دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۲۹۴٫۳۵۵ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۱۷ نفر
تعداد یادداشت ها : ۱٫۰۱۶
بازدید از این یادداشت : ۱٫۳۴۳

پر بازدیدترین یادداشت ها :

درباره کتاب بيان الأديان تاکنون تحقيقات متعددی صورت گرفته است. اين کتاب تاکنون چند بار و به صورتهای کامل و ناقص به چاپ رسيده که کاملترين آن، چاپ استاد شادروان محمد تقی دانش پژوه است در تهران که پس از مرگ وی به چاپ رسيد: سال ۱۳۷۶ش. نام و نسب مؤلف آن که ساکن بلخ بوده و کتاب را در اواخر سده پنجم و به فارسی نوشته[۱]، بدين صورت آورده اند: ابوالمعالي محمد بن نعمت بن عبيدالله بن محمد بن عبيدالله . وی متعلق به خاندانی مهم و پر نفوذ از سادات و اشراف بلخ بوده که نسب به عبيدالله اعرج و فرزندش جعفر الحجة، از تبار امام علي بن الحسين السجاد (ع) می برده اند. حسين فرزند جعفر الحجة كه از اجداد ابوالمعالي است، در ۲۴۱ق به بلخ درآمد و آنجا سكني گزيد و اعقاب او از نقباء و فرمانروايان (با تعبير "ملوک" در عمدة الطالب ابن عنبه، ص ۳۳۰ و ۳۳۱) اين شهر محسوب مي‌شدند. ابوالمعالي فرزند ابو ابراهيم نعمت و او خود فرزند ابوعلي عبيدالله،ملقب به يارخداي و او فرزند ابو الحسن محمد بن عبيدالله زاهد بوده است. درگذشت ابوالمعالي پس از سال ۴۸۵ق، يعنی سال تأليف کتاب دانسته شده است. با اين وصف نسخه ای از اين کتاب که به رؤيت استاد دکتر مجتبايی در هند رسيده بوده، تاريخ ۵۲۵ق را داشته است که برخی معتقدند تنها تاريخ کتابت نسخه ای از کتاب بوده است. در کتب انساب، مفصلا درباره اين خاندان سخن رفته، به ويژه در الشجرة المبارکة فخر رازي و عمدة الطالب ابن عنبه. به دليل نياز به عبارات اين دو مؤلف برای بحثمان، عين عبارات هر دو را نقل می کنيم.

عين عبارت ابن عنبه چنين است:

"وأما جعفر الحجة بن عبيدالله الاعرج ، وفى ولده الامرة بالمدينة ، ومنهم ملوك بلخ ونقباؤها ، وجعفر بن عبيدالله من أئمة الزيدية ، وكان له شيعة يسمونه الحجة ، وكان القاسم الرسى بن ابراهيم طباطبا يقول : جعفر بن عبيدالله من أئمة آل محمد . وكان فصيحا وكان أبو البخترى وهب بن وهب قد حبسه بالمدينة ثمانية عشر شهرا فما افطر إلا في العيدين ، فأعقب جعفر من رجلين ، الحسن والحسين . اما الحسين بن جعفر الحجة فدخل بلخ واعقب بها وهم ملوك وسادة ونقباء منهم السيد الفاضل أبو الحسن البلخى وهو على بن أبى طالب الحسن النقيب ببلخ (بن) أبى على عبيدالله بن أبى الحسن محمد الزاهد بن عبيدالله بن (أبي القاسم) علي (در اصل: بن علي بهراة ابن علي أبى القاسم، کذا) ببلخ ابن الحسن أبى محمد قبره ببلخ ابن الحسين المذكور ومنهم أبو عبد الله نعمة بن عبد الله (کذا و درست آن: عبيدالله) النقيب ببلخ المذكور له عقب ، ومنهم على بن أبى الحسن محمد الزاهد المذكور له عقب ، ومنهم عبد الله (کذا و درست آن: عبيدالله) ومحمد ابنا أبى القاسم على المذكور لهما أعقاب."

همانطور که می بينيم در اينجا ابن عنبه چند تن از افراد اين خاندان را که ساکن بلخ بوده اند، نام می برد و از آن جمله ابن عنبه از پدر ابوالمعالي، نام می برد: "ومنهم أبو عبد الله نعمة بن عبد الله (کذا و درست آن: عبيدالله) النقيب ببلخ المذكور له عقب." ابن عنبه از شخص ديگری از اين خاندان هم نام می برد: السيد الفاضل أبو الحسن البلخى وهو على بن أبى طالب الحسن النقيب ببلخ (بن) أبى على عبيدالله بن أبى الحسن محمد الزاهد بن عبيدالله بن (أبي القاسم) علي (در اصل: بن علي بهراة ابن علي أبى القاسم، کذا) ببلخ ابن الحسن أبى محمد قبره ببلخ ابن الحسين المذكور. منظور از حسين المذکور، فرزند جعفر الحجة است. پس ابوالحسن علي بن أبي طالب البلخي که او را السيد الفاضل می خواند، فرزند ابوطالب حسن بوده که او نقيب بلخ بوده و نسب اين پدر به ترتيب چنين بوده است: ابوطالب حسن – ابو علي عبيدالله – ابوالحسن محمد الزاهد- عبيدالله – علي ابوالقاسم در بلخ - ابو محمد حسن که قبرش در بلخ بوده – حسين- جعفر الحجة.

ديديم که ابو عبدالله نعمت پدر ابوالمعالي صاحب کتاب بيان الأديان است. پس ابوالمعالي نواده عبيدالله ای است که نقيب بلخ بوده است. اين عبيدالله همان ابوعلي است که پدر ابوطالب حسن بوده است. با اين حساب، ابوالمعالي و ابوالحسن علي بن أبي طالب، پسر عمو بوده اند.

در الشجرة المبارکة اطلاعات کاملتري درباره اين خاندان و اين دو پسر عمو و فرزندان آن دو، ديده می شود:

"وأما الحسين بن جعفر الحجة، فعقبه الصحيح من رجل واحد، وهو الحسن أبو محمد ببلخ، أمه زبيرية. وللحسن هذا ابن واحد جميع عقبه منه، اسمه علي أبو القاسم يعرف ب(الجلاباذي) وهي محلة ببلخ. ولعلي الجلاباذي هذا من المعقبين أربعة: عبيد الله أبو علي، وعبد الله أبو أحمد، وقيل: اسمه محمد. ومحمد أبو العباس، والحسن أبو أحمد. ولم يثبته إلا أبو إسماعيل الطباطبائي. أما عبيد الله بن علي الجلاباذي، فعقبه من رجل واحد، وهو محمد أبو الحسن الزاهد ببلخ بسكة المفتى. ولمحمد هذا ابنان معقبان: علي أبو القاسم السيد الاجل النقيب ببلخ يعرف ب(نودولت) وعبيد الله أبو علي السيد الاجل النقيب الرئيس ببلخ يعرف ب(يارخداي) وهو جد نقباء بلخ.
أما أبو القاسم نودولت، فعقبه رجلان: الحسين أبو عبد الله، ومحمد أبو جعفر .
أما الحسين بن أبي القاسم نودولت، فعقبه من رجل واحد، وهو محمد أبو الحسن، كان نقيب النقباء ببلخ يلقب (نيك روى) وعقبه من عشرة: محمد أبو الفتح، وطاهر أبو الحسين، وعبيد الله أبو علي لمحرج، وإسماعيل أبو إبراهيم، ونعمة، والحسن أبو علي، وأحمد أبو البركات، وقيل: اسم أبي البركات الحسين.
وعلي أبو المجد، وعلي أبو القاسم، وأبو جعفر . فهذا هو عقب الحسين نودولت.
وأما محمد نودولت، فله ابن واحد اسمه الحسين وثلاث بنات. فقد فرغنا من عقب علي نودولت.
أما عبيد الله يارخداي، فله من الذكور ستة: نعمة أبو إبراهيم اسمه الحسين، والحسن أبو طالب، وعلي أبو طاهر الرئيس النقيب بغزنة يلقب (تاج الشرف) ومحمد العالم الشاعر، وإبراهيم أبو محمد، والحسين أبو عبد الله.
أما نعمة بن عبيد الله الملقب ب(يارخداى) فعقبه من رجلين: محمد أبو المعالي الفقيه ببلخ صاحب بيان الاديان. وعلي أبو المحاسن تولى النقابة بمرو بعد السيد الاجل أبي القاسم الموسوي، أمه خديجة بنت السيد الاجل أبو القاسم نودولت.
أما محمد بن نعمة، فله من الذكور ثلاثة: نعمة، ومحمد، وأبو علي.
وأما علي بن نعمة النقيب بمرو، فله ابن واحد يلقب (ذي الفخرين).
وأما الحسن بن يارخداى، فعقبه رجلان: علي أبو الحسن الفقيه، وجعفر أبو القاسم السيد الآجل.
أما علي الفقيه هذا، فله ابنان: الحسن أبو محمد يلقب (شرف الدين)، والحسين تاج الدين."



بنابراين اين خاندان که در بلخ و هرات و محلات مختلف اين شهرها و به ويژه بلخ، صاحب نفوذ و قدرت و نقابت و شرافت بوده اند، در سده های سوم تا ششم تنی چند عالم پرورش داده اند و طبعا بايد نسل آنها پس از اين دوره هم تداوم می داشته است که در اينجا به بحث ما مربوط نيست. در اجداد اين خاندان، کما اينکه در مطالب ابن عنبه ديده می شود، گرايش زيديه وجود داشته و احتمالا دست کم تعدادی از آنها در بلخ و هرات، همچنان گرايشی از زيدی گری را تداوم می داده اند. ابوالمعالی خود تمايلات روشن شيعی دارد که در کتاب بيان الأديان ديده می شود.

در منابع زيدی، نام دو تن از افراد اين خاندان، به مناسبت ذکر کتابی در حديث که مورد روايت زيديان بوده، مورد توجه قرار گرفته است. البته اين امر دليلی برای زيدی بودن آن دو تن نيست، اما روشن است که آنان ساداتی بوده اند که به سنت روايی شيعی تعلق خاطر داشته اند. اين متن حديثي، اربعين کوچکی است در حديث که به "سلسلة الإبريز بالسند العزيز" نامبردار است و مکرر به چاپ رسيده که بهترين آنها، اين چاپ است: سلسلة الإبريز بالسند العزيز، تأليف أبي محمد الحسن بن عليّ بن أبي طالب الحسيني البلخي(ت۵۳۲)، تقديم السيد محمد حسين الحسيني الجلالي، علّق عليه وخرّج أحاديثه محمّدجواد الحسيني الجلالي، نشر مكتبة المرعشي، قم، ۱۴۱۳ ق[۲].

در اينجا از کتاب طبقات الزيدية ابراهيم بن القاسم، در مورد اين دو تن نقل می کنيم:

- "علي بن أبي طالب الحسن بن عبيد الله بن محمد بن عبيد الله بن علي (بن القاسم، کذا در متن؛ اما زائد است و تحريفی است از أبي القاسم که کنيه علي بوده است) بن الحسن بن الحسين بن جعفر بن عبيد الله بن الحسين الأصغر بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب الحسيني أبو الحسن البلخي. قال: حدثني بسلسلة الإبريز بالسند العزيز سيدي ووالدي أبو طالب الحسن بن عبيد الله في سنة أربع وثلاثين وأربعمائة، قال حدثني أبي عن أبيه ورواها عنه: ولده الحسن بن علي، وكان سماعه عليه سنه ست وستين وأربعمائة."

- "الحسن بن علي بن أبي طالب الحسن بن عبيد الله بن محمد بن عبيد الله (بن على که از نسب افتاده است) بن الحسن (الأمير أول من دخل بلخ، کذا. اما حسب ابن عنبه، حسين است که اول بار به بلخ آمده است؛ گرچه اهميت سند خانوادگی موجود در آغاز اربعين در اين مورد را نبايد از خاطر دور داشت) بن الحسين بن جعفر الحجة بن عبيد الله بن الحسين الأصغر بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب الحسيني البلخي، أبو محمد. قال: حدثني بالأربعين الحديث (سلسلة الإبريز بالسند العزيز) والدي أبو الحسن علي بن أبي طالب في سنة ست وستين وأربعمائة، قال حدثني أبي عن أبيه عن جده عن آبائه إلى علي عليه السلام.

ورواها عنه الشيخ محمد بن علي بن ناشر الحياني قال أخبرنا السيد الإمام الأطهر شرف الدين، بقية السادة ببلخ، أبو محمد الحسن بن علي قراءة عليه، من لفظه غير مرة في سنة سبع وعشرين وخمسمائة انتهى."

بنابراين، اين اربعين به شکل سندی خانوادگی روايت می شده و از پدر به فرزند رسيده بوده است. آنچه در طبقات ابراهيم بن القاسم، آمده برگرفته از سند آغازين اين متن است که نسخه های آن در يمن و کتابخانه هايی مانند آمبروزيانا وجود دارد و گفتيم که به چاپ رسيده است. بنابراين نويسنده طبقات، اطلاع مستقلی درباره آنان نداشته و تنها آنان را از طريق اين اربعين و متون اجازات زيدی که ناقل سند آغازين اين متن بوده اند، می شناخته است. روايت اين متن در ميان زيديان معمول بوده، کما اينکه اين مطلب از موارد متعدد در کتب طبقات و اجازات زيدی روشن می شود.

در آغاز سند اين اربعين چنين آمده است:

"...قال أخبرنا: السيد الإمام الأطهر شرف الدين بقية السادة ببلخ أبو محمد الحسن بن علي بن أبي طالب الحسيني قراءة علينا من لفظه غير مرة سنة سبع وعشرين وخمس مائة، قال: حدثني سيدي ووالدي أبو الحسن علي بن أبي طالب في سنة ست وستين وأربع مائة. قال: حدثني سيدي ووالدي أبو طالب الحسن بن عبيد الله الحسيني في سنة أربع وثلاثين وأربع مائة. قال: حدثني سيدي ووالدي عبيد الله. قال: حدثني والدي محمد. قال: حدثني والدي عبيد الله. قال: حدثني والدي علي. قال: حدثني سيدي ووالدي الحسن الأمير أول من دخل بلخ من هذه الطائفة. قال: حدثني والدي الحسين. قال: حدثني سيدي ، ووالدي جعفر الملقب بالحجة. قال: حدثني سيدي ووالدي عبيدالله الزاهد. قال: حدثني سيدي ووالدي الحسين الأصغر. قال: حدثني سيدي ووالدي علي بن الحسين زين العابدين. قال: حدثني سيدي ووالدي الحسين المظلوم الشهيد سبط رسول الله ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ قال: حدثني سيدي ووالدي أمير المؤمنين، ويعسوب الدين علي بن أبي طالب ـ صلوات الله عليه وسلامه وعليهم أجمعين ـ قال: قال رسول الله ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ."

نام رجال مذکور در اين سند و در طبقات ابراهيم بن القاسم به وضوح در سلسله نسب ابوالمعالي صاحب کتاب بيان الأديان و در کتابهای عمدة الطالب و الشجرة المبارکة که نقل کرديم، ديده می شود. در حقيقت ابوالحسن علي بن أبي طالب، که به عنوان پسر عموی ابوالمعالي از او پيشتر نام برديم، نام پدر شرف الدين أبو محمد الحسن بن علي بن أبي طالب الحسيني است که اربعين به نام او منتشر شده و البته وی تنها راوی متن بوده و نه مؤلف آن. وی اين متن را که خود در ۵۲۷ ق روايت می کرده، از پدرش که پسر عموی ابوالمعالي است در ۴۶۶ ق شنيده بوده و او هم از پدرش در سال ۴۳۴ق شنيده بوده است. اين اطلاعات، برای شناخت عصر مؤلف بيان الأديان اهميت دارد. در الشجرة المبارکة، نام پدر و پسر راوی اين متن بدين صورت آمده است: "... وأما الحسن بن يارخداى، فعقبه رجلان: علي أبو الحسن الفقيه، وجعفر أبو القاسم السيد الآجل. أما علي الفقيه هذا، فله ابنان: الحسن أبو محمد يلقب (شرف الدين)، والحسين تاج الدين." پس پدر شرف الدين، يعنی علي بن أبي طالب، ملقب به فقيه بوده است و اين جايگاه او را نشان می دهد؛ درست مانند پسر عمويش ابوالمعالي که او هم به فقيه شهرت داشته است.


بعد التحرير:
درباره يادداشتی که درباره يکی از افراد خاندان صاحب بيان الأديان نوشتم، اين نکته را نيز بايد اضافه کنم که همين امروز به طور اتفاقی شماره هايی از مجله معارف را که در اينجا در اختيار دارم، تورقی می کردم که نظرم افتاد به شرح حال شرف الدين حسن بن علي بن أبي طالب که وی را در آن يادداشت معرفی کرده بودم. اين شرح حال متعلق است به کتاب فضائل بلخ صفي الدين ابوبکر عبدالله بن عمر بن محمد بن داود واعظ بلخي (زنده در ۶۱۰ق) که ترجمه کهن فارسی آن به کوشش مرحوم عبدالحي حبيبي در تهران به سال ۱۳۵۰ ش چاپ شده و نسخه تازه ای از آن وسيله آقای عارف نوشاهی در مجله معارف، دوره نوزدهم، شماره ۲ معرفی و بخشهايی از اين نسخه تازه که اغلاط کمتری نسبت به نسخه چاپی دارد، در اين مقاله درج شده است. بعد ديدم که پيشتر من اين مطلب را برای تنظيم يادداشت خود درباره شرف الدين و پدرش تهيه کرده بودم، اما به دليل آشفتگی يادداشتهايم، متأسفانه از آن در نوشتن يادداشت قبل بهره نبردم. همينجا جبران ما فات کرده و به ذکر نکاتی از اين شرح حال می پردازم (البته بر اساس چاپ آقای نوشاهی و نه چاپ مرحوم حبيبی که هم اينک در اختيارم نيست):
شرح حال او ذيل نام ۶۴ آمده است (ص ۷۱ ): " الحسن بن علي ابن أبي الطالب (کذا) الحسيني است و کنيت وی شرف الدين ابو محمد است. و او را مسجدی است معروف و مشهور بر سر گورستان بلخ، که آن را مسجد شرف الدين خوانند. و آن مسکن غربا و معدن علماست. و او بزرگ رحمه الله معروف است به سماحت و مذکور است به لطافت، و از بقيه سلف صالح است. و در جود و سخا نشانه بود و در سنه اثني وثلثين و خمسمائة وفات يافته است. و بر در نوبهار دفن کردن. و او بزرگ به ماوراء النهر و خراسان و عراق سفر کرده است. و مشايخ بزرگ را دريافته و [احاديث] سماع کرده...".
من در اينجا قصد تتبع در شرح حال او و پدرش و منابع احوال آن دو را ندارم و شايد در مقدمه چاپ سلسلة الأبريز که توسط استاد سيد محمد حسين جلالي نوشته شده، اطلاعات ديگری در اين باره موجود باشد. اما من متأسفانه اين چاپ را در اختيار ندارم. اما لازم است اين توجه را بدهم که مطالب کتاب فضائل بلخ درباره شرف الدين مهم است و پرتوی بر حيات خاندان او در بلخ می اندازد (نيز نک: همين متن در مجله معارف، ص ۷۳ که توضيح مفيدی درباره اين خاندان دارد و اينکه آنان از رؤساء و نقباء بلخ بوده اند). نکته جالب تأکيدی است که اين شرح حال بر مطالب موجود در طبقات ابراهيم بن القاسم و سند سلسلة الابريز و مطالب ابن عنبه و الشجرة المبارکة دارد و علاوه، اطلاعاتی درباره سفرهای شرف الدين و سالمرگ او ارائه می دهد. اما نکته جالبتر اينکه در دنباله همين شرح حال، نويسنده شماری از احاديثی که شرف الدين روايت می کرده را نقل می کند که همانی است که در سلسلة الابريز نيز به روايت او از پدر و آبائش و منتهی به امام سجاد مسندا از حضرت رسول (ص) می بينيم. همانطور که در سند اين اربعين ديده می شود، شرف الدين بارها اين احاديث را روايت می کرده است. شايد استاد محترم و عزيز چناب آقای فکرت، اطلاعات بيشتری درباره اين خاندان داشته باشند؛ به ويژه در مورد پدر شرف الدين که مزار او در مزار شريف معروف است.

ابو سعد سمعاني هم با يک واسطه از شرف الدين همين اربعين را روايت می کند. عبارت او در ذيل تاريخ بغداد که وسيله ابن معصوم در الدرجات الرفيعة نقل شده، چنين است:
- الدرجات الرفيعة از السيد علي ابن معصوم ص ۴۹۱ :
"... وهو ما رواه أبو سعد ابن السمعاني في ( الذيل ) قال اخبرنا أبو شجاع عمر بن أبى الحسين البسطامى الأمامي بقرائتى قال حدثنى السيد أبو محمد الحسن ابن على بن أبى طالب من لفظه ببلخ حدثنى سيدى ووالدى أبو الحسن على بن ابى طالب سنة ست وأربعمائة حدثنى أبو طالب الحسن بن عبيدالله سنة أربع وثلاثين وأربعمائة حدثنى والدى أبو على عبيدالله بن محمد حدثنى أبى محمد بن عبيدالله حدثنى أبى عبيدالله بن على حدثنى أبى على بن الحسن حدثنى أبى الحسن ابن الحسين حدثنى أبى الحسن بن جعفر وهو أول من دخل بلخ من هذه الطائفة حدثنى أبى جعفر الملقب بالحجة حدثنى أبى عبد الله حدثنى أبى الحسن الأصغر حدثنى أبى على بن الحسين بن على عن أبيه عن جده على بن أبى طالب " ع " قال رسول الله ليس الخبر كالمعاينة".


--------------------------------------------------------------------------------

[۱] برای او، نک: مقاله عالمانه دوستمان جناب آقای حبيبی مظاهری در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذيل مدخل ابوالمعالي. برخلاف بيشتر تحقيقات درباره او، در اين مقاله اطلاعات درستی درباره نسب ابوالمعالي آمده است.

[۲] متأسفانه اين چاپ در اختيار من هم اکنون نيست.
جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۴:۴۱
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت