنجا آب نهرهایی که به نواحی مختلف ری می روند توزیع می شود . بنابراین در مسیر کاروانروی ری به خراسان واقع شده است . در منابع جغرافیایی جدید از آن به گلین یا گلین خالصه نام برده اند ؛ نک : فرهنگ جغرافیایی ایران , 1/ 193 که گفته است آن از دهات تابعه دهستان بهنام سوخته , بخش ورامین , استان تهران در 18 کیلومتری جنوب شرقی ورامین , 2 کیلومتری جنوب جاده خراسان است و 501 نقر جمعیت دارد ؛ نيز نک :أسامي دهات كشور: 1 / 81 ؛ آنندراج ، چاپ هند , 1892, 3 / 53 ؛ توماسک درباره این آبادی می نویسد که در جنوب غربی , در جانب ورامین است به نام کیلین که هنوز هم باقی است . نک :

W . Tomaschek , Zur historischen Topogaphie von Perrien , Wien , 1883, P. 221 .

نيز نک : خوانساري ، روضات ، 6 / 108 .

[27] نک : ياقوت , معجم البلدان , 4 / 303

[28] نک : پيش از اين .

[29] نک : مجلسی , بحار الانوار , 107 / 190 ؛ مقايسه کنيد با : علامه حلی , رجال , ص 18 ؛ نراقی , عوائد الايام , ص 297

[30] نک : سمعانی , الانساب , تحقيق عبد الفتاح الحلو، ط 1 , بيروت, 1981 م , 10 / 463 ؛ مقايسه کنيد با : ميرزا محمد تنكابني , قصص العلماء , تهران، مكتبة علمية, ص 396 .

[31] مقايسه کنيد با : زبيدی , تاج العروس , 9 / 322 .

[32] نک : خواجه نظام الملک , سیر الملوک , به کوشش هیوبرت دارک , تهران , 1340 ش , ص 263 . وی می گوید که در ناحیت فشابویه دیهی است که آن را کلین خوانند .

[33] همو , ص 264 .

[34] نك : همو , ص 264 – 265 .

[35] نک : همو , ص 265-266 . برای فعالیتهای بعدی او در طبرستان و ری , نک : همو , ص 266-267 ؛ برای این موارد :

S. M.Stern , “ The Early Isma’ili Missionaries in North – West Persia and in Khurasan and Transoxania “ , BSOAS , 23 ( 1960 )

که از آن در اين گفتار بهره زياد برده ام . نیز نک : بعد از این .

[36] برای تشیع قم نک :

A. Mez , Die Renaissance des Islam , PP. 56-7 , Scharz , Iran im Mittelalter nach arabischen Geographen , PP. 560-1 , B. Spuler , Iran in Fruhislamischer Zeit , P. 179.

[37] آنان، احتمالا در دوره هاي آغازين حتي حكومت شهر را در اختيار داشتند و از سوي خليفه از ميان آنان والي قم انتخاب مي شد ، نك : قمي، حسن بن محمد ، تاريخ قم ، ترجمه كهن حسن بن علي قمي ، به كوشش جلال الدين طهراني ، تهران ، 1361 ش ، ص 28 ، 101 ، 164 ؛ نيز : ص 102

[38] حتي گفته شده است كه آنان غالبا والي غير شيعي و نيز قاضي منصوب از جانب خليفه را نمي پذيرفتند و به داخل شهر راه نمي دادند . افزون بر اين ، آنان در پرداخت ماليات دولتي جان سختي نشان مي دادند ، نك : قمي ، ص 241 ، 279 .

[39] براي آن ، نك : قمي ، ص 37 ، 242 ،260-264 ، 278 .

[40] نك : نجاشي ، ص 91 ، 174 ؛ كشي ، ص 623 – 625 ؛ علامه حلي ، رجال ، به كوشش محمد صادق بحرالعلوم ، نجف ، 1381 ق / 1961 م ، ص 15 ، 75 .

[41] در اين مورد ، نك : قمي ، ص 240 – 241 كه در همين دوره از اين موضوع تحليلي ارائه داده است .

[42] برای برداشتی سنتی از انتقال علم حديث از كوفه به قم , نک : قمي , تاريخ قم , ص 90 – 100 .

[43] نك : مدرسي ، "خاندانهای حکومتگر شيعی" در ذيل مکتب در فرايند تفکيک ؛ نيز : مدخل ابن فرات ، در دايرة المعارف بزرگ اسلامي .

[44] نک :

M . Canard , “ Baghdad au IV siècle de l’Hégire ( X siècle de L’ère chrétienne ) “ , Arabica , 19 (1962 )

[45] برای او , نک : مدخل بربهاری در EI2 به قلم لائوست .

[46] برای سنیان حنبلی بغداد در این دوره , نک :

H. Laoust , « Le Hanbalisme sous le caliphat de Baghdad (241 – 650 / 656 – 1258 ) », REI , 27(1959), PP.85-94 .

[47] نک : پس از این .

[48] Canard , idem , P. 276

[49] نک :

Laoust , Ibn Batta , PP. xxxix-xi.

[50] نک :

Laoust , Ibn Batta, PP. xl-xli .

[51] درباره اهمیت انتقال قدرت از خلیفه به امیر و تأثیرات سیاسی و اجتماعی آن , نک :

D. Waines , “ The Pre- Buyid Amirate , Two Views From the Past “ , IJMES, 8(1977) , PP. 339-49 .

[52] برای آل بویه , نک : مقاله آل بویه در EI2 . نیز نک :

R. Mottahedeh , Loyalty and Leadership in an Early Islamic Society , Princeton 1980 .

براي محافظه کاری شیعیان در این دوره , نک :

F. Gabrieli , “Imamisme et Litterature sous les Buyides “; Le Shi’isme Imamite , colloque de Strasbourg ( Paris ۱۹۷۰ ) , P.۱۰۹.

نيز نک: کتاب کرمر درباره آل بويه که از آن بهره گرفته ام.

[۵۳] نک : ابن ندیم , ص ۲۸۳ , ۲۸۴ ؛ نیز نک :

GAS , I/۹۷ , ۱۰۰, ۱۰۲ .

[۵۴] نمونه ها در : ابن حجر عسقلانی , المطالب العالیه , به کوشش حبیب الرحمان اعظمی , کویت , ۱۳۹۳ ق ,۱ / ۴ .

[۵۵] نك : مدخل بغداد ، در دايرة المعارف بزرگ اسلامي

[۵۶] برای اختلاف ميان اين دو مکتب بايد به تحقيقات استاد حسين مدرسی مراجعه کرد.

[۵۷] نك : همين رساله ،

[۵۸] نک : بعد از اين .

[۵۹] براي او ، نك : مدرسي ، مکتب در فرايند تکامل

[۶۰] براي او نك : حسن انصاري، "ابو زيد علوي و رديه او بر اماميه" در مجله معارف ؛ مدرسي ، مکتب در فرايند تکامل .

[۶۱] نك : پيش از اين .

[۶۲] نك : پيش از اين .

[۶۳] نك : ابوحاتم رازي ، الاصلاح و اعلام النبوه . در اين باره مواد زيادی فراهم کرده ام که در نوشته ای مستقل در حال آماده سازی است.

[۶۴] نك : حميد الدين كرماني ، الاقوال الذهبية؛ نيز نك :

S. M.Stern , “ The Early Isma’ili Missionaries in North – West Persia and in Khurasan and Transoxania “ , BSOAS , ۲۳ ( ۱۹۶۰ )

؛ نيز : کتاب دفتري درباره اسماعيليه .

[۶۵] نك : ابو حاتم رازي ، الاصلاح .

[۶۶] نك : بغدادي ، الفرق بين الفرق ، ص ۲۵ ، ۲۰۹ – ۲۱۰ ؛ شهرستاني ، الملل و النحل ، ۱ / ۸۸ .

[۶۷] برای او نک: مقاله ژيماره در ژورنال آسيايی؛ نيز کتاب بررسيهای تاريخی از نويسنده اين سطور

[۶۸] نک: مقاله من درباره کتاب المقالات جبايي در مجله کتاب ماه دين.

[۶۹] در اين باره در مقاله ای ديگر به بحث خواهم پرداخت.

[۷۰] به طور نمونه , در مورد احمد بن عيسی بن زيد و محمد بن منصور مرادی , نک : مادلونگ، کتاب قاسم بن ابراهيم

[۷۱] نک : مادلونگ ، همانجا

[۷۲] نک : حسن انصاری، مقاله ابو زيد پيشگفته

[۷۳] نک : مقاله مادلونگ درباره منابع فقه اسماعيلی
جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۱۷
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت