دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۲۹۴٫۳۹۶ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۶۸ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۰۱۶
بازدید از این یادداشت : ۱٫۱۴۵

پر بازدیدترین یادداشت ها :


يکی از نسخه هايی که از ابانه ابو جعفر هوسمي همينک در اختيار است، مربوط است به مجلد دوم (از کتاب البيوع تا کتاب السير) نسخه ای دو جلدی از ابانه که البته همراه است با زوائد آن؛ يعنی همراه با تعليقات و توضيحات در ذيل هر يک از مسئله های ابانه و مشتمل بر نقل اقوال فقهای هادوي و اختلافات ميان آرای فقهای ناصري مذهب شمال ايران و بعضا ذکر ادله و مبانی اجتهادات و اختيارات فقهی و يا ذکر اختلافاتی که در نقل آرای فقهی ناصر اطروش وجود دارد و از آن اختيارات و يا "تخريجات" مختلفی را فقيهان ناصری ادوار بعد به دست داده اند. اين زوائد از حيث اشتمال بر نقلهايی از آثار مفقود فقهای ناصري و نيز فقيهان هادوي و مؤيدی شمال ايران بسيار حائز اهميت است و به طور خاص از کسانی در آن نام برده شده و مطالب آنان نقل شده که در شمار تعليقه نويسان و شارحان و حاشيه نويسان و مدرسان متن ابانه در دو سده پنجم و ششم قمری به حساب می آيند.
از همان زمان تأليف ابانه از سوی ابو جعفر هوسمي شرح و حاشيه نويسی بر آن ميان ناصري مذهبان شمال ايران پديده ای پر ظهور و گسترده بود. چنانکه پيشتر هم گفتيم اين حاشيه و شرح نويسی ها به دليل وجود سنت تدريس اين کتاب به عنوان متن پايه برای فقه ناصري به ظهور پيوست. خود ابو جعفر هوسمي بعد از تأليف کتاب ابانه، به درخواست ناصريان شرح بزرگی در ۴ جلد بر اين کتاب نوشت که همينک نسخه های اين شرح باقی است. بعد از او همواره مدرسان و حاشيه نويسان کتاب ابانه مطالب شرح او را به عنوان يکی از منابع مهم برای تدريس فقه ناصري و تشريح مسائل کتاب ابانه و ذکر ادله و خلافات و اجتهادات و اختيارات در نظر می گرفتند. فرزند ابو جعفر هوسمي، الأستاذ يعقوب تعليقی بزرگ بر کتاب ابانه داشت و از همان زمان به بعد همواره اين سنت در ميان ناصريان تداوم يافت. آنان در دوره های بعدی طبعا هم به شرح هوسمي بر ابانه نظر داشتند و هم تعليق فرزندش. هسته اصلی تمامی تعليقات و حاشيه های بعدی را همين دو متن شرح هوسمي و نيز تعليق فرزندش تشکيل می داد و البته به تدريج هر يک از تعليقه نويسان و يا شارحان ابانه در مجالس درس خود مواردی را بر اين حاشيه ها می افزودند و تحرير تازه ای از متن حواشی ارائه می شد. هسته اصلی اين زوائد البته در نسخه هايی که پی در پی از متن ابانه فراهم می شد و يا در مجالس درس فراهم می گرديد و مورد بحث قرار می گرفت کم و بيش حفظ می شد اما هر يک از شارحان جديد مطالب خود را به آن هسته اصلی می افزودند و در نسخه های جديد ابانه همواره اين زوائد در حاشيه صفحات نسخه نوشته می شد. تعليقات جديد علاوه بر اشتمال بر هسته اصلی زوائد که از پيشتر تهيه شده بود و گردآمده بود و همانطور که گفتيم محصول دوره های اوليه تعليق نگاری بر متن کتاب ابانه بود، مشتمل بر نظرات نويسندگان حاشيه های جديد و نقل آرای استادان آنان و يا ديگرانی بود که به وسيله نويسنده تعليقه جديد فراهم می آمد و در حاشيه برگهای نسخه ای از ابانه نوشته می شد؛ در کنار حواشی قديمتر. البته گاه در نسخه های ابانه برخی از حواشی قديمتر حذف می شد و يا با تحريری متفاوت عرضه می شد، اما به هر حال هسته اصلی همان زوائد کهنتر کتاب ابانه بود با اضافات جديد. به هر حال علاوه بر نسخه های ابانه با حواشی هر يک از دانشمندان صاحب تعليقه، نسخه هايی هم از ابانه فراهم می شد که گزيده ای از حواشی را در بر داشت، به اضافه زواندی که به طور معمول بر اساس هسته قديمتر زوائد ابانه از پيشتر وجود داشت. اين نسخه های نوع دوم بيشتر به کار تحصيل طالب علمان فقه ناصري می آمد و بيشتر گزيده حاشيه های کهنتر را داشت؛ در حالی که دست کم برخی از تعليقه های ابانه تعليقه های گسترده تری بودند که به عنوان تأليفات نويسندگان خود شناخته می شدند و البته همواره در مجالس درس ابانه مورد استفاده استادان و شاگردان قرار می گرفتند. همانطور که پيشتر هم گفتيم باز بايد تأکيد کنيم که حاشيه ها و تعليقات بيشتر حاصل مجالس درس ابانه بودند، حال يا تعليقات و شروح استادان را شاگردان در حاشيه نسخه های خود به صورت تقريرات تدوين می کردند و يا استادان خود در پيش و يا پس از هر جلسه اضافات خود را بر حاشيه نسخه های خود از ابانه تدوين می کردند. بدين ترتيب نسخه هايی از ابانه فراهم می شد با حاشيه های يک استاد که گاه البته در نوع تقرير مطلب و تحرير با يکديگر ميان اين نسخه ها اختلافات جزيی داشت. محمد بن صالح گيلاني، نويسنده و گردآورنده زوائد الإبانه که در آينده معرفی تفصيلی از آن به دست خواهيم داد، کار مهمی که کرد اين بود که تحريری از نسخه ابانه و زوائد آن را ارائه داد که علاوه بر آن زوائد قديمی و هسته اصلی توضيحات، گزيده حواشی بر نسخه های دستياب ابانه و نيز تعليقات شناخته شده پيشينيان را که در نسخه هايی خاص فراهم شده بود، همه را يکجا گردآورده بود و تحرير و تهذيب تازه ای از آن به دست می داد؛ افزون بر توضيحات و بحث و انتقادهای خود او.
حال با توجه به آنچه گفته شد، اينجا به نسخه ای که در آغاز اين يادداشت از ابانه نام بردم باز می گردم؛ نسخه ای که علاوه بر متن ابانه، شامل زوائد هم هست؛ اين زوائد البته کما اينکه گفتم مبتنی است بر هسته اصلی و کهنتر زوائد و حاشيه های ابانه، اما اين بار با تحرير و اضافات يکی از فقيهان نسبتا متأخر ناصری شمال ايران که گويا به دليل تدريس مکرر ابانه، نسخه ای از اين کتاب را به تدریج همراه با زوائد آن و حاشيه ها و اضافات خود در تحريری تازه در بسياری از بخشهای آن فراهم کرده بوده است. متأسفانه به دليل اينکه نسخه از پايان يکی دو برگی افتادگی دارد، نمی توان هويت اين شخص را به دست آورد. از آنجا که اين شخص از ابو منصور بن علي بن اصفاهان / اصفهان از مدرسان و فقيهان برجسته فقه ناصري شمال ايران مکرر در کتاب ياد می کند و حتی برخی عبارات او گويای آن است که وی از شاگردان او بوده، و نيز به دليل اينکه چند بار از مجلس درس فقيه ناصري مذهب ديگری به نام فقيه ابو الرضا ياد می کند و از پرسشی که از او در مجلس درس ابانه داشته سخن می گويد، معلوم می شود که اين نسخه فراهم آمده حدود آخر سده ششم قمری است. البته اگر از اين نسخه سخن می گوييم، مقصود نسخه مادر نسخه کنونی کتاب است، چرا که نسخه موجود از نسخه های يمنی است و کتابت آن به يمن باز می گردد و کاتب از زيديان يمن است. از آنجا که نسخه موجود محل بحث که گفتيم نسخه ای است يمنی به سبک و الگوی نسخه های ابانه در ايران نيست، و حاشيه ها و تعليقات نه در حاشيه صفحات و بلکه در ذيل هر عبارت اصلی ابانه کتابت شده، می توان اين احتمال را داد که اين نسخه، بر اساس همان تحريری ارائه شده که ابن الوليد القرشي بر اساس نسخه ای از ابانه و زوائد آن در يمن در سال ۶۱۰ ق فراهم کرده بوده است؛ چرا که در مشخصات آن نسخه گفته شده که ابن الوليد به دليل آميختگی حاشيه ها با متن، نسخه ای از ابانه فراهم کرد به صورتی متفاوت با نسخه های ايرانی و علامت هر عبارت ابانه را "اصل" گذاشت و حاشيه ها را "زياده". با اين حساب نسخه موجود نسخه ای است کتابت شده بر پايه نسخه و تحرير ابن الوليد القرشي از نسخه ای که قبلا ما آن را نسخه مادر خوانديم و گفتيم که محتملا از حدود اواخر سده ششم قمری بوده و فراهم آورنده آن از شاگردان ابو منصور بن علي و فقيه ابو الرضا بوده است. البته تنها مشکل در اين ميان اين است که در نسخه حاضر علامت اصل و زياده ديده نمی شود و تنها برای تفکيک، عبارات ابانه درشت تر و در پايين هر مسئله و عبارتی از آن، زوائد با عنوان "ح" (حاشيه) مشخص شده است. شايد اين تغيير محصول تدبير کاتب نسخه کنونی باشد و نوعی تصرف در نسخه فراهم آمده ابن الوليد. از لحاظ زمانی اين امر ممکن است که نسخه فراهم آمده در حدود سال ۶۰۰ ق در ايران تا پيش از سال ۶۱۰ ق به يمن رسيده باشد و ابن الوليد اين نسخه را در تحرير جديد آن که در يمن معروف بوده است به زوائد الإبانة فراهم کرده باشد. روابط ميان زيديان شمال ايران و يمن در اين تاريخ بسيار قوی بوده و نامه ها و مکاتبات بسياری رد و بدل می شده که از وجود آنها و حتی از محتوای بخشی از آنها اطلاعات دقيقی داريم. اين به ويژه به دليل مناسبات خوبی بوده است که امام المنصور بالله با زيديان و ناصريان شمال ايران داشته و می دانيم که به طور خاص بهاء الدين يوسف بن أبي الحسن الديلمي الجيلاني، نيای ابو الفضل الديلمي، نويسنده تفسير کتاب الله در اين دوران با منصور بالله ارتباط و مکاتبه داشته و گاه کتابهايی هم برای زيديان يمن ارسال می کرده است. محتملا نسخه ابانه همراه با زوائد ياد شده از سوی بهاء الدين يوسف بن أبي الحسن مستقيما برای منصور بالله و يا عمران بن الحسن العذري و يا خود ابن الوليد القرشي ارسال شده بوده و به هر حال ابن الوليد بدان دسترسی داشته است. متأسفانه گويا نسخه خط ابن الوليد همينک از ميان رفته، اما نسخه حاضر چنانکه گفتيم محتملا نسخه ای است فراهم شده بر اساس نسخه ابن الوليد. احتمال ديگر هم اين است که اصلا اين نسخه مستقل از نسخه تحرير شده ابن الوليد باشد و کاتب خود نسخه ياد شده از ابانه و زوائد آن را که از ايران رسيده بوده است، بدين صورت و در تقليدی از کار ابن الوليد با اين شکل متفاوت فراهم کرده است. به هر حال آنچه مسلم است اين است که اساس و مادر اين نسخه نسخه ای است مستقل از نسخه محمد بن صالح و محصولی است از دست کم دو نسل پيش از او؛ يعنی محصول سالهای پايانی سده ششم و يا نخستين سالهای سده هفتم.
از آنجا که در نسخه حاضر از دو شخص ابو الرضا و ابو منصور بن علي به عنوان اشخاص مرتبط با فراهم کننده زوائد اين نسخه ياد شده و به ويژه از ابو الرضا به عنوان استاد ياد می شود، بعيد نيست که اين نسخه و زوائد آن تحرير فقيهی باشد از ناصريان شمال ايران به نام شعيب بن دلير بن مرتضی که از استادان و معاصران بهاء الدين يوسف بن أبي الحسن هم بوده است. اين شخص در منابع زيدی موجود به عنوان کسی ياد شده که هم شاگرد ابو منصور بن علي بن اصفاهان بوده و هم شاگرد فقيه ابو الرضای ياد شده. اما در منابع از شعيب بن دلير به طور خاص در تدوين و تفسير و تدريس کتاب ابانه نامی برده نشده؛ گرچه از فقيهان ناصری بوده و در سنت آموزشی ناصريان از وی ياد می شود. اما از ديگر سو احتمال قوی تری وجود دارد و آن اينکه اين نسخه فراهم آمده فقيهی معاصر اوست با نام ابو جعفر باجويه الديلمي که می دانيم اصلا در سنت آموزشی کتاب ابانه حضوری فعال داشته و ابانه و زوائد آن را تدريس می کرده و طبعا خودش هم زوائد و تعليقاتی بر ابانه داشته است. محمد بن صالح فراهم کننده نسخه زوائد الإبانه معروف خود به يک واسطه شاگرد باجويه بوده، يعنی از طريق فرزندش محمد بن باجويه. باجويه به تصريح منابع شاگرد ابو منصور بن علي بن اصفاهان بوده؛ گرچه تاکنون تصريحی نديده ام که او را از شاگردان فقيه ابو الرضا بدانند. من البته احتمال اينکه نسخه ما متعلق به باجويه باشد را کاملا قابل دفاع می دانم؛ گرچه اين احتمال که اين نسخه اثر شعيب بن دلير بن مرتضی هم باشد، دور نيست.
درباره ابو منصور اين توضيح را بايد بدهيم که او فرزند يکی از فقهای ناصری بسيار برجسته و صاحب تأثير در فقه ناصری بوده به نام "الشيخ الحافظ" علي بن أصفاهان الديلمي الجيلي، نويسنده کتاب الکفاية. گفته اند او به يک واسطه شاگرد ابو حامد غزالی هم بوده است. در فقه زيدی نيز شاگرد ابو علي بن آموج و و قاضي زيد بن محمد الکلاري، نويسنده الجامع في الشرح. در مورد ابو الرضا، که در منابع زيدی از وی به صورت فقيه ابو الرضا ياد می شود، بايد گفت که وی بدين نام و نسب و نسبت بوده است: ابو الرضا بن ابي المحاسن ابراهيم بن ابي رشيد اسماعيل بن محمد اللنجايي. او را دانشمندی برجسته و صاحب دو تأليف يکی حاشيه ای بر ابانه خوانده اند و ديگری رديه ای بر اسماعيليه الموتی و دعوت جديد به نام رد الملاحدة. طبعا بخش قابل توجهی از آنچه در نسخه ما از ابانه و زوائد آن آمده، بی ارتباط با آنچه در حاشيه ابانه ابو الرضا ارائه شده بوده نيست؛ چرا که پيشتر گفتيم گردآورنده زوائد نسخه حاضر از شاگردان ابو الرضا بوده است. فقيه ابو الرضا بن ابراهيم استاد فقيهانی ديگر مانند داود بن محمد بن مهدي الحسيني اللياهجي نيز بوده است. فقيه ابو الرضا خود شاگرد پدرش فقيه ابراهيم بوده و ابراهيم شاگرد پدرش فقيه اسماعيل بن محمد. ابو الرضا همچنين می دانيم که شاگرد دانشمندی بوده به نام بابا بن علي بن زيد الهوسمي که اين شخص اخير يعنی بابا بن علي خود از شاگردان احمد بن أبي الحسن الکني بوده است، از علمای برجسته زيدی و متکلمان و فقيهان زيدی و معتزلی ری در نيمه اول سده ششم قمری. بنابراين ابو الرضا در حدود اواخر سده ششم قمری بوده است.
درباره ابو جعفر باجويه الديلمي الجيلاني ذکر چند نکته در اينجا مناسب است: اينکه او ابانه هوسمي را از محضر فقيهی به نام اسماعيل الميالهجي شنيده بوده است؛ کما اينکه چنانکه گفتيم شاگرد ابو منصور بن علي بن اصفاهان هم بوده است. البته در اين مورد مانند بسياری موارد ديگر در گزارشهای زيدی اختلافاتی هست که بيشتر ناشی از بی اطلاعی زيديان يمن بوده است نسبت به طبقات زيديان ايران و کمبود منابع آنان. اسماعيل ياد شده خود از شاگردان ابو علي بن آموج پيشگفته بوده است؛ همو که صاحب تعليقه ای بر ابانه که بسيار برای ناصري مذهبان شهرت داشته بوده است. چنانکه پيشتر گفتيم شمس الدين ابو الحسين محمد بن صالح، گردآورنده زوائد الإبانة شاگرد محمد بوده، فرزند همين ابو جعفر باجويه. از گزارشی که در دست داريم می دانيم که محمد بن باجويه خود متوفای سال ۶۳۱ ق بوده است؛ بنابراين پدرش حدود ۶۰۰ ق بايد زنده بوده باشد. محمد بن باجويه که استاد محمد بن صالح بوده، از فقيهان ناصری و از کسانی بوده که در تدريس ابانه دست داشته است و از جمله کسان ديگری که در محضر او ابانه را با زاوئدش خوانده اند، کسی است به نام جمال الدين علي الديشلي الجيلاني. کما اينکه گفتيم محمد بن صالح و علي الديشلي هر دو نزد محمد بن باجويه ابانه را با زوائدش خوانده اند، و بسيار محتمل است که متن درسی آنان همين نسخه ابانه با زوائد موجود در آن باشد که گفتيم محتملا از خود باجويه، پدر محمد است؛ بدين ترتيب که باجويه استاد متن ابانه و محتملا گردآورنده نسخه حاضر است و در مقام تدريس، همين نسخه از ابانه را با زوائدش تدريس می کرده (زوائد کهنتر به همراه زوائدی که خودش در هنگام تدريس مکرر کتاب ابانه بدان می افزوده و يا شاگردان او به نقل از او در نسخه های ابانه خود بدان می افزوده اند) و آنگاه محمد بن باجويه، فرزندش هم مبنای درسش همين نسخه از ابانه و زوائد آن بوده و به همين ترتيب شاگرد محمد بن باجويه، محمد بن صالح نيز همين متن ابانه و زوائد آن را برای شماری از شاگردان و از جمله فرزندانش تدريس می کرده و البته به نظر می رسد که همين متن زوائد کنونی دستمايه اصلی او بوده برای تدوين و تحرير زوائد الإبانه خودش که شهرت بسيار مهمی را نزد ناصريان کسب کرد؛ البته طبعا با اضافات بسيار ديگر و نظر به ديگر حاشيه ها و تعليقات ابانه.
به هر حال به نظر می رسد که نسخه محل بحث ما در اين يادداشت يکی از مراحل و مراتب تکميل نسخه های زوائد الإبانه بوده که به محمد بن صالح نيز رسيده بوده است و بايد آن را سلف نسخه محمد بن صالح قلمداد کرد.
دوشنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۲:۲۵
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت