دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۲۹۴٫۳۵۸ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۲۰ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۰۱۶
بازدید از این یادداشت : ۱٫۴۳۱

پر بازدیدترین یادداشت ها :
ابو المفضل شيباني، محدث شيعی مسلک برجسته نيمه دوم سده چهارم قمری، عمدتا متکی بود بر سنتهای روايی اهل کوفه. او را عموما امامی مذهب تلقی کرده اند و روايات و احاديثی هم در کتابهای اماميه دارد که اعتقاد به دوازده امام از آن پيداست و سهم او در روايت مربوط به امام غائب (عج). از نقطه نظر منزلت رجالی البته بسيار از او انتقاد شده و حتی نجاشي، شاگردش از روايت مستقيم از وی امتناع داشته است. معلوم نيست که نسبت روايات دوازده امام با او تا چه اندازه صحت دارد و اينکه وی در چه مقام راوی اين احاديث بوده است. آنچه مسلم است گرايشات مذهبی او با جامعه مذهبی اماميه دورانش، دست کم با الگوهای شاخص آن تفاوتهايی داشته است. وی به طور خاص دلبستگی زيادی به نقل احاديث غاليانه شيعی هم دارد. محتمل است که ابو المفضل در زندگی فکری و مذهبی خود تحولاتی داشته و به هر حال از برخی تأليفات و احاديث وی پيداست که به عنوان محدثی حرفه ای به طور خاص به مأثورات شيعی کوفی در سنتهای مختلف آن می پرداخته و ناقل احاديث کوفه و بومهای ديگر برای سنيان بغداد هم بوده است (برای او، نک: فصل مربوطه در رساله دکتری من). ابو المفضل از کسانی است که در روايت متن صحيفه سجاديه سهم عمده ای داشته است؛ اما از تفصيل و جزييات سهم وی چندان چيز زيادی نمی دانيم و هنوز بايد در اين باره تحقيق کرد. از جمله جالب است بدانيم که وی تأليفی دارد به نام کتاب أخبار أبي حنيفة (نک: نجاشي، ص ۳۹۶). محتمل است اين نکته برخاسته از همين تعلق خاطر به سنن عام کوفی باشد؛ تعلقی که به دلبستگی ابو المفضّل به زيديه و سنتهای روايی آنان هم پيوند دارد (اين کتاب محتملا روايت و يا تحريری از کتاب استادش ابن عقده در اين زمينه بوده، نک: مقاله ما درباره اين کتاب ابن عقده در کتاب ماه دين). اما جالب است بدانيم که او سه کتاب دارد مرتبط با زيديه. يکی فضائل زيد عليه السلام؛ ديگری کتاب من روی عن زيد بن علي بن الحسين و مهمتر از همه کتاب الشافي في علوم الزيدية. او هم نزد زيديان کوفی تحصيل کرده بود و هم زيديان کوفه و ری بعدا به احاديث وی دلبستگی نشان دادند (نک: مثلا کتابهای امالي المرشد بالله و يا آثار ابو عبد الله العلوي). ممکن است اين کتابهای او هم صرفا روايت و تجميع و تنظيم روايات کتابهای استادانش بوده باشد؛ از جمله کتاب من روی عن زيد بن علي که می دانيم شيخش ابن عقده هم چنين کتابی داشته است (در اين مورد نک: مقاله ما در همين سايت با عنوان نسخه ای از يک کتاب مفقود ابن عقده، محدث نامدار شيعه). افزون بر اين، جالب است بدانيم که ابو المفضل شيباني از حسن بن علي ناصر کبير اطروش، امام نامدار زيدی هم البته با يک واسطه روايت می کرده است (نک: اربعين مفيد نيشابوري، ص ۵۵؛ نيز به نقل از آن در بشارة المصطفی، ۲/۷۵؛ در اين روايت ابو المفضل از ناصر اطروش مستقيما روايت می کند؛ اما روشن است که اينجا ميان آن دو واسطه ای افتاده است و ابو المفضل نمی تواند بی واسطه از ناصر روايت کند).
اما نکته ای که اينجا بايد محل تأمل قرار گيرد توجه به سهم ابو المفضل شيباني در روايت نسخه ای از کتاب معروف به مسند زيد بن علي/ المجموع الفقهي (والحديثي) است؛ نسخه ای که از روايت آن نزد زيديان خراسان و ري اطلاع داريم. نسخه های چاپ شده کنونی از اين کتاب نه از طريق ابو المفضل که از طريق عبد العزيز بن اسحاق بن جعفر الکوفي البغدادي معروف به ابن بقّال (تولد. ۲۷۲ ق؛ د. ۳۶۳ ق؛ برای او نک: تاريح بغداد، ۱۰/ ۴۵۸) است؛ با اين وصف اول بار زيديان خراسانی از طريق محدثان نيشابور (و از جمله حاکم حسکاني، محدث حنفی مذهب نيشابوری و نويسنده نامدار شواهد التنزيل) با نسخه ای از آن به روايت ابو المفضل شيباني آشنايي يافتند و از طريق همانها نيز اين نسخه به ري و آنگاه تنها اندکی بعد به يمن منتقل شد. نام ابو المفضّل شيباني بدين طريق مکرر در سند روايت اين کتاب در ميان زيديه مطرح بوده است. از مسند زيد به روايت ابو المفضل شيباني نسخه ای بسيار کهنه در يمن موجود است و خوشبختانه با سند آغازين آن که نام ابو المفضل در آن ديده می شود (از اين نسخه در مجموعه طاووس يمانی عکسی بر اساس ميکروفيلم موجود در دار المخطوطات صنعاء موجود است که مبنای نقل من در اين نوشته قرار گرفته است). همواره زيديان يمن به مناسبت ذکر طرق مسند زيد به اين سند اشاره کرده اند. جالب است بدانيم که فی المثل در الأربعون العلويه قاضي جعفر ابن عبد السلام و نيز در الشافي منصور بالله تنها سند ابو المفضّل از مسند زيد برای روايت مسند به کار رفته و نه سند عبد العزيز بن اسحاق. اينجا سند اين نسخه را ابتدا بر اساس نسخه ياد شده و نيز بر اساس اربعين قاضي جعفر و سپس الشافي منصور بالله نقل می کنيم:

سند نسخه مسند زيد به روايت ابو المفضل شيباني:
" أخبرنا الشيخ الإمام شرف الفقهاء، قطب الدين، أحمد بن أبي الحسن بن أحمد الكني -طوّل الله عمره- قال: أخبرنا الشيخ الإمام فخر الدين، زيد بن الحسن البيهقي البروقني ببلد الري قدمها حاجاً في شعبان سنة أربعين وخمسمائة، قال: أخبرنا الحاكم أبو الفضل، وهب الله بن الحاكم أبي القاسم عبيد الله بن عبدالله بن أحمد الحسكاني، قال: أخبرنا أبي، قال: أخبرني أبو سعد عبد الرحمن بن الحسن بن علي النيسابوري بقراءتي عليه من أصله وهو يسمع أنّ أبا المفضّل محمد بن عبدالله بن محمد بن المطلب الشيباني أخبرهم بالكوفة، قال: أخبرنا أبو القاسم علي بن محمد بن الحسن بن كأس النخعي القاضي بالرملة قراءة عليه من كتابه سنة ثماني عشرة وثلاثمائة، قال: حدثني سليمان بن إبراهيم بن عبيد المحاربي جدّي أبو أمي سنة خمس وستين ومائتين، قال: حدثني نصر بن مزاحم المنقري العطار، قال: حدثني إبراهيم بن الزبرقان التيمي، قال: حدثني أبو خالد عمرو بن خالد الواسطي، قال: حدثني زيد بن علي..."

سند بر اساس اربعين قاضي جعفر:
"أخبرنا القاضي الأجل شمس الدين جعفر بن أحمد بن عبد السلام [بن أبي يحيى] رضي الله عنه قال: أخبرنا [الفقيه] الإمام أحمد بن أبي الحسن الكني [أسعده الله] عن [الشيخ الإمام] زيد بن الحسن البيهقي رحمه الله عن الحاكم أبي الفضل وهب الله بن الحاكم أبي القاسم عبيد الله بن عبد الله الحسكاني عن أبيه عن أبي سعد عبد الرحمن بن الحسن النيسابوري عن أبي الفضل (کذا: المفضّل) محمد بن عبد الله الشيباني عن أبي القاسم علي بن محمد النخعي عن سليمان بن إبراهيم المحاربي عن نصر بن مزاحم المنقري عن إبراهيم بن الزبرقان التميمي عن أبي خالد عمرو بن خالد الوسطي عن [الإمام زيد] بن علي عن [أبيه] علي بن الحسين عن [أبيه] الحسين بن علي عن [أبيه] علي بن أبي طالب [عليه وعلهيم جميعاً أفضل السلام] قال: "

و اين سند در کتاب الشافي منصور بالله:
"أخبرنا الشيخ الأجل الأوحد حسام الدين، الحسن بن محمد الرصاص - رحمه الله تعالى - قراءة عليه، وأخبرنا الشيخ الأجل العالم الفاضل محيي الدين، عمدة المتكلمين، محمد بن أحمد بن الوليد العبشمي القرشي، قالا: أخبرنا القاضي الأجل شمس الدين، جمال الإسلام والمسلمين، جعفر بن أحمد بن عبد السلام بن أبي يحيى - رضوان الله عليه - قال: أخبرنا الشيخ الإمام شرف الفقهاء، قطب الدين، أحمد بن أبي الحسن بن أحمد الكني -طوّل الله عمره- قال: أخبرنا الشيخ الإمام فخر الدين، زيد بن الحسن البيهقي البروقني - رحمه الله تعالى - ببلد الري قدمها حاجاً في شعبان سنة أربعين وخمسمائة، قال: أخبرنا الحاكم أبو الفضل، وهب الله بن الحاكم أبي القاسم عبيد الله بن عبدالله بن أحمد الحسكاني، قال: أخبرنا أبي، قال: أخبرني أبو سعد عبد الرحمن بن الحسن بن علي النيسابوري بقراءتي عليه من أصله وهو يسمع: أن أبا الفضل (کذا: المفضّل) محمد بن عبدالله بن محمد بن المطلب الشيباني أخبرهم بالكوفة، قال: أخبرنا أبو القاسم علي بن محمد بن الحسن بن كاس النخعي القاضي بالرملة قراءة عليه من كتابه سنة ثماني عشرة وثلاثمائة، قال: حدثني سليمان بن إبراهيم بن عبيد المحاربي جدّي أبو أمي سنة خمس وستين ومائتين، قال: حدثني نصر بن مزاحم المنقري العطار، قال: حدثني إبراهيم بن الزبرقان التيمي، قال: حدثني أبو خالد عمرو بن خالد الواسطي، قال: حدثني زيد بن علي وهو المصنف"
در اين سند همه رجالش شناخته شده هستند جز عبد الرحمان النيسابوري که بد نيست شرح حالش را که از رجال حديثی برجسته نيشابور بوده؛ معروف به ابو سعد ابن علّيک بر اساس سياق فارسي نقل کنيم:
عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِّيكِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْحَافِظُ النَّيْسَابُورِيُّ، الْمَعْرُوفُ بِأَبِي سَعْدِ بْنِ عَلِّيكٍ، مَشْهُورٌ ثِقَةٌ فَاضِلٌ حَافِظٌ جَلِيلُ الْقَدْرِ، وَهُوَ ابْنُ بِنْتِ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الصَّفَّارِ، وَكَانَ جَدُّهُ أَمِينَ أَهْلِ نَيْسَابُورَ مِنَ التُّجَّارِ، فَاجْتَهَدَ فِي الْعِلْمِ صَارَ مِنَ الْحُفَّاظِ وَصَنَّفَ الْكُتُبَ، وَجَمَعَ الْمَشَايِخَ وَالأَبْوَابَ، وَصَنَّفَ كِتَابًا فِي الْمُخْتَلِفِ وَالْمُؤْتَلِفِ، وَكَانَ حَسَنَ الْحِفْظِ وَالْمُذَاكَرَةِ، عُقِدَ لَهُ مَجْلِسُ الإِمْلاءِ غُدُوَاتِ الأَرْبِعَاءِ، فَأَمْلَى فِي مَسْجِدِ الْمُطَرِّزِ سِنِينَ، حَدَّثَ عَنْ: أَبِي سَعِيدٍ الرَّازِيِّ، وَالْحَامِ أَبِي أَحْمَدَ، وَعَنْ أَبِي بَكْرِ بْنِ شَاذَانَ وَأَبِي حَفْصِ بْنِ شَاهِينَ، وَالدَّارَقُطْنِيِّ، وَأَبِي الْحَسَنِ الْحَرْبِيِّ، وَأَبِي الطَّيِّبِ الْمُسْتَمْلِي، وَأَبِي الْمُفَضَّلِ الشَّيْبَانِيِّ، وَطَبَقَتِهِمْ بِخُرَاسَانَ وَالْعِرَاقِ، وَأَكْثَرَ عَنِ الْحَاكِمِ أَبِي أَحْمَدَ يَحْيَى، قَبِلَهُ وَائْتَمَنَهُ عَلَى كُتُبِهِ، وَبَقِيَ حَمِيدَ السِّيرَةِ إِلَى أَنْ تُوُفِّيَ سَنَةَ إِحْدَى وَثَلاثِينَ وَأَرْبَعِ مِائَةٍ، رَوَى عَنْهُ أَبُو الحسن وَأَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْفَارِسِيُّ، وَأَبُو صَالِحٍ، وَأَبُو الْمَعَالِي الْجُوَيْنِيُّ." (المنتخب، ص ۴۷۸). فرزند حاکم حسکاني نيز در همين کتاب معرفی شده است (نک: ص ۷۲۲).

حال جالب است بدانيم که در حالی که در اين سند نام حاکم حسکاني آمده، اما در کتاب شواهد التنزيل خود او طريقش به روايات زيد بن علي اندکی تفاوت دارد اما در هر حال باز هم از طريق ابو المفضل شيباني است (شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج‏۱، ص: ۴۳):
"وَ أَخْبَرَنَا أَبُو سَعْدٍ الصَّيْدَلَانِيُّ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْمُفَضَّلِ‏ الشَّيْبَانِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْقَاسِمِ النَّخَعِيُّ الْقَاضِي، قَالَ: حَدَّثَنِي سُلَيْمَانُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْمُحَارِبِيُ‏ قَالَ: حَدَّثَنِي نَصْرُ بْنُ مُزَاحِمٍ الْمِنْقَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ الزِّبْرِقَانِ التَّيْمِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو خَالِدٍ الْوَاسِطِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي زَيْدُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ‏ عَنْ جَدِّهِ [الْحُسَيْنِ‏] عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ ...‏ ". جالب است بدانيم که متن اين روايت در مسند زيد ديده می شود. الصيدلاني ياد شده نبايد ابو سعد ابن علّيک باشد (مقايسه کنيد با الانساب سمعاني، ۳/۹۰).

طريق ابو المفضّل شيباني به روايات منسوب به زيد بن علي مورد توجه منابع امامي هم بوده و شيخ طوسي در امالي آن را نقل کرده است (الأمالي، ص: ۴۸۹):
" أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ‏، قَالَ: أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ كَاسٍ الْقَاضِي النَّخَعِيُّ بِالرَّمْلَةِ، قَالَ: حَدَّثَنِي جَدِّي سُلَيْمَانُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُبَيْدٍ الْمُحَارِبِيُ‏، قَالَ: حَدَّثَنَا نَصْرُ بْنُ مُزَاحِمٍ الْمِنْقَرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ الزِّبْرِقَانِ، عَنْ أَبِي خَالِدٍ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ، عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ أَبِيهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، فِي قَوْلِهِ (تَعَالَى): «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ» يَقُولُ: فَضَّلْنَا بَنِي آدَمَ عَلَى سَائِرِ الْخَلْقِ‏ «وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ» يَقُولُ: عَلَى الرَّطْبِ وَ الْيَابِسِ‏ «وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ» يَقُولُ: مِنْ طَيِّبَاتِ الثِّمَارِ كُلِّهَا «وَ فَضَّلْناهُمْ» يَقُولُ: لَيْسَ مِنْ دَابَّةٍ وَ لَا طَائِرٍ إِلَّا هِيَ تَأْكُلُ وَ تَشْرَبُ بِفِيهَا، لَا تَرْفَعُ بِيَدِهَا إِلَى فِيهَا طَعَاماً وَ لَا شَرَاباً غَيْرَ ابْنِ آدَمَ فَإِنَّهُ يَرْفَعُ إِلَى فِيهِ بِيَدِهِ طَعَامَهُ، فَهَذَا مِنَ التَّفْضِيلِ." اين روايت البته در مسند زيد ديده نشد.
جالب است که در همين امالي شيخ طوسي روايت ديگری از ابو المفضل از روايات زيد بن علي نقل شده که سندش با سند قبلی متفاوت است و معلوم نيست که اين سند متعلق به چه کتاب از ابو المفضل شيباني است و نسبتش با سند قبلی چيست؟ من احتمال می دهم که اين سند دومی ربطی به کتابی از ابو المفضل ندارد که در آن سند اولی آمده است. سند اولی مربوط است به مجموعه ای شبيه مسند زيد کنونی (نک:الأمالي، ص: ۴۵۲):
"أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ‏، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ زَكَرِيَّا الْمُحَارِبِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا حُسَيْنُ بْنُ نَصْرِ بْنِ‏ مُزَاحِمٍ‏، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ أَبِي خَالِدٍ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ الْوَاسِطِيِّ، عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ، عَنْ آبَائِهِ، عَنْ عَلِيٍّ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ)، قَالَ: أَتَى رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَيُّ الْخَلْقِ أَحَبُّ إِلَيْكَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ أَنَا إِلَى جَنْبِهِ هَذَا وَ ابْنَاهُ وَ أُمُّهُمَا، هُمْ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُمْ، وَ هُمْ مَعِي فِي الْجَنَّةِ هَكَذَا، وَ جَمَعَ بَيْنَ إِصْبَعَيْهِ."

حال با توجه به آنچه گذشت بسيار محتمل است که منظور نجاشي از کتاب الشافي في علوم الزيدية روايت ابو المفضل از نسخه مسند زيد/ المجموع الفقهي بوده که در واقع شامل احاديث (علوم) منسوب به زيد بن علي است.

يكشنبه ۱۱ دي ۱۳۹۰ ساعت ۸:۱۵
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت