دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۴۸٫۳۴۳ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۹۸ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۱۲
بازدید از این یادداشت : ۲٫۰۹۳

پر بازدیدترین یادداشت ها :

تدوين انواع اوليه ای از جوامع حديثی که مشتمل بر احاديث دفاتر و کتابها و اصول اوليه و عموماً با تنظيم موضوعی بود پيش از اوائل عصر غيبت صغری آغاز شده بود. اين پديده در طول سده سوم و تا پيش از آعاز غيبت صغری کم و بيش وجود داشته است؛ با اين وصف مهمترين تلاش را محمد بن يعقوب کليني در تدوين کتاب ارجمند الکافي از خود بروز داد. در ميان استادان و يا منابع اصلی او چندين محدث و يا کتاب می شناسيم که درست در همين راستای تدوين جوامع حديثی قابل طبقه بندی هستند. مهمترين هدف کليني در کتاب الکافي البته احاديث فقهی بود. وی در ميان احاديث اعتقادی کمترين عنايت را به گردآوری جامع احاديث مربوط به امامت ابراز داشته است و در اين قسمت بيشتر به گزيده ای بسنده کرده است؛ شايد به دليل وجود کتابهای ديگر در آن زمان که اين نياز را برآورده می کرده است. اگر کتاب الکافي را با کتابهايی مانند بصائر الدرجات و يا کتابهاي مانند تفاسير روايی اهل بيت و يا کتابهای زيارات و ادعيه و يا در موضوعاتی مانند رجعت و امثال آن مقايسه کنيم به خوبی روشن است که در اين ابواب کليني نظر به گردآوری همه احاديث نداشته است. شايد يکی از دلائل ديگر اين کار اين بوده که بخش زيادی از اين احاديث را کليني چندان معتبر نمی دانسته است؛ البته هدف اصلی او هم احاديث فقهی بوده است. اندکی بعد در آثار شيخ صدوق احاديث زيادی در اعتقاديات، فضائل، اخلاقيات و ايمانيات روايت شد که البته تعداد قابل توجهی از آنها از منابع سنی و يا نزديک به آنان از ميان محدثان حرفه ای شهرهای خراسان اخذ شده بود و چندان اين دسته از احاديث مورد عنايت کليني نمی توانست باشد. اما به هر حال مسلم است که بخشی از احاديث کتابهای شيخ صدوق در اختيار کليني هم بوده اما با اين وصف او اعتنايی به گردآوری اين نوع احاديث نداشته است. بخشی از منابع امامی حديث شيخ صدوق نيز البته در دسترس کليني نبوده و اين با مقايسه سندها و مقايسه منابع حديثی اين دو روشن می شود. به هر حال کتاب الکافي مهمترين کتاب جامع در حديث فقهی شيعی است که در آن تشيع بر مبنای شريعت و فقه استوار شده و البته در کنار آن، در بخشهايی از کتاب الحجة، تأثير پاره ای از منابع حديثی با گرايشات باطنی و تأويلی شيعی کهن که بعدها در عصر متکلمان و فقيهان اصولی بغداد مورد انتقاد قرار داشتند نيز ديده می شود. با اين وصف کليني بيشترين همت خود را در اين کتاب الحجة و ديگر ابواب کتاب الأصول بر اين قرار داده است که از دفاتر حديثی گروههای موسوم به غلات و مفوضه شيعی چيزی را منتقل نکند؛ گو اينکه برخی از تعاليم آنان گاه به وسيله راويان ديگر که مشخصاً و با عنوان روشن با غلات شيعی پيوندی مستقيم نداشتند در احاديثشان انعکاس می يافت. آنچه مسلم است اين است که کليني تحت تأثير مکتب قم نسبت به غلات شيعی حساسيت داشت و به دفاتر و کتابهای حديثی آنان چندان رغبتی نشان نمی داد. البته موضع او نسبت به اين موضوع ظاهراً موضعی بينابين بود و از پاره ای موضعگيريهای بسيار تند ضد غالی شماری از قميان معتدلتر بود. آنچه مسلم است گرايش او بيشتر به اخبار فقهی است.
شيخ صدوق درست است که کتابی به فراگيری الکافي نداشت و مدينة العلم او هم معلوم نيست تا چه اندازه کتابی فراگير بوده باشد اما تلاش کرد با تدوين کتابهای حديثی در موضوعات مختلف بيشترين حد ممکن از احاديث شيعی را گردآورد. او البته منابع مختلفی داشت و حتی از گردآوری احاديث کتابهای حديثی با روايات و اسناد سنی و يا ناشناخته شيعی که محتوای آن احاديث را مخالف با تعاليم شيعی نمی دانست ابايی نداشت؛ به ويژه در موضوعات اخلاقی و عام اسلامی. شيخ صدوق البته تحت تأثير مکتب قم و به ويژه استادش ابن وليد قمّي نسبت به گروههای رسمی غلات و مفوضه بسيار سختگير بود اما اين بدين معنا نبود که تعاليم نزديک به آنان را اگر در ديگر محافل و مکاتب مختلف حديث شيعی می يافت در آثارش روايت نکند. او با گروههای شناسنامه دار غالی شيعی مخالف بود اما طبعاً تعدادی از احاديث طيفهای ديگر در طول دو سه قرن تاريخ تشيع گاه در نسبتی با طيفهايی از غاليان شيعی شکل گرفته بود و شيخ صدوق به دليل مشی مطلق اخباری خود تا آنجا که اشکال روشنی در دفاتر احاديثی که منبع او می توانست باشد وجود نداشت در روايت از آن دفاتر منعی نمی ديد. مهمترين اشکال از ديدگاه او تعلق رسمی به جريانهای اصلی غلات شيعی بود و در کتابهای او به وضوح احتراز از روايت از آنان ديده می شود. او شايد اين هدف را توجيه پذير می دانست که تا آنجا که ممکن است بايد احاديث شيعی را گردآورد؛ به ويژه احاديثی که مؤيد عقايد شيعی است و از زبان مخالفان و يا سنيان شناخته شده، عقايد شيعی را نقل می کنند. در دوران او همانند بسياری ديگر از دورانها حديث و نقل آن ابزار لازم را برای مجادلات و تبليغات مذهبی و مقابله با خصم به دست می داد. محدثان زياد ديگری هم در همين دوره با هدف گردآوری حداکثر ممکن احاديث، اقدام به گردآوری حديث در شکلهای مختلف می کردند اما متأسفانه آثارشان عمدتاً از ميان رفته است. يک دليل عمده از ميان رفتن بسياری از کتابهای حديثی، چه از نوع کتابها و اصول اوليه و چه از نوع کتابهای جوامع حديثی اين بود که عيناً اين احاديث در کتاب الکافي کليني و يا کتابهای محدثی مانند شيخ صدوق روايت شده بود و بخش اصلی سند تکرار می شد و تنها ذيل سندها تغيير می کرد؛ بنابراين حاجت چندانی به حفظ و استنساخ کتابهای تکراری ديده نمی شد. عوامل طبيعی و يا سياسی / اجتماعی هم در ميان رفتن بخشی از ميراث تشيع مؤثر بود. اما عاملی که کمتر بدان پرداخته شده ماهيت متحول و سيال جامعه شيعی و اطياف مختلف آن بود. طيفهای مختلفی در طول تاريخ اوليه تشيع به دليل ماهيت تشيع و محوری بودن وجود امام و مسئله تسلسل و نحوه تداوم امامت در آن به وجود آمد که طبعاً به تدريج با تعيين مرزبندی ها و تشکل هويتهای مذهبی جديد و لزوم بازسازی ها و حذف و ادغامها برخی از منابع حديثی پيشين را دستخوش تکه تکه شدن و حذف پاره ای و اضافه کردن پاره ای ديگر می کرد و همين امر اساساً موجب اصلی تدوين کتابهای جامعی بود که قبل از اينکه جامع تمامی احاديث دفاتر قبلی باشند، در مقام داوری عمل می کردند که تعدادی از منابع را حذف و يا تعدادی از احاديث را در واکنش به تحولات اعتقادی مورد توجه قرار می دادند و يا پيشنهاد می کردند. در اين ميان با تفوق مذهب اماميه معتقد به تداوم امامت بر مذهب واقفه طبيعی بود که احاديث مورد قبول در کتابهای بعدی نقل می شدند و تشکل تازه می يافتند و احاديث غير قابل قبول حذف می شدند و ديگر نيازی هم به رونويسی از کتابهای آنان در شکل فيزيکی کامل آن نبود و همين امر آن کتابها را مهجور می کرد و زمينه از ميان رفتن آن کتابها فراهم می شد. طبعاً در هر بار اگر از هر طيفی جوامع حديثی تازه ای فراهم می شد، اين حذف و اضافات بستگی تامی به مشی نويسندگان آن جوامع داشت و اصلاً همين امر هم تدوين کتابهای جامع جديد را ضروری می کرد. مشی کليني در کتاب الکافي با مشی فی المثل يکی از منابع او، کتاب نوادر الحکمة متفاوت بود. کليني روايت خود را از احاديث مقبول در کتاب الکافي به دست داد و در حالی که اين کتاب شريف مورد قبول جامعه شيعه و نمايندگان آن در بغداد دوران آل بويه قرار گرفت، کتاب نوادر الحکمة مورد انتقاد حتی طيفی از قميان بود و چون عملاً احاديث پذيرفتنی آن در کتابهای الکافي و آثار شيخ صدوق نقل شده بود، ديگر چه نيازی به رونويسی اصل کتاب نوادر الحکمة بود که تازه بخشی از آن مورد انتقاد قرار گرفته بود. آنگاه که اهميت طيفهای مختلف گروههای غالی شيعی و نيز طيفهای مختلف تشيع کوفی و نيز طيفهای مختلفی مانند واقفه و فطحيه و امثال آن را در نظر آوريم، به خوبی می توانيم سهم کتابهای جامع حديثی را در دوران تشکل مذهب امامی و تعيين مرزبندی ها دريایيم و سهم مهم و ساختاری شيخ کليني و کتاب ارزشمند الکافي را معاينه دريابيم؛ کتابی که مبنای فقه شيعه در همه ادوار بوده و البته بعد از آن کتابهايی مانند فقيه من لا يحضره الفقيه و تهذيبين شيخ طوسي هر کدام تلاشی بوده است برای بازسازی منابع حديثی فقه شيعی و تبويب و تنظيم دوباره آن و البته با اتکاي اساسی بر کتاب شريف الکافي.
بعد از شيخ طوسي تلاشها برای گردآوردن کتابهای جامع در موضوعات مختلف حديثی همچنان ادامه داشت؛ اما کتابی جامع همانند الکافي در موضوعات مختلف و در ابواب گوناگون در دستور کار نبود. کتابهای اربعه زين پس مبنای فقه و حتی عقايد شيعه امامی شد و به ويژه فقيهان و اصوليان، عمده اتکای خود را بر اين چهار کتاب ارزشمند قرار دادند. طيف اخباری و بعضاً با گرايشات متمايل به اهل غلو البته ادبيات حديثی به ويژه در موضوعات غير فقهی و به طور خاص در موضوع فضائل و مناقب و معجزات را ادامه دادند و با بهره وری از کتابها و دفاتر عموماً کمتر شناخته و يا بعضاً مهجور کتابهای جامعی را در اين موضوعات فراهم کردند. اما اگر به آثار فقيهان طراز اول شيعه در دوران پس از شيخ طوسي نظری بيافکنيم می بينيم که تحت تأثير مشی اعتدالی شيخ طوسي، فقيهان و اصوليانی مانند محقق حلي، علامه حلي، شهيدين و شاگردان مکاتب اينان عمده توجهشان به کتابهای اصلی حديث شيعه و کتابهای شناخته شده کليني، صدوق و شيخ طوسي بود و توجه چندانی به کتابهای ديگر نداشتند.
در عصر صفوی برای نخستين بار است که تلاش برای گردآوری جوامع حديثی شيعی در شکل بسيار وسيع آن وجهه همت قرار گرفت. دلائل اين امر متعدد است و البته بايد به وجود و ظهور امکانات جديد هم توجه داشت. مذهب شيعه به عنوان مذهب رسمی ايران در برابر امپراتوری عثمانی نيازمند بازسازی و احيای تشيع در شکل علمی و فقهی بود و تسهيل در روابط ميان شيعيان و کتابخانه های آنان در ايران و عراق و جبل عامل و بحرين و ديگر نقاط و وجود امکانات مالی و انسانی اين مهم را آسانی می بخشيد. از ديگر سو خطر از ميان رفتن ميراث گرانبهای تشيع در حديث جدی بود و عملاً هم ديده شده بود که به سادگی کتابهايی که تا عصر ابن طاووس در دسترس شيعيان بودند از ميان رفته بودند. علامه مجلسی با شناخت عميقی که از کتابها و ادبيات حديثی شيعی داشت دست به کار شد و کاری ماندگار از خود بر جای گذاشت. وی نه تنها کتابهای مشهور را در اثر خود بحار الأنوار مورد بهره برداری قرار داد، بل به تهيه نسخه های نادر کتابهای حديثی همت گزارد و با فراهم کردن نسخه های جديد و تشويق برای نسخه برداری از آنها نه تنها عين اين کتابها را برای نسلهای بعدی محفوظ نگاه داشت، بل احاديث اين کتابها را در اثر خود گردآورد. طبعاً در اين ميان کتابهای زيادی هم در دسترس او قرار گرفت که چندين قرن بود اثر چندانی از آنها نبود و يا اگر هم بود فقيهان به نقل از آنها مبادرت نمی کردند. در فهرست منابع کتاب بحار الأنوار تعداد زيادی کتاب وجود دارد که در دوران پيش از عصر او و يا اندکی قبلتر اساساً مهجور بودند و مورد عنايت قرار نگرفته بودند. درست است که تعدادی از اين منابع را عالمان کهنتر هم می شناختند اما چون نسخه های آنها بسيار کمياب بود چندان در گنجينه معرفتی تشيع امامی از آنها بهره ای گرفته نمی شد و تعاليم آن کتابها محوريتی نداشت و به هر حال عمويت نمی يافت. باری فی المثل کتابهای حسن بن سليمان الحلي در فضائل معنوی امامان و موضوعاتی مانند رجعت و عالم ذرّ و از اين دست به طور محدود مورد نقل بود، اما تنها مقايسه ای ميان آثار حديثی و اعتقادی و مذهبی دوران پس از علامه مجلسي و پيش از او نشان می دهد که تا چه اندازه تشيع تحت تأثير وجود اين کتابها و نقل از آنها در بحار الأنوار بوده است. حتی کتابهای نويسندگان مشهورتری مانند ابن طاووس هم تنها به مدد کتابهای دوران صفوی که از آن کتابها نقل می کردند به بخشی از منابع اصلی فکر شيعی تبديل شدند. آثار ابن طاووس به ويژه در موضوعات دعا و زيارات، راه را برای ورود بسياری متنهای ناشناخته شيعی و غير شيعی به درون منظومه فکری تشيع باز می کرد و تنها با کتابهايی مانند بحار الأنوار بود که اين کتابها در دسترس عموم قرار گرفت و از آن در تبليغات مذهبی و شکل و مشی حيات عامه شيعيان، يعنی خارج از مدارس رسمی فقه و کلام بهره گرفته شد. با اين وصف کتاب بحار الأنوار علامه مجلسي هيچگاه منبع حديثی فقه قلمداد نشد و اهميت آن بيشتر خارج از مدارس فقه ارزيابی می شد. اين کتاب وسائل الشيعة تأليف ارزشمند معاصر او حرّ عاملي بود که کتابی جامع در حديث فقهی شيعی قلمداد گرديد. از اين نقطه نظر کتاب وسائل الشيعة اهميتی بيشتر از بحار الأنوار دارد؛ در حالی که بحار الأنوار تشکل گنجينه اعتقادی تشيع در دوران صفوی را تسهيل می کرد. حرّ عاملي در کتاب ارزشمند وسائل الشيعة البته عمدتاً متکی بود بر کتب اربعه اما وی تقريباً برای نخستين بار در شکل گسترده خود شماری از کتابهای ديگر حديثی را در ضمن منابع فقه شيعی قرار داد. برخی از اين منابع حديثی به طور پراکنده پيشتر هم جزء منابع حديث در کتابهای فقهی بودند اما شماری تنها به مدد گردآوری گسترده کتابهای حديثی گذشتگان در دوران صفوي به وسائل الشيعة راه پيدا کردند. نفس اينکه منابع ديگر حديثی نيز مورد استفاده فقيهان قرار گيرد البته بسيار مهم و ارزشمند بود؛ به ويژه اينکه با تنظيم و ترتيب بندی احاديث در کتاب وسائل الشيعة عملاً اين احاديث به سادگی می توانست مورد استناد فقيهان قرار گيرد؛ اما روشن است که اعتبار بسياری از اين کتابها هيچ گاه به پايه کتب اربعه نمی رسد و از لحاظ تواتر نسخه های آن کتابها هم جای بحث و نظر وجود دارد. فقيهان شيعه البته بعد از آن همواره از کتاب وسائل الشيعة به عنوان منبع اصلی جهت ارجاع به احاديث استفاده کرده اند؛ اما تعامل آنان با احاديث منقول از کتابهای اربعه با ديگر احاديث کتاب وسائل الشيعة طبعاً يکی نبوده است. عامل اصلی در اين دوره برای تدوين چنين کتابی بروز و ظهور مکتب اخباری در فقه (مکتب ملّا امين استرابادي) بود که حديث را منبع مطلق فقه قلمداد می کرد و اجتهاد را رد می نمود. در اين دوره به وسيله حرّ عاملي و ديگران و از جمله فيض کاشاني در کتاب سترگ و گرانقدر الوافي تلاشهای مشابهی صورت گرفت که همه به انگيزه تبعيت از روش اخباری در فقه بود و البته جالب اينکه بعداً وسائل الشيعة و حتی کتابهای فقهی فقيهان اخباري مانند الحدائق الناظرة شيخ يوسف بحراني عملاً به منابع مهم برای فقه اجتهادی و اصولی دوران صاحب جواهر و اخلاف او تبديل شد. حرّ عاملي (همچون فيض کاشاني) آثار حديثی ديگری هم به عنوان جوامع حديثی در موضوعات مختلف تدوين کرده است. فی المثل کتاب اثباة الهداة او تلاشی بود برای گردآوری حداکثر ممکن احاديثی درباره امامان و مناقب و معجزات ايشان که البته تعداد زيادی از احاديث آن از کتابهای کمتر شناخته و گاه مورد مناقشه است. در دوره صفوی همچنين گرايشی عمدتاً وجود داشت در راستای تدوين کتابهايی پر حجم در تفاسير روايی قرآن که عملاً تفسير درايی را در سنت شيعي تا اندازه زيادی به محاق برد و البته اين رويکرد ناشی از گرايش حاکم اخباری در مراحلی از دوران صفوي بود؛ همانطور که عموماً مشی اخباری تدوين شروح متعددی را بر کتابهای اربعه ضروری و تسهيل کرد. گرچه شماری از شروح نيز از سوی متمايلان به گرايش فلسفه نوشته شد تا مشابهت تعاليم اهل فلسفه را با اهل بيت نشان دهد. شاگرد مجلسي، بحراني نويسنده عوالم العلوم والمعارف والأحوال هم عيناً تلاش مشابهی در مقايسه با کار استادش انجام داد؛ اما مقايسه ميان دو کتاب بحار و عوالم به خوبی نشان می دهد که بحار کاری است بسيار منظمتر و فراتر از يک کتاب جمع حديث. علامه مجلسي به اعتبار کتابهايی که از آنان نقل می کند توجه نشان می داد و چندين کتاب را يا به کلی کنار نهاد و يا از آن کتابها مانند آثار رجب برسي با احتياط نقل می کرد. با اين وصف نمی توان منکر اين بود که عملاً با بحار الأنوار علامه مجلسي کتابها و دفاتر و احاديثی وارد سرچشمه انديشه و اعتقاد و عمل شيعيان شد که پيشتر کمتر مورد عنايت فقيهان بود. درست است که بسياری از منابع او قبلاً هم در دسترس علمای شيعه قرار داشت؛ اما نسخه های اين کتابها محدود بود و عملاً به سختی می توانست مورد اتکای منابع مذهبی در شکل گسترده قرار گيرد اما با وارد شدن اين کتابها به بحار الأنوار به سادگی دسته ای از کتابهای مهجور و گاه غير قابل اعتماد وارد خزينه حديث شيعی شد و اين البته پيامدهای مثبت و منفی خاص خود را دارد و نيازمند آسيب شناسی ويژه خويش است. فی المثل کتابی مانند الهداية الکبری از خصيبي که رهبر اصلی نصيريه است گرچه پيش از علامه مجلسي نيز بسيار محدود در دسترس چند تنی از عالمان شيعی بوده اما وارد شدن اين کتاب و يا امثال آن با مضامين غاليانه در کتابی مانند بحار الأنوار البته تأثيرات خود را در فکر شيعی داشته است (گرچه علامه مجلسي عموماً با دقتی ستودنی و با تعهدی ستايش بر انگيز تحفظ خود را نسبت به احاديث او و امثالش نشان داده است)؛ همين طور است کتابهايی مانند تفسير منسوب به امام حسن عسکري، دلائل الامامة و نوادر المعجزات منسوب به طبري، عيون المعجزات منسوب به حسين بن عبدالوهاب، اثبات الوصية منسوب به مسعودي، ثاقب المناقب، کتاب خرائج قطب راوندي، دو کتاب فضائل و روضه منسوب به شاذان بن جبرئيل، مصباح الأنوار منسوب به شخصی به نام هاشم بن محمد و نيز کتابهايی مطلقاً ناشناخته مانند رياض الجنان و "کتاب عتيق" و امثال آنها که مورد استناد علامه مجلسي و به ويژه حرّ عاملي و سيد هاشم بحراني در آثار متعدد قرار گرفته اند (انتقاد از اين دست کتابها را در کلام دانشمند برجسته ای چون صاحب روضات الجنّات در ذيل ترجمه احوال رجب البرسي در اين کتاب می توان ديد و در مقابل، ستايش مرحوم آقای اميني را نيز از رجب البرسي می توان البته مورد توجه قرار داد). البته علامه مجلسي همواره با توضيحات و تشريحاتی به بحث درباره احاديث غير معتمد می پردازد اما از ديگر سو بهره گيری از اين نوع کتابها و يا چندين کتاب حديثی غير قابل اعتماد ديگر در فضائليات، اخلاقيات، طب مأثور، تفاسير روايی و يا زيارات و کتابهای متعددی در رجعت و از اين قبيل در آثار فارسی علامه مجلسي، عملاً اين دست منابع حديثي و محتوا و درون مايه آنها را وارد سرمايه اعتقادی و مذهبی عموم طبقات جامعه شيعی کرد و دستمايه ای شد برای تبليغات مذهبی و به ويژه برای طبقات وعاظ و مناقب خوانان و مديحه سرايان و طبعاً چهره متفاوتی از معارف شيعی نسبت به دوران فقيهانی اصولی و متکلمانی مانند شيخ مفيد و شريف مرتضی و شيخ طوسي به دست داد. در همين دوران سيد هاشم بحراني، فقيه پارسا و پر تأليف شيعی در آثار حديثی عموماً پر حجمش به ندرت به ارائه بحثی می پردازد و کتابهايش عمدتاً تنها نقل حديث است و البته از همه گونه منبعی، و بدون در نظر گرفتن مراتب دقت رجالی در اعتبار و يا عدم اعتبار منابعش نقل می کند. در چند دهه اخير کتابهای او بسيار بيش از گذشته مورد اقبال جامعه مذهبی قرار گرفته و مکرر به چاپ می رسند. طبعاً اين مسئله تأثير زيادی بر رويکردهای مذهبی در جوامع شيعی و به ويژه در تبليغات مذهبی دارد. اگر مجموعه کتابهای سيد هاشم بحراني را که محدثی پر تلاش در گردآوری احاديث از منابع متعدد و متفاوت و در چارچوب موضوعات متنوع است با بحار الأنوار علامه مجلسي مقايسه کنيم می توانيم ميزان دقت نظر علامه مجلسی در تدوين اين دائرة المعارف ارزشمند را به نيکی دريابيم. چنانکه گفتيم احيای مشی اخباری در دوران صفوی به رشد جريان جامع نويسی در حديث مدد رسانيد و کتابهای حديثی زيادی و جوامع متعددی در حديث در ايران و بحرين و عراق فراهم گرديد. تعاليم اخباريان و يا عالمانی با مشی حديثی در آثار متعدد اعتقادی و مذهبی به زبانهای عربی و فارسی اين دوران قابل پی گيری است و خود را در کتابهايی مانند آثار سيد نعمة الله جزائري، مانند الأنوار النعمانية نشان داده است. به تأثير کتابهای مرحوم سيد هاشم بحراني اشاره کرديم و اينجا به طور خاص بايد به کتاب تفسير البرهان او که جامع احاديث تفسير روايی است اشاره کنيم که همانند ديگر آثار مشابه گاه جای رويکرد تفسير فقهی/ کلامی و چارچوب سنت درايی تفسيری را گرفته و مورد استناد ادبيات مذهبی قرار می گيرد. شايد تنها تفسير الميزان مرحوم علامه طباطبايي بود که توانست مسير را به گذشته تفسيری فقيهان و مفسران اصولی شيعه باز گرداند. بعد از اين دوران در آثار دانشمندان دوره های بعد و به طور خاص دوران قاجار در ايران و به ويژه کتابهای مذهبی به زبان فارسی و يا کتابهای عربی غير فقهی که محصول علمای شهرها و نه مراکز حوزه های علميه بوده اند تأثير و حضور کتابهای سيد نعمة الله و صاحب عوالم و سيد هاشم بحراني و حر عاملي و البته علامه مجلسي آشکار گواهی می شود. در مراکز حوزه های علميه و آنچه در مکاتب فقهی نجف، سامراء، کربلاء، اصفهان، قم و برخی ديگر از مراکز اصلی فقه شيعی در دور های مختلف در طول اين دوران ديده می شود و به ويژه در دوران غلبه اصوليان بر اخباريان، سيطره با منظر فقهی به دين و اتکا بر شيوه های اصولی در مواجهه با اخبار است. حتی فقيهی اخباري مانند شيخ يوسف بحراني در الحدائق الناظرة رويکرد حديثی متفاوتی با نويسندگان کتابهای مذهبی و اعتقادی در ايران دوران قاجار که بيشتر مخاطبان عام را در نظر می گرفته اند، دارد. آنچه مسلم است اين است که با وجود غلبه اصوليان و مکتب پر افتخار وحيد بهبهاني بر اخباريان در فقهيات، سايه اخباری گری و حديث گرايی غير اصولی همچنان بر مباحث اعتقادی در ميان بسياری از نويسندگان کتابهای دينی در اين دوران تداوم داشته است؛ به ويژه اينکه عموماً در اين دوره آشنايی عالمان شيعی با کتابهای عمومی تاريخ اسلام مانند کتابهای طبري و مسعودی و ديگران محدودتر از دوران جديد بوده و دسترسی ها عمدتاً اندک بوده است. در دوران پس از عصر صفوی و به ويژه در دوره اوج گيری مدارس و حوزه های شيعی عراق و منازعات ميان اخباريان و اصوليان همچنان تلاشها برای گردآوری کتابهای جوامع حديثی ادامه يافت که از مهمترين اين تلاشها بايد به کتاب عظيم و گرانبهای جامع المعارف والأحکام سيد عبد الله شبر اشاره کرد و نيز کتابهای ريز و درشت ديگر او که به ويژه تحت تأثير مکتب علامه مجلسي نوشته شده است. در آخر اين دوران، ظهور شيخ احمد احسايی تحولی جديد در اين چارچوب بود. او البته خود کتابی در گردآوری احاديث ننوشت (گرچه در ميان اتباع او تلاشهايی در اين چارچوب انجام شد مانند فصل الخطاب حاج محمد کريم خان کرماني؛ عمدتاً متکی بر کتابهای جوامع حديثی عصر صفوي)، اما با بهره گيری عمدتاً از کتابهای عوالم العلوم و بحار الأنوار، احاديث اعتقادی در فضائل و مناقب امامان و بيان معجزات ايشان را دستمايه تأليف کتابهايی مانند شرح الزيارة الجامعه ی قرار داد که عملاً آن کتابها را می توان احيای مکاتب غاليانه کهن شيعی با معجونی از تعاليم شيخ رجب برسي و تعاليم صوفيانه مکتب محي الدين و نيز تحت تأثير مشی تأويلی و تلفيقی (تلفيق عرفان و فلسفه) ملا صدرا در کتابهايی مانند شرح اصول الکافي و مفاتيح الغيب او دانست. مشی او البته مورد پذيرش بسياری از عالمان محلی شهرها خاصّه در ايران قرار گرفت و اين به ويژه تأثيرات تاريخی خود را که در اينجا محل بحث نيست سبب ساز شد؛ اما عموماً در مراکز حوز های علميه ايران و عراق با مکتب او مخالفت شد؛ به ويژه که اين زمان مصادف است با غلبه مشی اصولی بر اخباری و شيخ احسايی عملاً نسبتی با سنت اصولی نداشت. راه او را به ويژه شاگردش سيد کاظم رشتي ادامه داد و آنچه شيخ احمد احسايی فراهم کرده بود را دو چندان کرد. او کتابها و شروحی نوشت مملو از استناد به احاديث کتابهای غير معتمد حديثی و البته آميخته با تفاسيری که درست است که متأثر از مکاتب محي الدين و حکمت متعاليه و رجب برسي و سيد حيدر آملي بود اما آشکارا مطالبی را بدانها از علم حروف و "عجايب" می افزود که به سختی بتوان برای آنها "سنتی" را در گذشته پيدا کرد و بايد آنها را بيشتر آثار ذهن خيال پرداز او دانست؛ آثاری که تحولاتی شگرف را در پس خود داشت و جای سخن آن البته اينجا نيست. هر چه هست اين است که به مدد دانشمندان پر اثر شيخی در مکاتب کرمان و تبريز و تداومات آن نوعی اخباری گری با مشی غاليانه که خلاصه آن را می توان در شرح الزيارة الجامعه احسايی و شرح الخطبة التطنجية سيد کاظم رشتي ديد باز احياء شد. در همين مکتب کتابی حديثی مشابه مدينة المعاجر سيد هاشم بحراني پديد آمده و در سالهای اخير به چاپ رسيده به نام صحيفة الأبرار تأليف مرحوم ميرزا محمد التقي الشريف حجة الاسلام الممقاني متخلّص به نيّر که سفينه ای است از احاديث کتابهای حديثی شناخته و ناشناخته با رويکرد تفسيری غاليانه تند شيعی.
جريان تأثير گذار ديگر در اواخر دوران قاجار را بايد آثار حديثی حاجي نوري دانست. او محدثی برجسته و آشنا با دانشهای رجال و تراجم نگاری و با معرفتی عميق نسبت به کتابهای حديثی بود. مشی او دنباله روی از علامه مجلسي حتی در انتخاب موضوعات کتابهايش بود. در حالی که در ميان معاصران جوانترش کسانی چون ميرزا محمد طهراني مستدرک نويسی بر بحار الأنوار را دنبال کردند؛ اثری که متأسفانه هيچ گاه به چاپ نرسيد او مستدرکی بر وسائل الشيعة نوشت در احاديث فقهی و البته با اتکا بر کتابهايی که يا تازه پيدا شده بود و يا اگرچه حر عاملي از آنها اطلاع داشت اما نقل از آنها را شايسته کتاب وسائل الشيعة نمی دانست. به هر حال به دليل آنکه کتابهای مورد استناد او اعتبار زيادی نمی توانستند داشته باشند هيچ گاه کتاب مستدرک الوسائل در مقام کتابی حديثی مورد استناد جدی و گسترده فقيهان معاصر قرار نگرفته است. بی ترديد ارزش اين کتاب بيشتر به خاتمه آن است که اثری است بسيار ارزشمند در رجال و تراجم و اجازات. او در موضوعات ديگر هم به تدوين کتابهای جامع روی آورد؛ حتی در موضوعی مانند خواب کتاب دار السلام او در ۴ مجلد به چاپ رسيده است. وی در فصل الخطاب خود حتی بدين امر همت کرد تا احاديثی که به نحوی تحريف در قرآن را نشان می دهد و لو با استناد به منابع بسيار ضعيف گرد هم آورد؛ کاری که انتقاد بسياری را نسبت بدو دامن زد. ادبيات حديثی و يا با تعبير بهتر فرهنگ حديثی پس از او به وسيله دانشمند برجسته ای چون مرحوم حاج شيخ عباس قمي در تدوين کتابهای متعدد فارسی و عربی در موضوعات مختلف مذهبی و از جمله ادعيه و زيارات و تواريخ و فضائل امامان ادامه يافت و عملاً احاديث کتابهايی مانند بحار الأنوار را بيشتر در اختيار فرهنگ مذهبی تشيع قرار داد؛ به ويژه که مرحوم حاج شيخ عباس قمي با تدوين اثری ارزشمند مانند سفينة البحار راه بهره گيری از اين کتاب عظيم را تسهيل کرده بود. در چند دهه اخير شتاب چاپ کتابهای حديثی ابتدا در عراق و آنگاه در ايران و لبنان تأثير قابل ملاحظه ای در فرهنگ مذهبی نويسندگان و دانشمندان و مبلغان مذهبی بر جای گزارده است. در اين ميان علاوه بر آنکه کتابهای اربعه و بحار الأنوار و ديگر جوامع حديثی با طبع هايی آراسته در اختيار قرار دارند و به سادگی می توانند محل استناد قرار گيرند، کتابهای ريز و درشت زيادی در حديث در نجف و بعداً در قم و نقاط ديگر به چاپ رسيده که طبعاً تأثيرات ويژه خود را بر ادبيات مذهبی خواهد داشت. در ميان کتابهايی که در نجف در دهه های پنجاه قمری به بعد سده گذشته به چاپ رسيد کم نبودند کتابهايی که اعتبار روايی آنها محل انتقاد علمای رجال قرار دارد. در يکی دو دهه گذشته متأسفانه شاهد آن هستيم که ناشرانی بی اطلاع گاه متنهايی را باز نشر می کنند و يا اقدام به چاپ آثاری برای نخستين بار می کنند که هويت آن کتابها اساساً روشن نيست و عملاً با انتشار اين دست کتابها در شکل غير انتقادی راه برای ورود "کتابهای غير معتمد" به ادبيات دينی باز می شود. مکتب معارفی مشهد نيز خود به نوبه خويش ديگر بار اخباری گری را احياء کرده است.
آخرين تلاش ستوده در تدوين کتابی جامع در حديث فقهی شيعه، کتاب جامع احاديث الشيعة است که ابتدا با ابتکار و اشراف آية الله بروجردی و سپس با عنايت آية الله خويی به انجام رسيد؛ اما با اين همه بايد گفت که همچنان کتاب وسائل الشيعة جايگاه ممتاز خود را در ابحاث فقهی حفظ کرده است.

دوشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۲۳:۵۲
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت