دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۲۷۱٫۴۳۴ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۱۶۹ نفر
تعداد یادداشت ها : ۹۷۶
بازدید از این یادداشت : ۲٫۲۶۰

پر بازدیدترین یادداشت ها :
اين يادداشت قسمتی از مقاله ای است که چند سال پيشتر از سوی نويسنده اين سطور در مجله کتاب ماه دين منتشر شده است. گسترش يافته آن مقاله بعدا به زبان فرانسه در يک مجموعه مقالات منتشر گرديد. هم اينک که متن کتاب المقالات ابو علي جبايي در دست انتشار است (به تصحيح مشترک نويسنده اين سطور و پروفسور ويلفرد مادلونگ؛ تهران، ۱۳۸۸ش)، اين يادداشت اوليه درباره آن کتاب در اينجا انتشار می يابد. اين کتاب به طور مستقل و همراه کتاب التحريش ضرار بن عمرو راهی بازار نشر خواهد شد.
 


ابوعلي محمد بن عبدالوهاب بن سلام الجبايي[۱] ( تولد در ۲۳۵ - درگذشت در بصره در ۳۰۳ ق )، از مهمترين متكلمان معتزلي بصري است كه آراء او مورد توجه همه متكلمان و حتي سني قرار گرفته است [۲]. شاگردي ابوالحسن اشعري نزد او نيز خود از عوامل شهرت وي بوده است . البته در كلام معتزلي متأخرتر ، آراء او تحت الشعاع آراء فرزندش ابو هاشم قرا گرفت كه با پدر در موضوعات مهمي اختلاف نظر داشت و چنانكه مي دانيم مكتب ابوهاشم كه به بهشميه نامبردار شد ، مورد پذيرش ابوعبدالله بصري و قاضي عبدالجبار و بيشتر شاگردان قاضي و از جمله متكلمان زيدي معتزلي مانند برادران هاروني و اندكي بعدتر حاكم جشمي قرار گرفت و به همين دليل ابوعلي جبايي كمتر مورد توجه مولفان زيدي يمني در سده هاي بعدي بود ؛ بويژه كه به تدريج و از قرنهای ششم و هفتم قمري به بعد مكتب كلامي ابوالحسين بصري حتي جاي مكتب بهشمي را در يمن گرفت و از آن پس كتابهاي ابوالحسين بصري و محمود ملاحمي مورد بحث و بررسي بيشتر مولفان زيدي مانند امام المؤيد بالله يحيي بن حمزه واقع شد .

در منابعي كه هم اينك در اختيار داريم و تا آنجا كه اينجانب تتبع كردم اطلاعي از اينكه ابوعلي جبايي صاحب كتابي با عنوان المقالات و يا در اين موضوع بوده ، وجود ندارد و متأسفانه الفهرست ابن النديم كه عموما اطلاع ما از كتابهاي مؤلفان معتزلي مرهون اين كتاب است در مورد كتابهاي ابوعلي جبايي كمكي به ما نمي كند . اين امر به دليل نقص نسخه هاي موجود الفهرست در بخش مؤلفان معتزلي است . البته ابن حجر كه الفهرست را در اختيار داشته است ، به نقل از ابن النديم ، از تعداد هفتاد عنوان كتاب ابوعلي خبر داده است ولي ما متأسفانه از اين شمار تنها از تعداد اندكي از عناوين آثار ابوعلي جبايي بر اساس منابع موجود اطلاع داريم . اما بر روي برگ آغازين نسخه كتاب التحريش ضرار بن عمرو كه قبل از اين آنرا معرفي كرديم[۳] مطلبي درباره ضرار بن عمرو و كتاب التحريش او به نقل از المقالات ابوعلي جبايي از سوي كاتب نسخه نقل شده كه تأمل برانگيز است : " قال ابوعلي الجبايي في كتاب المقالات ما لفظه وكان وضع يعني ضرار في تلك الايام كتاب التحريش و كان ضرار كوفيا ناصبيا في كلام طويل ذكر فيه انه تاب علي يدي علي الاسواري " . از ديگر سو در همين مجموعه كه كتاب التحريش در آن ديده مي شود ، كتابي در فرق شناسي ديده مي شود كه متأسفانه آغاز آن افتاده و هويت آن بر ما روشن نيست . البته آغاز نسخه شايد به اندازه يك صفحه ( نيم برگ ) و يا حداكثر يك برگ افتاده و همين امر تحقيق ما را براي شناسايي هويت مولف و نام كتاب با مشكل بيشتري روبروكرده است . اما جالب اين است كه مطلب نقل شده از كتاب المقالات ابوعلي جبايي كه پيشتر ، از آن سخن گفتيم در اين كتاب مجهول المولف فرق نيز ديده مي شود[۴]، و همين امر احتمالا مي تواند ما را به شناسايي مولف اين كتاب يعني ابوعلي جبايي راهنمايي كند. مشايخي كه مولف اين نسخه از آنان حديث و يا نكته اي تاريخي نقل كرده است ، همگي شناخته شده نيستند . ولي در ميان آنان دو سه نفري هستند كه با عصر ابوعلي جبايي تناسب دارند . در يك مورد نيز مولف از شنيدن حديث در بغداد نزد يكي از محدثان ياد كرده كه با سفر ابو علي جبايي به بغداد متناسب است . در اينجا بهتر است نگاهي به مشايخ مولف بياندازيم :

۱- هلال بن العلاء ( بايد مراد از او همان هلال بن العلاء الرقي باشد ) ( ۴ ب )

۲- عبدالملك بن عبدالعزيز از يحيي بن معين ( ۴ ب )

۳- احمد بن داود المكي ( ۳۵ الف )

۴- ابوبكر احمد بن ضرار الضراري ( ۱۹ الف و ب )

۵- ابوزرعه عبدالرحمان بن عمرو البصري ( ۴۶ الف )

۶- الحارث بن ابي اسامه ، محدث نامدار ( ۵۳ الف ) و در بغداد [۵]( ۵۷ ب )

۷- موسي بن كثير الوشاء ( ۵۴ الف و ۵۸ الف )

۸- و شايد محدثي به نام ابن ابي مريم ( صفحه آخر نسخه ) [۶].

با بررسي كتاب فضل الاعتزال قاضي عبدالجبار[۷] اين نكته روشن مي شود كه قاضي در آغاز كتاب خود بخشهاي قابل توجهي از ابوعلي جبايي در موضوع مقالات نقل كرده كه روشن است در اينجا منبع قاضي كتابي از ابوعلي جبايي بوده است . اين كتاب احتمالا المقالات بوده و حتي در يكجا قاضي ميان مطلب منقول از ابوعلي جبايي با مطلبي از ابوالقاسم بلخي ( و آن هم به احتمال قوي از كتاب المقالات ابوالقاسم بلخي ) در همان موضوع مقايسه اي به عمل مي آورد[۸] . اما با اين همه مطالب نقل شده از ابوعلي عينا در نسخه ما ديده نمي شود . گرچه مطالب مشابه آن در اين نسخه وجود دارد ولي بي ترديد ما در اينجا با دو كتاب مختلف و يا دست كم دو بخش مختلف يك كتاب سر وكار داريم . در صورتي كه فرض ما بر اينكه نسخه مورد نظر كتابي از ابوعلي جبايي است ، درست باشد ، اين احتمال مطرح است كه قاضي از مجلد ديگر كتاب المقالات ابوعلي استفاده كرده بوده و يا اساسا ابوعلي درباره بحث اختلاف فرق كتاب ديگري هم داشته كه آن يكي منبع قاضي در نقل مطالب ياد شده بوده است . بهرحال هم اينك بهتر است كه با اين كتاب آشنايي بيشتري پيدا كنيم :

در آغاز كتاب ، مؤلف از انواع اختلافات ميان امت اسلام سخن به ميان آورده است. كتاب با بحث درباره مرجئه و عقايد آنان آغاز مي شود ( ۳ الف ) . آنگاه مولف به بحث درباره حشويه مي پردازد : ذكر الحشوية العوام ( ۴ الف ) . وي درباره آنان مي نويسد : " ثم الحشوية الحياري النوام السكاري وهم العامة ..[۹] اتباع الملوك واهل الشكوك أعوان كل جبار طاغي وأنصار كل فاسق باغي " ( ۴ الف ) . سپس مولف احاديثي را نقل مي كند كه در آن اكتفا به قرآن و عدم كتابت حديث مورد سفارش قرار گرفته است . آنگاه مولف به ذكر عقايد حشويه پرداخته و ابتدا به موضوع تشبيه پرداخته است . البته همه جا احاديثي كه حشويه در تاييد عقايد خود نقل كرده اند را نقل و آن احاديث را نقد مي كند و مصداق دروغپردازي حشويه مي داند . در يكجا درباره حشويه مي نويسد كه : " فالحشوية قوم جاهلون مخطئون يؤمنون بالقرآن تنزيلا ويكفرون به تأويلا يجمعونه تأليفا ويفرقونه تحريفا[۱۰] " ( ۱۱ الف ) . وي آنان را در بحث تشبيه با "روافض " مقايسه كرده و مي نويسد : " " ...كما سمعوا من اخوانهم الروافض هشام بن الحكم وشيطان الطاق ومن وافقهم في مقالتهم حين قالوا هو صورة لا كالصور و له يد لا كالايادي ... ) ( ۵ الف ) . مولف مفصلا موضوع تشبيه را مورد بررسي قرار داده و عقايد تشبيهي حشويه را نقل كرده است . از موارد ديگري كه مولف درباره عقايد آنان پيش كشيده بايد اين موارد را برشمرد : بحث دجال ( ۹ ب ) ؛ ذكر نزول عيسي بن مريم ( ۱۰ ب ) ؛ ذكر عذاب القبر وذكر خلق الجنة والنار ( ۱۱ ب ) و به همين مناسبت عذاب القبر را انكار مي كند ؛ ذكر السلسلة ( ۱۲ ب ) ؛ ذكر الكعبة ( ۱۲ ب ) ؛ ذكر القدر ( ۱۴ ب ) ؛ ذكر هاروت و ماروت ( ۱۵ الف ) ؛ ذكر الخضر ( ۱۵ ب ) ؛ ذكر يوسف ( ۱۶ الف ) ؛ ذكر موسي ( ۱۶ ب ) ؛ ذكر ايوب ( ۱۶ ب ) [ طبعا در فصول مربوط به انبياء (ع ) به بحث درباره عقايد حشويه درباره اين انبياء پرداخته است ] ؛ ذكر القدر ( ۱۷ ب ) ؛ ذكر خلق القرآن ( ۱۸ ب ) . در ذيل اين بحث مولف مي نويسد : " وزعمت الحشوية كما سمعوا استاذهم احمد بن حنبل السني الجماعي يقول القرآن كلام الله ليس بخالق ولا مخلوق ..." ( ۱۸ ب ) . تعبير " السني الجماعي " براي احمد بن حنبل ، پيشواي حشويه حائز اهميت است . از جمله بحثهاي ديگر مرتبط با حشويه اين موضوعات است : ذكر الشفاعة ( ۲۰ ب ) ؛ ذكر تفسير قضاء الله سبحانه علي عباده ( ۲۱ الف ) ؛ ذكر خلق افعال العباد ( ۲۱ ب ) ؛ ذكر العزيز والمسيح ( ۲۲ الف ) [ اين بحث به تبع بحث قبلي مطرح شده است ] ؛ ذكر الامامة ( ۲۲ ب ) ، در اين بحث عقايد حشويه را درباب طاعت از سلطان مورد انتقاد قرار داده است .

سپس بحثي را با عنوان : " ذكر دعائم الاسلام " مطرح كرده و در ذيل آن اصول خمسه معتزله را بدون اينكه از آن با اين عنوان ياد كند ، مطرح كرده ( ۲۳ ب ) و سپس ذيل عناويني از اعتقادات معتزله دفاع كرده است : ذكر المعرفة بالله ( ۲۳ ب ) ؛ ذكر ابواب ابواب المعرفة ( ۲۳ ب ) ؛ ذكر العلم والاستطاعة ( ۲۴ ب ) ؛ باب تفسير العلم ( ۲۴ ب ) ؛ باب تفسير ما لايكون ( ۲۵ الف ) ؛ ذكر النجوم (۲۵ ب ) ؛ ذكر الاستطاعة ( ۲۶ الف )؛ ذكر الجن ( ۲۶ ب ) .

پس از بحث عقايد حشويه مولف عنوان تازه اي را مطرح مي كند : " ذكر القرامطة و ذكر المسيح " ( ۲۶ ب ) . اين كتاب از شماركهن ترين متوني است كه از قرامطه سخن به ميان آورده اند . وي مي نويسد كه قرامطه مدعي اند پس از پيامبر اكرم (ص) پيامبر ديگري خواهد آمد ( ۲۶ ب ) . پس از آن مولف به بحث درباره فرق شيعه ( به تعبير مولف " الشيع " ) مي پردازد . عنوان اول چنين است : " ذكر الشيع و ما فيها من الروافض و غيرهم " ( ۲۷ ب ) . نكاتي كه مولف درباره فرق شيعه مطرح كرده حائز اهميت بسيار است و مي تواند نماينگر منظر مولف نسبت به شيعيان هم عصر خودش باشد ؛ منظري كه با رويكرد ابوالحسن اشعري در همين مورد قابل مقايسه است[۱۱] . مولف مي نويسد : " وأما الشيع فمنهم فرقة قائلة بالحق لازمة للصواب ليس عندهم غلو وهم الذين يقولون بالعدل والتوحيد ويتولون كل من تولاه علي بن ابي طالب ويتبرون من كل من تبرأ منه علي بن ابي طالب من الذين ظهر منهم نكث أو احداث في الاسلام ويقولون علي كان أبصر وأعرف بمن يتولي وعمن يتبرأ وهو من أولياء الله سبحانه يتولي وليه ويتبرأ من عدوه ." ( ۲۷ ب ) . طبعا مراد مولف از اين گروه بدون اينكه از ايشان با عنوان خاصي نام ببرد ، طيفهايي از زيديه بوده است . پس از اين بلافاصله مولف از روافض سخن به ميان مي آورد : " ثم الروافض الذين لايرون الامر بالمعروف و لا النهي عن المنكر ويضللون السلف و يخطئونهم ويكفرونهم اذ لم يعقدوا الامامة لعلي قبل غيره و ... " ( ۲۷ ب ) . مولف سپس به بحث درباره برخي عقايد روافض مي پردازد كه حائز اهميت بسيار است . عنوان بعدي درباره اختلافات روافض است : " ذكر اختلاف الروافض " ( ۲۸ الف ) . از بطيحيه ( يا كلمه اي نزديك به آن ؛ شايد تصحيف فطحيه ؟ ) ( ۲۸ الف ) ؛ الافلحية ( ۲۸ ب ) ؛ قرامطه ( ۲۸ ب ) ؛ البترية ( ۲۸ ب ) و ديگر فرق اماميه به همين مناسبت نام مي برد و عقايد آنان را مطرح مي كند . مولف به موضوع وصيت نزد شيعه نيز پرداخته ( ۳۰ الف ) و سپس مطالبي را با اين عنوان آغاز مي كند : " ذكر الوصي الذي هو الامام بزعم الروافض " ( ۳۰ الف ) . در اينجا درباره عقيده روافض نسبت به امام منتظر نكاتي را مطرح كرده است ( ۳۰ الف و ب ) . سپس موضوع اعتقاد به علم غيب امام نزد آنان را مورد انتقاد قرار داده است : " ذكر علم الغيب " ( ۳۰ ب ) . در ذيل بحث " ذكر المطالبة لهم بالامام " درباره امام غايب و اعتقاد روافض در اين باب سخن گفته است ( ۳۲ الف – ب ) . عنوان بعدي نيز مرتبط با همين موضوع است : " باب عجائب الامام في زعم الروافض " ( ۳۲ ب ) . در دنباله ، ديگر عقايد روافض را مطرح كرده است : ذكر الاظلة ( ۳۳ الف ) ؛ ذكر نسل آدم ( ۳ ب ) . عناوين بعدي از اين قرار است : ذكر النسخ ( ۳۴ ب ) ؛ ذكر علامات النبوة ( ۳۵ الف ) ؛ ذكر الهجرة الي ارض الحبشة ( ۴۰ الف ) ؛ ذكر خروج جعفر الي النجاشي ( ۴۰ ب ) ؛ ذكر قصة عمرو مع عماره ( ۴۲ الف ) . اين مطالب به مناسبت بحثهاي قبلي پي گرفته شده است .

مؤلف آنگاه درباره نواصب عثماني نيز به بحث پرداخته و نظر آنان را درباره قتل عثمان بن عفان مورد توجه قرار داده است : " ذكر اختلاف النواصب العثمانية " ( ۴۴ الف ) . در اينجا عقايد مختلف درباره عثمان مورد بحث قرار گرفته و حتي نظر خوارج نيز مطرح شده است ( ۴۵ الف ) . مولف آنگاه نظر معتزله درباره قتل عثمان و اينكه قتل وي به اجماع صورت پذيرفت را مطرح مي كند ( ۴۵ ب ) . سپس عنوان ذيل را در دنباله بحث خود مطرح كرده است : " ذكر قتل عثمان و ما احتج به قاتلوه قبل قتله " ( ۴۶ الف ) .

موضوع بعدي كه مولف بدان پرداخته خوارج است : ذكر الخوارج ( ۴۷ ب ) . در اينجا مي گويد كه خوارج ۴ فرقه هستند : الاباضية ، الصفرية ، الازارقة و النجدية و آنگاه عقايد اين فرق را آورده است . در اينجا به مناسبت بحث از خروج و امر به معروف و نهي از منكر ، عقيده معتزله و اماميه را در اين باب مطرح مي كند : جالب اينكه مي گويد از ديدگاه معتزله ، زماني اقامه و نصرت دين واجب است كه امامي بدين كار قيام كند و او را ۳۱۳ تن ياري كنند ( ۴۸ ب ) . در مورد اماميه نكته حائز اهميتي نقل مي كند و مي گويد : " قالت الامامية لايحل لأحد أن ينصر دينا ولا أن يأمر بمعروف و لا ينهي عن منكر حتي يأتيهم امام يعلم الغيب ..." ( ۴۸ ب ) . در دنباله بحث خوارج مولف به رد عقايد آنان پرداخته است : ذكر الرد علي الخوارج ( ۴۸ ب ) ؛ ذكر الاحتجاج علي الخوارج ( ۴۹ ب ) . در دنباله ذيل عنوان " ذكر فرق اهل الملة " ( ۵۰ ب ) به عقايد فرق چهارگانه مرجئه و خوارج و نواصب و اماميه درباره خلفا و صحابه پرداخته و مي نويسد كه آنان : " خرجوا عن دين الاسلام لأنها مخالفة لكتاب الله وانما أخذوا دينهم عن التقليد للرجال ... " . در دنباله همين بحث اين عنوان را مطرح كرده است : ذكر الاحتجاج علي الفرق الاربع ( ۵۱ الف ) و در اينجاست كه به ذكر عقايد معتزله در مورد مسئله اختلاف صحابه و امامت خلفاء راشدين مي پردازد . سپس در ذيل عنوان " ذكر الاحتجاج علي الامامية " به رد عقايد اماميه در رابطه با خلفا و صحابه پرداخته است ( ۵۲ الف ) . به همين مناسبت مولف بحث را به موضوعي مرتبط كشانيده است : ذكر فاطمة وقصة فدك ( ۵۲ ب ) . عناوين بعدي از اين قرار است : ذكر حديث المهدي والسفياني ( ۵۳ ب ) ؛ ذكر وفاة النبي صلي الله عليه وسلم تسليما ( ۵۴ الف ) ؛ ذكر ولاية ابي بكر ( ۵۵ الف ) ؛ ذكر الصلاة علي النبي عليه السلام لما مات (۵۷ ب ) .

دراينجا كتاب پايان مي گيرد و كاتب از پايان كتاب خبر مي دهد ( : تم ذلك ) ولي با توجه به سير بحث مولف اين احتمال وجود دارد كه كتاب ادامه و يا جلد دومي هم داشته است .

ابوعلي الجبايي با اماميه زمان خود بحثها و مناظرات و مراوداتي داشته كه در كتابهاي رجالي و تاريخي در اين باره گزارشهايي هست . در تكه هاي باقيمانده از كتاب تفسير او هم در مورد منظر او نسبت به عقايد اماميه گزارشهايي در كتاب سعد السعود ابن طاووس و ديگران ديده مي شود [۱۲]. اما بهرحال گزارشها و بحثهاي او در اين كتاب درباره اماميه حائز اهميت است[۱۳] ؛ كما اينكه مجموعه اطلاعاتي كه درباره اهل سنت و جماعت و خوارج و ساير فرق به دست مي دهد ، مي تواند محققان اين دسته از مطالعات را ياري رساند . همچنين مي بايست مجموعه عقايدي را كه در اين كتاب مطرح شده با عقايد شناخته شده منسوب ابوعلي الجبايي مقايسه كرد و مورد بررسي قرار داد . از ويژگيهايي كه در اين كتاب حائز اهميت است ، توجه جبايي به نقل احاديث و روايات تاريخي با سند است و روشن مي شود كه او در بغداد از محضر محدثان استفاده كرده بوده است . با اين همه ، چنانكه ديديم ، او نسبت به احاديث محدثان تحفظ خود را در آغاز كتاب ابراز داشته است . بهرحال كتاب به دليل اينكه از موارد نادري است كه از كتب معتزله قبل از قاضي عبدالجبار در اختيار ما قرار گرفته است ، مي تواند شناخت ما را از معتزله تصحيح كند . البته اين كتاب از اين جهت هم اهميت دارد كه پيش از كتابهاي مقالات ابوالقاسم بلخي و ابوالحسن اشعري نوشته شده است و با توجه به تاثيري كه اين دو كتاب در فرايند مقالات نويسي فرق پس از خود داشته اند ، مي بايست اطلاعات كتاب حاضر را با اطلاعات دو كتاب بلخي ( تكه هاي باقي مانده و متاثر از اين اثر [۱۴]) و نيز ابوالحسن اشعري مقايسه كرد ؛ به ويژه كه اشعري خود يكچند شاگرد ابوعلي الجبايي بوده است . البته مولف همه جا كوشيده تنها به نقل عقايد ديگر فرق بسنده نكرده ، بلكه به رد و پاسخ به آنان نيز پرداخته است . [۱۵]

چنانكه گفتيم اين كتاب در ضمن مجموعه اي است كه كتاب التحريش ضرار بن عمرو نيز در اين مجموعه موجود است [۱۶]. نسخه مورد مقابله قرار گرفته و گواهي هاي آن بر روي صفحات نسخه و در برگ آخر ديده مي شود . تاريخ كتابت اين كتاب روشن نيست ولي چون دنباله كتاب التحريش آمده و با همان خط نيز نوشته شده مي بايد تاريخ كتابت اين كتاب را نيز در دهه ۵۴۰ ق دانست. احتمالا اين دو كتاب از مجموعه كتابهايي است كه توسط زيد بن الحسن البيهقي از ايران به يمن در سال ۵۴۱ ق منتقل شده است. در اين مجموعه همچنين چند کتاب و رساله ديگر هم موجود است. در نسخه خطي چنين به نظر مي رسد كه اوراقي در طول زمان از نسخه جدا شده و متاسفانه از ميان رفته است . گويا از آن ميان دو برگ ( احتمالا آغازين ) از كتاب المقالات ابو علي جبايي بوده كه مالكان نسخه از آن ياد می كردند ولي هم اكنون متاسفانه در نسخه عكسي كه به سفارش اينجانب از اين مجموعه فراهم شده ، از اين دو برگ چيزي ديده نمي شود . اين دو برگ گويا در آغاز و به شكل جدا شده از نسخه بوده و پيشترها از آغاز كتاب المقالات ابوعلي جبايي جدا شده بوده است . همين نكته مي تواند مؤيد اين باشد كه كتاب تأليف ابوعلي الجبايي است. مطالب ديگر درباره اين کتاب مهم را در مقدمه چاپ کتاب المقالات می توانيد دنبال کنيد.

--------------------------------------------------------------------------------

[۱] براي او و آثارش نك : مقالات ابوالقاسم بلخي ، ضمن فضل الاعتزال ، ص ۷۴ ؛ فهرست ابن النديم ، ص ۲۱۷ -۲۱۸ و پاورقي دوم ص ۲۱۸ ؛ فضل الاعتزال قاضي عبدالجبار ، ۲۸۷ – ۲۹۶ و صفحات بسيار ديگر ؛ سير اعلام النبلاء ، ۱۴/۱۸۳-۱۸۴ ؛ لسان الميزان ، ۵/۲۷۱ .

[۲] از بهترين منابع براي آراء او بايد از كتاب مقالات الاسلاميين ابوالحسن اشعري نام برد . طبعا در كتابهاي معتزله همه جا آراء او را نقل كرده اند . براي او و كتاب تفسير وي كه مكرر توسط مفسران و مولفان بعدي مورد استفاده قرار گرفته است ، به تحقيق مهم دانشمند فرانسوي آقاي ژيماره بايد مراجعه كرد . براي جبايي نيز نك : علي خشيم ،‌الجبائيان ، طرابلس ( ليبي ) ، دار مكتبة الفكر ، ۱۹۶۸م .

[۳] در کتاب ماه دين

[۴] مولف به نقل از ابوبكر احمد بن ضرار الضراري مي نويسد كه : " اول ما حدث الجدال في خلق القرآن فبالكوفة زمان ضرار وكان قد وضع في تلك الايام كتاب التحريش وكان ضرار كوفيا ناصبيا وكان نظارا . فجاءه من البصرة علي الاسواري فلقيه بالكوفة ... " ( ۱۹ ب ) .

[۵] ما از فهرست ابن النديم مي دانيم كه ابوعلي سفري براي تحصيل به بغداد داشته است ، نك : فهرست ابن النديم ، پاورقي دوم ص ۲۱۸ .

[۶] درباره هويت اين محدثان بايد مستقلا كار كرد ؛ ولي روشن است كه از ميان آنان دو سه نفري كاملا شناخته شده هستند ، مانند هلال بن العلاء و الحارث بن ابي اسامه و احمد بن داود المكي .

[۷] نك : صفحات ۱۴۲ -۱۴۳ و پس از آن ؛ ۱۴۹ و پس از آن و نيز صفحات ۱۵۳ ، ۱۵۶ و ۱۵۸ – ۱۵۹

[۸] فضل الاعتزال ، ص ۱۴۲

[۹] كلمة لايقرأ بالضبط

[۱۰] از مواردي كه نشان مي دهد تحريف و پراكندن قرآن كه در احاديث اماميه هم آمده لزوما به معني تحريف مصطلح در قرآن كريم نيست . براي اين موارد استاد دانشمند و صديق عزيز جناب آقاي دكتر حسين مدرسي در مقاله خود درباره قرآن به اندازه كافي سخن گفته اند . اين مقاله در مجله مطالعات اسلامي فرانسه به چاپ رسيده است .

[۱۱] استاد مادلونگ در مقاله ارزشمند خود درباره شيعه و معتزله كه به فارسي هم ترجمه شده است ، داوري هاي ابوالحسين خياط و ابوالحسن اشعري را درباره عقايد شيعيان معاصرشان مورد بررسي قرار داده اند و از آن نتيجه گيريهاي درستي كرده اند . هم اكنون منبع ما مي تواند پرتوي روشنتري بر اين بحث بياندازد .

[۱۲] ابوعلي جبايي با وجود اينكه در تمام عمر خود در مورد بحث تفضيل صحابه موضع وقف داشته و نظر مرجحي نداشته است ولي بنا به گواهي قاضي عبدالجبار در پايان عمر به افضليت حضرت امير گرايش پيدا گرده بوده است ، نك : شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ۱/۷ به نقل از شرح المقالات قاضي عبدالجبار همداني . ابوعلي پيشتر مي گفته است كه اگر حديث طائر ( حديث مشهور طير مشوي ) درست و صحيح باشد مي توان حكم به افضليت حضرت امير بر تمام صحابه داد ، نك : همانجا .

[۱۳] درباره اعتقاد او به نزديكي ميان شيعه و معتزله نك : قاضي عبدالجبار ، فضل الاعتزال ، ص ۲۹۱ . درباره منظر او نسبت به اماميه نيز نك : قاضي عبدالجبار ، تثبيت دلائل النبوة ، ۲/۵۲۸ – ۵۲۹ .

[۱۴] در اين باره در مقاله اي به تفصيل سخن گفته ام كه اميدوارم به زودي به چاپ برسد . از جمله منابعي كه مي تواند ما را به كتاب بلخي برساند ، كتاب الشجره ابوتمام نيشابوري است كه درباره او مقاله اي در نشر دانش منتشر كرده ام . نيز بنگريد به كتاب شرح الحور العين نشوان الحميري و منابع ديگري كه از كتاب بلخي متاثر بوده و يا از آن نقل قول كرده اند . مي دانيم كه بخش معتزله كتاب بلخي كه نسخه آن در يمن بوده توسط فواد سيد و به صورت غير رضايت بخشي به چاپ رسيده است .

[۱۵] از نكات قابل توجه كتاب نقل از كتابي درباره حدود المنطق است كه متاسفانه عنوان آن به وضوح خوانده نمي شود ( ۲۶ ب )

[۱۶] براي اين كتاب نك : کتاب ماه دين، مقاله کتابی کلامی درباره ضرار بن عمرو؛ اين اثر نيز وسيله نويسنده اين سطور و استاد مادلونگ در دست انتشار است.
پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰:۱۶
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت