دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۸۴٫۱۳۸ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۲۹۵ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۸۶
بازدید از این یادداشت : ۱٫۴۵۳

پر بازدیدترین یادداشت ها :

آشنايان با ميراث ابن شهرآشوب به خوبی می دانند که او گاه در کتابهای خود به دانشمندی به نام "الفلکي/ الفلکي الطوسي/ ابو العباس الفلکي" و گاه با عنوان "الفلکي المفسّر" ارجاع می دهد و نقلهايی از او را در آثارش می آورد. خود او در معالم العلماء از اين " الفلکي" نام برده است، با عنوان "ابو العباس أحمد بن الحسن بن علي الفلکي الطوسي المفسّر" و بی هيچ توضيحی درباره او دو کتاب را از او نام برده است: منار الحقّ که نام ديگرش اين بوده است: إبانة ما في التنزيل من مناقب آل الرسول (ص) و نيز کتاب ديگری به نام شرح التهذيب في الإمامة (نک: معالم، ص ۲۴). متأسفانه ابن شهر آشوب هيچ اطلاع ديگری درباره اين دانشمند عرضه نکرده و تا آنجا که من تتبعی کرده ام در هيچ منبع کهن سنی و يا شيعی ديگری نامی از اين دانشمند به ميان نيامده است؛ نه در تواريخ خراسان که تاکنون باقی مانده و نه در کتابهای تراجم و رجال شيعه وسنی ديگر. در مناقب آل أبي طالب، البته ابن شهرآشوب در آغاز در بخش سندهای کتاب، نامی از الفلکي آورده و گفته که کتابهای او و کسانی ديگر را که در آنجا از آنان نام برده از طريق شيخ طوسي در الفهرست روايت می کند (نک: مناقب، ۱/ ۱۲)؛ اما در الفهرست طوسي، دست کم در نسخه های موجود خبری از الفلکي ديده نمی شود. نقلهای ابن شهرآشوب از الفلکي گاه همراه است با ذکر نام کتابی از او که محل نقل ابن شهرآشوب بوده است. در حقيقت ابن شهرآشوب از کتاب ابانة فلکي که چنانکه از نامش پيداست کتابی در آيات تأويل شده به اهل بيت در قرآن بوده نقل می کند. ابن شهرآشوب گاه از اين کتاب به تفسير نام برده که بايد منظور در کلام او همان ابانة باشد (نک: مناقب، ۱/ ۱۹۴، ۲/ ۹، ۲/۶۴، ۲/ ۶۹، ۲/۲۴۲، ۲/۲۵۲، ۲/۳۴۳، ۳/۲، ۳/۱۵، ۳/۸۳، ۳/۸۶، ۳/۹۸، ۳/۱۱۹، ۳/۱۸۷، ۳/۲۳۰، ۳/ ۲۳۳، ۳/۲۳۵؛ متشابه القرآن، ۲/۴۰). اين همه آن چيزی است که درباره او در آثار اماميه آمده و رجال نويسان متأخر هم تنها به نقل اطلاعات ابن شهرآشوب در معالم العلماء بسنده کرده اند. از ظاهر عبارت ابن شهرآشوب به تنهايی نمی توان نتيجه گرفت که الفلکي الطوسي امامی مذهب بوده و يا زيدی. اما از عناوين کتابهايش دست کم تشيع او پيداست. اما از ديگر سو، در ميان کتابهای زيديان و از جمله آثار تفسيری و نيز رجالی و طبقات آنان از تفسيری نام برده می شود که خود زيديان نيز تا آنجا که منابع موجود آنان شهادت می دهد شناخت درستی از آن نداشته و تنها نسخه اين تفسير را در اختيار داشته اند. اين تفسير با عنوان "تفسير الطوسي" در ميان زيديه خوانده می شود و منظور نه تفسير تبيان شيخ طوسي بلکه تفسيری است از يک طوسي ديگر که چنانکه خواهيم ديد همين الفلکي الطوسي است. تفسير الطوسي بنابر منابع زيدی و از جمله طبقات الزيدية الکبری تأليف ابراهيم بن القاسم الشهاري در اختيار زيديان يمن بوده و گاه مجال تدريس و تدرس و سماع و اجازه قرار می گرفته است و در کنار تفسيرهای تهذيب جشمي و کشاف زمخشري و ديگر تفاسير زيدی و معتزلی و گاه سنی محل توجه عالمان زيدی قرار داشته است. در تتبعی که در منابع مختلف زيدی داشته ام، ديده ام که گاه تفسير الطوسي را با عنوان البلغة (وگاه البلاغة) خوانده اند. از طبقات الصغری تأليف يحيی بن الحسين که با نام المستطاب نيز شناخته می شود و هنوز به چاپ نرسيده نيز بر می آيد که زيديان در دوران او به درستی از هويت اين الطوسي و مذهب و عصر او اطلاعی نداشته اند (نک: المستطاب، نسخه کتابخانه محمد المنصور، ص ۱۸۶)، اما دست کم از برخی اجازات معلوم است که کتاب تفسير الطوسي از نيمه اول سده هفتم برای زيديان کتابی آشنا بوده است و بعد از اين خواهيم گفت که اين تفسير محتملا از نيمه اول سده ششم هم برای زيديان يمن از طريق نسخه خطی آن شناخته بوده است. اين کتاب البته چنين به نظر می رسد که با تعداد زيادی ديگر از کتابهای زيديان و معتزليان (و حتی سنيان و اماميه) از طريق سفرهای زيديان يمن به ايران و يا زيديان ايران به يمن به دست زيديان يمن رسيده بوده و زيديان آنجا تنها از نسخه کتاب اطلاع يافته بودند؛ اما شناختی نسبت به هويت مؤلف آن نداشته اند و تنها نام او را از طريق نسخه های تفسير او می شناخته اند. مهمترين نقلها از اين تفسير در کتاب المصابيح الساطعة الأنوار آمده است که تأليفی است از عبدالله بن أحمد الشرفي و جامع تفاسير امامان زيدی است و به چاپ نيز رسيده است. در اين کتاب مکرر از اين تفسير نقل شده و از آن نکات جالبی در رابطه با نويسنده آن قابل استنباط است. نويسنده اين سطور از سالها پيش تتبعی درباره يادکرد "تفسير الطوسي" در آثار زيديان داشت و بر اساس منابع متعدد عمدتا خطی زيدی به اين نتيجه دست يافته بود که نام تفسير الطوسي بايد البلغة (نام کامل کتاب که در آغاز کتاب و در خطبه نويسنده ذکر شده، نک: پس از اين، البلغة لمن لا يحضره المفسّر في تفسير القرآن است) باشد، تا اينکه در سفرهايی که بعدا به يمن داشت، چندين نسخه از کتاب تفسير البلغة به دستش آمد که با بررسی آن تفاسير نه تنها يقين حاصل کرد که تفسير الطوسي منقول در آثار زيديان، البلغة نام دارد و ربطی به تفسير تبيان شيخ الطائفه ندارد، بلکه برای نويسنده اين سطور ثابت شد که نويسنده اين تفسير همان "الفلکي الطوسي" منقول در کتابهای ابن شهرآشوب است. نکته جالب توجه اين است که "الفلکي الطوسي" در کتابش البلغة اشاره ای هم يکجا به کتابش درباره امامت، يعنی التهذيب دارد؛ همان کتابی که در معالم ابن شهرآشوب از آن نام برده شده است. از کتاب البلغة گويا هيچ نسخه ای خارج يمن تاکنون شناسايی نشده و يا دست کم من از آن بی اطلاعم. با تتبعی که من انجام دادم از تفسير البلغة دست کم چند نسخه از مجلدات مختلف آن در کتابخانه غربيه جامع کبير صنعاء (و مجموعه دار المخطوطات آنجا) و دو کتابخانه ديگر يمن، به شرحی که خواهد آمد موجود است. نسخه های غربيه در فهرست جديد آن هم ذکر شده است. اين فهرست را هنگامی که به مساعدت دوست محترم آقای سيد علی موجاني برای چاپ آماده سازی می کرديم جزء به جزء مورد بررسی قرار دادم و از آن جمله اين اطلاع درباره تفسير البلغة را (آنچه را به همراه آقای موجانی در دو جلد برای فهرست غربيه به منظور چاپ آماده سازی می کرديم، بعدا وسيله کتابخانه آية الله مرعشی در قم به چاپ رسيد؛ همراه ديگر فهرستهايی که از يمن برای چاپ به ايران آورديم؛ يعنی فهرست سه جلدی احقاف و فهرست جامع صعده و نيز فهرست طاووس يمانی). متأسفانه ديدن نسخه ها در کتابخانه غربيه جامع کبير چندان آسان نيست و در سفرهايی که به يمن داشتم فرصت محدودی برای بررسی نسخه های خطی آنجا در اختيارم قرار گرفته است و بنابراين با وجود اينکه از وجود سه نسخه کتاب البلغة در آنجا اطلاع داشتم اما ديدن نسخه ها از نزديک ميسر نشد و صرفا ميکروفيلمهای بسيار بدی از آن نسخه ها در اختيارم قرار گرفت که همان زمان يادداشتهايی از آن تهيه کردم؛ متأسفانه آن يادداشتها همراه بسياری ديگر از يادداشتهای قديم من از ميان رفته و در نقلها تنها بايد به حافظه تکيه کنم. اما خوشبختانه همينک يکی از اين ميکروفيلمها در اختيار من است و می کوشم نکاتی چند را بر اساس آن در اينجا مطرح کنم؛ البته بهره وری از آن تقريبا در بيشتر صفحات ميکروفيلم حاضر به دليل قديمی بودن و کيفيت بسيار پايين آن غير ممکن است. به هر حال از آنچه از نسخه های اين کتاب ديده ام و بعد از اين به معرفی آنها خواهم پرداخت و نيز از نقل قولهايی که از آن در المصابيح ديده می شود، پيداست که تفسير البلغة تفسيری است نسبتا مختصر که در نسخه های موجود در چهار جلد تنظيم شده و صبغه روايی آن کم است و البته بيشتر نوعی آميخته از انواع تفسير را عرضه می کند؛ هم مباحث لغوی دارد و هم به بحثهای روايی و اسباب نزول در آن توجه شده و هم به مناسبت در آن به بحثهای فقهی و يا کلامی پرداخته شده است. نويسنده کاملا شيعی است و به نظر می رسد که تعمد داشته است تا چندان هويت مذهبی خود را ميان دو مذهب زيدی و امامی نشان ندهد (فی المثل در بحث از متعه)؛ اما مسلم است که شيعی است و گرايش به زيديه دارد و البته گرايشات کلامی او معتزلی است. شايد هم از عالمانی از اماميه بوده که گرايشات نزديکی به برخی از تعاليم زيديان داشته اند و يا به دليل ارتباط با جامعه ای آميخته از شيعيان زيدی و امامی (که طوس سده های چهارم و پنجم نمونه ای از آن بوده) نمی خواسته است که به وضوح تمايلات خاص مذهبی زيدی و يا امامی خود را نشان دهد. به هر حال در اين مورد بايد با دقت بيشتری تفسير او خوانده شود و تمامی موارد در اين بحث مورد دقت قرار گيرد. افسوس که يادداشتهايی که در اين مورد تهيه کرده بودم از ميان رفته است و بايد ديگر بار کسی همت کند و به اين مهم بپردازد. اهميت اين تفسير علاوه بر محتوای شيعی آن و بحثهايی که درباره مسائل فقهی و کلامی قرآن می کند و دفاع از معتقدات شيعی بر اساس آيات قرآنی و البته با رويکردی کاملا معتزلی، قدمت زمان حيات نويسنده آن است. در اين تفسير البته تا آنجا که من تتبعی کرده ام و ميکروفيلم بسيار بد اين کتاب که همينک در اختيارم هست اجازه می دهد، چندان احاديث مسند و با ذکر مشايخ در آن زياد نيست، اما از چند سند در آن پيداست که نويسنده از عالمان اواخر سده چهارم قمری بوده است؛ بنابراين او دانشمندی بوده است از طوس و شايد امامی مذهب و متعلق به دو نسل پيش از شيخ طوسي. از طريق تاريخ کتابت نسخه مادر نسخه های يمنی نيز می توان به طور تقريبی با زمان حيات نويسنده آن آشنا شد (نک: پس از اين).
اينجا بايد بحثی هم درباره نام و نسب و شهرت نويسنده البلغة به دست داد: بر اساس يکی از نسخه های خطی اين کتاب که عکسی از آن در اختيار نويسنده اين سطور هست، نويسنده کتاب تفسير البلغة بدين نام و نسب و شهرت بوده است: " ابوالعباس محمد بن محمد بن أحمد الحکم الطوسي الفلکي". اين عنوان طبعا اندکی با آنچه ابن شهرآشوب به عنوان نام و نسب نويسنده کتابهای شرح التهذيب و ابانة ما في التنزيل ارائه داده، متفاوت است؛ يعنی: ابوالعباس أحمد بن الحسن بن علي الفلکي الطوسي المفسّر. علت اين اختلاف در اين دو روايت معلوم نيست؛ محتملا بايد روايت نسخه های موجود تفسير را معتبرتر دانست. اينکه هر دو شخص کنيه ابو العباس دارند و شهرت طوسي و الفلکي البته بسيار راهگشاست؛ همينطور اينکه هر دو صاحب تفسيرند؛ البته بی ترديد منظور ابن شهرآشوب از کتاب إبانة ما في التنزيل کتابی است متفاوت با البلغة و اين دو عنوان مربوط است به دو کتاب متفاوت نويسنده ما، اما آنچه به ويژه يکی بودن دو نويسنده را روشن می کند، اين است که هر دو کتابی در امامت داشته اند که در گزارش ابن شهرآشوب، شرح التهذيب في الإمامة خوانده شده و در گزارش خود نويسنده البلغة در اين کتاب، تهذيب مذهب الشيعة في الإمامة. بعيد است که فرض کنيم که صاحب البلغة شخصی است از خاندان صاحب الإبانة و يا فی المثل نواده او. به نظر می رسد که ابن شهرآشوب (و يا نسخه های موجود از کتاب معالم العلماء) در اينجا دچار سهو و خطا شده است و در نام و نسب او تصحيف و حذفی صورت گرفته است. ابن شهرآشوب ظاهرا همانند ساير عالمان امامی شناختی مستقيم از "الفلکي الطوسي" نداشته و شايد اين اطلاع را بر روی نسخه ای از کتاب الإبانة او ديده بوده و يا در هنگام نوشتن معالم بی مراجعه به اصل کتاب و صرفا از روی حافظه (کاری که عموما در کتابهای ديگرش هم انجام می داده) آن را بدين شکل ثبت کرده بوده است.
اما درباره نسخه ها: سه نسخه کتابخانه غربيه جامع کبير از اين قرار است؛ جزء سوم کتاب از آغاز سوره مريم، نسخه ای کهن سال و ديگری جزء چهارم کتاب، کتابت ۶۰۷ ق بر اساس نسخه ای با تاريخ شعبان ۵۴۳ ق و آن بر اساس نسخه ای با تاريخ ربيع الأول ۴۱۰ ق. نسخه سومی هم در اين کتابخانه از همان جزء چهارم، اين بار از آغاز سوره زمر موجود است؛ نسخه ای کهنه (برای اين نسخه ها، نک: فهرس المخطوطات اليمنية لدار المخطوطات والمکتبة الغربية بالجامع الکبير- صنعاء، قم، ۱۳۸۴ ش، ۱/ ۲۷ تا ۲۸). نسخه ای هم از اين کتاب از جزء اول و دوم آن، يعنی نصف اول کتاب (از آغاز تا سوره کهف؛ در آغاز جزء دوم آن نويسنده چنين معرفی شده است: "الجزء الثاني من کتاب البلغة من جمع محمد بن محمد الحکمي (؟) الطوسي رحمه الله في تفسير القرآن") در يک کتابخانه شخصی به نام مکتبه سيد عبدالقادر الأنباري در زبيد موجود بوده که تاريخ کتابت آن سال ۵۴۹ ق است (نک: مقاله "المخطوطات التي صورتها بعثة المعهد إلی الجمهورية العربية اليمنية"، در مجلة معهد المخطوطات العربية، مجلد ۲۲، شماره اول، سال ۱۹۷۶، ص ۷۹). اين نسخه همانی است که الآن عکسی بسيار بد و ناخوانا از آن در اختيار نويسنده اين سطور است. اگر تاريخ ۵۴۹ ق اين نسخه و يا تاريخ ۵۴۳ ق نسخه مادر نسخه جزء چهارم اين کتاب در يمن کتابت شده باشند، معلوم می شود که اين کتاب دست کم از نيمه سده ششم قمری به يمن رسيده بوده (شايد وسيله زيد بن الحسن بن علي البيهقي البروقني، دانشمندی زيدی و معتزلی که بسياری کتابها را در سفر خود از خراسان به يمن آورد). متأسفانه نسخه ای عکسی که در اختيار نويسنده اين سطور است اجازه نمی دهد به دقت مشخصات نسخه را ارائه دهيم. يک نسخه خطی ديگری هم از اين کتاب، يعنی نسخه پنجمی از آن در کتابخانه جامع شهارة شناسايی شده که من آن را نديده ام اما دوست دانشمندمان آقای عبدالسلام عباس الوجيه آن را در کتاب مصادر التراث في المکتبات الخاصة في اليمن معرفی کرده اند. اين نسخه نسخه ای است با قلم نسخ کهن از سوره بقره تا سوره کوثر.
در آغاز کتاب، خطبه نويسنده در معرفی کتابش چنين است:
"... قال أبو العباس محمد بن محمد بن أحمد الحکم الطوسي الفلکي وفّقه الله لمرضاته سألني شيخ من زهّاد أصحابنا العابدين وجماعة من الإخوان الصالحين ؟ في الورع وعلوم الدين لما اشتدّت رغبتهم في معرفة معاني کتاب الله جلّ اسمه وطال عليهم دراسة کتب مشايخنا المتقدّمين رحمهم الله في هذا الباب أن أملي مختصراً ينبيء عمّا يفتقر إليه من لا يحضره المفسّر للقرآن مشتملاً علی تفسير الغريب من ألفاظه ونکت معه وجه من إعرابه (؟) ومضمّناً آياته علی الولاء (؟) تبييناً لمحکمه ومتشابهه وناسخه ومنسوخه وسبب نزوله ومستطرف مسائله ويکون مجرّداً عن الشواهد الّا بما لا بدّ منه لغموضه وارادة (؟) بألفاظ سهلة لقرب مأخذها سالکاً في الغرض المطلوب طريقة أهل الحقّ کثّرهم الله ؟؟ رضي الله عنهم بقدر وسع طاقتي وأجبتهم إلی ذلک مستعيناً بالله ومتوکلاً عليه في حياطتي عن الخطأ والزلل وسمّيته البلغة لمن لا يحضره المفسّر والله سبحانه الموفّق للسداد والمعين علی الرشاد."
در اين قسمت چند بخش از اين تفسير را به نقل آن در المصابيح الساطعة نقل می کنيم؛ بخشهايی که مشتمل بر اطلاعاتی درباره شيوه انديشه و يا ارجاع به کتاب او درباره امامت، با عنوان التهذيب است:
۱- قال صاحب (البلغة): حدثني الشريف أبو محمد الحسين بن علي قدس الله روحه ، قال حدثنا أبو جعفر محمد بن إبراهيم بن عبدان بن جبلة القهستاني، قال حدثنا أبو سهل حامد بن عبد الله الحلواني، قال حدثنا أبو الحسن أحمد بن سليمان الطائي، قال حدثنا محفوظ بن ابنوة، قال حدثنا عبد الرزاق، عن معمر بن راشد، عن ثابت البناني، عن أنس بن مالك، قال:...

۲- قال في البلغة: نزلت الآية بعد بيان طريقة التوحيد والنبوة والشريعة فذلك دليل على أن الإمامة من أصول الدين وحجة وكيدة ورتبة عالية فمن استهان بها فقد حقر ما عظمه الله؛ لأن تحت كل حركة ونفس تنفس به النبي صلى الله عليه وآله وسلم حكمة بالغة ولولا مخافة التطويل لأشبعت الكلام في ذلك وإن كنت قد استقصيت ذلك في تهذيب مذهب الشيعة في الإمامة وفيما ذكرته هاهنا كفاية.
۳- قال في البلغة: واختلف العلماء في ذلك فمنهم من قال وهو أبو حنيفة وأصحابه أن عشرة لو قتلوا رجلاً من المسلمين أو أهل الذمة قتلوا جميعاً به لقوله تعالى: .
وقال أصحاب الشافعي: يقتلون جميعاً إذا قتلوا مسلماً فإذا قتلوا أحداً من أهل الذمة لم يقتلوا به.
وقال خلّص الجعفرية: إذا قتلوا مسلماً قتل الإمام واحداً منهم وقسم دية على الباقين عشرة أجزاء وحط جزءاً نصيب الذي قتله الإمام ويعطي التسعة الأجزاء أولياء الذي قتله الإمام ليكون حكم القصاص حاصلاً وحكم الذين شاركوا في الدم ثابتاً غير هدر.
وعند الزيدية الخيار إلى أولياء المقتول إن شاءوا قتلوا العشرة وإن شاءوا أخذوا عشر ديات وإن شاءوا أخذوا من بعضهم وقتلوا الباقون.
۴- قال في البلغة: فإذا كان الله تعالى أثنى على من كانت صفته ما ذكر في الآية ووصفهم بأنهم الصادقون المتقون الفاضلون ولا يوجد في أمة محمد صلى الله عليه وآله وسلم بعد نبيها عليه وآله السلام بهذه الصفة أجل من أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه، فلو لم يدل هذا على أنه أفضل أمة محمد صلى الله عليه وآله وسلم وسيد الصادقين لما دل شيء على شيء في الدنيا، وهذه بعينها طريقة الأئمة والكبار من آل محمد وهم الصادقون الذين قال الله للمؤمنين كونوا معهم بقوله: ((يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ )).[التوبة: ۱۱۹]. ولو أخذت في زهديات الحسن والحسين وأولادهما من الائمة الطاهرين السابقين المقتصدين كعلي بن الحسين وولديه زيد ومحمد وكعبدالله بن الحسن وأولاده محمد وإبراهيم ويحيی وكجعفر بن محمد وكالحسين بن علي صاحب فخ، وكمحمد والقاسم ابني إبراهيم، وكالهادي إلى الحق يحي بن الحسين وولديه محمد وأحمد عليهم السلام، وكسادات من آبائهم وأبنائهم وإخوانهم ونظرائهم في الدين والورع والزهد والعلم والعمل، وكذلك من سلك مسلكهم من شيعتهم وإخوانهم رحمة الله عليهم لصارت مصنفات، ولست أدري لماذا اشتغل الناس بإبراهيم بن أدهم ورابعة العدوية وفضيل بن عياض وشقيق البلخي، وبث زهدياتهم ونسوا آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم والله المستعان.
ثم قال فيها: وإذا صرف الإنسان همته إلى طريقتهم نسي طريقة فقهاء العامة وفي دروس طريقة أهل بيت النبوة ومعدن الرسالة والتنزيل في شريعة جدهم عليهم السلام واستشهار طريقة العوام عبرة للعاقل ودليل واضح على ما جرى عليهم من الضيق ومعاداة الظلمة، وقد كانوا في هذا العالم وهم فصحاء الشريعة علماء شريعة جدهم صلى الله عليه وآله وسلم عباد وزهاد أهل ورع واجتهاد، قبل أن يخلق الله إبراهيم النخعي وأبا حنيفة والشافعي والله المستعان.
سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۴:۲۶
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت