دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۷۵٫۶۱۱ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۱۷۰ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۸۶
بازدید از این یادداشت : ۱٫۱۸۴

پر بازدیدترین یادداشت ها :

کتابخانه مجلس نسخه کهنه ای دارد از امالي دانشمندی به نام محمود بن العزيز الکاتبي که خوشبختانه مدتی است عکس آن به همراه صدها نسخه ديگر بر روی سايت کتابخانه و با همت دانشمند معظم آقای رسول جعفريان در اختيار است. از حدود شش ماه پيش که اين نسخه را ديده ام درباره آن تخقيقاتی را گردآورده ام و متن کتاب را نيز تصحيح کرده ام که بناست در مجلد دوم متون ايرانی و به همت فاضل گرامی آقای بشري به چاپ برسد. در چند يادداشتی که در پی می آيد بخشهايی از مقدمه تصحيح را در اختيار خوانندگان اين سايت قرار می دهم؛ اميد که ديگران هم اگر نکته ای درباره اين دانشمند ناشناخته می شناسند آن را دريغ نفرمايند. اين نسخه بخشی است از مجموعه بزرگتری که بخشهای مختلف آن معلوم نيست به چه دليل از هم جدا افتاده و بخشی نيز گويا از ميان رفته است. حال توضيحاتی درباره اين مجموعه:

اين مجموعه مشتمل است بر تعدادی از رساله های زمخشري و يک تن از معاصران او که همه آن متون را شخصی از عالمان خوارزم به نام ابو الحسن علي بن محمد الأديبي العمراني روايت می کرده است. اين مجموعه معلوم نيست چه زمانی چند پاره شده و بخشی از آن در کتابخانه ملک نگهداری می شود. آنچه محور اصلی بحث ماست معرفی دانشمندی است ناشناخته از عالمان خوارزم (وبعدا مرو) که از او در نظر اول جز گزارشی کوتاه از ياقوت حموي اطلاعی بيشتر در اختيار نداريم اما خوشبختانه متن امالي وی در مجموعه مورد گفتگو در اختيار است و از آن مطالب زيادی در رابطه با شخصيت علمی و فکری اين دانشمند و نيز برخی نکات رجالی و تراجم احوالی معلوم می شود. نکته ديگر اينکه خواهيم ديد اين شخص همانی است که ابن فندق بيهقي در تتمة صوان الحکمة از او با عنوان محمود الخوارزمي ياد کرده و او را در شمار حکماء و فيلسوفان نام برده است. از مطاوی اين امالي که بخشی از آن به مباحث اعتقادی اختصاص يافته علائق عقلی او پيداست و گرچه ابن فندق و ياقوت گزارش می کنند که وی به فلسفه دلبستگی داشته و در اين زمينه مطالعاتی داشته است، اما از امالي وی و نيز از محيطی که در آن می زيسته و راوی کتابش محتملا بتوان نتيجه گرفت که وی دانشمندی بر مذهب اعتزال بوده و به آين مکتب هم دلبستگی هايی داشته است. مهم است که بدانيم خوارزم مرکز مهمی در مکتب اعتزال در سده ششم قمری بوده و وی که بخشی از عمر خود را در اين شهر گذرانده بوده بی ترديد با معتزليان اين شهر مرتبط بوده است؛ کما اينکه سندهای آن را بعد از اين خواهيم ديد. طبعا او از معاصران دو دانشمند معتزلی ديگر خوارزم يکی محمود بن محمد الملاحمي (د. ۵۳۶ ق) و ديگری محمود بن عمر الزمخشري (د. ۵۳۸ ق) در آن شهر بوده است. خواهيم ديد که محتملا او از منابع شناخت و نقل ابن الملاحمي در تحفة المتکلمين نسبت به آرای فلاسفه بوده است. نام اين دانشمند آن طور که بر روی نسخه خطی امالي وی در اين مجموعه ديده می شود، محمود بن العزيز الکاتبي است. بر روی برگ نخست امالي او در نسخه مجلس چنين می بينيم:
" أمالي محمود بن العزيز الکاتبي رحمة الله عليه. أخبرنا بها الشيخ الإمام الأجل سديد الأئمة فخر المشايخ شرف الأفاضل أبو الحسن علي بن محمد العمراني رحمه الله عن المصنّف بقراءة الأمير العالم منتجب الدين سهيل بن عزيز المستوفي دام عزّه"
در برگ آغازين امالي هم محمود بن العزيز چنين معرفی شده است: "بسم الله الرحمن الرحيم ربّ يسّر ولا تعسّر. قال الشيخ الإمام الأجل تاج الفضلاء شمس المشرق محمود بن العزيز الکاتبي ...".
کاتب اين مجموعه و از جمله قسمت امالي آن شخصی است به نام محمد بن يوسف بن بن عمر بن علي الکاتب که مجموعه را در ۵۸۹ ق فراهم کرده است.
رقم کاتب در پايان نسخه امالي چنين است:
" وصلّی الله علی محمّد وآله أجمعين. فرغ من تحريره وقت العصر يوم الثلثاء في غرة شهر الله المبارک رمضان سنة تسع وثمانين وخمسمائة محمد بن يوسف بن عمر بن علي الکاتب بطرف اليسار".
الأمير العالم منتجب الدين (قوام الدين) سهيل بن عزيز المستوفي نيز از رجال خوارزم است که وطواط با او مکاتبه داشته و ستايشش کرده است (برای او، نک: رسائل عربی رشيد الدين وطواط، ۲/ ۸۶). معلوم نيست که ضمير"أخبرنا" به چه کسی مربوط است؛ شايد خود کاتب.

گفتيم که اين نسخه پاره پاره شده؛ بخشی ديگر از آن باز در کتابخانه مجلس نگهداری می شود اما به صورت مجزا و مشتمل است بر المحاجاة بالمسائل النحوية تأليف زمخشري که البته بر اساس اين نسخه به کوشش بهيجة باقر الحسني در بغداد به سال ۱۹۷۳ به چاپ رسيده است. عکسی از اين نسخه را نيز من در اختيار دارم که بر روی برگ آغازين آن چنين آمده است:
" کتاب المحاجاة بالمسائل النحوية تصنيف الشيخ الإمام الزاهد جار الله العلامة أستاذ الدنيا شيخ العرب والعجم فخر خوارزم أبي القاسم محمود بن عمر الزمخشري تغمّده الله بالرحمة والرضوان. أخبرنا بها الشيخ الإمام الأجل سديد الأئمة فخر المشايخ شرف الأفاضل أبو الحسن علي بن محمد الأديبي العمراني رحمه الله قراءة عليه قال أخبرني جار الله العلامة قراءة عليه"
رقم کاتب:
" صاحب الحرف وکاتبه محمد بن يوسف بن عمر بن علي أدام الله تسديده وأجزل له من الخير مزيده بتاريح غرة شهر الله المبارک رمضان سنة تسع وثمانين وخمسمائة"
در پايان نسخه کتاب هم چنين آورده: " نجز کتاب المحاجاة بالمسائل النحوية ولله الحمد في المختتم والمفتتح وصلواته علی محمد هامة أهل الأبطح وعلی آله علی يدي العبد الضعيف المذنب المعترف بذنوبه الراجي رحمة ربّه محمد بن يوسف بن عمر بن علي أصلحه الله تعالی. فرغ من تسويده وقت الضحوة يوم الثلثاء السادس من شهر الله المبارک رمضان سنة تسع وثمانين وخمسمائة بسمرقند ؟؟
صحح وقوبل وقت الظهر في السادس من ذي القعدة سنة تسع وثمانين بغازفة (؟) من محلات (؟) ؟
پس اين مجموعه اثری است از سمرقند و در آنجا فراهم آمده است.
قسمتی از اين نسخه نيز در کتابخانه ملک موجود است، به شماره ۱۶۲۲؛ شامل رسائلی از زمخشري، به نامهای الرسالة الناصحة، التسلية لمن کفّت عينه، أطواق الذهب، المقامات يا نصائح الکبار، و دست آخر شرح النصائح که همگی باز به روايت ابن العمراني است و به کتابت محمد بن يوسف بن عمر، نسخ پنجشنبه پايان رجب و شعبان ۵۸۹ ق در ۱۹ برگ (نک: فهرست ملک، ۵/۳۱۱؛ دنا، ۵/۶۰۶). التسلية لمن کفّت عينه پيشتر بر اساس همين نسخه به وسيله هلال ناجي منتشر شده است. همو الرسالة الناصحة را نيز بر اساس همين نسخه به چاپ رسانده است.
حال قبل از اينکه تحليلی از خود امالي داشته باشيم، مناسب است آنچه ياقوت درباره اين دانشمند در معجم الأدباء اظهار کرده برابر چشم خوانندگان قرار دهيم:
"محمود بن عزيز العارضي أبو القاسم‏ الخوارزمي، الملقب شمس المشرق، كان من أفضل الناس في عصره في علم اللغة و الأدب، لكنه تخطّى إلى علم الفلسفة فصار مفتونا بها ممقوتا بين المسلمين، و كان سكونا سكوتا وقورا يطالع الفقه و يناظر في مسائل الخلاف أحيانا. سمع الحديث من أبي نصر القشيري و غيره، و أملى طرفا من الحديث و شرحه بلفظ حسن و معان لا بأس بها، و كان الزمخشري يدعوه الجاحظ الثاني لكثرة حفظه و فصاحة لفظه. أقام مدة بخوارزم في خدمة خوارزم شاه مكرما، ثم ارتحل إلى مرو فذبح بها نفسه بيده في أوائل سنة إحدى و عشرين و خمسمائة، و وجد بخطه رقعة فيها هذا ما عملته أيدينا فلا يؤاخذ به غيرنا (معجم الأدباء، ج‏۶ ، ص ۲۶۸۷؛ نيز نک: الصفدي، الوافي بالوفيات،۱۶/۱۰۸؛ سيوطي، بغية الوعاة، ۲: ۲۷۹).
آنطور که از گفته های ياقوت حموي بر می آيد، اين دانشمند با نام و عنوان کامل شمس المشرق أبو القاسم‏ محمود بن عزيز العارضي الخوارزمي [الکاتبي]، در اصل دانشمندی بوده در علوم ادب و لغت، اما بعدا به فلسفه دلبستگی پيدا کرده بوده و در اين دانش دست به مطالعاتی زده بوده است. جالب اينکه او علاوه بر اينها به فقه و خلافيات هم آشنايی داشته و تازه تحصيلات حديثی هم داشته و در حديث و شرح احاديث صاحب امالي بوده است. از توضيحات ياقوت بر می آيد که مراد او از امالي اين دانشمند ظاهرا همين متنی است که گويا تنها بخشی از آن در اختيار ماست؛ چرا که مشخصاتی که ياقوت از امالي او به دست می دهد به اين طريق که در آن احاديث را با شرح و توضيح ارائه داده با امالي موجود همخوانی دارد. در حديث ياقوت از مشايخ او ابو نصر قشيري را نام می برد که می دانيم فرزند ابو القاسم قشيري، صوفي معروف بوده؛ و البته بر مذهب اشعري. پس ظاهرا چنين بوده است که نويسنده ما در آغاز بيشتر به ادب و علوم نقلی دلبستگی داشته و بعدا به فلسفه گراييده است. او در امالي با وجود اينکه احاديثی را با سند از مشايخ خود نقل می کند و به نظر مثل ديگر محدثان به آداب حديث وابستگی نشان می دهد، اما در شرح و توضيحاتی که در طول کتاب ارائه می دهد، باورهای کلامی و فلسفی خود را آشکارا نشان می دهد و ظاهرا همين امر هم بوده که به گفته ياقوت موجب انزوا و بی اعتنايی به وی را فراهم می کرده است. از آنچه ياقوت درباره او گفته نکاتی هم درباره زندگی او معلوم می شود؛ اينکه وی زمانی مقيم خوارزم بوده و مورد تکريم خوارزمشاه (بايد منظور قطب الدين محمد باشد) و در آنجا با زمخشري مرتبط بوده است. آنگاه به مرو رفته بوده و در سال ۵۲۱ ق آنجا تا آن مقدار که از گزارش ياقوت بر می آيد، به دليل نامعلومی دست به خود کشی زده که نمونه ای است جالب توجه در تاريخ دانشمندان مسلمان. از اينکه وی نزد ابو نصر قشيري حديث آموخته بوده به روشنی پيداست که زمانی در نيشابور سکنی داشته است. از ديگر مشايخ او هم که بعد از اين از آنان بر اساس امالي وی نام خواهيم برد همين امر کاملا پيداست. اينکه ياقوت وی را خوارزمي خوانده معلوم نيست که آيا صرفا به دليل مدتی اقامت در خوارزم بوده و يا به دليل آنکه وی اصلا هم اهل خوارزم بوده است. گفته های ابن فندق که بعد از اين آن را نقل می کنيم اطلاعات بيشتری در اين باره ارائه می دهد.
ياقوت حموي از مذهب وی چيزی نمی گويد، اما همينکه با زمخشري مرتبط بوده و اين دانشمند نويسنده ما را جاحظ دوم می خوانده نشان از آن دارد که وی با محفل معتزليان خوارزم مرتبط بوده است. در کتاب اندرسباني که نسخه آن در کتابخانه انستيتوی شرقی سنت پترزبورگ موجود است و من درباره آن در اين سايت مطالبی تاکنون منتشر کرده ام، تا آنجا که من ديده ام ظاهرا از او نامی برده نشده است. متأسفانه عکسی از نسخه اين کتاب همينک در اختيار ندارم؛ اما او چون خود خوارزمی بوده به ذکر دانشمندان آن خطه تا اندازه ای التفات داشته است؛ گو اينکه متأسفانه بيشتر کتابش شرح احوال عالمان معروف و غير خوارزمی است تا خوارزميان. از اينکه نام او در کتابهای عمومی تراجم، جز آنچه ياقوت درباره او گفته ديده نمی شود البته بايد اظهار شگفتی کرد اما محتملا نامش در تاريخ خوارزم ابن ارسلان بايد آمده باشد که متأسفانه جز پاره ای بسيار کوتاه از آن از ميان رفته است (به احتمالی مطالب ياقوت متخذ است از ابن ارسلان). نيشابوريان نيز به يادکرد او نپرداخته اند و اين شايد به دليل تعلق خاطر او به فلسفه بوده است.
نکته ای که بايد اضافه کرد همانا گرايش ابو القاسم العارضي به تفکر کلامی معتزليان است. در امالي گرايش کلامی او کاملا پيداست؛ گو اينکه به نظر می رسد که سعی دارد از ورود به جزييات مسائل کلامی احتراز کند. او در عين حال در طرح مباحث گاه به شيوه اهل فلسفه و برخی اصطلاحات آنان نزديک می شود، اما بی ترديد آنچه از کتاب موجود بر می آيد تعلق او بيشتر به سنت کلامی و به طور خاص گويا کلام معتزلی است. با اين وصف به دليل اينکه مباحث کلامی موجود در اين امالي گاه از مباحث مشترک ميان عموم متکلمان است نمی توان در اين باره اظهار نظر قطعی کرد.
در حقيقت واقعيت ديگری نيز هست که نشانگر ارتباط او با معتزليان است. راوي نسخه ما ابو الحسن علي بن محمد العمراني خود از عالمان معتزلی خوارزم و از شاگردان برجسته حلقه محمود زمخشري بوده است. ما در اينجا چند نکته ای را درباره وی ابراز می داريم و تفصيل را به يادداشت شماره دوم وا می گذاريم:
نام کامل اين دانشمند چنين است: حجّة الأفاضل وفخر المشايخ الأديب أبو الحسن علي بن محمد بن علي بن أحمد بن هارون العمراني الخوارزمي الأديب [الأديبي].
شرح حال ابن العمراني در تاريخ خوارزم ابن ارسلان آمده که خوشبختانه از طريق نقل ياقوت در معجم الأدباء (۵/ ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۳) باقی مانده است. عين عبارات ابن ارسلان می تواند اهميت جايگاه او و پدرش که او نيز از عالمان خوارزم بوده را در ميان عالمان خوارزمی نشان دهد:
"علي بن محمد بن علي بن أحمد بن هارون العمراني الخوارزمي، أبو الحسن الأديب ابن الأديب، يلقب حجة الأفاضل وفخر المشايخ مات فيما يقارب سنة ستين و خمسمائة، ذكره أبو محمد ابن أرسلان في «تاريخ خوارزم» و من خطه نقلت، فقال: العمراني حجة الأفاضل، سيد الأدباء، قدوة مشايخ الفضلاء، المحيط بأسرار الأدب، والمطلع على غوامض كلام العرب، قرأ الأدب على فخر خوارزم محمود بن عمر الزمخشري، فصار أكبر أصحابه، و أوفرهم حظا من غرائب آدابه، لا يشقّ غباره في حسن الخط و اللفظ، و لا يمسح عذاره في كثرة السماع و الحفظ، سمع الحديث من فخر خوارزم و الامام عمر الترجماني ولد الامام أبي الحسن علي بن أحمد المخي و الامام الحسن بن سليمان الخجندي و القاضي عبد الواحد الباقرحي و غيرهم. و كان ولوعا بالسماع كتوبا، و جعل في آخر عمره أيامه مقصورة و أوقاته موقوفة على نشر العلم و إفادته لطالبيه و إفاضته على الراغبين فيه، فحول العلماء يرجعون إليه و يقرأون عليه، و يفزعون في حلّ المشكلات و شرح المعضلات إليه، و هو مع العلم الغزير و الفضل الكثير علم في الدين و الصلاح المتين، و إنه في الزهادة و السداد و حسن الاعتقاد أطهر أقرانه ذيلا من العيوب، و أنقاهم جيبا عن اقتراف الذنوب، و كان يذهب مذهب الرأي و العدل، و له شعر حسن، فمن قوله في صباه في مدح رسول الله صلّى اللّه عليه و سلم و خلفائه الراشدين يعارض قصيدة كعب بن زهير بانت سعاد ... و منها في مدح النبي صلّى اللّه عليه و سلّم ... و لهذا الامام أشعار من هذا النمط، ترك الكاغد أبيض خير من تسويده بها و له تصانيف حسان منها: كتاب المواضع و البلدان. و كتاب في تفسير القرآن
و كتاب اشتقاق الأسماء..." . (نيز نک: الوافي بالوفيات، ج ۲۲، ص ۶۱ – ۶۲؛ بغية الوعاة ۲: ۱۹۵ ؛ طبقات المفسرين داودي، ج‏۱ ص ۴۳۳تا ۴۳۵).

کتاب المواضع والبلدان همانی است که از منابع مهم ياقوت در معجم البلدان بوده و از آن اطلاعات بسيار مهعمی درباره شهرها و مناطق مختلف نقل می کند. اين کتاب در اصل از زمخشري است اما ابن العمراني، شاگرد زمخشري تهذيب و تکميلی از کتاب استادش به دست داده بوده که گويا از ميان رفته است. عبارت ياقوت در مقدمه معجم البلدان درباره اين کتاب چنين است:
"... وأبو القاسم الزمخشري ، له كتاب لطيف في ذلك ، وأبو الحسن العمراني تلميذ الزمخشري ، وقف على كتاب شيخه وزاد عليه رأيته" (نک: معجم البلدان، ج ۱ - ص ۱۱). در طول کتاب موارد زيادی از نقلهای اين کتاب ابن العمراني هست که قابل بازسازی است (نمونه ها: ۱/ ۷۹، ۳۴۱،۳۷۵، ۲/۳۱۸، ۳۶۹ و بسياری موارد ديگر). ياقوت گاه با تعبير ابو الحسن الأديبي از او مطلب نقل می کند (نک: مثلا ۳/۲۵۵).
در تلخيص مجمع الآداب ابن الفوطي هم شرحی کوتاه درباره ابن العمراني هست؛ اما او کنيه اش را ابو القاسم گزارش می کند؛ فخر المشايخ ابو القاسم الأديبي الخوارزمي و او را اديب و شاعر می خواند و ستايش بسياری از وی می کند؛ عارف به نحو و ادب و تفسير و اصول فقه و کلام و عروض؛ و می گويد در تمامی اين علوم معرفت تام و دستی قوی داشت (نک: ابن الفوطي، ۳/ ۸۸).
اين نکته را هم درباره ابن العمراني اضافه کنم که نبايد ميان او و الجمال مستوفى الممالك الرئيس أبو الحسن علي بن محمد العمراني السرخسي که سمعاني از او در الأنساب ياد کرده و معاصر ابن العمراني ما بوده خلط کرد. وی نه خوارزمی بل اهل سرخس بوده و از نزديکان و متقربان به سلطان سنجر سلجوقي که البته عاقبت مورد خشم قرار گرفت و زندانی شد و جالب اينکه در مرو به قتل آمد (نک: الأنساب، ج ۴ - ص ۲۳۷؛ برای او نيز نک: دمية القصر و عصرة أهل العصر، ج‏۲ ص ۸۳۹ تا ۸۴۰ ؛ نيز نک: الأنساب،ج‏۶،ص:۱۸۳ ؛ شرح حال محمد بن الحسين الروبانجاهى).
برخی نيز احتمال داده اند که محمد بن علي بن محمد معروف به ابن العمراني نويسنده الإنباء في تاريخ الخلفاء فرزند ابن العمرانی معتزلی خوارزمی باشد که همانطور که قاسم السامرايي در مقدمه اين کتاب آورده اين مسئله تقريبا منتفی است (نک: مقدمه چاپ قاهره،۱۴۱۹/ ۱۹۹۹م).
اما آنچه درباره محمود بن العزيز جلب توجه می کند دانش فلسفی وی و تلمذ وی نزد ابو البرکات بغدادي، فيلسوف معروف است که می دانيم به خوبی برای خوارزميان شناخته بوده است. اين جنبه از شخصيت محمود بن العزيز را وامدار اطلاع با ارزشی هستيم که ابن فندق در تتمة صوان الحکمة خود به دست داده است.
گزارش ابن فندق درباره او ذيل عنوان "الفيلسوف محمود الخوارزمي" است که بعدا در منابع ديگر نيز عينا بر اساس گزارش ابن فندق دائما نقل می شده اما کسی توجهی به هويت او پيدا نکرده و امالي وی را نمی شناخته است. ابن فندق می نويسد:
پدرش وزير "قسر" بود در خوارزم (در چاپ کرد علي و برخی جاهای ديگر او را اتسز خوارزمشاه تصور کرده اند که غلط است و با تاريخ حيات پدر گويا متناسب نيست. شايد مقصود نوشتکين نيای خوارزمشاهيان باشد. عبارت ابن فندق چنين است: "کان والده وزير قسر وهو ترکي استولی علی خوارزم") ولی خود محمود اديب فاضل کاملی بود. وی از شاگردان ابو البرکات بغدادي بود و ابن فندق می نويسد که وی را در مرو به سال ۵۱۹ قمری ديده بوده است. او اضافه می کند که نوعی جنون (سويداء) بر او غلبه کرده بود و در يکی از شبهای زمستان خود را با چاقوی قلم نويس کشت و خود زنی کرد. ابن فندق در عين حال کلماتی حکمی از او نقل می کند (نک: تتمة صوان الحمة، چاپ کرد علي، ص ۱۶۱).
شاگردی او نزد ابو البرکات کمال اهميت را دارد و به ويژه به دليل پيش زمينه نفوذ انديشه های ابو البرکات در خراسان سده ششم قمری که آن را در آينده در همين سلسله يادداشتها توضيح خواهيم داد. ما پس از اين خواهيم گفت که محتملا محمود بن العزيز از منابع ابن الملاحمي در تحفة المتکلمين بوده است؛ اين بحث ادامه دارد...
سه شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۳:۱۵
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت