دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۴۱٫۷۰۰ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۶۷ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۰۳
بازدید از این یادداشت : ۱٫۱۲۰

پر بازدیدترین یادداشت ها :
[نسخه تکميل شده]


تقديم به استاد علامه عزيز الله عطاردي


در مقاله " ناگفته هايی از جامعه ري در سده های پنجم و ششم قمری" (منتشر شده در مجموعه "بررسيهای تاريخی") درباره فعاليت دانشمندان زيدی و به ويژه از ميان چند خاندان فعال آنان در سده های پنجم و ششم قمری مطالبی را ارائه کرده ايم. در اين مقاله می کوشيم به مناسبت بحث از طرق روايت امالي ابو سعد سمّان، محدث و متکلم برجسته زيدی / معتزلی ري در نيمه اول سده پنجم قمری در ميان زيديان ري و روايت احاديث او در ميان آنان و انتقال امالي وی به يمن در سده ششم قمری ديگر بار به فعاليت چند خاندان از خاندانهای زيديان ايرانی در ري در اين دوران و تعاملات ميان دو جامعه مذهبی زيديان و اماميه در اين دوران در اين شهر بپردازيم و اسنادی را مورد مطالعه قرار دهيم (از جمله درباره شخصيت شيخ منتجب الدين رازي که از محورهای بحث ما در مقاله پيشگفته هم بود). طبعا آنچه در اين مقاله ارائه می دهيم تکميلی است بر آنچه در مقاله پيشگفته پيش از اين ارائه داده بوديم.

ابو سعد سمّان خود محدث و متکلم برجسته ای بود که در ری زندگی می کرد. عمده فعاليت او در نيمه اول سده پنجم قمری بوده است. از جمله آثاری که از او باقی ماند مجالس حديثی اش بود که بالغ بر ۲۰۰ مجلس می شده است. از اين امالي تنها بخش کوتاهی باقی مانده و همينک به صورت نسخه خطی در اختيار است. وی هيچگاه ازدواج نکرد و در منابع گفته شده که طريقه اهل زهد را برگزيده بود. امالي او را بدين ترتيب فرزند برادرش ابو بکر طاهر بن الحسين (بنابر گزارش سمعاني، درگذشته پس از سال ۴۸۲ ق در ري؛ نک: الأنساب سمعاني، ۳/۲۹۳؛ اما از ديگر سو می دانيم که او در ۴۸۴ ق هنوز زنده بوده، نک: پس از اين) از او روايت می کرده است. مناسب است در آغاز از خود امالي و طرق روايت آن در ميان سنيان آغاز کنيم:

امالي ابو سعد سمّان در دو سنت زيدي و سني (و شايد همچنين در ميان معتزليان خوارزم) روايت می شده است. از يک سو سنيان اين امالي را روايت می کرده اند و از ديگر سو اين امالي در ميان زيديان ري، خراسان، شمال ايران و بعدا يمن تداول داشته است. سمعاني نويسنده معروف کتاب الأنساب که خود عالمی شافعي مذهب بوده است، از طريق شاگردان با واسطه ابو سعد سمّان، امالي وی را روايت می کرده است. او در ري با اين شاگردان ملاقات کرده بوده است. يکی از آنها شخصی است از عالمان زيدي شهر به نام أبو العباس أحمد بن الحسن بن أبي القاسم بن علي بن بابا القصراني الأذوني ( تولد در اذون در سال ۴۵۹ ق و درگذشت در حدود ۵۴۰ در همانجا)که از اهالی قصران الخارج بوده که از نواحی بزرگ ري قلمداد می شده و اذون از روستاهای آن بوده است. سمعاني او را از شيوخ زيديه می خواند و ستايش زيادی از وی می کند. او گاه به ري می آمده و مورد احترام اهالی آنجا بوده است. بنابر گزارش سمعاني، ابو العبّاس "المجالس المأتين" سمّان را از طريق پسر برادرش أبو بكر طاهر بن الحسين بن علي السمان شنيده بوده است. سمعاني برای شنيدن اين کتاب از ابو العبّاس سفری به اذون می کند و در آنجا بر اساس اصل او سه جزء کتاب را بر می نويسد و در فرصت محدودی که داشته بخشهايی از امالي را هم به "انتخاب" بر وی می خواند (نک: سمعاني، المنتخب من معجم شيوخ، ۱/ ۱۳۹ تا ۱۴۰؛ برای گزارشی درباره او، نيز نک: سمعاني، الأنساب، ۳/۲۹۳ ؛ نيز نک: بغية الطلب فى تاريخ حلب، ج‏۴، ص: ۱۷۱۰؛ الأذوني شاگرد المرشد بالله هم بوده و راوی امالي معروف خميسيه وی بوده است که می دانيم مکرر به چاپ رسيده است؛ نک: مقاله "نا گفته ها").
عبارت سمعاني چنين است:
" شيخ آخر: هو أبو العباس أحمد بن الحسن بن أبي القاسم بن علي بن بابا القصراني الأذوني ، من أهل القصران الخارج، وهي ناحية كبيرة بالري، وأذون من قراها.
وأبو العباس هذا كان شيخا فاضلا عالما، صالحا، سديدا، من شيوخ الزيدية.
وكان زاهدا منزويا ملازما لقريته، وكان يدخل الري أحيانا ويتبرك به الناس.
سمع المجالس المائتين لأبي سعيد (کذا) إسماعيل بن علي السمان الحافظ، من ابن أخيه أبي بكر طاهر بن الحسين بن علي السمان. خرجت إلى قريته بأذون قاصدا إليه لأقرأ عليه، فكتبت عنه ثلاثة أجزاء منها، وقرأت بالانتخاب، إذا كنت على أوفاز وعجلة. وكانت ولادته بأذون في سنة تسع وخمسين وأربع مائة. ووفاته بها في حدود سنة أربعين وخمس مائة..."
اين استاد و شيخ حديث سمعاني در کتاب معجم البلدان ياقوت حموي نيز عنوان شده است؛ به مناسب بحث از قصران الداخل و قصران الخارج که دو ناحيه بزرگ در مناطق کوهستانی ری به حساب آمده اند. ياقوت اطلاعات خود را درباره "أبو العباس أحمد بن الحسين (کذا) ابن أبي القاسم بن عليّ بن بابا القصراني الأذوني" از سمعاني اخذ کرده است (نک: بلدان ياقوت، ۴/ ۳۵۳ تا ۳۵۴؛ نيز نک: ۱/۱۳۳).
طريق ديگر سمعاني از طريق شيخ ديگرش أبو سعد يحيى بن طاهر بن الحسين بن علي بن الحسين السمّان الرازي (تولد در ري در جمادى الآخرة سال ۴۶۳ ؛ مرگ در همانجا بعد از سال ۵۳۷ )، از اهالي ري بوده که فرزند طاهر بن الحسين پيشگفته است. سمعاني می نويسد که او معلم کودکان در محله باب زامهران ري (منطقه شيعه نشين ري) بوده و به تشيع و اعتزال تمايل داشته و خاندانش به اين امر شهرت داشته اند. سمعاني می گويد که او از عمويش ابو سعد سمّان روايت می کرده که طبعا نادرست است؛ نه تاريخ تولدش با مرگ ابو سعد سمّان جور در می آيد و نه ابو سعد عموی او بوده؛ بل عموی پدرش بوده است. بنابراين بايد گفت که ابو سعد يحيی از طريق پدرش ابو بکر طاهر بن الحسين از ابو سعد سمّان روايت می کرده است. همچنين او نيز مانند الأذوني شاگرد الكيا أبو الحسين يحيى بن الحسين بن إسماعيل الشجري الحسيني الحافظ، يعنی المرشد بالله الجرجاني، دانشمند برجسته زيدی و نويسنده معروف دو امالي در حديث بوده است. سمعاني می گويد که منتخبی از المجالس المأتين را از ابو سعد يحيی السمّان در ري نگاشته است و نيز دو مجلس از امالي المرشد بالله را (همانجا، ۳/ ۱۸۳۷ تا ۱۸۳۸؛ نيز نک: التحبير، ۲/ ۳۷۵ تا ۳۷۶). عبارت سمعاني را اينجا نقل می کنيم:
"شيخ آخر: هو أبو سعد، يحيى بن طاهر بن الحسين بن علي بن الحسين، السمان، الرازي، من أهل الري. شيخ سديد السيرة. يعلم الصبيان بباب زامهران. وكان ممن يميل إلى التشيع والاعتزال، وله نسب عريق في ذلك. سمع عمه (کذا) إمام المعتزلة أبا سعد إسماعيل بن علي بن الحسين السمان الحافظ، والكيا أبا الحسين يحيى بن الحسين بن إسماعيل الشجري الحسيني الحافظ، وغيرهما. كتبت عنه بالري منتخبًا من المائتي مجلس لعمه، ومجلسين من أمالي الكيا يحيى الحافظ. وكانت ولادته في جمادى الآخرة، سنة ثلاث وستين وأربع مائة بالري. وتوفي بها بعد سنة سبع وثلاثين وخمس مائة، فإني كتبت عنه في شهر ربيع الآخر."
سمعاني از طريق سومی هم امالي ابو سعد سمّان را روايت می کرده و آن از طريق السيد أبو الفتح نصر بن مهدي بن نصر بن مهدي بن محمد العلوي الحسيني الونكي بوده است. سمعاني آنجا که به معرفی ابو بکر طاهر بن الحسين، پسر برادر ابو سعد سمّان می پردازد به اين روايتها اشاره دارد ( الانساب از السمعاني ج ۳ ص ۲۹۳) :
..." وابن أخيه أبو بكر طاهر بن الحسين بن علي بن الحسين السمان من أهل الري، يروي عن عمه المجالس المائتين التي جمعها عمّه. روى لي عنه ابنه أبو سعد يحيى بن طاهر، وأبو الفتح نصر بن مهدي بن نصر الحسيني بالري ، وأبو العباس أحمد بن الحسن بن بابا القصراني بأذون ، ومات بعد سنة اثنتين وثمانين وأربعمائة بالري."
السيد أبو الفتح نصر بن مهدي بن نصر بن مهدي بن محمد العلوي الحسيني الونكي از سادات محترم ري و از خاندانی از عالمان زيدي اطراف آنجا بوده که می دانيم وی نيز از ديگر سو از شاگردان المرشد بالله بوده است (برای او و خاندانش، نک: مقاله "نا گفته ها" ؛ برای روايت الونکي از طاهر بن الحسين از ابو سعد سمّان و بازتاب آن در منابع سني، نيز نک: بغية الطلب ابن عديم،۲/ ۹۷۴).
همانطور که می بينيم سمعاني با اينکه خود سنی مذهب بوده، اما از طريق شيوخ زيدي ري به امالي ابو سعد سمّان دسترسی داشته است.
حال اندکی درباره ابو بکر طاهر بن الحسين، پسر برادر ابو سعد سمّان توضيح دهيم. شرحی درباره او به مناسبت روايت امالي ابو سعد سمّان از عمويش در منابع سنی ديده می شود. با اين وصف شرح حال مستقل طاهر بن الحسين در منابع زيدی يمن هم انعکاس يافته است. در طبقات الزيدية الکبری گزارش می کند که او نزد عمويش امالي وی را شنيد و همچنين مجالسی از امالي را که در نسخه اصلی امالي گرد نيامده بود (وكذلك سمع مجالس لم تكن في الكتاب). منظور از اين بخش از امالي دقيقا روشن نيست؛ اما از آنجا که ظاهرا نسخه امالي ابو سعد سمّان به صورت ناقصی به يمن رسيده بوده، مقصود از مجالس دومی، نسخه ناقص ديگری بوده که جدا از نسخه اولی در اختيار زيديان يمن قرار گرفته و از اينرو آن دو را دو بخش جداگانه (و يا دو امالي متفاوت) قلمداد می کرده اند. تاريخ اين سماعها، بنابر گزارش الشهاري، رمضان تا ذی الحجة ۴۴۰ ق بوده است. الشهاري ادامه می دهد که الحسن بن علي الفرزادي الخاموش همين امالي را از طاهر در جمادی الأولی سال ۴۸۴ ق شنيد. بنابر گفته منصور بالله عبد الله بن حمزة، شيخ طاهر کتابی هم به نام المنتخب داشته که برگزيده ای بوده از کتابی به نام الإرشاد و الشيخ أبو القاسم بن ناجية و محمد بن عبد الجبار التيمى آن را از او روايت می کرده اند. عين عبارت الشهاري درباره ابو بکر طاهر بن الحسين چنين است:
"طاهر بن الحسين بن علي بن الحسين بن محمد بن الحسن زنجويه السمان الرازي، الشيخ، العالم. سمع على عمه أماليه المعروفة (بأمالي السمان)، وهو إسماعيل بن علي بن الحسين السمان، وكذلك سمع مجالس لم تكن في الكتاب، وكان سماعه عليه في رمضان وشوال والقعدة والحجة من سنة أربعين وأربعمائة، وسمع عليه الشيخ الإمام الحسن بن علي الفرزاذي، وكان سماعه [عليه] على الشيخ طاهر في جماد الأولى سنة أربع وثمانين وأربعمائة. قال المنصور بالله [عبد الله بن حمزة] : وللشيخ طاهر مؤلف يسمى كتاب (المنتخب) انتخبه من كتاب الإرشاد، رواه عنه الشيخ أبو القاسم بن ناجية و محمد بن عبد الجبار التيمى، وكان الشيخ طاهر إماماً زاهداً."
اين نکته را درباره الفرّزادي الخاموش نقل کنيم که "الشيخ الإمام أبو إسحاق/ أبو علي الحسن بن علي بن أبي طالب[إسحاق] الفرزاذي" از برجسته ترين عالمان زيدی ري در اواخر سده پنجم و نيمه اول سده ششم قمری و از اعضای خاندان مؤثر زيدی / معتزلی ري کتابهای حديثی مختلفی را روايت می کرده و از طريق او روايت آن کتابها برای نسلهای بعدی زيدی در ايران و يمن امکان پذير شده بوده است (برای او و خاندانش، نک: مقاله ما درباره کتاب شرح التذکرة ابن متويه تأليف منتسب به ابن مزدک؛ منتشر شده در کتاب ماه دين؛ نيز برای بازتاب ياد و ذکر او در منابع امامی، نک: افندی اصبهاني، رياض العلماء وحياض الفضلاء، به کوشش احمد حسيني، قم، ۱۴۰۱ق، ۱/ ۲۰۸ تا ۲۰۹ به صورت: "الشيخ أبو علي الحسن بن علي بن أبي طالب الفرّزادي هموسة"). احمد بن أبي الحسن الکني، عالم برجسته زيدی نيمه سده ششم قمری در ري که پيشوای زيديان آنجا در دوره ای محسوب می شده از همين الفرّزاذي امالي سمّان را اخذ کرده بوده و بعدا قاضي جعفر ابن عبد السلام در سفرش از يمن به ري امالي را از او دريافت کرده است.
اين نکته را هم بايد درباره ابو بکر طاهر افزود که ابو بکر طاهر بن الحسين بن علي السمان به عنوان يک عالم حنفي و نه زيدي منبع کتابهای عماد الدين طبري، چون تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار بوده است. او در اين کتاب از کتاب بني أميه ابو بکر مطالبی را نقل می کند (نک: ص ۹۹ )؛ مطالبی که نگرش معتزلی و ضد جبري ابو بکر را نشان می دهد و عماد الدين طبري از آن مطالب به نفع عقايد شيعی بهره می گيرد (نيز همين نوع نقلها از کتاب بني أميه در کامل بهايی او که در آنجا او را شيخ فقيه زاهد می خواند، نک: ص ۴۹ تا ۵۰ ). اصل اين کتاب ظاهرا از ابو سعد سمّان بوده و ابو بکر راوي آن و شايد مکمل آن بوده است؛ چرا که از ديگر سو می دانيم که از آثار ابو سعد سمّان، "کتاب مثالب بني أميه من كلام الشيخ الزاهد الحافظ ابو سعيد اسمعيل بن على السمان" است که همين عماد الدين طبري در همان کامل بهايی در جايی ديگر از آن نقل می کند و وی را از علمای سني و "شيخ زاهد حافظ" می خواند؛ رواياتی که در نقد تند از معاويه و بنی اميه است (برای نقلهای زياد از اين کتاب، نک: کامل بهايی، ص ۱۴۵ ، ۵۲۶ به بعد؛ ۵۴۷). بنابراين يا اشتباهی از عماد الدين طبري رخ داده و يا اينکه کتاب در اصل تأليف ابو سعد بوده و بعد ابو بکر طاهر، پسر برادرش مطالبی را بدان افزوده و آن را روايت می کرده و لذا به هر دو منتسب شده است (کتاب مثالب بني أمية ابو سعد سمّان همچنين جزء منابع معاصر جوانتر عماد الدين يعنی علامه حلي در نهج الحق بوده است؛ نک: ص ۳۱۲. او نيز نويسنده را حنفي می خواند). به هر حال در منابع ديگر اين کتاب را در شمار آثار ابو سعد سمّان ذکر نکرده اند و به ويژه نويسندگان سنی که در آثارشان ابو سعد را به عنوان حافظ حديث مورد ستايش قرار داده اند، گويا از اين کتاب بی اطلاع بوده اند؛ خاصّه اينکه می دانيم نوعی ستايش از معاويه در نويسندگان سنی حنبلی مسلک همواره مورد توجه بوده است.
همانطور که گفتيم سمعاني از ابو سعد يحيی فرزند ابو بکر طاهر مستقيما روايت می کرده و از او و دو نفر ديگر از مشايخ زيدی، امالي ابو سعد را اخذ کرده بوده است. در منابع زيدی ايرانی و يا يمنی از طريق حسن بن علي الفرّزاذي به سنت روايی ابو بکر طاهر دسترسی داشته اند و از راوی ابو بکر در منابع سني، يعنی فرزندش ابو سعد يحيی بن طاهر ذکری به ميان نمی آيد. در نسخه موجود امالي هم که در اصل به روايت ابو بکر طاهر است از ابو سعد يحيی ذکری به ميان نمی آيد (نک: مقاله ما درباره نسخه امالي ابو سعد سمّان در مجموعه "بررسيهای تاريخی"). منبع ما برای شناخت شخصيت ابو سعد يحيی در حقيقت کتابهای ابو سعد سمعاني است.
نکته ديگری که بايد در همينجا بدان تذکر داد سهم المرشد بالله الجرجاني، صاحب دو امالي اثنينية و خميسية است در روايت احاديث ابو سعد سمّان. کما اينکه گذشت استادان زيدي ابو سعد سمعاني از راويان المرشد بالله هم بوده اند و البته المرشد بالله نيز همچون معاصرش ابو بکر طاهر بن الحسين از محضر ابو سعد سمّان بهره مند بوده است و روايات او را از سمّان در هر دو امالي می توان به کرّات مشاهده کرد. محتملا بخشی از اين احاديث ريشه در امالي ابو سعد سمّان دارد.
نکته ديگری که بايد مورد توجه قرار داد اين است که بخشی از امالي و احاديث ابو سعد سمّان به وسيله عالم زيدی ديگری در ري در کتابی با عنوان کتاب الرياض به وديعت نهاده شده بوده که بعدا اين کتاب در اختيار زيديان يمن قرار گرفته است. نويسنده اين کتاب دانشمندی است به نام الشيخ قوام الدين أبو سعد المظفر بن عبد الرحيم بن علي الحمدوني که چنانکه گفتيم از عالمان زيدی ري بوده است. أبو سعد المظفر بن عبد الرحيم بن علي الحمدوني، از شاگردان المرشد بالله جرجاني بوده و در کتاب الرياض رواياتی از ابو سعد سمان به واسطه طاهر بن الحسين نقل و روايت می کرده است. درباره اين شخص خوشبختانه اطلاعات متعددی در اختيار است: نخست اينکه چنانکه گفتيم او از ابو بکر طاهر بن الحسين السمّان احاديث عمويش را شنيده بوده و آن را در کتاب الرياض خود روايت می کرده است. بنابراين وی نيز بايد مانند ابو سعد يحيی السمّان در طبقه پيش از سمعاني می زيسته باشد. واقعيت اين است که از روايت سمعاني (بر خلاف مورد ابو سعد يحيی) از الشيخ ابو سعد المظفر بن عبد الرحيم بن علي الحمدوني اطلاعی نداريم اما فی المثل می دانيم که ابو طاهر السلفي، محدث برجسته سني مذهب و معاصر نامدار سمعاني در سفر به ري از الحمدوني روايت حديث می کرده است(نک: ابو طاهر السلفي، معجم السفر، ص ۳۷۴ : روايت مستقيم از "أبو سعد المظفر بن عبد الرحيم بن علي بن أحمد الحمدوني المؤدب" در ري و او از أبو الفضل ظفر بن الداعي بن مهدي العلوي؛ نيز نک: همو، الوجيز في ذکر المجاز والوجيز، ص ۱۵۹؛ ابن الفوطي، تلخيص مجمع الآداب، طبع مصطفی جواد، ۴/ ۴/ ص ۸۴۷ تا ۸۴۸؛ برای عالم امامی مذهب، ظفر و خاندانش و ارتباط با خاندان الحمدونی و توضيخاتی درباره اين خاندان، نک: مقاله من با عنوان "از استراباد تا ري: چند نکته درباره مناسبات فرهنگی در سده های پنجم و ششم قمری"؛ در مجموعه "بررسيهای تاريخی"). چنانکه گذشت الحمدوني نيز همچون ابو سعد يحيی از المرشد بالله الجرجاني مستقيما روايت حديث می کرده است. مناسب است اينجا عين عبارت الشهاري را در طبقات الزيدية الکبری نقل کنيم:
" المظفر بن عبد الرحيم بن علي الحمدوني، الشيخ أبو سعد. يروي (أمالي المرشد الخميسية) على مؤلفها المذكور ابتدأه في سنة ثلاث وسبعين وأربعمائة في ذي الحجة، وفي شهر محرم سنة أربع وفي محرم سنة خمس وسبعين وآخر السماع في محرم سنة ست وسبعين وأربعمائة، وهي متواليه في كل شهر من الابتداء إلى الختم، وله كتاب (الرياض) روى فيه عن طاهر بن الحسين، عن عمه إسماعيل بن علي السمان، وروى (أمالي ظفر بن داعي) عن مؤلفها أيضاً. وروى عنه: ولده عبد الرحيم بن المظفر ... قال القاضي جعفر: هو الإمام الأجل، الأديب، ولعل وفاته في عشر الثمانين وأربعمائة ( كذا ؟)."
بدين ترتيب معلوم می شود بخشی از کتاب الرياض الحمدوني به احاديث ابو سعد سمّان اختصاص داشته و زيديان يمن بعدا در سده های بعد علاوه بر روايت مستقيم امالي ابو سعد سمّان از طريق کتاب الرياض هم که نسخه های آن در يمن موجود بوده به احاديث ابو سعد سمّان دسترسی داشته اند. محتملا کتاب الرياض که از آن تاکنون نسخه ای شناسايی نشده مشتمل بر روايات امالی های مختلف حديثی زيديان و از جمله امالي ظفر بن داعي می شده که روايت آن در سنت زيديان ري و بعدا يمن معمول بوده است.
چنانکه ديديم الحمدوني راوی احاديث ابو سعد سمّان بوده است. از او دست کم دو فرزند می شناسيم: ابو منصور عبد الرحيم که وی نيز از عالمان زيدی و از محدثان اهل ري بوده و همچون پدرش با يک واسطه از ابو سعد سمّان حديث روايت می کرده است. در منابع سني و امامی، علاوه بر زيدي از او نام برده شده است. ابن عساکر و سمعاني از محدثان سنی که هر دو به ري سفر کرده اند از عبد الرحيم روايت حديث می کنند (البته سمعاني به اجازه و نه با ملاقات شخصی) و برخی اطلاعات ابن عساکر درباره زيديان و معتزليان ري متکی بر اوست (برای روايت ابن عساکر، نک: تاريخ دمشق، ۹/۲۲؛ ۳۹/۳۹۶؛ با عنوان "ابو منصور عبد الرحيم بن المظفر بن عبد الرحيم بن علي الحمدوني الرازي الشاهد"؛ نيز نک: ابن عساکر، معجم الشيوخ، ۱/۵۶۱ : با عنوان "أبو منصور عبد الرحيم بن أبي سعد المظفر بن عبد الرحيم بن علي الحمدوني الحنيفي المعدل الشروطي" در ري). از ديگر سو چنانکه گفتيم اين عبد الرحيم مورد توجه سمعاني هم قرار گرفته بوده و از شيوخ اجازه او بوده است. سمعاني از او با عنوان " أبو منصور عبد الرحيم بن المظفر بن عبد الرحيم بن علي الحنيفي الحمدوني الشروطي المعدل الرازي" نام می برد. او اهل ري بوده و سمعاني می گويد او حديث بسياری از پدرش أبو سعد وأبو بكر إسماعيل بن علي بن أحمد الخطيب النيسابوري والسيد أبو الفضل ظفر ابن الداعي بن مهدي العلوي وأبو محمد عبد الواحد بن الحسن الصفار الرازي وأبو منصور محمد بن الحسين بن الهيثم القزويني و ديگران شنيد. سمعاني خود مستقيما از او حديث نشنيده بوده و تنها اجازه ای از او به طريق واسطه ای دريافت کرده بوده است (تولد ۴۷۷ ق؛ مرگ: پس از ۵۲۹ و يا گفته شده به سال ۵۳۷ ق؛ نک: سمعاني، المنتخب من معجم الشيوخ،۲/ ۱۰۲۸؛ التحبير، ۱/۴۱۸). عبارت سمعاني چنين است:
"هو أبو منصور عبد الرحيم بن المظفر بن عبد الرحيم بن علي الحنيفي الحمدوني الشروطي المعدل الرازي، أخو أبي طاهر الحسن الذي سمعنا منه، من أهل الري. شيخ مكثر من الحديث. سمع ببلده: أباه أبا سعد، وأبا بكر إسماعيل بن علي بن أحمد الخطيب النيسابوري، والسيد أبا الفضل ظفر بن الداعي بن مهدي العلوي الإستراباذي، وأبا محمد عبد الواحد بن الحسن الصفار الرازي، وأبا منصور محمد بن الحسين بن الهيثم القزويني، وغيرهم. كتب إلي الإجازة بجميع مسموعاته، بتحصيل أبي الحسن الشهرستاني، وذكر: أنّه شيخ مكثر، لا بأس به. وسألته عن مولده، فقال: ولدت في سنة سبع وسبعين وأربع مائة. وتوفي بعد سنة تسع وعشرين، وقيل سنة سبع وثلاثين وخمس مائة."
برادر کوچکتر اين شخص و فرزند ديگر ابو سعد الحمدوني، "أبو طاهر الحسن بن المظفر بن عبد الرحيم بن علي الحمدوني الرازي" است. سمعاني شرح حال او را در معجم الشيوخ خود آورده و می نويسد که او اهل ري بود و از خاندانی اهل حديث و روايت برخاسته بود. از پدرش و و ابو منصور محمد بن الحسين بن الهيثم القزويني و أبو خلف عبد الرحيم بن محمد بن المرزبان الصيدلاني و ابو الحسن علي بن الحسين بن مزدك الخازن و أبو ثابت فاهودار بن أبي الفوارس الرازي والسيد أبي الفضل ظفر الداعي بن مهدي العلوي و ديگران حديث بسيار شنيد. تولدش در ربيع الأول سال ۴۷۹ق بود. سمعاني از وی در ري حديث فراگرفته و از او حديث نوشته است (نک: سمعاني، المنتخب،۲/ ۶۶۶؛ التحبير، ۱/۲۱۴ تا ۲۱۵). عين عبارت سمعاني چنين است:
" شيخ آخر: هو أبو طاهر الحسن بن المظفر بن عبد الرحيم بن علي الحمدوني الرازي
من أهل الري.كان من بيت الحديث. سمع الكثير؛ من: أبيه أبي سعد، وأبي منصور محمد بن الحسين بن الهيثم القزويني، وأبي خلف عبد الرحيم بن محمد بن المرزبان الصيدلاني، وأبي الحسن علي بن الحسين بن محمد بن مردك الخازن، وأبي ثابت فاهودار بن أبي الفوارس الرازي، والسيد أبي الفضل ظفر بن الداعي بن مهدي العلوي، وأبي المحاسن محمد بن حامد الخيام، وأبي محمد عبد الواحد بن الحسن بن علي الصفار الرازي، وغيرهم.كتبت عنه أوراقًا بالري. وكانت ولادته في شهر ربيع الأول، سنة تسع وسبعين وأربع مائة ووفاته...".
تا اينجا ذکری از اينکه ابو منصور عبد الرحيم همانند پدر با يک واسطه از ابو سعد سمّان روايت حديث کرده باشد، در منابع پيشگفته ديده نمی شود؛ اما از طريق شيخ منتجب الدين رازي، عالم برجسته امامی ري که او هم همانند سمعاني و ابن عساکر از شاگردان و راويان ابو منصور بوده اين مطلب دانسته می شود:
شيخ منتجب الدين رازي در واقع از طريق اين فرزند الحمدوني يعنی از عبد الرحيم بن المظفر الحمدوني احاديث سمّان را روايت می کرده است. در طريق منتجب الدين، عبد الرحيم با يک واسطه از ابو سعد سمان روايت می کرده است (نک: رافعي قزويني، التدوين، ۱/ ۴۸۶؛ نيز نک: ۲/۲۹۸ تا ۲۹۹؛ نيز نک: التدوين ۱/ ۳۰ برای روايت منتجب الدين از عبد الرحيم بن المظفر الحمدوني و او از عبد الواحد بن الحسن الصفار؛ روايت از عبد الرحيم در اربعين دوم منتجب الدين که بعد از اين از آن سخن خواهيم گفت نيز ديده می شود. در اين روايت البته نام عبد الرحيم به عبد الرحمان تغيير يافته است. شايد هم مقصود برادر سومی از آنها بوده است).
از ديگر سو می بينيم که ابو طاهر الحسن خود از شاگردان ابو الحسن علي بن الحسين بن مزدک/ مردک الخازن بوده و اين شخص همانطور که می دانيم از مهمترين راويان ابو سعد سمّان بوده که معجم الشيوخ او را برای نسلهای بعدی روايت می کرده است. بنابراين بعيد نيست که از طريق همو هم ابو طاهر الحسن الحمدوني احاديث سمّان را روايت می کرده و محتملا احاديث امالي وی را (برای روايات ابن مزدک / مردک از سمّان که در پاره ای از منابع سنی و معتزلی ديده می شود و از جمله به واسطه زمخشري، نک: مقاله ما با عنوان: "يک طريق حديثی معتزلی: احاديث زمخشري"، در مجموعه "بررسيهای تاريخی"؛ نيز نک: روايت ابو طاهر السلفي از "علي بن الحسين [بن محمد] بن مردك" در ري در سال ۵۰۱ و او از ابو سعد سمّان؛ در سير ذهبي،۱۵/ ۵۴۲؛ ۱۸/ ۵۹؛ تذکرة الحفاظ، ۳/ ۱۱۲۳؛ برای خاندان زيدی / معتزلی ابن مزدک در ري، نک: مقاله ما درباره کتاب شرح التذکرة ابن متويه تأليف منتسب به ابن مزدک؛ منتشر شده در کتاب ماه دين).
عالم زيدی برجسته ري در نيمه سده ششم قمری در ري، احمد بن أبي الحسن الکني از هر دو فرزندان الحمدوني يعنی ابو منصور و ابو طاهر روايت حديث می کرده و جزء شاگردان آنان بوده است. الکني از طريق أبو منصور عبد الرحيم، الرياض حمدوني را روايت می کرده است (برای الکني و مناسباتش با حمدوني ها و نيز روايات المظفر الحمدوني در سنت روايت امالي المرشد بالله، نک: مقاله ما با عنوان "نا گفته ها").
پيشتر ديديم که شيخ منتجب الدين رازي، عالم امامی ري چگونه در سنت انتقال احاديث ابو سعد سمّان دست داشته است. آن سنت از طريق الحمدوني بود. شيخ منتجب الدين علاوه بر روايت از عبد الرحيم الحمدوني، از برادرش ابو طاهر الحسن هم (که گفتيم راوی احاديث ابو سعد سمّان بوده) هم روايت می کرده است (نک: روايت او از ابو طاهر در اربعين دوم منتجب الدين که بعد از اين از آن سخن خواهد رفت). طريق ديگر وی از طريق يکی از افراد خاندان فرّزاذي است؛ اما نه الحسن بن علي الفرّزاذي بلکه شخصی ديگر به نام ابو محمد اسماعيل بن علي بن اسماعيل الفرّزاذي که می دانيم از عالمان برجسته اين خاندان و بيشتر متبحر در دانش کلام بوده و از او دست کم دو اثر در دانش کلام باقی مانده است (برای او و سهم خاندان فرّزاذي در دانش کلام معتزلی بهشمي، نک: مقاله ما درباره کتاب شرح التذکرة ابن متويه تأليف منتسب به ابن مزدک؛ منتشر شده در کتاب ماه دين؛ می دانيم که ابو العلای همداني، دانشمند و محدث برجسته سنی مذهب سده ششم قمری از اسماعيل بن علي الفرّزاذي روايت حديث می کرده است؛ برای آن، نک: كفاية الطالب في علي بن ابي طالب،ص ۲۴۹ ؛ در اين روايت الفرزادي از المرشد بالله روايت می کند. اسماعيل الفرّزاذي از معاصران محمود الملاحمي بوده و در المعتمد، ملاحمي به گفتگوهايش در دانش کلام با الفرّزاذي اشاره دارد؛ نک: بخش منتشر نشده المعتمد ملاحمي. در برخی تحقيقات معاصر زيدی به اشتباه تعليق التبصرة ابو الحسين هاروني تأليف اسماعيل بن علي الرازي " الفّرزاذي" به ابو سعد اسماعيل بن علي الرازي "السمان"، نويسنده امالي نسبت داده شده است). در روايت جديد منتجب الدين، او از عالمی زيدی از شمال ايران در روايت از ابو سعد سمّان بهره برده است؛ به نام أبو الفوارس تورانشاه بن خسرو شاه الجيلي که او از إسماعيل بن علي الفرزادي روايت می کند. در اين طريق اسماعيل بن علي الفرّزاذي از شخصی به نام "محمد بن علي بن الحسين بن مردك" (که بايد فرزند همان ابن مزدک / مردک ، راوی مشهور سمّان باشد) و او (همچون پدر) از أبو سعد إسماعيل بن علي السمان روايت می کند (نک: التدوين، ۲/۷۰). طريق ديگر شيخ منتجب الدين به روايات ابو سعد سمّان، از طريق نواده شخصی است به نام أبو الفضل عبد الواحد بن محمد بن أحمد البيع الطالقاني از نيايش و او از سمّان (نک: منتجب الدين، الأربعون حديثا، ، ص ۱۸ – ۱۹؛ برای الطالقاني ياد شده، نيز نک: طبقات قرن ششم آقا بزرگ، ص ۱۶۹).
طريق ديگر شيخ منتجب الدين به روايات ابو سعد سمّان، از طريق ابو الفتوح رازي، مفسر نامدار و عالم برجسته امامی مذهب ري است که او با يک واسطه از ابو سعد سمّان روايت می کند. اين روايت در تدوين رافعي ديده می شود: (۲/۲۹۳ تا ۲۹۴ ): روايت شيخ منتجب الدين از أبو الفتوح الحسين بن علي بن محمد الخزاعي و او از السيد أبو الحسن علي بن الناصر بن الرضا الحسني از الشيخ أبو سعد إسماعيل بن علي السمان. علي بن الناصر خود از عالمان امامی بوده که نامش در فهرست منتجب الدين ذکر شده است (ص ۱۳۱، ش ۲۸۳). می دانيم که ديگر عالم برجسته امامی مذهب ری، المرتضى أبو الحسن المطهّر بن عليّ العلويّ الرّازيّ نيز محضر ابو سعد سمّان را درک کرده بوده و مطلبی به نقل از او از ابو سعد در منابع در رابطه با جايگاه حديث نقل شده است(نک: تاريخ دمشق، ۹/ ۲۲. جالب اينکه او سمّان را "امام المعتزلة" می خواند و بنابراين برخلاف شيخ منتجب الدين معتقد نبوده که سمّان از عالمان اماميه بوده است). اين دانشمند از سادات بسيار محترم و از خاندان نقبای اشراف ري و آمل و قم است که به خوبی درباره آنان مرحوم محدث ارموي در تعليقات نقض و نوشتجات ديگر تحقيق کرده است (نيز نک: منتجب الدين، ص ۱۵۳ تا ۱۵۴، ش ۳۵۳ : السيد الأجل المرتضی ذو الفخرين ابو الحسن المطهر بن أبي القاسم علي بن أبي الفضل محمد الحسيني الديباجي، از شاگردان شيخ طوسي). باز بايد اشاره کرد به روايت دانشمند برجسته ري الشيخ المفيد ابو سعيد محمد بن أحمد بن الحسين النيسابوري الرازي از ابو سعد سمّان که در اربعين خود از وی روايت دارد (نک: الأربعين، ص ۴۷ ؛ نيز نک: مقاله نويسنده اين سطور در مجموعه "بررسيهای تاريخی" با عنوان: "سندی از جامعه علمی ری در سده پنجم قمری"). بنابراين عالمان اماميه ري کاملا با روايات ابو سعد سمّان آشنايی داشته اند و در روايت احاديث او برای نسلهای بعدی مساهمت می کرده اند. اين خود گوشه ای از تعاملات دو جامعه مذهبی امامی و زيدی ري را در آن سده ها نشان می دهد. البته شيخ منتجب الدين رازي در فهرست خود ابو سعد را در شمار عالمان امامی مذهب آورده که طبعا درست نيست. او به مناسبت ذکر سمّان، طريق روايی خود به او را هم متذکر شده و آثارش را نام می برد. طريق روايت او از طريق دو استادش، دو عالم برجسته امامی ري، برادران: ابو تراب المرتضی بن الداعي و ابو حرب المجتبی بن الداعي الحسني الرازي و آن دو از الحافظ ابو محمد المفيد عبد الرحمان بن أحمد بن الحسين النيسابوري الرازي (برادر ابو سعيد مفيد نيشابوري پيشگفته) است، از ابو سعد سمّان (نک: فهرست منتجب الدين، ص ۸؛ برای دو برادر ابن الداعي، نک: منتجب الدين، ص ۱۶۳؛ نيز نک: مقاله ارزشمند آية الله شبيري زنجاني در مجلد اول جرعه ای از دريا درباره کتاب تبصرة العوام؛ برای مفيد عبد الرحمان، نک: همان، ص ۱۰۸). متأسفانه عمده آثار عالمان امامی ري در سده های پنجم و ششم قمری از ميان رفته و از اينرو ميزان حضور روايات ابو سعد سمّان در آثار متعدد اين عالمان برای ما روشن نيست. اخيرا نويسنده اين سطور متن اربعينی از شيخ منتجب الدين رازي را ديده است که متفاوت از اربعين معروف اوست و موضوع آن متفاوت است. اين اربعين بيشتر به سبک اربعين های سنيان نوشته شده و در آن باز شيخ منتجب الدين همچون اربعين معروفش که پيشتر گذشت از احاديث ابو سعد سمّان بهره برده است (برای متن آن، نک: "اربعينی نويافته از شيخ منتجب الدين رازي (۱)"، در مجموعه "بررسيهای تاريخی"). سند او از طريق مفيد عبد الرحمان نيشابوري و ابو طاهر ابن فضلکان از سمّان است: "أَخْبَرَنَا أَبُو عَلِيٍّ بْنِ يَمَانِ بْنِ جَعْدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِي عَدِيٍّ الْكَاتِبُ الْبَيِّعُ، بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ، أنا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ الْوَاعِظُ، وَأَبُو طَاهِرٍ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ فَضْلَكَانَ الْمُؤَدِّبُ، قَالا: أنا أَبُو سَعِيدٍ إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَنْجَوَيْهِ السَّمَّانُ الْحَافِظُ الزَّاهِدُ". در همين اربعين روايت مستقيم شيخ منتجب الدين (همچون سمعاني) را از فرزند ابو بکر طاهر بن الحسين، يعنی ابو سعد يحيی السمّان (که او را "الأَدِيبُ الزَّاهِدُ" می خواند) ملاحظه می کنيم. محتملا از اين طريق هم شيخ منتجب الدين امالي سمّان را روايت می کرده است (گرچه در فهرست، او متعرض ذکر امالي سمّان در ميان تأليفات منتسب به او نمی شود). سند اربعين چنين است: " أَخْبَرَنَا أَبُو سَعِدٍ يَحْيَى بْنُ طَاهِرِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَنْجَوَيْهِ السَّمَّانُ الأَدِيبُ الزَّاهِدُ، بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ، ثنا السَّيِّدُ أَبُو الْحُسَيْنِ يَحْيَى بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْحَسَنِيُّ الْحَافِظُ النَّسَّابَةُ، إِمْلاءً مِنْ لَفْظِهِ .." (چنانکه می بينيم در اين سند ابو سعد يحيی از دانشمند برجسته زيدی ري، المرشد بالله الجرجاني روايت می کند. شيخ منتجب الدين علاوه بر اينکه از المرشد بالله در فهرست خود به عنوان عالمی امامی نام برده، می دانيم که مکرر در کتابها و رواياتش از احاديث المرشد بالله بهره می گرفته است).
چنانکه گذشت طاهر بن الحسين السمّان واسطه ای بوده است برای روايت امالي ابو سعد سمّان به زيديان يمن و آن هم (به طور عمده؛ نک: پس از اين) از طريق فرّزاذي-الکني-قاضي جعفر. اما علاوه بر فرّزاذي، طاهر بن الحسين شاگردان زيدی ديگری هم در ري داشته که به چند نمونه آنها قبلا اشاره کرديم. بنا بر اسناد و اجازات و منابع زيدي که در اختيار است، می دانيم که قاضي جعفر ابن عبد السلام در سفر به ري از محضر احمد بن أبي الحسن الکني تعدادی از کتابهای حديثی و فقهی و کلامی را شنيده و يا اجازه آنها را دريافت کرده بوده است و از آن جمله کتاب امالي سمّان را (در اين مورد، نک: مقاله من با عنوان "نا گفته ها"). به وسيله همو بوده است که نسخه ای محتملا ناقص از امالي سمّان به يمن رسيده بوده و همينک نسخه يمنی اين کتاب با همين طريق در اختيار است. در اين روايت کني کتاب را از طريق شيخ معروفش الفرّزاذي خاموش شنيده بوده و بعد به قاضي جعفر منتقل کرده بوده است. در کتاب طبقات الزيدية الکبری از الشهاري فی المثل به اين روايت در ذيل شرح حال الکني و به نقل از خود الکني اشاره رفته است. در اين نقل ارتباط شحصيتهای مختلف زيدی ري در روزگار الکني و پيش از او با يکديگر که همينک محل بحث در مقاله ماست ديده می شود:
"... قلت: وقال الكني: أخبرنا بأمالي المؤيد بالله الفقيه الإمام أبو علي الحسن بن علي بن أبي طالب الفرزاذي إجازة، والشيخ أبو الرشيد بن عبد المجيد الرازي قراءة، والشيخ عبد الوهاب بن أبي العلا بن نصرويه السمان قراءة في ربيع سنة ثلاث وأربعين وخمسمائة. وقال: أخبرنا بأمالي المرشد بالله الخيمسية الشيخ الإمام أحمد بن الحسن بابا الأذوني [من أصله] قراءة عليه سنة ست وثلاثين وخمسمائة، وأخبرنا بأماليه الإثنينية السيد أبو طالب عبد العظيم بن نصر بن مهدي الحسيني، وقال: أخبرنا بأمالي الشيخ إسماعيل بن علي المعروف بالسمان الشيخ الإمام الحسن بن علي بن أبي طالب المعروف بخاموش في رمضان سنة خمس وعشرين وخمسمائة، وقال: أخبرنا بأمالي السيد ظفر بن داعي الإستراباذي الشيخ الأديب أبو طاهر الحسن بن [أبي] سعيد المظفر بن عبد الرحيم الحمدوني، قرأه سنة ست وثلاثين وخمسمائة، وقال: أخبرنا بنظام الفوائد أمالي قاضي القضاة [عبد الجبار بن أحمد الشيخ عبد المجيد بن عبد الغفار الإستراباذي؛ هذا ما ذكره الإمام شرف الدين ـ عليه السلام ـ في إجازاته...".
روايت کنی در مورد امالي سمّان در منابع و اجازات مختلف کما اينکه گفتيم انعکاس يافته است (فی المثل در اتحاف الأکابر شوکاني، ص ۸۳ تا ۸۴).
در مورد الفرّزاذي هم بايد دوباره تأکيد کرد که او از عالمان برجسته ري و از خاندانی است نامدار از زيديان آنجا در سده های پنجم و ششم قمری که در روايت بسياری از کتابهای فقهی و حديثی و کلامی زيديان و معتزليان سهمی مهم داشته اند؛ خاصه به دليل ارتباط احمد بن أبي الحسن الکني با اين خاندان و اين واقعيت که قاضي جعفر ابن عبدالسلام در سفر به ري نه تنها با الکني آشنايی يافته و نزد او تحصيل دانش کرده است؛ بل با يکی ديگر از اعضای اين خاندان هم ارتباط علمی داشته است (نک: مقاله ما درباره شرح التذکرة). در اينجا اطلاعی را درباره الفرّزاذي بر اساس کتاب طبقات الزيدية الکبری تأليف ابراهيم بن القاسم الشهاري ارائه می دهيم:
" الحسن بن علي بن أبي طالب[إسحاق] الفرزاذي، أبو إسحاق، الشيخ الإمام أبو علي، ويعرف بجاموش بجيم وآخره شين معجمة وفي نسخة ضبط بالخاء معجمة وفي نسخة بجيم ثم مهملة، والله أعلم. يروي أمالي المؤيد بالله عن الأستاذ الرئيس علي بن الحسين بن مردك في الجامع العتيق في ذي القعدة سنة ست وتسعين وأربعمائة، بقراءته علينا، قال أخبرنا والدي الحسين بن محمد بن مردك، حدثنا سليمان بن جاوك، حدثنا المؤيد بالله أحمد بن الحسين الهاروني المؤلف فذكره. وقال أخبرنا بكتاب (الاعتبار وسلوة العارفين) مؤلفه السيد الإمام الموفق بالله الحسين بن إسماعيل الحسني الشجري، وقال: أخبرنا بأمالي السمان طاهر بن الحسين بن علي في جماد الأولى سنة أربع وثمانين وأربعمائة، قال: أخبرنا المؤلف [عمي أبو سعد] إسماعيل بن علي بن الحسين السمان، وروى (المسائل المرتضاة) من إملاء قاضي القضاة، عن أبي نصر أحمد بن محمد بن صاعد بالري في صفر سنة ثمانين وأربعمائة، وقال: أخبرنا بالجزء الأول والثاني من (فضائل أمير المؤمنين) لأبي الحسين عبد الوهاب بن الحسن الكلابي أبو نصر أيضاً أحمد بن محمد قراءة في صفر، أيضاً سنة ثمانين وأربعمائة، قال: حدثنا حمزة بن محمد الجعفري، قال: حدثنا المؤلف أبو الحسن الكلابي فذكره. قلت: وسمع منه القاضي أحمد بن أبي الحسن الكني، قال: أخبرنا الشيخ الإمام الزاهد في رمضان سنة خمس وعشرين وخمسمائة. قال القاضي: كان عالماً كبيراً، وإماماً خطيراً، وشيخاً عالماً شهيراً، وهو الذي صلى على الإمام المرشد بالله في سنة اثنتي عشرة وخمسمائة.".
باز اين شرح حال منقول از طبقات شهاري به خوبی ارتباط خاندانهای زيدی ری را در سده های پنجم و ششم قمری نشان می دهد و سهم آنان را در انتقال ميراث زيدی ايران به يمن بازتاب می دهد.
در يمن نسخه امالي سمّان که به وسيله قاضي جعفر به يمن منتقل شده بود، تحت عنوان ذخيرة الايمان و گاه مسند السمّان ناميده می شد و مورد روايت قرار می گرفت (نک: طبقات شرح حال قاضي جعفر؛ برای تسميه اين کتاب به مسند السمان علاوه بر اين مورد؛ نک: همان کتاب، ذيل شرح حال يحيی بن شمس الدين؛ نيز نک: مقاله پيشگفته ما درباره امالي سمّان).
علاوه بر طريق قاضي جعفر، از ديگر کسانی که از عالمان ري در روايت امالي سمّان سهم عمده داشته و از طريق او امالي سمّان در يمن روايت می شد، می بايست به روايت امالي به وسيله "إبراهيم بن إسماعيل بن إبراهيم الحيّاني" از عالمان زيدی يکی از نواحی ري در اواخر سده ششم قمری توجه دهيم که اشاره بدان در اجازه ای که از عمرو بن جميل النهدي، عالم زيدی يمن (که به ری و خراسان سفر کرده بود و با اين عالم ملاقات کرده بود) برای منصور بالله و ابن الوليد القرشي در دست است، ديده می شود و در کتابهای مطلع البدور و طبقات الزيدية الکبری هم در ذيل شرح حال همين شخص مورد توجه قرار گرفته است. اين طريق مستقل از قاضي جعفر است و چنانکه گفتيم از طريق عمرو بن جميل است که او هم مانند قاضي جعفر به ايران سفر داشته است. البته تاکنون نسخه ای با اين طريق از امالي سمّان در يمن ديده نشده است. بنابر گزارش عمرو بن جميل در اين اجازه، اين دانشمند زيدی در سال ۵۹۵ ق زنده بوده و در روستای حي از رستاقهای ري که محل زندگی وی بوده عمرو بن جميل او را ديده بوده است. البته طريق الحيّاني به ابن بابا الأذوني پيشگفته و از آنجا به طاهر بن الحسين السمّان می رسيده که نقطه و حلقه مشترک با روايت قاضي جعفر است (نک: متن اين اجازه در مقاله مشترک من و زابينه اشميتکه در استوديا ايرانيکا).
در پايان مقاله بايد درباره روايت امالي سمّان از طريق زمخشري هم چند نکته ای را متذکر شويم: آنطور که در مقاله مربوط به احاديث سمّان به روايت زمخشري، که پيشتر از آن ياد کرديم، گفتيم زمخشري بخشی از رواياتش از سمّان را از طريق ابن مزدک/ مردک روايت می کرد که محتملا همه آنها مربوط است به احاديث کتاب معجم الشيوخ سمّان. اما دسته ديگری از روايات زمخشري که در آن مقاله معرفی کرديم رواياتی است که زمخشري آنها را از طريق الحسن بن علي الفرّزاذي از طاهر بن الحسين السمّان روايت می کرده که اين روايات بايد متعلق باشد به امالي سمّان. البته اين احتمال هم هست که بخشی از آنها را نيز بر اساس کتاب موافقة الصحابة سمّان روايت می کرده که در اين مورد بايد مطابقه و مقارنه ای ميان اين دسته احاديث با احاديث کتاب مختصر الموافقة که زمخشري خود تنظيم کرده و به چاپ هم رسيده صورت گيرد. به هر حال از آنجا که الفرّزاذي از کسانی است که مسلما در روايت امالي سمّان دست داشته و طاهر بن الحسين هم راوی اصلی امالي اوست، بنابراين با توجه به آنچه گذشت بايد گفت که از طريق الفرّزاذي امالي سمّان از يک سو در اختيار زيديان معتزلی ري و از آنجا يمن قرار گرفت و از ديگر سو در اختيار معتزليان سنی مذهب خوارزم.

شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۸:۰۸
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت