دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۵۲۱٫۲۸۵ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۲۸۸ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۴۵۲
بازدید از این یادداشت : ۱٫۹۸۷

پر بازدیدترین یادداشت ها :

آنچه در پی می آيد، مدخلی است بر کتابی در دست تأليف نويسنده اين سطور درباره مکتب متکلمان معتزلی ری. در سلسله مقالات آينده به تفصيل درباره برخی از متکلمان اين مکتب مطالبی ارائه خواهد شد. تحقيقاتی که بخش اول آن همينک تقديم می شود، حاصل مطالعات کنونی نويسنده درباره مکتب اعتزال است که به عنوان وظيفه ای دانشگاهی در دانشگاه آزاد برلين انجام می پذيرد. همينجا مراتب سپاس خود را از پروفسور زابينه اشميتکه برای فراهم شدن مقدمات و منابع اين تحقيق ابراز می دارم. منابع و ارجاعات اين مقاله در متن چاپی کتاب انشاء الله ارائه خواهد شد.   


فخر رازي در کتابهای مختلف کلامی و فلسفی خود ضمن ارائه نظريات کلامی متکلمان معتزلی در موضوعات مختلف، بيش از هر چيز به بيان نظريات کلامی دو مکتب کلامی معتزلی بهشميان، يعنی مکتب کلامی ابو هاشم جبايي از يک سو و مکتب کلامی ابو الحسين بصري و محمود ملاحمي از ديگر سو می پردازد. او به خوبی آگاه است که ميان اين دو مکتب کلامی و فکری معتزلی اختلافات زيادی در موضوعات مختلف وجود داشته است. در حالی که فخر رازي انتقادات زيادی نسبت به مکتب بهشمي دارد و به مثابه يک متکلم اشعری و گاهی از نقطه نظر موافق با فلاسفه اسلامی آرای بهشميان را رد می کند، نسبت به انديشه کلامی ابو الحسين بصري همدلی بيشتری از خود نشان می دهد و چنانکه تاکنون به اثبات رسيده است در موارد متعددی تحت تأثير انديشه ابو الحسين بصري قرار داشته است. به ويژه به دليل سهم فخر رازي، انديشه ابو الحسين بصري در ميان متکلمان فرقه های مختلف از شهرت زيادی برخوردار شد. بعدها علامه حلی سهمی مهم در گسترش تفکرات کلامی ابو الحسين بصري ايفا کرد. می دانيم که ابو الحسين شاگرد قاضي عبدالجبار همدانی بود. قاضي عبدالجبار خود مهمترين نماينده مکتب بهشمي پس از مرگ ابو عبدالله بصري قلمداد می شود. گرچه نظام بندی و ارائه آموزه های نو و تعليم و گسترش مکتب ابو هاشم به ويژه مديون فعاليتهای ابو عبدالله البصري در بغداد بوده است، اما در حقيقت قاضي عبدالجبار بود که با تربيت شاگردان بسيار و تدريس طولانی مدت انديشه کلامی ابو هاشم و تدوين کتابهای متعدد و بزرگ توانست مکتب ابو هاشم را در برابر رقيب خود يعنی مکتب کلامی معتزليان بغداد، به موفقيتهای چشمگيری نائل کند. ابو عبدالله بصري در بغداد فعاليت می کرد و غير از قاضي عبدالجبار که از شاگردان او در بغداد بود، وی بيشتر شاگردانی در ميان زيديان و شيعيان داشت. به همين دليل انديشه کلامی بهشمي در ميان زيديان از اواخر سده چهارم / دهم رو به گسترش نهاد. بعد از مرگ ابو عبدالله بصري از اهميت بغداد در مکتب کلامی معتزلی کم و بيش کاسته شد و به ويژه با انتقال قاضي عبدالجبار به ری به دعوت وزير آل بويه صاحب بن عباد ری تبديل به مهمترين مرکز آموزشی کلام معتزلی بهشمی گرديد. همزمان البته در مراکز ديگر، معتزليان فعال بودند و از جمله در شهرهای مختلف خراسان که در آنجا از دورانی کهنتر به ويژه مکتب ابو القاسم بلخي کعبي و اعتزال بغدادی حضوری قوی داشت. در ری در چندين دهه قاضي عبدالجبار به تدريس و تاليف کتاب می پرداخت و شاگردان متعددی در محضر او تربيت شدند که به ويژه در ميان آنان شماری از زيديان حضور داشتند. مهمترين شاگرد قاضي عبدالجبار در ری ابو رشيد نيشابوري بود که خود او پيشتر در نيشابور هوادار مکتب بغدادی بود، اما با حضور در درس قاضي عبدالجبار در ری، ابو رشيد دست از مکتب کلامی بغدادی کشيد و به جرگه بهشميان پيوست. ابو رشيد بعدا به عنوان مهمترين متکلم معتزلی مکتب بهشمي دوران پسا قاضي عبدالجبار شناخته می شد و آرای او در کتابهای بعدی نقل می گرديد. در ميان ديگر شاگردان عبدالجبار در ری بايد همچنين به ويژه از ابو محمد ابن اللباد ياد کرد که گفته شده مجلس درس قاضي در ری را در غياب او اداره می کرده و پس از مرگ استاد نيز گويا تدريس در همان مجلس را همچنان بر عهده داشته است. گفته شده که ابن متويه هم از شاگردان قاضي عبدالجبار بوده است؛ اما او بيشتر گويا نزد ابو رشيد نيشابوری تحصيل کرده بوده تا قاضي عبدالجبار. ابن متويه نويسنده چند کتاب مهم و از جمله کتاب التذکرة في الجواهر والأعراض است. وی نيز در شهر ری و در همين سنت درسی و آموزشی قاضي عبدالجبار فعاليت می کرده است. بيشتر شاگردان قاضي عبدالجبار در ری و يا در شهرهای ديگر اطراف که قاضي در آن شهرها در زمانهای مختلف تدريس می کرده است، از ميان زيديان و سادات شيعی مذهب بوده اند. مؤيد بالله ابو الحسين الهاروني، از امامان زيدی شمال ايران با وجود آنکه در آغاز از محضر ابو عبدالله البصري درس کلام خوانده بود، اما بعدا از محضر قاضي عبدالجبار هم بهره مند گرديد. در ميان شاگردان زيدی قاضي عبدالجبار، بايد به طور خاص از ابو القاسم بستي ياد کرد که خود نويسنده چندين کتاب در دانش کلام بوده است. همچنين از ديگر شاگردان او ابو عبدالله الموفق بالله الجرجاني را بايد نام برد که کتابی به نام الاحاطة در دانش کلام از او باقی مانده است. يکی ديگر از شاگردان او در ری، شريف احمد بن الحسين بن ابی هاشم مانکديم بود که به ويژه تعليق شرح اصول الخمسة او از شهرت بسيار برخوردار است. يکی ديگر از شاگردان او از زيديان، ابو الفضل العباس بن شروين است که در ری از محضر قاضي عبدالجبار کلام آموخت و آنگاه رهسپار زادگاه خود استراباد شد و در آنجا به فعاليت علمی و تدوين کتابهايی در کلام معتزلی پرداخت. شاگردان رازی قاضي عبدالجبار در واقع وفادارترين شاگردان و آشناترين آنان به تعاليم قاضي عبدالجبار و آثار او در واپسين سالهای تدريس او در ری بودند. قاضي البته شاگردان ديگری هم داشت. در بازگشت از سفر حج قاضي عبدالجبار مدتی در بغداد اقامت گزيد و در اين دوره بود که شريف مرتضی، متکلم نام آور امامی مذهب محضر او را درک کرد. شريف مرتضی جز در چند موضوع کلامی همواره مدافع مکتب بهشميان بود. قاضي عبدالجبار چنانکه گفتيم شاگرد ديگری هم داشته است به نام ابو الحسين بصري که وی بعدا از منتقدان مکتب بهشمي گرديد و در کتاب تصفح الأدلة خود به انتقاد از عقايد و يا شيوه استدلال بهشميان و از جمله استادش قاضي عبدالجبار پرداخت. ابو الحسين ظاهرا آن طور که از منابع بر می آيد هيچگاه به ری نيامده بوده است. او محتملا يا در دورانی که قاضي هنوز به ری نيامده بود، يعنی در زمانی که قاضي عبدالجبار در شهرهای مختلف و از جمله رامهرمز و عسکر مکرم تدريس می کرد (يعنی در زمان حيات استادش ابو عبدالله البصري) و يا آن هنگام که قاضي عبدالجبار در بازگشت از سفر حج مدتی در بغداد بوده، محضر قاضي را درک کرده بوده است. ما متأسفانه از زندگانی قاضي عبدالجبار در سالهای پس از عزل از مقام قاضي القضاتی (يعنی پس از مرگ صاحب بن عباد در سال۳۸۵ ق) اطلاعی زيادی در دست نداريم. اين احتمال هم هست که زمانی در همين دوره و يا حتی در زمان سفرهای قاضي عبدالجبار پيش از عزل از مقام قاضي القضاتی، ابو الحسين در خارج از ری، محضر قاضي را درک کرده باشد. به هر حال تمايزی ميان او و ديگر شاگردان قاضي عبدالجبار که در ری محضر قاضي را درک کرده بودند، ديده می شود. ابو الحسين تربيت شده محيط بغداد ( و البته بصره) بوده و در آنجا از نزديک با محافل درسی و مجالس فيلسوفان و منطقيان بغداد آشنايی يافته بوده است. او به روشنی تحت تأثير آموزشهای فلسفی بود و در انتقاد از بهشميان از همين آموزشها بهره می گرفت. همانطور که تعاليم ابو الحسين بصري در بغداد بعد از او پی گرفته شد، در ری شاگردان قاضي عبدالجبار تعاليم او را پی گرفتند و پس از مرگ او در سال ۴۱۵ ق مکتب فکری و کلامی او دست کم تا پايان سده ششم قمری همچنان در ری حضوری کم و بيش فعال داشت. در اين دوره زمانی نسلی از شاگردان بلا واسطه و يا با واسطه قاضي عبدالجبار و عموما با محوريت آثار و تأليفات او و يا شاگردانش مکتب بهشمی را نمايندگی می کردند. برخی همچنان در ری مستقر بودند و برخی راهی شهرهای ديگر و از جمله برخی شهرهای خراسان و اطراف آن و از جمله نيشابور و استراباد شدند؛ با اين وصف همه آنان به مکتب متکلمان ری وابسته بودند که بنيانگذار آن قاضي عبدالجبار بود که با حمايت صاحب بن عباد تعاليم بهشمي را گسترش می داد.
در گزارشی که از سلسله سند معتزليان بر روی برگ نخست نسخه خطی کتاب تعليق شرح اصول الخمسة فرّزادي در کتابخانه جامع کبير صنعاء موجود است، اطلاعات گرانبها و با ارزشی درباره سنت متکلمان مکتب ری به دست می آيد. طبق اين سند و بر اساس پاره ای از اطلاعاتی که از لا بلای کتابهای زيديان در اختيار داريم، همينک می دانيم که تدريس و آموزش و نيز شرح نويسی و تعليقه نگاری بر کتابهای قاضي عبدالجبار و شاگردانش به عنوان سنتی در ری تا پايان سده ششم قمری ادامه داشته است. در اين مکتب به ويژه شرح اصول الخمسة قاضي عبدالجبار مورد تدريس و آموزش و شرح و تعليق نگاری قرار می گرفته است. اين کتاب به عنوان کتابی پايه درباره آموزش اصول خمسه معتزلی به کار گرفته می شده است. همينک دو کتاب تعليق شرح اصول الخمسة مانکديم و تعليق شرح اصول الخمسة اسماعيل بن علي الفرزادي از اين دست باقی مانده است. از ميان اين دو شرح، دومی هنوز منتشر نشده است. فرزادي خود متعلق است به خاندانی از زيديان معتزلی مشرب ری که تا چندين نسل تعاليم معتزله را در اين شهر گسترش دادند. شرح الأصول ابو علي ابن خلاد، يکی از مهمترين متکلمان مکتب بهشمي نيز همواره مورد عنايت مکتب ری بوده است. علاوه بر شرح و تفسير قاضي عبدالجبار، ابو رشيد نيشابوري هم اين متن را بر اساس شرح استادش مورد شرح و تفسير قرار داد (به نام زيادات شرح الأصول). بعدا يکی ديگر از معتزليان همين مکتب شرح ابو رشيد را اساسی برای شرحی ديگر بر اين کتاب قرار داد که همينک اين شرح اخير در دو نسخه خطی باقی است و سالها پيش يکی از اين دو قسمت را (متعلق به جامع کبير صنعاء، مکتبة الأوقاف) ابو ريده در قاهره منتشر کرد (تحت عنوان: في التوحيد) و نسخه ديگر (متعلق به کتابخانه موزه بريتانيا) مورد مطالعه ريچارد مارتين قرار گرفته است ولی هنوز منتشر نشده است. متن شرح الاصول ابو علي ابن خلاد همچنين مورد توجه ابو طالب هاروني به عنوان متن اساس تدريس علم کلام معتزلی قرار گرفته بوده است که براساس تدوين درسهای ابو طالب، نسخه آن همينک موجود است و وسيله پروفسور مادلونگ و پروفسور زابينه اشميتکه در دست انتشار است (بر اساس نسخه منحصر به فرد ليدن). ابو طالب الناطق بالحق الهاروني، از امامان زيدی و برادر ابو الحسين هاروني پيشگفته است که از شاگردان ابو عبدالله البصري در بغداد بود و در ری و شهرهای ديگر خراسان و طبرستان شاگردانی متعدد در دانش کلام داشت. کتاب التذکرة ابن متويه در موضوع مباحث فلسفی علم کلام يکی از مهمترين کتابهايی بوده است که در مکتب کلامی ری نوشته شده بوده و همواره مورد تدريس و بحث و شرح نويسی بوده است (چاپ کاملی از اين کتاب وسيله پروفسور دانيل ژيماره در دست انتشار است). شرح التذکرة که اخيرا وسيله پروفسور زابينه اشميتکه به صورت فاکسيميله در تهران منتشر شد، شرحی است بزرگ بر اين کتاب که حاصل جلسات تدريس همين متن در شهر ری بوده است. به احتمال قوی نويسنده اين متن شخصی است به نام ابو جعفر ابن مزدک که خود متعلق به خاندانی از معتزليان زيدی مذهب ری بوده است. ابن مزدک خود شاگرد ابن متويه، نويسنده کتاب التذکرة بوده است. در سند سنت روايی معتزليان که پيشتر از آن ياد کرديم، ابن مزدک به عنوان شاگرد ابن متويه و استاد اسماعيل بن علي الفرزادي عنوان شده است. در اين سند که به ترتيب وسيله ابن متويه و ابو رشيد نيشابوري به قاضي عبدالجبار می رسد و نمايش دهنده سنت آموزشی معتزليان بهشمي در ری است، سهم افراد خاندان فرزادي در ري کاملا ديده می شود. محتملا همين اسماعيل الفرزادي است که متن شرح التذکرة ابن متويه را بر اساس درسهای ابن مزدک جمع کرده بوده و آن را به صورت يادداشتهای درسی فراهم کرده بوده است. علاوه بر اين، و علاوه بر تعليق شرح اصول الخمسة او که پيشتر از آن ياد کرديم، فرزادي شارح متنی کلامی از ابو الحسين هاروني هم هست که اين شرح تاکنون به چاپ نرسيده است. اين کتاب تعليق التبصرة نام دارد (خود متن کتاب التبصرة تأليف هاروني در سالهای اخير منتشر شده است). کتاب الاحاطة تأليف موفق بالله الجرجاني و تعليق الاحاطة نوشته ای از شارحی مجهول الهويه نيز وابسته به همين مکتب ری است. کتاب الاحاطة کتابی است به سبک کتابهای کلاسيک و جامع کلامی و بر اساس مذهب بهشمي. نسخه ناقصی از کتاب الاحاطة (در کتابخانه ليدن) موجود است که هنوز به چاپ نرسيده است. تعليق الاحاطة هم شرحی است بر اين کتاب که محصول سنت آموزشی در ری بوده است و همچون کتابهای ديگری که نام برديم "تعليق" نام گرفته است؛ سنتی که در ری فعالانه در ميان سده های چهارم تا ششم حضور داشته و سپس در يمن وسيله زيديان پی گرفته شده است (برای توضيح بيشتر، نک: پس از اين). هنوز نسخه ناقصی که از تعليق الإحاطة در اختيار است به چاپ نرسيده است.
در نيمه سده ششم قمری، مدارس و آموزشکده های زيديان ری محيط کاملا مناسبی برای تعليم آموزشهای معتزليان بهشمي بود. يکی از مهمترين کسانی که در تعليم و تبليغ آرای معتزلی بهشمي و عقايد زيدی در ری در نيمه سده ششم قمری نقشی مهم ايفا کرد و خاندان فرزادي هم با او ارتباطی گسترده داشتند، دانشمندی است به نام احمد بن أبي الحسن الکني، عالمی زيدی مذهب و ساکن ری که به ويژه به دليل سهم او در انتقال تفکر معتزلی و بهشمی به يمن در اين زمان بسيار حائز اهميت است. در زمان او، علاوه بر ری، چند مرکز ديگر نيز سهم مهمی در کلام معتزلی ايفا می کردند: در نيشابور و بخشهای ديگری از خراسان متکلمان معتزلی بهشمی فعال بودند. در نيشابور به ويژه در نيمه دوم سده پنجم مهمترين نماينده کلام معتزلی بهشمي الحاکم ابن کرامة الجشمي بود که از شاگردان قاضي عبدالجبار بهره برده بود. پس از مرگ قاضي عبدالجبار برخی از شاگردان او در نيشابور و شهرهای ديگر خراسان مستقر شده بودند و حاکم جشمي بدون آنکه مستقيما از دانشمندان ری علم کلام را فرا گرفته باشد، از شاگردانی که پيشتر در اين شهر آموزش ديده بودند، کلام معتزلی را فرا گرفت. مهمترين کتابهای او در کلام معتزلی همچون شرح عيون المسائل هنوز منتشر نشده اند. در اين کتاب جشمي به ويژه به تمايزهای ابو علي و ابو هاشم جبايي و نظرات قاضي عبدالجبار و ابو رشيد در حل منازعات اين دو و نيز منازعات ميان دو مکتب بغدادی و بصری توجه نشان داده است. کتاب او همانطور که خواهيم گفت، بعدها در يمن جزء يکی از مهمترين و متداولترين متون کلامی مکتب بهشمي قرار گرفت. در شمال ايران و در ميان زيديان ديلم و طبرستان هم کتابها و تعاليم معتزلی در دو سده پنجم و ششم قمری مورد توجه زيديان بودند. در حالی که ميان دو سنت آموزشی کلام معتزلی در ری و شمال ايران، ارتباطی تنگاتنگ وجود داشت، اما به نظر می رسد که زيديان سده ششم ارتباط زيادی با معتزليان خراسان و به ويژه نيشابور نداشتند. دليل اين امر اين بود که در نيشابور، عمدتا معتزليان دو سده پنجم و ششم از ميان حنفيان بودند؛ گرچه زيديان نيز فعالانه حضور داشتند. فی المثل در کتاب شرح التذکرة که وسيله خانم پروفسور اشميتکه منتشر شده است و محصولی است از شهر ری، نامی از جشمي به ميان نمی آيد و به کتابها و آرای او توجهی نمی شود. در کنار سه مرکز ياد شده، دست آخر بايد از مکتب خوارزم ياد کنيم که دست کم از اواخر سده پنجم تبديل به مرکزی برای فعاليت مکتب ابو الحسين بصري شد و مخالفان بهشميان در آنجا عمدتا فعال بودند. مهمترين نماينده اين مکتب در اين دوره محمود الملاحمي الخوارزمي، نويسنده کتابهای المعتمد و الفائق است که به تفصيل در اين کتابها و در ديگر آثارش آرای ابو الحسين را در برابر آرای بهشميان قرار می دهد و آرای بهشميان را رد می کند. ملاحمي متعلق به نسلی پس از نسل جشمي بوده است و با وجود آنکه دلايلی در دست است که وی بی ترديد جشمي را می شناخته است، اما هيچگاه از او در کتابهايش نامی نمی برد و نقلی نمی کند. در کتابهايی که از مکتب ری نيز باقی مانده است، اشاره ای به ملاحمي ديده نمی شود. البته نويسندگان مکاتب بهشمی در ری، شمال ايران و نيشابور همگی به خوبی ابو الحسين بصري را می شناخته اند، اما نظری مثبت به وی نداشته اند و به همين دليل با يکی دو استثناء تقريبا به او اشاره ای نمی کنند. حاکم جشمي نيز که هيچگاه به آرای او در کتابهايش توجهی ندارد و از آن ياد نمی کند، تنها در شرح حال کوتاهی از او، او را به سختی نکوهش می کند. به هر حال به نظر می رسد که هر يک از سه مکتب ری، خراسان و خوارزم هر يک مستقل از هم عمل می کرده اند.
اما از ديگر سو، در اوائل سده پنجم قمری به دليل تحولاتی که در تفکرات زيديان يمن فراهم شد، زمينه ای ايجاد گرديد تا زيديان يمن نسبت به تفکرات کلامی معتزلی بهشمي متمايل شوند. اين امر به ويژه در پی منازعه ميان امام زيدی يمن، المتوکل احمد بن سليمان و زيديان مطرفی زمينه سازی شد. مطرفيان زيديانی بودند که با وجود آنکه دعوی تبعيت از سنت امامان زيدی کهن همچون قاسم رسي و الهادي الی الحق را می کردند، اما عقايد فلسفی تازه ای را ابراز می داشتند که در نظر امامان زيدی سده ششم قمری، "بدعت" به حساب می آمد و نوعی طبيعت گرايی تلقی می گرديد. امامان زيدی برای مبارزه با تفکر کلامی مطرفيان، به سمت مکتب کلامی بهشمي گرايش پيدا کردند و انديشه های شاگردان زيدی ابو عبدالله بصري و قاضي عبدالجبار را که محصولات مکتب ری بود، پذيرا شدند. به ويژه به دليل سفر يکی از زيديان خراسانی که با محصولات دو مکتب ری و نيشابور آشنا بود، يعنی زيد بن الحسن بن علي البيهقي البروقني به يمن در سال ۵۴۱ ق و اقامت و تدريس او در شهر صعده، زيديان يمن با آثار زيديان و معتزليان مکتب بهشمي ری و خراسان آشنايی يافتند. پس از آن يکی از دانشمندان زيدی يمن که خود از شاگردان بيهقي بود، به نام قاضي جعفر ابن عبدالسلام سفری به ری کرد و در آنجا از محضر احمد بن ابی الحسن الکني که پيشوای زيديان شهر بود بهره علمی برد. مهمترين تلاش او اين بود که با انديشه های زيديان بهشمی و آثار معتزليان ری آشنايی يابد. در اين راستا وی در اقدامی تاريخی شمار زيادی از آثار معتزلی و زيدی را در بازگشتش به يمن همراه کرد. اين کتابها در يمن به ويژه به همت امام زيدی المنصور بالله عبدالله بن حمزة و حلقه ای از شاگردان او رو نويسی شدند. قاضي جعفر در يمن خود به تدوين کتابهای تازه ای در علم کلام پرداخت و شاگردانی تربيت کرد. مهمترين شاگرد او که سهمی بسيار مهم در گسترش و توسعه مباحث کلامی مکتب بهشمی در يمن در سده ششم قمری داشته است، دانشمندی است به نام ابو محمد الحسن بن محمد الرصاص که جز يک اثر کوتاه از او، تاکنون هيچ يک از آثار او منتشر نشده است (اميد می رود که بخشی از آثار او وسيله يان تيله در آينده نزديک انتشار يابد). رصاص کوشيد تا بر اساس نوشته های معتزليان بهشمی ری و نيشابور، به تبيين دقيق آموزه های مکتب بهشمي بپردازد و تحرير تازه ای از استدلالات کلامی در برابر مخالفان بهشميان ارائه دهد. قاضي جعفر و شاگردانش و از جمله رصاص تابع مکتب بهشمی بودند. اين امر به دليل آن بود که البيهقي البروقني و قاضي جعفر تنها با مکتب بهشمي آشنايی داشتند و مکاتب ری و نيشابور که اين دو تن با آن دو مکتب آشنايی يافتند، با مکتب خوارزم ارتباطی نداشتند. آثاری که وسيله اين دو دانشمند به يمن منتقل شد، آثار مکتب نيشابور و به طور خاص کتابهای حاکم جشمي بود و همچنين کتابهای متکلمان معتزلی و زيدی ری. در ميان کتابهای مکتب ری، علاوه بر چند کتاب از قاضي عبدالجبار، و از جمله کتاب المغني، کتابهای ابو رشيد نيشابوري، ابن متويه و آثار زيديان بهشمي را بايد نام برد که به يمن رسيدند. از کتابهای پيش از عصر قاضي عبدالجبار، کمتر کتابی بوده است که به يمن رسيده باشد. اين امر به اين دليل بود که عمده اين آثار به تدريج پس از مرگ قاضي عبدالجبار از ميان رفته بودند (يکی از دلايل آن از ميان رفتن آثار معتزلی در حمله محمود غزنوی به ری در سال ۴۲۰ ق بوده است). در مورد متکلمان کهن از دو مکتب بغدادی و بصری تقريبا با چند استثناء هيچ کتابی باقی نمانده است و تنها به واسطه کتابهای مکتب ری و از جمله آثار قاضي عبدالجبار و يا آثاری که از او نقل می کنند (نمونه مهم کتابهای حاکم جشمي) است که ما می توانيم با آرای متکلمان کهن معتزلی آشنايی يابيم (البته متکلمان اشعری و کتابهای عقايد نگاری هم به آرای معتزليان کهن اشاره دارند). کوتاه مدتی پس از انتقال بخشی از کتابهای معتزلی ری به يمن، ما بقی آنها آنچه در ری و يا خراسان باقی مانده بود، تقريبا به طور کامل در حوادث بعدی و از جمله در حمله مغولان از ميان رفت (مگر تعدادی از کتابهای معتزلی که در عراق از پيشتر موجود بود و مورد استفاده کسانی مانند ابن طاووس و ابن ابی الحديد قرار گرفته است). ظاهرا چنانکه گذشت، در زمان قاضي جعفر (د. ۵۷۳ ق) هيچ يک از کتابهای مکتب ابو الحسين بصري و ملاحمي که زيديان از آن به مکتب حسينيه و يا ملاحميه تعبير می کنند به يمن نرسيد. اما بعد از مرگ او، حتی اندکی بعد و در زمان شاگردش الرصاص که البته يازده سالی پس از استادش درگذشت (در سال ۵۸۴ ق)، و به تدريج بنابر گزارشهايی که در اختيار داريم، برخی از کتابهای ملاحمي و نوشته هايی محدود از ابو الحسين بصري به يمن راه يافتند. الرصاص خود به شکل بسيار محدودی به آرای کلامی ابو الحسين البصري و محمود الملاحمي در برخی از کتابهايش اشاره دارد. به هر حال بعد از اين دوره زيديان يمن با انديشه های مکتب ابو الحسين بصري آشنا شدند و برخی نسبت به آن واکنش منفی و برخی واکنشی کاملا مثبت نشان دادند و حتی مکتب بهشمي را فروگذاردند و تابع آرای ملاحميان شدند. برخی نيز موضعی بينابين اتخاذ کردند.
در ميان زيديه يمن، در ميان کتابهای معتزلی پيش از يمن، بيش از هر کتابی ديگر، کتاب تعليق شرح اصول الخمسة مانکديم شهرت و تداول داشته است و اين مسئله از وفور نسخه های خطی اين کتاب کاملا پيداست. کتابهای حاکم جشمي هم به اندازه زيادی مورد تداول بوده است؛ به ويژه کتاب العيون و شرح آن. در کنار اينها بايد کتاب التذکرة ابن متويه را هم نام برد. البته کتابهای ديگری را هم می توان به اين فهرست افزود، اما بيشترين تداول از آن همين کتابها بوده است. برخی کتابهای ديگر مانند کتاب المغني قاضي عبدالجبار از تداول کمتری در ميان نويسندگان يمنی زيدی برخوردار بوده و نسخه های آن هم گويا محدود بوده و بيشتر متعلق به کتابخانه های اصلی امامان بوده است و در دسترس عموم نبوده است. البته تعداد کتابهای معتزلی حتی کتابهای مکتب ری در يمن چندان زياد نبود و بيشتر کتابها به يمن منتقل نشد. علت آن هم چنانکه پيشتر اشاره شد، محتملا بايد حمله محمود غزنوی به ری و از ميان رفتن برخی کتابخانه ها باشد. به تدريج با تأليف کتابهای کلامی معتزلی از سوی زيديان در يمن، اين دست کتابها همانند آثار قاضي جعفر و شاگردش حسن بن محمد الرصاص و فرزند او احمد الرصاص و حميد المحلي و عبدالله بن زيد العنسي و ديگران نيز در کنار آثار معتزلی کهنتر مکتب ری و خوارزم مورد بهره برداری زيديان يمن و تدريس و آموزش و شرح نويسی آنان قرار می گرفت. امامان زيدی بهشمی مذهب از فضای آموزشی و محيط مناسب برای مطالعات کلامی که پيشتر وسيله زيديان مطرفی در مناطق مختلف (موسوم به "هجره" ها) فراهم شده بود، بهره گرفتند و با از ميان بردن نفوذ مطرفيان، خود جانشين آنان شدند و کلام معتزلی را از همان پايگاههای آموزشی ترويج کردند.
جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۳:۴۱
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت