دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۲۷۱٫۴۳۷ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۱۷۵ نفر
تعداد یادداشت ها : ۹۷۶
بازدید از این یادداشت : ۲٫۵۵۹

پر بازدیدترین یادداشت ها :

کتاب مونس الحزين في معرفة الحق/الدين واليقين که در داستان مربوط به بنای مسجد جمکران نام آن برده می شود، بی ترديد از ابن بابويه صدوق نيست. دليل آن هم روشن است؛ از اين کتاب در هيچ منبع معتبری نام برده نشده و نخستين بار نام اين کتاب در کتابهای حاجی نوری و به مناسبت داستان جمکران شهرت پيدا می کند. البته نوري مطالب خود را به سيد نعمة الله جزائري و آقا محمد علي فرزند وحيد بهبهاني (و نقل آن دو از تاريخ قم) مستند می کند. طبعا اگر اين کتاب از شيخ صدوق بوده و برای نويسنده کتاب تاريخ قديم قم که از معاصران شيخ صدوق است، و ادعا می شود که از اين کتاب اين واقعه را نقل کرده، شناخته شده بوده، چه دليل دارد که فی المثل نجاشی و يا شيخ طوسی که فهرست بلندی از نامهای آثار شيخ صدوق را در اختيار داشته اند، اين کتاب را نشناسند. دست کم در طول سده های بعدی بايد کسانی مانند ابن شهر آشوب و يا ابن طاووس و امثال آنان نامی از اين کتاب برده باشند. اما در رابطه با اين ادعا که صاحب تاريخ قديم قم، از اين کتاب نام برده، چند نکته را بايد متذکر شد: ما نسخه کامل و عربی اين کتاب را در اختيار نداريم و لذا به درستی نمی توانيم در اين مورد قضاوت کنيم. تنها چيزی که از اين کتاب باقی است، ترجمه ای ناقص از آن به زبان فارسی است[۱]. نويسنده اين کتاب معاصر با شيخ صدوق بوده و احتمال نقل او از کتاب شيخ صدوق وجود دارد؛ گرچه درباره نحوه نقل از اين کتاب در کتاب تاريخ قم، در منابعی که اين ادعا را مطرح می کنند، اطلاع درستی نيامده است. اما حتی امکان نقل به وجاده هم در اين مورد خاص معقول است؛ اما مشکل اينجاست که صاحب تاريخ قم خود قمی بوده و از احوال اين شهر بی ترديد بيشتر از شيخ صدوق که مدتها بوده که شهر را ترک کرده بود؛ اطلاع داشته است؛ بنابراين چه دليل داشته او واقعه مسجد جمکران را به نقل از شيخ صدوق مطرح کند. به ويژه که اين واقعه بنا بر ادعای منابع مربوطه، دست کم در سال ۳۷۳ق در شهر قم (يعنی فقط ۵ سال قبل از تاريخ تأليف کتاب تاريخ قم) اتفاق افتاده بوده است و بعيد است که مؤلف تاريخ قم برای ذکر چنين واقعه ای در چنين زمانی به کتابی از شيخ صدوق مراجعه کند که به احتمال قوی بايستی پس از مؤلف تاريخ قم که از علما و معاريف شهر قم و خود ساکن اين شهر بوده، از اين واقعه اطلاع يافته باشد. علاوه بر اين، کتاب تاريخ قم به سال ۳۷۸ ق تدوين شده و شيخ صدوق هم سال ۳۸۱ق درگذشته و اگر فرض کنيم که صدوق تا آخرين روزهای عمر خود دست به قلم بوده، اين دو تاريخ با تاريخ واقعه جمکران آن طور که در منابع حاجی نوری آمده بوده و در آن از شب سه شنبه ۱۷ رمضان سال ۳۹۳ق سخن رفته سازگار نيست؛ گرچه حاجی نوری متوجه اين ناسازگاری شده و تسعين را تصحيف سبعين می داند که در نتيجه تاريخ واقعه را سال ۳۷۳ق بيان می کند. اين تصحيف از تصحيفات شايع است و در جای خود پذيرفتنی است. اما با توجه به اينکه حاجی نوری دو منبع مختلف را برای نقل اين واقعه از کتاب تاريخ قم در کتابهای خود نام می برد و در هر دو مورد اين تاريخ ۳۹۳ ق است؛ احتمال تصحيف کمتر به ذهن خطور می کند؛ مگر آنکه فرض کنيم که اين دو منبع هر دو از يک منبع مشترک و از يک نسخه/ و يا نسخه مادر بهره می برده اند. در يکجا حاجی نوری[۲] از آقا محمد علي پسر وحيد بهبهانی در حواشی نقد الرجال تفرشی اين ماجرا را (در شکل گزيده آن) نقل می کند و نوری[۳] ادعا می کند که منبع آقا محمد علي، متن عربی کتاب تاريخ قم بوده است؛ اين در حالی است که متن مفصل اين واقعه را نوری در جاهای ديگر[۴]، به نقل از خط سيد نعمة الله جزائري نقل می کند که وی آنرا از منبعی مجهول نقل می کرده اما نوری منبع اصلی او را تاريخ قم و نسخه فارسی آن می داند. در متن کنونی و ناقص ترجمه نسبتا کهن فارسی تاريخ قديم قم البته چنين حکايتی ديده نمی شود. به هر حال اين ادعا که متن اصلی و عربی اين کتاب تا دوره سيد محمد اشرف عاملي صاحب فضائل السادات و حتی زمان آقا محمد علي وجود داشته، خود قابل تأمل است، اما دست کم از آنچه که نوری نقل کرده، بر نمی آيد که منبع جزائري و آقا محمد علي يکی بوده است. بنابراين در دو نسخه از کتاب تاريخ قم (عربی و فارسی؟) تاريخ اين واقعه سال ۳۹۳ ق بوده که نه با تاريخ زندگی صدوق و نه با سال تأليف کتاب تاريخ قم سازگار است. اما می توان احتمال ديگری داد و آن اينکه در هر دو مورد، منبع نقل متن ترجمه فارسی اين کتاب بوده است و اينکه مترجم اين کتاب در ترجمه فارسی از کتاب مونس الحزين شيخ صدوق آن مطلب را نقل کرده بوده و آنرا به عنوان تکمله ای در متن ترجمه خود وارد کرده بوده است. اين احتمال قابل تأمل است؛ اما در آن صورت بايد گفت که کتاب مونس الحزين از چه طريقی به اين مترجم نسبتا متأخر (ترجمه سالهای ۸۰۵ و ۸۰۶ق) رسيده بوده است. از ديگر سو مطلب نقل شده در حواشی آقا محمد علی به عربی است و بعيد است که وی متن فارسی موجود در ترجمه تاريخ قم را خود به عربی ترجمه کرده باشد و تذکری هم در اين رابطه ندهد. وانگهی در حواشی نقد الرجال، حسب النقل نوري، نامی از تاريخ قم ، عربی و يا فارسی نيامده، بلکه آقا محمد علی، واقعه را گزيده وار (شايد مستقيما؟) از کتاب مونس الحزين نقل کرده و گويا نوری استنباط کرده که او به واسطه تاريخ قم، اين مطلب را نقل می کند. به هر حال بايد ديد تا چه اندازه نقل نوری از سيد نعمة الله و آقا محمد علي دقيق است.

با وجود اهميت واقعه مسجد جمکران، نامی از حسن بن مثلة جمکراني که نقش محوری در اين داستان دارد و او را نوری به نقل از کتاب مونس الحزين، "الشيخ العفيف الصالح" می خواند، در منابع رجالی و حديثی بعدی نيامده و نه در کتابهای مربوط به غيبت و نه در کتابهای مربوط به آداب زيارت و دعاء نامی از وی مطرح نيست. اگر منبع اين داستان، واقعا شيخ صدوق و تاريخ کهن قم بود، طبعا يادی از او در کتابهای بعدی باقی می ماند[۵]. في المثل در کتاب السلطان المفرج عن أهل الايمان نيلي که در موضوع ملاقاتها با امام عصر است، می بايست ذکری از اين موضوع می شد[۶]. از ديگر سو در پايان حکايت مفصل منقول در کتابهای نوري، از ابوالحسن محمد بن حيدر مطلبی نقل شده که واضح است او با نقل اين حکايت از ابن مثله ارتباطی داشته و شايد واسطه نقل بوده است. بنابراين درست تر آن است که احتمال نقل چنين واقعه ای را در کتابی از شيخ صدوق منتفی بدانيم.

از ديگر سو، در مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب يکجا از کتابی به نام مونس الحزين نام می برد و مطلبی را در رابطه با يکی از معجزات امام مجتبی (ع) نقل می کند[۷]. اين کتاب را ابن شهر آشوب در معالم العلماء ذيل نام کتابهای استادش فتال نيشابوري، مؤلف روضة الواعظين نام نمی برد[۸]؛ اما در مناقب و در اين مورد به صراحت از آن به عنوان کتابی از فتال ياد می کند. اين کتاب احتمالا درباره معجزات امامان بوده است. در کتاب مباهج المهج في مناهج الحجج قطب الدين کيذري، معاصر جوانتر ابن شهر آشوب، ظاهرا از همين کتاب دست کم يکجا نقل شده است؛ اما ظاهرا در آنجا نامی از مؤلف نمی آيد. به هر حال من هم اينک نسخه ای از کتاب قطب الدين کيذري را در اختيار ندارم؛ اما در معرفی اين کتاب در فهرست کتابخانه آية الله گلپايگانی اين مطلب که مؤلف از کتاب مونس الحزين نقل می کند، آمده است[۹]؛ گرچه فهرست نويس از اينکه کتاب کيذري را توصيف می کند، بی اطلاع است[۱۰].

در نقل آقا محمد علي، بنا بر آنچه که نوری نقل کرده، تنها از مونس الحزين نام برده شده و تصور شده که کتاب از آن شيخ صدوق است. در اين نقل علی الظاهر هيچ اشاره ای به تاريخ قم نشده بوده و نوری به اشتباه آنرا منقول از تاريخ قم می داند. می دانيم کتابهای حديثی متعددی به غلط به شيخ صدوق منسوب شده که نادرست بودن اين نوع انتساب ها عموما مورد توجه رجاليان و تراجم نويسان و کتابشناسان قرار گرفته است؛ بنابر اين اينکه کتابی در حديث وسيله آقا محمد علي و يا منبع او (يا نسخه ای که در اختيار داشته) به غلط به شيخ صدوق منسوب شود، چندان تازگی ندارد. احتمال زيادی وجود دارد که مقصود از مونس الحزين در داستان جمکران، کتاب فتال نيشابوری باشد. در نقل آقا محمد علي نکته ای آمده که مهم است و آن اشاره به معجزات امام غائب در روايت جمکران است. اين مطلب با نقل ابن شهر آشوب از مونس الحزين و احتمالا با نقل کتاب کيذري از آن کتاب کاملا سازگار است و به احتمال قوی کتاب فتال نيشابوري، کتابی در معجزات امامان بوده و به همين مناسبت داستان جمکران را نقل کرده بوده است. احتمال دارد که در نسخه اساس آقا محمد علي، نام فتال به صورت "الشيخ الصدوق الفتال النيشابوري" آمده بوده و تعبير الشيخ الصدوق عبارتی ستايش آميز برای او بوده و نه اشاره ای به شيخ صدوق ابن بابويه؛ اما آقا محمد علي دچار سهو شده و کتاب را از ابن بابويه صدوق فرض کرده است. از ديگر سو آنطور که مثلا در اجازات علامه به بنی زهره[۱۱] آمده فتال را "الفقيه محمد بن علي" نيز می خوانده اند و اين نام و نسب و لقبی است که با شيخ صدوق کاملا سازگار است و می تواند منبع اشتباه و سهو گردد.

اما در مورد نقل سيد نعمة الله از تاريخ قم، دور نيست که عين متن داستان جمکران، به نقل از کتاب مونس الحزين فتال نيشابوري در حاشيه نسخه ای از ترجمه فارسی تاريخ قم (شايد هم در خود متن ترجمه؟) به دليل نام بردن از جمکران به فارسی نقل شده بوده، و سيد نعمة الله و يا منبع او اين نقل را برگرفته از متن اصلی و عربی تاريخ قم فرض کرده بودند.

به هر حال، احتمال اينکه داستان واقعه جمکران در کتاب مونس الحزين فتال نيشابوری، استاد ابن شهر آشوب نقل شده باشد، کم نيست و در اين صورت بايد گفت که در اواخر سده پنجم و اوايل سده ششم، اين مطلب دست کم در يک منبع نقل شده بوده است و بعدها در اواخر دوره صفويه و پس از آن دوباره شهرت يافته بوده و توسط حاجی نوري تجديد شده است. با توجه به عدم شهرت زياد فتال و دست کم کتاب مونس الحزين او و به ويژه در صفحات غربی سرزمينهای شيعی مانند بغداد و حله و حلب، طبيعی است که واقعه حکايت شده از سوی او چندان شهرتی پيدا نکند. از ديگر سو بخش امام زمان در مناقب آل ابی طالب مفقود است و ظاهرا فقدان اين بخش به دوره ای نسبتا کهن باز می گردد[۱۲]؛ شايد اين نقل در آن بخش از کتاب بوده، اما بعدها همراه ديگر روايات اين بخش مفقود شده است. بايد در نخب المناقب ابن جبير (جبر) دقت شود، شايد در آنجا اين حکايت ديده شود[۱۳]. در کتاب مباهج کيذري نيز بايد دقت دوباره ای شود شايد نقلهای ديگری از کتاب مونس الحزين يافت شود.

به هر حال از آنچه گفته شد می توان اين نتيجه را گرفت که حکايت بنای مسجد جمکران، حکايتی است از ميان دهها حکايات مشابه که در رابطه با ملاقات با امام زمان (ع) در منابع اماميه نقل شده است، آنچه مربوط به ملاقاتهای دوره غيبت صغری و اوائل غيبت کبری وسيله کلينی و شيخ صدوق و شيخ طوسی و امثال ايشان نقل شده و بيشتر در راستای اثبات ولادت و يا بيان بخشی از زندگانی امام است، بعدها مورد توجه منابع بعدی و فقيهان و محدثان طراز اول قرار گرفت؛ اما ساير حکاياتی که در منابع متأخرتر مانند السلطان المفرج در سده های ششم و هفتم و پس از آن نقل شده و در بحار الانوار و منابع متأخرتر مورد توجه قرار گرفته، عموما در پيش زمينه اجتماعی و مذهبی ديگری روايت شده و برخورد متفاوتی از سوی فقيهان و رجاليان و محدثان اماميه در پی داشته و طبعا از رواج روايتی کمتری برخوردار بوده است؛ مانند رواياتی که به طور خاص در کتاب النيلي آمده است. حکايت بنای مسجد جمکران از نوع دوم اين دسته روايات و حکايات است. طبيعی است که نمی توان ميان حکايات نقل شده در منابع نخستين عصر غيبت با آنچه بعدها تحت عناوين حکايات ملاقاتها در منابع متأخر نقل شده و اصولا کمتر مورد توجه فقيهان قرار می گرفته (و خاصه در عصور متأخر و به ويژه مورد عنايت کسانی مانند حاجی نوری قرار داشته) از لحاظ اعتبار و ميزان رواج همانندگی قائل شد. بدين ترتيب اينکه مستند حکايت مسجد جمکران کتابی از شيخ صدوق است، ظاهرا منتفی است؛ اما احتمال زياد دارد که مستند اين نقل کتابی از فتال نيشابوري بوده است.

--------------------------------------------------------------------------------

[۱] درباره اين کتاب و اهميت آن، نک: تحقيق عالمانه استاد دکتر حسين مدرسی طباطبايي در کتابشناسی قم، که متأسفانه هم اينک در اختيار من نيست.

[۲] نک: مستدرک الوسائل، ۳/۴۴۷

[۳] نک: جنة المأوی در بحار الانوار، ۵۳/۲۳۴

[۴] نک: همان، ۵۳/ ۲۳۰ به بعد؛ نجم الثاقب، ذيل حکايت اول ملاقاتها با امام عصر.

[۵] درباره ذکر مسجد جمکران بدون اشاره به اين داستان وسيله فرزند فيض کاشاني، نک: يادداشت آقای رسول جعفريان در سايت کتابخانه تخصصی. البته در نقل نوری هم به سيد نعمة الله اشاره شده که معاصر همين دوره است. بنابراين آن سند متضمن مطلب ويژه ای نيست. در اينکه مسجد جمکران کم و بيش در اواخر دوره صفوی شناخته شده بوده، نبايد ترديد کرد. عجيب اين است که علامه مجلسی از اين حکايت اطلاع نداشته و شايد اعتمادی به آن نداشته است.

[۶] گزيده (المنتقی) از آن به تازگی به چاپ رسيده است.

[۷] نک: مناقب آل ابی طالب، ۳/۱۷۵

[۸] درباره فتال، نک: مقدمه روضة الواعظين و نيز حواشی مرحوم محدث ارموی بر الفهرست منتجب الدين.

[۹] نک: فهرست گلپايگاني، ۳/۱۷۰

[۱۰] نسخه شماره ۲۱۲۵ که به گواهی مرحوم محقق طباطبايی نسخه ای است از کتاب کيذري؛ نک: مقدمه عيون الحکم والمواعظ ابن شرفيه.

[۱۱] بحار الانوار، ۱۰۴/۸۳

[۱۲] در نسخه های کهن و موجود اين کتاب هم اين بخش ديده نمی شود. دو نسخه کهن از مناقب می شناسيم. يکی از اين دو نسخه تاريخ ۷۷۷ق دارد و دومی که در اصفهان است گويا متقدمتر است؛ حسب آنچه به ياد دارم.
[۱۳] برای اين کتاب و نسخه کامل آن، نک: الذريعة، ۲۴/۸۸-۹۰ . نسخه مرعشی را که من سالها پيش ديدم، گويا ناقص است.
يكشنبه ۷ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۰۹
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت

امیرحسین
۱۹ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۵:۲۱
سلام بر شما
در مباحث رجالی تنها راه برای اطمینان از وجود یک کتاب قدیمی، وجود نسخه های خطی آن نیست. بلکه راه دیگری هم وجود دارد و آن، تأیید شخص یا اشخاصی موثق نسبت به وجود آن کتاب است. و هر شخصی که اندک اطلاعاتی در رابطه را علم رجال داشته باشد بر این قاعدۀ عقلایی صحه می گذارد و آن را تأیید می کند. یکی از این کتاب ها، کتاب، «مونس الحزین فی معرفۀ الحق و الیقین» اثر مرحوم شیخ صدوق است.
مرحوم آقابزرگ تهرانی در کتاب شریف «الذریعۀ» چنین می فرماید: «مونس الحزین فی معرفۀ الحق و الیقین. للشیخ ابی جعفر محمد بن علی بن بابویه قمی. کما ینقل عنه الشیخ حسن بن محمد بن الحسن القمی فی کتابه (تاریخ قم) ناصبا له الی صدوق فی قضیۀ بناء مسجد جمکران.»؛ «کتاب مونس الحزین فی معرفۀ الحق و الیقین، اثر شیخ صدوق است. همان گونه که از شیخ حسن بن محمد بن حسن قمی، در کتاب تاریخ قم، نقل شده و این کتاب را که در رابطه با بنای مسجد جمکران است، به شیخ صدوق نسبت داده است». (الذریعۀ، ج۲۳، ص۲۸۳، رقم۸۹۸۶)
مرحوم مجلسی هم در رابطه با حکایت ساخت مسجد جمکران چنین می فرماید: فی تاریخ قم تألیف الشیخ الفاضل الحسن بن محمد بن الحسن القمی