دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۷۷٫۱۹۵ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۲۳۴ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۸۶
بازدید از این یادداشت : ۱٫۴۴۵

پر بازدیدترین یادداشت ها :
بهمن سال ۱۳۸۰ نويسنده اين سطور به مناسبت چاپ نسخه برگردانی از ديوان اشعار منسوب به حضرت امير، مقدمه ای کوتاه درباره انوار العقول و نويسنده آن و نيز تاريخچه ديوانهای منسوب به حضرت نوشت که البته هيچگاه منتشر نشد. بعدا من آن نسخه اوليه را در ابعاد مختلف آن گسترش دادم و مقاله ای مفصلتر همراه با اصلاحاتی تدوين کردم. اما متأسفانه اين تحرير مفصل تر در دست ناشری ماند و هنوز هم بدان دسترسی ندارم. شايد روزی آن تحرير به دست آيد. اينجا تنها تحرير اوليه را که تاکنون به چاپ نرسيده می گذارم. در اين ميان آنچه متعلق به قطب الدين کيدري و نيز ابو البرکات الحسني است را اخيرا در دو مقاله مفصل گسترش داده ام و مطالب زيادی را به آنچه در تحرير کنونی ملاحظه می کنيد، اضافه کرده ام. اين دو مقاله هم پس از اين در همين سايت منتشر خواهد شد. به هر حال آنچه در مقاله حاضر ملاحظه می کنيد، قطعا در برخی بخشهای آن روزآمد نيست و کما اينکه گفتم محصول کاری است متعلق به حدود ده سال پيش. البته در يکی دو مورد مطالبی را عجالتا اضافه کرده ام.

ظاهرا نخستين عالمی که به گردآوری اشعار منسوب به حضرت امير اقدام کرد، دانشمند و مورخ برجسته امامی ابو احمد عبدالعزيز بن يحيی بن أحمد بن عيسی الأزدي البصري و معروف به جلودي (د. ۳۳۲ ق) است. وی چندين کتاب درباره خطب و رسائل و کلمات حضرت فراهم کرد که يکی از آنها به شعر آن امام اختصاص يافته بوده است (نک: نجاشي، رجال، ص ۲۴۱). در اوائل قرن ششم قمری يا کمی پيشتر، ابو الحسن علي بن أحمد فَنجکِردي نيشابوري (د. ۵۱۳ ق) ديوان حضرت امير (دويست بيتی) را گرآورد با نام سلوة الشيعة که أخيرا به کوشش آقای جويا جهانبخش ضمن مجلد سوم گنجينه بهارستان (علوم قرآنی و روايی-۱) و بر اساس نسخه کتابخانه مجلس به چاپ رسيده است. اين متن را اين محقق ديگر بار، چنانکه شنيده ام به صورت مستقل در انتشارات مجلس به سال ۱۳۸۴ ش به چاپ رسانده است. پيش از آن نيز دانشمند معاصر آقای محمد رضا انصاری قمی همين متن را در ضمن ميراث حديث شيعه (شماره هفتم، ۱۳۸۰ش، از ص ۲۶۳ به بعد) منتشر کرد. نسخه های زيادی از اين کتاب موجود است؛ بدين قرار: سپهسالار، ش ۳۱۳؛ کتابت شعبان ۷۳۵ ق؛ دانشگاه، ش ۲۲۰۳ (فهرست، ۹/۸۸۴)؛ مجلس، مجموعه ۷۰۹۹/۴؛ کتابت جمادي الأولی سال ۷۱۶ق در مدرسه طاهريه (فهرست، ۲۵/۱۰۸ تا ۱۰۹)؛ نسخه کتابخانه زرآبادي، کتابت ۸۹۷ ق (نک: تراثنا، عدد ۷ و ۸، ص ۲۸). درباره شيخ الأفاضل ابو الحسن علي بن أحمد بن محمد فنجکردي نيشابوري بر پايه شرح احوالی که ظهير الدين بيهقي در وشاح الدمية (و بر اساس آن ياقوت حموي در معجم الأدباء) و سمعاني در الأنساب و التحبير به دست داده اند، بايد گفت که او اهل ادب و در اين زمينه مورد ستايش نويسندگان و تراجم نويسان بوده است. او حديث را نزد قاضي عبدالله بن الحسين الناصحي (د. ۴۴۷ ق) شنيد (شايد هم پسرش ابو بکر الناصحي. اگر چنين باشد بايد گفت منابع در اين مورد نقل اشتباهی کرده اند و يا بايد گفت که فنجکردي عمری نسبتا دراز داشته است) و اصول علم لغت را نزد ابو يوسف (يا ابو سعد) يعقوب بن أحمد بن محمد بن أحمد القاري الکردي النيشابوري (د. ۴۷۴ ق)، اديب برجسته عصر خود فرا گرفت (برای شرح حال ابو يعقوب، نک: ثعالبي، تتمة اليتيمة، شماره ۱۱۸؛ سمعاني، التحبير، شماره ۱۲۶؛ باخرزي، دمية القصر، شماره ۳۶۲؛ فارسي، السياق، شماره ۱۶۶۱؛ ابن شاکر، فوات الوفيات، ۴/۳۴۴، شماره ۵۸۲؛ فيروزآبادي، البلغة، ص ۶۸۶، شماره ۴۱۰؛ قفطي، انباه الرواة، ۴/۴۵؛ ابن قاضي شهبة، طبقات النحاة، شماره ۵۳۹؛ سيوطي، بغية الوعاة، ۲/۳۴۷؛ از وی کتاب البلغة في اللغة در تهران به سال ۱۳۸۹ ق به چاپ رسيده است). فنجکردي که خود شاگرد صاحب البلغة بود، ميداني، عالم اديب را تشويق کرد تا کتاب السامي في الأسامي را در علم لغت تأليف کند و ميداني در مقدمه کتاب گرانقدرش از وی ستايش بليغی کرده و او را امام دانش لغت معرفی کرده است. ابو الحسن الفارسي در السياق (نک: المختصر من کتاب السياق لتاريخ نيسابور، تحقيق محمد کاظم المحمودي، تهران، ۱۳۸۴ ش، ص ۳۱۴ تا ۳۱۵)، شرح احوالی از فنجکردي ارائه داده است و او را چنين خوانده: " ومنهم علي بن أحمد [بن محمد] الفنجکردي ابو الحسن الاستاذ الأديب البارع صاحب النظم والنثر [الجاريين في سلک السلاسة]". او درباره تحصيلات فنجکردي می نويسد که : " قرأ أصول اللغة علی الاستاذ يعقوب الأديب وغيره وأحکمها وتخرّج فيها واختلف الی درس الفقه مدة وکان سليم النفس أمين الجنب عفيفاً خفيفاً طريفاً محمود الأحوال مرضي السيرة مشتغلاً بنفسه. سمع الحديث من قاضي القضاة أبي محمد الناصحي ومن السادة وطبقة المشايخ وکان عديم النظير في فنه". الفارسي مرگ فنجکردي را جمعه سيزدهم شعبان ۵۱۳ ق گزارش کرده است. الفارسي تعدادی از ابيات شعر او را نيز نقل کرده و در جای ديگر از کتاب خود، از نوشته ای از فنجکردي در مناقب آل صاعد، به نام مناقب الصاعدية نام برده و ابياتی را نقل کرده است (نک: همان، ص ۱۳۱؛ برای احوال فنجکردي، نيز نک: سمعاني، الأنساب، ۹/۳۳۴؛ التحبير، ۱/۵۶۲، ش ۵۴۵؛ ياقوت حموي، معجم الأدباء، ۲/ ۲۴۲، ۵/۱۰۳؛ سيوطي، بغية الوعاة، ۲/۱۴۸؛ برای اشعار او، نک: فتال نيشابوري، روضة الواعظين، ص ۱۰۳، ۲۳۶؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبي طالب، ۲/۲۴۴؛ اميني، الغدير، ۴/۳۱۹؛ فَنجکِردی منسوب است به پنج گرد از روستاهای نيشابور؛ نيز نک: بيهقي، لباب الأنساب، ۱/۴۹۸، که گويا به تاريخ نيشابوری تأليف فنجکردي اشاره دارد). همينجا بايد اشاره کنم به کتابی از فنجکردي به نام تتمه البلغة استادش (نسخه چستربيتي، ۳۰۵، عکس در کتابخانه مينوي، نک: فهرستواره کتابخانه مینوی، ص ۹۷؛ بايد افزود که مشکلات البلغة که آن را همچنين مينوی معرفی کرده، ضمن نسخه کتابخانه ملک، ش ۵۸۳۹/۱؛ نک: فهرستواره مينوی، ص ۱۸۳ تا ۱۸۴، چيزی نيست جز نسخه ای از الإبانه شرح السامي في الأسامي ميداني؛ برای اين مورد، نک: مقاله دکتر علی اشرف صادقي در ضميمه ۱۰ نامه فرهنگستان). ابن شهرآشوب مازندراني در معالم العلماء (شماره ۴۸۱) از فنجکردي نام برده و دو کتاب تاج الأشعار و سلوة الشيعة را برای او نام برده است. ابن شهرآشوب درباره کتاب اخير می نويسد: "وهي أشعار أميرالمؤمنين عليه السلام". در الذريعة (۳/۲۰۵) گمان رفته که تاج الأشعار و سلوة الشيعة دو عنوان يک کتاب است، در حالی که بی ترديد اين گمان خطاست و تاج الأشعار کتابی است جدا از سلوة الشيعة. خطيب خوارزمي در کتاب مقتل الحسين (ع) از کتاب تاج الأشعار نقل قول کرده و از آن بر می آيد که کتاب حاوی اشعاری در باب حضرت رسول و اهل بيت بوده است: "وللإمام السيد الأديب أبي الحسن علي بن أحمد النيشابوري جامع کتاب تاج الأشعار في النبي المختار وآله الأطهار" (۲/ ۱۲۸). خوارزمي در دنباله سروده ای از فنجکردي را درباره حضرت امير و اهل بيت نقل کرده و از اين قطعه شعر بر می آيد که فنجکردي شيعه امامی نبوده و شايد زيدی و يا حتی سنی بوده است. همينجا در حاشيه اشاره کنم که از يک کتاب سلوة الشيعه ديگر نيز متعلق به همين دورانها مطلع هستيم: قطب الدين کيدري در حدائق الحقائق (۱/۸۷) از امام سعيد معين الدين مسعود بن علي الصوابي البيهقي (د. ۵۴۴ق)، ياد می کند و درباره او می نويسد: " نور الله ضريحه وقد نصب راية الحقّ وشيد معالم الدين حيث أورد في ذلک کل ما يمکن ايراده من الأدلة والأسئلة والأجوبة في کتابه الموسوم بسلوة الشيعة فمن أراد ذلک فليقف عليه من هناک". مقصود از بحث مد نظر موضوع ايمان ابو طالب، پدر بزرگوار حضرت امير است (برای احوال الصوابي، نک: ابن شهرآشوب، مناقب، ۱/۱۳؛ منتجب الدين الرازي، فهرست، ص ۱۱۰، ۱۶۶: مسعود بن أحمد الصوابي؛ قطب الدين راوندي، قصص الأنبياء، ص ۱۶: ابو المحاسن مسعود بن علي بن محمد ؟ الصوابي؛ بيهقي، تاريخ بيهق، ص ۴۰۶: مسعود بن علي بن أحمد الصوابي؛ همو، لباب الأنساب، ۲/۵۱۳؛ ابن فوطي، تلخيص مجمع الآداب، ۳/۱۹۹ تا ۲۰۰، شماره ۲۴۷۶؛ ياقوت، معجم الأدباء، ۱۹/ ۱۴۷؛ سيوطي، بغية الوعاة، ۲/۲۸۴).
ابو البرکات هبة الله بن محمد الحسني سومين کسی است که می توان او را به عنوان گردآورنده اشعار منسوب به حضرت امير در کتابی مستقل، نام برد. قطب الدين کيدري در مقدمه انوار العقول (ص ۹۲)، از وی و گردآورده او نام برده است. احتمالا او همان کسی است که مؤلف السياق يعنی عبدالغافر فارسي (د. ۵۲۹ق)، از وی نام برده است: " ابو البرکات هبة الله بن محمد بن الحسين الحسني". او فرزند ابو الحسن علوي و از خاندانی محترم در نيشابور بوده است. وی در عراق و خراسان حديث شنيد و در روز دوشنبه ۲۲ ذي قعده سال ۴۵۲ ق درگذشت (ص ۷۲۶؛ نيز نک: ذهبي، تاريخ الاسلام، وفيات سال ۴۶۰ق، ص ۵۱۲). برخی از محققان گمان برده اند که مراد از هبة الله حسني ياد شده در مقدمه انوار العقول، ابو السعادات هبة الله بن علي ابن الشجري (د. ۵۴۳ق )، اديب معروف و صاحب الأمالي است؛ در حالی که اين گمان بی ترديد خطاست (همانند آقابزرگ در الذريعة، ۹/۱۰۱).
از ديگر کسانی که اشعار حضرت امير را به طور مستقل گردآوری کرده اند، بايد از شيخ قاسم علی الخوانساري، مرحوم سيد محسن أمين عاملي (چاپ دمشق، ۱۳۶۶ق)، عبدالعزيز سيد الأهل (چاپ بيروت، ۱۴۰۱ ق، به نام من شعر المنسوب إلی الامام الوصي علي بن أبي طالب عليه السلام) و بالأخره محقق کوشای معاصر حاج شيخ محمد باقر محمودی ياد کرد (نيز نک: الذريعة، ۹/۱۰۱-۱۰۲).
اما بی ترديد مهمترين مجموعه از اشعار منسوب به حضرت امير، کتاب انوار العقول من اشعار وصي الرسول تأليف قطب الدين ابو الحسن محمد بن الحسين بن تاج الدين الحسن بن زين الدين محمد بن الحسين بن أبي المحامد کيدري بيهقي نيشابوري (زنده در سال ۶۱۰ق) است که بر اساس ترتيب الفبايی قوافی است. کيدر از قرای بيهق بوده که هنوز هم پا برجاست و قطب الدين که در علوم مختلف چون ادب، فقه، حديث و کلام تبحر داشت و از عالمان برجسته امامی بود، به اين محل منسوب است (نک: ذهبي، المشتبه، ص ۵۵۴؛ ابن حجر عسقلاني، تبصير المنتبه، ۳/۱۲۲۰؛ ابن ناصر الدين، توضيح المشتبه، ۷/ ۳۴۱). وی شعر نيز می سرود (نک: همانجاها؛ نيز نک: حدائق الحقائق، ۱/۴۰۴، ۲/۱۴۰-۱۴۱). از استادان و مشايخ او اينان را بايد نام برد:
۱- نصير الدين ابو طالب عبدالله بن حمزه بن عبدالله بن حمزه الشارحي الطوسي المشهدي که می دانيم کيدري شاگرد خاص او بوده است.
۲- السيد علاء الدين الحسين بن علي بن مهدي الحسيني السبزواري
۳- ظهير الدين ابو الفضل محمد بن قطب الدين سعيد بن هبة الله الراوندي
آقابزرگ طهراني و به تبع او محقق طباطبايي اظهار کرده اند که کيدري از فضل الله راوندي (زنده در ۵۷۱ ق)، روايت می کند، در حالی که مستند آقابزرگ، کتاب الصراط المستقيم بياضي (۲/۹۸) است که در آنجا از روايت کيدري از فضل الله راوندي مستقيما خبری نيست، و بلکه کيدري به واسطه فرزند قطب الدين راوندي (محمد) از فضل الله راوندي روايت می کند. در حدائق الحقائق (۲/۴۱۲) نيز کيدري به واسطه استادش نصير الدين عبدالله بن حمزه طوسي از فضل الله روايت می کند. کيدري به نص اجازه همين استاد يعنی نصير الدين عبدالله بن حمزه، نهج البلاغة را به واسطه او از فضل الله راوندي روايت می کرده است و می دانيم که فضل الله راوندي از مهمترين حلقه های وصل و روايت نهج البلاغة در ايران سده ششم قمری بوده است. به هر حال کيدري با واسطه از راوندي روايت می کرده است (برای اين اجازه، نک: محقق طباطبايي، "نهج البلاغة عبر القرون"، تراثنا، سال ۱۰، شماره های ۳۸ و ۳۹، قم، ۱۴۱۵ق، ص ۳۰۶ تا ۳۰۷؛ برای گفته های آقابزرگ و محقق طباطبايي، نک: آقابزرگ، الثقات العيون في سادس القرون، بيروت، ۱۹۷۲م، ص ۲۶۰؛ طباطبايي، همان، ص ۳۰۳؛ در حاشيه همين صفحه ۳۰۳، نويسنده در معرفی عبدالله بن حمزه طوسي دچار سبق قلم شده اند و اين ابن حمزه را با ابن حمزه صاحب الواسطه و الوسيله در فقه يکی دانسته اند که بايد اصلاح شود).
کيدري، علاوه بر ادب و کلام، فقيهی برجسته نيز محسوب می شود و آرای فقهی او در کتابهای فقهی معمولا نقل می شود (برای نمونه، نک: علامه حلي، المختلف، ۳/۲۹۳، ۳۱۶، ۵/۳۳۳، ...؛ فخر المحققين، ايضاح الفوائد، ۱/۲۱۵، ۲/۲۰۱، ۳۴۳، ...؛ شهيد اول، الذکری، ص ۵۵؛ غاية المراد، ۲/۳۰۰، ۳/۸۳، ۸۹، ....؛ ابن فهد حلي، المهذب البارع، ۳/۶۲، ۳۲۰، ...).
کيدري، علاوه بر انوار العقول، تأليفات ديگری هم داشته است؛ بدين قرار:
۱- حدائق الحقائق في شرح نهج البلاغة که نام دقيقتر آن حدائق الحقائق في فسر دقائق أفصح الخلائق است (نک: حدائق، ۱/۷۱). او اين شرح را در شعبان ۵۷۶ ق به پايان برده است (نک: همان، ۲/۷۰۹) و در آن از شروح وبري، ابن فندق بيهقي و قطب الدين راوندي بر نهج البلاغة بهره برده است. مؤلف انيس المؤمنين که پس از اين از آن سخن خواهيم گفت، اظهار داشته که کيدري، سه شرح کبير، وسيط و صغير بر نهج البلاغة داشته است (نک: انيس المؤمنين، ص ۶۵، ۶۷). از کتاب حدائق، نسخه های کهنه ای باقی مانده و اول بار به همت عزيز الله عطاردي در دهلي (سال ۱۴۰۴ق) به چاپ رسيده و سپس در تهران در دو جلد تجديد چاپ شده است (۱۴۱۶ق). اين شرح بيشتر جنبه ادبی و کلامی دارد تا تاريخی و با از اينرو بيشتر متناسب تخصص نويسنده آن است.
۲- اصباح الشيعة بمصباح الشريعة که در سالهای اخير به چاپ رسيده است و به غلط در برخی کتابها به شيخ سليمان الصهرشتي منسوب شده است؛ اين در حالی است که آشکارا در آن از ابن زهره حلبي (د. ۵۸۵ ق) نقل می کند که می دانيم حدود صد سالی از صهرشتی متأخرتر است. نسبت و ارتباط اين کتاب با کتاب شريعة الشريعة که تهذيب کتاب المهذب ابن براج در فقه بوده و خود کيدري از آن نام برده (نک: حدائق، ۲/ ۶۱۸)، بايد مورد مطالعه قرار گيرد. کتاب اصباح مأخذ کتب فقهی برای نقل فتاوی کيدري بوده است.
۳- مباهج المهج في مناهج الحجج، که بر خلاف دو کتاب قبلی به فارسی است و در سيره پيامبر و ائمه طاهرين (ع) و تاکنون به چاپ نرسيده است. دو نسخه آن يکی در کتابخانه مسجد اعظم قم (به شماره ۲، نک: فهرست، ص ۳۸۶) و ديگری در کتابخانه مدرسه آية الله گلپايگانی (به شماره ۲۱۲۵، نک: فهرست، ۳/۱۶۹) موجود است. کمال الدين ابو سعيد حسن بن الحسين شيعي سبزواري، عالم شيعی فارسی نويس در سال ۷۵۳ ق کتاب را تلخيص و تکميل کرده که به نام بهجة المباهج موجود است. از اين کتاب اخير نسخه های بسياری موجود است که از آن جمله بايد نسخه مجلس سنا (شماره ۵۵۸، کتابت ۹۰۳ ق) و دانشگاه تهران (شماره ۹۶۸، کتابت ۹۳۵ ق) را ياد کرد (نيز نک: منزوی، فهرست نسخه های فارسی، ۶/۴۴۲۰). کيدري خود در حدائق (۱/ ۸۷، حاشيه) از مباهج نام برده است.
۴- شرح الإيجاز (به عربی) در نحو که نسخه کتابت ۶۹۸ ق آن ضمن مجموعه ای در کتابخانه لاله لی سليمانيه (استانبول) در مجموعه شماره ۳۳۱۴ آن موجود است (از برگ ۶۰ الف تا ۱۱۹ الف). اين کتاب همان الدرر في دقائق النحو است که خود کيدري از آن ياد کرده است (نک: حدائق، ۱/۵۹۸، ۲/۱۹۸). اخيرا نويسنده اين سطور مقاله ای درباره اين نسخه که وسيله زيديان شمال ايران تهيه شده در همين سايت منتشر کرده است. اين کتاب در سالهای اخير به چاپ رسيده است.
۵- بصائر الأنس بحظائر القدس (به عربی)، که در امامت بوده و بياضي در الصراط المستقيم از آن نقل می کند (۲/ ۹۸، ۱۰۹، ۱۱۰، ۱۱۲ – ۱۱۳، ۱۱۹، ۱۲۱، ۱۴۸). آقابزرگ می گويد که اين کتاب از منابع نخب المناقب ابن جبير (جبر) نيز بوده است (نک: الذريعة، ۲۶/۱۰۲)؛ ولی اين نکته استنباطی است نادرست از گفته نويسنده الحجج القوية (نک: الحجج، ص ۴). همينجا در حاشيه اين مطلب اضافه کنم که مراد از کتاب الحجج القوية في بيان الوصية همان کتابی است که به نادرست به علامه حلي منسوب شده و با نام اثبات الوصية به چاپ رسيده است (به کوشش محمد هادی امينی، نجف، منشورات دار الکتب التجارية کتبی؛ اين انتساب مايه شگفتی است چرا که در صفحه دهم اين کتابچه بسيار کوچک از بياضي صاحب الصراط المستقيم نقل قول شده، کسی که در سال ۸۷۷ق درگذشته است. اين کتاب با انتسابی غلط و با اغلاط تصحیحی و چاپی زياد منتشر شده است). به هر حال آقابزرگ طهراني بر اثر استنباطی نادرست از يک عبارت کتاب الحجج القوية گمان برده که بصائر الأنس از منابع کتاب نخب المناقب بوده است (کتاب نخب المناقب موجود است و نسخه ای از آن را سالها پيش من در کتابخانه آية الله مرعشی در قم ديده بودم). باری از ظاهر عبارات مؤلف ناشناخته الحجج القوية بر می آيد که کتاب بصائر الأنس نزد وی بوده است (نک: ص ۴ و ۱۸)؛ گرچه بعيد نيست که مانند بسياری ديگر (و شايد همه) منابع اين کتاب، منبع نقل در اين مورد کتاب الصراط المستقيم بياضي باشد.
۶- کفاية البرايا في معرفة الأنبياء والأوصياء. محمد بن اسحاق بن محمد حموي در انيس المؤمنين (تأليف به سال ۹۳۸ ق)، از اين کتاب بهره برده است. مؤلف از کيدري با عنوان محمد بن الحسين بن الحسن الامي البيهقي الکيدري نام می برد و از نقل وی پيداست که کتاب به عربی بوده است (نک: ص ۱۱، ۲۷، ۴۱-۴۳، و...). مؤلف درباره کيدري می نويسد: " ... اما چون ترجمه بعضی از عبارات محمد بن الحسين البيهقي الکيدري که در تصحيح الفاظ و معانی و ترتيب دلائل و تنقيح مسائل متفرد است، و در کشف اسرار علوم عقلی و تقرير نکات فنون نقلی منفرد، و غايت سعی و اجتهادش در سلوک منهج حق اماميه از متون مصنفاتش روشن و ظاهر و نهايت حسن اعتقادش از استدلال در مسائل اصول و فروع لايح و باهر، به تقريب در اين مختصر مذکور شده و می شود، و به خاطر فاتر رسيد که در اين مقام فقره ای از کفاية البرايا که از جمله مؤلفات اوست، بعبارته مسطور سازد، تا ارباب فضائل و کمالات از مفاوضات مقالش بزرگی حالش تفرس نمايند،.... قال الشيخ الأجل الأفضل العلامة قطب الملة والدين محمد بن الحسين بن الحسن البيهقي الکيدري في کتابه کفاية البرايا في معرفة الأنبياء والأوصياء ووقايع أزمنتهم..." (ص ۴۱). کيدري در اين کتاب به مباهج المهج خود ارجاع داده است (نک: همان، ص ۴۳) و مؤلف انيس المؤمنين درباره اين کتاب اخير می نويسد: " ... راقم حروف گويد که مباهج المهج کتابی است که ابو سعيد حسن بن حسين شيعي سبزواري بعضی از معجزات حضرات ائمه معصومين عليهم السلام را از آن کتاب انتخاب کرده، فارسی نموده است و به بهجة المباهج موسوم ساخته و به غير از اين کتاب، محمد بن الحسين را تصانيف بسيار است ..." (ص ۴۳). بنابراين کفاية البرايا پس از مباهج نوشته شده است. پيشتر گذشت که کتاب مباهج برخلاف گفته حموي نيز به فارسی بوده و شيعي سبزواري صرفا آن را تلخيص کرده و نه ترجمه. جالب است گفته شود که مؤلف انيس المؤمنين، کتاب کفاية البرايا را به خط مؤلف آن در اختيار داشته است، وی يکجا می نويسد: " ... محمد بن الحسين بن الحسن البيهقي الکيدري که به تقريب در اول باب اول از ابواب اين مختصر، در محل ذکر ولادت امير المؤمنين حيدر عليه السلام و در ذکر مخالفت معاويه لعين با آن سرور، اشارتی به علو رتبت و سمو منزلتش شده، در کفاية البرايا في معرفة الأنبياء والأوصياء ووقايع أزمنتهم، که کتابی است گرامی و مجلدی است نامی و الحال به خط مصنف آن کتاب نزد اين کمينه موجود است، آورده، آنچه خلاصه ترجمه اش اين است..." (ص ۱۶۶).
ظاهرا مأخذ نقل حاجی نوري در خاتمه مستدرک الوسائل (۲/۴۶۲)، از کفاية البرايا نه خود کتاب مستقيما بلکه همين کتاب انيس المؤمنين بوده است (قس: انيس المؤمنين، ص ۶۵).
نويسنده رساله خلاصة الفوائد يعنی عبداللمطلب بن يحيی طالقاني از شاگردان ميرداماد، از کتاب کفاية در بحث از ابو مسلم خراساني بهره برده ولی بی ترديد وی اين مطالب را به نقل از انيس المؤمنين آورده است (برای موارد نقل در خلاصه، نک: رسول جعفريان، "سه رساله درباره ابو مسلم و ابو مسلم نامه ها"، ميراث اسلامی ايران، ج۲، قم، ۱۳۷۴ش، که متن خلاصه را به چاپ رسانيده: ص ۲۸۳، ۲۸۴، ۲۸۵، ۲۸۶، ۲۸۷، ۲۸۹، ۲۹۰، ۲۹۳). اين مؤلف کتاب انيس را می شناخته و از آن با عنوان انيس الأبرار ياد کرده است (ص ۲۹۷؛ قس: انيس المؤمنين، ص ۱۸۸- ۱۸۹). با اين وصف نويسنده خلاصه، اطلاعاتی را درباره کيدري و ظاهرا بعضا به واسطه انيس، عرضه کرده است، بدين قرار: " و کيدري رضوان الله عليه که صاحب کتاب کفاية البرايا است، از اعاظم مجتهدين شيعه است و تصانيف بسيار دارد از جمله کتاب مباهج المهج في مناهج الحجج از مصنفات اوست که مولانا حسن شيعي سبزواري بر آن گشته و بعضی از معجزات حضرات چهارده معصوم را از آن کتاب انتخاب نمود و فارسی کرده است و آن فارسی را بهجة المباهج نام کرده؛ و حضرت سيد المجتهدين (يعنی ميرداماد)، می فرمود که او از ازکيای علمای اعلام و فقيه و وجه و ثقه بوده است و از تلامذه شيخ نصير الدين عبدالله بن حمزه طوسي است که معاصر ابن شهرآشوب بوده است و او را در اخذ نقليات طريق بسيار است و سه شرح بر نهج البلاغة نوشته و غير از اين در علوم عقليه و نقليه کتاب بسيار تصنيف کرده و او همان کسی است که شيخ شهيد عليه الرحمه در کتاب غاية المراد في شرح نکت الإرشاد در مبحث متعه و چند جای ديگر ذکر او کرده ...." (ص ۲۹۳- ۲۹۴). متأسفانه هم اکنون از وجود کتاب کفاية البرايا خبری در دست نيست. ۷- لباب الالباب (به عربی)، که در علم کلام بوده و گويا کتابی بزرگ بوده است (نک: حدائق، ۱/۵۵۰، ۲/۳۶۱).
۸- البراهين الجلية في إبطال الذوات الأزلية، باز کتابی در علم کلام و به احتمال زياد در رد بر عقيده ثابتات ازلی و شيئيت معدوم (برای عقيده کلامی کيدري، نک: رساله دانشياری نويسنده اين سطور، در دست تحرير). مستند نام اين کتاب روضات الجنات است (۶/۲۹۹) و از منبع او در اين اطلاع تاکنون چيزی به دستم نيامده است (نيز نک: الذريعة، ۳/۸۰).
۹- تنبيه الأنام لرعاية حقّ الامام که کتابچه ای بوده فقهی و در پايان کتاب الزکاة از اصباح الشيعة خود به آن ارجاع داده است. کيدري آن را به شکل امالی تدوين کرده بوده است (نک: سلسلة الينابيع الفقهية، ۵/ ۲۷۶).
۱۰- شريعة الشريعة که پيشتر بدان اشاره شد.
۱۱- الدرة الباهرة در حديث که منسوب به شهيد اول به چاپ رسيده ولی به ظن قوی تأليف قطب الدين کيدري است (چاپ: نجف، ۱۳۸۸ق؛ مشهد، ۱۴۰۶ ق؛ نيز نک: رضا مختاری، مقدمه غاية المراد شهيد اول، جلد اول، ص ۱۹۸ تا ۲۰۰).
۱۲- در پايان بايد از رساله ای در تفسير سوره توحيد به زبان عربی در ۳ برگ ياد کنم که به کيدري منسوب شده و به خط همو موجود است، همراه نسخه خطی مجلدی از مجمع البيان که به خط کيدري است و با نسخه خط طبرسي مقابله شده است (اين نسخه در آستانه قم موجود است، نک: نشريه دانشگاه، ۵/۳۸۴؛ آستانه قم، ص ۱۶۲).
اين بود مختصری درباره احوال قطب الدين کيدري و آثارش. همينجا لازم است تذکر دهم که بهترين تحقيق درباره قطب الدين کيدري کاری است که مرحوم محقق طباطبايي در تراثنا (شماره ۳۸-۳۹) به مناسبت بحث از شرح نهج البلاغه کيدري ارائه داده اند. متأسفانه مقدمه کامل سلمان الجبوري بر انوار العقول کيدري ضمن اينکه عمدتا از تحقيق محقق طباطبايي در آن بهره برده شده، اما مشحون از اشتباهات و بی دقتی هاست؛ همينطور است مقدمه دکتر امامی بر ترجمه و تصحيح ديوان حضرت امير.
در بازگشت به بحث اصلی اين مقاله، در اينجا به معرفی کتاب انوار العقول کيدري و زمينه های تأليف آن می پردازيم:
کيدري پيش از تأليف و گردآوری کتاب انوار العقول، کتابی ديگر فراهم کرده بوده در همين موضوع به نام الحديقة الأنيقة. اين کتاب که از آن نسخه ای به شماره آدد ۷۵۳۴ در کتابخانه موزه بريتانيا موجود است، فراهم آمده از سلوة الشيعة و يک کتاب ديگر بوده که آن هم در مورد اشعار حضرت امير بوده است. اين کتاب اخير شامل اشعار حضرت برگرفته از سيره ابن اسحاق و کتابهايی ديگر بوده و متأسفانه نام مؤلف آن از سوی کيدري ارائه نشده است و به همين دليل نمی دانيم که نسبت آن با کتابهايی که پيشتر در اين موضوع معرفی کرديم چه بوده است. کيدري در اين کتاب نخست صرفا به اشعار اخلاقی و بر اساس آن دو منبع تکيه داشته است و بنابراين همه اشعار منقول و منسوب به حضرت امير را در حديقة نقل نکرده بوده است (نک: انوار العقول، ص ۹۲). کيدري بعد از تأليف الحديقة، به کتاب ابو البرکات هبة الله بن محمد حسني ياد شده دست يافت و تصميم گرفت با تتبع در کتابهای ديگر، کتابی جامع در اشعار منسوب به حضرت امير را فراهم کند. کتاب انوار العقول فراهم آمده چنين نيتی بوده است. کيدري آن را کتاب انوار العقول من اشعار وصي الرسول ناميد (نک: همان، ص ۹۲-۹۳). کيدري در انوار، گاه به منبع نقل خود اشاره می کند، از جمله يک جا از ابو علي طبرسي (صاحب مجمع البيان) ياد می کند و می نويسد: " ...ذکر الامام أبو علي الطبرسي أن الرئيس أبا البدر کتب له هذه الاشکال ..." (ص ۳۶۲، نيز: ص ۳۹۳). سال تأليف کتاب روشن نيست ولی در حدائق که در ۵۷۶ ق پايان يافته، کيدري به اين کتاب خود ارجاع می دهد (نک: حدائق، ۱/۳۲۲، ۶۷۰، ۲/۱۳۵، ۶۰۳، ۶۰۴، ۶۸۴).
محقق کتاب انوار اليقين، گمان برده که نسخه اساس طبع او به سال ۵۶۴ ق کتابت شده، در حالی که با مراجعه به صفحه آغازين و انجام نسخه که در مقدمه تحقيق کتاب انوار، تصوير آن دو صفحه به دست داده شده، روشن می شود که اين نسخه بسی متأخرتر از اين تاريخ است و شگفتا که محقق متوجه اين امر نشده است. اين نسخه ضمن مجموعه ای است که نسخه آخرين آن که مشخص نيست چه کتابی است، بر اساس نسخه ای با تاريخ ۵۶۴ ق (وسيله علي بن جعفر بن أسد بن علي الأهوازي الکاتب در دمشق) رونويسی شده و محقق بی دقت کتاب انوار العقول، گمان برده که نسخه انوار نيز درست در همين تاريخ کتابت شده و جالب اينکه به همين دليل نيز اين نسخه را نسخه اساس طبع خود قرار داده است (نک: مقدمه تحقيق، ص ۳۷ تا ۳۹). به هر حال کهنه ترين نسخه ای که از اين کتاب می شناسيم، نسخه ای است کتابت سال ۷۷۱ ق که در کتابخانه مجلس سنا در تهران موجود است (شماره ۸۷۶، فهرست، ۲/۸۱). يک نسخه نيز با تاريخ ۷۷۸ ق در کتابخانه فخر الدين نصيري موجود بوده است (نک: مقاله محقق طباطبايي، در تراثنا، شماره ۳۸-۳۹، ص ۳۰۹ تا ۳۱۰). نسخه ای از الأنوار با تاريخ ۸۰۷ ق شامل ترجمه فارسی ابيات در ميان سطور ديوان در کتابخانه آية الله فاضل در خوانسار (با شماره ۱۶۰، فهرست، ۱/۱۲۰) موجود است که شايد ترجمه هم مربوط به همان عصر باشد و به هر حال بايد در اين مورد تحقيق بيشتری صورت گيرد. نسخه کتابت ۸۱۸ق جامع گوهرشاد مشهد (شماره ۱۰۴، فهرست، ۱/۸۹) نيز شامل ترجمه فارسی است. در طول سده ۹ ق نيز چندين نسخه از انوار (ديوان) موجود است که با ترجمه فارسی همراه است؛ از ۸۷۵ ق (ترجمه از شوقی) و از ۸۹۰ ق و نيز از ۸۹۱ ق (نک: طباطبايي، ص ۳۱۰). دو نسخه نيز از قرن دهم می شناسيم که همراه ترجمه فارسی ابيات است (نک: همان، ص ۳۱۰ تا ۳۱۱). محقق کتاب انوار نيز به نسخه ای با کتابت ۸۸۷ ق در بغداد (دائرة الآثار والتراث) اشاره کرده که همراه ترجمه فارسی است (نک: مقدمه، ص ۳۹ تا ۴۰). نسخه های سده های بعد نيز عموما با ترجمه فارسی ابيات همراه است (نک: همان، ص ۴۰ به بعد). عموما ديوان حضرت امير بر اساس کتاب انوار العقول کيدري به چاپ می رسد، اما با حذف مقدمه کتاب و نيز اسانيد و گاه حتی حذف شماری از اشعار و برخی اوقات با تفاوتهايی در ترتيب اشعار. اما به هر حال و اصلا کتاب انوار العقول کيدري بوده است که منبع تمامی اين دست چاپها بوده و کما اينکه اشاره کردم نسخه های زيادی از آن و حتی همراه با ترجمه فارسی در اختيار است. آنچه مستند اين چاپهاست، ديوانی است که گويا کهنه ترين نسخه آن مربوط است به کتابخانه دار الکتب مصر (به شماره، ۱۰ خاص؛ ۷۲۱۴ عام)، با تاريخ کتابت ۸۸۲ ق (نک: مقدمه تحقيق انوار، ص ۶۰). يکی هم با همان تاريخ در کتابخانه آل السيد عيسی العطار در بغداد شناسايی شده است (نک: الذريعة، ۲/۴۳۴). از اين تحرير ديوان نسخه های خطی بسياری همراه با ترجمه فارسی و بدون آن موجود است. کهنه ترين ترجمه فارسی ابيات اين ديوان که همراه است با اصل، آنچه تاکنون شناسايی شده، مربوط است به تاريخ ۹۰۸ ق (در دار الکتب مصر، به شماره ۱۷۷ ادب فارسی، نک: مقدمه تحقيق انوار، ص ۶۰ تا ۶۱). کما اينکه گفتيم اين تحرير از ديوان تاکنون بارها و بارها به چاپ رسيده است؛ ظاهرا قديميترين چاپ آن در مصر، چاپ بولاق است به سال ۱۲۵۱ ق. گاهی نيز همراه ترجمه فارسی به چاپ رسيده است، مانند چاپ لکهنو (چاپخانه نول کشور، سال ۱۹۰۰ م). در کانپور (سال ۱۳۰۳ ق) و آگره (سال ۱۳۰۴ ق) نيز اين ديوان با شروح فارسی به چاپ رسيده است. کهنه ترين چاپ آن در ايران (تبريز) به سال ۱۲۶۰ ق باز می گردد. گاهی چاپهای ايران با شروح لغوی فارسی توأم بوده است. ديوان حضرت امير (ع) در اروپا نخستين بار به سال ۱۷۴۵ ق همراه شرحی به زبان لاتين در ليدن به چاپ رسيده است. آنطور که گفته می شود چاپهای ديوان در مصر، عراق، هند، ايران، سوريه و لبنان بالغ بر شصت چاپ است. جديدترين چاپهای ديوان به کوشش محمد عبدالمنعم خفاجي در بيروت (منشورات دار ابن زيدون و مکتبة الکليات الأزهرية) و به کوشش يوسف فرحان (بيروت، دار الکتاب العربي، ۱۴۱۱ ق) سامان گرفته است. در سال ۱۳۵۵ ق انوار العقول، يعنی ديوان کامل و آنچه فراهم آمده کيدري بوده همراه نهج البلاغة به صورت سنگی به چاپ رسيد. در اين چاپ ترجمه منظوم فارسی اشعار از حسين بن معين الدين ميبدي، شارح ديوان نيز به چاپ رسيده است. انوار العقول به صورتی زيبا و کم و بيش منقح در سالهای اخير به کوشش کامل سلمان جبوري در بيروت، به سال ۱۴۱۹ق / ۱۹۹۹م و بر اساس نسخه های خطی متعدد منتشر شد، اما هنوز جای يک تحقيق انتقادی از اين کتاب خالی است.
از ترجمه های قديمی ديوان پيش از اين ياد شد. اينجا بايد علاوه بر آنها از ترجمه مير صدر الدين سلطان ابراهيم اميني ناظم فتوحات شاهی، به نام شاه اسماعيل صفوی (۹۰۵ تا ۹۳۰ق) نيز نام برد (نک: طباطبايي، ص ۳۱۳).
ديوان مکرر شرح و تفسير شده است:
۱- شرح قاضي کمال الدين حسين بن معين الدين ميبدي يزدي منطقي (د. ۹۱۱ ق) که شامل ترجمه منظوم و منثور ابيات ديوان نيز هست و آنرا به سال ۸۹۰ ق به پايان برده است. اين شرح تاکنون چندين بار به چاپ رسيده که آخرين آن به کوشش مرکز ميراث مکتوب است در تهران.
۲- شرح بزرگ اسماعيل حقي حنفي استانبولي (د. ۱۱۲۷ ق)، به زبان ترکی (نک: فهرست کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ۲/۱۱۹؛ برای شرح احوال او، نک: هدية العارفين، ۱/۲۱۹).
۳- شرح سيد حسين بن اسماعيل حسيني
۴- شرح سيد نور الله تستري (شايد قاضي نور الله مرعشي، شهيد به سال ۱۰۱۹ق)، در کتابخانه مدرسه سپهسالار (شهيد مطهري) در تهران، به شماره ۷۱۲۲.
۵- شرح سيد محمد مهدي بن محمد جعفر موسوي تنکابني (قرن ۱۳) به نام التحبير في شرح ديوان الأمير (نک: الذريعة، ۳/۳۷۶).
۶- شرح سيد اسماعيل بن نجف حسيني مرندي (د. ۱۳۱۸ق)، شاگرد شيخ انصاری (نک: نقباء البشر آقابزرگ طهراني، ۱/۱۶۵).
۷- شرح عبدالله بن عبدالعزيز بالی کسری رومی مشهور به صلاحی حنفي صوفي خلوتي (د. ۱۱۹۷ ق).
۸- شرح مستقيم زاده سليمان بن سعد الدين بن امن الله عبدالرحمان بن محمد مستقيم رومي حنفي صوفي نقشبندي (د. ۱۲۰۲ ق) که به چاپ هم رسيده است (در مورد اين دو شرح، نک: مقدمه جبوري، ص ۷۵؛ در مورد شروح قبلی و نيز اطلاعاتی که درباره نسخه ها و ترجمه های ديوان ارائه داديم، نک: طباطبايي، ص ۳۰۹ تا ۳۱۵؛ برای ترجمه های فارسی و ترکی، نيز نک: جبوري، ص ۷۸ تا ۸۰). در سالهای اخير نيز دو ترجمه فارسی از ديوان (نسخه تلخيص شده از انوار العقول) به دست داده شده است: ترجمه مرحوم مصطفی زمانی (د. ۱۴۱۱ ق) و ديگری ترجمه ابو القاسم امامی همراه تصحيح متن ديوان (تهران، ۱۳۷۳ ش).
يكشنبه ۲۶ دي ۱۳۸۹ ساعت ۳:۳۶
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت