دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۳۴۸٫۵۰۹ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۳۴ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۱۱۲
بازدید از این یادداشت : ۱٫۷۰۱

پر بازدیدترین یادداشت ها :

در مقاله مربوط به حسين بن سعيد بن الأزهر، دو منبع از منابع تفسير فرات را معرفی کرديم. تفسير فرات کوفي منابع ديگری نيز دارد. از جمله آنها تفسير حسين بن الحکم الحبري زيدی است که مستقلا منتشر شده است و فرات که از راويان او بوده از آن تفسير در کتاب خود بهره برده است. در اينجا به يکی ديگر از مشايخ و منابع او در تفسير می پردازيم: شخصيت جعفر بن محمد بن مالک الفزاري. وی از محدثان برجسته اماميه در کوفه در دوران غيبت صغرا بوده است. با وجود انتقادات فراوان و تندی که از او وسيله شماری از رجاليان بغداد مانند ابن غضائري و نجاشی صورت گرفته و او را به جعل و وضع حديث و حتی فساد مذهب (يعنی غلو) متهم کرده اند، با اين وصف وی مورد اعتماد ابن همام اسکافي و ابو غالب زراري بوده و حتی ابو غالب او را به عنوان مربی خود و با ستايش فراوان ياد می کند[۱]. دست کم از اسناد او و در مقايسه با روايت برخی راويانش چنين بر می آيد که وی از عمر بلندی برخوردار بوده است (فی المثل روايت او از عباد بن يعقوب الرواجني، درگذشته ۲۵۰ق، نک: تهذيب الکمال، ۱۴/۱۷۷ و بسياری منابع ديگر). در اينجا مطالب چند کتاب رجالی را درباره او از نظر می گذرانيم:

رسالة أبي غالب الزراري، ص ۱۵۰

... وجعفر بن محمد بن مالك الفزاري البزاز ، وكان كالذي رباني ، لأن جدي محمد بن سليمان حين أخرجني من الكتاب جعلني في البزازين عند ابن عمه ، الحسين بن علي بن مالك ، وكان أحد فقهاء الشيعة وزهادهم . وظهر من بعد موته من زهده مع كثرة ما كان يجري على يده ، أمر عجيب ليس هذا موضع ذكره.

رجال النجاشي ص ۱۲۲

جعفر بن محمد بن مالك بن عيسى بن سابور ، مولى أسماء بن خارجة بن حصن الفزاري ، كوفي ، أبو عبد الله ، كان ضعيفا في الحديث ، قال أحمد بن الحسين كان يضع الحديث وضعا ويروي عن المجاهيل ، وسمعت من قال : كان أيضا فاسد المذهب والرواية ، ولا أدري كيف روى عنه شيخنا النبيل الثقة أبو علي بن همام ، وشيخنا الجليل الثقة أبو غالب الزراري رحمهما الله ، وليس هذا موضع ذكره . له كتاب غرر الاخبار ، وكتاب أخبار الائمة ومواليدهم عليهم السلام ، و كتاب الفتن والملاحم . أخبرنا عدة من أصحابنا عن أحمد بن إبراهيم بن أبي رافع ، عن محمد بن همام عنه بكتبه وأخبرنا أبو الحسين بن الجندي عن محمد بن همام عنه

الفهرست- الشيخ الطوسي ص ۹۲

جعفر بن محمد بن مالك . له كتاب النوادر ، اخبرنا به جماعة من اصحابنا ، عن ابي محمد هارون ابن موسى التلعكبري ، عن ابي علي بن همام ، عن جعفر بن محمد بن مالك .

رجال الطوسي ص ۴۱۸

جعفر بن محمد بن مالك ، كوفي ، ثقة ، ويضعفه قوم ، روى في مولد القائم عليه السلام اعاجيب

الرجال ابن الغضائري ص ۴۸

جعفر بن محمد بن مالک بن عيسی بن سابور، مولی مالک بن أسماء بن خارجة، الفزاري، ابو عبد الله. کذاب متروک الحديث جملة وفي مذهبه ارتفاع ويروی عن الضعفاء والمجاهيل وکل عيوب الضعفاء مجتمعة فيه.

چنانکه می بينيم با وجود آنکه شيخ طوسی او را توثيق می کند، اما انتقادات بسيار سختی از وی در ميان رجاليان بغداد مطرح بوده و حتی ابن غضائري او را کذاب می خواند. در خلاصة الأقوال علامه هم درباره او داوری شده که از نقطه نظر ديدگاه يک فقيه درباره احاديث وی حائز اهميت است:

خلاصة الاقوال- العلامة الحلي ص ۳۳۰

جعفر بن محمد بن مالك بن عيسى بن سابور مولى اسماء بن خارجة الفزاري ، أبو عبد الله ، كوفي .... وقال ابن الغضائري رحمه الله : انه كان كذابا متروك الحديث جملة وكان في مذهبه ارتفاع ، ويروي عن الضعفاء والمجاهيل ، وكل عيوب الضعفاء مجتمعة فيه . وقال الشيخ الطوسي رحمه الله : جعفر بن محمد بن مالك ، كوفي ثقة ، ويضعفه قوم ، روى في مولد القائم ( عليه السلام ) اعاجيب. والظاهر انه هو هذا المشار إليه ، فعندي في حديثه توقف ، ولا اعمل بروايته.

نکته قابل توجه اين است که شماری از احاديث او در نوادر الحکمة و آثار ديگر محمد بن أحمد بن يحيی اشعري نيز وجود داشته که آن دسته روايات همراه شماری ديگر از احاديث آن کتاب مورد انتقاد ابن الوليد قمي و به تبع او شيخ صدوق و ابن نوح سيرافي بوده است و روايت آن را از محمد بن أحمد بن يحيی جائز نمی دانسته اند؛ اين در حالی است که شيخ صدوق در کتابهای خود مکررا از ابن مالک فزاري احاديثی را نقل می کند و دليل آن اعتماد وی به شخص ابن مالک الفزاري است، در حالی که نسبت به آن دسته از روايات ابن مالک که در نسخه نوادر الحکمة و احتمالا آثار ديگر محمد بن أحمد بن يحيی نقل شده بوده، به تبع استادش انتقاد داشته است. اين مسئله به احتمال قوی به نحوه روايت آن احاديث در کتابهای اشعري مربوط بوده و نه مطلق روايات ابن مالک. در اين مورد در جای ديگری مطلبی نوشته ام. عبارت منابع رجالی در اين مورد را نقل می کنيم:

رجال النجاشي- النجاشي ص ۳۴۸

محمد بن أحمد بن يحيى بن عمران بن عبد الله بن سعد بن مالك الاشعري القمي أبو جعفر ، كان ثقة في الحديث . إلا أن أصحابنا قالوا : كان يروي عن الضعفاء ويعتمد المراسيل ولا يبالى عمن أخذ وما عليه في نفسه مطعن في شئ وكان محمد بن الحسن بن الوليد يستثنى من رواية محمد بن أحمد بن يحيى ما رواه عن محمد بن موسى الهمداني ، أو ما رواه عن رجل ، أو يقول بعض أصحابنا ، أو عن محمد بن يحيى المعاذي ، أو عن أبي عبد الله الرازي الجاموراني ، أو عن أبي عبد الله السياري ، أو عن يوسف بن السخت ، أو عن وهب بن منبه ، أو عن أبي علي النيشابوري ( النيسابوري ) ، أو عن أبي يحيى الواسطي ، أو عن محمد بن علي أبي سمينة ، أو يقول في حديث ، أو كتاب ولم أروه ، أو عن سهل بن زياد الادمي ، أو عن محمد بن عيسى بن عبيد باسناد منقطع ، أو عن أحمد بن هلال ، أو محمد بن علي الهمداني ، أو عبد الله بن محمد الشامي ، أو عبد الله بن أحمد الرازي ، أو أحمد بن الحسين بن سعيد ، أو أحمد بن بشير الرقي أو عن محمد بن هارون ، أو عن مموية بن معروف ، أو عن محمد بن عبد الله بن مهران ، أو ما ينفرد ( يتفرد ) به الحسن بن الحسين اللؤلؤي وما يرويه عن جعفر بن محمد بن مالك ، أو يوسف بن الحارث ، أو عبد الله بن محمد الدمشقي . قال أبو العباس بن نوح : وقد أصاب شيخنا أبو جعفر محمد بن الحسن بن الوليد في ذلك كله وتبعه أبو جعفر بن بابويه رحمه الله على ذلك إلا في محمد بن عيسى بن عبيد فلا أدري ما رايه فيه ، لانه كان على ظاهر العدالة والثقة.

الفهرست- الشيخ الطوسي ص ۲۲۱-۲۲۲

... واخبرنا بها جماعة ، عن ابي جعفر ابن بابويه ، عن ابيه و محمد بن الحسن ، عن احمد بن ادريس ومحمد بن يحيى ، عنه . وقال أبو جعفر بن بابويه : الا ما كان فيها من غلو أو تخليط ، وهو الذي يكون طريقه محمد بن موسى الهمداني ، أو يرويه عن رجل ، أو عن بعض اصحابنا ، أو يقول : وروى ، أو يرويه عن محمد بن يحيى المعاذي ، أو عن ابي عبد الله الرازي الجاموراني ، أو عن السياري ، أو يرويه عن يوسف ابن السخت ، أو عن وهب بن منبه ، أو عن ابي علي النيشابوري ، أو ابي يحيى الواسطي ، أو محمد بن علي الصيرفي ، أو يقول : وجدت في كتاب ولم اروه ، أو عن محمد بن عيسى بن عبيد باسناد منقطع ينفرد به ، أو عن الهيثم بن عدي ، أو عن سهل بن زياد الادمي ، أو عن احمد بن هلال ، أو عن محمد بن علي الهمداني ، أو عن عبد الله بن محمد الشامي ، أو عن عبد الله بن احمد الرازي ، أو عن احمد بن الحسين بن سعيد ، أو عن احمد ابن بشير الرقي ، أو عن محمد بن هارون ، أو عن ممويه بن معروف ، أو عن محمد بن عبد الله بن مهران ، أو ينفرد به الحسن بن الحسين بن سعيد اللؤلؤي ، أو جعفر بن محمد الكوفي ، أو جعفر بن محمد بن مالك ، أو يوسف بن الحارث ، أو عبد الله بن محمد الدمشقي.

در عبارت الفهرست، کما اينکه می بينيم، از جعفر بن محمد الکوفي هم در کنار جعفر بن محمد بن مالک نام برده شده که هر دو اشاره به يک نفر است (نيز نک: طوسي، الرجال، ۴۲۰؛ نيز نک: پس از اين).

همينجا اين نکته را نيز اشاره کنيم که ابن حجر عسقلانی به نقل از علي بن الحکم در رجال الشيعة (ظاهرا با واسطه الحاوي ابن ابي طي)، شرحی درباره ابن مالک الفزاري در لسان الميزان می آورد و در آنجا علي بن الحکم از او ستايش می کند:

لسان الميزان ج۲ ص ۱۲۱

جعفر بن مالك ، روى عن حمدان بن منصور . روى عنه محمد بن يحيى العطار . ذكره علي بن الحكم في رجال الشيعة ، وأثنى عليه خيرا.

جعفر بن محمد بن مالک محدث بسيار مهم و تأثير گذاری بوده و به دليل سعه روايی او طيفهای وسيعی از وی حديث روايت کرده اند. هم به دليل عمر بلندش و هم به دليل اينکه ظاهرا در دوره ای، احتمالا در سنين جوانتريش به قم سفری کرده بوده و حامل حديث کوفه بوده، مشايخ کهن و معاصر اماميه در شهرهای مختلف و از جمله قم و ری از او بهره برده بودند. اما از ديگر سو با وجود عمر بلندش، شماری ديگر از معاصرانش که زمان او را نيز درک کرده بودند، شايد به دليل دوری از محل اقامتش و شايد به دلايل ديگر که از آنها در رساله دکتری بحث کرده ام، مستقيما از او روايت نمی کردند. با اين وصف بيشترين استفاده ها را از او ابن همام اسکافي داشته است و بسياری از احاديث او وسيله ابن همام برای آيندگان محفوظ مانده است. از ديگر سو از ميان محدثان و عالمان اوائل دوره غيبت کبری، ابو القاسم کوفي و حسين بن حمدان الخصيبي (دست کم بنابر ادعای الهداية الکبری) از شاگردان و راويان جعفر بن محمد بن مالک بوده اند. حتی در همين دوره محدث بلند پايه سنی سليمان بن أحمد الطبراني (د. ۳۶۰ق) از او روايت حديث کرده است (نک: المعجم الکبير، ۱۱/۲۴۸). عبارت ابو القاسم کوفي در الاستغاثة چنين است:

الاستغاثة - ابو القاسم الكوفي ج ۱ ص ۷۷

واما تزويج عمر من ام كلثوم بنت امير المؤمنين عليه السلام فانه حدثنا جماعة من مشايخنا الثقاة منهم جعفر بن محمد بن مالك الكوفي عن احمد بن الفضل عن محمد ابن ابي عمير عن عبد الله بن سنان قال سألت جعفر بن محمد الصادق عليه السلام...

عبارت الهداية الکبری هم چنين است:

الهداية الكبرى ص ۷۰

عن جعفر بن محمد بن مالك وكان جعفر بن مالك راويا علوم آل محمد ( عليهم السلام ) قال : - وكان الحسن عمه من فقهاء شيعة آل محمد - ( عليهم السلام)...

آنچه از عناوين آثار ابن مالک الفزاري می شناسيم، تعداد محدودی است؛ و احتمالا او کتابهای ديگری نيز داشته است. احتمالا از جمله آثار او کتابی هم در تفسير و يا ما نزل من القرآن في أهل البيت بوده است. اين مسئله به دليل کثرت رواياتی است که فرات کوفي در تفسير و نيز ابن جحام[۲] در ما نزل خود از او در اين باره روايت کرده اند. فرات در حدود ۱۰۰ مورد از او در تفسيرش نقل کرده است و موارد نقل ابن جحام هم کم نيست. در شواهد التنزيل هم به نقل از فرات کوفي، روايات زيادی از ابن مالک الفزاري نقل شده است. در آثار حديثی ديگر هم با شماری از رواياتی از او بر می خوريم که جنبه تفسيری دارد و احتمالا آنها هم به نقل از اين کتاب تفسير او بوده و يا دست کم در آن کتاب نيز نقل شده بودند. با اين وصف به دليل آنکه ما از وجود اين تفسير اطلاعی نداريم، نمی توانيم در اين خصوص حکم دقيق داشته باشيم. اما بعيد است که اين وسعت نقلها به کتابهای ديگر او و از آن ميان النوادر مربوط باشد و احتمالا دست کم مواردی که در تفسير فرات (و به نقل از او در شواهد حسکاني) و نيز در کتاب ابن جحام نقل شده، بايد برگرفته از متنی مستقل باشد. ما در اين مقاله، شماری از روايات تفسيری ابن مالک الفزاري در کتابهای ديگر را نقل می کنيم و در عين حال توجه خوانندگان را به بخشی مهمتر از روايات تفسيری او در کتابهای فرات و حسکاني و ابن جحام جلب می کنيم تا اگر کسی علاقمند به بازسازی اين متن باشد، همه را يکجا منتشر کند.

پيش از آن چند نکته ديگر را درباره ابن مالک الفزاري مطرح می کنيم: يکی توجه به اينکه در منابع حديثی گاهی از او تعبير به جعفر بن محمد الکوفي شده و گاهی تنها با عنوان جعفر بن محمد که بر اساس طبقه و مشايخ و وضعيت طريق می توان آنها را شناسايی کرد (به ويژه در مورد کتاب الکافي). به نظر می رسد قميان او را بيشتر با عنوان جعفر بن محمد الکوفي می شناخته اند. چرا که او طبعا در کوفه با عنوان الکوفي خوانده نمی شده بلکه در شهری مانند قم، الکوفي خواندن او طبيعی تر بوده است و در منابع روايی نيز روايت قميان از او با همين عنوان ديده می شود.

از مواردی که جدا محتمل است که جعفر بن محمد الکوفي مربوط به ابن مالک باشد، اين روايت است که وسيله ابن عياش جوهری روايت شده است:

ذيل تاريخ بغداد - ابن النجار البغدادي ج ۲ ص ۳۱

عبيد الله بن الحسن بن عياش إبراهيم بن أيوب الجوهري : كان من الشيعة ، ويسكن في القطيعة. روى عنه ابن ابنه أحمد بن محمد ، وقد تقدم ذكره . أنبأنا القاضي أبو الفتح محمد بن أحمد بن بختيار الواسطي قال : كتب إلى أبو جعفر محمد بن الحسن الهمداني قال : أنبأنا السيد أبو عبد الله الحسين بن زيد الحسيني بجرجان ، حدثني أبو عبد الله محمد بن وهبان البصري ، حدثنا أحمد بن محمد ابن عبيد الله الجوهري ببغداد سنة ستين وثلاثمائة قال : حدثنا جدي عبيد الله بن الحسن عن محمد بن عبد الجبار قال : حدثني جعفر بن محمد الكوفي عن رجل من أصحابنا عن أبي عبد الله الصادق قال : لما انتهى رسول الله صلى الله عليه وآله إلى الركن الغربي فجازه فقال له الركن : يا رسول الله ! ألست قعيدا من قواعد بيت ربك فما لي لا أستلم ؟ فدنا رسول الله صلى الله عليه وآله منه فقال : " اسكن عليك السلام غير مهجور".

همين روايت به صورت کاملتر در قصص الأنبياء به نقل از کتاب النبوة صدوق ديده می شود:

قصص الانبياء- الراوندي ص ۲۸۵

وعنه ، عن أبيه ، حدثنا سعد بن عبد الله ، حدثنا محمد بن عبد الجبار ، حدثنا جعفر بن محمد الكوفى ، عن رجل من اصحابنا ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : لما انتهى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم إلى الركن الغربي فجازه فقال له الركن : يا رسول الله الست قعيدا من قواعد بيت ربك فما بالى لا استلم ؟ فدنا منه رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فقال له : اسكن عليك السلام غير مهجور و دخل حائطا ، فنادته العراجين من كل جانب : السلام عليك يا رسول الله ، وكل واحد منها يقول : خذ منى فاكل ودنا من العجوه فسجدت ، فقال : اللهم بارك عليها وانفع بها ، فمن ثم روى ان العجوه من الجنة . وقال صلى الله عليه وآله وسلم إني لاعرف حجرا بمكه كان يسلم على قبل ان ابعث ، إني لاعرفه الان ، ولم يكن صلى الله عليه وآله وسلم ( يمر ) في طريق يتبعه أحد الا عرف انه سلكه من طيب عرقه ، ولم يكن يمر بحجر ولا شجر الا سجد له.

محمد بن جرير طبري مؤرخ از يک جعفر بن محمد الکوفي روايت می کند که به قرينه اينکه يکی از اين روايات درباره اهل بيت است و جنبه تفسيری دارد، احتمال دارد که مقصود از او ابن مالک الفزاري باشد؛ اما اين احتمال بسيار ضعيف است (نک: جامع البيان، ۲۲/۵۳؛ مقايسه کنيد: تاريخ الطبري، ۳/۲۷۱ که در آن روايتی برخلاف اعتقادات شيعه روايت می کند؛ نيز نک: جامع البيان، ۵/۱۹۰ که از يک جعفر بن محمد الكوفي المروزي روايت می کند). روايت تفسيری او اين است:

جامع البيان - إبن جرير الطبري ج ۲۲ ص ۵۳-۵۴

حدثني جعفر بن محمد الكوفي ، قال : ثنا يعلى بن الاجلح ، عن الحكم بن عتيبة ، عن عبد الرحمن بن أبي ليلى ، عن كعب بن عجرة ، قال : لما نزلت : إن الله وملائكته يصلون على النبي يا أيها الذين آمنوا صلوا عليه وسلموا تسليما قمت إليه ، فقلت السلام عليك قد عرفناه ، فكيف الصلاة عليك يا رسول الله ؟ قال قل اللهم صل على محمد وعلى آل محمد ، كما صليت على إبراهيم وآل إبراهيم ، إنك حميد مجيد ، وبارك على محمد وعلى آل محمد ، كما باركت على إبراهيم وآل إبراهيم إنك حميد مجيد.

در الکامل ابن عدي هم از يک جعفر بن محمد الکوفي روايت شده است که شايد اشاره به او باشد:

الكامل - عبدالله بن عدي ج ۴ ص ۲۵۱

ثنا بن ذريح ثنا جعفر بن محمد الكوفي ثنا عبد الله بن بكير عن حكيم بن جبير عن سوار أبي إدريس عن المسيب بن نجبة ها عن الحسن بن علي أن النبي صلى الله عليه وسلم قال الحرب خدعة.

يکی از شاگردان و راويان ابن مالک الفزاري، أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي است که ابن طاووس در اليقين از کتاب فضائل أمير المؤمنين او احاديثی را نقل کرده است (درباره احاديث او از ابن مالک، نک: نقلهای پايانی اين مقاله از کتاب اليقين؛ درباره او نک: الذريعة، ۱۶/۲۵۵؛ کلبرگ، ص ۲۵۱-۲۵۲). البته در مواردي هم اين الخليلي از ابن مالک احتمالا به نام جعفر بن محمد الکوفي و يا گاه با اضافه کردن "الدلال" به آن ياد می کند؛ گرچه محتمل است منظور شخص ديگری باشد. به هر حال دو مورد از آنها به روايات تفسيری مربوط است:

اليقين- السيد ابن طاووس الحسني ص ۳۱۸-۳۲۰

فيما نذكره عن أحمد بن محمد الطبري من كتابه الذي أشرنا إليه ، في تسمية مولانا علي عليه السلام بأمير المؤمنين وولي المؤمنين ووصي رسول رب العالمين . فقال ما هذا لفظه : حدثنا أبو عبد الله جعفر بن محمد الكوفي الدلال قال : أخبرنا الحسن بن عبد الواحد الخزاز قال : حدثنا يحيى بن الحسن بن فرات القرار (القزاز) قال : حدثنا عامر بن كثير السراج.

قال : وحدثنا الحسن (کذا: الحسين) بن سعيد قال : ( با افتادگی اين واسطه که در نقل فرات کوفي در تفسير، ص ۳۹۵ ديده می شود؛ حدثنا محمد بن علي [ بن خلف العطار ])، حدثنا زياد بن المنذر قال : سمعت أبا جعفر محمد بن علي عليه السلام وهو يقول : شجرة أصلها رسول الله صلى الله عليه وآله وفرعها أمير المؤمنين علي عليه السلام ، وأغصانها فاطمة بنت محمد وثمرتها الحسن والحسين عليهما السلام فإنها شجرة النبوة ونبت الرحمة ومفتاح الحكمة ومعدن العلم وموضع الرسالة ومختلف الملائكة وموضع سر الله ووديعته والأمانة التى عرضت على السماوات والأرض وحرم الله الأكبر وبيت الله العتيق وحرمه . عندنا علم المنايا والوصايا وفصل الخطاب ومولد الإسلام وأنساب العرب . كانوا نورا مشرقا حول عرش ربهم فأمرهم فسبحوا فسبح أهل السماوات بتسبيحهم ، ثم اهبطوا إلى الأرض فأمرهم فسبحوا فسبح أهل الأرض بتسبيحهم ، فإنهم لهم الصافون وإنهم لهم المسبحون . فمن أوفى بذمتهم فقد أوفى بذمة الله ومن عرف حقهم فقد عرف حق الله . هم ولاة أمر الله وخزان وحي الله وورثة كتاب الله ، وهم المصطفون بسر الله والأمناء على وحي الله . وهؤلاء أهل بيت النبوة ومعدن الرسالة والمستأنسون بخفق أجنحة الملائكة بمن كان يغدوهم جبرئيل [ من ] الملك الجليل بخير التنزيل وبرهان التأويل . هؤلاء أهل بيت أكرمهم الله بسره وشرفهم بكرامته وأعزهم بالهدى وثبتهم بالوحى ، وجعلهم أئمة هدى ونورا في الظلم للنجاة ، واختصهم لدينه وفضلهم بعلمه وأتاهم ما لم يؤت أحدا من العالمين ، وجعلهم عمادا لدينه ومستودعا لمكنون سره وأمناء على وحيه ، نجباء من خلقه وشهداء على بريته ، إختارهم وجعلهم للبلاد والعباد عمارا ، وأدلاء للأمة على الصراط . فهم ائمة الهدى والدعاة إلى التقوى وكلمة الله العليا وحجة الله العظمى ، وهم النجاة والزلفى ، هم الخيرة الكرام ، هم الأصفياء الحكام ، هم النجوم الأعلام ، هم الصراط المستقيم ، هم السبيل الأقوم . الراغب عنهم مارق والمقصر عنهم زاهق واللازم لهم لاحق . نور الله في قلوب المؤمنين ، والبحار السايغة للشاربين ، أمن لمن التجأ إليهم ، وأمان لمن تمسك بهم . إلى الله يدعون وله يسلمون وبأمره يعملون وبكتابه يحكمون . منهم بعث الله رسوله ، وعليهم هبطت ملائكته ، وفيهم نزلت سكينته ، وإليهم بعث الروح الأمين منا من الله عليهم ، فضلهم به وخصهم . وأصول مباركة ، مستقر قرار الرحمة ، خزان العلم وورثة الحلم ، وأولوا التقى والنهى والنور والضياء ، وورثة الأنبياء وبقية الأوصياء . منهم الطيب ذكره والمبارك اسمه محمد صلى الله عليه وآله ، والمصطفى المرتضى ورسوله النبي الأمي ، ومنهم الملك الأزهر والأسد المرسل حمزة ، ومنهم المستسقى به يوم الزيارة العباس بن عبد المطلب عم رسول الله صلى الله عليه وآله وصنو أبيه وذو الجناحين وذو الهجرتين والقبلتين والبيعتين من الشجرة المباركة صحيح الأديم وواضح البرهان . ومنهم حبيب محمد وأخوه والمبلغ عنه من بعده البرهان والتأويل ومحكم التفسير ، أمير المؤمنين وولي المؤمنين ووصي [ رسول ] رب العالمين على بن أبي طالب ، عليه من الله الصلوات الزكية والبركات السنية . فهؤلاء الذين افترض الله مودتهم وولايتهم على كل مسلم ومسلمة ، فقال في محكم كتابه لنبيه صلى الله عليه وآله : * ( قل لا أسئلكم عليه أجرا إلا المودة في القربى ومن يقترف حسنة نزد له فيها حسنا ، إن الله غفور شكور ) * . فقال أبو جعفر محمد بن علي عليه السلام : ( إقتراف الحسنة ) مودتنا أهل البيت.

اليقين- السيد ابن طاووس الحسني ص ۳۳۱-۳۳۴

فيما نذكره عن أحمد بن محمد الطبري من كتابه المقدم ذكره في تسمية سيد المرسلين عليا عليه السلام أمير المؤمنين وسيد المسلمين وعيبة علمي وبابى الذي أوتى منه والوصي على الأموات من أهل بيتي والخليفة على الأحياء من أمتي . نذكره بألفاظه : ... وحدثني أيضا جعفر بن محمد الكوفي قال : حدثنا عبد الله بن داهر الرازي قال : حدثني أبي داهر بن يحيى عن الأعمش عن عباية الأسدي ، قال : بينما ابن عباس يحدث الناس بمكة على شفير زمزم ، فلما قضى حديثه نهض إليه رجل من الملأ فقال : يا بن عباس ، إني رجل من أهل الشام . فقال : أعوان كل ظالم إلا من عصمه الله منهم ، فسل عما بدالك ؟ قال : يا بن عباس ، إنما جئتك لأسألك عن علي عليه السلام وقتاله أهل لا إله إلا الله ، لم يكفروا بقبلة ولا قرآن ولا بحج ولا بصيام شهر رمضان ؟ ! قال ابن عباس : ثكلتك أمك ، سل عما يعنيك ولا تسئل عما لا يعنيك . فقال : يا بن عباس ، ما جئت أضرب إليك من ( حمص ) لحج ولا لعمرة ، ولكني جئتك لأسئلك لتشرح لي أمر علي عليه السلام وقتاله أهل لا إله إلا الله . فقال : ويحكم إن علم العالم صعب ولا يحتمل ولا تقبله القلوب إلا قلب من عصمه الله ، إن مثل على في هذه الأمة كمثل موسى والعالم ، وذلك إن الله تبارك وتعالى يقول في كتابه : * ( إني اصطفيتك على الناس برسالاتي وبكلامي فخذ ما آتيتك وكن من الشاكرين ) * . قال : * ( وكتبنا له في الألواح من كل شئ موعظة وتفصيلا لكل شئ ) * . فكان موسى عليه السلام يرى أن جميع الأشياء قد أثبتت له كما ترون أنتم أن علمائكم أثبتوا لكم جميع الأشياء . فلما انتهى موسى إلى ساحل البحر لقي العالم فاستنطقه ، فأقر له بفضل علمه ولم يحسده كما حسدتم أنتم عليا في علمه . فقال له موسى : * ( هل أتبعك على أن تعلمن مما علمت رشدا ) * ؟ فعلم العالم أن موسى لا يطيق صحبته ولا يصبر على علمه . فقال له العالم : * ( إنك لن تستطيع معي صبرا ، وكيف تصبر على ما لم تحط به خبرا ) * . فعلم أن موسى لم يصبر على علمه ، فقال له : * ( فإن اتبعتني فلا تسئلني عن شئ حتى أحدث لك منه ذكرا ) * . فركبا في السفينة فخرقها العالم ، وكان [ في ] خرقها لله رضي ولموسى سخطا ، ولقى الغلام فقتله وكان قتله لله رضي ولموسى سخطا . ثم أقام الحائط فكان إقامته لله رضي ولموسى سخطا . كذلك علي بن أبي طالب عليه السلام لم يقتل إلا من كان قتله لله رضي ولأهل الجهالة من الناس سخطا . إجلس أخبرك الذي سمعت من رسول الله صلى الله عليه وآله وعاينته . أخبرك أن رسول الله صلى الله عليه وآله تزوج زينب بنت جحش فأولم ، وكانت وليمته الحيس ، فكان يدعو عشرة عشرة من المؤمنين فكانوا إذا اصابوا طعام النبي صلى الله عليه وآله استأنسوا إلى حديثه واشتهوا النظر إلى وجهه . وكان رسول الله صلى الله عليه وآله يشتهي أن يخففوا عنه يفخلوا له المنزل ، لأنه كان حديث عهد بعرس وكان محبا لزينب وكان يكره أذى المؤمنين . فأنزل الله تبارك وتعالى فيه قرآنا ، قوله عز وجل : * ( يا أيها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبي إلا أن يؤذن لكم إلى طعام غير ناظرين إناه ولكن إذا دعيتم فادخلوا فإذا طعمتم فانتشروا ولا مستانسين لحديث ، إن ذلكم كان يؤذي النبي فيستحيي منكم والله لا يستحيي من الحق وإذا سئلتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب ) * الآية . فكانوا إذا أصابوا طعاما لم يلبثوا أن يخرجوا . قال : فمكث رسول الله صلى الله عليه وآله ثلاثة أيام ولياليهن ، ثم تحول إلى أم سلمة بنت أبي أمية وكانت ليلتها من رسول الله صلى الله عليه وآله وصبيحة يومها . فلما تعالى النهار انتهى علي بن أبي طالب إلى الباب فدقه دقا خفيفا عرف رسول الله صلى الله عليه وآله دقه وأنكرت أم سلمة . قال يا أم سلمة ، قومي فافتحي الباب ، قالت : يا رسول الله ، من هذا الذي بلغ من خطره أن أفتح له الباب ؟ وقد نزل فينا بالأمس حيث يقول : * ( وإذا سئلتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب ) * ، من الذي بلغ من خطره أن ينظر إلى محاسني ومعاصمي ؟ فقال لها نبي الله صلى الله عليه وآله كهيئة المغضب : من يطع الرسول فقد أطاع الله ، قومي وافتحي له الباب ، فإن بالباب رجلا ليس بالخرق ولا بالنزق ولا بالعجل في أمره ، يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله . يا أم سلمة ، إنه آخذ بعضادتي الباب فليس بفاتحه حتى تتوارى ولا داخل البيت حتى تغيب عنه الوطئ إنشاء الله . فقامت أم سلمت وهي لا تدري من بالباب غير أنها قد حفظت المدح ، فمشت نحو الباب وهي تقول : بخ بخ لرجل يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله ، ففتحت وأمسك علي عليه السلام بعضادتي الباب فلم يزل قائما حتى غاب عنه الوطئ ودخلت أم سلمخ خدرها ، ففتح الباب ودخل ، فسلم على النبي صلى الله عليه وآله . فقال رسول الله صلى الله عليه وآله : يا أم سلمة ، هل تعرفينه ؟ فقالت : نعم فهنيئا لم . هذا علي بن أبي طالب . قال : صدقت يا أم سلمة ، هو علي بن أبي طالب ، لحمه من لحمي ودمه من دمي ، وهو مني بمنزلة هارون من موسى غير أنه لا نبي بعدي . يا أم سلمة ، اسمعي واشهدي : هذا علي أمير المؤمنين وسيد المسلمين ، وعيبة علمي وبابي الذي أوتي منه والوصي على الأموات من أهل بيتي والخليفة على الأحياء من أمتي ، أخي في الدنيا وقريني في الآخرة ومعي في السنام الأعلى ، إشهدي يا أم سلمة ، إنه يقاتل الناكثين والقاسطين والمارقين . فقال الشامي : فرجت عني فرج الله عنك.



بخشی از روايات تفسيری جعفر بن محمد بن مالک الفزاري

الغيبة- الشيخ الطوسي ص ۴۲۳

وعنه ، عن أبيه (منظور الحميري) ، عن جعفر بن محمد الكوفي ، عن إسحق بن محمد ، عن القاسم بن الربيع ، عن علي بن خطاب ، عن مؤذن مسجد الاحمر قال : سألت أبا عبد الله عليه السلام هل في كتاب الله مثل للقائم عليه السلام ؟ فقال : نعم ، آية صاحب الحمار أماته الله ( مائة عام ) ثم بعثه

الكافي - الشيخ الكليني ج ۱ ص ۳۴۱

علي بن محمد ، عن جعفر بن محمد عن موسى بن جعفر البغدادي ، عن وهب بن شاذان ، عن الحسن بن أبي الربيع ، عن محمد بن إسحاق ، عن اسيد ابن عن ثعلبه ام هانئ قالت : سألت أبا جعفر محمد محمد بن علي عليهما السلام ، عن قول الله تعالى : " فلا اقسم بالخنس الجوار الكنس قالت : فقال : إمام يخنس سنة ستين ومائتين ، ثم يظهر كالشهاب يتوقد في الليلة الظلماء ، فإن أدركت زمانه قرت عينك (مقايسه شود با تأويل الآيات - شرف الدين الحسيني ج ۲ ص ۷۶۹ به نقل از ابن جحام که در آن به نام ابن مالک تصريح شده است).

الكافي - الشيخ الكليني ج ۱ ص ۴۱۱-۴۱۲

محمد بن يحيى ، عن جعفر بن محمد قال : حدثني إسحاق بن إبراهيم الدينوري عن عمر بن زاهر ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : سأله رجل عن القائم يسلم عليه بإمرة المؤمنين ؟ قال : لا ذاك اسم سمى الله به أمير المؤمنين عليه السلام ، لم يسم به أحد قبله ولا يتسمى به بعده إلا كافر ، قلت جعلت فداك كيف يسلم عليه ؟ قال : يقولون : السلام عليك يا بقية الله ، ثم قرأ " بقية الله خير لكم إن كنتم مؤمنين"

كمال الدين وتمام النعمة- الشيخ الصدوق ص ۸۶

حدثنا بذلك الحسن بن أحمد بن إدريس - رضي لله عنه - عن أبيه ، عن جعفر ابن محمد بن مالك ، عن محمد بن الحسين بن زيد ، عن الحسين بن علوان ، عن عمرو بن - ثابت ، عن الصادق جعفر بن محمد عليهما السلام : فالناس لم يشاهدوا الله تبارك وتعالى يناجي رسول الله صلى الله عليه وآله ويخاطبه ولا شاهدوا الوحي ووجب عليهم الاقرار بالغيب الذي لم يشاهدوه وتصديق رسول الله صلى الله عليه وآله في ذلك وقد أخبرنا الله عزوجل في محكم كتابه أنه ليس منا أحد " يلفظ من قول إلا لديه رقيب عتيد " وقال عزوجل " وإن عليكم لحافظين * كراما كاتبين * يعلمون ما تفعلون " ونحن لم نرهم ولم نشاهدهم ولو لم نوقع التصديق بذلك لكنا خارجين من الاسلام ، رادين على الله تعالى ذكره قوله ، وقد حذرنا الله تبارك وتعالى من فتنة الشيطان فقال : " يا بني آدم لا يفتننكم الشيطان كما أخرج أبويكم من الجنة " ونحن لا نرى ويجب علينا الايمان بكونه والحذر منه ، وقال النبي صلى الله عليه وآله في ذكر المسألة في القبر : " إنه إذا سئل الميت فلم يجب بالصواب ضربه منكر ونكير ضربة من عذاب الله ، ما خلق الله من دابة إلا تذعر لها ما خلا الثقلين " ونحن لا نرى شيئا من ذلك ، ولا نشاهده ولا نسمعه ، وأخبرنا عنه عليه السلام أنه عرج به إلى السماء . ونحن لم نر ( شيئا من ) ذلك ( ولا نشاهده ولا نسمعه ) . وأخبرنا عليه السلام " من زار أخاه في الله عزوجل شيعه سبعون ألف ملك يقولون : ألا طبت وطابت لك الجنة " ونحن لا نراهم ولا نسمع كلامهم ولو لم نسلم الاخبار الواردة في مثل ذلك وفيما يشبهه من أمور الاسلام لكنا كافرين بها ، خارجين من الاسلام .

كمال الدين وتمام النعمة- الشيخ الصدوق ص ۳۲۸-۳۲۹

حدثنا محمد بن إبراهيم بن إسحاق رضي الله عنه قال : حدثنا أبو علي محمد ابن همام ، عن جعفر بن محمد بن مالك قال : حدثني الحسن بن محمد بن سماعة قال : حدثنا أحمد بن الحارث ، عن المفضل بن عمر ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد الصادق عن أبيه أبي جعفر الباقر عليهما السلام قال : إذا قام القائم عليه السلام قال : " فررت منكم لما خفتكم فوهب لي ربي حكما وجعلني من المرسلين." (نيز نک: كتاب الغيبة- محمد بن ابراهيم النعماني ص ۱۷۴).

كمال الدين وتمام النعمة- الشيخ الصدوق ص ۳۴۵

حدثنا جماعة من أصحابنا قالوا : حدثنا محمد بن همام قال : حدثنا جعفر ابن محمد بن مالك الفزاري قال : حدثني جعفر بن إسماعيل الهاشمي قال : سمعت خالي محمد بن علي يروي عن عبد الرحمن بن حماد ، عن عمر بن سالم صاحب السابري " قال : سألت أبا عبد الله عليه السلام عن هذه الاية " أصلها ثابت وفرعها في السماء " قال : أصلها رسول الله صلى الله عليه وآله وفرعها أمير المؤمنين عليه السلام ، والحسن والحسين ثمرها ، وتسعة من ولد الحسين أغصانها ، والشيعة ورقها ، والله إن الرجل منهم ليموت فتسقط ورقة من تلك الشجرة . قلت : قوله عزوجل : " تؤتى أكلها كل حين بإذن ربها " قال : ما يخرج من علم الامام إليكم في كل سنة من حج وعمرة.

كمال الدين وتمام النعمة- الشيخ الصدوق ص ۳۵۸-۳۵۹

حدثنا علي بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق رضي الله عنه قال : حدثنا حمزة بن القاسم العلوي العباسي قال : حدثنا جعفر بن محمد بن مالك الكوفي الفزاري قال : حدثنا محمد بن الحسين بن زيد الزيات قال : حدثنا محمد بن زياد الازدي ، عن المفضل بن عمر ، عن الصادق جعفر بن محمد عليهما السلام قال : سألته عن قول الله عزوجل : " وإذا ابتلى إبراهيم ربه بكلمات فأتمهن " ما هذه الكلمات ؟ قال : هي الكلمات التي تلقاها آدم من ربه فتاب الله عليه وهو أنه قا ل : " أسألك بحق محمد وعلي وفاطمة والحسن والحسين إلا تبت على " فتاب الله عليه إنه هو التواب الرحيم . فقلت له : يا ابن رسول الله فما يعني عزوجل بقوله " فأتمهن " ؟ قال : يعني فأتمهن إلى القائم اثني عشر إماما تعسة من ولد الحسين عليهم السلام . قال المفضل : فقلت : يا ابن رسول الله فأخبرني عن قول الله عزوجل : " وجعلها كلمة باقية في عقبه " قال : يعني بذلك الامامة ، جعلها الله تعالى في عقب الحسين إلى يوم القيامة ، قال : فقلت له : يا ابن رسول الله فكيف صارت الامامة في ولد الحسين دون ولد الحسن عليهما السلام وهما جميعا ولدا رسول الله صلى الله عليه وآله وسبطاه وسيدا شباب أهل الجنة ؟ فقال عليه السلام : إن موسى وهارون كانا نبيين مرسلين وأخوين فجعل الله عزوجل النبوة في صلب هارون دون صلب موسى عليهما السلام ، ولم يكن لاحد أن يقول : لم فعل الله ذلك ، وإن الامامة خلافة الله عزوجل في أرضه وليس لاحد أن يقول : لم جعله الله في صلب الحسين دون صلب الحسن عليهما السلام ، لان الله تبارك وتعالى هو الحكيم في أفعاله " لا يسئل عما يفعل وهم يسئلون " (نيز نک: معاني الأخبار- الشيخ الصدوق ص ۱۲۶).

كفاية الأثر- الخزاز القمي ص ۵۳-۵۶

حدثنا احمد بن اسماعيل السلماني ومحمد بن عبد الله الشيباني ، قالا حدثنا محمد بن همام ، عن جعفر بن محمد بن مالك الفزاري ، قال حدثني حسن بن محمد بن سماعة ، قال حدثني احمد بن الحارث ، قال حدثني المفضل بن عمر ، عن يونس ابن ظبيان ، عن جابر بن يزيد الجعفي ، قال سمعت جابر بن عبد الله الانصاري يقول : لما أنزل الله تبارك وتعالى على نبيه صلى الله عليه وآله وسلم : " يا أيها الذين آمنوا أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الامر منكم " قلت : يا رسول الله قد عرفنا الله ورسوله ، فمن أولو الامر منكم الذين قرن الله طاعتهم بطاعتك ؟ فقال عليه السلام : خلفائي وأئمة المسلمين بعدي ، أولهم علي بن أبي طالب ثم الحسن ثم الحسين ثم علي بن الحسين ثم محمد بن علي المعروف بالتوراة بالباقر وستدركه يا جابر فإذا لقيته فاقرأه مني السلام ثم الصادق جعفر بن محمد ثم موسى بن جعفر ثم علي بن موسى ثم محمد بن علي ثم علي بن محمد ثم الحسن بن علي ثم سمي وكني حجة الله في أرضه ونفسه في عباده ابن الحسن بن علي ، ذلك الذي يفتح الله تعالى ذكره على يده مشارق الارض ومغاربها ذلك ، الذي يغيب عن شيعته وأوليائه غيبة لا يثبت فيها على القول بامامته الا من امتحن الله قلبه للايمان . قال جابر : فقلت : يا رسول الله فهل لشيعته الانتفاع به ؟ فقال عليه السلام : والذي بعثني بالنبوة انهم ليستضيؤون بنوره وينتفعون بولايته في غيبته كانتفاع الناس بالشمس ان سترها سحاب ، يا جابر هذا من مكنون سر الله ومخزون علم الله فاكتمه الا عن اهله . قال جابر بن يزيد : فدخل جابر بن عبد الله على علي بن الحسين عليهما السلام ، فبينا يحدثه إذ خرج محمد بن علي الباقر عليهما السلام من عند نسائه وعلى رأسه ذوابة وهو غلام ، فلما بصر به جابر ارتعدت فرائصه وقامت كل شعرة على جسده ونظر إليه مليا ثم قال له : يا غلام أقبل فأقبل ، ثم قال له : أدبر فأدبر ، فقال جابر : شمائل رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم ورب الكعبة . ثم قام فدنى منه ثم قال له : ما اسمك يا غلام ؟ قال : محمد . قال : ابن من ؟ قال : ابن علي بن الحسين . فقال : يا بني فداك نفسي فأنت إذا الباقر . قال : نعم فأبلغني ما حملك رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم . قال جابر : يا مولاي ان رسول الله " ص " بشرني بالبقاء الى أن ألقاك وقال لي : إذا لقيته فاقرأه مني السلام ، فرسول الله يا مولاي يقرأ عليك السلام . فقال أبو جعفر عليه السلام : يا جابر على رسول الله السلام ما قامت السماوات والارض ، وعليك يا جابر بما بلغت السلام . فكان جابر بعد ذلك يختلف إليه ويتعلم منه ، فسأله محمد بن علي عليهما السلام عن شئ فقال جابر : والله لا دخلت في نهي رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم ، لقد أخبرني أنكم الائمة الهداة من أهل بيته بعده ، أحكم الناس صغارا وأعلم الناس كبارا ، فقال : لا تعلموهم فانهم أعلم منكم . قال أبو جعفر عليه السلام : صدق جدي صلى الله عليه وآله وسلم ، اني أعلم بما سألتك عنه ، والله أوتيت الحكم ، وذلك بفضل الله علينا ورحمته لنا أهل البيت

دلائل الامامة ص ۴۶۴-۴۶۵

وحدثني أبو المفضل محمد بن عبد الله ، قال : حدثنا محمد بن همام ، قال : حدثنا جعفر بن محمد بن مالك ، قال : حدثنا إسحاق بن محمد بن سميع ، عن محمد بن الوليد ، عن يونس بن يعقوب ، عن أبي عبد الله الصادق ( عليه السلام ) في قول الله ( عزوجل ) : * ( يومئذ يفرح المؤمنون * بنصر الله ) *. قال : في قبورهم بقيام القائم ( عليه السلام ) .

دلائل الامامة ص ۴۷۲

وأخبرني أبو المفضل محمد بن عبد الله ، قال : أخبرنا محمد بن همام ، قال : أخبرنا جعفر بن محمد بن مالك ، قال : حدثنا علي بن يونس الخزاز ، عن إسماعيل بن عمر بن أبان ، عن أبيه ، عن أبي عبد الله ( عليه السلام ) قال : إذا أراد الله قيام القائم بعث جبرئيل في صورة طائر أبيض ، فيضع إحدى رجليه على الكعبة ، والاخرى على بيت المقدس ، ثم ينادي بأعلى صوته : * ( أتى أمر الله فلا تستعجلوه ) * . قال : فيحضر القائم فيصلي عند مقام إبراهيم ( عليه السلام ) ركعتين ، ثم ينصرف ، وحواليه أصحابه ، وهم ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا ، إن فيهم لمن يسري من فراشه ليلا ، فيخرج ومعه الحجر ، فيلقيه فتعشب الارض .

الهداية الكبرى- الحسين بن حمدان الخصيبي ص ۱۰۸-۱۱۱

قال الحسين بن حمدان : حدثني جعفر بن مالك ، عن محمد بن خلف عن المخول بن ابراهيم ، عن زيد الشحام عن ابي حمزة الثمالي ، عن أبي خالد بن عبد الله بن حزام الأنصاري ، عن حذيفة بن اليمان ونعيمان وسهل بن حنيف وخزيمة بن ثابت بالحديث الذي كان لحذيفة بن اليمان مع أبي بكر وقصد داره بهؤلاء الثلاثة نفر في يوم الجمعة في أول يوم من شهر رمضان فرض على المسلمين صيامه ، وأكل أبي بكر الطعام ، وشربه الخمرة ، وشعره على ما تضمنه منه عمر بتذكيره لأبي بكر في نقضه الصيام وأكله الطعام وشربه الخمرة وقوله الشعر الذي لزمه الكفر بالله عز وجل وبرسوله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ، اجتمعت تيم - وهي قبيلة أبي بكر - وعدي - وهي قبيلة عمر - وأمية - وهي قبيلة عثمان - وزهرة - وهي قبيلة عبد الرحمن بن عوف الزهري - والكل من قريش فقالوا : يا رسول الله ما لأبي بكر ذنب فلا تحرم علينا الخمرة فهب لنا ذنبه وأقبل منا الكفارة فقال رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) : لا حكم إلا حكم الله ، وأنا منتظر ما يأتي به جبريل ( عليه السلام ) عن الله ( عز وجل ) فأنزل الله تبارك وتعالى : ( والذي خبث لا يخرج إلا نكدا ) ونهى بذلك وكثر سؤال الناس عن الخمرة إلى رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) عن شرب الخمر ، ونادى في المدينة وكتب إلى أهل الإسلام بذلك . واحتجوا بأنه مطلق حلال ، ولم ينزل تحريمها في كتاب من كتب الله ( عز وجل ) ، وذكروا خبر نوح ( عليه السلام ) وانه شرب وسكر من الخمرة حتى رقد وخرج ابنه حام وقد حملت الريح ثوب أبيه نوح ( عليه السلام ) حتى كشف عورته ، فوقف ينظر إليه ويتضاحك في وجهه ، ويعجب من أبيه فقام سام اخوه ونظر إليه ورأى ما يصنع فقال له : ويحك يا حام بمن تهزأ ؟ فلم يخبره بشئ فنظر سام منظر حام وإذا بالريح قد كشف ثوب أبيهما ، وهو سكران نائم ، فدنا منه ومد عليه ثوبه وألقى عليه ملاءته وقعد يحرسه إلى أن أفاق ، وأنتبه من رقدته فنظر الى سام فقال : يا بني ما لك جالسا وملاءتك على لونك متفكرا لا يكون أحد جنى عليك جناية ، فعدت تحرسني منها فقال له الله ورسوله اعلم فهبط جبريل ( عليه السلام ، وقال له : يا نوح ربك يقرئك السلام ويقول لك ان حاما فعل بك كيت وكيت ، وسام ابنك انكر ذلك من فعله وسترك وطرح ملاءته عليك ، وحرسك من اخيه حام ومن الريح ، فقال نوح : بدل الله ما بحام من جمال قبحا ، ومن خير شرا ، ومن ايمان كفرا ، ولعنه لعنا وبيلا كما صنع بأبيه رسولك ولم يشكر لولادته ولا لهدايته . فاستجاب الله دعاء نبيه نوح ( عليه السلام ) في ولده حام واستحال جماله سوادا مخبا منخلقا مجددا مقطحا طمطمانيا فوثب على أبيه نوح يريد قتله فوثب عليه سام فعلا هامته بيده وصده عنه ، فدعا نوح ( عليه السلام ) ان ينزل عليه الأمان من ذريته وان يجعل بين حام وذريته العداوة والبغضاء إلى يوم القيامة . واحتجوا بأن القرابين لها منذ قرب هابيل كانوا يشربون الخمر ويسقون القرابين منها وشرباها ووقفا يقربا منها ، وان شبر وشبير ابني هارون ( عليه السلام ) قربا قربانا ثم سقياه الخمر وشراباها ووقفا يقربان ، فنزلت النار عليهما وأحرقتهما لأن الخمر في بطونهما فقتلا بذلك . واحتجوا بقول الله عز وجل في الزبور على لسان داود ( عليه السلام ) خمرا مريئا ، دلنا تريا مفصحا أثر فسمي لحما لنا قلب ترياشا حسر خمرا حسرا حرابا . قال داود ( عليه السلام : معنى خمرة هي الخمر ، هي شقيق لنا قلب ترياشا ابن آدم ، ويسقون القرابين منها وإنها شربت بعهد رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) فاتخذوا الزي والمزفت الى سكرة ابي بكر فقال المسلمون لم تنهانا عن شربها يا رسول الله أنزل فيها أمر من عند الله فنعمل به ؟ فانزل الله ( عز وجل ) : ( إنما الخمر والميسر والأنصاب والازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون ) فقال المسلمون إنما امرنا بالاجتناب عنها ولم تحرم علينا فانزل الله تبارك وتعالى : ( إنما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة والبغضاء في الخمر والميسر ويصدكم عن ذكر الله وعن الصلاة فهل انتم منتهون ) . فقالوا : أمرنا أن ننتهي ولم تحرم علينا فانزل الله عز وجل : ( يسألونك عن الخمر والميسر قل فيهما إثم كبير ومنافع للناس وإثمهما اكبر من نفعهما ) فقال المسلمون : فيه منافع للناس وان كان الإثم اكبر من المنافع ولم يحرم شربها علينا فانزل الله تعالى : ( قل إنما حرم ربي الفواحش ما ظهر منها وما بطن والإثم والبغي بغير الحق ) فصح تحريم الخمر من قولهم ان الإثم اسم م اسماء الخمر ويستشهد بما تقدم من قول امرئ القيس ابن حجر الكندي حيث يقول : شربت الإثم حتى زال عقلي * كذاك الإثم يذهب بالعقول ومما عني به السيد ابن محمد الحميري في الخمرة يقول : لولا عتيق وشؤم سكرته * كانت حلالا كسائغ العسل وفي قصيدة اخرى يقول كانت حلالا لساكن الزمن . وله في لقاء امير المؤمنين ( عليه السلام ) وحمله له إلى مسجد قبا وخبره مع رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) وخطابه له يقول : لما لقاه أبو الفصيل بمشهد * فخلا به وقرينه لم يعلم فتناشدوا في نقضه العهد الذي * اخذ النبي عليه غير تكتم لتسلمن الى الوصي امامة * وامارة صارت له من آدم قال الغوي فأين لي ذو خبرة * ادري ويشهد بالذي قد تزعم قال الوصي هل لك عني مخبر * عن النبي فقال آه حرم اين النبي وكيف لي بمغيب * بين الجنادل في ضريح مظلم قال الوصي علي ان تلقاه في * نادي قبا في مسجد لم يهدم قال الغوي له أبعد مماته * قال الوصي نعم برغم مرغم فأتى به فإذا النبي بمحضر * حي يحاوره بغير تجمجم أنسيت ويلك يا عتيق وكبه * لجبينه للأرض صفة النادم قال النبي له عتيق ردها * ويلك تنجو من جريرة ظالم قال الشقي نعم ارد ظلامة * لعلي ذي الهادي بغير تذمم وله في هذا المعنى قصيدة اخرى : حتى لقاه أبو الفصيل بجانب * فخلا به وقرينه لم يشعر

تفسير القمي ج ۱ ص ۳۱۴-۳۱۵

حدثنا محمد بن جعفر قال حدثنا جعفر بن محمد بن مالك عن عباد بن يعقوب عن محمد بن يعفور عن ابى جعفر عن ابي ابراهيم عليه السلام قال لما خافت بنو اسرائيل جبابرتها اوحى الله إلى موسى وهارون عليهما السلام ان تبوءا لقومكما بمصر بيوتا واجعلوا بيوتكم قبلة قال امروا ان يصلوا في بيوتهم وقال علي بن ابراهيم في قوله ( وقال موسى ربنا انك آتيت فرعون وملاه زينة ) أي ملكا ( واموالا في الحيوة الدنيا ربنا ليضلوا عن سبيلك ) اي يفتنوا الناس بالاموال والعطايا ليعبدوه ولا بعبدوك ( ربنا اطمس على اموالهم ) اي اهلكها ( واشدد على قلوبهم فلا يؤمنوا حتى يروا العذاب الاليم ) فقال الله عزوجل ( قد اجيبت دعوتكما فاستقيما ولا تتبعان سبيل الذين لا يعلمون ) اي لا تتبعا طريق فرعون واصحابه .

تفسير القمي ۲ ص ۱۱۱-۱۱۲

....عن جابر بن يزيد الجعفي قال قال أبو جعفر عليه السلام : نزل جبرئيل عليه السلام على رسول الله صلى الله عليه وآله بهذه الآية هكذا " وقال الظالمون لآل محمد حقهم ان تتبعون إلا رجلا مسحورا انظر كيف ضربوا لك الامثال فضلوا فلا يستطيعون سبيلا " قال إلى ولاية علي وعلي عليه السلام هو السبيل ، حدثنا محمد بن همام عن جعفر ابن محمد بن مالك قال حدثني محمد بن المستنير ( المثنى ط ) عن ابيه عن عثمان بن زيد عن جابر ابن يزيد عن ابي جعفر عليه السلام مثله

تفسير القمي ج ۲ ص ۱۱۳

حدثنا محمد بن همام قال حدثنا جعفر بن محمد بن مالك عن محمد ابن حمدان عن محمد بن سنان عن يونس بن ظبيان عن ابي عبد الله عليه السلام قال سألته عن قول الله " ويوم تشقق السماء بالغمام " قال : الغمام امير المؤمنين عليه السلام

تفسير القمي - علي بن ابراهيم القمي ج ۲ ص ۲۹۵

حدثنا محمد بن همام قال : حدثنا جعفر بن محمد الفزاري عن الحسن بن علي اللؤلؤي عن الحسن بن ايوب عن سليمان بن صالح عن رجل عن أبي بصير عن أبي عبد الله عليه السلام قال قلت هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق ، قال له ان الكتاب لم ينطق ولن ينطق ولكن رسول الله صلى الله عليه وآله هو الناطق بالكتاب قال الله هذا بكتابنا ينطق عليكم بالحق ، فقلت : إنا لا نقرأها هكذا فقال هكذا والله نزل بها جبرئيل على محمد ولكنه فيما حرف من كتاب الله ، وقال علي بن ابراهيم في قوله ( وقيل اليوم ننساكم ) أي نترككم فهذا نسيان الترك ( كما نسيتم لقاء يومكم هذا ومأواكم النار وما لكم من ناصرين ذلكم بانكم اتخذتم آيات الله هزوا ) وهم الائمة أي كذبتموهم واستهزأتم بهم ( فاليوم لا يخرجون منها ) يعني من النار ( ولا هم يستعتبون ) أي لا يجاوبون ولا يقبلهم الله ( فلله الحمد رب السموات ورب الارض رب العالمين وله الكبرياء ) يعني القدرة ( في السموات والارض وهو العزيز الحكيم )

تفسير القمي ج ۲ ص ۳۷۸

محمد بن همام قال : حدثنا جعفر بن محمد بن مالك قال حدثنا محمد بن الحسين الصائغ عن الحسن بن علي بن ابي عثمان عن صالح بن سهل عن ابي عبد الله عليه السلام في قوله تعالى : نورهم يسعى بين ايديهم وبأيمانهم ، قال أئمة المؤمنين نورهم يسعى بين ايديهم وبأيمانهم حتى ينزلوا منازلهم

تفسير القمي - علي بن ابراهيم القمي ج ۲ ص ۳۸۹-۳۹۱

محمد بن همام قال : حدثنا جعفر بن محمد بن مالك قال : حدثنا جعفر بن عبد الله قال : حدثنا محمد بن عمر عن عباد بن صهيب عن جعفر ابن محمد عن أبيه عليهم السلام في قول الله عزوجل ( فمن أسلم فاولئك تحروا رشدا ) الذين أقروا بولايتنا فاولئك تحروا رشدا ( واما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا ) معاوية وأصحابه ( وان لو استقاموا على الطريقة لاسقيناهم ماء غدقا ) الطريقة الولاية لعلي ( ع ) ( لنفتنهم فيه ) قتل الحسين ( ع ) ( فلا تدعوا مع الله احدا ) إلى الاحد مع آل محمد فلا تتخذوا من غيرهم وليا ط ( وانه لما قام عبد الله يدعوه ) يعني محمدا صلى الله عليه وآله يدعوهم إلى ولاية علي ( ع ) ( كادوا ) قريش ( يكونون عليه لبدا ) أي يتعادون عليه قال ( قل إنما أدعوا ربي ) قال : إنما امرني ربي ( فلا أملك لكم ضرا ولا رشدا ) ان توليتم عن ولايته ( قل اني لن يجيرني من الله أحد ) ان كتمت ما امرت به ( ولن أجد من دونه ملتحدا ) يعنى مأوى ( إلا بلاغا من الله ابلغكم ) ما امرني الله به من ولاية علي بن ابي طالب عليه السلام ( ومن يعص الله ورسوله ) في ولاية علي عليه السلام ( فان له نار جهنم خالدين فيها ابدا ) قال النبي صلى الله عليه وآله يا علي انت قسيم النار تقول هذا لي وهذا لك قالت قريش فمتى يكون ما تعدنا يا محمد من أمر علي والنار فانزل الله ( حتى إذا رأوا ما يوعدون ) يعني الموت والقيامة ( فسيعلمون ) يعني فلانا وفلانا وفلانا ومعاوية وعمرو بن العاص واصحاب الضغائن من قريش ( من أضعف ناصرا وأقل عددا ) قالوا فمتى يكون هذا يا محمد ؟ قال الله لمحمد : ( قل إن أدري أقريب ما توعدون أم يجعل له ربي امدا ) قال أجلا ( عالم الغيب فلا يظهر على غيبه أحدا إلا من ارتضى من رسول ) يعني عليا المرتضى من الرسول صلى الله عليه وآله وهو منه قال الله ( فانه يسلك من بين يديه ومن خلفه رصدا ) قال في قلبه العلم ومن خلفه الرصد يعلمه علمه ويزقه العلم زقا ويعلمه الله إلهاما ، والرصد التعليم من النبي صلى الله عليه وآله ( ليعلم ) النبي ( ان قد ابلغوا رسالات ربهم وأحاط ) علي عليه السلام بما لدى الرسول من العلم ( واحصى كل شئ عددا ) ما كان وما يكون منذ يوم خلق الله آدم إلى ان تقوم الساعة من فتنة أو زلزلة أو خسف أو قذف أو امة هلكت فيما مضى أو تهلك فيما بقي ، وكم من إمام جائر أو عادل يعرفه باسمه ونسبه ومن يموت موتا أو يقتل قتلا ، وكم من إمام مخذول لا يضره خذلان من خذله ، وكم من إمام منصور لا ينفعه نصرة من نصره .

وعنه عن جعفر قال : حدثني احمد بن محمد بن احمد المدائني قال : حدثني هارون بن مسلم عن الحسين بن علوان عن علي بن عزاب عن الكلبي عن ابي صالح عن ابن عباس في قوله ( ومن يعرض عن ذكر ربه ) قال ذكر ربه ولاية على بن ابى طالب وقوله ( فمن اسلم فاولئك تحروا رشدا ) أي طلبوا الحق ( واما القاسطون ) الآية ، قال القاسط الحائد عن الطريق قوله ( وان المساجد لله فلا تدعوا مع الله أحدا ) قال المساجد السبعة التي يسجد عليها الكفان والركبتان ( وعينا الركبتين ط ) والابهامان والجبهة ، قال وحدثني ابي عن الحسين بن خالد عن ابي الحسن الرضا عليه السلام قال المساجد الائمة عليهم السلام قوله ( وانه لما قام عبد الله ) يعني رسول الله صلى الله عليه وآله ( يدعوه ) كناية عن الله ( كادوا ) يعني قريشا ( يكونون عليه لبدا ) أي ايدا قوله ( حتى إذا رأوا ما يوعدون ) قال القائم وأمير المؤمنين عليهم السلام في الرجعة ( فسيعلمون من اضعف ناصرا وأقل عددا ) قال هو قول امير المؤمنين لزفر : والله يا بن صهاك ! لولا عهد من رسول الله وكتاب من الله سبق لعلمت أينا اضعف ناصرا وأقل عددا ، قال فلما اخبرهم رسول الله صلى الله عليه وآله ما يكون من الرجعة قالوا متى يكون هذا قال الله ( قل - يا محمد - ان ادري أقريب ما توعدون أم يجعل له ربي امدا

تأويل الآيات - شرف الدين الحسيني ج ۱ ص ۳۲۸-۳۲۹

قال محمد بن العباس ( ره ) : حدثنا جعفر بن محمد بن مالك ، عن محمد بن الحسن ، عن محمد بن علي ، عن محمد بن الفضيل ، عن أبي حمزة ، عن أبي جعفر عليه السلام في قوله عزوجل * ( وجعلناهم أئمة يهدون بأمرنا ) * قال أبو جعفر عليه السلام : يعني الائمة من ولد فاطمة عليها السلام يوحى إليهم بالروح في صدورهم . ثم ذكرما أكرمهم الله به فقال ( فعل الخيرات ) . فعليهم منه أفضل الصلوات وأوفر التحيات . وقوله تعالى : رب لا تذرني فردا وأنت خيرا الورثين

تأويل الآيات - شرف الدين الحسيني ج ۱ ص ۳۶۴

تأويله : رواه علي بن ابراهيم ( ره ) أيضا عن محمد بن همام ، عن جعفر ابن محمد بن مالك ، عن محمد بن الحسن الصايغ ، عن الحسن بن علي ، عن صالح ابن سهل قال : سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول قول الله * ( أو كظلمات - فلان وفلان - في بحر لجي يغشيه موج - يعني نعثل - من فوقه موج - طلحة وزبير - ظلمات بعضها فوق بعض - معاوية ، وفتن بنو امية - إذا أخرج يده - في ظلمة فتنهم - لم يكد يريها ومن لم يجعل الله له نورا - يعني إماما من ولد فاطمة - فما له من نور ) * فما له من إمام يوم القيامة يمفي بنوره

تأويل الآيات - شرف الدين الحسيني ج ۱ ص ۴۱۷

تأويله : قال محمد بن العباس ( ره ) : حدثنا جعفر بن محمد بن مالك ، عن الحسن بن علي بن مروان ، عن ظاهر بن مدرار ، عن أخيه ، عن أبي سعيد المدائني قال : سألت أبا عبد الله عليه السلام عن قول الله عزوجل * ( وما كنت بجانب الطور إذ نادينا ) * قال : كتاب كتبه الله عزوجل في ورقة آس قبل أن يخلق الخلق بألفي عام فيها مكتوب : يا شيعة آل محمد أعطيتكم قبل أن تسألوني ، وغفرت لكم قبل أن تستغفروني ، من أتى منكم بولاية محمد وآل محمد أسكنته جنتي برحمتي

تأويل الآيات - شرف الدين الحسيني ج ۱ ص ۴۲۴

وقال أيضا : حدثنا جعفر بن محمد بن مالك ، عن الحسن بن علي بن مروان ، عن سعيد بن عمر ، عن أبي مروان قال : سألت أبا عبد الله عليه السلام عن قول الله عزوجل * ( إن الذي فرض عليك القرآن لرادك إلى معاد ) * قال : فقال لي : لا والله لا تنقضي الدنيا ولا تذهب حتى يجتمع رسول الله صلى الله عليه وآله وعلي عليه السلام بالثوية فيلتقيان ويبنيان بالثوية مسجدا له اثنا عشر ألف باب . يعني موضعا بالكوفة

تأويل الآيات - شرف الدين الحسيني ج ۲ ص ۵۴۱

تأويله : ما قال محمد بن العباس ( رحمه الله ) : حدثنا جعفر بن محمد ابن مالك ، عن القاسم بن إسماعيل الانباري ، عن الحسن بن علي بن أبي حمزة ، عن ابيه عن إبراهيم ، عن أبي عبد الله عليه السلام في قوله عزوجل ( سنريهم آياتنا في الافاق وفي أنفسهم حتى يتبين لهم أنه الحق ) . قال " في الآفاق - انتقاص الاطراف عليهم - وفي أنفسهم - بالمسخ - حتى يتبين لهم أنه الحق " اي أنه القائم عليه السلام

تأويل الآيات - شرف الدين الحسيني ج ۲ ص ۶۳۲-۶۳۳

تأويله : قال محمد بن العباس ( رحمه الله ) : حدثنا جعفر بن محمد بن مالك ، عن الحسن بن علي بن مهران عن سعيد بن عثمان ، عن داود الرقي قال : سألت أبا عبد الله عليه السلام عن قول الله عزوجل ( الشمس والقمر بحسبان ) ؟ قال : يا داود سالت عن أمر فاكتف بما يرد عليك ، إن الشمس والقمر آيتان من آيات الله يجريان بأمره ، ثم إن الله ضرب ذلك مثلا لمن وثب علينا وهتك حرمتنا وظلمنا حقنا ، فقال : هما بحسبان ، قال : هما في عذابي . قال : قلت ( والنجم والشجر يسجدان ) قال : النجم رسول الله ، والشجر أمير المؤمنين والائمة عليهم السلام ، لم يعصوا الله طرفة عين . قال : قلت : ( والسماء رفعها ووضع الميزان ) . قال : " السماء " رسول الله صلى الله عليه وآله قبضه الله ثم رفعه إليه . " ووضع الميزان " والميزان أمير المؤمنين عليه السلام ونصبه لهم من بعده . قلت ( ألا تطغوا في الميزان ) قال : لا تطغوا في الامام بالعصيان والخلاف . قلت ( وأقيموا الوزن بالقسط ولا تخسروا الميزان ) . قال : أطيعوا الامام بالعدل ولا تبخسوه من حقه. معنى قوله : هما " بحسبان " أي هما في عذابي . فالحسبان بالضم لغة العذاب ومنه قوله تعالى ( ويرسل عليها حسبانا من السماء ) الآية . والضمير في قوله هما ، راجع إلى من وثب عليهم وهما الاول والثاني . وقوله تعالى : فبأي ألاء ربكما تكذبان

تأويله : بالاسناد المتقدم قال : قوله تعالى ( فبأي ألاء ربكما تكذبان ) أي بأي نعمتي تكذبان ؟ بمحمد أم بعلي ؟ فبهما أنعمت على العباد

تأويل الآيات - شرف الدين الحسيني ج ۲ ص ۶۶۴-۶۶۵

وروى أيضا : عن جعفر بن محمد بن مالك ، عن محمد بن عمرو عن عبد الله بن سليمان ، عن إسماعيل بن إبراهيم ، عن عمر بن الفضل البصري عن عباد بن صهيب ، عن جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن آبائه عليهم السلام قال : هبط على النبي صلى الله عليه وآله ملك له عشرون ألف رأس ، فوثب النبي صلى الله عليه وآله ليقبل يده فقال له الملك : مهلا مهلا يا محمد ، فأنت والله أكرم على الله من أهل السماوات وأهل الارضين أجمعين . والملك يقال له : محمود ، فإذا بين منكبيه مكتوب : لا إله إلا الله ، محمد رسول الله ، علي الصديق الاكبر . فقال له النبي صلى الله عليه وآله : حبيبي محمود ! منذ كم هذا مكتوب بين منكبيك ؟ قال : من قبل أن يخلق آدم أباك بإثني عشر ألف عام . وأما تأويل قوله عزوجل ( والشهداء عند ربهم لهم أجرهم ونورهم ) يعني لهم ( عند ربهم ) أجر طاعتهم ، ونور إيمانهم وبه يهتدون إلى طريق الجنة . والشهيد يطلق على المستشهد بين يدي النبي صلى الله عليه وآله أو الامام عليه السلام ، وعلى الشيعة الموالين لهما ، فهم الشهداء عند الله الكرام

تأويل الآيات - شرف الدين الحسيني ج ۲ ص ۶۹۹

علي بن إبراهيم ( رحمه الله ) ، عن محمد بن همام ، عن جعفر بن محمد ابن مالك ، عن محمد بن الحسين الصائغ ، عن الحسن بن علي بن أبي عثمان ، عن صالح بن سهل ، عن أبي عبد الله عليه السلام في قوله تعالى ( نورهم يسعى بين أيديهم وبأيمانهم ) قال : أئمة المؤمنين نورهم يسعى بين أيديهم وبأيمانهم حتى ينزلوا منازلهم . قوله تعالى : ضرب الله مثلا للذين كفروا أمرأت نوح وأمرأت لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتاهما فلم يغنيا عنهما من الله شيئا وقيل ادخلا النار مع الداخلين

تأويل الآيات - شرف الدين الحسيني ج ۲ ص ۷۱۶

ما رواه محمد بن العباس ( رحمه الله ) ، عن جعفر بن محمد بن مالك ، عن أحمد ابن الحسين العلوي ، عن محمد بن حاتم عن هارون بن الجهم ، عن محمد بن مسلم قال : سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول : في قول الله عزوجل ( الذين يحملون العرش ومن حوله ) قال : يعني محمدا وعليا والحسن والحسين ونوح وإبراهيم وموسى وعيسى ، صلوات الله عليهمم أجمعين يعني أن هؤلاء الذين حول العرش

تأويل الآيات - شرف الدين الحسيني ج ۲ ص ۷۶۲

تأويله : قال محمد بن العباس ( رحمه الله ) : حدثنا جعفر بن محمد بن مالك ، عن القاسم بن إسماعيل ، عن علي بن خالد العاقولي ، عن عبد الكريم بن عمرو الخثعمي عن سليمان بن خالد قال : قال أبو عبد الله عليه السلام : قوله عزوجل ( يوم ترجف الراجفة تتبعها الرادفة ) . قال " الراجفة " الحسين بن علي صلوات الله عليهما و " الرادفة " على بن أبي طالب عليه السلام ، وأول من ينفض عن رأسه التراب الحسين بن علي عليهما السلام في خمسة وسبعين ألفا وهو قوله عزوجل ( إنا لننصر رسلنا والذين ءامنوا في الحياة الدنيا ويوم يقوم الاشهاد يوم لا ينفع الظالمين معذرتهم ولهم اللعنة ولهم سوء الدار ). وهذا مما يدل على الرجعة إلى الدنيا ، ولله الآخرة والاولى وقوله تعالى : قالوا تلك إذا كرة خاسرة

تأويل الآيات - شرف الدين الحسيني ج ۲ ص ۷۶۹

وقال محمد بن العباس ( رحمه الله ) : حدثنا جعفر بن محمد بن مالك ، عن محمد بن إسماعيل بن السمان ، عن موسى بن جعفر بن وهب ، عن وهب بن شاذان عن الحسن بن الربيع ، عن محمد بن إسحاق ، قال : حدثتني أم هاني قالت : سألت أبا جعفر عليه السلام عن قول الله عزوجل ( فلا أقسم بالخنس الجوار الكنس ) ؟ فقال : يا أم هاني إمام يخنس نفسه سنة ستين ومائتين ، ثم يظهر كالشهاب الثاقب في الليلة الظلماء ، فإن أدركت زمانه قرت عينك يا أم هاني . وقوله تعالى : إنه لقول رسول كريم ذي قوة عند ذي العرش مكين مطاع ثم أمين

تأويل الآيات - شرف الدين الحسيني ج ۲ ص ۷۷۱

تأويله : قال محمد بن العباس ( رحمه الله ) : حدثنا جعفر بن محمد بن مالك ، عن محمد بن الحسين ، عن محمد بن علي ، عن محمد بن الفضيل عن أبي حمزة ، عن أبي جعفر عليه السلام في قوله عزوجل ( إن الابرار لفي نعيم وإن الفجار لفي جحيم ) قال : ( إن ) الابرار نحن هم ، والفجار : هم عدونا



اليقين- السيد ابن طاووس الحسني ص ۳۱۶-۳۱۷ (به نقل از الخليلي)

حدثنا محمد بن الحسين الخثعمي العدل وعلي بن العباس البجلي وعلي بن أحمد بن الحكم التميمي العدل وجعفر بن محمد بن مالك وعلي بن أحمد بن الحسين العجلي والحسين بن السكن الأسدي الكوفيون ، قالوا : حدثنا عباد بن يعقوب الأسدى قال : أخبرنا السري بن عبد الله السلمى عن علي بن حرور قال : دخلت أنا والعلاء بن هلال علي أبى إسحاق السبيعي حيث قدم من خراسان ، فقال : حدثنى أخوك أبو داود السبيعي عن بريدة بن خصيب الأسلمي ، قال : كنت عند رسول الله صلى اله عليه وآله فدخل علينا أبو بكر ، فقال رسول الله صلى الله عليه وآله : قم يا أبا بكر فسلم على علي بإمرة المؤمنين . فقال أبو بكر : أمن الله أم من رسوله ؟ فقال صلى الله عليه وآله : من الله ومن رسوله . ثم جاء عمر ، فقال له رسول الله صلى الله عليه وآله : سلم على علي بإمرة المؤمنين . فقال عمر : من الله أو من رسوله ؟ فقال صلى الله عليه وآله : من الله ومن رسوله . ثم جاء سلمان كرم الله وجهه فسلم ، فقال له رسول الله صلى الله عليه وآله : سلم على علي عليه السلام بإمرة المؤمنين ، فسلم . ثم جاء عمار فسلم ثم جلس . فقال له رسول الله صلى الله عليه وآله : قم يا عمار فسلم على علي أمير المؤمنين ، فقام فسلم ثم دنا فجلس . فأقبل رسول الله صلى الله عليه وآله بوجهه فقال : إني قد أخذت ميثاقكم على ذلك كما أخذ الله ميثاق بني آدم فقال لهم : ألست بربكم ؟ قالوا : بلى ، وسألتموني أنتم : ( أمن الله أو من رسوله ؟ ) فقلت : بلى . أما والله لئن نقضتموه لتكفرون . فخرجوا من عند رسول الله صلى الله عليه وآله ، ورجل من القوم يضرب بإحدى يديه على الأخرى . ثم قال : كلا ورب الكعبة ! فقلت : من ذلك الرجل ؟ قال : لا تتحمله ، وجابر من خلفي يغمزني أن سله . فألححت عليه فقال : الإعرابي يعني عمر بن الخطاب

اليقين- السيد ابن طاووس الحسني ص ۳۲۹-۳۳۰ (به نقل از الخليلي)

حدثنا محمد بن الحسين بن حفص الخثعمي العدل وعلي بن أحمد بن حاتم التميمي وعلي بن العباس البجلي وعلى بن الحسين العجلي وجعفر بن محمد بن مالك الفزارى والحسن بن السكن الأسدي الكوفيون ، قالوا : حدثنا عباد بن يعقوب ، قال : أخبرنا علي بن هاشم بن زيد عن أبي الجارود زياد بن المنذر عن عمران بن ميثم الكيال عن مالك بن ضمرة الرؤاسي عن أبي ذر الغفاري ، قال : لما نزلت هذه الآية على رسول الله صلى الله عليه وآله : * ( يوم تبيض وجوه وتسود وجوه ) * ، قال رسول الله صلى الله عليه وآله : ترد أمتي يوم القيامة على خمس رايات : فأولها مع عجل هذه الأمة ، فآخذ بيده فترجف قدماه ويسود وجهه وجوه أصحابه . فأقول : ما فعلتم بالثقلين ؟ فيقولون : أما الأكبر فحرقناه ومزقناه ، وأما الأصغر فعاديناه وأبغضناه ، فأقول : ردوا ظماء مظمئين مسودة وجوهكم . فيؤخذ بهم ذات الشمال لا يسقون قطرة . ثم ترد علي راية فرعون هذه الأمة ، فأقوم فآخذ بيده ثم ترجف قدماه ويسود وجهه ووجوه أصحابه ، فأقول : ما فعلتم بالثقلين [ بعدي ] ؟ فيقولون : أما الأكبر فمزقناه وأما الأصغر فبرئنا منه ولعناه . فأقول : ردوا طمآء مظمئين مسودة وجوهكم ، فيؤخذ بهم ذات الشمال لا يسقون قطرة . ثم ترد علي راية ذي الثدية معها أول خارجة وآخرها ، فأقوم فآخذ بيده فترجف قدماه وتسود وجهه ووجوه أصحابه ، فأقول : ما فعلتم بالثقلين بعدى ؟ فيقولون : أما الأكبر فمرقنا منه ، وأما الأصغر فبرئنا منه ولعناه . فأقول : ردوا ظماء مظمئين مسودة وجوهكم فيؤخذ بهم ذات الشمال لا يسقون قطرة . ثم ترد علي راية أمير المؤمنين وسيد المسلمين وإمام المتقين وقائد الغر المحجلين ، فأقوم فآخذ بيده فيبيض وجهه ووجوه أصحابه ، فأقول : ما فعلتم بالثقلين بعدي ؟ فيقولون : أما الأكبر فاتبعناه وأطعناه وأما الأصغر فقاتلنا معه حتى قتلنا . فأقول : ردوا روآء مرويين مبيضة وجوهكم فيؤخذ بهم ذات اليمين ، وهو قول الله عز وجل : * ( يوم تبيض وجوه وتسود وجوه ، فأما الذين اسودت وجوههم أكفرتم بعد إيمانكم فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون وأما الذين ابيضت وجوههم ففى رحمة الله هم فيها خالدون ) *

--------------------------------------------------------------------------------

[۱] درباره او نک: فصل ويژه وی در رساله دکتری ما.

[۲] نخستين بار در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، جلد سوم نويسنده اين سطور به اهميت نقلهای منابع از کتاب ابن جحام اشاره کرد و منابع آنها را شناسايی نمود و بعدها مرحوم فارس حسون آن موارد را با بهره گيری از مقاله اينجانب و با اشاره به آن در کتابی گرد آورد.
سه شنبه ۱۱ دي ۱۳۸۶ ساعت ۱۳:۳۷
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت