دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۷۵٫۶۵۰ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۳۸ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۸۶
بازدید از این یادداشت : ۲٫۰۷۱

پر بازدیدترین یادداشت ها :
(به مناسبت معرفی کتاب حقائق المعرفة، نوشته ای کلامی از سده ششم قمری)

۱- کتابی که در اين مقاله معرفی می کنيم، کتابی است کلامی و اعتقادی از يکی از امامان زيدی يمن در نيمه سده ششم قمری به نام حقائق المعرفة. نويسنده امام المتوکل علی الله احمد بن سليمان است که در سال ۵۰۰ ق به دنيا آمده و در ۵۶۶ق درگذشته است. وی از امامان زيدي يمن است که سيره و تاريخ سياسی مذهبی او مکررا در کتابهای "سير" زيدی نوشته شده و يکی از معاصرانش به سنت امامت زيدی، "سيره" او را نوشته است که اخيرا اين سيره که به قلم شخصی است به نام سليمان الثقفي در قاهره انتشار يافته است. او علاوه بر فعاليت سياسی به عنوان يک امام زيدی و به ويژه پيکارهايی که با اسماعيليان در يمن داشته است، دانشمندی صاحب قلم هم بوده و آثاری در فقه، حديث، اصول فقه، کلام و رسالات جدلی و بالاخره ديوان شعر از او در دست است. رساله ای در رد بر اسماعيليان از او موجود است که پيشتر نويسنده اين سطور آن را در همين سايت معرفی کرده است. در همين مقاله خواهيم گفت که بخشی از تلاش علمی وی مصروف مبارزه با فرقه ای زيدی در يمن موسوم به مطرفيه شده بوده و او در اين رابطه رساله هايی نوشته بوده است که از آنها نقلهايی در منابع بعدی در اختيار است؛ حرکتی که پس از او به شدت از سوی المنصور بالله عبدالله بن حمزة دنبال شد و شدت و خشونت بيشتری گرفت. مهمترين و مشهورترين کتاب او اصول الأحکام في الحلال و الحرام است که يکی از مشهورترين کتابهای فقه و حديث زيدی است و منتشر هم شده است. از او در سالهای اخير کتابی منتشر شده به نام حقائق المعرفة در علم کلام که از آن هم نسخه های زيادی در کتابخانه های يمن و خارج يمن موجود است. کتابی ديگر در همين موضوع به نام الحکمة الدرية به صورت نسخه های خطی باقی است که برخی از دانشمندان زيدی معاصر در انتساب آن در شکل کنونی آن به المتوکل علی الله ترديد کرده اند. در اين باره در مقاله ای ديگر سخن خواهيم راند. اينجا صرفا رويکرد کلامی المتوکل را بر اساس کتاب حقائق المعرفة مورد مطالعه قرار می دهيم (برای او، نک: الحدائق الوردية از حميد المحلي، ۲/۲۴۰؛ طبقات الزيدية الکبری، ۱/۱۳۱-۱۳۴؛ غاية الأماني، ص ۲۹۵- ۳۱۸؛ أئمة اليمن، ۱/۹۵-۱۰۸؛ المقتطف من تاريخ اليمن، ص ۱۱۴-۱۱۵؛ حکام اليمن المؤلفون، ص ۷۵-۷۹؛ مصادر الفکر عبدالله الحبشي، ص ۵۳۴- ۵۳۶؛ تاريخ اليمن الفکري في العصر العباسي، ۱/۴۵۴- ۴۷۳؛ التحف شرح الزلف، ص ۹۹- ۱۰۳؛ اعلام المؤلفين الزيدية، ص ۱۱۴- ۱۱۶).
۲- از ديرباز نويسندگان کتابهای ملل و نحل و نيز پاره ای از مورخان به قرابتها و شباهتهای اعتقادی زيديان با معتزليان اشاراتی داشته اند و خود نويسندگان زيدی هم همواره از اينکه در شمار اهل عدل و توحيدند، يعنی همانند معتزليانند، به خود می باليده اند. در دوران جديد و با آغاز تحقيقات آکادميک غربی درباره زيديه و معتزله، اين امر از آغاز مورد تأکيد قرار می گرفت. با تحقيقات جاودانه استاد پروفسور ويلفرد مادلونگ درباره تاريخ نخستين زيديه، اين تصوير تاريخی تا اندازه زيادی به هم خورد و تنوع فکری و تاريخی زيديان در دوره های مختلف و از آن جمله در نسبت با زيديه بيشتر آشکار گرديد. هم اينک ما به خوبی می دانيم که زيديان گروهای مختلفی داشته اند که در بومهای جغرافيايی مختلفی می زيسته اند و گاه تحت تأثير محيطهای مختلف در اين زمينه اختلاف نظرهای اساسی داشته اند. زيديان عراق و حجاز و يمن و ايران در دوره های مختلف گرايشات مختلفی را از نقطه نظر مسائل اعتقادی ابراز می کرده اند. نظريات مادلونگ هنوز هم در محافل آکادميک محل بحث و نظر است و برخی از نويسندگان جديد درباره زيديه بر خلاف او تاريخ پذيرش انديشه های اعتزالی از سوی زيديان را کهنتر از آن می دانند که مادلونگ در رساله دکتری خود و در برخی مقالاتش پيشنهاد کرده است.
نويسنده اين سطور، کما اينکه در نوشته مستقلی بدين موضوع و به تفصيل پرداخته، معتقد است که بايد ميان چهار نوع متفاوت اين مناسبات در تاريخ زيديه تمايز قائل شد: ۱) دوران پديداری گرايشی زيدی در ميان معتزليان و به طور خاص در مکتب بغداد در سده سوم (معتزليان زيدی مشرب و نه زيديان معتزلی مشرب)؛ ۲) دوره تأثير پذيری شماری از زيديان از پاره ای از عقايد کلامی معتزليان به دلايل مختلف. اين دوره خود مراحل متعدد و برخاسته از ريشه های تاريخی زيديه دارد و در چندين مرحله تاريخی قابل تفکيک است. اين تأثير پذيری به معنای اين نبوده است که زيديان در شمار متکلمان معتزلی قرار گيرند و کاملا منظومه فکری آنان را بپذيرند؛ به همين دليل هم در اين دوره خاص زيديان خود را معتزلی معرفی نمی کنند و اصولا نوشته های آنان با وجود تأثير پذيری از افکار معتزلی نماينده ادبيات معتزلی نيست؛ ۳) دوران مناسبات تاريخی ميان معتزله و زيديه در اواخر سده چهارم و تمام دوران سده پنجم در ايران و عراق که مهمترين نمود آن که به بحث ما مربوط است، داخل شدن زيديان در سنت آموزشی معتزليان و شاگردی آنان به ويژه نزد ابو عبدالله بصري، قاضي عبدالجبار همدانی و شاگردان او نمود يافت. در اين دوره زيديان با وجود آنکه آثاری مستقل در علم کلام معتزلی می نوشته اند و اساسا برخی از آنان در شمار متکلمان صاحب تأليف معتزلی درآمدند، اما اين امر صرفا به عنوان سنتی آموزشی و تعليمی در مباحث کلامی و فلسفی اعتزالی نمود می يافت و ارتباطی با هويت تاريخی زيديان نداشت؛ درست مانند آنکه سيد مرتضی نيز نزد معتزليان آموزش ديده بود و يا آثاری به سبک آنان می نگاشت. ۴) اما مرحله آخرين مرحله ای است که خود مشتمل بر مراحل جزيی تری است و آن دورانی است که زيديان يمن از حدود اوائل سده ششم قمری ميراث زيديان ری را در دوران سوم دريافت کردند و کوشيدند که منظومه فکری و اعتقادی خود را در چارچوب اين ادبيات و در شکل ارائه سيستماتيک کلامی به سبک معتزليان ارائه دهند. در اين دوران آنان خود را معتزلی می انگاشتند و مذهب زيدی چيزی جز نوعی مذهب معتزلی نمود نداشت. البته گروهی از زيديان در دوره های بعدی به تدريج از اين چارچوب دست کشيدند و کوشيدند که مذهب زيدی را در چارچوب مذهبی در داخل "سنت" معرفی کنند که آثار آن هنوز هم در يمن ديده می شود. اما به هر حال، آنچه سبب شد که از سده ششم قمری و به تدريج زيديان يمن خود را به عنوان ميراثبر معتزله و نمايندگان مکتب کلامی معتزلی قلمداد کنند، آن بود که معتزله تقريبا در بيشتر بلاد اسلامی از ميان رفته بودند و پايگاههای تاريخی خود را از دست داده بودند. دليل اصلی از ميان رفتن معتزليان آن بود که مکتب معتزلی مکتبی کلامی و متعلق به خواص بود و مذهبی فقهی قلمداد نمی شد و يا دست کم نتوانست مکتب فقهی خود را به شکل مذهبی فقهی تدوين کند؛ بنابراين پس از آنکه حمايت دولتی (عصر مأمون و اخلافش) از ايشان برداشته شد، بيشتر به دليل حضور معتزليان در ميان حنفيان بود که در پاره ای از نقاط جغرافيايی، مکتب معتزلی توانسته بود پايگاهی اجتماعی پيدا کند. با اوج گرفتن مذهب سنی ماتريدی در ميان حنفيان خراسان و يا ظهور گرايشات ديگر سنی و نزديک به طيفهای اصحاب سنت در ميان حنفيان و تمايل مذهب حنفی برای تشکيل منظومه اعتقادی حنفی در چارچوب سنت، معتزله پايگاههای حنفی (و گاه شافعی که به شکل محدودی موجود بود) خود را از دست دادند و چون چنين شد مذهب معتزلی در چارچوب مذهبی معارض و رقيب با ديگر مذاهب فقهی قلمداد نمی شد و يادآور بخشی از مذهب حنفی نبود؛ بنابراين، هم به عنوان يک مذهب از ميان رفت و هم اينکه زيديان که سابقه گرايشات معتزلی داشتند، مذهب معتزلی را به عنوان مذهبی فقهی (حنفی) که رقيب و مخالف مذهب زيدی است، قلمداد نمی کردند و تنها آن را مکتبی کلامی می يافتند که در سطح نخبگان می توانست جريان داشته باشد. بنابراين زيديان يمن که خود را اهل عدل و توحيد می انگاشتند، با توجه به آنکه خود را ميراثبر معتزليان يافتند و شماری از امامان خود را (و به ويژه برادران هارونی و نسل شاگردان آن دو) را از نويسندگان برجسته سنت آموزشی معتزلی می دانستند، عملا خود را تنها نمايندگان مکتب معتزلی دانستند و بدين ترتيب کوشيدند تا در برابر مذاهب ديگر اسلامی يمن (و خاصه شافعيان اشعری مسلک)، هويت تاريخی و مذهبی خود را تحديد و تعيين کنند. اين حرکت سيری تدريجی داشته است. در بروز آن بی ترديد بايد نقش زيديان مهاجر ايرانی به يمن را مورد تأکيد قرار داد. آنان حاملان آثار معتزلی و سنت آموزشی معتزلی در ميان زيديان ری و خراسان بودند که آن همه را به يمن در اواخر سده پنجم و اوائل سده ششم منتقل می کردند. اين آثار به ويژه کتابهای برادران هاروني، يعنی ابو الحسين و ابو طالب هاروني، دو امام زيدی شمال ايران در اوائل سده پنجم قمری، تا اندازه زيادی جانشين کتابهای اعتقادی امامان کهن زيدی در يمن شد. پس از آن بروز نزاع ميان نهاد مرکزی امامت زيدی در يمن با گروهی از زيديان دگر انديش که موسوم به مطرفيه بودند و خود تعاليم و سنت های آموزشی و مذهبی و زهد گرايی ويژه خود را داشتند و البته اين نزاع کاملا ريشه تاريخی و سياسی داشت، موجب شد که مخالفان آنان که رهبری آنان در سده ششم قمری با امامان زيدی بود در برابر گرايشات ويژه مطرفيان به تجديد سازمان فکری و بر اساس مکتب کلامی معتزلی و ميراث زيديانی که در بغداد و ری محضر معتزليان را درک کرده بودند، بپردازند و بدين ترتيب در برابر مطرفيان که ايدئولوژی و گرايشات اعتقادی ويژه و هويت سازی تنظيم کرده بودند، منظومه فکری جديدی ارائه دهند که آنان را در تقابل با فرقه زيديان مطرفی نيرومند سازد. زيديان در يمن در سده پنجم و ششم که زمان فعاليت مطرفيان بود، ادبيات اعتقادی قاسم رسي و الهادي الی الحق و اخلاف او را تا دوران المنصور بالله العياني و فرزندش المهدي الحسين در اختيار داشتند و بخش عمده ای از آنان هم بی توجه به ميراث معتزليان و يا آنچه در مناطق ديگر وسيله زيديان آشنا به مکتب معتزلی تدوين شده بود، تنها به آثار امامان کهن خود استناد می کردند. اقليتی هم تحت عنوان مطرفيه که بروز آنان به دلايل اجتماعی و سياسی و شرايط خاص مذهبی يمن بود، گو اينکه به تدريج باورهای مذهبی ويژه ای را برای خود تنظيم کرده بودند، اما آنان نيز منبع و مرجعيتی جز آثار امامان زيدی گذشته در يمن را نداشتند. آنان در حقيقت تنها تحت تأثير پاره ای از منابع فکری که هنوز ابعاد آن به طور کامل برای ما شناخته شده نيست، تفسيری ويژه را از آثار اين امامان ارائه می دادند که آن هم در چارچوب اهداف سياسی و اجتماعی ايشان بود. اين تفسير ويژه بنيادی متافيزيک محور و فلسفی مآب داشت و در برابر آن هم نياز به وجود منظومه ای مشابه و فلسفی از سوی امامت زيدی احساس می شد. بدين ترتيب منظومه کلامی بهشمي (مکتب ابو هاشم جبايی) که پيشتر از سوی برادران هارونی در ايران مورد مطالعه و تبيين قرار گرفته بود، وسيله مناسبی از سوی امامان زيدی و مخالفان مطرفيه قلمداد شد تا بدان وسيله در برابر مطرفيه منظومه فکری جديدی ارائه گردد و مرزهای ايدئولوژيک تحديد و تعيين شود. پاره هايی از افکار مطرفيان به خوبی می توانست با انديشه های مکتب بهشمی پاسخ داده شود؛ بنابراين از اين مکتب برای مقابله فکری با مطرفيه بهره گيری ايدئولوژيک شد؛ خاصه که مکتب بهشمي خود در خراسان و ری در سده های پنجم و ششم نزاعی کم و بيش مشابه با مخالفان خود از مکتب ابو القاسم کعبي بلخي را پشت سر گذاشته بود و پاره هايی از افکار مطرفيان از نقطه نظر امامان زيدی بی شباهت به آنچه از افکار پيروان بلخي مورد مخالفت بهشميان قرار گرفته بود، نبود؛ بنابراين از اين مکتب برای مقابله با اين دست افکار، اما اين بار در تفسيری که مطرفيان ارائه می دادند، بهره گيری شد. با مخالفت مطرفيه با امامت المنصور بالله دامنه تقابل دو سوی مخالف زيدی شديدتر شد و هم مطرفيه و هم مخالفانشان که موسوم به مخترعه شده بودند، دست به تقابل وسيعتری از نقطه نظر فکری و ايدئولوژيک زدند. هر يک رسالات و کتابهايی در تأييد عقايد خود و يا رد بر عقايد مخالف می نگاشتند و از انديشه ها و مبانی کلامی مختلف در اين مسير ياری می گرفتند. در حالی که مخترعه انديشه های خود را با مکتب معتزلی بصری و به طور خاص بهشمي نزديکتر می يافتند و اساسا تلاش داشتند که عقايد زيدی خود را هم برای تقابل روشنتری نسبت به شافعيان اشعری و هم برای تحديد و مرز بندی با مطرفيه، در چارچوب دستگاه کلامی معتزلی به طور ساختاری تری بازنويسی کنند و کتابهای امامان گذشته يمن از مکتب قاسم رسي و الهادي را در اين چارچوب تفسير و بازخوانی کنند؛ در مقابل مطرفيه به تدريج با بهره مندی از کتابهای معتزلی که از حدود اواخر سده پنجم و به ويژه از اوائل سده ششم قمری راه يمن را يافته بودند، سعی در تبيين و تأييد مبانی کلامی خود از مذهب مقابل بهشمي، يعنی مکتب بغداد و به طور خاص مکتب ابو القاسم بلخي کعبي داشتند و از آثار آنان و عقايد ايشان در تأييد مبانی خود بهره مند شدند. بدين ترتيب تقابل مطرفی/ مخترعی رنگ تقابل بغدادی/ بهشمي به خود گرفت؛ تقابلی که در خراسان سده پنجم نيز به ويژه در عصر حاکم جشمي به شدت تداوم يافته بود. البته اين تقابل در خراسان کاملا در چارچوب تفکر کلامی معتزلی بود؛ اين در حالی است که در يمن اين تقابل، ميان دو مذهب اعتقادی زيدی بود که هر يک می کوشيد عقايد خود را در برابر ديگری تثبيت کند و خود را مجهزتر نشان دهد. در اين ميان اگر امامان زيدی شاخه مخترعی مانند المنصور بالله بيشتر به نوشته های امامان زيدی ايرانی، در کنار نوشته های معتزليان استناد می کردند، مطرفيان بيشتر خود را وفادار به امامت زيدی تاريخی يمن مانند القاسم الرسي و الهادي و اولاد آنان می دانستند و تفسير ويژه خود را از آن آثار قرائت درست می يافتند. با اين وصف هر دو گروه به هر دو نوع از سلسله امامان استناد می کردند؛ کما اينکه هر دو گروه به نوشته های متکلمان معتزلی استناد داشتند و اين امر به ويژه در مورد مطرفيه نمود تدريجی بيشتری داشت. هر دو گروه می کوشيدند که تعاليم خود را با تعاليم و نوشته های امامان کهن زيدی يمن و به ويژه الهادي الی الحق پيوند بزنند و آن را تداوم همان سنت فرانمايند. از ديگر سو، مخترعه به نوشته های امامان زيدی ايرانی به دليل اعتقاد به مکتب بصره استناد می کردند و در مقابل مطرفيه هم به تدريج به آنان استناد می کردند تا بدين وسيله مخالفانشان را خلع سلاح کنند. بدين ترتيب مطرفيه در تحول کلامی قرار گرفتند و به تدريج بيشتر وفادارای خود را نسبت به مکتب بغداد ابراز می کردند و کتابهای آنان رنگ کلامی معتزلی بيشتری می يافت. اين امر در مقايسه چند کتابی که از آنان هم اينک در اختيار است، کاملا قابل اثبات است (نک: کتاب نويسنده اين سطور درباره مطرفيه که مشتمل بر تفسير مبانی کلامی آنان بر اساس نسخه های خطی بازمانده از خود ايشان است. نويسنده در يک سخنرانی در آوريل ۲۰۰۹ ميلادی که در کالج مطالعات خاور نزديک دانشگاه پرينستون و به دعوت همان دانشگاه برای يک فرصت مطالعاتی ايراد کرد، فلسفه طبيعی مطرفيان را از اين نقطه نظر مورد بحث قرار داد. اين مقاله در آينده نزديک منتشر خواهد شد). در مقابل هم مخترعيان و مخالفان مطرفيه که رهبری آنان با امامان زيدی يمن مانند المنصور بالله بود به تدريج بازتاب دهنده بيشتر افکار کلامی مکتب معتزلی اما اين بار بيشتر بر اساس مکتب بصره و مذهب ابو هاشم جبايی شدند. بدين ترتيب دو گروه متخاصم با همکاری ناخواسته يکديگر، در تحول زيديه يمن به اعتزال نقش بازی کردند. پس از اين درباره سهم المتوکل علی الله نويسنده کتاب حقائق المعرفة در اين زمينه بيشتر سخن خواهيم راند؛ اما بايد همينجا اشاره کرد که خلف او منصور بالله و حلقه دانشمندان همراه و يا شاگردان او و شاگردان حلقه او در کمتر از حدود پنجاه سال موجبات انتشار و نسخه برداری و انتقال بخش قابل توجهی از ميراث معتزليان در يمن را فراهم کردند؛ کاری که با سفر قاضي جعفر ابن عبدالسلام زيدی به ايران در حدود نيمه سده ششم به صورت گسترده ای زمينه سازی شد و بعدا در عصر المنصور بالله گسترش يافت و سازماندهی شد. همين امر عملا موجب حفظ نسخه های کتابهای معتزليان را در يمن فراهم کرد؛ در حالی که در نقاط ديگر جهان اسلام و با از ميان رفتن معتزليان زمينه برای از ميان رفتن نسخه های خطی کتابهايشان (جز به صورت محدود و از جمله نزد قراييم يهود) از پيش ايجاد شده بود. البته آنچه بيشتر وسيله معتزليان يمن و در واقع زيديان حلقه منصور بالله و اخلاف آنان رونويسی شد، کتابهای مکتب بصره بود؛ چرا که آنان در مقابله با مطرفيه به نوشته های بصريان تمسک می کردند؛ اما اگر مطرفيه پيروزمند نزاع خونين مطرفی/ مخترعی در يمن می شدند، شايد به جای ميراث بهشمي تنها کتابهای مکتب بغداد که آن هم به شکل محدودی به يمن راه يافته بود، باقی می ماند. به هر حال نزاع مطرفی/ مخترعی در سده ششم قمری در يمن نسبت ميان مذهب زيدی و معتزلی را وارد مرحله نهايی خود کرد و بدين وسيله زيديه از آن پس به عنوان معتزليان و بازماندگان آنان شناخته شدند. اين نزاع برای سرنوشت زيديه و معتزله بسيار مهم و تاريخ ساز بود.
۳- آنچه از تأليفات کلامی و اعتقادی زيديه يمن همينک می شناسيم، به چند بخش اصلی قابل تقسيم است: نخست نوشته های اعتقادی قاسم رسي و الهادي الی الحق و شاگردان و اخلاف آنان از ميان امامان زيدی تا عصر المتوکل علي الله، يعنی تا زمان آشنايی زيديان يمن با ميراث معتزله ايران و تقابل دو مکتب مطرفی و مخترعی. اين دست تأليفات کتابهايی هستند که مسائل مختلف عقيدتی را با شيوه ای متفاوت با کتابهای کلاسيک کلامی مطرح می کنند. اين کتابها نماينده دوران تحول انديشه فکری و کلامی زيديه و تأثير پذيری تدريجی آنان از پاره هايی از افکار معتزليان است؛ اما شيوه بيان و طرح موضوعات و بسياری از عقايد با نوشته های کلامی معتزلی تفاوتی چشمگير دارد. نوشته های نوع دوم، نوشته های مرحله نزاع مطرفی/ مخترعی است. در اين مرحله که با کتابهای امام متوکل علی الله احمد بن سليمان (دست کم آن مقدار که در اختيار ماست)، آغاز می شود آثاری کلامی و اعتقادی را شامل می شوند که در دو شکل متفاوت عرضه شده اند: يا کتابهايی هستند جدلی که مستقيما عقايد مطرفيه را رد می کنند و آنان را متهم به عقايدی کفر آميز و گاه شرک آميز می کنند؛ و يا اينکه کتابهايی هستند که کم و بيش به معمول کتابهای کلامی و اعتقادی نوشته شده اند، اما مسئله اصلی در اين کتابها در همه ابواب و مباحث کلامی، طعن و رد بر عقايد مطرفيه است. کتابهای المنصور بالله و برخی از افراد حلقه او و تا چند دهه بعد بيشتر در اين دست کتابها می گنجند. در اين نوشته ها قصد بر آن نبوده است تا منظومه فکری و کلامی زيديه در چارچوب سيستم کلامی معتزلی به طور کاملا سيستماتيک ارائه گردد؛ بلکه صرفا زيديان مخترعی از انديشه های معتزلی بهره می گيرند تا مطرفيان را مورد انتقاد قرار دهند و يا اينکه کتابهای اعتقادی با شيوه ای متفاوت از متکلمان تنظيم کنند. نوشته های نوع سوم، کتابهايی هستند که وسيله زيديان يمن در دوره استقرار کامل تفکر معتزلی در ميان زيديه نوشته شده اند و نوشته های سيستماتيک کلامی معتزليان (جز در مباحث امامت که مورد اختلاف زيديان و معتزليان قرار داشت و آشتی در آن غير ممکن بود) را بازتاب می دهند. اين نوشته ها نخستين بار وسيله قاضي جعفر ابن عبدالسلام در نيمه سده ششم مجال ظهور يافتند؛ البته قاضي جعفر بيشتر دلمشغولی رديه نويسی و نقض افکار کلامی مطرفيان را در سر داشت و در اين زمينه فعالانه رسالات و کتابهايی تدوين کرد. او حتی با سنيان اصحاب حديث يمن نيز در نوشته هايی به مقابله برخاست و نقد او شامل افکار آنان نيز می شد؛ اما به هر حال به عنوان نخستين کسی که با سفر به سوی ايران از نزديک با فعاليت کلامی متکلمان مکتب ری آشنا شده بود، عملا حامل افکار مکتب بهشمی و مدافع عقايد ابو هاشم جبايی در يمن گرديد. پس از او شاگرد نامدارش حسام الدين حسن بن محمد الرصّاص، بيشترين سهم را در تحول ادبيات معتزلی زيديه در يمن بازی کرد. او در واقع با تدوين مهمترين کتابها و رسالات درباره مسائل مختلف کلامی و به ويژه مسائل فلسفه طبيعی و "دقائق الکلام" و نيز درباره مسائل مرتبط با صفات و احوال در تحول انديشه معتزلی نقش مهمی داشت و در آموزش مسائل آن به جامعه زيدی و طالب علمان زيدی مذهب يمن مهمترين نقش را برای ادوار بعدی بازی کرد؛ به طوری که بخشی از نوشته های بعدی يا تدوين شده از سوی شاگردان و اعضای خاندان او بود و يا اينکه به عنوان شروحی بر کتابهای او و شاگردان مکتبش ارائه می گرديد. پس از اين دوره کتابهای کلامی و اعتقادی زيديان با محتوا و شکلی کم و بيش معمول در ميان معتزله کهن و در تمامی انواع نگارشهای ادبی در موضوع کلام تدوين می شد؛ برخی از کتابها به سبک کتابهای کلاسيک کلامی و با تمامی ابواب مربوط به مسائل الهيات و طبيعيات کلام تدوين می شدند؛ برخی صرفا مباحث اصول دين و اصول خمسه معتزلی را در بر می گرفتند و برخی کتابهايی بودند که مسئله های ويژه ای را در دانش کلام و از جمله مباحث طبيعيات مورد بررسی قرار می دادند. در آغاز اين دوره رد بر مطرفيه محل نظر نويسندگان اين دسته سوم کتابهای کلامی بود (مانند نوشته های کلامی عبدالله بن زيد العنسي)؛ اما به تدريج با از ميان رفتن مطرفيان و اهميت يافتن شافعيان در يمن و استقرار حکومت ايوبی و حکومتهای سنی پس از آن، اهميت بحث مطرفيه جای خود را به مباحثات با اشعريان داد که نمونه روشن آن کتابهای امام المؤيد بالله يحيی بن حمزة است در اوائل سده هشتم قمری. کتابهای احمد بن يحيی ابن المرتضی نمونه کتابهای کلاسيک و مطول کلامی معتزلی است که با تفصيلات تمام به تمامی مباحث در الهيات و طبيعيات اختصاص يافته است. در کنار اينها، کتابهای دسته ای از امامان و دانشمندان زيدی نيز آميخته ای از مباحث کلامی به شيوه معتزليان و نيز مباحث نقلی و استناد به احاديث و تفسير قرآن و اقوال امامان بود؛ اما به هر حال همه در چارچوب عقايد معتزلی تدوين می شد. با اين وصف به دليل تمايزهايی که زيديان با معتزليان در زمينه امامت داشتند و از ديگر سو، زيديان بنا بر عقيده ای که نسبت به منابع دانش خود به عنوان علوم متخذ از اهل بيت داشتند، حتی در دوره تقارب کامل کلامی زيدی/ معتزلی باز در بسياری از موارد تلاش می کردند هويت خود را مستقل از معتزليان تعريف کنند. اين امر در مورد برخی از آنان ظهور بيشتری داشته است. حتی برخی در صدد بودند که زيديان را گروهی متمايز از معتزليان به شمار آورند و عقايد آن دو را در بسياری موارد متمايز و در مقابل هم نشان دهند؛ اما اين تلاشها بيشتر رويکرد و مصرفی تبليغی و ايدئولوژيک داشت. با اين وصف جريان غالب در ميان زيديان يمن از دوران المتوکل علی الله تا دوران ظهور و غلبه جريان سنت گرای سنی مآب در ميان زيديان که جای ديگری بايد بدان پرداخت، خود را نمايندگان معتزله می انگاشتند (آنچه گفته شد؛ خلاصه ای است از آنچه من در کتابی تحت عنوان معتزله يمن با ارائه شواهد مورد بررسی قرار داده ام). حال در بخش چهارم اين مقاله باز می گرديم به کتاب حقائق المعرفة المتوکل علی الله احمد بن سليمان و جايگاه اين کتاب را در ادبيات معتزلی زيديان يمن و تحولات آن مورد مطالعه قرار می دهيم.
۴- کتاب حقائق المعرفة جزء دسته اول کتابهايی است که در دوره ورود تفکر کلامی معتزلی به يمن به نگارش درآمد. در اين دوره همانطور که گذشت، کلام معتزلی وسيله ادبيات مکتوب معتزليان ری به يمن منتقل شد و مراودات علمی ميان شماری از زيديان ايران و يمن در اوائل سده ششم قمری موجب شد که زيديان يمن با آموزشهای معتزلی که وسيله زيديان ايرانی در سده های پنجم و اوائل ششم قمری پی گرفته شده بود، آشنا شوند. گفته شده که دانشمندی زيدی و با آموزشهای معتزلی با عنوان زيد بن الحسن البيهقي البروقني که در ۵۴۱ ق سفری به يمن داشته (نک: سيرة المتوکل، ص ۱۳۲ تا ۱۳۴) و آنجا حدود بيش از دو سال اقامت داشته است، در انتقال کتابهای معتزليان و آموزشهای معتزلی به اين شهر سهم نخستينی داشته است. حتی گفته شده که سبب سفر او دعوتی بوده است از جانب شرفای مکه و زيديان يمن برای مبارزه با مطرفيان در يمن. امام المتوکل خود نزد اين البيهقي دانش آموخته بوده است. معلوم نيست تا چه اندازه او سهمی در ترويج انديشه کلامی معتزلی در ميان يمنيان داشته است؛ اما به هر حال نتيجه مهم اين سفر آن بود که زمينه ای را فراهم کرد تا قاضي جعفر ابن احمد ابن عبدالسلام، دانشمندی زيدی راهی ايران و عراق شود.اندکی پيش از البيهقي هم کم و بيش زيديان يمن با شمار محدودی از نوشته های معتزلی و زيدی/ معتزلی ايرانی آشنايی يافته بودند. اما سفر قاضي جعفر نقطه عطف مهمی برای انتقال آثار معتزليان به يمن را فراهم کرد. با اين وصف معلوم نيست که در مدت اقامت کوتاه قاضي جعفر در ری و شاگردی نزد برخی از رجال زيدی آنجا که خود تحت آموزشهای کلامی معتزلی "مکتب ري" بودند (برای آشنايی با آنچه من آن را مکتب ری می خوانم، نک: مقاله من در کتاب ماه دين؛ نيز تحقيقی که همينک به عنوان وظيفه ای دانشگاهی برای دانشگاه آزاد برلين تهيه می کنم)، تا چه اندازه او با کلام معتزلی آشنايی يافته بوده است؛ اما به هر حال انتقال کتابهای معتزليان وسيله او به يمن موجب شد که خود او و حلقه شاگردان و مرتبطان با او با بررسی و تأمل در اين کتابها به تدوين آثاری کلامی با صبغه ای معتزلی موفق شوند. محتملا آنچه زيد بن الحسن البيهقي و يا قاضي جعفر از کلام معتزلی منتقل کردند، بيشتر انتقال ادبيات مکتوب بوده است تا آموزشهای منظم کلامی معتزلی، اما در يمن قاضي جعفر تلاش خود را برای فهم و درک اين کتابها به کار بست و با نوشتن آثاری جديد و بر اساس نوشته های معتزليان توانست راه را برای فهم بيشتر و بهتر کتابهای کلامی معتزلی فراهم کند. کما اينکه گفتيم محتملا البيهقي البروقني بيشتر ناقل کتابها و يا مبلغ انديشه های معتزليان بوده است و نه آموزگار خوبی برای درک و فهم مشکلات کتابهای کلامی معتزلی. المتوکل از او در مدت اقامتش بهره مند بوده است؛ گو اينکه گفته شده که تأليف کتاب حقائق المعرفة از سوی امام المتوکل احمد بن سليمان به پيش از زمان سفر البيهقي مربوط است (سال تأليف را سال ۵۳۹ ق روايت کرده اند؛ نک: سيرة المتوکل، ص ۱۲۹) و شايد به همين دليل هم در اين کتاب بيشتر رويکرد کلی معتزليان تأييد می شود و اسلوب کتاب شبيه کتابهای کلامی کلاسيک معتزليان نيست و در آن مفاهيم پيچيده کلامی معتزلی مورد عنايت قرار نگرفته است. محتملا او تنها با بهره گيری از چند نوشته ساده کلامی معتزلی، به احتمال قوی کتابی از حاکم جشمي اين اثر را پديد آورده است و آن هم به انگيره تقابل با مطرفيان و با سلاح تاره نوشته ها و تفکر کلامی معتزليان مکتب بهشمی. محتملا اين منابع اوليه پيش از سفر البيهقي در اختيار زيديان يمن بوده و المتوکل هم از آنها بهره برده و بعد از سفر البيهقي اين آشنايی بيشتر شده بوده است. به هر حال اين کتاب در دوران اوليه آشنايی زيديان يمن با معترليان ايران نوشته شده است. گفته شده که اين تأليف بسيار مورد استقبال قرار گرفت (نک: سيرة المتوکل، ص ۱۴۸) و شايد آن به دليل تازگی برخی مطالب آن نسبت به نوشته های اعتقادی پيشتر از آن زمان بوده است. آن هنگام نیز که قاضي جعفر ابن عبدالسلام راهی ری شد، شايد چندان فرصت نيافت که از نزديک از آموزشهای معتزلی در ری به مدت قابل تأثيری بهره مند شود، اما با بازگشت به يمن، و به ويژه به انگيزه رديه نويسی بر مطرفيان به تدوين کتابهايی کلامی به سبک و سياق معتزليان مبادرت نمود که همينک بخشی از آنها در اختيار ماست و بعضا هم به چاپ رسيده است. او در نوشته هايش چندان انديشه های معتزلی را گسترش نمی دهد؛ اما به هر حال می کوشد تا با بهره گيری از کتابهای معتزليان و زيديان ری و ديلم، آموزشهای معتزلی را در قالب کتابهايی به سبک کلاسيک ارائه نمايد. اما بی ترديد مهمترين سهم را در فهم و درک کتابهای معتزلی و آموزشهای آنان در اين دوره، شاگرد قاضي جعفر، يعنی حسن بن محمد الرصّاص داشت که عملا با تدوين کتابهای بسيار مهمی در مسائل دقيق کلامی کوشيد از کتابهای کلامی مکتب قاضي عبدالجبار رمز گشايی کند. هنوز بيشتر آثار کلامی او منتشر نشده است (همينک مجموعه آثار او وسيله دانشگاه آزاد برلين در حال تصحيح و انتشار است). زيديان يمن به ويژه با بهره گيری از کتابهای کلامی حاکم جشمي و نيز پاره ای از نوشته های کلامی مکتب ری مانند برخی از نوشته های قاضي عبدالجبار و "تعليقات" و شروح آنها که فراهم آمده مکتب ری بود و نيز کتابهای کسانی مانند ابن متويه (فی المثل کتاب التذکره في احکام الجواهر والأعراض او) توانستند به تدريج بر مشکلات کتابهای کلامی فائق آيند و با آموزشهای کلامی و تداوم سنت تدريس و تدرس متون کلامی در ميان خود شيوه حسام الدين الرصاص و سنت آموزشی او را تداوم بخشند.
بدين ترتيب کتاب حقائق المعرفة کتابی است مربوط به دوران آغازين اين تحول در ميان زيديان يمن و بنابراين نخستين تحولات را بازتاب می دهد و از اين نقطه نظر کتاب با اهميتی است. من در اينجا می کوشم به ذکر نکاتی درباره کتاب بپردازم:
تقسيم بندی ابواب کتاب کاملا با کتابهای کلاسيک کلامی متفاوت است. نويسنده کتاب را در ۱۳ باب تحت عنوان "معرفة" تنظيم کرده که از معرفة طريق النظر آغاز می شود و سپس اين عناوين را در بر می گيرد: معرفة الصنع، معرفة الصانع، معرفة التوحيد، معرفة العدل، معرفة النعمة، معرفة شکر المنعم، معرفة البلاء، معرفة الجزاء، معرفة الکتاب، معرفة الرسول، معرفة الامام و دست آخر معرفة الاختلاف. روشن است که اين دسته بندی مطالب منطبق بر کتابهای کلاسيک کلامی معتزليان نيست. از اينکه در آخرين باب به معرفی فرق پرداخته، می توان احتمال داد که منبع اصلی وی در تدوين اين کتاب يکی از آثار حاکم جشمي بوده که به اين موضوع در کتابهای کلامی خود عنايت نشان می داده است (نک: مقالات نويسنده اين سطور درباره العيون و نصيحة العامة جشمي در همين سايت). برخلاف کتابهای کلامی استناد به آيات قرآنی و احاديث و اقوال امامان شيعه در اين کتاب بسيار زياد است و چنانکه در مورد تقسيمات کتاب ديديم، بخشی از ابواب اين کتاب بحثهايی را پيش می کشد که معمولا مورد عنايت کتابهای کلامی قرار نمی گيرند. در اين کتاب المتوکل گرچه عنايت به اختلافات متکلمان و از جمله معتزليان به صورت محدود دارد (مثلا نک: ص ۲۱۸ به بعد)؛ اما بيشتر تکيه او نقل از کتابهای امامان متقدم زيديه و در سنت قاسمی و هادوی است (برای نمونه جالب نک: ص ۱۱۴ آنجا که می نويسد: هذا ما علمناه من خلاف المتقدمين من أهل الاسلام فأما أهل البيت عليهم السلام فلا خلاف بينهم في العرض وثبوته... )؛ وی گاهی هم از امامان زيدی ايرانی مانند ابو طالب هاروني و المؤيد بالله هاروني نقل قول می کند (نک: ص ۱۲۳ از شرح التجريد المؤيد؛ نيز نک: ص ۱۳۶ از شرح البالغ المدرک ابو طالب ؛ نيز : ص ۱۴۰ از الافادة مؤيد بالله و ص ۱۴۲ ، نقلی از مؤيد بالله بر اساس تعليق شرح الافادة). وی با وجود اينکه در بسياری از مسائل شباهت عقايد زيديان را با معتزليان گوشزد می کند؛ اما نه در ارائه بحثها و نه در استدلالها تابع کتابهای کلامی آنان نيست و تنها بعضا نظرات متکلمان معتزلی را و آن هم نه با تفصيل نقل می کند. در موارد متعددی در اين کتاب المتوکل متذکر اختلافات مطرفيان می شود و عقايد آنان را به انتقاد می کشد؛ و به ويژه با بهره گيری از کتابهای امامان متقدم و از جمله کتابهای الهادي الی الحق؛ گرچه انتقاداتش توأم با تندی نيست؛ چنانکه معمول کتابهای مخترعيان بر عليه مطرفيان بوده است (نمونه نک: ص۵۷، ۱۰۱. در ص ۱۱۸-۱۱۹ اشاره به ريشه اختلاف مطرفيان با ساير زيديه می کند). دليل اين ميانه روی آن است که در زمان تأليف اين کتاب هنوز نزاع با مطرفيان چندان شتاب نگرفته بوده است (نک: سيرة المتوکل، سر تاسر کتاب). با وجود نقل پاره ای از مباحث کلامی و حتی نقل اختلافات فيلسوفان با عقايد معمول متکلمان (که به نظر می رسد در اين مورد تحت تأثير کتابهای حاکم جشمي است؛ مثلا نک: ص ۷۵ به بعد)، اما عمده مطالب او با زبانی ساده و بدون تعقيدات کلامی معتزليان است. نويسنده اگر در مواردی به بحث درباره مذهب طبايعيون و ملحدان و منجمان می پردازد (محتملا تحت تأثير جشمي)، به اين دليل است که مشابهت آن عقايد را با عقايد مطرفيان نشان دهد ( ص ۷۵ به بعد؛ به طور خاص نک: ص ۸۱). جالب است اين نکته را بيفزاييم که در مواردی در اين کتاب، المتوکل رأي مکتب معتزليان بصری را رد می کند و در عوض رأی مکتب بغداد را می پذيرد (مثلا در بحث اراده خداوند، نک: ص ۱۹۰ تا ۱۹۲؛ نيز نک: رأی مخالف ديگر او نسبت به بصريان، گرچه در اين مورد تصريحی به آنان ندارد، در ص ۸۲ در بحث کمون). اين خود نشان می دهد که اين کتاب در آغاز مرحله آشنايی معتزليان يمنی با ميراث مکتوب معتزليان و تحول آنان به اعتزال نگاشته شده است.
دوشنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۱۲
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت