دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۷۶٫۷۵۱ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۱۹۲ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۸۶
بازدید از این یادداشت : ۱٫۴۴۴

پر بازدیدترین یادداشت ها :

به مناسبت تصحيح و انتشار قريب الوقوع کتابی از يکی از نويسندگان زيدی ايرانی در زمينه ملل و نحل و رد بر طوايف غير زيدی، نويسنده اين سطور تصميم گرفت تا کتابشناسی کاملی که از کتابها و نسخه های زيدی ايرانی در فصلی از کتاب خود با عنوان زيديه ايران فراهم کرده است، با اندکی توسعه در برخی بخشهای آن در مقدمه تصحيح اين کتاب قرار دهد. همينک که مقدمات انتشار اين متن فراهم شده، مناسب ديدم، گزيده وار مطالب اصلی اين مقدمه، يعنی کتابشناسی کتابهای زيديان ايرانی را به تدريج در مجموعه "بررسيهای تاريخی"، منتشر کنم. دليل اصلی هم اين است که نويسنده اين سطور بدين وسيله می کوشد، نظرات و پيشنهادهای خوانندگان احتمالی اين سلسله مطالب را در اصلاح هر چه بهتر آن مقدمه به کار گيرد. از ديگر سو، در اين سلسله مقالات و بر خلاف مقدمه پيشگفته، من می کوشم، تکه ها و نقلهايی هم از کتابهای معرفی شده، به دست دهم و برخی قسمتهای مهم آن را بر اساس نسخه هايی که در يمن و يا در ايران و يا در اروپا ديده ام، ارائه نمایم. در نخستين شماره از اين سلسله يادداشتها به معرفی مختصر متن پيشگفته می پردازم که همينک مراحل تصحيح آن پايان گرفته است. نسخه اين کتاب ضمن مجموعه ای است از نوشته های زيدی که خود مجموعه در کتابخانه مجلس است و از معدود مجموعه های زيدی است که در ايران نگهداری می شود. اين مجموعه وسيله يکی از زيديان شمال ايران و به طور خاص ديلمان و گيلان فراهم آمده و از نقطه نطر کتابشناسی و نسخه شناسی سنت زيديان اين منطقه بسيار با اهميت است. يکی از کتابهايی که در اين مجموعه وسيله کاتب ناشناخته زيدی اين مجموعه رونويسی شده، پيشتر به چاپ رسيده است؛ کتاب رسالة ابليس لإخوانه المناحيس نوشته نويسنده و دانشمند برجسته معتزلی ايرانی حاکم جشمي. استاد محقق جناب آقای دکتر حسين مدرسی نخستين بار اين کتاب را بر اساس همين نسخه مجلس در ايران به صورت محدود منتشر کرد، و پس از آن در بيروت ديگر بار اين کتاب را و اين بار بر اساس دو نسخه (يکی نسخه پيشگفته و ديگری نسخه ای از يمن)، در دار المنتخب العربی به چاپ رساند. نويسنده اين سطور نخستين بار با اين مجموعه از طريق همين چاپ استاد مدرسی حدود پانزده سال پيش آشنا شد و با مراجعه به اصل نسخه کتابخانه مجلس برای من مکشوف شد که اين نسخه علاوه بر رساله جشمي حاوی چند نسخه خطی ديگر هم هست و از جمله کتابی که در اين يادداشت معرفی می شود و مهمتر اينکه اين نسخه ريشه ای ايرانی و نه يمنی دارد و از اين نقطه نظر برای شناخت سنت زيديان ايران در سده های ششم و هفتم کمال اهميت را داراست. من در اين شماره يکی ديگر از کتابهای اين مجموعه را معرفی خواهم کرد (کتابی که تصحيح آن پايان پذيرفته و همراه مقدمه پيشگفته به چاپ خواهد رسيد) و در شماره بعد اين سلسله مقالات، ديگر کتابهای اين مجموعه را معرفی خواهم کرد.
مجموعه مورد بحث به سال ۷۳۲ ق و حوالی آن وسيله يکی از زيديان شمال ايران کتابت شده است و در آن چند تکه کتاب و نوشته و قطعاتی شعر به فارسی نيز ارائه شده که قسمت عمده آن تأليف و ساخته عالمان زيدی خطه شمال ايران است و از اينرو از نقطه نظر آشنايی با متون فارسی با گويش ديلمان و گيلان بسيار اهميت دارد. طبعا آنچه متعلق به مسائل زبانی اين نوشته های فارسی است از حوزه مطالعات نويسنده اين سطور خارج است. دوست دانشمند جناب آقای رحيمی ريسه، در گفتگويی که با ايشان داشتم اظهار علاقه کردند که بخشهای فارسی اين مجموعه را تصحيح و منتشر کنند و من تنها در مجموعه اين سلسله يادداشتها به ذکر برخی نکات تاريخی اين نوشته های فارسی خواهم پرداخت.
اينکه اين مجموعه خطی از ميراث زيديان شمال ايران است، ترديدی نيست. اين مطلب از محتوای رساله ها و نيز از برخی گواهی های موجود در اين نسخه کاملا پيداست. نامهايی که از دانشمندان زيدی شناخته شده ايرانی در اين نسخه و حواشی آن ديده می شود، اين امر را کاملا نشان می دهد. از ديگر سو، از همين گواهی ها پيداست که مجموعه وسيله يکی از زيديان ناصری مذهب گيلان رونويسی شده است. نکته جالب در اين نسخه وجود اطلاعی است در آن (در پايان کتاب رسالة ابليس جشمي، پس از ترقيمه کاتب)، درباره يکی از زيديان يمن که به شمال ايران و به عنوان نماينده امام زيدی يمن در سده ششم و اوائل سده هفتم يعنی المنصور بالله عبدالله بن حمزة به اين منطقه گسيل شده بوده است. اين شخص محمد بن اسعد المرادي است که به اندازه کافی درباره او از منابع ديگر اطلاعاتی در دست است (در اين مورد، نک: کتاب روابط فرهنگی ميان ايران و يمن). در اين نسخه اطلاع تازه ای درباره او آمده و آن مسير سفر اين شخص به شمال ايران است. مسير سفر بسيار جالب و حائز اهميت است. او از مسيری غير معمول و در حقيقت از طريق قاهره، انطاکيه، سيواس و کنجه و باکويه خود را به جيلان رسانده است. آيا او در مسير اين سفر دراز که از طريق کشتی و زمينی خود را به گيلان رسانده بوده است، مأموريتی هم برای ارسال دعوت منصور بالله به نقاط ديگر هم پيش از شمال ايران داشته است؟ اطلاعات ما در اين مورد چندان زياد نيست. به هر حال عين عبارت او را همراه برخی ديگر از اطلاعات در اين باره به نوشته ای ديگر در همين سلسله يادداشتها درباره ميراث زيدی ايران وا می گذاريم. نکته ديگر که بايد توضيح داد اين است که حاکم جشمي هم به دليل معتزلی بودن و هم به اين دليل که با زيديه بسيار نزديک بوده و شماری از زيديان با او مرتبط بوده اند، همواره ميان زيديان ايرانی و سپس يمن مورد توجه و عنايت بوده است. در اين ميان وجود رسالة ابليس او که در مجموعه مورد بحث کتابت شده کاملا طبيعی است. اين رساله جشمي البته به يمن هم رفته بوده و ما از وجود آن در يمن شواهد کافی داريم و همينک نيز چنانکه گفتم چاپ دوم اين کتاب بر اساس نسخه مجلس و نيز نسخه ای از يمن فراهم آمده است. اما در مورد ديگر بخشهای اين مجموعه، چنين نيست. ديگر نوشته های عربی اين مجموعه تا آنجا که من اطلاع دارم، به يمن نرفته بوده و لذا از اين نقطه نظر مجموعه مورد بحث در مجلس اهميت مضاعفی هم دارد. از ديگر سو بخشهای فارسی آن هم به طور اولی به يمن نرفته است. می دانيم که زيديان عر ب زبان به نوشته های فارسی زيديان و معتزليان ايرانی هم دلبستگی داشته اند و گاه دست کم از آنها بر اساس منابع زيدی ايرانی نام می برند. در اين ميان کتاب نصيحة العامة حاکم جشمي که در اصل به فارسی بوده، چندی پس از تأليف آن به عربی برگردانده شده و به يمن رفته بوده است. در حالی که اصل فارسی اين کتاب ظاهرا از ميان رفته است، همينک نسخه های متعددی از متن عربی آن در اختيار است که به کوشش جناب آقای قريشی، عضو مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در دست تصحيح است و منتشر خواهد شد (در اين باره، نک: مقاله من درباره اين کتاب در همين سايت). از ديگر سو اين نکته را هم بايد اضافه کرد که ما از ادبيات زيدی ايرانی پس از سده هفتم تا حدود اوائل دوران صفوی که همچنان زيديانی به صورت پراکنده در شمال ايران حضور داشتند، اطلاع زيادی نداريم؛ تنها چند سندی در اين باره و نيز چند کتابی در اختيار است و بنابراين هر آنچه از اين دست اطلاعات به دست می آيد، بسيار مهم و ارزشمند است. البته منابع تاريخی فارسی در اين دوران اطلاعات محدودی در اين خصوص به دست می دهند و منابع زيدی يمنی هم به شکل بسيار محدودی به برخی از اين اطلاعات دسترسی داشته اند و همينک اين اطلاعات در اختيار است. زيديان يمن به دليل ارتباط نسبتا خوبی که در ميانه سده های پنجم تا اواخر هفتم با زيديان شمال ايران و ری و خراسان داشتند، خوشبختانه توانستند تعدادی از ادبيات زيدی ايران را که بعدها در ايران از ميان رفت، با خود به يمن منتقل کنند و هم از آن برای غنای فکری و کلامی و فقهی زيديه در يمن بهره گيرند و هم اينکه عاملی باشند برای حفظ و نگهداری اين نسخه ها از تلف و نابودی. اما اين ارتباط به دليل اينکه از اواخر سده هفتم به تدريج از ميان رفت و يا بسيار محدود شد؛ بنابراين بسياری از کتابها و نسخه های بعد از اين دوران راه به يمن نيافت. طبعا نسخه کتابخانه مجلس که محل بحث در يادداشت کنونی است، از اين ميان است و به همين دليل هم مورد توجه زيديان يمن قرار نگرفته است. ظاهرا نسخه تفسير کتاب الله نوشته ابو الفضل بن شهردوير بن يوسف بن أبي الحسن الديلمي الجيلاني هم که پيشتر در مجموعه "بررسيهای تاريخی" معرفی شد و همينک نسخه برگردان آن بر اساس نسخه های مجلس منتشر شده، از همين شمار است؛ بدين صورت که تنها خبر آن از طريق کتابهای تراجم احوال به يمن رسيد؛ اما نسخه ای از اصل کتاب گويا هيچگاه به يمن منتقل نشده بوده است.
همانطور که گفتيم در اين شماره تنها يکی از رساله های اين مجموعه ارزشمند کتابخانه مجلس را معرفی می کنيم؛ رساله ای در مباحث فرق شناسی و رد بر فرق و مذاهب کلامی غير زيدی. نويسنده اين رساله نسبتا مفصل در نسخه ما شناخته نيست. علت اين امر هم شايد نقص نسخه از پايان است؛ بنابراين تاريخ دقيق کتابت نسخه و کاتب هم معلوم نيست. اما کاتب اين نسخه همان کاتب نسخه رسالة إبليس جشمي است؛ بنابراين بايد همان حدود سال ۷۳۲ ق را سال کتابت اين کتاب دانست. در آغاز اين بخش از نسخه، اشاره ای به نام کتاب نشده، اما خوشبختانه در خطبه نسبتا بلند آغازين کتاب، نام کتاب درج شده است (همراه با کمی آبخوردگی در بخش آغازين اين نام): اساس المقالات في قمع الجهالات. اين کتاب چنانکه از نامش هم پيداست، کتابی است درباره مقالات و فرق؛ اما تنها کتابی توصيفی نيست؛ بلکه نويسنده همه جا به رد کلامی آرای فرق و مذاهب ديگر پرداخته است. پيش از آنکه اندکی و در حد مجال اين يادداشت، دامن سخن را درباره محتوای کتاب بگسترانم، بايد ديد که نويسنده اين کتاب کيست؟ نام نويسنده کتاب در اين نسخه نيامده است و تا آنجا که نويسنده اين سطور اطلاع دارد، نسخه ديگری از اين کتاب موجود نيست و تاکنون در فهرستهای نسخه های خطی يمن و يا در ديگر کتابخانه ها از آن نشانی ديده نشده است. بنابراين بايد بر اساس نام کتاب نام نويسنده را در منابع تراجم و کتابشناسی زيديه پيدا کرد. با وجود اينکه نامی شبيه نام اين کتاب به شکل بسيار محدودی در منابع ذکر شده است، اما خوشبختانه از نام کتاب محتملا می توان نام نويسنده آن را معلوم کرد. البته اين مطلب نياز به اندکی تفصيل در مقدمات بحث دارد که اينجا صرفا خلاصه ای ارائه می گردد: به نظر نويسنده اين سطور نويسنده فقيه و متکلمی است زيدی از اواخر سده پنجم و اوائل سده ششم قمری و از معاصران احمد بن أبي الحسن الکني، دانشمند نامدار زيدی ری. اين دانشمند که در ميان زيديه، اقوال و نظرات فقهی او از شهرت بسيار برخوردار است، قاضي عماد الدين ابو مضر شريح بن المؤيد الشريحي الجيلي المؤيدي است که کتاب اسرار الزيادات او که شرح گونه ای بر کتاب زيادات (فتاوی مؤيد بالله ابو الحسين الهاروني) است، بسيار مشهور و متداول بوده است. کتاب اسرار الزيادات تاکنون به چاپ نرسيده و از آن چندين نسخه موجود است. کما اينکه عالم زيدی يمنی و معاصر امام المنصور بالله عبدالله بن حمزة يعنی محي الدين ابن الوليد القرشي کتابی به عنوان گزيده و گزارش آن نوشته است به نام الجواهر والدرر المنتزعة من شرح أبي مضر. نسخه های اين کتاب نيز موجود است و تاکنون به چاپ نرسيده است. نويسنده اين سطور نسخه های هر دوی اين کتابها را ديده است و در ادامه اين سلسله يادداشتها به معرفی آنها خواهد پرداخت. يکی از منابع اصلی که از کتاب ابو مضر با عنوان لباب المقالات لقمع الجهالات نام برده، المستطاب يحيی بن الحسين است در طبقات زيدية که هنوز متأسفانه چاپ نشده و من از عکسی از آن بهره می گيرم (ذيل نام ابو مضر، در ميان اصحاب و اتباع مؤيد بالله). کما اينکه ملاحظه می شود عنوان اين کتاب با آنچه در آغاز نسخه مورد بحث آمده، اندکی متفاوت است. برخی از نويسندگان زيدی مانند احمد بن عبدالله الجنداري (تراجم الرجال المذکورة في شرح الأزهار، ص ۱۷) و عبدالسلام عباس الوجيه در کتاب معجم اعلام الزيدية کتاب اسرار الزيادات را اين گونه ناميده اند: "أسرار الزيادات ولباب (كتاب؛ در اعلام الزيدية عبدالسلام) المقالات لقمع الجهالات" و بدين ترتيب هر دو کتاب ابو مضر را يکی پنداشته اند (مقايسه کنيد با عنوان درست اين کتاب در مقدمه چاپ قديم مسند زيد، ص ۲۶). درباره زمان و عصر نويسنده کتاب اسرار الزيادات در منابع قديم و جديد زيديه اختلاف بسيار هست و اين مسئله بدين دليل بوده که نويسندگان کتابهای طبقات و دانشمندان زيدی يمن اطلاع درستی از زيديان ايران نداشته اند و گاه در تشخيص طبقات دچار خطاها و اشتباهاتی شده اند. برخی او را از عالمان سده پنجم فرض کرده اند و در مقام تشخيص استادان و طبقه او مطالبی خلاف واقع گفته اند. تنها بر اساس دقت در نقلهای اوليه و نيز برخی اسناد منتشر نشده، می توان عصر نويسنده را به درستی تشخيص داد. وی از شاگردان الهادي الحقيني الصغير بوده که می دانيم به سال ۴۹۰ ق به قتل رسيده بوده است. بنابراين نويسنده ما از معاصران علي بن پيرمرد الديلمي، نويسنده المغني در فقه ناصر اطروش است (در اين باره، نک: مقاله ما در همين سايت درباره اين کتاب). اما نويسنده ما از اتباع مذهب فقهی المؤيد بالله الهاروني بوده و شارح فقه اوست. از ديگر سو بر اساس يک اجازه، می دانيم که قاضي جعفر ابن عبدالسلام زيدی يمنی در سفر به ري با يک واسطه کتاب را از ابو مضر دريافت کرده بوده است. بدين ترتيب ابو مضر از معاصران احمد بن أبي الحسن الکني بوده است. به هر حال او دانشمندی است که محتملا چند دهه آغازين سده ششم در قيد حيات بوده است و محتملا يا پيش از سفر قاضي جعفر به ری (در دهه چهلم سده ششم) درگذشته بوده و يا اينکه به دليل آنکه در ری ساکن نبوده و از زيديان منطقه شمال ايران (ديلمان و گيلان) بوده، قاضي جعفر موفق به ملاقات با او نشده بوده است. احتمال دوم قوی تر می نمايد (نيز نک: پس از اين). ما اسناد مربوط به اين موضوعات را به تدريج در اين سلسله مقالات عرضه خواهيم کرد. اينجا همين نکته را هم اضافه کنم که پدر اين دانشمند هم از فقيهان و ناقلان فقه مؤيدی بوده و در منابع زيدی نامبردار است و از منتقل کنندگان فتاوي مؤيد بالله و دو کتاب الافاة و الزيادات در فقه او بوده است. نکته ديگر اينکه معاصر ابو مضر، يعنی احمد بن أبي الحسن الکني در انتقاد به برخی مواضع او و کتاب اسرار الزيادات وی، کتابی نوشته بوده به نام كشف الغلطات و بعدها نيز عالم و فقيه يمنی يحيى بن أحمد بن حنش کتابی تدوين کرده بوده به نام أسرار الفكر في الرد على الكني وأبي مضر. اينجا آنچه را که الشهاري در طبقات الزيدية الکبری، ذيل نام ابو مضر آورده است، ارائه می دهيم:
"شريح بن المؤيد، القاضي أبو مضر. قال الجيلاني: [هو] من نافلة جعفر الصادق.قال الشقيف: يروي عن أبيه فقه الأئمة عن القاضي زيد بن محمد. وقال القاضي الحافظ: ويروي أيضاً عن: الحقيني الكبير أوالصغير . قلت: وهو يروي عن أبيه المؤلف قاضي المؤيد بالله، وأخذ عنه القاضي جعفر بن أحمد بن عبد السلام؛ لكن ينظر هل بواسطة أم بغيرها إن شاء الله. قال القاضي: هو أبو مضر مفخر الزيدية، وحافظ مذهبهم، ومقرر قواعدهم، العالم الذي لا يبارى ولا يشك في بلوغه الذروة ولا يمارى، عمدة المذهب في العراق واليمن ، وكل الأصحاب من بعده عالة عليه، ومقتبسون من فوائده، وهو معدود من أصحاب المؤيد بالله، وله (شرح الزيادات) ، ولما ورد إلى اليمن اختصره الشيخ محمد بن أحمد بن الوليد العبشمي، في كتاب سماه (الجواهر والدرر المستخرجة من شرح أبي مضر)، وكان قد تعقبه الكني بكتاب سماه (كشف الغلطات) وتعقبهما الفقيه يحيى بن أحمد بن حنش بكتاب سماه (أسرار الفكر في الرد على الكني وأبي مضر).
قال الحافظ: وقد يتوهم بعض الناس أن أبا مضر شيخ الزمخشري الذي رثاه بقوله:
وقائلة ما هذه الدرر التي .... تساقط من عينيك سمطين سمطين
فقلت( هو الدر الذي) كان قد حشى .... أبو مضر أذني تساقط من عيني
لأن زمان الرجلين واحد وهو غيره، والله أعلم، انتهى".
علاوه بر اينها بايد اين نکته را هم اضافه کرد که ابو مضر در منابع زيدی به برخی آرای خاص در زمينه نحوه مواجهه با باطنيان شهرت داشته و عالم زيدي يوسف بن أبي الحسن الديلمي الجيلي (اواخر سده ششم و اوائل سده هفتم) در تأليفات خود به اين نکته اشاره داشته است (نک: اخبار ائمة الزيدية، ضمن الرسالة العالمة از المنصور بالله).
در نسخه ما در خطبه آغازين همانطور که گفته شد، نام کتاب، اساس المقالات في قمع الجهالات ثبت شده است (نک: برگ ۴۴ ب). محتملا آنچه در منابع زيدی مانند المستطاب به عنوان نام کتاب ابو مضر آمده، يا تحريفی است از نام اصلی کتاب و يا اينکه در اين نسخه نام کتاب درست ثبت نشده است؛ اما به هر حال به نظر می رسد ترديدی نباشد که کتاب ما نسخه ای است از کتابی که منابع زيدی از ابو مضر الجيلي نام برده اند. با اين وصف نکته ای که بايد در اينجا تذکر داد اينکه در مشيخه سوم (که پيشتر آن را در اين سايت معرفی کرده ايم)، يکجا از فرقه های مختلف نام برده می شود و به کتابی از "محمد بن الحسن الشريحي المؤيدي" ارجاع داده می شود، بدين صورت: " ... ومثله أورد صاحب المشکاة محمد بن الحسن الشريحي المؤيدي في تأليفه عند بيان فرق أمة محمد صلوات الله عليهم وسلامه". ارتباط اين کتاب و نويسنده آن با کتاب مورد بحث در اين مقاله هنوز برای نويسنده اين سطور روشن نيست و بايد تحقيق بيشتری درباره آن صورت داد.
در دنباله می کوشم توضيحاتی را مختصرا درباره اين نسخه ارائه دهم:
۱- کتاب با بحث درباره فرقه مرجئه آغاز می شود. در اينجا نويسنده به گفته های حاکم جشمي با اين تعبير استناد کرده است: " قال الحاکم المحسن بن محمد بن کرامة الجشمي البيهقي رحمه الله وهو صاحب التفسير..." (۴۴ ب تا ۴۵ الف). در اين بخش نويسنده با تحليل انواع اعتقاد ارجايی به رد يکا يک اين دست عقايد پرداخته و در نهايت برای تفصيل بيشتر به کتاب بيان الکفر والإيمان ناصر اطروش ارجاع داده است (برگ ۴۸ ب).
۲- فصل بعدی اين کتاب درباره عقايد مجبره و اهل جبر است. در پايان اين فصل هم نويسنده به رسالة ابليس جشمي ارجاع داده است (۴۹ ب).
۳- فصل بعد در رابطه با عقيده رؤيت خدا و رد اين اعتقاد است.در اينجا نويسنده بخشی از کلام خود را در خطاب به شافعيان (اشعری مذهب) عنوان کرده است (نک: برگ ۵۰ الف). در دنباله نويسنده به رد عقايد اهل تشبيه و تجسيم پرداخته و خاصه حنبليان را مورد انتقاد قرار داده است. او به کتاب التوحيد ابن خزيمه به عنوان متنی تشبيهی ارجاع می دهد (نک: برگ ۵۲ الف). فصل کوتاه بعدی در ارتباط با رد عقيده اشعريان در رابطه با مسئله صفات است (برگ ۵۳ الف). در فصل کوتاه بعدی هم نويسنده به رد عقيده فلاسفه درباره صفات خداوند پرداخته است.
۴- فصل بعد در رابطه با "نظر" و استدلال بر درستی آن است. در اينجا در آغاز نويسنده اشاره می کند به رأی احمد بن حنبل در رابطه با حرمت علم کلام و نظر (۵۳ ب).
۵- فصل بعد در رابطه با حدوث قرآن است. در اين فصل نسبتا مفصل نويسنده به عقايد اشعريان، کلابيان، برغوثيه و حنابله اشاره کرده و در مورد هر يک تفصيلا اصل عقيده آنان را توضيح می دهد و رد و انتقاد می کند.
۶- فصل بعد که مفصلترين فصول کتاب است، به امامت اختصاص يافته است. اين فصل خود مشتمل بر مقدمه ای است توصيفی درباره عقايد فرق مختلف درباره امامت و بعد بر چهار فصل متمرکز شده است: رد بر سنيان و در اينجا شافعيان؛ رد بر حنابله؛ رد بر معتزله درباره مسئله امامت و بالاخره رد بر اماميه. دو فصل رد بر حنابله و معتزله بسيار کوتاه است. در اين ميان فصل مربوط به اماميه بسيار حائز اهميت است. در اين فصل نويسنده اين مطلب را متذکر می شود که مذهب اماميه شبيه ترين مذاهب به مذهب ملاحده است (يعنی اسماعيليان الموت و ديلم) و در همين رابطه به کتابی از احمد بن أبي الحسن الکني، عالم زيدی نيمه سده ششم قمری در ری ارجاع می دهد بدين صورت: " وصنف الشيخ أحمد بن أبي الحسن الکني رحمه الله في تشبيه مذاهبهم بمذهب الملاحدة کتاباً کبيراً حسناً مليحاً من أراد ذلک فليطلبها من هناک" (برگ ۶۵ الف). اين کتاب الکني را ما پيشتر در مقاله ای که در همين سايت در رابطه با وضعيت ری در سده ششم نوشته ايم و در آن به شخصيت الکني پرداخته ايم معرفی کرده و گفته ايم که نسخه ای از آن در يمن موجود است. محتملا تعبير "رحمه الله" از کاتب باشد و نه از نويسنده. با اين وصف اين اشاره ترديدهايی را درباره اينکه کتاب ما تأليف ابو مضر است، می تواند ايجاد کند.
۷- در دنباله نويسنده به ذکر نامهای فرقه های مختلف و با استناد به حديث هفتاد دو فرقه منسوب به پيامبر می پردازد و نامهايی را ارائه می دهد که برخی از آنها نامهای ناشناخته و يا کمتر شناخته ای است و از اين نقطه نظر نيز اين رساله با اهميت است.
پايان رساله به نظر می رسد افتادگی دارد (برگ ۶۶ الف). با اين وصف گمان نمی رود که ميزان آن زياد باشد.
در اين رساله، نويسنده بيش از آنکه به تعريف و تحديد مذاهب کلامی همت گذاشته باشد، بيشتر به رد عقايد آنان و تحليل افکارشان توجه داشته است و در اين ميان بيش از هر چيز نظر او رد بر سنيان و خاصه شافعيان و حنبليان است که می دانيم به تدريج از رقبای زيديان در شمال ايران قلمداد می شده اند و از سده ششم به بعد زيديان به رد و محاجه با آنان ناچار بوده اند.
يكشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۱۲
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت