دربارۀ نویسنده
حسن انصاری عضو هيئت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرينستون، مدرسه مطالعات تاریخی است. همزمان در ایران او عضو شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی است. وی همچنين عضو شورای مشاوران دائرة المعارف ایرانیکا (دانشگاه کلمبیا-آمریکا)، "عضو وابسته" مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه (بخش مطالعات اديان کتاب) و عضو انجمن بين المللی تاريخ علوم و فلسفه عربی و اسلامی (پاريس) است. در فاصله بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ حسن انصاری به عنوان استاد مهمان با رتبه پروفسور در دانشگاه پرینستون، بخش خاور نزدیک تدریس کرد.
حسن انصاری، متولد سال ۱۳۴۹ شمسی در تهران است. تحصيلات خود را در رشته علوم تجربی در مدرسه علوی تهران در سال ۱۳۶۷ به پايان برد. انگيزه های خانوادگی و نيز تحصيل در مدرسه ای با آموزشهای دينی وی را از سالهای دورتر به تحصيل و مطالعه در ادبيات عرب، فقه و اصول و عقايد و معارف دينی واداشت. پس از دبيرستان، در گروه فلسفه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به تحصيل شد و در کنار آن دانشهای دينی کلاسيک را هم زمان ادامه داد. بدين ترتيب در کنار تداوم مراحل تحصيل در فقه و اصول و نيز کلام و فلسفه اسلامی، تا اندازه ای فلسفه های غربی را آموخت. علاقه به مطالعات و آموزشهای کلاسيک دينی و بهره وری از محضر استادان اين حوزه ها، او را همچنين به مطالعه تطبيقی باورهای مذهبی و کلامی و انديشه های فيلسوفان اسلامی رهنمون کرد و چند سالی را به تحصيل و مطالعه در کلام، حديث و عقايد شيعی و فلسفه اسلامی گذراند. حسن انصاری پس از چندی به مطالعه تاريخ روی آورد و آن را هم زمان در کنار ادامه تحصيل در زمينه فلسفه و دانشهای دينی کلاسيک مورد توجه قرار داد. در کنار همه اينها همکاری با دائرة المعارف بزرگ اسلامی دستمايه ای برای آشنايی با شيوه های تحقيق تاريخی و شناخت منابع کهن را برای او فراهم کرد. همکاری او با مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، در قالب تأليف، کتابشناسی و همکاری با کتابخانه مرکز، ويراستاری، رياست يکی از بخشهای علمی و عضويت در هيئت عالی علمی تا سالها تداوم داشت. در همين سالها به ويژه به سفارش مرکز دائرة المعارف به تأليف مقالات زيادی در حوزه تاريخ، رجال، کلام و فرق مذهبی پرداخت. از اوائل دهه هفتاد مطالعاتش را در حوزه فلسفه محض و فلسفه های مضاف در مکاتب مغرب زمين، اديان و تاريخ ملل و نحل گسترش داد. مدت زمانی در بيروت، علاوه بر مطالعه در نسخه های خطی، تحصيلات دانشگاهی خود را در حوزه فلسفه غرب و فلسفه و انديشه سياسی اسلامی ادامه داد و از نزديک با برجسته ترين متفکران و روشنفکران عرب آشنايی پيدا کرد و نزد برخی از آنها تحصيلات خود را پی گرفت. از اواخر دهه هفتاد و همزمان با ادامه تحصیلات در علوم دینی و حوزوی به نوشتن در مجلات علمی و دانشگاهی در ايران در زمينه های کلام و فرق، حديث، تاريخ و انديشه سياسی کلاسيک اسلامی آغاز کرد و مقالات متعددی در نشريات نشر دانش، معارف (مرکز نشر دانشگاهی) و برخی ديگر منتشر کرد. وی در همين دوره و نيز در سالهای بعد در چندين کنفرانس داخلی و خارجی شرکت کرد و مقالاتی ارائه نمود و همچنين با شماری از مؤسسات فرهنگی کشور در انجام پروژه های مختلف در زمينه های تاريخی و کتابشناسی همکاری نمود و در برخی نهادهای آموزشی داخل و خارج ایران، تاريخ علم کلام و ملل و نحل تدريس کرد. حسن انصاری سال ۱۳۸۱ ايران را به منظور ادامه تحصيل به قصد کشور فرانسه ترک کرد و تحصيلات تکميلی خود را در رشته فلسفه و تاريخ اديان در مدرسه کاربردی مطالعات عالی سوربن ادامه داد و نخست موفق به اخذ درجه ديپلم عالی گرديد (با تدوين دانشنامه ای در زمينه سهم محمد بن يعقوب الکليني در حديث شيعی) و سپس در همين دانشگاه در فروردين ۱۳۸۸ از رساله دکتری خود دفاع کرد (با تدوين پايان نامه ای در زمينه منابع انديشه امامت و غيبت در تشيع امامی).
او سال ۱۳۸۸ به برلين آمد و دوره پست دکتری خود را در دانشگاه آزاد برلين در چارچوب پروژه "علوم عقلی در اسلام قرون ميانه" طی نمود. او پژوهشگر ارشد علم کلام و فلسفه اسلامی در دانشگاه آزاد برلين (انستيتوی مطالعات اسلامی) و مدرس اصول فقه و تاريخ علم کلام در اين دانشگاه در طی سالهای گذشته بوده است. از او تاکنون مقالات متعددی در موضوعات تاريخ علم کلام و تشيع امامی در ژورنالهای خارجی منتشر شده است.
آمار بازدید
بازدیدکنندگان تا کنون : ۱٫۲۷۰٫۷۶۰ نفر
بازدیدکنندگان امروز : ۵۹۵ نفر
تعداد یادداشت ها : ۹۷۳
بازدید از این یادداشت : ۱٫۴۳۷

پر بازدیدترین یادداشت ها :
کتاب تحفة الأسماع والأبصار بما في السيرة المتوكلية من غرائب الأخبار از المطهر بن محمد بن أحمد الهادوي الجرموزي (۱۰۰۳-۱۰۷۷هـ/۱۵۹۴-۱۶۶۶م) در سيره امام المتوکل اسماعيل بن المنصور القاسم (امامت: ۱۰۵۴/۱۶۴۴- ۱۰۸۷/۱۶۷۶م)، که در سالهای اخير به چاپ رسيده، متن مکاتباتی را برای ما نگاه داشته است که ميان المتوکل، امام يمن و پادشاه گورکانی هند، اورنگ زيب (۱۶۵۸- ۱۷۰۷م) مبادله شده بوده است. اين نامه ها نشان از روابط دو حکومت قاسمی يمن و دولت گورکانی هند دارد. به دليل اينکه نويسنده اين کتاب، سيره نگار رسمی دولت زيدی بوده است و روابط نزديکی با امام داشته است، به سادگی می توانسته به مکاتبات امام دسترسی داشته باشد. هند و يمن از دير باز به دلايل مناسبات اقتصادی و سياسی با يکديگر ارتباط داشته اند و در اين مقاله بررسی اين مسئله که شايد دهها کتاب و صدها مقاله درباره اش نوشته شده است، مناسبتی ندارد. اين ارتباطات به دليل راه آبی اقيانوس هند تا عمق تاريخ پيش می رود. باز جای بحث از اين مسئله نيست که شماری از دانشمندان يمن و هند در ارتباط مستمر بوده اند و کتابهای بسياری از يمن به هند می رفته است. فقط اشاره کنم به تاريخ اسماعيليان يمن که از سده سوم ارتباط خود را با سند آغاز کردند و پس از آن نيز در دوره صليحيان، دعوت اسماعيلی در مناطقی از هند تحت مديريت صليحيان و با اجازه خلفای فاطمی مصر قرار داشته است. در دوره افتراقات بعدی و به ويژه در ارتباط با انشقاق ميان داودي و سليمانی ارتباط ميان يمن و هند در حوزه اسماعيليان بسيار قوی شد و منجر به مرکزيت هند برای دعوت گرايشی از اسماعيليان شد که تا به امروز ادامه دارد و تحولات بعدی يمن را به مرکز مهمی برای اسماعيليان بهره در کنار خوجه قرار داد. تاريخ مختصر و مفيد اين تحولات را بايد در کتاب عالمانه و مفيد دکتر فرهاد دفتری ديد. يمن همچنين برای انتقال شماری از سادات و خاندانهای اشراف حضرموت به مناطق مالايايی از طريق اقيانوس هند و انتقال تفکر اشعری و با تمايلات شيعی در مالزی و اندونزی تأثير تمام داشته است که در تاريخ اين مناطق سهم عمده داشته اند. در اين مورد اخير هم کتابها و مقالات بسياری نوشته شده و درباره خاندانهای سادات که ريشه آنها به حضرموت يمن می رسد، و در چند قرن اخير در مناطق مالايايی مستقر شده اند و تأثيرات آنها و انساب اين خاندانها که عمدتا به يکی از سادات به نام احمد بن عيسی المهاجر می رسند که در حضرموت فعال بوده و قبرش نيز هم اکنون همانجاست، تحقيقات متعددی و در سالهای اخير چند مورد وسيله انتشارات بريل ليدن منتشر شده است. کتابهای زيادی از اين سادات که سنی مذهب بوده اند اما با گرايشات شيعی روشن، در کتابخانه الأحقاف شهر تريم حضرموت موجود است؛ شماری کتابهای فقهی و تفسيری و اعتقادی و شماری نيز درباره تاريخ آنان و تاريخ قبور و سادات و انساب آنها که من شماری از آنها را ديده ام. در پاره ای از کتابخانه های هند و از جمله در کتابخانه صاحب عبقات شماری کتابهای زيدی و با ريشه يمنی هست که نشان می دهد اين کتابها يا مستقيما و يا از طريق مکه (حج) به هند رفته است. اصولا يکی از راههای ارتباطی ميان يمن با دنيای اسلام از طريق حج و مکه بوده است. در دوره های ايوبيان و بعد در دوره عثمانی نيز ارتباط ميان يمن و مصر و شام قوی تر شد و هم اکنون نيز در پاره ای از کتابخانه های استانبول شماری از نسخه های زيدی و ينی ديده می شود. استاد ايمن فؤاد سيد در اين مورد بررسی های خوبی در کتابش به عنوان مصادر تاريخ اليمن ارائه داده است. در کتابهای تاريخ يمن در دوره های متأخر نيز بسياری از اين ارتباطات مورد اشاره قرار گرفته است: ارتباط علما و دانشمندان و نيز روابط سياسی ميان دولتهای يمن با مصر و شام و هند و غيره. آکادمی فرانسه در يمن شماری از اين کتابهای تاريخی در دوره های نسبتا متأخر را منتشر کرده و يا در دست انتشار دارد. فی المثل در کتاب يوميات صنعاء از يحيی بن الحسين، مؤرخ معروف يمنی (د.۱۰۹۹ق)[۱] نمونه هايی از روابط ميان يمن و هند و يا در ارتباط با تاريخ يمن در سده يازدهم را می بينيم: اطلاعات درباره هند (ص ۱۳۷-۱۳۸)؛ مکاتبات ميان المتوکل اسماعيل پيشگفته با سلاطين هند (ص ۲۱۲)؛ استفتائاتی از هند که به يمن رسيده بوده است (ص ۱۷۷-۱۷۸)؛ هدايای سلطان هند برای شرفای يمن ( ص ۳۰۳). در يک منبع زيدی ديگر هم که به چاپ رسيده[۲]، اطلاعاتی جالب توجه درباره روابط هند و يمن ارائه شده است: ارسال کتاب تفسير التهذيب حاکم جشمي از سوی المتوکل اسماعيل برای سلطان هند و پاسخ به کتاب تفسير فخر رازي (ص ۱۶۴-۱۶۵)؛ اخباری از هند (ص ۱۶۵ به بعد و ص ۱۷۳). در سيره المتوکل که نامش پيش از اين گذشت اطلاعات بسيار بيشتری درباره مناسبات هند و يمن آمده است. در اين کتاب علاوه بر اين موارد، کما اينکه پيشتر گذشت، متن مکاتبات ميان المتوکل و اورنگ زيب (که اين نامه ها تقريبا از اوائل سلطنت او آغاز می شود) درج شده است که هم از لحاظ تاريخی و هم از لحاظ مسائل مذهبی اهميت دارد. همين مکاتبات در کتابخانه جامع کبير صنعاء هم به صورت مستقل در يک نسخه خطی باقی مانده است ( مکاتبات از طريق محمد بن إبراهيم/ يا محمد ابراهيم بن أمير نعمان، در ۳۱ برگ). درباره اين محمد بن ابراهيم/محمد ابراهيم و آمدن او از هند به يمن، نويسنده سيره، الجرموزي می نويسد: "ذكر وصول السيد المعظم الصالح المكرم، محمد بن إبراهيم بن أمير نعمان من الهند من عند ملكها السلطان محمد أورنك زيب بن السلطان شاه جهان، كان هذا السيد تعلق بولد السلطان المسمى محمد المذكور، وكان هذا السلطان أنجب إخوته وأقربهم إلى العدل، ولما مات والده السلطان شاه جهان نازعه أخوته، وأخذوا أكثر المملكة، وخرج هذا السيد محمد لعله في عام ستة وستين وألف إلى مكة المشرفة، وعاد إلى الإمام عليه السلام في سنة ثمان وستين وألف وأقام عنده أياماً، وعرف الإمام أنه من أهل العلم ومن أهل المكانة فقربه إليه وأكثر الإحسان عليه ونزله أعلى منزل. أخبرني السيد عبد العزيز بن محمد الهادي المدني، أنه سار مع هذا الشريف من المدينة المشرفة إلى مكة المحروسة، قال: فلم أر مثل هذا السيد في حسن السمت وجماع الصلاح وملازمة الأوراد الصالحة، وحدث عنه بكثير مما يدل على علو الهمة ومكارم الأخلاق، ثم أنه استأذن الإمام عليه السلام في العود إلى ديار الهند وقد أعطاه الإمام هدايا وإحساناً كثيرا ". بخشی از نامه هايی که پس از اين خواهد آمد، وسيله همين شخص ميان يمن و هند رد و بدل شده است.
از نقطه نظر تاريخی، اين اسناد حاوی نکات بسيار مهم در مورد تاريخ شبه قاره است و در آنها المتوکل، پادشاه سنی مذهب هند را به پذيرش تشيع دعوت می کند. در حقيقت، نامه های امام المتوکل بيشتر شبيه رساله هايی در اعتقادات شيعی و اثبات امامت و وصيت است. اين مکاتبات از ۱۰۶۸ق با دو مکتوب همزمان، آغاز می شود. جالب اينکه هم زمان با ارسال دو نامه نخست، المتوکل در مقام "امام" حتی درصدد دادن اجازه شرعی برای حکومت اورنگ زيب و مشروعيت بخشی برای تصرفات حکومتی او بر اساس مذهب شيعی بوده است که متن آن اجازه نامه شرعی را هم ما در اينجا در دنباله ذيل شماره ۳ می آوريم که مشتمل بر نکات مهمی درباره مبانی حکومت و تصرفات سلطان و وظايف شرعيه حکومت است. الجرموزي در اين باره می نويسد: "وكتب الإمام مع السيد المذكور، دعوة ثالثة، وذيلها بولاية التمسها السيد المذكور للسلطان المذكور، وقال ما معناه، أحمل هذه الولاية معي فإن أخذ السلطان كما أعهد من قربه إلى الله سبحانه ومحبته لآل رسول الله أظهرتها عليه، وإن والعياذ بالله كتمتها أو كما قال فعاد الجواب بما يسر". بنابراين اين اجازه (ولايت) نامه شرعی به صورت پيشنهادی از سوی المتوکل بوده است برای اورنگ زيب و احتمالا محمد بن ابراهيم آنرا به رؤيت شاه نرسانيده بوده است. المتوکل علاوه بر آن، همراه همين ولايتنامه، "کتاب دعوت" خود را نيز توسط محمد بن ابراهيم برای اورنگ زيب فرستاده بوده است. اين کتاب دعوت بنابر سنت امامان زيدی تدوين شده بوده و مشتمل بر دعوت به پذيرفتن امامت امام زيدی بوده است. علی الظاهر اين دعوتنامه هم به دست اورنگ زيب نرسيده بوده است. اما پس از برقراری ارتباط و ارسال پاسخ از سوی اورنگ زيب، المتوکل از طريق ديگری برای شاه ولايتنامه جديدی در ۱۰۷۱ق ارسال می دارد که تحت عنوان شماره ۶ نقل می شود. در اين ولايتنامه ادعا شده که اورنگ زيب خود خواستار اعطای اين اجازه شرعی از سوی امام برای خويش بوده است.



۱- بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله وسلام على عباده الذين اصطفى ولا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم وبعد، فإن كتابنا هذا المتبدأ باسم الله وحمده، المثنى بشهادة أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له، وأن محمداً عبده ورسوله شهادة عبده وابن عبده، المثلث بالصلاة والسلام على محمد وآل محمد كما نزل بذلك الوحي من عنده، إلى السلطان الذي شهدت له ألسنة الخلق التي هي أقلام الحق، بما يشهد إن شاء الله بصدق الطوية، وخلوص القصد في القول والعمل والاعتقاد والنية، اللابس من التقوى أبهى الملابس، الراغب فيما يقرب إلى الله عز وجل وفي ذلك فليتنافس المتنفافس، محمد أورنك زيب بن السلطان شاه جهان، أنمى الله له المحامد، وأعذب له في طاعته وما يقرب إليه الموارد، وأهدى إليه من تحياته أشرفها ومن بركاته أزلفها، ومن سلامه أعلاه سناءً، وأبهاه ضياءً، حين بلغنا عنه كرام الصفات، كما أخرج الترمذي وقال حسن غريب، والبيهقي في الشعب والحاكم، وقال صحيح الاسناد ولم يخرجاه من قوله (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) كما رواه بن عباس رضي الله عنهما: ((أحبـوا الله لما يغذوكم به من نعمه ، وأحبوني لحب الله، وأحبوا أهل بيتي لحبي)) ولا سيما حين اتصل بنا السيد النجيب الكريم الحسيب، واسطة عقد السيادة، ودرة تاج الشرف والمجادة، محمد إبراهيم بن أمير نعمان الحسيني، أسعده الله ورعاه، وأحسن إليه وتولاه، فإنه نشر عليكم من الثناء الحسن مطارف، وأثر عنكم من كل خصلة شريفة عوارف معارف فكتبنا إلى السلطان الكريم كتابنا هذا الحمد لله له على ما أولاه، ونستزيده له مما أعطاه، ونعلمه بما عقد له ذلك عندنا مما يجب للمسلم على المسلم وللمؤمن على المؤمن من المواخاة والولاية التي عقدها الله بين عباده المؤمنين من أهل السماء والأرض فقال عز وجل: وقال عز وجل: كلمة جعلها الله عز وجل جامعة، ووسيلة هدى إليها بفضله ورحمته نافعة، يتواصلون بها ويتحابون عليها، ويجتمعون إليها إما بأبدانهم، وعبادتهم مع الإمكان، أو برسلهم ومكاتبتهم أن بعد المكان، إذ جعل عز وجل القلم أحد اللسانين وتميز بأنه أحد البيانين، فقال عز وجل: وقال: يصدق إن شاء الله بيننا وبينه عباده الذين أمنوا وعملوا الصالحات في قوله: وقوله: إذ عمنا هذا المقام الذي لم يزل القايم فيه من أبائنا عليهم السلام ولا يزال من زمن أبينا أمير المؤمنين علي بن أبي طالب كرم الله وجهه في الجنة إلى آخر الزمان كما ورد بذلك الوعد النبوي الصادق الأمثال، ولم يزل من العلماء العاملين، وحاملي أمانة الشريعة المطهرة بما أمر الله به أن يوصل من ذلك واصلين، كالإمام الأعظم أبي حنيفة رضي الله عنه بأخذه العلم عن مشاهير أهل البيت النبوي كزيد بن علي وأخيه الباقر وابنه الصادق، وابن عمهم الكامل عبد الله بن الحسن وأبيه الرضي الحسن المثنى بن الحسن وغيرهم. ثم ما اشتهر عنه من مناصحة إمامنا زيد بن علي ومؤازرته بالرأي السديد والمعونة الظاهرة ومبايعته له في أيام شبيبته وقوله لرسوله إليه: أقريه مني السلام، وقل له أما الخروج فلست أقوى عليه، ولكن عندي معونة وقوة على جهاد عدوك كل ذلك من التابع والمتبوع أداء لحقٍ، وتعظيم لرسول الله، وتصديق لقوله (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) فيما رواه زيد بن أرقم رضي الله عنه: ((إني تارك فيكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا من بعدي أحدهما أعظم من الآخر، كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتي أهل بيتي، ولن يفترقا حتى يردا على الحوض، فانظروا كيف تخلفوني فيهما)) أخرجه الترمذي في جامعه وقال: حسن غريب، وأخرج معناه إمام المحدثين أحمد بن حنبل رضي الله عنه في مسنده والطبراني في الأوسط، وأبو يعلى وغيرهما وأخرجه أبو محمد عبد العزيز بن الأخضر في معالم العترة النبوية، ومنه أن النبي (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) قال ذلك في حجة الوداع وزاد مثله، يعني: كتاب الله كسفينة نوح عليه السلام، من ركبها نجا ومثلهم أي أهل البيت كمثل باب حطة من دخله غفر له الذنوب، وفي صحيح مسلم وغيره عن زيد بن أرقم قال: ((قام فينا رسول الله صلى الله عليه وعلى آله وسلم بما يدعى خماً بين مكة، والمدينة فحمد الله وأثنى عليه، ووعظ وذكر، ثم قال أما بعد: فإنما أنا بشر يوشك أن يأتي رسول ربي فأجيب، وإني تارك فيكم ثقلين أولها كتاب الله فيه الهدى والنور، فخذوا بكتاب الله واستمسكوا به، فحث على كتاب الله ورغب فيه ثم قال: أهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي)) أخرجه مسلم في صحيحه من طرق، وأخرجه الحاكم في (المستدرك) من ثلاث طرق، وقال في كل منهما أنه على شرط الشيخين ولم يخرجاه وفي بعض الألفاظ اختلاف والمعنى واحد مع زيادة فوائد، ولفظ الثالثة أني تارك فيكم الثقلين كتاب الله وأهل بيتي، فإنهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض، وأخرج نحو ذلك الطبراني، وزاد فيه عقيب قوله: وإنهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض سألت ربي ذلك لهما فلا تقدموهما فتهلكوا ولا تقصروا عنهما فتهلكوا، ولا تعلموهم فإنهم أعلم منكم، وللحافظ جمال الدين محمد بن يوسف الزرندي المدني في (درر السمطين) بمعنى ذلك، فاختلاف في الألفاظ ومزيد فوائد، قال الحافظ السمهودي وغيره: وفي الباب زيادة على عشرين من الصحابة رضوان الله عليهم، منهم جابر بن عبد الله رضي الله عنهما كما في الترمذي وقال حسن غريب وابن عقدة في (الموالاة) ومنهم حذيفة بن أسيد الغفاري أو زيد بن أرقم – الشك من الراوي- كما أخرجه الطبراني في الكبير، والضيَّان من طرق سلمة بن كهيل عن أبي الطفيل، وأخرجه أبو نعيم في (الحلية) من حديث زيد بن الحسن الأنماطي، وقد ظمنه الترمذي وأخرج ابن عقدة في المعنى حديثاً طويلاً عن أبي الطفيل عن سبعة عشر رجلاً من الصحابة رضي الله عنهم منهم خزيمة بن ثابت وسهل بن سعد وعدي بن حاتم وعقبة بن عامر وأبو أيوب الأنصاري، وأبو سعيد الخدري وأبو شريح الخزاعي وأبو قدامة الأنصاري وأبو ليلى وأبو الهيثم بن التيهان، رجال من قريش رضي الله عنهم، وأخرج إمام الحديث أحمد بن حنبل في مسنده وعبد بن حميد سنداً جيداً (إني تارك فيكم) وأخرجه الطبراني في الكبير برجال ثقات، ولفظه: ((إني تارك فيكم خليفتين كتاب الله عز وجل، وأهل بيتي وإنهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض )) وللحديث طرق كثيرة كما هو معروف عند أهل هذا الشأن ولا يصدق التمسك إلا بالاتباع والاقتداء والإئتمام والإعتزاء يوضحه ما أخرجه الحاكم وقال صحيح الإسناد، ولم يخرجاه عن ابن عباس رضي الله عنهما، قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وعلى آله وسلم): ((النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق وأهل بيتي أمان لأمتي من الاختلاف ، فإذا خالفتهما قبيلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب إبليس)) وعن أبي ذر رضي الله عنه سمعت رسول الله (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) يقول: ((مثل أهل بيتي فيكم مثل سفينة نوح في قومه من ركبها نجا ، ومن تخلف عنها غرق ومثل حطة لبني إسرائيل)) أخرجه الحاكم من وجهين هذا اللفظ أحدهما ولفظ الآخر ألا أن مثل أهل بيتي فيكم مثل سفينة نوح وذكره دون قوله ومثل حطة إلى آخره وكذا هو عند أبي يعلى في مسنده وأخرجه الطبراني في الصغير والأوسط، ورواه في الأوسط أيضاً من طريق الحسن بن عمرو الفقمي، وأبو نعيم عن أبي إسحاق ومن طريق سماك بن حرب عن حبش، وأخرجه أبو يعلى أيضاً من حديث أبي الطفيل عن أبي ذر رضي الله عنه بلفظ أن مثل أهل بيتي فيكم مثل باب حطة، وأخرج البزار من طريق سعيد بن المسيب عن أبي ذر نحوه، وكذا أخرجه الفقيه أبو الحسن بن المغازلي وزاد ((من قاتلنا آخر الزمان فكأنما قاتل مع الدجال))، وأخرج الطبراني وأبو نعيم في الحلية والبزار، وغيرهم عن ابن عباس رضي الله عنهما، قال قال رسول الله (صلى الله عليه وعلى آله وسلم): ((مثل أهل بيتي مثل سفينة نوح من ركبها نجا ومن تخلف عنها غرق)) وللحديث طرق أخرى، ولأن القايم بالأمر من أهل البيت (عليهم السلام) في محل الإجماع، والمقام الذي لا يلم به نزاع، إذ من قال: يُقتدى في الدين ويستخلف على المسلمين من أمر بالمعروف، ونهى عن المنكر من أي الناس يعلم أنهم من خيار الناس ومن قال بمنصب قريش يعلم أنهم من خيار قريش، ومن قال بمنصب بني هاشم يعلم أنهم من خيار بني هاشم ولهم خصوصية ولادة رسول الله بواسطة ابن عمه لأبيه وأمه علي بن أبي طالب رضي الله عنه، ووساطة بضعته فاطمة الزهراء، وإجماع المسلمين أن ولد فاطمة رضي الله عنها ذرية رسول الله (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) وعقبه، وأن شانئه (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) هو الأبتر، وأن عقبه (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) وهو الباقي كما فسر به أكابر المفسرين إنا أعطيناك الكوثر، وروى أكابر المحدثين ((كل بني أنثى ينتمون إلى أبيهم إلا ابني فاطمة فأنا أبوهما وعصبتهما )) ولكم أيها السلاطين خاصة من أبائكم وسلفكم من ولايته ومن ولايتكم لنا أهل البيت مشهورة، وعلى جبهات الدهر في كتب الأخبار مسطورة، فلم ترثوا ذلك عن كلالة ولا تلقيتموه إلا عن عرفه عريقة وأصالة فالحمد لله على ما خصنا به منكم، وخصكم به منا وإياه نسأل أن يجعل تواصلنا وتواصلكم وتراسلنا وتراسلكم وتحاببنا وتحاببكم على ما يحبه منا ويرضى به عنا، وأن يجعل ما نأتي ونذر وما نقول وما نفعل، وما نقدم وما نؤخر عن بصيرة في الدين وصحة من اليقين، وأن يكون تصرفنا وتصرفكم من الوجه الذي شرع والطريق الذي هدى إليه، والمنهج الذي له عز وجل فيه الرضى، وحسبنا الله ونعم الوكيل، ولا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم، وصلى الله على محمد وآل محمد وسلم، بتاريخ شوال عام ثمان وستين وألف.


۲- بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله الذي جعل المؤمنين إخوة بعضهم أولياء بعض عقد بذلك محبته، والإجماع على طاعته بين أهل السماء والأرض يتواصلون على ذلك وإن بعدت الديار، ويتحابون عليه وإن تناءت الأقطار، الإيمان بينهم كلمة جامعة، والتقوى لهم وسيلة نافعة، شهد بذلك قوله عز وجل: وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأشهد أن محمد عبده ورسوله شهادة بالحق المبين صادعة ولوتين الباطل قاطعة، وأصلي وأسلم على محمد الذي أرسله بشيراً ونذيراً، وعلى أهل بيته الذين أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً.
وبعد: فإنه لما بلغنا عن السلطان الكريم الماجد الفخيم، ذي الخلايق الشريفة والطرايق المنيفة، والنفس الطيبة العفيفة، محمد أورنك زيب بن السلطان شاه جهان أحمد الله ذكره، ورفع بطاعته قدره، وأهدى إليه شرايف التسليم وزلايف البركات والتكريم، ورحمة الله الضامنة للخير العميم، ما يشرح الصدور ويقر العيون، ويصدق الظنون، من أخلاق التقوى ومحاسن الشيم، ومحامد الأوصاف، ولا سيما ما نشره السيد النجيب الكريم، الحسيب محمد بن إبراهيم بن أمير نعمان، أسعده الله، ووفقه وسدد من مطارف الثناء، ومآثر الخير التي بها لسامعها ومسمعها الهناء وصدق حب الله وحب رسوله وحب أهل بيته والتمسك بالمودة في القربى، والتمسك بمعالم الشريعة المطهرة التي هي ذخيرة العقبى، ملأنا ذلك سروراً، فابتهجنا له حبوراً، وحمدنا الله لكم على ما منحكم من ذلك سراً وجهراً، وسألناه أن يقر لكم به عيناً، ويشرح به صدراً، ورأينا أداء حق المواصلة على الإيمان، والمراسلة على التواصي بتقوى الرحمن، إذ ذلك أفضل صلة المؤمن لأخيه، وأنفع ما يكون له توخيه، والآية الكريمة المبشرة برحمة الله الرحيمة، قول الله عز وجل: سائلين الله بعد إعادة حمده وشكره والثناء عليه، وشهادة أن لا إله إلا الله وأن محمداً رسول الله أن يصلي ويسلم على محمد وآل محمد ويجعلنا وإياكم ممن حصلت له هذه الصفة، وعرف نعمة الله عليه بها حق المعرفة، وممن يتواصل على ذلك ابتغاء مرضات ربه، وطلب الانتظام في أهل طاعته وحبه أنه لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم وصلى الله على سيدنا محمد وآله.

۳- نسخه پيشنهادی (نسخه اوليه) امام متوکل به منظور اجازه شرعی برای تصرفات حکومتی اورنگ زيب (ولايت نامه):

بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله وسلام على عباده الذين اصطفى، وبعد حمداً لله الذي جعل الإمامة خلافة للرسالة في الإرشاد إلى الله والدعاء إلى سبيله بالحكمة والموعظة الحسنة، وسياسة العباد والإنالة، وجعلها في أهل بيت رسوله (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) بما خصهم به من التطهير، وفرض لهم من المودة على الصغير والكبير، وأمر نبيه (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) أن يعلن بذكرهم وأنهم قرناء الكتاب، في موقف ((إني تارك فيكم)) الشهير، وشهادة أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له اللطيف الخبير، وأن محمداً عبده ورسوله الشاهد البشير النذير. فإن من تمام نعمة الله على أهل تقواه، وكمال فضله على من أطاعه وتولاه، ما جعل لهم من السبيل إلى الدعاء إلى الخير، والأمر بالمعروف والنهي عن المنكر، كما أمر الله في قوله عز وجل: والاتصاف بصفة من ارتضاه وهداه إلى قوله: .

ولما كان السلطان السعيد الميمون الحميد محمود الأخلاق والصفات مبرور المساعي والتصرفات، محمد أورنك زيب بن السلطان شاه جهان، ممن حظي من أسباب ذلك بحظ عظيم ويسر له ما هنالك السبيل وفتح الباب الكريم حتى لم يبق ما يستند إليه ويعول عليه الأمر بالمعروف والناهي عن المنكر، والحافظ لحدود الله من أن يكون ما يأتي وما يذر، وما يقول وما يفعل، وما يأخذ وما يعطي عن ولاية صحيحة، ممن جعلها الله إليه، ودل بالصفات والدلائل عليه من أهل بيت رسول الله (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) الذين شهد الله لهم في كتابه بإذهاب الرجس والتطهير، ووجوب المودة التي أسس ذكرها على قوله عز وجل: وكان من نعم الله عليه وعلينا، ومننه الواصلة إليه وإلينا صدق موالاته لنا، واتباعه لما أمر الله به من سبيلنا بمقتضى الدليل السابق، والإرشاد الصادق، استخرنا الله عز وجل وجعلنا له ولاية صحيحة شاملة كاملة، يصدر عنها إن شاء الله ويورد، ويحل ويعقد في الدعاء إلى الله والأمر بالمعروف، والنهي عن المنكر بلا منكر، وإقامة الجمعات والجماعات وتشيد مباني القرب والطاعات، ونصب حكام الشريعة المطهرة لفصل الخصومات، وتفقد ما يجب تفقده من نصح المسلمين ومرافقهم وضعفائهم ويتاماهم ومساجدهم ومناهلهم وسبلهم، وقبض الحقوق المالية من أهلها، وصرفها في محلها وإقامة الحدود على مرتكبيها بما شرعه الله عز وجل منها، وجهاد من أمر الله بجهاده بعد إبلاء المعذرة وإعلان التذكرة، والسعي بجهده في الإصلاح، والعناية فيما به إن شاء الله الرشاد والفلاح موصين له بين يدي ذلك بما نوصي به أنفسنا من تقوى الله وإيثار رضاه، وإرادة وجهه، والرغبة فيما عنده، وإخلاص الدين والنية له، والاستعانة به تبارك وتعالى سراً وجهراً، فيما كلفه وحمله، وأن يزداد من شكر الله عز وجل على ما خصه به وأهله، أن يكون في جميع أقواله وأفعاله، ونياته وتصرفاته، ناهجاً كتاب الله وسنة رسول الله وسبيل من أناب إلى الله كما قال الله عز وجل: ، وقال: وأن يشعر نفسه أن القايم بهذه الفريضة على وجهها والموقف لها على حدودها متوظف بوظائف الأنبياء متعرض للدرجات العالية في الآخرة والأولى، ونحن ندعو الله بأفضل الوسائل، ونسأله مجيب السائل، بعد إعادة حمده والثناء عليه، وشهادة أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأن محمداً عبده ورسوله أن يصلي ويسلم على محمد وآل محمد، ويأخذ إلى الخير بناصيته ويثبت على الحق لسانه وقلبه، وينور باليقين والهدى والرشد لبَّه، ويجعل سعينا وسعيه مشكوراً وعملنا وعمله صالحاً مبروراً، وأن يجتبينا ويمتنا على ملته ملة الإسلام ودينه الذي ارتضاه لخير الأنام: .



پاسخ اورنگ زيب (ارسال شده به همراه محمد بن ابراهيم که باز به سال ۱۰۷۰ق به يمن بازگشته بوده است)"


۴- بسم الله الرحمن الرحيم، أفضل المحامد وأعلاها وأجل المدايح وأسناها، لمن طلع من مشارق حكمته شموس الخلافة الباهرة، وسطع من مطالع قدرته نجوم السلطنة القاهرة، هو الذي عم الخلايق بامتنانه وأفاض عليهم من شآبيب إحسانه، وأتقن نظام الدولة بسلطانه، وشيد أساس السلطنة ببرهانه، لا إله إلا هو له الأسماء الحسنى والآلاء والكبرياء، وبيده ملكوت الأشياء لا يسئل عما يفعل ويشاء، وأكمل الصلوات وأكرم التحيات على رسوله وحبيبه أشرف الكونين، وسيد الثقلين، ونبي الفريقين وإمام القبلتين وشفيع الخافقين، الذي بعثه بالسيف القاطع، والبرهان الساطع، وقطع به غوايل الشرك والغواية، وسطع منه دلائل الرشد والهداية:

نبينا الآمر الناهي فلا أحد
فاق النبيين في خلق وفي خلق
هو الحبيب الذي ترجى شفاعته


أبر في قول لا منه ولا نعم
ولم يدانوه في علم ولا كرم
لكل هول من الأهوال مقتحم


صلى الله عليه وعلى آله الأصفياء، وصحابته البررة الأتقياء صلاة زاكية دايمة ما دامت الأرض والسماء.

وبعد فالمنهي إلى الإمام المجيد، والهمام النجيد قدوة السادات والشرفاء، أسوة الأشراف والنقباء، سلالة الذرية الطاهرة، غلالة العترة الزاهرة، السيد السند الجليل والماجد القرم النبيل، أورع الولاة وأكرمهم، وأبرع الصناديد وأفضلهم، حاوي أسنحة الفضائل وغواربها، المشهور في مشارق الأرض ومغاربها، السيد الشريف الأوحد، والغطريف الأمجد، الإمام إسماعيل بن القاسم بن محمد، أدام الله عزه ومجده، وأنجح سعيه وأسعده جده، إنه قد وصل كتابكم المرسل مع السيد النجيب والشريف الحسيب محمد إبراهيم بن أمير نعمان إلى تلقا الخاقان الأعظم والقاآن الأعدل الأفخم الملك المنصور المظفر، والسلطان المؤيد الأكبر، مروج قوانين الشريعة الغراء، مشيد قواعد الملة الحنفية البيضاء، ماحي مراسيم الظلم والاعتساف، محي مآثر العدل والإنصاف، حافظ بلاد الله، ناصر عباد الله. الخالص طويته في إعلاء كلمة الله، الصادق نيته في إحياء سنة رسول الله افتخار السلاطين، واستظهار الخواقين، قهرمان الماء والطين، حجة الله وخليفته في الأرضين مظهر تجليات الجلال والجمال، مُطَهِّر شونات العز والدولة، والإقبال المنفرد بعلو الشأن المتوحد بالجود والإحسان، محمد أورنك زيب بن السلطان شاه جهان، ولاح من مطاويه لوايح صدرت المودة والإخلاص، وفاح من فحاويه فوايح حسن الإنجاد والاختصاص، فتلقى على الوجه المأمول وصادق بالشرف المقبول، وصدر الأمر الأشرف الأعلى لا زال نافذاً بالعون الرباني، بأن يرقم العبد الموسوم لسبق الخدمة، وقدم العبودية كتاباً، مشعراً بشمول الموالاة الجليلة الخاقانية مخبراً عن وفور المواساة الجزيلة السلطانية مشتملاً على شرح بعض ما أنعم الله على تلك الحضرة الرفيعة، من إعطاء الملك والدولة، منطوياً على ذكر نبذ مما جعله سبباً لاختصاص تلك العقوة المنيعة، بإيتاء الخلافة والسلطنة لتشاهد حسن صنعه، وإنجاز وعده، لمن يعتصم به ويلتجئ إليه، ويعاين بذل لطفه وإعداد نصره لمن يتمسك به ويتوكل عليه، فبادر المملوك إلى امتثال الخطاب، وأخذ في تحرير ذلك الكتاب، وتقرير القضايا على وجه الصواب، والتوفيق من الله الملك الوهاب، لما كان من سنة الله التي قد حلت من قبل ولن تجد لسنة الله تبديلاً، تصريف الأمور وتقليب الأحوال، وتداول الأيام وتبادل الأشكال، ونقل الأملاك من وال إلى وال. عرض للخاقان المعظم، والسلطان المكرم، رافع لواء الخلافة مزين سرير السلطنة، مقنن قوانين المكرمة، مؤسس أساس المعجزة ناصب رايات الأمن والأمان، راسم آيات الجود والإحسان شاه جهان في شهر ذي الحجة من شهر سنة سبع وستين وألف من الهجرة النبوية مرض شديد تحيرت الحكماء في تنضيره، وعجزت الأطباء عن تدبيره، والولد الأسن الذي كان عن الملة الحنيفية داعياً وعن الطريقة القويمة ناكثاً وإلى ترويج نحلة البراهمة مجلاً، وعن مراعاة مراسم الشريعة ذاهلاً، ولانتقال الدولة إليه آملاً، قد ازداد حرصه على بلوغ الأمنية واشتد شرهه على الفوز بالبغية. فأخذ في تمنية الأمراء الكبار، وتأميلهم في السر والجهار واستمالة رؤساء العساكر وزعماء الأجناد وأمالة الخول والاحشام والقواد واستولى على سدة الملك وحضرة السلطنة، واستقل بتنفيذ الأمور، وتدبير المملكة، وأضمر استئصال ساير الاخوان، واستخلاص الملك لنفسه كيفما كان، وجهز الجيوش والكتائب، ووجههم إلى الأطراف والجوانب. فما رأى الخاقان الأعظم أيده الله ظلال جلاله أن الأمر آل إلى مآله، وأشرفت أركان الشريعة على الاختلال وأقبلت دعايم الدولة على الزوال، توجه من مقامه الرفيع أورنك أباد حرسه الله إلى يوم القياد -بنية صادقة، وعزيمة راسخة وهمة يخضع لها الشم الأطواد، وهمة يلين لها الصم الصلاد، مع رجال يرون الملاحم ولايم، والوقائع بقايع، وسيوف الضراب عرايس، وصفوف الكماة فرايس. متوكلاً على الله الذي هداه بنوره، وقضى له بالعز في مقدوره، بلقا حضرة الخلافة، لتدارك ما اختل، وتلافي ما أنحل واعتل. فلما وافت رايات الإقبال نواحي بلده، حين أقبلت العساكر التي وجهت إليه زعيمها عظيم الكفرة، ومعظمها الكفار والفجرة فقابل أعز الله أنصاره إقبالهم بالاستقبال وحرض الحاضرين على القتال، وركض بقلب جري، وجأش قوي، حتى تدانى الفريقان والتقى الجمعان، واستعرت نار الحرب واستدارت رحا الطعن والضرب، وازدحمت الصفوف واختلطت الأسنة والسيوف، وأحمرت الصفحة من دماء الأبطال، وضاقت العرصة عن أشلاء الرجال، فمن الله عليه بهبوب نسيم الفتح والظفر، وأظهره على من كافحه فتولى وأدبر:

وقد جاء نصر الله والفتح مقبلاً
غدا راعياً للمسلميـن وناصراً


إلى الملك المنصور ذي البطش والقهر
له الله راع قد تكفل بالنصر

فحمداً لله على هذه النعمة الجليلة والموهبة الجميلة، وجدد العزيمة، وأخلص النية، ونهض بعون الله وحسن توفيقه نحو مستقر الخلافة قاصداً لإعلاء معالم الدين عازماً على إحياء سنة سيد المرسلين، فلما قاربها الولد المذكور في جيوش سحبت الجوانب والأقطار، وعدة راقت للأبصار، وأهبة أعجبت النظار، متطاولاً بعدده ومطاولاً بقوة باعه ويده، وقام إلى الدفاع، وصلى نار الفراع، فاصطفت عند ذلك الخيول، وخفقت الطبول، ورجعت (الفيول)، وتطاردت الفرسان، وتجالد الشجعان، وتحامل بعضهم على بعض فخيلت الأرض سايرة، والسماء مايرة، واشتبكت الحرب وشد ضرامها وشردت الميتة وحل خطامها، واستحر القتل والقتال، وتكسرت النصال على النصال، وتلألأت متون القواضب، تلألأ البرق الغيم جنح الغياهب، وفارت ينابيع الدماء، كما فاضت مجاديح السماء، وتكاثر أولياء الله على الأعداء، وقتل بعون الله أكثر زعماء جيشه وعظماء جنده، ودب الفشل في تضاعيف أحشائه، وسرى الوهن في تفاريق أعضائه، واضطره هول المقام، وفزع الأصطلام على الفرار فولى نفوراً، وكان أمر الله قدراً مقدورا، وآل حاله إلى أنه كر مرة أخرى وكر وأسر فذاق وبال أمره وكان عاقبة أمره خسرا.
ولما أظهر الله الخاقان الأعظم على عدوه وخصمه بهذا الفتح المبين الذي حفظ الله على الشريعة ماءها وعلى السنة ذماها، وعلى الدولة نماها، توجه بصدر منشرح، وأمل منفسح بلقاء مدين الخلافة ودخلها بالسلامة والعافية آمناً غانماً بلا منازع وممانع وابتدأ بتوفيق الله تعالى بإقامة نواميس الشريعة وإحياء قوانين الملة الحنيفية، وعفا عن كل من اجترح سيئة واقترف، وقابله بالصفح وقال عفى الله عما سلف، ونظر في أمور السلطنة والخلافة، فإذا هي مختلة النظام، واهية العظام، زائلة الوسام، فرأى أن لو ضرب عنها صفحاً، وطوى دونها كشحاً، شمل الهرج والمرج، وعم الاضطراب والهيج، فأقبل عليها وتحمل أعباءها، وتكلف عناها، وفتح على الخلائق أبواب العدل والسياسة، وكشف عليه آثار الإمارة والرئاسة، وحملهم على السمع والطاعة، وأذاقهم حلاوة الجود والسماحة، فصارت بفضل الله جل شأنه شوارد الملك منتظمة، وأشتات السلطنة ملتئمة، والطرق والشوارع جارية، والمناهل والمشارع صافية، والرعية في مهاد الأمن راقدة، والبرية لمزارع الأماني حاصدة.
المسئول منه سبحانه أنه كما جلى هذه المملكة عليه، وأهدى عقيلة السلطنة إليه أن يحمله على رضوانه وتقواه، ويبلغه من المقاصد الجليلة ما يأمله ويهواه، هذا وقد أهدى إلى السيد الجليل من جناب الخلافة وحضرة السلطنة إظهاراً لمزيد المودة الجليلة الخاقانية إشعاراً لفرط المحبة الجميلة السلطانية من طرايف هذه البلاد وظرايفها، ونفايس هذه الأقطار ولطايفها، ما يتضح من ورقة على خده نسأل الله الكريم أن يؤيده بنصره ويعلي كلمة الحق بنفاذ حكمه وأمره، والحمد لله حمد الشاكرين والصلاة والسلام على سيد الأولين والآخرين حرر في أوائل شهر ربيع الآخر من شهور سنة سبعين وألف من الهجرة المقدسة النبوية مصادفة للسنة الأولى من الجلوس المبارك بالخاقانية.

پاسخ امام متوکل به اورنگ زيب به تاريخ ۱۰۷۱ق:


۵- بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله وسلام على عباده الذين اصطفى من عبدالله أمير المؤمنين المتوكل على الله إسماعيل بن أمير المؤمنين القاسم بن محمد بن علي بن الرشيد بن أحمد بن الأمير الحسين بن علي بن يحيى بن محمد بن الإمام يوسف الأصغر الملقب بالأشل بن القاسم بن الإمام الداعي إلى الله يوسف الأكبر بن الإمام المنصور بالله يحيى بن الإمام الناصر لدين الله أحمد بن الإمام الهادي إلى الحق بن الحسين بن الإمام ترجمان الدين القاسم بن إبراهيم بن إسماعيل بن إبراهيم بن الحسن بن الحسن بن علي بن أبي طالب وفاطمة الزهراء بنت رسول الله (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) حامداً لله الذي بحمده تستدام النعم، وبشكره يستزاد ما هو أهله من الجود والكرم، وبتوحيده وعبادته تفوز الأمم، وبإقامة العدل في عباده كما فرض لعدله وحكمته ويستدفع النقم ويستكشف الغمم ويغلب من أراد وجهه بذلك كل مناو من العرب والعجم، وشهادة أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأن محمد عبده ورسوله، الذي اصطفاه لمحبته ورسالته وأهله، والصلاة والسلام عليه ما اختلف الجديدان وكورا، وعلى آله الأطهار ما طلع البدران ونورا، وعلى أصحابه الأخيار ما تلي الكتاب والسنة وكررا، على ما أولانا من نعمه التي من جملتها كتاب كريم ورق شريف فخيم من تلقا السلطان الذي شهدت له ألسنة الخلق وهي أقلام الحق بانفراده بخصائص تعظيم هذه الملة البيضاء، وتكريم أحكام هذه الشريعة الغراء حرصه على إعلاء كلمة الله وكلمة الله هي العليا، وغيرته على محارم دين الله وحدوده، أن يهتكها من لا يرقب ملة ولا ذمة، ولا يتقي عدواً ولا بغياً، الخاقان المعظم، والسلطان المكرم، مجدد دارس المحامد، مشيد مباني ميمون المقاصد مسعود المصادر إن شاء الله فيما يقرب إلى الله عز وجل والموارد، محمد أورنك زيب بن السلطان شاه جهان زاده الله سعداً، وأولاه رفعة ومجداً، وأحيا به الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر ما أماته الظلم والظلمة، وكشف بعلو همته ومضا عزمته سدفات جور الجايرين المدلهمة، وجعلنا وإياه ممن شمله قول الله عز وجل: والله يهدي إليه من تحياته أشرفها، ومن كراماته أزلفها، ومن تعظيماته أكملها وأعرفها، يتضمن جواب كتابنا إليه مع حي السيد النجيب الشريف الحسيب محمد إبراهيم بن أمير نعمان، تولاه الله برحمته، وتلقاه بغفرانه وكرامته، يلتقى ذلك المقام الكريم له على الوجه المأمول، ومصادقته بالشرف المقبول وشمول الموالاة الجليلة الخاقانية، ووفر المواساة الجزيلة السلطانية، فحمدنا الله عز وجل له ولنا، وكرر شكره وذكره على ما خوله من نعمة الله بالاجتماع على كلمته وخولنا، وعلى ما ضمنه أدام الله سعده ذلك الكتاب من شرح ما من الله به عليه وعلى يديه من علو كلمة الإسلام على الذي لبس على نفسه الحق بالباطل، وارتاب حين عرض لوالدهما السلطان الكبير والخاقان الخطير، والمحل السامي الشهير، من العارض المقعد والألم المجهد، وما رام ذلك الملبِّس على نفسه وعلى الناس، من بناء الأمور على غير وثيقة من دين الله ولا أساس، حتى أظفر الله عليه من تمسك بالعروة الوثقى التي ليس لها انفصام وأظهر الله عليه من نصر دين الله فوفاه ما وعده من النصر وانتظم بمن الله أمر من غضب لله ولدينه بانقياد الخاص والعام والقريب والبعيد أي انتظام، وما أثره جدد الله سعده وأدام، من العفو عمن لابس من العامة شيئاً من تلك الاجرام، فاغتر بغرور الخادع له ولنفسه في ارتكاب الآثام، ولمن صبر وغفر إن ذلك لمن عزم الأمور، وذلك شأن ذي الرتب العلية الكرام، وسألنا الله أن يزيده مما أولاه من الفضل العظيم والإنعام، ويتمم سعيه المشكور واجتهاده المبرور في تعظيم شعائر الإسلام، وأن يجعل له من لدنه عوناً كافياً ومرشداً هادياً، وحافظاً وافياً، وحامياً راعياً، حتى يدرك من تقوى الله وطاعته أقصى ما أمل وينال من عمارة معالم دين الله غاية ما انتحاه وعليه عول، وأن يشيد بتوفيقه أزره ويقر بمعونته عينه ويشرح صدره.
هذا وأن السيد الجليل الأمجد النبيل محمد إبراهيم، رحمه الله تعالى لما اتصل بهذه الديار وشارف الوصول إلينا اختاره الله له وما عند الله خير للأبرار، فإنا لله وإنا إليه راجعون، ونسأل الله أن يحسن للجميع الخلافة، وأن يتلقاه بما هو أهله من الكرامة والرحمة والرأفة، والأمن من المخافة، ويوفقنا جميعاً لتقواه التي هي خير الزاد، وطاعته المجيبة لمن أثرها في المعاد، يوم يقوم الأشهاد، هذا والذي سمحت به تلك المكارم العلية من مسنون الهدية، الشاهدة بصدق الوداد، وخالص الموالاة على أمر الله في القرب والبعاد. وصل إلينا كما اشتملت عليه ورقته التي على حده، وقبلناه اقتداء بالسنة النبوية على شارعها وآله أفضل الصلاة والسلام حفظاً للمودة التي لا يزال عراها إن شاء الله تعالى متأكدة وملابسها للاجتماع على دعوة الله وكلمته وما يقرب إليه متجدده، سائلين الله عز وجل أن يجعلنا وذلك المقام الكريم جميعاً من حقيقة مغزاه ومقصده، وغاية مطلبه وبلاغ جهده، التواصي بالحق والصبر والمرحمة، والتعاون على تشديد عرى الله هذه الملة المحمدية بالحكمة والشريعة النبوية الربانية المعظمة، والأمر بالمعروف الأكبر، والنهي عن الفحشاء والمنكر، وائتلاف القلوب والألسن والأيدي على ذلك، والاستعانة بالله عز وجل على سلوك أهدى المسالك وأن ينمي لنا ولكم ذلك ويزكيه فهو خير مبارك وحسبنا الله ونعم الوكيل، ونعم المولى ونعم النصير، ولا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم، وصلى الله على محمد وآله وصحبه وسلم، بأفضل الصلوات والتسليم، والحمد لله رب العالمين، حرر في ذي القعدة الحرام من عام إحدى وسبعين وألف.



نامه ای ديگر از المتوکل مشتمل بر (ولايت نامه) به منظور اعطای اجازه شرعی برای تصرفات حکومتی اورنگ زيب:


۶- بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين، ذي الملك والملكوت العظيم الجبار ذي العزة والجبروت، الباقي الدايم، الحي الذي لا يموت، وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له الملك الحق المبين، وأشهد أن محمد عبده ورسوله إلى كافة الإنس والجن أجمعين (صلى الله عليه) وعلى آله المطهرين الذين أوجب مودتهم على جميع المكلفين، وضمن لمن تمسك بكتاب الله وبهم أن لا يضل من بعده أبداً حتى يرد الحوض في يوم الدين، وقرنهم بكتابه المبين، وجعلهم كسفينة نوح في العالمين، وآمن بهم من الاختلاف الذي نقمه على المبطلين، فقال عز وجل: وقال جل وعلا: وقال رسول الله (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) فيما رواه زيد بن أرقم رضي الله عنه قال: قام رسول الله (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) يوماً فيناً خطيباً بما يدعي خماً بين مكة والمدينة، فحمد الله وأثنى عليه ووعظ وذكر. ثم قال: ((أما بعد أيها الناس إنما أنا بشر يوشك أن يأتي رسول ربي فأجيب وإني تارك فيكم ثقلين ، أولهما كتاب الله فيه الهدى والنور، فخذوا بكتاب الله واستمسكوا به فحث على كتاب الله ورغب فيه، قال وأهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي)) أخرجه مسلم في صحيحه من طرق والترمذي، وأخرجه الحاكم في المستدرك من ثلاث طرق، وقال في كل منها أنه صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه، وأخرجه الطبراني، وزاد فيه عقب قوله: ((وإنما لن يفترقا حتى يردا على الحوض، سألت ذلك ربي لهما، فلا تتقدموهما فتهلكوا، ولا تعلموهم فإنهم أعلم منكم)) ولكثرة طرقه سبب تكراره في يوم عرفة في حجة الوداع، وفي يوم الغدير وفي مرض موته (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) اختلفت ألفاظ الرواة، والمعنى واحد، وقال رسول الله (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) فيما رواه أبو ذر رضي الله عنه وهو آخذ بباب الكعبة، فقال: سمعت النبي (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) يقول: ((ألا إن مثل أهل بيتي فيكم مثل سفينة نوح من ركبها نجا ومن تخلف عنها هلك)) رواه الترمذي وأخرجه الحاكم من وجهين، وأبو يعلى في مسنده، والطبراني في الصغير والأوسط، والبزار وأبو نعيم في الحلية، وابن المغازلي في المناقب أخرجه من طرق مختلفة، وفي بعض الألفاظ اختلاف للتكرار، كما في الحديث الأول، وقال رسول الله (صلى الله عليه وعلى آله وسلم): ((النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق وأهل بيتي أمان لأهل الأرض من الاختلاف فإذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب إبليس)) أخرجه الحاكم وقال صحيح الإسناد ولم يخرجاه، وعلى أصحابه الأخيار من المهاجرين والأنصار، الذين أكرمهم الله بقوله: وقال فيهم رسول الله (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) فيما رواه أبو سعيد الخدري رضي الله عنه: ((لا تسبوا أصحابي فلو أن أحدكم أنفق مثل أحد ذهباً ما بلغ مد أحدهم ولا نصفه )) أخرجه البخاري ومسلم.
وبعد فإنا لما وقفنا على السيرة التي أرسلها إلينا السلطان المعظم والخاقان المكرم محمد أورنك زيب بن السلطان شاه جهان، زاده الله من التقوى ونصر به كلمة الحق وأعلى ورفع به منار الإسلام، وكف تحميد سعيه أكف أهل البغي والآثام وجدنا سيرة تدل على حسن المقاصد، وطريقه تنبي عن طالب للتوقف عند أحكام الشرع في المصادر والموارد. ولما كان تحمل مثل هذا الأعباء بل وما دونها من ساير الأمور والأنباء تحتاج إلى الإذن الشرعي، والمنصب النبوي، دعاة التوفيق ولله الحمد إلى ما أخبرنا به السيد الجليل الأمجد النبيل، محمد صالح أعلى الله قدره عن حي السيد صارم الدين محمد إبراهيم، رحمه الله، عن عالي حضرتكم، أنكم أمرتموه أن يستدعي لكم منا ولاية شرعية، يكون بها إقدامكم وإحجامكم، والتوقف على مرضات ربكم، وسيرة نبيكم، فحمدنا الله سبحانه، وسألناه أن يوزعنا شكر نعمته، ويوزعكم شكر ما هداكم إليه من الصراط المستقيم، صراط الذين أنعم الله عليهم أهل بيت نبيه وعترته الذين هم آل محمد (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) ودعوة إبراهيم صلى الله عليه وآله عن صدق وداد وتوفيق لعظيم المراد، واستخرنا الله تعالى وجعلنا لكم ولاية عامة في جميع الأقطار، التي تحت وطأتكم، وما يفتحه الله عليكم بعونه بعد ذلك بدعائكم، إلى حسن طاعة الله وطاعتكم وأذنا لكم في جهاد المخالفين ومنابذة الظالمين، وإقامة الحدود على أهلها، وأخذ الحقوق من أربابها سالكين في ذلك المسالك الشرعية، متوخين فيه المقاصد النبوية. وأن تصرفوا الحقوق في وجوهها المعتبرة، ومواضعها المقررة، مفوضين إليكم الاجتهاد بعد التحري في ذلك والنظر، مسوغين لكم كذلك ما تأتون وما تذرون في (الورد والصدر) سائلين الله تعالى أن يشرح للحق صدوركم ويعلي بتقواه ذكركم، وينفذ بما يطابق كتابه وسنة رسوله (صلى الله عليه وعلى آله وسلم) نهيكم وأمركم، وأن يجعلنا جميعاً من وصفه الله سبحانه وتعالى بقوله: وبقوله عز وجل: وحسبنا الله ونعم الوكيل، ونعم المولى ونعم النصير، وصلى الله على سيدنا محمد وعلى آله وصحبه وسلم، حررت هذه الولاية المباركة وقررت وأنفذت في الجهات الهندية وصدرت من محروس شهارة المحمية بالله في شهر ذي القعدة الحرام عام إحدى وسبعين وألف.


--------------------------------------------------------------------------------

[۱] يحيی بن الحسين، يوميّات صنعاء في القرن الحادي عشر، به کوشش به کوشش عبدالله الحبشي، ابوظبي، المجمع الثقافي، ۱۹۹۶م.

[۲] نک: عبدالله بن علي الوزير، تاريخ اليمن خلال القرن الحادي عشر الهجري (۱۰۴۵-۱۰۹۰) المسمی تاريخ طبق الحلوی وصحائف المنّ والسلوی، تحقيق محمد عبدالرحيم جازم، بيروت، دار المسيرة، ط۱، ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
چهارشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۳۱
نظرات



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت