دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۷۷٫۱۹۴ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۲۳۰ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۸۶
بازدید از این یادداشت : ۱٫۵۷۵

پر بازدیدترین یادداشت ها :

درباره حميد الدين کرماني (د. ۴۱۱ق)، داعی، فيلسوف و دانشمند برجسته اسماعيلی مذهب تاکنون تحقيقات متعددی به چاپ رسيده است؛ و از آن ميان بايد تحقيقات پل واکر و دانيل دوسمت را درباره فلسفه کرمانی به طور خاص ياد کرد. عمده آثار او به چاپ رسيده، گرچه هنوز تعدادی از رساله ها و کتابهای وی منتشر نشده است (و از جمله رديه او بر عثمانيه جاحظ که نسخه های متعدد دارد و از جمله در کتابخانه آية الله مرعشي در قم). تحقيقات دوسمت از اين نقطه نظر مهم است که وی در اصل متخصص فلسفه نو افلاطونی است و به خوبی در تحقيقات متعدد خود به جايگاه فلسفه نو افلاطونی و روايت اسماعيلی آن در ايران در سده های چهارم و پنجم پرداخته است. از جمله فعاليتهای حميد الدين علاوه بر تقرير فلسفه نو افلاطونی اسماعيلی و به ويژه انتشار آن در مصر فاطمی بايد به مجموعه تأليفات و نوشته های او درباره امامت و مفهوم آن از نقطه نظر اسماعيلی اشاره کرد. وی در اين راستا علاوه بر تقرير نظريه اسماعيلی امامت، به رد و نقد ديدگاههای فرق و مذاهب ديگر اسلامی در اين زمينه و يا درباره مسائل ديگر مذهبی پرداخته است؛ از جمله در کتاب المصابيح في اثبات الامامة که علاوه بر چاپ مصطفی غالب، به تازگی تصحيحی انتقادی و کامل از آن به دست داده شده است. کرماني در اين کتاب از جمله به آرای زيديه و به طور ويژه به معاصرش ابو الحسين هاروني المؤيد بالله، دانشمند و امام زيدی شمال ايران در زمينه امامت اشاره کرده و انتقاد سختی از او به دست داده است. وی در يک رساله ديگر، موسوم به الکافية في الرد علی الهاروني که به طور خاص در رد هاروني نوشته، به نقدهای او نسبت به اسماعيليه به تندی پاسخ گفته است (برای اين موضوع، نک: مقاله نويسنده اين سطور در کتاب ماه دين، با عنوان مجادله قلمی حجت با امام و نيز: تحرير همين مقاله به زبان عربی، در مجله المسار؛ نيز نک: مقاله ديگر نويسنده در مجموعه مقالات کنفرانس علوم عقلی در تمدن اسلامی، استانبول، در دست انتشار، درباره چند اثر ابو الحسين هاروني). حميد الدين تنها به رد انديشه ها و عقايد زيديه از ميان شيعيان بسنده نکرده، بلکه به عقايد اماميه اثنا عشری و غلات شيعی هم پرداخته و به رد و نقض آرا و عقايد ايشان اهتمام داشته است. در اين يادداشت به معرفی يکی از کتابهای او می پردازيم که از اين نقطه نظر اهميت بسيار دارد. البته آنچه در اينجا مد نظر است، تنها يکی از نکات قابل عنايت اين کتاب است؛ در يادداشتهای بعدی در همين سلسله مقالات به معرفی جوانب ديگر اين موضوع و انديشه های حميد الدين در اين رابطه خواهيم پرداخت.
ابو القاسم علي بن أحمد الکوفي (د. ۳۵۲ ق)، دانشمند پر اثر و برجسته امامی مذهب در سده چهارم قمری است که دو نسل کهنتر از حميد الدين کرماني می زيسته است. ابن نديم در الفهرست (ص ۲۴۳) از او نام می برد و وی را از اماميه می خواند، از ميان افاضل ايشان و اشاره ای کلی به کتابهايش می کند، اما تنها از آن ميان کتاب الأوصياء را بر می شمارد. ابو القاسم با وجود تأليف آثار متعدد که از عناوين آنها گستره دانشی وی نمايان می شود، اما از سوی رجال نويسان بغدادی اماميه چون نجاشي و ابن غضائري متهم به عقايد غاليانه و فساد مذهب شده است، به طوری که بيشتر کتابهای او را بر فساد خوانده اند. از جمله آثار او چند کتاب درباره مقالات و فرق بوده و نيز رديه ای بر ارسطو داشته است. علاوه بر اينها وی چندين اثر درباره "نظر" و مباحث پيچيده کلامی داشته و رديه ای هم بر معتزله فراهم کرده بوده است؛ علاوه بر اينکه رديه ای هم بر براهمه تنظيم کرده بوده است. جالب است که او رديه ای هم بر محمد بن بحر الرهني، عالم امامی اندکی کهنسالتر از خود و ساکن نرماشير کرمان داشته، در حالی که وی هم در برخی منابع رجالی بغدادی به غلو/ ارتفاع متهم شده است (نک: نجاشي، ص ۳۸۴؛ ابن الغضائري، الرجال، ص ۹۸؛ طوسي، الفهرست، ص ۳۹۰؛ به احتمال زياد ابو القاسم کوفي و رهني از نزديک همديگر را می شناخته اند). ابو القاسم کوفي رديه ای هم علاوه بر معتزله بر زيديه داشته است. نجاشي می نويسد که او در اواخر عمر کارش به غلو کشيد و مذهبش فاسد شد. همو اضافه می کند که بيشتر کتابهايش بر فساد است، اما آيا او اين کتابها را همگی در آخر عمر نوشته است؟ خاصه به دليل آنچه طوسي در الفهرست گزارش کرده، چنين به نظر نمی رسد، گرچه نجاشي پس از آن فهرست کتابهای ابو القاسم را بر اساس آنچه فرزند او، ابو محمد به دست داده بوده می آورد و تفکيکی ميان اين دو دسته کتاب در فهرست قائل نمی شود. به نظر می رسد که بخش عمده ای از اين کتابها حاصل بخش آغازين عمر ابو القاسم الکوفي بوده و شايد همين آثار هم از نقطه نظر نجاشي چندان معتبر به نظر نمی رسيده و بغداديان نسبت بدان هم کم و بيش انتقاد داشته اند. اينکه دقيقا ابو القاسم چه آرايی داشته که موجبات اين اتهام را فراهم کرده، روشن نيست؛ گرچه او را به طور روشن به مخمسی گری متهم کرده اند که نزديکی آرای او را با خطابيه (و تا اندازه ای نصيريه)، يا شاخه ای نزديک به آنها نشان می دهد (طوسي و قبل از او ابن الغضائري می نويسند که به او "مقاله " ای منسوب بوده در غلو؛ که همين نشان می دهد وی دارای مذهب ويژه ای در غلو بوده است). با اين وصف در فهرست کتابهای او عمده کتابها تعلق خاطر او را به مباحث کلامی و دست کم آشنايی اش را به اين مباحث نشان می دهد؛ علاوه بر اينکه او چندين اثر هم در فقه نوشته بوده است. به هر حال معلوم نيست که دقيقا گرايشات غاليانه او چه نسبتی با آثار و تأليفات متنوع او داشته و يا او دقيقا در اواخر عمر چه تحولی را در نظام فکری خود که ظاهرا در اصل هم نزديک به گرايشات اهل غلو بوده، داخل کرده بوده است؟ به هر حال به نظر می رسد که گرايشات ويژه ابو القاسم کوفي موجب از ميان رفتن عمده آثار او در ميان اماميه شده است (کتاب الاستغاثة او البته مکرر به چاپ رسيده است)؛ گرچه فی المثل ابن الغضائري که بسيار انتقاد سختی از ابو القاسم الکوفي می کند، می گويد که بسياری از کتابهای او را ديده بوده، اما اضافه می کند که نبايد به او التفاتی داشت. آيا بغدادی ها همه آثار او را و حتی در موضوعات کلامی و فلسفی ديده بودند و چنين نظری ابراز می کردند؟ در اين ميان ابو القاسم الکوفي دو کتاب هم در رد بر اسماعيليه داشته است. اين امر از آنجا اهميت دارد که ابو القاسم کوفي با توجه به علائق و دلبستگی ها و عقايدی که ابراز می کرده به خوبی می توانسته نسبت افکار خود را با اسماعيليان روشن کند. در دوران او نهضت اسماعيلی با گرايش فلسفی نو افلاطونی در نواحی ری، سيستان، خراسان و ماوراء النهر به خوبی رشد کرده بود و با توجه به آثاری که از ابو القاسم الکوفي بر شمرديم به خوبی می توان اهميت اين دو کتاب ابو القاسم را دريافت. يکی از اين دو کتاب، عنوان کتاب فساد أقاويل الاسماعيلية داشته است و ديگری رديه ای بر اسماعيليه بوده در مسئله معاد با عنوان: کتاب الردّ علی الاسماعيلية في المعاد. آيا امکان دارد که اين کتاب رديه ای بوده در مورد عقيده تناسخ که صورتی از آن معتقد اسماعيليان ايران، به طور خاص ابو يعقوب سجستاني در آن دوره بوده است؟ آرای ابو يعقوب سجستاني درباره اين موضوع تاکنون از سوی محققانی مانند ويلفرد مادلونگ و دو دانشمند مذکور در بالا مورد مطالعه قرار گرفته است (برای ابو القاسم کوفي، نک: نجاشي، ص ۲۶۵ تا ۲۶۶؛ طوسي، الفهرست، ص ۲۷۱تا ۲۷۲؛ همو، الرجال، ص ۴۳۴؛ ابن الصوفي، المجدي، ص ۱۰۷ تا ۱۰۸؛ ابن الغضائري، الرجال، ص ۸۲؛ نيز مقاله نويسنده اين سطور با عنوان "از ابو القاسم کوفي تا نويسنده عيون المعجزات"، منتشره در کتاب ماه دين).
حميد الدين کرماني در اصل از کرمان است، گرچه عمده فعاليت او خارج کرمان بوده است (نک: کتاب واکر با عنوان حميد الدين الکرماني، انديشه اسماعيلی در عصر الحاکم، ص ۱۰ و بعد، از اصل انگليسی). ابو القاسم کوفي نيز گرچه اصلا اهل کوفه بوده، اما عمده فعاليت او در نواحی کرمان و فارس بوده و ظاهرا در آنجا رهبری گروهی از غلات شيعی را در دست داشته و تا مدتها بعد در اين منطقه و نقاط ديگر در ميان غاليان شيعی از احترام و مرجعيت برخوردار بوده است (نک: مقاله پيشگفته نويسنده اين سطور). همينک سندی در اختيار است که نشان می دهد حميد الدين کرمانی، حجت اسماعيلی، ابو القاسم کوفي، دانشمند امامی مذهب را به خوبی می شناخته و با انديشه ها و مکتب فکری غاليانه او آشنا بوده است. در حقيقت کتاب کرماني از اين جهت مهم است که برای نخستين بار تفصيل بيشتری درباره آرای غاليانه ابو القاسم کوفي به دست می دهد. اين سند بخشی است از کتاب تنبيه الهادي والمستهدي حميد الدين کرماني (برای آن نک: فهرست مجدوع، ص ۴۸ تا ۴۹؛ با عنوان تنبيه الهادي والمهتدي) که هنوز به چاپ نرسيده و نسخه ای از آن محل مراجعه نويسنده اين سطور است که متعلق به کتابخانه انستيتوی مطالعات اسماعيلی لندن است و من عکسی از آن را به لطف دانشمند دانيل دوسمت در اختيار دارم. در اين کتاب، حميد الدين به رد آرای فرق، مذاهب و گرايشات مختلف کلامی و فلسفی و مذهبی پرداخته و از آن جمله بخش هايی را هم به رد بر فرق و مذاهب شيعی اختصاص داده است.
نکته جالب اين است که حميد الدين کرماني با وجود اينکه فصلی از کتابش (باب بيست و سوم) را اختصاص به رد بر اماميه داده (في التنبيه لفساد اعتقاد المسمّين بالإمامة/ کذا: الامامية الاثني عشرية المعروفة بالقطعية وبيان ضلالهم؛ نک: برگ ۱۰۴ ب)، اما در اين بخش مطلقا متذکر نام ابو القاسم کوفي نشده است (برای تحليلی از رديه کرماني بر اماميه، نک: مقاله نويسنده اين سطور که در مجموعه "بررسيهای تاريخی" منتشر خواهد شد)؛ بر عکس در بابی که او به موضوع رد بر غلات اختصاص داده، نام ابو القاسم کوفي در عنوان فصل ديده می شود؛ با اين توضيح که نام او به صورت تحريف شده ای در نسخه در دست نقل شده: علي بن محمد الکوفي به جای علي بن أحمد الکوفي. فصلی که در آن حميد الدين الکرماني به رد عقايد غلات پرداخته، باب بيست وپنجم کتاب است. عنوان باب جالب توجه است: "في التنبيه لضلال الغلاة من النصيرية والاسحاقية ومن يجمعهم مقالة علي بن محمد الکوفي وبيان کفرهم (برگ ۱۱۲ ب. اين باب تا برگ ۱۲۲ الف ادامه يافته است). متأسفانه جز در همين عنوان، حميد الدين در طول باب، نام ابو القاسم کوفي را تکرار نمی کند، در حالی که مکرر اشاره به نصيريه و اسحاقيه دارد. با اين وصف همانطور که در عنوان باب ديده می شود، او سه گروه مستقل از هم را در ميان غلات شيعی در اين باب مورد رد و نقض قرار داده است: نصيريان و اسحاقيه که می دانيم گروهی نزديک به نصيريه بوده اند و همواره هم با يکديگر در تنافس و مقابله فکری در عراق و حلب بوده اند (برای آنان، نک: کتاب بارآشر/ کوفسکی و نيز کتاب تازه انتشار فريدمن درباره نصيريه و نيز کتاب گنوسيزم هالم)؛ و گروه سوم که حميد الدين بدانها اشاره دارد، گروهی اند که آنان را پيروان "مقالة" علي بن أحمد (در نسخه: محمد) الکوفي می خواند. بی ترديد اينجا اشاره ای است به همان "مقاله" ای که ابن الغضائري و طوسي از آن ياد کرده اند و پيشتر از آن سخن رانديم. از اينجا معلوم می شود که حميد الدين عقايد/ "مقاله" ابو القاسم کوفي و پيروانش را کم و بيش نزديک به عقايد دو گروه ديگر از غلات آن زمان يعنی نصيريان و اسحاقيه و قابل مقايسه با آنان می داند. او تصريح می کند که گروه سوم عقايد مشابهی با دو گروه نخست دارند (برگ ۱۱۳ الف). اين همان نتيجه ای است که ما در تحليل عقايد ابو القاسم کوفي و بر اساس شواهدی مانند عيون المعجزات منسوب به حسين بن عبدالوهاب پيشتر بيان کرده بوديم. مسلم است که شناخت حميد الدين کرماني از نصيريه و اسحاقيه بايست متکی بر منابع و آشنايی هايی باشد که او در عراق و جزيره و نيز در دورانهای اقامتش در مصر به دست آورده بوده است. می دانيم که اين شناخت از اين طرق ممکن بوده است. از ميان رسائل اصلی دروزيان که حميد الدين با عقايد اوليه بنيانگذاران ايشان در مصر به مخالفت برخاست و بر آنان رديه نوشت، رساله ای در رد بر نصيريان موجود است که بارها هم به چاپ رسيده و مورد تحليل قرار گرفته است. کما اينکه گفتيم حميد الدين در طول اين باب تنها يک بار از علي بن أحمد الکوفي ما نام برده است؛ بر خلاف نصيريان و اسحاقيه؛ آنجا هم که نام اين دو گروه اخير را به وضوح نياورده، آشکارا می توان بر اساس منابع موجود برخی عقايد مطرح شده وسيله حميد الدين کرماني را به نصيريان و اسحاقيه منسوب کرد؛ اما قسمتی از عقايد منسوب شده در اين باب محتملا ويژه پيروان ابو القاسم کوفي بوده است. حميد الدين در اين باب عقايد کسانی را در کنار عقايد نصيريه و اسحاقيه مطرح می کند که ظاهرا نزديک به عقايد مخمسه بايد باشد. محتملا او اينجا نظر به ابو القاسم الکوفي دارد (مثلا نک: برگ ۱۱۳ ب؛ مقايسه کنيد با: المقالات والفرق سعد أشعري، ص ۵۶). بنابراين حميد الدين هم ظاهرا کوفي را همانند برخی منابع شيعی چون شيخ طوسي از شمار مخمسه قرار داده است. به هر روی همينک ما منبع مهم و نسبتا معاصری داريم که عقايد ابو القاسم کوفي را تا اندازه ای برای ما تشريح می کند. با اين وصف شيوه کتاب کرماني بيشتر جدلی است و بنابراين چندان نمی توان بر آنچه به عنوان عقايد فرق مخالف ارائه می دهد اعتمادی کلی کرد. دور نيست که يکی از اهداف کرماني از تدوين اين باب، رد بر عقايدی مشابه از نوع عقايد اباحی و غاليانه در ميان رهبران اوليه دروزی ها بوده باشد؛ خاصه که در همين باب اشاره می کند به اينکه پيشتر در همين موضوع الرسالة الواعظة را نوشته بوده که می دانيم رديه ای است بر دعاوی پيشوايان مذهب دروزی و ادعاهای آنان درباره الوهيت حاکم بأمر الله فاطمي (نک: برگ ۱۱۳ ب. اين رساله به چاپ رسيده است). از جمله آنچه که در اين باب مورد رد و نقض حميد الدين کرماني قرار گرفته است، نوعی از عقيده تناسخ است که به غلات به طور کلی نسبت می دهد. اگر در اينجا نظری هم به ابو القاسم کوفي داشته باشد، معلوم نيست که اين مطلب چه نسبتی با کتاب ابو القاسم کوفي در رد بر اسماعيليان در موضوع معاد دارد که پيشتر از آن نام برديم. آيا حميد الدين در جريان دو رديه کوفي بر اسماعيليان قرار داشته است؟ و آيا آنچه در اين باب پرداخته پاسخی است به مطالبی چند از دو کتاب کوفي؟ از ديگر سو در اين باب، حميد الدين برخی تأويلات غلات را از قرآن مورد انتقاد قرار می دهد. آيا او در اين باب نظری هم به کتاب تفسير القرآن ابو القاسم الکوفي داشته است؟ منابع ما متأسفانه در اين زمينه بسيار محدود است و نمی توان به جزم چيزی گفت.
ما انشاء الله می کوشيم در مقاله ای ديگر عين متن اين باب را به صورتی انتقادی به دست دهيم و نسبت تک تک عقايد مطرح شده در آن را با نصيريه و اسحاقيه نشان دهيم؛ شايد بدين ترتيب بتوان از مجموع آن، عقايد ابو القاسم کوفي را آن طور که در کتاب حميد الدين گزارش شده از عقايد خاص نصيريان و اسحاقيه تفکيک کرد و يا موارد مشابه ميان ابو القاسم کوفي و دو گروه ديگر را به درستی نشان داد.
سه شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۹:۵۴
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت